X
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْل


          ==================صاحب وبلاگ: عبدالرحمن عباسی ========= =========كارشناس ارشدتعليم و تربيت(اسلامي)

وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْل


وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿7الأنبياء


  خداوند میفرماید اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه داع اذا دعان: ای محمد ص هرگاه بندگانم در مورد من از تو می پرسند من به آنها بسیار نزدیکم(از رگ گردن آنها)  هرکس مرا بخواند(نزد من دعا کند) خواسته اش را میپذیرم.

 

 

و ما انسان را آفريده‏ايم و مى‏دانيم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند و ما از شاهرگ [او] به او نزديكتريم (16)

 

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ﴿16﴾

 شفاعت قرآن و انبیا در روز قیامت امکانپذیر است منتها برای اهل ایمان.


دعا و شفاعت پیامبرص

  خداوند میفرماید اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه داع اذا دعان: ای محمد ص هرگاه بندگانم در مورد من از تو می پرسند من به آنها بسیار نزدیکم(از رگ گردن آنها)  هرکس مرا بخواند(نزد من دعا کند) خواسته اش را میپذیرم.

 

 

و ما انسان را آفريده‏ايم و مى‏دانيم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند و ما از شاهرگ [او] به او نزديكتريم (16)

 

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ﴿16﴾

 شفاعت قرآن و انبیا در روز قیامت امکانپذیر است منتها برای اهل ایمان. نسبت خویشاوندی و قومی و عشیره ای مفهومی ندارد شرظ لازم برای شفاعت هر انسانی آن است که به خدای یگانه ایمان داشته باشد و رسالت فرستاده شده از طرف او را پذیرا باشد در احادیث آمده است که حضرت ابراهیم برای پدرش آذر به نزد خدای متعال درخواشت بخشش و شفاعت میکند اما خداوند بزرگ به حضرت ابراهیم رح میگوید بهشت بر آنان که ایمان نیاورده اند حرام است و تنها تخفیفی که برای آذر که در دنیا مشرک و بت پرست بوده ممکن است قرار گرفتن وی در درجات سبک عذاب باشد نه قعر جهنم. وهمین طور پیامبر اسلام ص که در روز قیامت اجازه شفاعت پیدا میکند بلکه هیچکدام از پیامبران قبلی جلوتر از وی شفاعت نمی کنند اما همان شرط لازم مومن بودن برای شفاعت لازم است یعنی هر عربی جز امت وی محسوب نمیشود مگر آنکه خدای یگانه و قانون شریعت اسلام را قبول داشته باشد در این صورت مومن محسوب شده و اگر گناهان زیادی هم داشته باشد شفاعت پیامبرص کارساز است. ولی اعراب لائیک، مشرک، منافق و کافر هیچگاه در زمره کسانی قرار نمیگیرند که با شفاعت رسول الله در دادگاه الهی از عذاب دوزخ نجات یابند. حتی پیامبرص بعد از فوت عمویش ابوطالب برای وی دعا کرد مورد عتاب الهی قرار گرفت که چرا برای فرد یا افرادی که بدون ایمان بخدای یکتا از دنیا رفته اند درخواست عفو میکنی؟ و همینطور وقتی یکی از سران منافق از دنیا رفت پسرش یار پیامبرص بود و پیامبرص برای وی دعای استغفار نمود اما خدا در قرآن به رسولش ص میگوید تو بر عفو کسانی اصرار ورزی که استغفارت به حال آنها هیچ نفعی ندارد ولو هفتاد بار هم برای اونها طلب استغفار کنی. غیر از پیامبر ص قرآن و ماه رمضان نیز در روز قیامت برای کسانیکه احترام آنها را نگه داشته اند به اذن پروردگار شفاعت میکنند. اما قرآنی که در خانه زندانی شده و به مفاد آن عمل نمی شود و مسجدی که در آن عبادت صورت نمی گیرد مورد خشم خداوند در قیامت هستند نه مایه رحمت باریتعالی.

 حضرت محمد(ص) خاتم نبوت و مبلغ بی کم و کاست رسالت الهی:

   وقتی خدای باریتعالی مسئولیت سنگین نبوت را بر دوش پیامبرص نهاد  همه چیز را با حساب و کتاب جلو برد و بدون تعارف به ایشان فرمودند:انا سنلقی علیک قولا ثقیلا.ترجمه: ما کلام سنگینی به تو القا میکنیم. ودر آیات دیگر قرآن به روشنی اخطار میدهد:اگر چنانچه  حرفی را که ما نگفتیم از طرف ما ابلاغ کنی ترا به جانب راست  گرفته و شاهرگ حیاتت را قطع میکنیم و  هیچکس نمی تواند ما را از انجام این کار باز دارد(و لو تقول علینا بعض الاقاویل- لاخذناه منه الیمین - ثم لقطعناه الوتین و ما...). اما پیامبر عظیم الشان اسلام از همه آزمونهای الهی سالم بیرون آمدند(و ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی: او یعنی محمد از طرف خودش سخن نمی گوید بلکه آنچه از قرآن  به شما یاد میدهد از طرف خداوند به او وحی شده است.) و با این صداقت و عزت توانستند مصداق کامل آیه و ما ارسلناک الا رحمّه للعالمین قرار گیرند. تا جایی که اخلاق پیامبر(ص) در زندگی فردی و اجتماعی تبلوری از قرآن مجید بود بطوریکه  خداوند در بیان (وانک لعلی خلق عظیم. ترجمه: و تو ای پیامبربه راستی صاحب سرشت و خلقیات  باعظمت  هستی )کمال اخلاق نبوی پیامبر صلی الله را تایید می نماید و ام  المؤمنین عایشه(س) در مورد  وی گفتند: کان خلقه القرآن(اخلاق پیامبرص نمونه ی کامل و عملی قرآن بود). از اینرو خداوند پذیرش ایمان مردمان را منوط به تبعیت از این سیره نبوی میداند، آنطور که در آیه 65 سوره نساء میفرماید:فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا. ترجمه: هرگز چنین نيست به پروردگارت قسم، بطور کامل ايمان نیاورده اند مگر آنكه  در مورد آنچه ميان آنان اختلاف  نظراست تو راداور گردانند سپس از حكم و فرمان تو در دلهايشان احساس دلتنگی نكنند و كاملا سر تسليم فرود آورند. وقتی پروردگار جهانیان خطاب به پیامبرص فرموده: انک لا تهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء. ترجمه: ای محمد تو آن کسانی را که می خواهی و دوست داری هدایت نمی دهی بلکه خداوند خود هر کس بخواهد هدایت می دهد(یعنی پیامبر ص مامور به اجرای امر خداست و تقدیرات الهی  حساب مشخص دارد). بنابراین رسیدن به سعادت و رضایت پروردگار از طریق چراغ روشن قرآن امکانپذیر است که پیامبر(ص) به عنوان ترجمان نظری و عملی امکان پیاده شدن آن را در تمام عرصه­ های فردی، خانودگی، ااقتصادی، جتماعی و سیاسی به اثبات رسانده است، و با تکیه به این ریسمان الهی بود که اعراب جاهل و دست نشانده ­ی ظالمان را از خواب غفلت بیدار کرد به طوری که پیروان واقعی وی در زمانی کوتاه توانستند پیام رسالت حق را که همان به رسمیت شناختن پروردگار و دوری از هر نوع طغیان و ظلم بود، به اقصی نقاط جهان برسانند. همه انسان ها باید بدانند که خداوند احکم الحاکمین در روز محشر براساس دوری و نزدیکی آنها به  اخلاق و سیرت نبوی را معیار قضاوت و محاکمه قرار میدهد، خداوند با عدالت و انصاف  دادگاهی می کند و به هیچ کس ظلم نمی کند گرچه  فردی در این دنیا به اندازه یک ذره­ کوچک ایمان و حب خداوند در دل داشته و در عرصه عمل  به کار گرفته باشد امید رستگاری دارد زیرا پیامبرص فرموده است: لایدخل الجنه من لایومن(داخل بهشت نمی شود کسیکه ایمان نیاورده است). یعنی  کلید ورود به بهشت ایمان به خدا و رسالت حضرت محمدص است، و آنان که از نعمت های خدادادی(الم نجعل له عینین ولسان وشفتین وهدیناه النجدین) برخوردار هستند ولی کورکورانه برده­ نفس و آرزوهای زودگذر دنیوی شده اند و با لجاجت تمام وجود خداوند و هر گونه  مالکیت و حاکمیت او را بر هستی مردود میشمارند، حتی اگر فامیل(زن لوط ، فرزند نوح، پدر ابراهیم، عموی محمدص و ...) پیامبران خدا هم باشند دچار کفر و طغیان شده اند، شفاعت پیامبران نیز برای نجات آنها از جهنم و رسیدن به بهشت خداوندی کارساز نخواهد بود و با این ناسپاسی و خسران در دنیا  با دستان  خویش جایگاه ابدی خود را در جهنم مشخص ساخته اند(کل نفس بما کسبت رهینه: هر کس در گرو اعمال اندوخته شده اش است).اما بندگان حقیقی خدا روز آخرت را سرلوحه اعمال خویش قرار میدهند آنطوری که قرآن بیان فرموده است: و عباد الرًحمن الذین یمشون علی الارض هونا فاذا خاطب الهم الجاهلون قالوا سلاما الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما  والذین  یقولون الربنا صرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کانت غراما انها ساءت مستقراّ و مقاما ترجمه بندگان  واقعی خداوند بر روی زمین راه میروند در حالیکه نادانان آنان را به تمسخر خطاب قرار میدهند  در جواب شوخی جاهلان سلام و شادباش میگویند اینان همواره برای پروردگار خود  به کرنش  و  عبادت مشغول هستند و میگویند خدایا ما را از عذاب جهنم دور کن  زیرا عذابش خیلی سخت و غیرقابل تحمل است به راستی بدجایگاه و موقعیتی است. تا اینکه روز قیامت برپا میشود و نتایج اعما ل انسانها توزیع میگردد و مسلمان درستکار میگوید کارنامه مرا ببینید که به ملاقات خدای خود باور داشتم اما انسان فاسد و فاجر میگوید این چه چه کارنامه ای است که ( لا یغادر فیها صغیره و لا کبیره الا احصاها .... )هیچ عمل کوچک مثبت و منفی  مرا از قلم نینداخته است و بعد از آن بسوی جهنم هدایت می شود. رسول خدا از آن جهت خاتم نبوت است که بعد از وی دیگر به کسی وحی نمی شود و هر کس چنین ادعای داشته باشد گمراه و مهره شیطان است و بر مسلمانان است که بر علیه وی اقدام کنند. آیین قبل از نبی اکرم ص مسیحیت است که متاسفانه از آنجا که توسط کشیشان سست ایمان و حتی گمراه مورد دستکاری قرار گرفته است و کلام درست حضرت عیسی ع و نوشته های انجیل را به میل و هوای خویش تغییر دادند تا جائیکه حضرت عیسی ع را مقام الهی بخشیدند و قضیه ثلاثه یعنی خدا و مسیح و روح القدوس را بعنوان بیان انجیل قلمداد نموده و حضرت مریم ع و عیسا ع را مقدس یا فرشته آسمانی معرفی کردند و حضرت عیسی ع را که سفیر خداوند قادر قهار بوده است مصلوب و به دارآویخته شده توسط دشمنان دانستند این تناقضات اهل کتاب را هیچ انسان باشعور و آگاه به مفهوم خداوند حکیم و علیم قبول نمی کند. از اینجا بود که رسول خدا ص در آخر سال عمر خود موظف گردید که در مرکز جهان نبوت کعبه الله همه چیز را ابلاغ کند و بون هیچگونه دلهره ای آب سرد رو دست آن دسته از اهل کتاب که کورکورانه بدنبال کششان گمراه بوده اند بریزد حضرت عیسی ع خدا نبوده بلکه بنده راستین او بوده و در روز قیامت بر علیه آنان که به بهانه او به ساحت خداوند بی حرمتی نموده اند شکایت میکند دوما مسئله ثلاثه باطل است و مریم و عیسی درود خدا بر آنها باد همتراز خدا و یا فرشته و معصوم(مثل ملائک مجبور مداوم به عبادت) نبودند بلکه با اختیار تام خود بندگی خدا را میکردند و هر دوی آنها غذا و نوشیدنی میل میکردند که بیانگر مادی بودن آنهاست نه فرشته بودن. بدنبال این مباحث و توصیه های مهم رسول الله در مورد حقوق زیردستان زنان و ناموس و شرف همه مسلمانان بعلاوه دوری از ربا و سنت های جاهلی در باب خانواده و جامعه بود که خداوند آیات تکمیل رسالت اسلام و راضی بودن به آن را بعنوان حجت نهایی الهی نازل فرمود و رحمت الهی شامل حال امت محمدص گردید تا با عمل به این دستورات توحیدی اسلام در جنبه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی لیاقت شفاعت روز جزا توسط نبی مکرم ص در نزد خدا را کسب نماید و با دور کردن قرآن از برنامه زندگی فردی و اجتماعی خود از افراد و اقوامی نباشند که رسول خداص در دادگاه قیامت بر علیه آنان بایستد و به خداوند بگوید اینها کسانی هستند که قرآن نازل شده از طرف ترا در مجلس و حیات خویش کنار گذاشتند پس شکایت خود را از این قوم ناسپاس به تو تقدیم میکنم.

داوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‏اش تكليف نمى‏كند. آنچه (از خوبى‏) به دست آورده به سود او، و آنچه (از بدى‏) به دست آورده به زيان اوست‏. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر (دوش‏) ما مگذار؛ همچنانكه بر (دوش‏) كسانى كه پيش از ما بودند نهادى‏. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن‏؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى‏؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن‏. (286) بقره

 

لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ﴿286

 

 

لا بنابراین شایسته است هر انسان حق طلبی متناسب با توان و استعدادهای خدادادیش در امورات زندگی(فردی ِ خانوادگیِ اجتماعی) باپیروی از محمد(ص) بعنوان یگانه منجی عالم بشریت بلکه عامل رحمت دنیا و آخرت، مسیر کمال بسوی خداوند را طی نماید.

the messenger believes in what has been sent down to him from his lord, and so do the believers. each believes in allah and his angels, his books, and his messengers, we do not differentiate between any one of his messengers. they say: 'we hear and obey. (we ask) your forgiveness lord, and to you is the arrival. (285)

 

آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿285﴾

 

امروزه جهان اسلام با بلا و مصیبت بزرگی همچون دوران امام علی(ع) رو به رو شده که در آن جنگها همراه با فرزندش امام حسن ع به بررسی کشته ها پرداختند در میان آنها افراد بزرگی را دید که در نزد نبی اکرم ص از شان واللای برخوردار بودند بسیار ناراحت شد و به فرزندش امام حسن گفت کاش پدرت می مرد واین روز شوم را نمی دید. در آخر به کلام گهر بار امام شافعی رض می اندیشم که فرمود گفته های مرا بخوانید ولی اگر مغایرتی با کلام خدا یا سنت و روایات نبی ص دید آن سخنم را به در و دیوار بکوبید.

 

  طرح گفت وگوي منطقي با اديان ديگر

يكي از خاستگاه هاي تفاهم و تسامح و همزيستي گروه ها و مكاتب مختلف در يك جامعه، گشودن دريچه گفت وگو و مذاكره منطقي است. آيين مقدس اسلام از بدو تولد خويش به اين نكته توجه داشته است و از پيامبر خويش مي خواهد بنيان تبليغ و معرفي دين خود را بر اصل گفت وگو و منطق بنا نهد. اهميت و جايگاه گفت وگو در قرآن به قدري داراي ارج و منزلت است كه كاربرد واژه گفت وگو (قول و مشتقات آن) بعد از لفظ جلال «الله»، رتبه اول را دارد. قرآن كريم از پيامبر مي خواهد كه بنيان تبليغ و معرفي دين خود را چه در مواجهه با مخالفان و چه در مواجهه با مسلمانان بر اصل گفت وگو و منطق و حكمت و جدال احسن قرار دهد.«ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه و جادلهم بالتي هي احسن». «ولاتجادلوا اهل الكتاب الا بالتي هي احسن».  اين دو آيه، استراتژي تبليغ و دعوت اسلام را اتكاء به «برهان»، «موعظه» و «جدال احسن» معرفي مي كند و به پيامبر اسلام يادآور مي شود حتي در گفت وگو و مجادله پيروان اديان ديگر مبادا از «جدال احسن»، تعدي نمايد. مفسران در تبيين «جدال احسن» به گفت وگو براساس رفاقت و نرمي و دوري از تندگويي و طعن و اهانت اشاره مي كنند. .اما اسلام از تز مشهور «يا همه يا هيچ» حمايت نمي كند و بر اين اعتقاد نيست كه در صورت عدم بازدهي مطلوب ديالوگ باب گفت وگو را بسته به شيوه هاي ديگر بايد توسل جست، بلكه حتي در صورت عدم حصول نتيجه مقصود قرآن كريم همچنان بر استمرار گفت وگوي اديان تاكيد ورزيده درصدد تحصيل نتايج ديگر است. چنان كه ذيل آيه فوق از پيامبر(ص) مي خواهد كه در گفت وگوي خود با اهل كتاب به پيوند مذهبي مسلمانان با اهل كتاب در كليات ايماني مانند اصل توحيد و ايمان مسلمانان به كتاب آسماني آنان تصريح كند تا بستر تفاهم و مداراي پيروان دو دين هموار گردد. ... و قولوا امنا بالذي انزل الينا و انزل اليكم و الهنا و الهكم واحد و نحن له مسلمون.»و (به اهل كتاب) بگوييد: ما به تمام آن چه از سوي خدا بر ما و شما نازل شده ايمان آورده ايم و معبود ما و شما يكي است و ما در برابر او تسليم هستيم عنكبوت 64) خداوند متعال در آيه ديگر ضمن دعوت اهل كتاب به الهيات مشترك آنان را از آلودن گوهر اديان آسماني (توحيد) به آفت شرك برحذر مي دارد. «قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سوآء بيننا و بينكم ان لاتعبدوا الا الله و لانشرك به شيئا» (بگو اي اهل كتاب بياييد به سوي سختي كه ميان ما و شما يكسان است كه جز خدا را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم آل عمران46) آيه فوق از اهل كتاب مي خواهد در زير چتر واحد و مشترك آسماني يعني اصل توحيد جمع شده و به همزيستي خود با مسلمانان ادامه دهند.   وقتی قرآن میفرماید به مقدسات اهل کتاب توهین نکید قضیه همین است در جواب آنها نیز به مقدسات شما توهین میکنند«ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبواالله عدوا بغير علم»0 (كساني كه غير خدا را مي خوانند دشنام  ندهيد مبادا آنها از روي جهل خدا را دشنام دهند انعام 70). اما در مورد دایره داخلی اسلام بین آنان که رسما از دین خارج نشدند رابطه برادری و برابری است یعنی اگر کسی از مسلمانان هم عمل اشتباهی داشته باشد باید از طریق آگاه کردن و امر به معروف وی را نصیحت نمود و هیچگاه مسلمان به مسلمان دیگر لقب مشرک و کافر و ظالم ندهد بلکه بگوید این اعمال شرک آمیز است و با روح اسلام ناسازگار است و اگر کسی رسما کسی دیگر را به کفر متهم نماید در حالیکه آن شخص کافر نباشد اتهام به خود شخص بر میگردد چرا که ممکن است یک انسان مسلمان از روی جهل و نادانی دهها عمل اشتباه و شرک آمیز داشته باشد اما چون وی قلبا از شرک آنها خبر ندارد مشرک نیست انما الاعمال بالانیات. در حقیقت انجام اعمال خلاف و منافی دین بیشتر برای آگاهان و مدعیان دین خطرناک است چون قرآن فرموده عالم و نادان یکسان نیستند و نیز فرموده چرا به آنچه میگوید عمل نمیکنید یعنی بیشر علما و مدعیان دین مورد مواخذه قرار میگیرند چرا که به مسائل آشنا هستند و باید عمل کنند.

   نهي از استثمار و نفي اطاعت بندگان

يكي از مؤلفه هاي جامعه مطلوب و مدينه فاضله- و به اصطلاح امروزي جامعه مدني،- برابري حقوق افراد جامعه و عدم بندگي انسانهاي ضعيف در برابر انسانهاي قوي و متمول است و به بياني بايد سفره استثمار فردي يا حكومتي از جامعه انساني رخت ببندد و به جاي آن بستر آزادگي و برابري حقوق تمامي انسان ها گسترده شود، قرآن كريم نيز از اين نكته ظريف غافل نمانده ولي اين كه يك پيامبر الهي با قوه قهريه مردم را به اطاعت خود فرا خواند، به شدت برخورد كرده است. آيه ديگر يكي از اهداف پيامبران را آزادي مردم از بندگي طاغوتيان زمان ذكر مي كند. مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ ﴿79﴾. یعنی براي هيچ بشري سزاوار نيست كه خداوند كتاب آسماني و حكم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگويد: غير از خدا، مرا پرستش كنيد بلكه [بايد بگويد] به سبب آنكه كتاب [آسمانى] تعليم مى‏داديد و از آن رو كه درس مى‏خوانديد علماى دين باشيد (79) آل عمران. در آيه ديگر اهل كتاب را از تكبر و روحيه نژادپرستي و استثمار يكديگر بر حذر مي دارد. «قل يا اهل الكتاب... لايتخذ بعضناً بعضا اربابا من دون الله». (اي اهل كتاب بعضي از ما بعض ديگر را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد آل عمران 46) حضرت علي(ع) نيز هدف بعثت پيامبر اسلام(ص) را آزادي مردم از استثمار و عبادت بندگان به سوي پروردگار ذكر مي كند.

 

مدارا با كافران

شايد از آيات پيشين اين توهم پيش آيد كه همزيستي اسلام با مخالفان اختصاص به پيروان كتابهاي آسماني و عمدتاً يهوديت و مسيحيت (اهل كتاب) دارد، اما اسلام همزيستي با كافران و مشركان را برنمي تابد و موضع قرآن با آنان موضع مقابله و عدم مدارا است. لكن ضعف توهم فوق نيز از تامل در مجموع آيات ناظر به چگونگي مواجهه با كفار آشكار مي شود. تامل در مجموع آيات جهاد و مقابله با كفار و مشركان ما را به اين نكته رهنمون مي سازد كه جهاد با كفار به دليل مقابله آنان با اسلام ومسلمانان است. 32 و اگر كفار به صرف اعتقاد كفر يا شرك خود باقي بمانند و دست به شيطنت و ستيز با مسلمانان نزنند، قرآن نه تنها دستوري به مقابله و جهاد با آنان نمي دهد كه پيغمبر اسلام را به مدارا و صلح نيز فرا مي خواند:«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل علي الله انه هو السميع العليم.»42 «و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآي، و بر خدا توكل كن، كه او شنوا و داناست.» «فان اعتزلوكم فلم يقاتلوكم و القوا اليكم السلم فما جعل الله لكم عليهم سبيلا.»52 خداوند اصل مدارا را حتي درباره منافقاني دريغ نكرده و در آيه اي پس از امر به مقاتله با منافقان در كارزار جنگ قايل به استثناء شده و منافقاتي را كه بين آنان و مسلمانان پيماني است يا از جنگ خسته شده اند و تمايل به صلح دارند، امر به آتش بش با اين دسته مي دهد. «هرگاه از اين كار [توبه] سرباز زنند [و به اقدام به ضد شما ادامه دهند] هر جا آنها را يافتيد، اسير كنيد، و (در صورت احساس خطر) به قتل برسانيد. و از ميان آنها دوست و يار و ياوري را اختيار نكنيد، مگر آن كه با هم پيمانان شما پيمان بسته اند، يا آنها كه به سوي شما مي آيند و از پيكار با شما، يا پيكار با قوم خود ناتوان شده اند.» (نساء98 و 09) قرآن كريم علاوه بر صلح و سفارش زندگي مسالمت آميز با كفار، مسلمانان را به نوعي به نيكوكاري و احسان و اجراي عدالت در حق آنان توصيه مي كند. «خدا شما را از نيكي كردن و رعايت عدالت نسبت به كساني كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارشان بيرون نراندند نهي نمي كند، چرا كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد.» (ممتحنه آيه8). خداوند در اين آيه شريفه ملاك و موضوع مقابله و عدم مدارا با كفار را صرف عقيده شان ذكر نمي كند، بلكه ملاك، قتال كفار با مسلمانان و آزار و اذيت آنان است، از اين رو آيه امر به احسان و نيكوكاري در حق كفار مي دهد كه با جبهه اسلام در حال ستيز و مقابله نباشند. «به هر حال) با آنها (كفار) مدارا كن و عذرشان را بپذير، و به نيكي ها دعوت نما و از جاهلان روي بگردان.» (اعراف آيه991) آيه فوق يكي از بنيادي ترين دستورهاي اخلاقي اجتماعي براي مدارا و همزيستي به شمار مي رود. خداوند در اين آيه درباره كفاري كه به حضرت محمد(ص) ايمان نمي آوردند و بعضا موجبات اذيت و آزار جسمي و روحي آن حضرت را فراهم مي آورند، دستورگذشت و عفو (چشم پوشي از بدي ها و انتقام و گزينش راه اعتدال) را صادر مي كند. شايد اين توهم پيش آيد كه آيه فوق و عفو پيامبر اسلام اختصاص به دوران ضعف و عدم قدرت آن حضرت داشت، لكن عفو عمومي آن حضرت در جريان فتح مكه تمامي كفار و مشركاني  را كه يك عمر اسباب آزار و اذيت و تبعيد و طرح قتل حضرت را فراهم آورده بودند، سستي توهم فوق را نمايان مي كند. آيه ديگر مسلمانان را از ناسزا گفتن و دشنام دادن به كفار و معبود آنان باز مي دارد تا بدين سان بستر درگيري ها و ناسزا گفتن كفار برشعاير و مقدسات ديني فراهم نيايد. «ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبواالله عدوا بغير علم»0 (كساني كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد مبادا آنها از روي جهل خدا را دشنام دهند انعام 70).

سيره پيامبر(ص) در مدارا


الف- مساوات مردم :

حضرت محمد(ص) با الهام از آيات قرآن، در برابر مخالفان و منكران دين، رفتار بسيار خوش و عاطفه آميزي داشت. حضرت همه مردم را فرزندان يك آدم و خاك و مخلوق خداوند وصف مي كند كه با تأمل در اين نكته نه تنها تساوي مردم استفاده مي شود، بلكه مي توان از آن خويشاوندي جوهري انسان ها در اصل آفرينش و انتساب به يك خداوند را استنتاج كرد كه آن زمينه عطوفت و محبت قلبي و روحي انسان ها به يكديگر مي شود كه مبناي اساسي براي اصل مدارات اسلامي است.«ايها الناس ان ربكم واحد و ان ابائكم واحد كلكم من آدم و آدم من تراب». حضرت ملاك احترام و تكريم الهي را نفس انسانيت و خيررساني به ديگران توصيف مي كند:«الخلق كلهم عيال الله و احبهم اليه انفعهم لهم». (همه مردم عيال و آفريده يكسان خداوندند خداوند نافع ترين آنها به مردم را دوست دارد)مردم همه مخلوق و عيال خداوندند [ يعني هيچ فرق و امتيازي بر يكديگر ندارند] و محبوب ترين آنها نزد خداوند، كسي است كه خير و نفع او براي سايرين بيشتر باشد.

ب- دفاع از اقليت هاي مذهبي:

«من ظلم معاهدا و كلفه فوق طاقته فانا حجيجه يوم القيامه ». پيامبر(ص) بارها مسلمانان را به رفتار خوش و انصاف درحق غيرمسلمانان سفارش كرده و فرموده: «كسي كه در حق «معاهد» يعني اهل كتابي كه بين او و اسلام پيماني بسته شده است، ظلم و ستمي روا دارد، من در روز قيامت حامي آن اهل كتابي عليه مسلمان ظالم خواهم بود.»

ج- رنجانيدن ذمي، رنجانيدن پيامبر است:

«من اذي ذميا فانا خصمه و من كنت خصمه خصمته يوم القيامه .»

دراين روايت نيز پيامبر(ص) هرگونه آزار رسانيدن به اهل كتاب را مساوي به دشمني با خويش تلقي كرده اعلام مي كند كه در قيامت براي دفاع از مظلوم- هرچند يهودي- برخواهد خاست.

 د- احترام به جنازه يهودي:

 پيامبر گرامي با جمعي نشسته بودند كه جنازه يك يهودي را آوردند. پيامبر براي احترام جنازه به پا خاست. حاضران گفتند: آن جنازه يهودي است. پيامبر بزرگوار فرمود:«هر موقع كه جنازه اي ديدي [ چه مسلمان و چه غيرمسلمان] براي احترام آن از جا برخيزيد».

 ه- اولين منشور آزادي عقيده:

يكي از افتخارات بزرگ اسلام انعقاد قراردادهاي رسمي صلح جويانه با مخالفان و منكران خود است. پيامبر اسلام در دوران حكومتش عهدنامه هاي مختلفي با منكران خود منعقد نمودند كه به موجب مفاد اين عهدنامه ها حكومت اسلامي در مقابل دريافت ماليات ويژه از اهل كتاب خود را متلزم به رعايت حقوق سياسي و اجتماعي و امنيت اقليت هاي مذهبي مي كرد. اولين آنها قرارداد صلح با يهوديان در مدينه است كه بنا به نظر «پروفسور هوستون اسميت» اين قرارداد در حقيقت اولين منشور و فرمان آزادي عقيده در تاريخ بشريت است. مواد تبصره هاي اين معاهده بسيار مترقي و قرن ها جلوتر از زمان خود است. يكي ديگر از اين معاهده ها قرارداد پيامبر(ص) با مسيحيان نجران است كه به موجب آن: «محمد(ص) پيامبر خدا ملتزم مي شود كه جان و مال و اراضي و عقايد و معابد آنها [مسيحيان ] از هرگونه گزندي مصون خواهد ماند و هيچ گونه تحميل و يا تحقيري به آنان روا نخواهد شد و نيز اراضي آنان به وسيله لشكريان اشغال نخواهد گرديد. مادامي كه اهالي نجران به اين پيمان وفادار بمانند، هيچ نيرويي متعرض آنان نخواهد بود.»


سيره امام علي(ع) در مدارا

تاريخ زندگاني امام علي(ع) به خاطر وجود فراز و نشيب هاي فراوان و رويارويي ها با انواع مخالفان چه در زمان بركنار بودن از حكومت و چه در عصر حكومت، قواعد مواجهه با مخالفان را به ما مي آموزد، به ويژه رعايت اهم و مهم در مناسبات و مواضع است كه آن بزرگوار به صيانت از نهال اسلام، از حقوق خود در موضوع خلافت چشم پوشيد، و بالاتر از آن، به همكاري با خليفه اهتمام ورزيد. اين درحالي بود كه توقع مي رفت آن امام بزرگوار به عنوان مخالف سياسي و برحق خلافت خليفه گان غاصب، به گوشه اي رفته و به قهر و مانع تراشي روي آرند. سيره نوراني آن حضرت براي كساني كه در حكومت اسلامي در اقليت قرار دارند و يا احياناً خود را ذي حق مي دانند، درس عبرت و آيينه اي است كه در آن روحيه همكاري و همراهي با حكومت به صورت شفاف به تصوير كشيده شده است.
الف- عشق و محبت به تمامي مردم: حضرت(ع) در دستورالعمل اجرايي به مالك اشتر، وي را علاوه بر رعايت اصل قانون و حقوق مردم و عدالت، به محبت و عطوفت قلبي به همه مردم اعم از مسلمان و كافر سفارش مي كند: «اشعر قلبك الرحمه و المحبه لهم و اللطف بهم و لاتكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك او نظير لك في الخلق».83 «اي مالك قلبت را از رحمت و محبت و لطف به مردم آكنده كن و مبادا چون گرگ فرصت طلبانه حقوق آنان را پايمال سازي. زيرا مردم دو قسمند: يا مسلمان و برادر ديني تواند و يا غيرمسلمان [اهل كتاب يا كافر] كه در آفرينش مانند تواند.» ب- احترام به حقوق اقليت ها: احترام به قوانين و مقررات اديان ديگر و به رسميت شناختن آن يكي ديگر از اصول حقوقي اسلام است؛ مثلاً با اين كه در اسلام ازدواج با محارم مردود اعلام شده است، هيچ مسلماني حق ندارد با استناد به قوانين شريعت اسلامي، ادياني را كه چنين ازدواجي را حرام نمي دانند، مانند زرتشتيان، زناكار شمارد. اين حرمت نهادن به احكام ديگر مذاهب، در سيره زندگاني امامان بزرگوار شيعه بسيار آشكار است. مي فرمايد: «اگر من به داوري و قضاوت بنشينم، درباره پيروان تورات به حكم تورات و بين پيروان انجيل به انجيل و به پيروان زبور به زبور و بين پيروان قرآن كريم به قرآن كريم عمل خواهم نمود.» ج- توجه خاص به اقليت ها: شهر انبار يكي از مناطق تحت حكومت امام علي(ع) بود كه مردم آن مسلمان و يهودي بودند. جمعي از لشكريان معاويه به آن دستبرد زدند و زيورآلات برخي از زنان، از جمله يك زن يهودي را به يغما بردند. حضرت از شنيدن اين خبر چنان اندوهناك شد كه فرمود: «اگر مسلماني از شنيدن خبر غارت يك زن يهودي كه تحت حمايت حكومت اسلامي است، بميرد، پيش من نه تنها سزاوار ملامت نيست، كه شايسته تكريم و اجراست.» د-پرداخت مستمري به از كار افتادگان اهل كتاب: روايت شده است كه امام (ع) در راه به پيرمرد فقيري برخورد. حضرت درباره وضع او از يارانش پرسيد: گفتند: او مسيحي است. امام (ع) با خشم و تندي فرمودند: «شما در ايام جواني از او استفاده كرديد [يعني او نيز مانند سايرين درايام جواني خود به اين سرزمين خدمت نموده است] تا اين كه به پيري و ناتواني رسيده است، آيا سزاوار است كه او را به حال خود واگذاريد؟»
همان جا حضرت دستور دادند ازبيت المال به او معاش و حقوق پرداخت نمايند. ه- بدرقه همسفر يهودي: حضرت در راه كوفه با يك يهودي همسفر شدند. مقداري به كوفه مانده بود كه يهودي راه ديگري را پيش گرفت. حضرت نيز در پي او رفت، آن شخص از حضرت پرسيد: پس چرابا من مي آيي؟ حضرت فرمود: تو همسفر من بودي و من مي خواهم تو را چند قدم بدرقه كنم.و- تسامح و مدارا در برابر خوارج: خوارج گروهي از لشكريان حضرت علي (ع) درجنگ صفين بودند كه در مسئله «حكميت» از قرارگاه آن حضرت خارج شدند و درجايي ديگر براي خود قرارگاهي تشكيل دادند. اينان تا جايي پيش رفتند كه حضرت علي(ع) را تكفير كردند، و به مخالفت ورزي و تبليغات عليه آن حضرت پرداختند؛ گاه با حضور درمسجد و عدم اقتدا به ايشان، علنا به حضرت اهانت مي كردند. به همين مقدار نيز بسنده نمي كردند گاه در اثناي نماز به دادن شعارهاي تند و بعضا ناسزاگويي دست مي زدند. با اين حال حضرت با آنها مدارا مي نمود و دست به هيچ گونه عكس العمل تندي نمي زد و ياران خود را نيز دعوت به سكوت و آرامش مي كرد و بركشتگان آنان نيز نماز مي گزارد. حتي به آنان اجازه حضور در مسجد را مي داد و حقوق آنان را از بيت المال پرداخت مي نمود. حضرت مكرر تاكيد مي كردكه به اين اصل ( مدارا) عمل خواهد نمود:«لا نمنعكم مساجد الله ان تذكروا فيها اسمه لانمنعكم من الفيحا مادامت ايديكم مع ايدينا لانقاتلكم حتي تبدوونا.»

اعترافات متفكران غربي یا مارکسیست

مخالفان يا غيرمسلمانان هم به فضائل اسلام خصوصا تاثیرات عمیق قرآن اعتراف كنند:


1-
ويل دورانت:

 «اسلام طي پنج قرن از سال 18 تا 567 (007-0021 م) از لحاظ نيرو، نظم بسط قلمرو حكومت، تصفيه اخلاق و رفتار، سطح زندگاني، وضع قوانين منصفانه انساني و تساهل ديني، ادبيات، دانش علم طب و فلسفه پيشاهنگ جهان بود». 44 «هرچند محمد (ص) پيروان دين مسيح را تقبيح مي كند، با اين همه نسبت به ايشان خوش بين است و خواستار ارتباطي دوستانه بين آنها و پيروان خويش است. حتي پس از برخوردي كه با پيروان دين يهود داشت، با اهل كتاب كه همانا يهوديان و مسيحيان بودند، راه مدارا پيش گرفت.»

2- گوستاولوبون:

«زور شمشير، موجب پيشرفت قرآن نگشت، زيرا رسم اعراب [مسلمان] اين بود كه هر كجا را كه فتح مي كردند، مردم آن جا را در دين خود آزاد مي گذاردند. اين كه مردم مسيحي از دين خود دست برمي داشتند و به دين اسلام مي گرويدند و زبان عرب را بر زبان مادري خود برمي گزيدند، بدان جهت بود كه عدل و دادي كه از آن عرب هاي فاتح مي ديدند، مانندش را از زمامداران پيشين خود نديده بودند.»

 3- روبرتسون:

 «تنها مسلمانان هستند كه با عقيده محكمي كه نسبت به دين خود دارند، يك روح سازگار و تسامحي نيز با اديان ديگر در آنها هست.»

 4- ميشو:

«هنگامي كه مسلمانان (در زمان خليفه دوم» بيت المقدس را فتح كردند، هيچ گونه آزاري به مسيحيان نرساندند. ولي برعكس هنگامي كه نصاري اين شهر را گرفتند، با كمال بي رحمي مسلمانان را قتل عام كردند و يهود نيز وقتي به آنجا آمدند بي باكانه همه را سوزاندند... بايد اقرار كنم كه اين سازش و احترام متقابل به اديان را كه نشانه رحم و مروت انساني است، ملت هاي مسيحي مذهب از مسلمانان ياد گرفته اند

 5- كونت هانري دي كاستري:

اين نويسنده فرانسوي، بقاي نسل يهود را معلول مداراي دول اسلامي با آنان مي داند: «اگر از جنس يهودي تا به حال كسي در اين جهان به جاي مانده است، بر اثر همان دولت هاي اسلامي بود كه در قرون وسطا آنان را از دست مسيحيان خون آشام نجات دادند... در صورتي كه اگر نصارا همچنان به حال قدرت باقي مي ماندند و بر جهان حكومت مي كردند، نسل يهود را از جهان برمي داشتند.»

6- آدام متز:

 «كليساها و صومعه ها در دوران حكومت اسلامي چنان مي نمودند كه گويي خارج از حكومت اسلامي به سر مي برند و به نظر مي رسيد بخشي از سرزميني ديگر هستند كه اين خود موجب مي شد چنان فضايي از تسامح رقرار گردد كه اروپا در سده هاي ميانه با آن آشنايي نداشتند.

7-  گوته:

اگر چه ما همواره از قرآن روگردان و نفرت داریم اما قرآن ما را ما را شگفت زده می نماید و ما را وادار به احترام و سر تعظیم بسوی خود سوق میدهد. سبک و اسلوب قرآن و توازن آن با شکوه و اهداف عالی و حقیقی دارد. تاثیرش در همه زمانها نیرومند است.

8- ولتر:

اگر همه قرآن را بررسی کنید یک کلمه ی بی اثر و کودکانه در آن نخواهی یافت قرآن در حقیقت مجموعه ای است از پندهای اخلاقی، دستورات دینی، راز و نیاز به درگاه خداوند، تحذیر و تشویق جهانیان و شرح سرگذشت پیامبران قبلی.

9- توماس کارلایل:

قرآن برای هر زمان و مکانی راهنماست و زندگی سعادتمند را برای پیروان به ارمغان می آورد. و اینکه با یک جمله کوچک حقایق بزرگ و مسلم را بیان میکند باعث شگفتی ام گردیده است.

10- دکتر جرنیه ی فرانسوی:

من تمام آیات فرآن را که در زمینه ی علوم طبیعی و بهداشت و طب بودند مطالعه نمودم و آنها را با دقیق ترین قوانین علوم طبیعی و اصول ثابت عقلی منطبق دیدم و مطمئن شدم که هزار سال قبل جز خدا هیچ کسی بر روی زمین از آن قوانین آگاه نبوده است از اینرو به حقانیت و خدایی بودن چنین کتابی ایمان آوردم.

11- مووریس بوکایل:

بررسی دقیق قرآن در پرتو دانش مدرن ما را به درک توافق بین این دو(قرآن و علم) رهنمون میسازد و روشنگر این مطلب است که در زمان محمدص در توان هیچ کسی از نوع بشر نبوده چنین مطالب شگفت انگیزی بیان کند و یا به رشته تحریر درآورد.

12- جان دیون پورت:

قرآن مانند انجیل نیست که فقط به عنوان میزان و شاخصی در باره ی عقاید دینی، عبادت و عمل پیروانش شناخته شده باشد، بلکه دارای مکتب و روش سیاسی نیز هست کلیه مسائل زندگی و مالی در اسلام با قرآن حل و فصل میشود بعلاوه تعظیم خداوند را شایسته نگه داشته و داستان خلاف تقوا و یا بیان بی عفتی در قرآن وجود ندارد در حالیکه موارد زیادی در کتب یهود دیده میشود که با قداست خداوند مغایر است.

13- ویل دورانت:

در قرآن قانون و اخلاق یکی است. رفتار دینی قرآن شامل رفتار دنیوی هم هست و تماما از جانب خدا وحی شده است.

14- رود یویل کشیش فرانسوی:

قرآن با روحی زنده و قوی یک ملت فقیر و جاهل را دگرگون کرد و تمدن نیرومندی را که رونق کامل داشت بوجود آورد تمدنی که بالهای خود را از سمت غرب تا اسپانیا و از سمت شرق به حدود هند و چین گسترش داد و در اندک زمانی امپراطوری بزرگ تاسیس نمود قرآن مقام والایی دارد اروپا نباید فراموش کند که مدیون این کتاب است. کتابی که آفتاب علم را در میان تاریکی قرون وسطی در اروپا جلوه گر ساخت.

15- ارنست رنان:

اگر کسی خواسته باشد به کتاب نازل شده ار آسمان (از طرف خدا) ایمان بیاورد آن کتاب فقط قرآن است زیرا کتب دیگر آسمانی امتیاز قرآن را ندارند.

16- ادوارد گیسبون:

قرآن قانون اساسی و عمومی مسلمین است که دستوراتش شامل قوانین دین، جامعه مدنی، اموری تجاری، نظامی، قضایی و جزایی و غیره است.

17- ماکسیم رودنسون:

این نویسنده ی مارکسیست میگوید قرآن کتابی مقدس است که عقلانیت، جایگاه بسیار بزرگی در آن دارد. در این کتاب خداوند با وجود بزرگیش بر خلاف خدایان زمینی برای مردم دلیل و برهان ارائه میدهد و در مناسبتهای متعدد برای انسان تکرار میکند که برای راهنمایی و نجات شما مردمان پیامبران فرستادیم. بنظر میرسد عقل گرایی قرآنی همچون سنگ، سخت، مستحکم و اصلی بنیادی است.

18- گری میلر:

نه تنها مسلمین بلکه آگاهان غیرمسلمان هم به شگفت انگیز بودن قرآن اعتراف کرده اند حتی افرادی که از قرآن تنفر داشته اند به شگفتی آن اقرار کرده اند. زیرا بررسی قرآن نشان میدهد کتاب قدیمی از دل صحرای عربستان نیست چرا که به شیوه ای هنرمندانه از دریا و حالت طوفانی سخن به میان آورده است و اتم(همان اتمی که انشتین با شکافتنش به بمب اتم رسید و برای انسانها دردسرساز شد)  نزد اعراب مفهوم ذره یا کوچکترین چیز شناخته شده داشت که بصورت مکتوب و مستند در دو آیه از قرآن با اندکی تفاوت آمده است:

1/18- یونس آیه 61:

 

 

و در هيچ كارى نباشى و از سوى او [=خدا] هيچ [آيه‏اى] از قرآن نخوانى و هيچ كارى نكنيد مگر اينكه ما بر شما گواه باشيم آنگاه كه بدان مبادرت مى‏ورزيد و هم‏وزن ذره‏اى نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن چيزى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده] است (61)

 

وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴿61﴾

2/18- سبا آیه 3:

 

 

و كسانى كه كافر شدند گفتند رستاخيز براى ما نخواهد آمد بگو چرا سوگند به پروردگارم كه حتما براى شما خواهد آمد [همان] داناى نهان[ها] كه هموزن ذره‏اى نه در آسمانها و نه در زمين از وى پوشيده نيست و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر از آن است مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده] است (3)

 

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴿3﴾

اسلام، جامع همه خوبي ها

 اسلام خود را دين فطرت و عقل سليم و آيين درست زندگي معرفي مي كند. هر امتياز خوب و نيكي را كه مي توان براي يك آيين و دين از نظر عقل سالم و فطرت سليم انساني تصور كرد، اسلام آن را براي خود تعريف و بيان كرده است. با اين همه ديده مي شود كه برخي از افراد اسلام را چنان معرفي مي كنند كه مجموعه اي از آيين هاي زشت، بد، بي خردي، ناپسند و ضدانساني است؛ درحالي كه اسلام از آن ها پاك و مبراست. البته گاه اين گونه معرفي بد و نادرست، از سوي دشمنان انجام مي شود؛ ولي گاه ديگر، از سوي مسلمانان اين اتفاق رخ مي دهد؛ زيرا برخي در مقام تبيين اسلام، مجموعه اي از بينش ها و نگرش ها را به اسلام نسبت مي دهند كه اسلام از آن ها مبرا و پاك مي باشد؛ يعني در حوزه هاي اعتقادي، احكام عملي و هنجارهاي اخلاقي، مباحث و مسايلي را به اسلام نسبت مي دهند كه اسلام واقعي و راستين هيچ سنخيتي با آن ها ندارد. اين عمل به سبب عدم فهم درست اسلام و يا اشتباه و خطا در شناخت اسلام از سوي برخي از عالمان ديني اتفاق مي افتد كه اسلام شناس كامل نيستند. در برخي از موارد و در مقام عمل، مسلمانان به گونه اي عمل مي كنند كه اسلام از آن اعمال بيزار است؛ درحالي كه شخص خود را مسلمان معرفي مي كند و اعمال زندگي خود را مطابق آن برمي شمارد؛ ولي هنگامي كه ناظر بيروني به اين اعمال نگاه مي كند، از هرگونه مسلماني بيزار مي شود و مي گويد كه اگر اسلام و مسلماني اين است، عطايش را به لقايش بخشيدم. در حقيقت گاه از اسلام در مقام بيان و يا عمل، بددفاع مي شود و گاه ديگر، دفاع بد مي شود. لذا چهره اي نادرست و نارسا از اسلام ارايه مي شود. تربيت اسلامي مانند تربيت مسيحي و يحودي در سال هاي نخستين آن نبوده كه فقط به عالم آخرت بپردازد و نيز مانند تربيت روميان نبود كه صرفاً به امر دنيا اهتمام ورزد ، بلكه تربيت اسلامي هم به امر دين و هم به امر دنيا پرداختهو هدفش اصلاح زندگي در هر دو عالم است . تربيت اسلامي همه ي طبقات و گروه هاي اجتماعي را در برمي گيرد و شيوه هاي سازنده ي تربيت را برجديد ترين وسائلي كه در اختيار بشر است و با رشد تمدبن همگامي دارد مبتني كرده است تا انسان در پرتو آن زندگي خود را پيش برد و عقل خود را كمال بخشد لذا با تمام افتخار بايد گفت كه تنها عامل تمدّن مسلمين و مجد و عزمت آن ها در دوران طلايي تاريخشان روح تربيتي اسلام بود و بس. يكي از كاوش گران تربيت اسلامي مي گويد :  ‹‹ هيچ مربّي و هيچ مورّخي نمي تواند اين واقعيت را انكار كند كه اساس استوار و ثابت تمدّن اسلامي ، همان تربيت اسلامي بوده است، و اگر امروز به اين مطلب دقّت شود نمونه هاي برجسته اي در اثر تربيت به شيوه ي اسلامي ارائه خواهد شد. اسلام براي دانش و دانشمندان ارج بسيار نهاده و آنان را تا بدانجا تقديس نوده كه علم را در رتبه ي عبادت قرار داده است . اسلام توجّه ي كامل نسبت به تمام انواع تربيت ، به ويژه تربيت ديني و روحي و اخلاقي دارد و منادي آزادي ومساوات و يكساني امكانات آموزشي براي ثروتمندان و فقرا است .اسلام نظام طبقاتي را بر چيده و بدست آوردن دانش را براي هر مرد و زن مسلمان واجب کرده است .

معناي زندگي، تابع مفهوم ربوبيّت

 چالش اديان در تبيين معناي زندگي: اديان نسبت به مکاتب مادي از ارائه معاني خشک و بي‏روح در زندگي مبرا بوده و با بياني متفاوت و متمايز از مادي محوري رايج، جهاني منسجم و معنادارتر را معرفي مي‏کنند. با ديدي واقع بينانه به اديان موجود مي‏توان دريافت که متاسفانه تفرق و اختلافات شديد ميان آنها منظره نامطلوبي را براي يک شاهد بيروني به ارمغان مي‏آورد. گفتيم که جان هيک در زمينه چاره انديشي براي مرتفع نمودن تفرقهاي موجود ميان اديان تلاشهايي را درباره مفهوم يهودي - مسيحي خداوند انجام داده است.(هيک، جان، فلسفه دين، بخش اول) او خدا را به عنوان واقعيتي نامنتناهي، ازلي، نامخلوق و متشخص که آفريننده همه موجوات و ... است، معرفي مي‏کند. سپس اين مفهوم را حاصل قرنهاي متمادي تحول و پيشرفت و محصول سالها تعاطي فکر از سوي درخشانترين اذهان دانسته است.    نظر هيک درباره ارتباط دين و معناي زندگي قابل توجه است. او برداشت معنادار از زندگي را دستاورد الگوي عام معرفت شناختي مي‏داند که معرفت ديني از آن بهره مي‏برد. براي وي بسيار مهم است که بتوان از اديان به معناي زندگي دست يافت و به قول وي از جهاني که به‌گونه يک خلأ بي‏معنا و هاويه‏اي متحرک و سرگردان تبيين مي‏شود، رهايي يافت.  اما آيا تنها مفهوم يک آفريننده با بيان ياد شده، مي‏تواند آدمي را از بي‏معنايي نجات بخشد؟ آيا اين امر تمام آن چيزي است که آدمي از معناي زندگي مي‏خواهد؟ به نظر مي‏رسد که اگرچه وجود آفريننده در جهان در اساس معناي زندگي نقش مهمي دارد اما بسياري از مسائل و اشکالات پس از اين به ذهن مي‏آيد که ذهن جوال آدمي بدون پاسخ بدانها نمي‏ تواند به معناي مطلوبي از زندگي دست يابد. جان هيک معتقد است آموزه هاي دين در حوزه گوهر دين نمي‏گنجد؛ بلکه اصل تحول و سعادت انسان است که گوهر اديان را تشکيل مي‏دهد.  او بدين وسيله تلاش مي‏کند به وجه جمع بي‏دردسري در اديان دست يابد؛ چون آموزه‏هاي هردين در اکثر موارد در تنافي و تعارض با هم قرار دارند. از نظر وي آموزه‏هاي ديني را نبايد همچون نظريه‏هاي علمي، صادق يا کاذب دانست. اين عقايد و آموزه‏ها هنگامي که بتوانند ديدگاه‏ها و الگوهاي ما براي زيستن را متحول سازند، صادق هستند. از همين رو اگر آموزه‏هاي ظاهرا متناقض اديان گوناگون را حقايقي حاکي از تجربه زيستن بدانيم، اين آموزه‏ها غالبا سازگار به نظر خواهند رسيد.  از نظر نويسنده کتاب "عقل و اعتقاد ديني" نظرات هيک و طرفداران کثرت گرايي مورد نظر وي، شامل دو اشکال مهم مي‏شود اولا بايد در پي قبول نظريه وي، هزينه مهم گرايش به شکاکيت دستکم در مقوله دين را بپردازيم. ثانيا بايد آنچه را مومنان درباره خود مي‏انديشند، ناديده بگيريم. اين دو اشکال بويژه اشکال اول که بر اساس آن، آموزه‏هاي ديني تنها به‌صورت اموري توهمي که ارزش صدق يا کذب هم ندارند، فروکاسته مي‏شوند، ارزش تلاشهاي آقاي هيک را به شدت زير سئوال مي‏برد. شکاکيت نهفته در کلمات هيک به هيچ وجه با يکي از مهمترين شاخصه‏هاي دين يعني اصل اعتقاد به آموزه‏ها سازگار نيست. چگونه مي‏توان به ديني معتقد بود اما به آموزه‏هاي آن باور و اعتقاد نداشت؟ هيچ مومني اين تصور را به خود راه نمي‏دهد که آموزه‏هايش تا آن حد بي‏اهميت تلقي شود که پيروان آن حتي ارزش تامل پذيري و مقايسه با آموزه‏هاي ديگر را نداشته باشند. اين راي و نظر مطمئنا فقط آموزه‏هاي اديان را زير سئوال نمي‏برد، بلکه به بي‏ارزشي اساس اديان مي‏انجامد.‏

‏ ديدگاه ديني (اصل دين و معناي زندگي):‏

در اين قسمت سعي مي‌شود ديدگاه اسلام بنا به وظيفه‌اي که در اصل دين بودن خود دارد، نسبت به معناي زندگي بررسي شود. بايد ببينيم اسلام به عنوان يک دين از مزيت مشترک اديان ديگر که نقش ارزشمندي در زندگي بشر دارند برخوردار است يا نه؟ بررسي اينکه "تدبير يک نيروي برتر در اسلام" تا چه اندازه ارزشمند است به ما کمک مي‌کند که بدانيم اين دين تا چه اندازه به اين خواست همگاني و دروني بشر پاسخ مثبت داده است؟ از سوي ديگر اين مطلب بايد بررسي شود که چالش مهم اديان نسبت به اسلام چگونه مطرح است. آيا در آموزه‌هاي اسلامي براي زدودن اين چالش بزرگ، راهي پيش‌بيني شده است؟ اسلام براي رفع اين معضل چه چاره‌اي در نظر گرفته است؟

ربوبيت فراگير الهي:

 به نظر مي‌رسد براي بررسي ويژگي مشترک اديان در اسلام که از آن با عبارت "تدبير يک نيروي برتر" ياد شده، لازم است که به يکي از صفات خداوند متعال که بسيار مورد تاکيد و توجه متون ديني قرار گرفته، توجه شود. خداوند در آيات بسياري با صفت "رب" مورد اشاره قرار گرفته است. در اين باره مي‌توان به بيش از 900 آيه اشاره نمود که در آنها به انحاي مختلف بر اين صفت الهي تاکيد شده است. ربوبيت الهي در قرآن کريم از جنبه هاي مختلف مورد اشاره قرار گرفته است. در يکي از سوره‏هاي قرآن تاکيد که انسان در بدو گرايش خود به امور معنوي با آن آشنا مي‏شود همين ربوبيت است. اين مطلب مي‏تواند بيانگر همان جستار دروني انسان به سوي يک نيروي مدبر متعالي باشد، که غالب اديان بدان تاکيد دارند. مطلب دوم به لحاظ اهميتي است که اين صفت الهي به علت گستره بسيار زياد آن نسبت به ديگر آموزه‏ها از آن برخوردار است. گستره‏اي که باعث مي‏شود بتوان واژه فراگير را درباره ربويت الهي در آموزه‏هاي اسلامي، به‌کار گرفت. البته اين گستره فراوان و در عين حال واحد خداوند ازجمله چيزهايي است که مي‏تواند دنياي يک فرد معتقد را به کلي دگرگون سازد و آن را با دنياي فرد غير معتقد متمايز سازد.

1-    اصل ربوبيت:

يکي از زيباترين قصص قراني، داستان قهرمان توحيد حضرت ابراهيم (ع)است. اين داستان در سوره انعام مورداشاره قرار گرفته است. داستان ستاره پرستان و ماه پرستان و خورشيد پرستان که پس از زوال آنها حضرت ابراهيم(ع) در رد بر الوهيت ستارگان و ماه و خورشيددر آيه 78 سوره انعام قوم إنّي بريء ممّا تشرکون". گفته مي‏شود اين قضيه وقتي واقع شده که حضرت ابراهيم(ع) بعد از مدتها ازغاري که در آن ارتباطي با خارج نبود، بيرون آمد. البته يک احتمال هم وجود دارد که اين غار نوعي تمثيل هم باشد و واقعيت بدن در امري فراتر از يک اتفاق عادي و قضاياي ظاهري نهفته باشد. بر اين اساس نيز برخي از عرفا برداشت‏هاي عرفاني از اين مسئله کرده‏اند. اما به هر حال اين کلمات داراي ظاهري است که که مطمئنا مواجهه اوليه يک فرد نسبت به وجود خدا را توصيف مي‏کند. اين احتمال نيز وجود دارد که همانند آيات الهي، اين آيات از معاني‏اي ژرف‏تر نيز برخوردار باشند که بررسي آن مجال ديگري را مي‏طلبد.

حضرت ابراهيم(ع) پس از خارج شدن از غار هنگام شب و روز خداياني مانند ماه‏ خورشيد و ستارگان را مورد توجه قرار مي‏دهد وو آنها را با واژه "رب" که به معناي تدبير کننده است، مورد خطاب قرار مي‏دهد. سپس مي‏فرمايد چون اينها اموري زايل شدني و ناپايا هستند، نمي‏توانند ربوبيت و تدبير عالم هستي را به دست گيرند. در نهايت در طي جمله‏اي اين‌گونه بيان مي‏کند که: "إنّي وجّهتُ وجهي للذي فطر السماوات و الارض حنيفاً و ما کنّا من المشرکين؛ من روي خود را به سوي کسي کردم که آسمان‏ها و زمين را آفريده، من در ايمان خود خالصم و از مشرکان نيستم". (سوره انعام، آيه 79)نکته حائز توجه در گفتار حضرت ابراهيم (ع) آن‌است که او در مقام کسي که به دنبال خداي خود مي‏گردد، اولين خطابش با کلمه "رب" صورت مي‏گيرد. گويي اولين قدم هر جستجوگري آن است که بايد تدبير کننده‏اي براي عالم هستي بيابد. تدبيرکننده‏اي که نبايد مانند ديگر امور دنيوي زايل شدني باشد. اين آيات کاملا از نياز دروني انسانها به تدبير کننده عالم خبر مي‏دهد، آنها اگر فطرت پاک خود را آلوده نسازند مي‏توانند به اين دريافت ابتدايي دست يابند که زندگي اين عالم بدون تدبيرگر نيست. اين همان چيزي است که حضرت ابراهيم(ع) مي‏خواست به ديگران بفهماند. انسانها با گرايش به اديان مختلف اين نياز به مدبر هستي را درک نمودند و فهميدند که اين عالم نمي‏تواند بدون تدبير کننده آگاه به وجود بيابد و سپس به روند زندگي خود ادامه دهد. در واقع اديان موجود آينه اين دريافت و فهم ساده انسان است که با ريشه‏هاي دروني به منصه ظهور رسيده است و قرآن کريم در اين آيات و برخي آيات مشابه خواست به اين امر تاکيد داشته باشد. گويي آدمي بدون هرگونه تحصيل و تعليمي مي‏تواند درک کند که جهان متکثر مادي بدون درنظر گرفتن يک تدبيرگر چيزي کم دارد. او مي‏تواند اين کمبود را با عمق وجود خود درک کند. حتي او براي رفع اين کمبود ممکن است به سوي امور توهمي يا کم ارزش روي کند. اما مطمئنا او اين فقدان و تشنگي را درک مي‏کند و براي رفع آن تلاش مي‏کند. وجود اين همه اديان ريز و درشت برآورد کلي از اين کمبود واقعي انسان است. اسلام ميز در اين آيات مي‏خواهد به انسان بگويد که روي نياز و کمبود خود را به سوي خالق و فاطر زمين و آسمان کند که تنها اوست که مي‏تواند سيراب کننده عطش بي‏انتهاي او باشد و اين همان سخن و نتيجه ابراهيمي است که بدان اشارت رفت.

فلسفة تعليم و تربيت از ديدگاه اسلام و دنياي غرب

 فلسفه ی تعلیم و تربیت که بخش مهمّی از علوم تربیتی و عمدتاً نظری و فلسفی است، قدمتی دیرینه دارد و از دیر زمان همواره دست خوش تحوّلات گوناگونی بوده است. و ازطرفی آشنایی با اندیشه های فلسفی تعلیم و تربیت قدیم ومعاصر، بررسی، تحلیل و نقد آن ها برای یک متفکّر و مربّی تعلیم و تربیت خصوصاً مسلمانان امری ضروری است ، زیرا میتواند مقدّمه ای برای تدوین یک نظام تعلیم وتربیت بر مبنای ایدئولوژی اسلامی باشد .متفکّران غربی به فراخور جامعه ای که در آن زندگی می کنند ایدئولوژي حاکم بر آن جامعه ، با مسائل و مشکلات فرهنگی، آموزشی و تربیتی خاصّ خود مواجه اند. آنان دیدگاه ها ونظراتی را ارائه می دهند و افکار و اندیشه های دیگران را در بوته ی نقد می گذارند امّا این جالش افکار سبب شفّاف شدن موضوعات و باید ها و نباید های تربیتی میگرددو تبلور اندیشه ها و درتمام مراحل تاریخ، نتیجه ی مسلم شیوه های تربیت ، شکوفایی ورشد آن و نقش موثّر آن در زندگی فردی و اجتماعی انسان است . از اینرو ملّت هایی که امکانات تربیتی بیشتر برخوردارند ، به آسانی به اهداف سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی خود دست می یابند . بطور قطع برای انسان ممکن نیست که در هر رتبه ای از رشد علمی و موقعیّت اجتماعی که می خواهد ، قرار گیرد مگر آنکه از عوامل تربیتی همه جانبه و هدف دار در تکوین و رشد استعداد های درونی وشکل گیری شخصیتش بهره مند شود. اصولاً تربیت را با تمام طرحها ، روش ها و آثار آن نمی توان تنها گونه ای از گونه های زیبایی یا مظهری از مظاهر کمال دانست که بی نیازی ازآن ممكن باشد بلکه تربیت از اساسی ترین ضروریات زندگی بوده و در همه ی شئون زندگی انسان ، چه جنبه های فردی و چه جنبه های اجتماعی نقش مستقیم دارد. تربیت،انسان را برای حضوردر اجتماع آماده میکند وبه او می آموزد که چه ضوابط و قوانین و ارزش هایی در جامعه حکمفرما است و چه اموری باید رعایت گردد، همان طور که انسان را در ایجاد رابطه با سایر افراد اجتماع به منظور برپا داشتن این ضوابط و قوانین توانایی می بخشد .از همین جاست که می بینیم برخی از صاحبنظران و دانشمندان معتقدند که تربیت آیینه ای است که فلسفه ی زندگی هر اجتماع و اهداف و میزان آگاهی های آن اجتماع را منعکس می کند. تمدّن بشری میراثی نیست که بدون کوشش و رنج از گذشتگان به دست آیندگان رسیده باشد ، بلکه تمدّن میراثی اجتماعی است که بشریت در بدست آوردن آن تلاش کرده و در زمینه ی آن کوشیده اند و این میراث جز بوسیله ی تربیت از نسلی به نسل دیگر انتقال نیافته است زیرا تربیت عامل انتقال اندوخته های فکری ، ارزشهای والای انسانی و خصلت های نیکو از پدران به فرزندان می باشند.

(وَ اللهُ اَخرَجَکم مِن بُطُونِ اُمِّهاتِکُم لا تَعلَمون شَ‍‍يئاً وَ جَعَلَ لَکُم السَّمعَ وَ الأبصارَ وَ الأفئِدَه ، لَعلَّکُم تَشکُرون)

(( پروردگار متعال شما را از رحم مادرانتان بیرون آورد در حالیکه هیچ چیز نمیدانستند ، و برای شما گوش و چشم ودل قرار داد ، شاید سپاسگزاری کنید .))

این آیه به ما می فهماند که انسان بعد از ولادت ، آنچه را از علم و اندیشه می آموزد همه از طریق اکتساب بوده و وسیله آن گوش و چشم وعقل است ، وقرآن در این مطلب که دانشمندان علم تربیت کشف کرده اند پیشتاز وپیشگام است . مسئله ی مهم آن است که تربیت پایگاه اساسی تحوّ ل و دگرگونی انسان بوده ، عامل ارتقاء فکری اوست ، و تنها با پرداختن به این امر حیاتی ، شخصیت وی بارور شده ، خصلتهای برجسته ی انسانی در او رشد می یابند و صفات نیکو در وجود او ریشه می دوانند . اما اگر انسان این مسئله ی جدّي را فراموش کند ، اصالت او از بین خواهد رفت.

تاريخچه اي ازفلسفه ي تعليم و تربيت

تقريباً تمامي فلاسفه ي مشهور غرب در زمينه ي تعليم و تربيت مطالبي نوشته اند در حالي كه افلاطون تعليم و تربيت را جزئي از سياست مي پنداشت ، ارسطو به آن به عنوان بخشي از سياست و اخلاق - هر دو – مي نگريست . آگوستين از سنّت افلاطوني پيروي مي كرد و علاقه مند بود بداند كه چگونه ياد مي گيريم و معلّمان چگونه تدريس ميكنند . توماس آكويناس كه در دانشگاه پاريس فعّالانه به تربيت معلّم اشتغال داشت ، نظريه توميسم و نئوتوميسم را در خصوص تعليم و تربيت ارائه داد كه هنوز به نام خود او مشهور است . متفكّران عصر روشن نگري و پيش از عصر روشنگري همچون روسو و لاك ،آثاري كلاسيك در زمينه ي تعليم و تربيت تاليف كردند . روسو با مطالبي كه درباره ي تعليم و تربيت جوانان نوشت ، بسياري از فعاليت هاي تربيتي زمان خود را مورد انتقاد قرار داد . انديشه هاي لاك در زمينه ي تعليم و تربيت نيز ، برداشتهاي ما را از مفاهيم تربيت كودك و تعليم و تربيت متحوّل كرد.امانوئل كانت ( فيلسوف بزرگ آلماني ) سخنراني هاي مهمي در زمينه ي دانش تعليم و تربيت خطاب به معلمان ايراد كرد . ساير فلاسفه اي كه در اين زمينه آثاري دارند عبارتند از :

« جورج هگل» ، « يوهان هربات »

از ديگر فلاسفه اي كه مسائل تربيتي را مطرح كرده اند عبارتند از :

« ويليام جيمز » ، « جان ديويي » ، « رابرت هاچينز » و « مور تايمر آدلر» ميتوان نام برد .

تعريف واژه ي تعليم

تعليم ، مصدر باب تفعيل ، از ماده ي ( عَلـِمَ ) مشتق شده است و در لغت به معني آموختن مي باشد .

راغب اصفهاني ( ره )در مفردات مي گويد :

‹‹ تعليم اختصاص دارد به اموري كه با تكرار و فراواني همراه باشد ، به گونه اي كه از آن اثري در ذهن متعلّم به وجود مي آيد و برخي در بيان معني تعليم گفته اند : تعليم آگاه كردن نفس براي تصور معاني است و تعلّم آگاه شدن بر آن است .»

همچنين در برخي كتب لغت آمده است :

« عَلَّمَ يٌعَلّمٌ عِلما ً حَصَلَت له حقيقَه العلم . و عَلّمَ تعليماً : الصّنعه و غيرٌها ... ››

صاحب كتاب مقاييس اللغه در مورد تعلّم مي گويد :

‹‹ ... تَعَلّمتَ الشيء إذا أخذتَ علمَه . ››

ملاحظه مي شود كه در تعريف ‹‹ راغب ›› تنها به دو عنصر ‹‹ تكرار ›› و ‹‹ اثر ذهني ›› اشاره شده است در تعريف ديگري كه وي از آن خبر داده ، به طور كلي نفس را به معناي تعليم گرفته است در ‹‹ محيط المحيط ›› به ظهور خارجي آن نيز اشاره شده است ، در حالي كه در كتاب ‹‹ مقاييس ›› هيچ قيدي ديده نمي شود و فقط به ويژگي ‹‹ انتقال آگاهي ›› براي معناي تعليم بسنده كرده است . تصور مي كنيم كه معناي اصلي ، جامع و مانع ، همان است كه مفردات ذكر كرده ، يعني : ‹‹ اثري كه در ذهن در اثر تكرار و از راه آن حاصل مي شود .›› كه مسلّماً متضمن انتقال و منتهي به آگاهي نفس بوده وممكن است نمود خارجي و عيني نيزداشته باشد. تعريف ريشه اي واژه ي تربيت : براي تربيت ، تعاريف متفاوتي ارائه شده و اين تفاوت ناشي از اختلاف در مورد ريشه ي اين كلمه است. برخي آن را مشتق از ‹‹ ربّ ›› مي دانند و مناسب با آن‹‹ تربيت ›› را تعريف مي كنند . فيّومي در ‹‹ المصباح المنير ›› خاطرنشان نموده كه اگر اين كلمه ( ربّ ) به غير عاقل مضاف شود ، به مفهوم ‹‹ مالك ›› است ولي اگر به عاقل اضافه شود به معناي ‹‹ سيّد ›› است . ابن فارِس در ‹‹ مقاييس اللغه ›› معناي آن را راجع به سه مفهوم مي داند : اصل اول ( اصلاح الشئ ) : كه اگر به مالك ، خالق و صاحب يك چيز

‹‹ ربّ ›› گفته شده ، با در نظر گرفتن اين اصل بوده است . چون معمولاً اين سه اصلاح گر مخلوق خود هستند . اصل دوم ( لزوم الشئ ) : يا همراهي با آن است كه مراقبِ مداومِ از شيء است كه با معني قبلي آن مناسب است و حالت تدريج و ادامه را در امر تربيت مي نمايد .اصل سوم ( ضمٌّ الشيء للشيء ) : كه آن نيز با مفاهيم قبلي مناسبت دارد و پيوستن و اضافه شدن و جمع شدن ِ چيزي با چيز ديگري را مي رساند . جوهري در ‹‹ صِحاح اللغه ›› معاني مالك ، اصلاح كننده و تمام كننده را براي اين كلمه قائل شده است . در تعريفي كه راغب در مفردات آورده ، تقريباً تمام مضامين مذكور در جمله اي كوتاه خلاصه شده است :

« الرَبٌّ في الأصلِ التربيه و هو الإنشاء الشيء حالاً فَحالاً إلي حدّ الإتمام »

همچنين وي قول ديگري را نقل كرده و راجع به كلمه ي ربّاني مي گويد :‹‹ اين كلمه ( يعني ربّاني ) منسوب است به كلمه ي ربّ كه مصدر است . كه در اين صورت ربّ به كسي مي گويند كه علم را اصلاح مي كند و

مي پروراند و تكميل مي كند مانند حكيم . يا به كسي گفته مي شود كه تمام اينها را در مورد خود اعمال

مي كند به وسيله ي ذاتش ( يربٌّ نفسَه بالعلم ) . ›› حسن مصطفوي در ‹‹ التحقيق ›› پس از نقل نظرات فوق ، اين معاني را از جمله مصاديقي بر مي شمارد كه به يك اصل باز مي گردند و آن عبارت است از‹‹ سوق دادن شيء به سوي كمال ›› حال اگر بخواهيم تعريف جامعي از تربيت پيشنهاد كنيم بايد تمامي معاني مذكور را متضمن باشد . البته از جمله معاني ربّ ، همانطور كه گذشت ، ‹‹ صاحب ›› ، ‹‹ مالك ›› و ‹‹ سيّد ›› است كه به نظر مي رسد در معناي تربيت اصالت نداشته باشند و چون معمولاً صاحب و مالكِ يك چيز و سيّدِ يك فرد ، نقش تربيت كننده ي آن چيز يا آن فرد را نيز به عهده دارند ، به تدريج مجازاً اصطلاح« ربّ » به آنها تعلّق گرفته است . بنابراين تعريف تربيت عبارت خواهد بود از :‹‹ فراهم نمودن بستري براي برانگيختن و رشد هر گونه استعداد بالقوّه در يك موجود به نحوي كه بتواند به شكلي مستمرّ او را در راه رسيدن به كمال موجودي ياري دهد . ›› با مقايسه ي آنچه در مجموع در باره ي معناي ريشه اي لغات تعليم و تربيت گذشت ، روشن مي شود كه نه تنها تعليم وسيله اي براي تربيت محسوب مي شود ، بلكه خود تعليم از مصاديق تربيت است ، منتها تربيتِ استعدادِ تعليم پذيريِ انسان .

اصطلاح علمي تربيت

دانشمندان از دير زمان تاكنون درباره ي تفسير اين كلمه و آشكار كردن مدلول علمي آن تلاش كرده اند ، امّا به تفسير واحدي دست نيافته اند . در سطور ذيل برخي از عبارات آنان رامي خوانيم .

  • قديمي ترين تعريف تربيت را افلاطون بيان كرده است :

‹‹ تربيت يعني آنچه را كه از كمال و جمال ممكن است در اختيار روح و جسم قرار دادن .›› اين تعريف شامل تربيت بدني و روحي ميشود . تربيت بدني آن است كه به رشد و باروري جسم كمك ميكند و تربيت روحي آن است كه كمال و فضيلت را در انسلان مي پروراند.

  • هبل براي مشخص كردن تربيت كامل مي گويد :

‹‹ تربيت كامل آن است كه سلامتي بدن و قوّت جسمي شاگرد را حفظ مي كند و به او امكان تسلّط بر قواي عقلي و جسمي خود را ميدهد ، رشد قوه ي ادراك او را سرعت ميبخشد ، تيز هوشي و سريع حكم كردن و دقيق بودن را در او بوجود مي آورد ، و او را در جهتي هدايت ميكند كه شئور و فهم روشني داشته باشد تانسبت به انجام واجبات به نداي وجداني و دروني خود گوش فرا دهد ..›› اين تعريف به تربيت كامل ، شامل تربيت بدني وعقلي اكتفا كرده و نزديك به تعريف افلاطون است .

3-‹‹ گولد سيمون ›› در تعريف تربيت مي گويد :

‹‹ تربيت روشي است كه به وسيله ي آن عقل ، عقل مي شود و قلب ، قلب مي گردد . ›› مقصود از اين عبارت آن است كه تربيت وسيله ي رشد عقل و شكوفايي نفس به وسيله ي اخلاق فاضله است . پس اين تعريف صرفاً تربيت روحي را معرفي مي كند .

4- ‹‹ پستالوتزي ›› مي گويد : ‹‹ تربيت يعني رشد دادن قواي كودك به طور معادل ، هماهنگ و كامل . ››

5 -‹‹ سيموئيل ›› مي گويد : ‹‹ تربيت يعني مهيّا ساختن فرد براي آنكه نخست خويشتن و سپس اجتماع خود را خوشبخت نمايد . ›› اين ها برخي از تعاريفي بودند كه دانشمندان اين علم بيان كرده اند ، اگر چه برخي از آن ها بدون اشكال نبوده و فقط نوعي خاص از تربيت را مي شناساند ؛ در حالي كه ضرورت دارد تعريف فراگير بوده و جامع و مانع باشد و همانطور كه علماي منطق ياد آوري كرده اند ، تعريف بايد همه ي افراد معرَّف را شامل گردد .

مفهوم تربيتي تربيت

بر اساس آنچه بحث كنندگان از امر تربيت گفته اند ، مدلولِ تربيتي دو معنا دارد ؛ يكي معناي عام و ديگري معناي خاص

معناي عام تربيت: در بر گيرنده ي هر عملي است كه از روي قصد يا بدون قصد از انسان صادر مي شود و جهت و نقش دارد . پس مفهوم عام تربيت ، همه ي آثاري را كه عوامل سه گانه ي وراثت ، محيط و اراده بر جاي مي گذارند ، در بر مي گيرد ؛ از قبيل پرورش قدرت و استعداد انسان . خواه اين آثار از روي قصد اتفاق افتد يا از غير قصد . پس هرحركتي كه از انسان صادر مي شود و هر عملي كه انسان انجام مي دهد يا از فرد ديگري سر مي زند و بر او اثر مي گذارد و هر يك از پديده هاي اجتماعي كه در روح انسان وقوام زندگي مادي و غير مادي او اثر مي گذارد ، چه اينكه مربوط به دوران جنيني وي بوده و چه اين كه مربوط به اصلاب پدرانش باشد . همه در تربيت او نقش دارند ، خواه اين نقش نا چيز باشد و قابل توّجه ؛ همه ي اين امور از آثار تربيت به معني عام آن شمرده مي شوند . به اين ترتيب ، تربيت در معني عام خود هر چيزي را كه در ساختمان اخلاقي انسان تاثيردارد ، چه از خود او سرزند و چه از غير او صادرشود ، در بر مي گيرد . حتي اموري از قبيل زلزله و حوادث طبيعي كه خارج از اختيار انسان ميباشند ودر تربيت و بناي شخصيت او تاثير دارند ، از عوامل تربيت به شمار مي آيند. اگر انسان به چهره ي زيبا مي نگرد و در نفس او تاثير مي گذارد ، مسلما ًدرتخيّلات او نيز تاثير خواهد گذاشت. لذا بسيار مي شنويم كه گفته مي شود « روزگار مرا تربيت كرد ، زمان مرا پروراند ، حوادث مرا ورزيده كردند ». در حاليكه همه ي اين امور از اختيار ما هستند .

معناي خاص تربيت : مراد از اين مطلب، انتقال تمام مباني تربيتي و فرهنگي از نسلي به نسل ديگر است. برخي از مربيان در تعريف آن گفته اند : تربيت به معناي خاصي كه غالباً مورد نظر است ، منحصر مي شود به كوششهايي كه به منظور پرورش نوباوگان در مرحله ي معيني از حيات آنان صورت ميگيردبه عبارت ديگر: كوششهائي كه بزرگان اجتماع در جهت بارور كردن ورشد دادن انديشه و تهذيب اخلاق نسل آينده به كار ميبرند ، تربيت به معناي خاص آن است ، همانگونه كه فعاليتهاي مربيان و اساتيد متخصّص در مدارس نيز تربيت به معناي خاص آن ميباشد . اكثريت دانشمندان تربيتي چنين معتقدند كه تربيت به مفهوم خاص آن در تكوين شخصيت آدمي نقش چنداني ندارد ، مگر آنكه با تربيت عمومي كه عبارت از عوامل مؤثر اجتماعي است ، جمع و پيوسته گردد آلپورت مي گويد :‹‹ مدارس فقط ميتوانند جزئي از فرهنگ را به شاگردان خود منتقل كنند ، واين انتقال به تنهائي ثمر بخش نيست ، مگر آنكه عوامل خارجي در انسجام او پيوند كامل با آن داشته باشند. منظور ما از عوامل خارجي فقط خانواده و محيط نيست ، بلكه سائر امور از قبيل كار ، ورزش ، نشريات، مراكز عمومي، نمايشگاهها، وسايل تفريحي و سرگرمي و غيره ... نيز مورد نظر ما هستند.›

رابطه تربيت و تعليم

قبلاً گفته شد كه مفهوم تربيت به معناي عام آن ، شامل همه عوامل مؤثر در شكوفا شدن ويژگيهاي فردي و استعدادهاي انسان و نحوه رفتا او مي شود. اين مطلب ،كه انسان در جهت پرورش خود يا ديگري در جهت رشد دادن نيروها و قواي او انجام ميدهد ، اختصاص ندارد؛ بلكه مفهوم تربيت وسيعتراز اين است و هرگونه اقدامي را براي تهذيب و تعديل اخلاق و رفتار صورت مي پذيرد ، در بر ميگيرد، و نيز هر امري را كه بطريقي غير مستقيم برانسان تاثيري ميگذارد شامل ميشود ؛ از قبيل قوانين و دستورات حكومتي ، شيوه امرار معاش ، آداب و عادات اجتماعي ، و نظامهاي پذيرفته شده از عرف و غيره. اين عوامل غير مستقيم ، همگي در تربيت نقش دارند ، همانگونه كه محيط اجتماع و حوادث طبيعي كه تحت تاثير اراده فرد نيستند مانند جوّ و موقعيت جغرافيايي در تربيت او مؤثر اند. به همين علّت هر مسأله اي كه در تكوين انسان اثر دارد و او را در حالتي كه بر آن حالت زندگي مي كند قرار مي دهد ، از عوامل تربيت به شمار مي آيند. بنا براين ، تربيت به اين معني همه رشد يابي ها وپاكيزگي ها را كه قوا و استعدادهاي انسان را متجلّي ساخته و رفتار او را پي ريزي مي كند ، شامل ميشود .

امّا تعليم : منظور از اين واژه انتقال معلومات و دانسته ها از معلم به متعلم (استاد به شاگرد) است ، به طوريكه مقصود از آن فرا دادن نوعي از معرفت باشد . پس معني تعليم ، محدود در همين مسأله مي شود و حال آنكه تربيت معنائي وسيعتر و قصدي بلند مرتبه تر دارد و همه اموري را كه در جهت بيداري و پيشرفت انسان مؤثرند ، شامل مي شود. تربيت به معني عام،همه ي ابعاد شخصيت فرد را در زمينه هاي جسماني و عقلاني و اخلاقي شكل ميدهد ؛ اما تعليم ، صرف دانش و معرفت از فردي به فردي منتقل مي كند ، و گوئي يكي از وسائل تربيت است . بنابراين امر تعليم به اين معني عامل جزئي بوده و در شكل دادن وجود فرد متعلم جز به اندازه ي توانائيش در آموختن معرفت ، نقش ديگري ندارد . معرفت ، مطلب مهمّي در حيات فرد نميتواند داشته باشد مگر آنكه معرفت رشد يابنده مطابق با حيات انساني باشد تا انسان در سلوك خود از آن بهره گيرد . اما معرفت ناقص ، نقشي درتكوين شخصيت فرد ندارد ، بلكه در بسياري از مواقع موجب عقب انداختن اواز پرداختن به زندگي عملي مي شود . اين موضوع را به هنگام بحث از تربيت جديد و آثار آن به تفصيل بيان خواهيم نمود.

تفاوت تعليم و تربيت

با توجه به دو تعريف فوق مى‏توان گفت كه:

١-پرورش غير از آموزش است، در پرورش(تربيت) هدف رشد دادن و شكوفايى همه قابليت‏ها و تواناييهاى بالقوّه انسان است ، بخلاف آموزش كه هدف اصلى آن انتقال معلومات است.

٢ -به همين دليل در مقايسه با تعليم ، تربيت به مدّت زمان بيشترى نياز دارد.

٣ -در تعليم فقط (و يا به عبارتى بيشتر) با يك بعد از ابعاد وجودى انسان يعنى بعد شناختى و عقلانى او سر و كار داريم امّا تربيت فراگير و همه جانبه است و بيشتر با دل و قلب و روان او سروكار داريم.

٤ -تعليم معمولاً بيشتر بوسيله معلّم و در جاى معينى همچون مدرسه و كلاس درس صورت مى‏گيرد ولى در تربيت همه عوامل موجود در محيط به نحوى بر فرد تأثير مى‏گذارند.

به علاوه با دقت در تعريف تربيت نكات زير استفاده مى‏شود:

 1 -براى آنكه مربى بتواند به وظيفه خويش در امر تربيت عمل نمايد، لازم است شناخت دقيقى از ويژگيها و خصوصيات انسان و ابعاد وجودى وى داشته باشد.

2 -شناخت هنجارها و ارزشهاى مورد نظر و به عبارتى شناخت دقيق مقصد تربيت (هدف) ضرورت تام دارد.

3- -به لحاظ آنكه تربيت جريانى منظم و مستمر است، لزوم تهيه طرح و نقشه قبلى براى تربيت، امرى غيرقابل انكار است. اين طرح و برنامه از سويى با ملاحظه خصوصيات و ابعاد وجودى انسان و از سوى ديگر با شناخت و تعيين هدفهاى واسطه و نهايى، تهيه مى‏گردد

-٤- -تربيت فرآيندى است از مقوله «ديگر سازى»، از اينرو با اخلاق كه از مقوله خودسازى است تفاوت دارد. به عبارت ديگر تربيت فرآيندى است كه در يك طرف مربى و در طرف ديگر متربى قرار دارد، به همين جهت مقوله خودسازى كه در علم اخلاق مطرح مى‏شود از مباحث تعليم و تربيت نيست علاوه بر اين حيطه اخلاق و تربيت يكسان نيست، پرورش اخلاقى يك بعد از ابعاد تربيت است.

5-همچنانكه در تعريف اشاره شده است، نقش مربى، يك نقش كمكى است و به عبارت ديگر نه مربى فاعل صرف است و نه متربى پذيرنده صرف. مربى سوق دهنده متربى است. به بيان ديگر كاركرد مربى بيشتر ايجاد رغبت و انگيزه در متربى و فراهم كردن زمينه‏ها و مقدمات رشد متربى است.

اقسام تربيت

فلاسفه، در نگاه اوِّل وجود انسان را به دو بعد تقسيم مى‏كنند ؛ تن و روان . روان ويژگيهاى منحصر به فردى دارد كه هر يك شاخ و برگ جديدى به وجود انسان مى‏دهد و رشته‏اى جداگانه به بافت هستى او مى‏افزايد.عمده تفاوت انسان با حيوان نيز در همين است. از آنجا كه تربيت عبارت است از پرورش ابعاد وجودى انسان، بر مربيان لازم است تا نسبت به همه اين ابعاد اشراف كامل داشته باشند. بنابراين از ديد كلى مى‏توان تربيت را به دو قسم تربيت جسمى و تربيت روانى تقسيم كرد . شكافت بيشتر اين مطلب ، با توجه به يافته‏هاى روانشناسى ، ما را به اقسام و حيطه‏هاى بيشترى از تربيت مى‏كشاند

روانشناسان ، رشد چهار جانبه‏اى براى انسان قائلند ؛ رشد بدنى، رشد عقلى، رشد عاطفى و رشد اجتماعى.

منظور از عقل، قواى ذهنى همچون ادراك، حافظه، تخيل و استعداد حل مشكل، مى‏باشد.عاطفه يا هيجان به معناى تغييرات ناگهانى است كه پس از يك ادراك حسّى يا تصور و يادآورى آن در رفتار فرد پيدا مى‏شوند و با اضطراب بدنى همراه است. بنابراين تربيت عاطفى يعنى كمك به فرد در قدرت كنترل و جهت‏دهى تغييرات ناگهانى مذكور و اعمال آگاهانه آنها در جاى مناسب و به موقع. رشد اجتماعى به معناى نضج فرد در روابط اجتماعى است، به طورى كه بتواند در اجتماع از ايفاى نقش يا نقشهايى كه بر عهده‏اش مى‏گذارند برآمده و با اعضاى جامعه همكارى سالمى داشته باشد. و تربيت اجتماعى ناظر به چنين امرى است. به لحاظ زير مجموعه وسيع روابط اجتماعى ، اقسام ديگرى از تربيت تصوّر مى‏شود؛ تربيت خانوادگى، تربيت سياسى و تربيت اجتماعى به معناى اخص آن و.... به لحاظ روابط افراد با خالق خويش و وظيفه‏اى كه در ارتباط با آن مبدأ هستى بخش دارند، قسم پنجمى از تربيت نيز وجود دارد كه آن تربيت دينى است.

فلسفه ی تعلیم وتربیت از دید گاه فیلسوفان غرب و شرق

فلسفة تعليم و تربيت از نگاه فیلسو فان ، تاريخي به قدمت انديشه‌ورزي و نظريه پردازي فيلسوفان شرق و غرب عالم در باب تربيت دارد ؛ از فلسفة تعليم و تربيت ، بسته به نوع ديد و مباني فلسفي متناسب با آن، مفاهيم و تعاريف گوناگوني ارائه شده است: استنتاج آراي تربيتي از مباني فلسفي، كاربرد فلسفه در تعليم و تربيت ، نظرية عمومي تعليم و تربيت، تحليل و پردازش مفاهيم و سزاره‌هاي تربيتي و مانند آن. طراحي و اجراي تدابير و راهكارهايي در سه سطح بازيافت ، كشف و خلق ، از شرايط اساسي پي‌ريزي فلسفة تعليم وتربيت اسلامي است .

رشتة فلسفة تعليم و تربيت، تحولات و تطوراتي را پشت سر نهاده كه در دو مرحله قابل تشخيص و بررسي است؛ مرحله رويكرد ايسم‌ها و مرحله رويكرد تحليلي . فلسفة تعليم و تربيت در حال حاضر در مرحلةفلسفة تعليم و تربيت از ديدگاه فیلسوفان ، يك حوزة معرفتي ديرپا و كلاسيك است كه تاريخي به قدمت تاريخ تأملات فيلسوفان در باب تعليم و تربيت دارد. ميان فيلسوفان غربي ، افلاطون ، نخستين فيلسوفي است كه در كتاب معروف خويش ، جمهوري (Republic) به اين گونه تأملات پرداخته ، ديدگاه تربيتي به نسبت جامعي را عرضه داشته‌ است. پس از افلاطون مي‌توان از فيلسوفان ديگري همچون ارسطو ، ابن‌سينا ، خواجه نصير طوسي ، آگوستين ، آكوئيناس، بيكن، دكارت، لاك، روسو و كانت نام برد كه در اين حوزه كار كرده‌اند.در باره فلسفة تعليم و تربيت، به معناي تأملات و تفكرات فيلسوفان دربارة تعليم و تربيت، سه نكته مهم قابل ذكر است: اولاً همة فيلسوفان ، به معناي دقيق كلمه ، تأملات تربيتي نداشته‌اند . به بيان روشن‌تر ، برخي از آنان ، آرا و انديشه‌هاي تربيتي خود را آشكارا بيان كرده و برخي چنين نكرده‌اند. افلاطون ، كانت و ابن سينا از فيلسوفاني هستند كه در گروه اول جاي مي‌گيرند ، و بكين و دكارت و صدرالدين شيرازي از فيلسوفاني كه در گروه دوم قرار دارند.

ثانياً فلسفة تعليم و تربيت ، در گروه دوم، به صورت استنتاج مدلول‌هاي تربيتي از انديشه‌هاي فلسفي در مي‌آيد. اين صورت دوم از ديدگاه اول فلسفة تعليم و تربيت را برخي از فيلسوفان تربيتي، با عناويني چون "فلسفه و تعليم و تربيت" "رويكرد مواضع فلسفي"يا "رويكرد دلالت‌ها"معرفي كرده‌اند. فيليپ اسميت در فصل سوم از كتاب فلسفة آموزش و پرورش مي‌نويسد: اين نظريه كه فلسفه و تعليم و تربيت با يك‌ديگر ارتباط عميقي دارند ، ب ه‌‌يقين‌ نظرية جديدي نيست. ... از آن‌جا كه فلسفه ، به‌طور سنتي ، چيستي واقعيت، معرفت و ارزش را بررسي كرده است ، روابط آشكاري با تعليم و تربيت دارد ... آنگاه به مسأله "استنتاج" (derivation) اشاره مي‌كند: هنگامي كه روابط بين فلسفه و تعليم و تربيت مورد تأكيد قرار مي‌گيرد، برخي تصور مي‌كنند كه يك فلسفة تربيتي معين از يك فلسفة معين استنتاج مي‌شود كامبليس هم در اين زمينه چنين اظهار نظر مي‌كند: از دهة 1930 و در ادامه تا سال‌هاي 1940 و 1950 ، يك راه براي مرتبط ساختن فلسفه و تعليم و تربيت اين انديشه بود كه فلسفه ، يك مبنا يا مطالعة اساسي است كه فلسفة تعليم و تربيت از آن استنتاج مي‌شود .

ثالثاً فيلسوفاني كه در گروه اول قرار دارند نيز به دو دسته تقسيم مي‌شوند: دستة اول، فيلسوفاني هستند كه تأملات تربيتي فلسفي داشته‌اند ، و دستة دوم ، فيلسوفاني كه تأملات تربيتي غيرفلسفي داشته‌اند. افلاطون، آكوئيناس و كانت در دستة اول ، ولاك ، هگل و راسل دردستة دوم قرار دارند. رابين بارو (Barrow , 1994) در اين زمينه سخن جالبي دارد: [برخي‌] فيلسوفان نيز به شيوه‌اي غيرفلسفي دربارة تعليم و تربيت چيزهايي نوشته‌اند. "لاك، هگل و راسل از جمله فيلسوفان معروفي هستند كه اين‌گونه عمل كرده‌اند. كتاب لاك به نام انديشه‌هايي در باب تعليم و تربيت" (1963) صرفاً به مقداري اندك به آثار فلسفي‌اش مبتني است. استنتاج‌هاي وي دربارة اولويت‌هاي تربيتي يك اشراف‌زادة زمين‌دار نمي‌تواند نتيجة منطقي نظريات معرفت‌شناختي و وجودشناختي‌اش باشد در باره مفهوم فلسفة تعليم و تربيت ، ديدگاه‌هاي گوناگوني وجود دارد كه پرداختن به همة آن‌ها از حوصله اين مقام خارج است . اين‌جا برخي از مهم‌ترين آن‌ها را ارائه و در سرانجام ديدگاه خود را مطرح مي‌كنيم. نيوسام ديدگاه‌هاي رايج در تعريف فلسفة تعليم و تربيت را در سه طبقه به شرح ذيل طبقه بندي كرده است:

1.    فلسفة تعليم و تربيت به ‌صورت ديدگاه دربارة تعليم و تربيت؛

2.    فلسفة تعليم و تربيت به صورت كاربرد فلسفه در تعليم و تربيت؛

3.    فلسفه به صورت نظرية عمومي تعليم و تربيت.

وي ديدگاه دوم را عمومي‌ترين ديدگاه مي‌خواند و رويكرد استنتاج نكته‌هاي تربيتي از فلسفه‌هاي نظامدار را هم در همين ديدگاه تلقي مي‌كند . ويليام فرانكنا بعد از تقسيم بندي فعاليت‌هاي فلسفي در سه بخش فلسفة نظري (speculative philosophy) ، فلسفة هنجاري (normative philosophy) و فلسفة تحليلي (analytical philosophy) از سه نوع فلسفة تعليم و تربيت نظري، هنجاري و تحليلي سخن به ميان مي‌آورد. به اعتقاد وي: فلسفة تعليم و تربيت نظري در جست‌وجوي فرضيه‌هايي دربارة انسان و جهان است كه با فرايند تعليم و تربيت ارتباط دارد. فلسفة تعليم و تربيت هنجاري، اهداف لازم التحقق و اصول لازم الاتباع را در فرايند تربيت انسان‌ها مشخص و توصيه‌هايي را در باب وسايل دستيابي به اين اهداف عرضه مي‌كند . و فلسفة تعليم و تربيت تحليلي در پي ايضاح مفاهيم بسيار مهم است. از اين سه، فلسفه‌هاي تربيتي نظري و هنجاري به فلسفة فرايند تعليم و تربيت ، و فلسفة تربيتي تحليلي به فلسفة رشته تعليم و تربيت تعلق دارد . كينگسلي پرايس (1956) بعد از تقيسم‌بندي فلسفة تعليم و تربيت به چهار شاخة فرعي: تحليل تعليم و تربيت، متافيزيك تعليم و تربيت، اخلاق تعليم و تربيت، و معرفت شناسي تعليم و تربيت ، اين تعريف را از فلسفة تعليم و تربيت عرضه مي‌دارد:بررسي تحليلي تعليم و تربيت، همراه با كوشش براي ارتباط دادن آن به شيوه‌اي خاص با متافيزيك ، اخلاق و معرفت شناسي به اعتقاد وي، تحليل تعليم و تربيت يعني "روشنگري واژه‌هاي مورد نياز در تعليم و تربيت" متافيزيك تعليم و تربيت، يعني" تبيين واقعيت‌هايي كه به وسيلة تعليم و تربيت بيان مي‌شود"اخلاق تعليم و تربيت، يعني"توجيه و تصحيح توصيه‌هاي اخلاقي تعليم و تربيت" و معرفت شناسي تعليم و تربيت، يعني "معرفي و تبيين معيارهاي لازم براي كسب معرفت"  فيليپ اسميت (1965) در تبيين و تشريح مفهوم فلسفة تعليم و تربيت از چهار گونه تركيب سخن به ميان مي‌آورد: فلسفه و تعليم و تربيت، فلسفه در تعليم و تربيت، فلسفه براي تعليم و تربيت، و فلسفة تعليم و تربيت فلسفه و تعليم و تربيت ، دربردارنده اين مفهوم است كه فلسفه به صورت دانشي كه از ماهيت واقعيت ، معرفت و ارزش سخن مي‌گويد ، با تعليم و تربيت روابط آشكاري دارد. به ديگر سخن، مي‌توان از مكاتب و نظام‌هاي فلسفي گوناگون، ديدگاه و طرح‌هاي تربيتي مختلفي را استنتاج كرد. فلسفه در تعليم و تربيت يعني كاربرد تفكر فلسفي يا فلسفيدن در تعليم و تربيت فلسفه براي تعليم و تربيت، يعني تلاش‌ براي تهيه طرح‌هاي ويژه‌اي جهت عمل و سياست تربيتي و نيز تحليل مسائل تربيتي ؛ و سرانجام، فلسفه‌ تعليم و تربيت عبارت است از تجزية تعليم و تربيت به مهم‌ترين ابعاد آن به صورت شالوده‌اي براي تدوين نظرية تربيتي. به اعتقاد ما مي‌توان در يك نتيجه‌گيري كلي در سه سطح از مفهوم يا ماهيت فلسفة تعليم و تربيت سخن گفت: "سطح پيش استنتاجي"، "سطح استنتاجي"، و "سطح پسااستنتاجي". اين سه سطح در عرض يك‌ديگر نيستند؛ بلكه در طول يك‌ديگرند و به اصطلاح، به يك‌ديگر ترتب دارند. فلسفة تعليم و تربيت در سطح پيش استنتاجي، چيزي جز بازيافت ، گردآوري، تنظيم و تدوين ديدگاه‌هايي كه فيلسوفان (اعم از متقدّم و متأخّر) در باب تعليم و تربيت مطرح كرده‌اند نيست. فلسفة تعليم و تربيت در اين سطح، ملازمه‌اي با خلق و ابداع ندارد؛ جز در حدّ باز نمودي تازه و هنرمندانه از آنچه پيش‌تر آفريده شده است. فلسفة تعليم و تربيت در اين مرتبه، جوهره و هويتي تاريخي دارد و به ارائه مجدد و تنسيق و تأليف دوبارة ديدگاه‌هاي فيلسوفان محض ناظر است. فلسفة تعليم و تربيت در سطح استنتاجي، كوشش فكري منظم، منطقي و قاعده‌مند فيلسوف تعليم و تربيت براي كشف و استنتاج ديدگاه‌هاي تربيتي فيلسوفان محض درسه حوزة اهداف، برنامه‌ها و روش‌هاي تربيتي، از انديشه‌هاي فلسفي آن‌ها در سه قلمرو معرفت شناسي، وجود شناسي و ارزش شناسي است، و سرانجام، فلسفة تعليم و تربيت در سطح پسااستنتاجي، يعني خلق و ابداع مباني فلسفي نو و انديشه‌ها و ديدگاه‌هاي تربيتي متناسب با آن. چنان‌كه ملاحظه مي‌‌شود، مفاهيم سه‌گانة پيش‌گفته از فلسفة تعليم و تربيت، در سه سطح يا مرتبة فكري متفاوت، يعني "بازيافت"، "كشف" و "خلق" قرار دارند. ناگفته پيدا است كه براي دستيابي به فلسفة تربيتي اسلامي-ايراني، بايسته است مطالعات و تحقيقات بنيادي و كاربردي دامنه‌داري در هر سه عرصة مذكور انجام شود. به‌طور خلاصه ، فلسفة تعليم وتربيت، به لحاظ معرفت‌شناختي ، يكي از علوم فلسفي يا فلسفه‌هاي مضاف است كه با روش عقلاني به تبيين و اثبات مبادي تصوري و تصديقي تعليم و تربيت مي‌پردازد. مقصود ما از مبادي تصوري و تصديقي تعليم و تربيت، مفاهيم گزاره‌ها، استدلال‌ها و نظريه‌هاي تربيتي است. اين‌جا ما مبادي تصوري و تصديقي را از علم منطق اخذ كرده‌ايم ؛ چنان‌كه حاج ملاهادي سبزواري در منظومة منطقي‌گويد: (ثم‌المبادي خصةٌ شركية تصورية و تصديقية.) .ضمناً در اين تعريف ، موضوع و روش پژوهش در فلسفة تعليم و تربيت نيز مشخص شد . موضوع فلسفة تعليم و تربيت، مبادي تصوري و تصديقي تعليم و تربيت، و روش تحقيق در اين رشته ، روش تعقلي است. مروري بر تحولات رشتة فلسفة تعليم و تربيت در قرن بيستم فلسفه ی تعلیم وتربیت بصورت رشته ی علمی از اوایل قرن بیستم در دنیای غرب پایه گذاری شد . این رشته حدود صد سالی است که از عمرش می گذرد دو مرحله ی مهم را پشت سرنهاده است و اکنون درمرحله ی سوم قرار دارد این مراحل عبارت اند از :

1-2.مرحلة رويكرد ايسم‌ها استنتاج ديدگا‌هاي تربيتي از مكاتب فلسفي، سرآغاز فعاليت‌هاي علمي سازمان‌يافته در جهان غرب به منظور پايه‌گذاري رشتة فلسفة تعليم وتربيت است. اين مرحله با عناويني چون "رويكرد ايسم‌ها" (Barrow,)، "رويكرد مواضع فلسفي" (Chambliss ,)، "رويكرد دلالت‌ها ، "رويكرد سنّتي" و مانند آن شناخته مي‌شود. پيش فرض اساسي طرفداران اين رويكرد آن بود كه ميان ديدگاه‌هاي بنيادين وجود‌شناختي،معرفت‌شناختي و ارزش‌شناختي هر مكتب با مواضع و ديدگاه‌هاي تربيتي مأخوذ و مستنتج از آن، رابطه‌اي منطقي و ضرور وجود دارد. اين رويكرد از اوايل دهة 1930 آغاز شد و تا اواسط قرن بيستم به اوج خود رسيد و هنوز هم در ادبيات اين رشته مطرح است؛ اما به تدريج در مسير پيشرفت اين رويكرد، موانع و اشكالاتي پديد آمد. اگر به حقيقت چنين رابطه‌اي ميان بنيان‌هاي فلسفي مكتب‌ها و انديشه‌هاي تربيتي مأخوذ از آن‌ها وجود داشته باشد، بايد اولاً ديدگاه‌هاي تربيتي يكدست و منسجمي از هر مكتب فلسفي استخراج شود، و ثانياً با توجه به تفاوت‌هاي جدّي و انكارناپذير ميان مكتب‌هاي فلسفي ‌بايد ديدگاه‌هاي تربيتي متفاوتي نيز از آن‌ها به‌دست ‌آيد؛ درحالي كه در هر دو مورد نقض‌هايي آشكار شد. در مورد اول، عدم همگرايي ميان آراي تربيتي پيروان مكتب فلسفي و در مورد دوم، وجود همگرايي ميان آراي تربيتي پيروان دو يا چند يك مكتب فلسفي، اتقان و استحكام اولية رويكرد ايسم‌ها را متزلزل ساخت.

2-2.مرحلة رويكرد تحليلي دهة 1960 شاهد ظهور انقلاب در رشتة فلسفة تعليم و تربيت بود كه به "رويكرد تحليلي" شهرت دارد. اين رويكرد، طي اين دهه ، فلسفة تعليم وتربيت در دنياي انگليسي زبان به ويژه ، بريتانياي كبير را تحت نفوذ خود درآورد. رويكرد تحليلي، انقلاب ضد رويكرد ايسم‌ها و از چهار جهت با آن متفاوت است. اولاً فلسفة تعليم و تربيت را به پيروي از ويتگنشتاين متقدم، روش يا يك فعاليت مي‌داند ، نه رشته؛ ثانياً از نظريه پردازي‌هاي فلسفي در دو عرصة نظري (speculative) و هنجاري (normantive) گريزان است و در عوض ، تحليل مفهوم‌ها ، گزاره‌ها ، استدلال‌ها و نظريه‌هاي تربيتي و نيز تحليل و نقادي پيش‌فرض‌هاي فلسفي زيرساختي آن‌ها را وجة همت خود قرار مي‌دهد ؛ ثالثاً فلسفة تعليم و تربيت را فعاليت درجه ‌دوم مي‌داند ، نه درجة اول؛ و رابعاً نقطة آغاز كار خود را اعمال و فرايند‌هاي واقعي تربيتي قرار مي‌دهد، نه نظريه پردازي تربيتي. يكي از نكات قابل ذكر در باره رويكرد تحليلي آن است كه رويكرد مذكور ، طيف واحد و يكپارچه‌اي نيست ؛ بلكه ديدگاه‌هاي گوناگوني را دربر مي‌گيرد. اين وضعيت در رشتة فلسفه تعليم و تربيت، حالت بالتبع و بالعرض دارد، نه بالاصاله و بالذات؛ به اين معنا كه اصل وجود تنوع و تفرّق مربوط به رشتة مادر يعني فلسفه است و اين فلسفه تحليلي غرب است كه شاخه‌ها و شعبه‌‌هايي دارد. به‌طور مشخص، در فلسفة تحليلي، سه شاخه مطرح است: اتميسم منطقي، به نمايندگي راسل، وايتهد و ويتگنشتاين متقدم؛ پوزيتيويسم منطقي، به نمايندگي شليك، كارناپ و آير؛ و فلسفة زبان عادي، به نمايندگي ويتگنشتاين متأخر و رايل (ر. ك: پاپكين و استرول، مجتبوي،)؛ اما در فلسفة تعليم و تربيت تا آن‌جا كه نگارنده تحقيق كرده، به‌طور عمده همان دو رويكرد پوزيتيويسم منطقي و فلسفة زباني رواج دارد. گاه در منابع درسي اين رشته، از دو رويكرد نامبرده با عناوين صورت گرايي (formalism) و زبان‌گرايي (linguism) نام برده شده است. به طور مشخص، فلسفة تعليم و تربيت تحليلي با انتشار كتاب سي.دي. هاردي، فيلسوف استراليايي، تحت عنوان "حقيقت ومغالطه در نظرية تربيتي" (Truth and Fallacy in Educational Theory) در سال 1942 آغاز شد. "تفسير هاردي از فلسفة تحليلي، به روح حاكم بر كار‌هاي ويتگنشتاين [متقدم] نزديك‌تر بود ... هاردي بر خلاف انديشه‌وران معاصرش ، علاقه‌اي به ابداع ، توليد يا كاربرد نظريه‌هاي فني فلسفي در تفكّر يا عمل تربيتي نداشت" (Kaminsky). در سال 1957 با انتشار كتاب اكانور با عنوان مقدمه‌اي بر فلسفة تعليم و تربيت و سپس در سال 1960 با انتشار كتاب شفلر با عنوان زبان تعليم و تربيت، فلسفة تحليلي تعليم و تربيت آرام آرام جايگاه راسخي در ادبيات اين رشته به دست آورد . ميان ديگر شخصيت‌هاي متنفّذي كه سهم قابل توجهي در تكميل و توسعه فلسفة تحليلي تعليم و تربيت داشته‌اند مي‌توان از پيترز، وايت، ديردن، هرست،‌ ويلسون، بارو، شفلر، سولتيس، اسنوك، گريبل، فايگل و برزينكا نام برد. با وجود همة دقت و ظرافتي كه فيلسوفان تحليلي دربارة تعليم و تربيت به كار مي‌بردند، به اين رويكرد انتقاد‌هايي وارد شد. يكي از انتقادها اين بود كه رويكرد تحليلي، مناسبت چنداني با عمل تربيتي ندارد و از هدايت آن ناتوان است. تجربه گرايان منطقي (logical empiricists) "كه از اثبات گرايان منطقي (logical Positivists) نشأت گرفته‌اند" (Barro)، زير بناي هر ادعاي هنجاري و ارزشي را مورد سؤال قرار داده بودند، و از مرزبندي شديد بين ادعاهاي مفهومي، ادعاهاي تجربي و ادعاهاي ارزشي دفاع مي‌كردند. آنان بر اين موضوع پاي مي‌فشردند كه ادعاهاي هنجاري و ارزشي، ادعاهايي بي‌معنا و فقط منعكس كنندة سليقه‌ها و ترجيح‌هاي شخصي هستند. به اين ترتيب تحليل ادعاهاي مفهومي تعليم و تربيت بر عهدة فيلسوفان، و بررسي ادعاهاي تجربي بر عهدة اصحاب تجربه قرار گرفت؛ اما در مقابل، جامعه‌شناسان نوماركسي تعليم و تربيت معتقد بودند كه ارزش‌ها اغلب به صورت قاچاقي در تحليل ادعاهاي مفهومي وارد مي‌شوند. تجربه‌گرايان منطقي، علم را يگانه دانش اطمينان‌بخش و عيني دربارة جهان مي‌دانستند. علم از آن رو دانش اطمينان‌بخش و عيني است كه ادعاهاي مشاهده‌اي اوليةآن را مي‌توان با واقعيت‌هاي اتمي جهان مقايسه و در نتيجه، نفي يا اثبات كرد. اين فرايند نفي و اثبات به هيچ روبه ذهنيت فرد فرد دانشمندان بستگي ندارد و مصون از سوگيري‌هاي نظري آنان است. به اين ترتيب، گزاره‌ها به دو قسم تقسيم مي‌شوند: معنادار و بي‌معنا. گزاره‌هاي تحليلي و تركيبي از قسم اول و گزاره‌هاي ارزشي، ديني و متافيزيك از قسم دومند. صدق و كذب گزاره‌هاي تحليلي يا از راه شكل منطقي آن‌ها معين مي‌شود يا از راه تعريف اصطلاحات تشكيل دهنده‌شان؛ به همين جهت، نيازي به مشاهده يا تجربه ندارند. اين است كه گزاره‌هاي تحليلي پيشيني‌اند؛ اما گزاره‌هاي تركيبي پسيني‌اند؛ چون صدق و كذب آن‌ها پس از مشاهده يا تجربه مشخص مي‌شود. انتقادهاي شديد كواين‌بر دو اصل جزمي اثبات‌گرايي و تجربه‌گرايي منطقي، يعني تمايز تحليلي- تركيبي و تمايز پيشيني- پسيني از عوامل مهم فروپاشي اين نحله فكري شد. از سوي ديگر هانسون،كوهن، لاودن و براون، "مشاهدة فارغ از نظريه" راكه زير‌بناي دانش عيني و اطمينان بخش در تجربه گرايي منطقي است، نوعي افسانه تلقي و اعلام كردند كه هيچ واقعيتي وجود نداردكه در برابر نظريه، بي‌طرف باشد (Ericson). با سقوط اثبات‌گرايي منطقي و مولود آن تجربه‌گرايي منطقي، زمينه براي ظهور نحلة ديگر فلسفة تحليلي تعليم و تربيت، يعني فلسفة زبان عادي فراهم آمد. "فيلسوفان زبان عادي به كاربرد عمومي و رايج اصطلاحات توجه دارند و هنگام تجزيه و تحليل مسائل فلسفي، به معانيي كه يك گويندة عادي و فصيح به اصطلاحات مي‌بخشد، مراجعه مي‌كنند" (Barroe). به اين رويكرد نيز انتقادهايي وارد شد. يكي از اشكالات اساسي فلسفة زباني، اين پيش فرض آن بود كه مفهوم معين، خارج از اين‌جا و منتظر تحليل است. بسياري را عقيده بر اين است كه اين پيش‌فرض، ميراث نامبارك صور افلاطوني است كه وجودشان واقعي‌تر از وجود افراد و مصاديق تلقي مي‌شود. اشكال ديگر اين است كه بر خلاف مدعاي فيلسوفان تحليلي، مبني بر توضيح بي‌طرفانة حقيقت، ديدگاه‌هاي فرهنگي در اين زمينه تأثير مي‌گذارند. "به‌طور كلي، درجة امكان پذير بودن يا ارزشمند بودن تأملات بي‌طرفانه دربارة مفاهيم، به ماهيت آن‌ها بستگي دارد؛ زيرا برخي مفاهيم به قدري روشن، برخي به قدري فني، و برخي به قدري آميخته با ملاحظات تجربي هستند كه تأملات بي‌طرفانه دربارة آن‌ها به ترتيب، ناسودمند، ناممكن و نادرست است‌ (Sutaria, , P.4445).
3-2.مرحلة رويكرد‌هاي پسا تحليلي از اواخر دهة 1980 به اين طرف، زمينه براي ظهور و رشد رويكردهاي ديگري فراهم شد كه گاه از آن‌ها به "رويكردهاي پساتحليلي" تعبير مي‌شود. پست‌مدرنيسم، پساساختارگرايي، فمينيسم، هرمنوتيك، نوپراگماتيسم كه به يك معنا همان پست‌مدرنيسم امريكايي است (
Ozman and Craver) و مانند آن، از جملة اين رويكرد‌ها است. رابين بارو دربارة شرايط جديد فلسفة تعليم و تربيت چنين مي‌گويد: شرايط سال‌هاي 1990 پيچيده است. فيلسوفان با مجموعه‌اي از رويكرد‌ها و در مجموعه‌ي از زمينه‌ها كار مي‌كنند و اين رشته، با نوعي التقاط‌گرايي مشخص مي‌شود كه احتمالاً در دوره‌هاي قبل نظير نداشته ‌است. فيلسوفان تعليم و تربيت به واسطة كاركردن با فلسفة انگليسي- امريكايي، مكتب‌هاي فكري غير بريتانيايي، كارهاي دانشمندان اجتماعي و محققان تربيتي و سياستگذاران برانگيخته مي‌شوند .

نظریه ی کانت ، رسو و تعدادی از فلاسفه ی غرب در مورد تعلیم وتربیت دینی  محور اصلى تلاش ما ارائه پاسخ به اين سؤال است كه آيا تربيت دينى ممكن است ‏يا نه و اگر ممكن است راه و روش و كيفيت نيل به آن چيست :

نياز به تربيت دينى

آنچه تحت عنوان تربيت دينى مطرح مى‏شود صرفاً ناظر بر مقطعى خاص از دوره سنى انسان، يعنى همان مرحله كودكى است. از اين رو، نگاه كانت‏به آغاز تربيت دينى صرفا شامل همان دوره كودكى مى‏شود. نظر كانت راجع به زمان شروع تربيت دينى چيست؟ آيا براى تكميل فرايند تربيت نيازى به تربيت دينى همچون ديگر ساحتهاى تربيتى است؟ كانت معتقد است‏برخلاف پرورش و تربيت در ساختهاى فيزيكى، اخلاقى و عملى، فرد نيازى به تربيت دينى در مقطع كودكى ندارد، بلكه تاخير آن به مراحل ديگر سنى (نوجوانى و جوانى) بيشتر مثمر ثمر است. از آنجا كه كانت دين را با اخلاق و عقل عملى پيوند مى‏دهد و آن را محدود به ايجاد نوعى اميدوارى مى‏كند، هيچ‏گونه راه و روش دينى را به عنوان مناسك و شعائر و... نمى‏پذيرد. بديهى است آن نوع دين نيز زمانى اثربخش است كه فرد از عقل عملى فربه‏ترى برخوردار باشد كه اين امر در كودكى حاصل نمى‏شود. از نظر وى اقدام به تربيت دينى كودك امرى پسنديده و مطلوب تلقى نيست . او هرگونه اقدام به تربيت دينى كودك را ناشى از ضرورتهاى اجتماعى مى‏داند تا احساس نياز جدى. وى معتقد است كودك قادر به درك مفاهيم تكليف ، خدا و وظيفه‏اى كه انسان در برابر خداوند دارد ، نيست و از اين رو، هرگونه اقدام به انتقال اين مفاهيم و ايجاد تغيير در حوزه شخصيت وى به معناى عدم توجه به استعداد و توانايى اوست . از طرف ديگر مواجهه كودك با دنياى پيرامون خود كه بعضا مملوّ از نشانه‏هاى مذهبى و دينى در قالب انجام مناسك ، بيان عبارات و گفتارهاى مذهبى و... است وى را در معرض دريافت نوعى تجربه و درك دينى قرار مى‏دهد كه كاملا غيرموجه و ناصحيح است. از اين رو، براى تصحيح قضاوت و طرز تلقى كودك از آنچه به طور اجتناب‏ناپذير از محيط اطراف كسب مى‏كند، اقدام به تربيت دينى لازم و ضرورى است، بنابراين، تربيت دينى صرفا به دليل وضعيت‏خاص حاكم بر محيط تربيتى كودك لازم مى‏گردد. كانت مى‏گويد: «اگر مى‏توانستيم موجباتى فراهم كنيم كه كودكان هرگز شاهد مراسم تعظيم خداوند نباشند و حتى هرگز در محاورات نام خداوند را نشنوند،.

عدم احساس نياز به تربيت دينى در سنين كودكى باعث‏شد كانت جايگاه مستقلى براى تربيت دينى در نظر نگيرد، بلكه آن را به عنوان يكى از مظاهر تربيت اخلاقى برشمارد. شايد بتوان بحث پيرامون جايگاه تربيت دينى از نظر كانت را در اينجا خاتمه يافته تلقى كرد، اما با مقدارى تدبر درمى‏يابيم كه دليل گزينش چنين جايگاهى براى تربيت دينى ريشه در نگاه كانت‏به انسان دارد. اساسا از نظر كانت انسان موجودى است داراى استعدادها و توانمنديهايى كه امكان رشد آنها كاملا فراهم است از اين رو، تربيت در بستر چنين زمينه‏اى نقش اصلاح يا حتى ايجاد و تغيير را ايفا مى‏كند. توجيه گزينش گستره‏هاى خاصى براى امر تربيت‏يعنى تربيت فيزيكى، فرهنگى، اخلاقى و عملى حكايت از تحقق زمينه‏هاى آشكار آن در وجود آدمى دارد. از آنجايى كه انسان موجودى است داراى جسم، ذهن، اخلاق و حيطه عمل پس بايد در اين ابعاد اقدام به تربيت وى كرد و چون نمود آشكار اين امور از ابتداى كودكى در وجود او تحقق دارد پس پرداختن به امر تربيت آن امرى منطقى و بلكه لازم و ضرورى است، اما هيچگاه احتياج به دين به عنوان يك استعداد و زمينه در وجود انسان در كنار ديگر زمينه‏هاى فيزيكى و اخلاقى مطرح نمى‏شود تا متناسب با خود احتياج به اقدامات تربيتى در روند رشد را به همراه آورد. تحقق عامل دينى در حوزه وجود انسان صرفا در مرتبه‏اى مؤخر از زمينه و استعداد اخلاقى قرار مى‏گيرد، آن هم نه به عنوان يك استعداد وجودى بلكه صرفا نوعى تعالى در حوزه اخلاق. بنابراين، از نظر كانت اقدام به ايجاد بسترى مستقل براى تربيت دينى در كنار ديگر بسترهاى تربيتى امرى غيرمنطقى است. اين مطلب به معناى عدم توجه به تربيت دينى از نظر وى نيست، چرا كه او معتقد است در زمان خاصى بايد اقدام به تربيت دينى نمود، اما اين زمان يقيناً دوره كودكى نيست. از اين رو، هرچه در باب تربيت دينى در دوره كودكى مطرح مى‏شود از باب اجبار ناشى از اقدام زودرس محيط به القاء مفاهيم دينى در حوزه افكار و عواطف كودك است. براى جلوگيرى از ضايعات و آسيبهاى اين اقدام زودرس و اكثرا غيراصولى لازم است اقدامات تربيتى در گستره دين از همان زمان كودكى آغاز گردد، اما بايد توجه داشت كه اين اقدامات صرفا در جهت رفع آسيبهاى ناشى از القائات اجتماعى است نه اقدامى كاملاً مجاز و مستقل و بدين‏جهت ‏شعاع آن بايد صرفاً در حد رفع آسيبها تنظيم گردد.

تبيين ريشه‏اى‏تر از ديدگاه كانت راجع به تربيت دينى كودك و احتراز از پرداختن به آن در اين دوران ، از برداشت وى راجع به دين و محتواى آن سرچشمه مى‏گيرد. وى هرگز دين را به عنوان مجموعه‏اى از دستورات و آداب و سنن نمى‏پذيرفت، اما هنگامى كه دين را به عنوان نوعى اميد و تضمين براى رهايى از طبع حيوانى و كمك به انسان در اجراى دريافتهاى اخلاقى عقل عملى معرفى مى‏كرد، از نحوه مساعدت دين و سازوكار ايجاد اميد توسط آن بحثى به ميان نمى‏آورد. بديهى است فرهنگ حاكم بر جامعه و محيطى كه كانت در آن رشد و پرورش يافت، مملو از نشانه‏هاى دين مسيحيت و آموزه‏هاى تاريخى مربوط به آن دين بوده است. شايد بتوان كانت را در طرد نگرشها و مجموعه دستاوردهاى تاريخى‏اى كه شكل‏دهنده بسيارى از اسطوره‏ها و آداب و رسوم مسيحيت از لابلاى برداشتها، تجويزها و احكام شوراهاى كليسايى بوده است، محق دانست اما هرگز نمى‏توان رويكرد حاكم بر فرهنگ آيين مسيحيت را، كه سرچشمه‏هاى خود را نه از وحى ناب بلكه از ارائه گزارشى پرفراز و نشيب در طول تاريخ از وحى و رفتار عيسى مسيح(ع) گرفته است، به ديگر اديان مخصوصا اسلام تعميم داد. به هر حال كانت هيچگونه بيان روشنگرى در اين مقوله ندارد كه چگونه مى‏توان دين را عاملى براى ايجاد اميد به تعالى و تكيه‏گاهى براى مبارزه با طبع حيوانى به نفع اخلاق انسانى قلمداد كرد. بديهى است از نظر ديگر اديان نيز چنين رويكردى به دين مقبول نيست، اما هرگز در خلا نمى‏توان شاهد تحقق مساعدت دين در نجات ابدى انسان بود. از اين رو، در اديان مخصوصا اسلام براى تحقق عملى مساعدت و يارى انسان مجموعه دستورالعملهايى در زمينه‏هاى مختلف عبادى و اجتماعى در نظر گرفته شده است كه زمينه‏ساز احيا و پرورش توانمندى انسان در نيل به شخصيت ممتاز و دستيابى به كرامت انسانى است كه به طور اجتناب‏ناپذير در هر سطح متضمن يارى وى در مقابله با طبع حيوانى مى‏باشد. آنچه ابتدا در مقوله تربيت دينى مطرح مى‏شود ناظر به انتقال همين آموزه‏ها و دريافتهاى دينى به كودك و تداوم آن در بزرگسالى است.

شايد بتوان در تعليل كانت نسبت ‏به عدم تناسب القاء مقاهيم دينى ، آن هم به صورت الهياتي آن، به كودك و عدم موفقيت تربيت دينى در دوران كودكى، رد پايى از يك نوع رويكرد روانشناختى به تربيت انسان يافت، رويكردى كه پس از كانت توسط پياژه پيش گرفته شد كه در آن، هر نوع تعليم و تربيتى منوط به كسب جايگاه ذهنى و روانشناختى مناسب است. به تناسب رشد ذهنى و عقلانى و گسترش توانايى كودك در درك مفاهيم، امكان توسعه و تعميق اخلاق از مظاهر محسوس آن به فرازهاى متعاليتر وجود دارد. به همين دليل، كلبرگ مراحل رشد اخلاقى را كاملا منوط به رشد موازى درك عقلانى و شناختى كودك نموده است. «نظريه‏پردازان شناختى همانند ژان پياژه و لورنس كلبرگ تحقيقات خود را در فرايند رشد اخلاقى بر تبيين نحوه قبول و توسعه «معيارهاى اخلاقى‏» متمركز ساخته‏اند و ماهيت كارشان بيشتر جنبه شناختى دارد. در واقع مطالعه رشد اخلاقى از ديد پياژه و كلبرگ، روشى است‏براى مطالعه رشد عقلانى كودكان از آن جهت كه به موضوع معينى از شناخت اخلاقى مربوط مى‏شود». بررسى رابطه تحول‏شناختى و اخلاقى بيانگر اين نكته است كه «قضاوتهاى اخلاقى شديدا تحت تاثير تحول شناختى در كودك است. تغييراتى كه با تحول تدريجى فرايند هوش به وقوع مى‏پيوندد، لزوما محصول يك توالى پيوسته متناسب با اصول حاكم بر مراحل تحول روانى كودك در نظام روانشناختى پياژه مى‏باشد».

اين ديدگاه تربيتى بيانگر يك نكته اساسى است و آن اينكه اساسا تاثيرگذارى بر شخصيت انسان اگر از گذرگاه عقل صورت پذيرد، مشروط به وجود استعداد و توانايى لازم در حيطه شناختى و عقلانى وى خواهد بود. بنابراين در فرايند تربيت هر گونه استفاده از مفاهيمى كه از جهت عقلانى و شناختى براى كودك قابل هضم نيست، غيرمنطقى قلمداد مى‏گردد. كانت صريحا در اين باره مى‏گويد: «اگر تعليم و تربيت كودكان نسبت‏به دين مورد بررسى قرار گيرد، نخستين پرسشى كه پيش مى‏آيد اين است كه آيا مى‏توان مفاهيم دينى را با خردسالان در ميان گذاشت‏». در اين رويكرد گويى تاثير همه‏جانبه مفاهيمى كه به عنوان واسطه در روند تربيت تلقى شده‏اند، منحصر به تاثير شناختى است. هرچند اين رويكرد در مورد بسيارى از مقوله‏هاى تربيتى غيرقابل اجتناب است، اما افراط در آن دامنگير بسيارى از مفاهيم تربيتى‏اى مى‏شود كه كاركرد عاطفى آنها به مراتب بيشتر از تاثير شناختى آنهاست. از اين رو، حتى ايجاد تصورى مبهم از آن مفاهيم و دريافت انعكاس آن در حوزه عواطف و گرايشهاى انسان مصداقى بارز از كاركرد چندسويه برخى از مفاهيم تربيتى است. چه‏بسا بسيارى از مفاهيم ارزشى در مقام انتقال، و نه ارزيابى، از اين قانون پيروى نكنند. كانت هرگز توجهى به كاركرد عاطفى بسيارى از مفاهيم دينى از جمله خدا در حوزه روان و عواطف كودك نداشت. او به صرف اينكه كودك قادر به فهم و درك مفهوم خدا و اساسا مفاهيم متعالى و الهياتى نيست، تجويز هر گونه استفاده از اين مفاهيم را در مقوله تربيت دينى برنمى‏تافت. از اين رو، مى‏توان مخالفت وى با تربيت دينى در دوران كودكى را، سرچشمه گرفته از تكيه صرف بر ديدگاه شناختى محض به انسان قلمداد كرد.

از مجموع آنچه تا به حال راجع به ديدگاه كانت نسبت‏به دين بيان شد چنين برمى‏آيد كه فهم دين و برترين شاخص آن يعنى خداوند قابل وصول با عقل نظرى و استدلال الهياتى نيست، بلكه به واسطه عقل عملى و در انتهاى حركت اخلاقى به سوى خداوند متعال قابل دستيابى است. از نظر كانت‏حتى در سنين بلوغ و بزرگسالى نيز القاء دين توسط مفاهيم الهياتى كه به نوعى حاوى استدلال و چرخش در ميدان عقل نظرى است كاملا مطرود و غيرقابل قبول است، چه برسد به اينكه از اين ابزار در سنين كودكى كه هنوز عقل نظرى استحكام و انسجام خود را نيافته است، استفاده شود. به نظر وى ما هيچگاه نبايد درصدد انتقال مفهوم نظرى خدا باشيم چه براى مخاطب كودك و چه بزرگسال، بلكه صرفا مفهوم خدا و دين را بايد در نهايت تعالى اخلاق در حوزه عقل عملى جستجو نماييم. كانت‏به اين نكته اشاره نمى‏كند كه اساسا حوزه عقل عملى در دنياى فهم كودك قادر است دركى از خدا و مفاهيم دينى داشته باشد يا نه. به نظر مى‏رسد كودك در سطح درك اخلاقى خويش مى‏تواند نوعى احساس و ارتباط ايمان‏گونه با خدا برقرار كند و از اين رهگذر، گرايشها و تمايلات خاص ارزشى را در اعمال خود متجلى سازد. كانت‏بدون توجه به سطح عقل عملى در سنين مختلف و انعكاس باورهاى آن، متناسب با همان مقطع سنى، در احساسات و اعتقادات فرد هر گونه اقدام به تربيت دينى را در سنين كودكى مطرود و غيرقابل دفاع تلقى مى‏كند.از طرف ديگر همانطور كه سابقا نيز بيان شد دين در نظر كانت متضمن هيچ نوع مناسك، مراسم و شعائر خاصى نيست تا احتياج به انتقال داشته باشد. اگر دين به معناى اميدبخش بودن است، و نه هويتى متشكل از دستورها و حد و مرزهاى مشخص، پس تربيت دينى نيز نبايد دربرگيرنده ترويج و تعميق علايق و گرايشهاى خاص در قالب مناسك و شعائر باشد. در اين صورت جايى براى تربيت دينى به معناى مصطلح آن باقى نخواهد ماند و بنابراين، نياز به تربيت دينى در كنار ديگر مقوله‏ها و موضوعات تربيتى كاملا منتفى است. دين وحيانى همواره متضمن شريعت و دستوراتى خاص است و اگر از قالب الزامات و نواهى خالى شود و عامل خارجى در تحديد رفتار انسان تاثير نگذارد آنگاه به امرى كاملا فردى تبديل مى‏شود كه صرفا بايد از طريق رشد و گسترش حوزه رفتارهاى اخلاقى به آن نايل شد. كانت معتقد است دين همان قانون وجود ماست و چون در منتها درجه اخلاق تجلى مى‏يابد هرگز نبايد با تمسك به كوشش براى جلب حمايت غير به نوعى بت‏پرستى حاكى از ترس يا طمع در كسب پاداش تبديل گردد. از نظر كانت، دين بدون اخلاق تبديل به آئينى خرافى و موهوم مى‏شود كه بالمآل منجر به نوعى ترس و طمع بيجا نسبت‏به خداوند خواهد شد. روسو در اين باره مى‏گفت: «حقيقت را به كسانى كه نمى‏توانند درك كنند نگوييم، زيرا در مقابل اين اصرار آنها دچار اشتباه مى‏شوند. بهتر است هيچوقت‏خدا را نشناسد تا اينكه چيزهاى نامعلوم و نادرست را به گوش او فرو كنند». وى معتقد بود خداپرست كردن كودك به معناى نوعى تجويز بت‏پرستى است و در اين باره به رئيس اسقفهاى پاريس مى‏نويسد: «شما بر من خرده مى‏گيريد كه گفته و نشان داده‏ام كه هر كودكى كه به خدا معتقد است، بت‏پرست‏يا ملحد انسان انگار است و اين عقيده را محكوم مى‏نماييد. گواه من اين است كه تعليم و تربيت مسيحى ناب نه مى‏تواند به كودك قوه ادراكى كه ندارد عطا كند و نه قادر به جدا كردن تصوراتش از موجودات مادى است، توقعى كه از بسيارى بزرگسالان هم نتوان داشت. بعلاوه، آخر سر به تجربه استناد مى‏كنم. من از هر يك از خوانندگان مى‏خواهم با مراجعه به خاطرات خويش ببينند وقتى در كودكى به خدا اعتقاد داشتند، آيا اين اعتقاد با تصويرى همراه نبود؟ وقتى به كودك مى‏گوييد كه ذات احديت چيزى از آن سنخ كه با حواس احساس توان كرد نيست، يا ذهنيتش با شنيدن اين خبر مشوب شده، اصلا سردرنمى‏آورد يا خدا را هيچ و پوچ تصور مى‏كند. وقتى با او از عقل نامتناهى سخن مى‏گوييد، نمى‏داند كه عقل چيست و حتى كمتر از آن، از نامتناهى سردرنمى‏آورد...». هرچند روسو در فراز مزبور اشاره‏اى به اين مطلب نمى‏نمايد كه درك كودك از خدا در قالبهاى مختلف محصول دو عامل سطح درك و توانايى او در فهم اين مسائل و نيز نحوه انتقال مفاهيم از جانب مربى به اوست. حتى در صورت توجه به هر دو عامل نيز نمى‏توان شاهد برداشت كاملا متعالى و بى‏پيرايه از مفاهيم دينى از جمله خداوند بود. اين امر نه تنها در باب مفاهيم دينى بلكه در باب ديگر مفاهيم اخلاقى و انسانى نيز جارى است و هرگز روسو و حتى كانت در فلسفه تربيت‏خود به صرف عدم توانايى كودك در درك كاملا صحيح و اصولى مفاهيم عالى اخلاقى و انسانى درصدد منع انتقال آنها به او برنمى‏آيند، بلكه در نهايت نسبت‏به ميزان و نحوه انتقال و رعايت‏سطح فهم و تعقل او توصيه‏هايى ابراز مى‏دارند. در ديدگاه تربيتى به طور عام هرگز وجود تفاوت در فهم مفاهيم انسانى و ارزشى در سنين مختلف و حتى نفى كامل برداشت دوران كودكى در مراحل بزرگسالى مانعى براى انتقال آن مفاهيم در مراحل پايينتر محسوب نمى‏شود. آنچه اهميت دارد كيفيت انتقال و انتظار رفتارى حاصل از تاثيرگذارى آن مفهوم در حيطه شخصيت فرد در سطوح مختلف سنى است. غفلت از اين امر سبب ايجاد نوعى تضاد در فلسفه تربيتى كانت و روسو نسبت‏به تفكيك غيرقابل قبول مفاهيم دينى از ديگر مفاهيم ارزشى، اخلاقى و انسانى شده است. به هر حال، كانت نيز به تبع روسو با چنين ديدگاهى برداشت كاملا متفاوتى را از هويت دينى عرضه مى‏دارد، برداشتى كه رعايت آن محتواى قابل ملاحظه‏اى را براى دين بعنوان يك مسلك و شريعت‏باقى نمى‏گذارد تا قابل عرضه در قالب روشهاى تربيتى باشد.

2. محدوده تربيت دينى

كانت معتقد است اگر بخواهيم به نحوى درصدد برقرارى ارتباط كودك با خدا باشيم بايد از دو جهت اقدام كنيم:

الف) جهت اجتنابى:

1- اولاً بايد حتى‏المقدور كودك را از دريافت مظاهر و نشانه‏هايى كه به نام دين در جامعه وجود دارد ، محفوظ نگه داشت. در اين صورت بهتر است كه كودكان با دين موهوم و خرافى، دين غيرطبيعى و دينى كه تخديركننده وجدان انسان است مواجه نشوند. «سرودهاى مذهبى وسيله تخدير وجدان بعضى از مردمان و آنان را به منزله بالشى است كه مى‏توان سر بر آن نهاده به خواب راحت فرو رفت‏».

2- از آنجايى كه برخى از مظاهر دينى از جمله نام خداوند از قداست و ارزش ويژه‏اى برخوردار است هر چه درصدد مخفى كردن آن و عدم جلوه آن در محاورات عادى برآييم كمك بيشترى به ارزش‏گذارى بر آن نموده‏ايم. «بايد مراقبت كنيم كه خودمان يا كودكان نام خدا را گاه و بيگاه بيهوده بر زبان نياوريم. كاربرد آن براى تبريك گفتن، حتى اگر از روى خداترسى باشد، باز هم استعمال بيجاى اين نام مقدس است. هر وقت آدمى نام خدا را بر زبان مى‏آورد بايد مفهوم او وى را از احساس احترام لبريز سازد. اسم اعظمش بايد كم بر زبانها جارى گردد و از او هرگز به سبكى ياد نشود. كودك بايد ياد بگيرد كه نسبت‏به خداوند، اين خالق حيات و آفريدگار كل جهان كه علاوه بر آن، حامى آدميان و بالاخره داورشان است، احترام احساس كند»..

3- براى ارائه چشم‏اندازى قابل فهم از دين نبايد از حكمت الهى آغاز كرد. هرگز اطاعت از خدا نبايد در قالب انجام مناسك به كودكان القا گردد. ارائه دستورالعمل دينى به كودك به منزله ايجاد تصور غلط از پرهيزكارى در اوست.

ب) جهت ايجابى: هرچند كانت در باب كيفيت و كميت تربيت دينى بحث مفصلى نكرده است امّا اشارات او با توجه به مبانى معرفتى وى، سرچشمه خوبى براى يافتن مقاصد وى به شمار مى‏رود. چنانچه در انتقال مفاهيم دينى نبايد از حكمت الهى آغاز كرد و از ارائه هرگونه دستورالعمل يا حتى تاكيد بر مفاهيم دينى خوددارى نمود، پس چه چيزى بايد محور قرار گيرد؟ كانت در سه فراز به محتواى قابل انتقال در تربيت دينى اشاره مى‏كند و معتقد است تربيت دينى كودك بايد بر اساس اين محورها صورت پذيرد:

1- وجدان - محورى: اساسا كانت معتقد بود ما به دو نحو مى‏توانيم ادعاى تربيت دينى داشته باشيم. يكى اينكه هر امرى را در حوزه ارتباط مستقيم با بارى‏تعالى قرار دهيم و از اين رهگذر درصدد دينى كردن آن برآييم. در اين صورت، اهميت كارهاى خوب و زشتى كارهاى پست صرفا به اين دليل است كه مورد امر و نهى الهى قرار گرفته است. اما طريقه ديگر اين است كه هرگز امر و نهى الهى را معيار انتقال تربيت دينى قرار ندهيم، بلكه سوق دادن كودك به سوى خوبيها و بازداشتن وى از بديها را صرفا در پرتو امرى درونى يعنى وجدان صورت دهيم. بدين‏لحاظ كانت مى‏گويد: «پرورش اخلاق در تعليم و تربيت غيررسمى بس مورد غفلت است، چه تربيت كودكان به نحوى است كه پرورش اخلاقى‏شان كاملا به روحانيت واگذار شده است در حالى كه خوگرفتن كودكان خردسال به بيزارى از كارهاى زشت‏حائز اهميت فراوان است، نه فقط به دليل اينكه خداى تعالى چنين اعمالى را نهى فرموده است، بلكه بدانجهت كه بدى به خودى خود تنفرانگيز است. براستى، چنانچه كودكان زود بدين موضوع پى نبرند، به احتمال زياد گمان خواهند كرد كه اگر تنها نهى خداوند نبود، اقدام به تبهكارى زيانى نداشت و، به عبارتى ديگر، مجاز بود».كانت معتقد بود خداوند كمال مطلق است و پرهيزكارى را به خاطر خود پرهيزكارى مى‏پسندد لذا بايد يگانه معيار در درك و فهم مفاد پرهيزكارى همان وجدان باشد. آنچه اهميت دارد نه دادگاه بيرونى بلكه محكمه درونى است. بنابراين اگر دين جنبه درونى پيدا كرد و بر مركب وجدان اخلاقى سوار شد ديگر نيازى به مدد گرفتن از حكمت الهى در تحقق تربيت دينى نيست. «آموزش كودك را بايد با قانونى كه در خودش موجود است، آغاز كرد. آدمى وقتى فاسد باشد در چشم خودش خوار و خفيف است. اين خوارى برخاسته از فطرت آدمى است و وجود آن تنها به اينكه خداوند بدى را نهى فرموده بستگى ندارد».

هرچند تمسك به وجدان اخلاقى براى انتقال مفاهيم ارزشى در دوران كودكى امرى كاملا ناهماهنگ با مراحل رشد عقلانى كودك در درك معيارهاى اخلاقى است، اما كانت‏با توجه به محوريت اخلاق و پشتوانه آن از طريق عقل عملى هيچگونه معيار خارجى را براى پذيرش مفاهيم اخلاقى حتى در دوران كودكى نمى‏پذيرد. اين امر درست‏برخلاف دستاورد پياژه و كلبرگ در سطح اول تحول اخلاقى يعنى سطح «پيش اخلاقى‏» يا پيش قراردادى و سطح دوم يعنى «اخلاق قراردادى‏» است. در سطح اول كه خصوصيت «خودميان بينى‏» بر رفتار كودك غالب است دو مرحله ميل به اجتناب از مجازات و اخلاق مبتنى بر پاداش و كسب لذت وجود دارد. در اين سطح علاوه بر اينكه براى كودك قدرت همان قانون است، مقررات اخلاقى فى‏نفسه داراى ارزش نيستند، بلكه معيار اين است كه كدام رفتار موجب تنبيه و كدام رفتار منجر به نوعى كسب لذت خواهد شد. در سطح دوم آنچه اهميت دارد درست‏يا نادرست‏بودن امور فى‏نفسه نيست ‏بلكه همه اين امور بستگى به انتظاراتى دارد كه گروه هم سال يا جامعه بزرگسال از كودك دارند. به هر حال، به نظر مى‏رسد بر اساس نظريات پياژه و كلبرگ در حوزه رشد تحول اخلاقى، تمسك به اراده خارجى براى تجويز دستورالعملهايى كه مبتنى بر امر و نهى باشد امرى منطقى و كاملاً هماهنگ با وضعيت رشد عقلانى كودك محسوب مى‏شود.

2- رفتار - محورى: همانطور كه بيان شد اقدام به تربيت دينى كودكان از نظر كانت‏يك اقدام تاكتيكى و به اصطلاح اقدامى عاجل جهت از بين بردن آثار منفى القا شده از سوى اجتماع در ابعاد تربيت دينى است. براى اين، هرگز نبايد بابى جديد در متن تربيت‏به نام تربيت دينى گشود، بلكه صرفا در حد رفع ضرورت و نياز مورد نظر، اقدامات لازم بايد انجام پذيرد. از اين رو، ربيت‏بايد بر اساس نوعى رفتار و الگوگيرى از آن استوار باشد تا آموزش. اگر قرار است‏برخى از مفاهيم دينى را به كودك القا كرد نبايد از روشهاى ذهنى يعنى حفظ و از بركردن استفاده كرد. «اين مطالب بايد بيشتر منفى باشد تا مثبت‏»،  منظور كانت از اتخاذ روش منفى در تربيت دينى اجتناب از هر گونه اقدام به تربيتى است كه متضمن نوعى آموزش است. بدين لحاظ مربى بايد بر محور رفتار خود نسبت‏به متربى اقدامات لازم تربيتى را در حوزه دين اعمال نمايد.

3- انتقال غيرمستقيم: به طور كلى در روند تربيت دينى كه بر محور خدا دور مى‏زند، دخالت عامل الهى در جريان اداره امور خلقت‏به دو نوع مستقيم و غيرمستقيم مطرح مى‏شود. كانت معتقد بود اگر ما در استناد امور به خدا از طريق دوم استفاده نماييم موفقيت‏بيشترى در تربيت دينى به دست مى‏آوريم. از اين رو، «نخست‏بايد همه چيز به طبيعت، سپس خود طبيعت‏به خدا نسبت داده شود».(28) كانت‏با اين ابزار درصدد بيان يك نكته اساسى است و آن اينكه اگر ما توانستيم در ديگر گستره‏هاى تربيتى از جمله آموزشهاى تحصيلى و بيان ريزه‏كاريهاى خلقت موفق باشيم و از جهان آفرينش الگويى بسيار پيچيده و متقن در ذهن كودك ترسيم نماييم، آنگاه با استناد آن به خالقى حكيم، قادر و عالم خواهيم توانست كودك را متوجه عظمت‏خداوند و به تبع، مفاهيمى دينى نماييم. او معتقد بود همه چيز براى نيكبختى انسان سامان‏يافته و شكل گرفته است و اگر ما توانستيم جهانى با چنين عظمت را خوب تصوير نماييم، آنگاه خواهيم توانست نيكبختى انسان را نيز به عظمت جهان خلقت عظيم و والا جلوه دهيم. او مى‏گفت «ابتدا نشان داده خواهد شد كه چگونه همه چيز براى حفظ انواع و تعادل آنها و در همان حال و در درازمدت با عنايت‏به سرنوشت آدمى كه بايد نيكبخت گردد، تربيت‏يافته است‏».

در واقع كانت معتقد است ما از رهگذر ايجاد ارتباطى هدفمند با جهان خلقت و احساس حاصل از نشو و نما در آن بدون اينكه درصدد ايجاد يك محيط مصنوعى و انتزاعى براى دريافت مفهوم خداوند باشيم، كودك را از طريق زندگى، طبيعت و جهان اطرافش به سوى هدف جهان يعنى نيكبختى انسان كه يك هدف متعالى و دينى است ‏سوق مى‏دهيم. در اين صورت كودك با احساس و درك نزديكترى نسبت‏به خدا مواجه مى‏شود تا اينكه بخواهيم از طريق مفاهيم الهياتى و دستورالعملهاى صورى درصدد نزديكى او به خدا برآييم. كانت در پايان، بهترين راه براى ارتباط برقرار كردن كودك با خدا را ترسيم يك مفهوم كاملا عاطفى و نه قاهر و مسلط از خدا در ذهن كودك مى‏داند. وى معتقد است «بهترين راه براى روشن گردانيدن تصور خداوند احتمالا شباهت ‏با پدرى است كه همه ما زير سايه الطاف واسعه‏اش به سر مى‏بريم‏».

نگاهي به فلسفة تعليم و تربيت اسلامي

همان گونه كه در سير تحول فلسفة تعليم و تربيت در قرن بيستم ملاحظه كرديم ، اين رشته با "رويكرد استنتاجي" (derivative approach) يعني استنتاج ديدگاه‌هاي تربيتي از مكاتب فلسفي شكل گرفت و در ادامه به راه‌ها و رويكرد‌هايي ديگري نيز منتهي شد. درحوزة رويكرد استنتاجي يا رويكرد دلالت‌ها، فیلسوفان تربیتی غرب کوشیدند تا از سه مبنای فلسفی ، یعنی وجود شناسی ،معرفت شناسی و ارزش‌شناسي هر مكتب، ديدگاه‌هاي تربيتي متناسب با آن‌ها را در سه‌حوزة اهداف، برنامه‌ها و روش‌ها استنتاج و استنباط كنند ؛ امّا نكتة قابل نقد و تأمل اينجا است كه آنچه در دنياي غرب به صورت اين سه مبناي فلسفي در نظر گرفته مي‌شود، ديدگاه‌هايي بر گرفته از مكاتب فلسفي همان ديار است كه به‌طور عمده با ايدآليسم افلاطوني آغاز و در قرون معاصر به مكاتب و نظريه‌هاي فلسفي مهمي چون پراگماتيسم، اگزيستانسياليسم، فلسفه‌هاي تحليلي، پست مدرنيسم و مانند آن ختم مي‌شود. در كشور ما نيز همين روند دنبال مي‌شود. منابع و متون درسي اين رشته در سطوح كارشناسي ارشد و دكتري به‌طور عمده ترجمة منابع غربي‌اند و كتب تأليفي نيز به همين سرنوشت گرفتارند. استادان و مدرسان درس فلسفة تعليم و تربيت، به دليل پيمودن اين مسير در تحصيلات دانشگاهي خود، و عدم آشنايي عمقي و تخصصي با فلسفة اسلامي-ايراني همان روند را مي‌پيمايند. فراگيري دانش فلسفة تعليم و تربيت، در جايگاه رشتة علمي و دانشگاهي، و شناسايي تمام زوايا و ابعاد و روند‌هاي آن، بر هر كسي كه خواهان نيل به مدارج عالي علمي و تخصصي در اين رشته است، ضرورتي بين و بديهي است؛ اما غفلت و بي‌خبري يا بدانديشي و كج‌نگري برخي از دست اندركاران آموزشي اين رشته در جامعه‌ ما كار را به جايي رسانده كه فضاي حاكم بر كلاس‌ها را آموزه‌هاي فلسفي غرب فراگرفته‌ است.توگويي فارابي‌ها، بو‌علي‌ها، سهروردي‌ها، خواجه نصير‌ها، صدراها، طباطبايي‌ها و مطهري‌ها به آن همه انديشه‌هاي فلسفي بكر و بديع به اين سرزمين تعلق نداشته و هيچ سخن تازه‌اي عرضه نكرده‌اند.در اين مجال كوتاه، امكان شرح و بسط همة مقصود ‌ما از اين مدعا نيست؛ به همين جهت به تبيين برخي نكات مهم در اين زمينه بسنده مي‌كنيم و مباحث تفضيلي را به فرصت‌هاي ديگر وا ‌مي‌گذاريم.


1)فلسفة تعليم و تربيت اسلامي با دو رويكرد قابل تلقي و بررسي است: فلسفة تعليم و تربيت كه آب و رنگ اسلامي دارد، و فلسفة علم يا عمل تعليم و تربيت اسلامي. اين دو رويكرد با دو عبارت انگليسي به خوبي از يك‌ديگر تفكيك مي‌شوند: "
Islamic Philosophy of Education" و "Philosophy of Islamic education". و مقصود ما از فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، رويكرد دوم است.

2)فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، يكي از علوم فلسفي يا فلسفه‌هاي مضاف است كه باروش تعقلي و استدلالي به تحليل و تبيين و اثبات مبادي تصوري و تصديقي تعليم و تربيت اسلامي مي‌پردازد. به ديگر سخن، در حوزة معرفتي فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، از ادلّه‌اي بحث مي‌شود كه واسطه در اثبات محمولات براي موضوعات در گزاره‌هاي تعليم و تربيت اسلامي‌اند. به عبارت روشن‌تر، فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، تحليل و تبيين مباني فلسفي تعليم و تربيت اسلامي است.

3)پژوهش در فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، مطابق رويكرد دوم، از دو طريق امكان پذير است: طريق لمّي و طريق انّي پژوهش لمّي در عرصة فلسفه تعليم و تربيت اسلامي ، از مباني فلسفي اسلامي آغاز مي‌شود و به تعليم و تربيت اسلامي دامن مي‌گسترد. پژوهش نامبرده درسه سطح طولي پيش‌گفته، يعني "پيش استنتاجي"، "استنتاجي"، و "پس استنتاجي" يا "بازيافت"، "كشف" و "خلق" قابل تصور و تحقق است؛ اما پژوهش انّي، پژوهشي است كه با رويكردي ثبوتي (و نه اثباتي) از مفاهيم و گزاره‌هاي موجود و محقق تعليم و تربيت اسلامي آغاز مي‌كند و مي‌كوشد تا با جست‌وجو در لابه‌لاي متون و منابع فلسفه اسلامي، بنيان‌هاي فلسفي مطابق با آن‌ها را بازيابي، كشف يا خلق كند.

4)برخلاف رسم معمول در متون فلسفة تعليم و تربيت غرب، مباني فلسفي تعليم و تربيت، و در اين‌جا تعليم و تربيت اسلامي، در پنج حوزه با ترتيب ذيل قرار مي‌گيرند: معرفت‌شناسي، وجودشناسي، خداشناسي، روان‌شناسي، و ارزش‌شناسي.

عناصر سه گانه تربيت اسلامي

متولّيان تربيت ديني و اسلامي اعم از والدين و ديگر مربيان بايد سه عنصر اساسي را در نظر داشته باشند که تربيت ديني بدون اين تحقق پذير نيست. اين سه عنصر عبارتند از: آگاهي، ايمان و عمل.

1) آگاهي

از شرايط مهم کساني که در امر تربيت ديني مسئوليت دارند آگاهي نسبت به مکتب و شناخت محتواي تربيت، آگاهي نسبت به فرد مورد تربيت و نيز شناخت جريانات زمان و فرهنگ است.

الف) آگاهي از مکتب و شناخت محتواي تربيت

تربيت فرآيندي انديشيده، هدفدار و جهت دار است. بنابراين علم به اصول و قواعد تربيت اسلامي و شناخت گزاره هاي ديني ضروري است. با بي خبري و عدم آگاهي و آشنايي به مسايل تربيتي، راه و رسم و هدف تربيت نمي توان چنين مسئوليت سنگيني را به عهده گرفت.لازم است مربيان نخست آشنايي کامل با احکام و معارف ديني پيدا کنند تا در نتيجه آموزش هاي غلط، موجبات انحراف فکري و برداشت هاي نادرست کودکان را فراهم نياورند.

ب) شناخت متربي

تفاوت هاي فردي متربيان بايد در امر تربيت مورد توجه قرار گيرد و برنامه هاي تربيتي متناسب با استعداد و ميزان درک و فهم، گروه سني، جنسيت و سطح نياز متربي اعمال شود. هرکس خصوصيات منحصر به فردي دارد که بايد به آن توجه شود. رعايت اين تفاوت که به ويژه در دوران کودکي در تربيت کودک نقش اساسي دارد.

ج) زمان آگاهي

مسأله تربيت از لحاظ تاکتيک و کيفيت عمل در شرايط زماني مختلف متفاوت مي گردد. عدم توجه به شرائط زماني و جريانات زمان و فرهنگ جامعه از آسيب هاي تربيت ديني است که روند تربيت را با مشکل مواجه مي کند. در مرحله اول نياز به يک ارزيابي دقيق از خود و اجتماع و فرهنگ جامعه احساس مي شود تا معلوم شود ارزشها در جامعه کدامند جنبه هاي مثبت و منفي آن با ملاکهاي علمي و عقلي سنجيده شود و ميزان مطابقت آن با مباني و ارزش هاي اسلامي مورد ارزيابي قرار گيرد تا در صورت عدم مطابقت، برنامه هاي تربيتي به گونه اي طراحي شوند که کودک را براي ورود به اجتماع و قرار گرفتن در شرايط نامساعد جامعه آماده کند و اموري را که در آينده بدان احتياج دارد به وي آموزش داده شود . امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد:

« اولي الاشياء ان يتعلمها الاحداث الاشياء التي اذا طاروا کباراً احتاجوا اليها.»

مهمترين چيزهايي که لازم است به فرزندان آموخته شود اموري است که هنگام بزرگسالي مورد نيازشان باشد که مهمترين آنها مباني اعتقادي، مسايل مربوط به شغل و حرفه ، حسابگري، راه حل دشواريهاي زندگي، شناخت نعمتهاي الهي و نحوه استفاده از آنها ، نظم و ترتيب در امور، اجراي حق و عدل ، شناخت اولياي الهي، ايستادگي در برابر ظلم، تسليم نشدن در برابر ذلت و فساد و... مي باشد.

2) ايمان و عمل

ايمان و التزام قلبي انسان به باورها و اصول مسلم ديني، محرّک بسيار قوي براي انسان در انجام کارهاي متقن و محکم اوست. اعتقاد به خدا انسان را وظيفه شناس نموده و او را وادار مي کند که در برنامه ريزي صحيح، سعي بسيار کرده و در انجام وظيفه خود دقت کافي به خرج دهد. در تمام زمينه هاي زندگي نيز چنين است چون همه چيز را از خدا دانسته و او را در همه حال ناظر بر اعمال خود مي بيند. ايمان و وظيفه شناسي در امر تربيت فوق العاده ضروري است. مربياني که خود دچار ضعف ايمان اند و از التزام کافي نسبت به باورهاي ديني برخوردار نيستند هرگز نخواهند توانست افراد مؤمن و ديندار تربيت نمايند. عنصر مهم ديگر که در پرورش ديني نقش مؤثر و اساسي دارد، عمل خالصانه در سايه ايمان است. مربي بايد به باورهاي ديني که به آن ايمان دارد، عمل نمايد. علم به فضايل بدون عمل فاقد ارزش است. مربي به عنوان الگوي عملي متربي، خود بايد پاک، متدين و عامل به دستورات الهي باشد. عدم مطابقت گفتار و رفتار مربيان و اهميت ندادن به عمل، آسيب جدي به تربيت ديني کودکان وارد مي آورد که جبران آن بسيار دشوار است.

حال كه با نگاهي متفكّرانه به مسألة فلسفه ي تعليم وتربيت و مسأله ي حسّاس تعليم و تربيت مي نگريم و تعليم و تربيت اسلامي را با تعليم و تربيت غرب و به خصوص مدّعيان اين علم در غرب يعني مسيحيان مقايسه مي نماييم به اين موضوع مهم مي رسيم كه آيين مسيحيت مسأله ي تربيت را به عنوان موضوعي مستقل مورد توجّه قرار نداده وآن را در بوته ي اجمال گذارده و كمترين اشاره اي به اين امر مهم ننموده است. دعوت مسيحيت صرفاً به زندگي اخروي ، كوچك شمردن حيات دنيايي و رها كردن لذّت ها و بهره هاي آن اختصاص دارد ، وپيروان خود را بهزندگي در دير ها و صومعه ها و دوري كردن از زندگي در مجامع بشري تشويق كرده است . يكي از كساني كه در بارهي مسائل تربيتي تحقيقاتي دارد در اين باره ميگويد : ‹‹ تربيت مسيحي منحصر به آماده كردن انسان براي حيات در عالم ديگر است ، امّا نسبت به زندگي در دنيا در آيين مسيحيت هيچ اشاره اي نشده و كمترين مطلبي كه ارتباط با تربيت دنيايي داشته باشد در اين ديانت ديده نمي شود ، خواه اين گونه تربيت به پرورش و بارور شدن ذوق جميل انساني بيانجامد و خواه موجب نابودي حيات عقلي انساني گردد.›› بزرگان آيين مسيح نيز تمام تلاش خود را در جهت تربيت هاي مربوط به عالم آخرت به كار برده اند و يكي از آنها ميگويد: « غرض از تربيت اصلاح اموري است كه پدران ما موجب فساد آن ها شده اند و اين هدف از طرف معرفت حقيقي خداي متعال و دوست داشتن قلبي او و تعهد نسبت به دستورات او از راه كسب فضائل انساني تحقق مي پذيرد.»

مطابقت آیات قرآن با یافته علوم تجربی و فضایی و غیره:

گرچه  در تعدادی از آیات مطالب علمی در خصوص جهان هستی بیان شده است، با این وجود قرآن کتابی صرفاً علمی نیست بلکه کتابی است هدایتگر، قانونگذار، اصلاحگر، خبردهنده، مایه ی آرامش قلب پند پذیرو پیام روشن بخش خداوند  به جامعه بشری جهت پیروی صحیح از آن است.

 

 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا آن گونه كه حق پرواكردن از اوست پروا كنيد و زينهار جز مسلمان نميريد (102) آل عمران

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ ﴿102﴾

 

اى مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفتش را [نيز ] از او آفريد و از آن دو مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد پروا داريد و از خدايى كه به [نام] او از همديگر درخواست مى‏كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مبريد كه خدا همواره بر شما نگهبان است (1) نساء

 

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا ﴿1﴾

 

 

 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد (70)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا ﴿70﴾

تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشايد و هر كس خدا و پيامبرش را فرمان برد قطعا به رستگارى بزرگى نايل آمده است (71) احزاب

 

 

يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا ﴿71﴾

بنابراین راه درست از طریق اتکا به کلام زنده خدا و دستورات رسولش محمد(ص) بدست می آید

 

 

 

 

شناخت قرآن از طریق آیاتش:

 

 

 

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

ستايش خدايى را كه اين كتاب [آسمانى] را بر بنده خود فرو فرستاد و هيچ گونه كژى در آن ننهاد (1)

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجَا ﴿1﴾

[كتابى] راست و درست تا [گناهكاران را] از جانب خود به عذابى سخت بيم دهد و مؤمنانى را كه كارهاى شايسته مى‏كنند نويد بخشد كه براى آنان پاداشى نيكوست (2) کهف

 

قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا ﴿2﴾

 

﴿53﴾

 

و به راستى در اين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آورديم و[لى] انسان بيش از هر چيز سر جدال دارد (54) کهف

 

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا ﴿54﴾

 

آيا به آيات قرآن نمى‏انديشند يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است (24) محمد

 

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا ﴿24﴾

 

 

قطعا اين قرآن به [آيينى] كه خود پايدارتر است راه مى‏نمايد و به آن مؤمنانى كه كارهاى شايسته مى‏كنند مژده مى‏دهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود (9)

 

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا ﴿9﴾

و اينكه براى كسانى كه به آخرت ايمان نمى‏آورند عذابى پر درد آماده كرده‏ايم (10) اسراء

 

وأَنَّ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿10﴾

 

 

و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏كنيم و[لى] ستمگران را جز زيان نمى‏افزايد (82) اسرا

 

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا ﴿82﴾

 

 

 

آيا در [معانى] قرآن نمى‏انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند (82) نساء

 

أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ﴿82﴾

 

 

 

 

 

 

و چنان نيست كه اين قرآن از جانب غير خدا [و] به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق [كننده] آنچه پيش از آن است مى‏باشد و توضيحى از آن كتاب است كه در آن ترديدى نيست [و] از پروردگار جهانيان است (37)

 

وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَن يُفْتَرَى مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ ﴿37﴾

 

 

 

 

 

بى‏ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود (9) حجر

 

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿9﴾

 

مبارزه طلبی قرآن:

 

 

بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند (88) اسراء

 

قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا ﴿88﴾

 

 

 

يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد ده سوره برساخته‏شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد (13) هود

 

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿13﴾

 

 

يا مى‏گويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏توانيد فرا خوانيد (38) یونس

 

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿38﴾

 

 

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد پس اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد (23)

 

وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿23﴾

پس اگر نكرديد و هرگز نمى‏توانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد (24) بقره

 

فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ ﴿24﴾

 

علم، حکمت و دانایی در قرآن

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

 

بخوان به نام پروردگارت كه آفريد (1)

 

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿1﴾

 

انسان را از علق آفريد (2)

 

خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿2﴾

 

بخوان و پروردگار تو كريمترين [كريمان] است (3)

 

اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿3﴾

 

همان كس كه به وسيله قلم آموخت (4)

 

الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿4﴾

 

آنچه را كه انسان نمى‏دانست [بتدريج به او] آموخت (5) علق

 

عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿5﴾

 

 

 

(خدا) به هر كس كه بخواهد حكمت مى‏بخشد، و به هر كس حكمت داده شود، به يقين‏، خيرى فراوان داده شده است‏؛ و جز خردمندان‏، كسى پند نمى‏گيرد. (269)

 

يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ ﴿269﴾

 

 

پس بلندمرتبه است‏خدا فرمانرواى بر حق و در [خواندن] قرآن پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد شتاب مكن و بگو پروردگارا بر دانشم بيفزاى (114) طه

 

فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا ﴿114﴾

 

 

مسلما در آفرينش آسمانها و زمين و در پى يكديگر آمدن شب و روز براى خردمندان نشانه‏هايى [قانع كننده] است (190)

 

إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ ﴿190﴾

همانان كه خدا را [در همه احوال] ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى‏انديشند [كه] پروردگارا اينها را بيهوده نيافريده‏اى منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار (191)آل عمران

 

 

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿191﴾

 

 

بگو در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است‏سپس [باز ] خداست كه نشاه آخرت را پديد مى‏آورد خداست كه بر هر چيزى تواناست (20) عنکبوت

 

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿20﴾

 

 

[آيا چنين كسى بهتر است] يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام اطاعت [خدا] مى‏كند [و] از آخرت مى‏ترسد و رحمت پروردگارش را اميد دارد بگو آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند تنها خردمندانند كه پندپذيرند (9) زمر

 

أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ﴿9﴾

 

 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون به شما گفته شود در مجالس جاى باز كنيد پس جاى باز كنيد تا خدا براى شما گشايش حاصل كند و چون گفته شود برخيزيد پس برخيزيد خدا [رتبه] كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه مى‏كنيد آگاه است (11) مجادله

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿11﴾

 

 

 

و پيش از تو [هم] جز مردانى كه بديشان وحى مى‏كرديم گسيل نداشتيم پس اگر نمى‏دانيد از پژوهندگان كتابهاى آسمانى جويا شويد (43) نحل

 

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿43﴾

 

 

 

و پيش از تو [نيز] جز مردانى را كه به آنان وحى مى‏كرديم گسيل نداشتيم اگر نمى‏دانيد از پژوهندگان كتابهاى آسمانى بپرسيد (7) انبیاء

 

وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿7﴾

 

 

 

آيا به آيات قرآن نمى‏انديشند يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است (24) محمد

 

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا ﴿24﴾

 

 

 

آيا در [معانى] قرآن نمى‏انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند (82) نساء

 

أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ﴿82﴾

 

 

 

اين [قرآن] جز پندى براى جهانيان نيست (87)

 

إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ﴿87﴾

 

و قطعا پس از چندى خبر آن را خواهيد دانست (88) ص

 

وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ ﴿88﴾

 

 

 بعضی از مفسران مخالف تفسیر علمی آیاتی هستند که در خصوص علوم پزشکی، نجوم و شیمی و غیره اشاراتی دارند، ولی بزرگانی چون امام محمد غزالی و امام فخر رازی با استناد به گفتار عبدالله بن مسعود اذعان داشته اند که هر کس خواهان آگاهی در خصوص آیندگان و گذشتگان است بایستی در قرآن تدبر کند. آنچه مطلوب صاحبنظران بزرگ جامعه اسلامی است یعنی دیدگاهی معتدل ست که نه در راستای نفی موضوع اشارات علمی آیات اصرار نماید و نه در مقام اثبات یکسری موضوعات علوم مختلف از طریق آیات قرآن دچار غلو و افراط گردد توفیق این دیدگاه به کمک آیات قرآن مجید مستلزم آگاهی از مقدمات علوم ضرورت دارد و همانطور فتوای فقهی با توجه به تغییرات مکان و زمان قابل تغییر است، تقسیر قرآن و تشریح احادیث و نحوه دعوت و تبلیغ دین با توجه به تفاوت زمان و مکان و موقعییت آدمها نیز تغییر مییابد:

 

و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست ارجمند حكيم (4)

 

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿4﴾

 

 اسلام بعنوان دین پاک و حنیف و جامع تمام ادیان قبل نمیتواند سیاست دوگانه را دنبال کند اگر عدالت و دموکراسی را قبول دارد بایستی در عمل نشان دهد و هر فرد یا گروهی بتواند بدون ترس از مرگ و زندان حرفهای مستند خویش را بیان کند حقیقت این است که مردم مناطق غربی شناخت کافی از اسلام نداردند و آن را از زاویه همین جنگ و جدلهای مابین اقوام و مذاهب داخل ممالک اسلامی نگاه میکنند و دشمنی آنها با اسلام و توهین به پیامبرص و سوزاندن قرآن ریشه در عدم آگاهی به واقعیت اسلام دارد و گرنه بعضی از آنها پس از شناخت حق آن را کاملاً میپذیرند :

 

بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند پس بنگر كه فرجام ستمگران چگونه بوده است (39)

 

بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ﴿39﴾

 

مفسران  قرآن هر یک به مسائلی پرداخته اند که در پی آن بوده اند و ذوق و علاقه شخصی بی تاثیر نبوده است مثلاً در علوم بلاغت به اسرا و نکات جالب در حوزه بلاغت قرآن پرداخته اند و فقها بیشتر به استنباط نکات و مسائل فقهی و تشریعی پرداخته اند مفسران صوفی مسلک به مطالب ذوقی و روحی و سلوکی قرآن توجه کرده اند و مفسران جامعه شناس به قوانین و سنتهای اجتماعی بیان شده در قرآن علاقه بیشتری نشان داده اند و دانشمندان علوم تجربی به آیات و مظاهر طبیعی نظام هستی که در قرآن بیان شده علاقمند بوده اند بنابراین ممکن است نکات و تاثیراتی که آیات قرآن در حوزه نجوم یا زیست یا زمین شناسی برای متخصصان این علوم دارد برای علمای دینی حوزه کلام و فقه و غیره ندارد برای مثال: آیه 7 سوره نبا وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا ﴿7﴾ و كوهها را [چون] ميخهايى [نگذاشتيم] (7) توسط یک متخصص زمین شناسی بهتر درک و تفسیر میشود. و آیات 19 و 20 سوره الرحمن: مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ ﴿19﴾ دو دريا را [به گونه‏اى] روان كرد [كه] با هم برخورد كنند (19) بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ ﴿20﴾ ميان آن دو حد فاصلى است كه به هم تجاوز نمى‏كنند (20) توسط افراد آگاه در حوزه دریاشناسی بهتر تفسیر میگردد نه کسیکه اصلا دریا را ندیده است. و در علوم ریاضی قرآن میفرماید : وان تعدوا نعمت الله لا تحصوها : اگر بخوهید نعمات خدا را بشمارید نمیتوانید بیانگر تعبیر بی نهایت است که در ریاضیات بعنوان بی نهایت یا تعریف نشده یاد میکنند و همچنین:

 

 

كار [جهان] را از آسمان [گرفته] تا زمين اداره مى‏كند آنگاه [نتيجه و گزارش آن] در روزى كه مقدارش آن چنان كه شما [آدميان] برمى‏شماريد هزار سال است به سوى او بالا مى‏رود (5)

 

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ﴿5﴾

 

 

 

این آیه حاوی نکاتی است که برای ریاضیدان بیشتر قابل درک است.

 

و در حوزه زیست شناسی:

 

 

و به يقين انسان را از عصاره‏اى از گل آفريديم (12)

 

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ

سپس او را [به صورت] نطفه‏اى در جايگاهى استوار قرار داديم (13)

 

ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ ﴿13﴾

آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانيديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه [جنين را در] آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است (14)

 

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ﴿14﴾

 

 

آیات فوق برای یک متخصص دانش جنین شناسی بیشتر قابل فهم هستند تا صاحب نظران دیگر علوم.

البته از آنجایی که پایه اسلام توحید است دانشمندان  در صورتی میتوانند در مفهوم و تفسیر آیات حوزه  علم خود موفق باشند که به خداوند صاحب جمیع صفات و اسماء حسنی باور کامل داشته باشند و هیچگاه بر فرضیه های اثبات نشده از طرف علوم تجربی را به نام کلام خدا بیان نکنند مثل آنچه که برای علمای مسیحت در مورد زمین پیش آمد و گالیله ها(فهمید زمین کروی است و آن را بیان کرد ) بنام دین محاکمه شوند و نباید معانی و نظرات شخصی(ونه علمی) را بر آیات تحمیل کرد.

بنابراین استمداد از یافته های ثابت شده علمی برای فهم بیشر قرآن خصوصاً توسط متخصصان علوم مختلف سودمند است اما هر گونه افراط در تقسیر علمی قرآن و تحمیل نظریه های متغیر ممکن است با رسالتی که قرآن دارد مغایرت داشته باشد زیرا رسالت اصلی قرآن هدایت افرادی در بشریت است که در جستجوی راه حق و دست یابی به سعادت ابدی هستند. حال نمونه هایی از آیات قرآن را بیان میکنیم که علوم مختلف به واقعیت آنها اعتراف کرده است:

 

مسائل پزشکی و بهداشتی:

 

 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر تان را مسح كنيد و پاهاى خودتان را همراه با قوزکهای آنها بشویید و اگر جنب‏ايد خود را پاك كنيد [=غسل نماييد] و اگر بيمار يا در سفر بوديد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان نزديكى كرده‏ايد و آبى نيافتيد پس با خاك پاك تيمم كنيد و از آن به صورت و دستهايتان بكشيد خدا نمى‏خواهد بر شما تنگ بگيرد ليكن مى‏خواهد شما را پاك و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد كه سپاس [او] بداريد (6) مائده

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿6﴾

 

 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى‏گوييد و [نيز] در حال جنابت [وارد نماز نشويد] مگر اينكه راهگذر باشيد تا غسل كنيد و اگر بيماريد يا در سفريد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان آميزش كرده‏ايد و آب نيافته‏ايد پس بر خاكى پاك تيمم كنيد و صورت و دستهايتان را مسح نماييد كه خدا بخشنده و آمرزنده است (43) نساء

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا ﴿43﴾

 و حضرت رسول اکرم ص در باره پاکی فرموده است:الطهور شطر الایمان: پاکی پاره ای از ایمان است. و در خصوص وضو فرمودند: من توضا فاحسن الوضوء خرجت خطایاه من جسده حتی تخرج من تحت اظفاره: کسیکه وضو را نه نحو شاسته بگیرد بموجب آن گناهان از جسم و حتی از زیر انگشتانش خارج میشود(متفق علیه- بخاری 207 و مسلم 206).

باز هم فرمودند : اذا اتی احدکم اهله ثم اراد ان یتعود فلیتوضا: هرگاه کسی از شما(مسلمانان) با همسرش همبستر شد و خواست دوباره نزدیکی کند قبل از همبستری وضو بگیرد.(مسلم).

البته مهمتر اینها مسئله نحوه همبستری شدن هم در احادیث نبی(ص) مطرح شده است که مرد در همبستری با زن خویش بایستی در نظر بگیرد خصوصاً در روزگاری که انواع بیماریهای خطرناک از جمله ایدز شایع شده است و آن اینکه اگر قرآن فرموده  زنانتان کشتزار شما هستند هر طور خواستید عمل کنید به معنای آن نیست که از راه مقعد عمل زناشویی انجام گیرد بلکه پیامبرص برکسیکه این کار را انجام دهد لعنت فرستاده است یعنی از رحمت خداوند بری خواهد شد. واگر چنین روندی حوزه خصوصی بوده و از حیث اجرای حدود مطرح نشده بدان دلیل است که داشتن شاهد در عمل زناشوئی امکانپذیر نیست و خانواده و جامعه متشنج میشود و دادگاهی چنین  اعمال زشتی فقط توسط خداوند صورت میگیرد. اما غیر از آن در جامعه هر گونه عمل زناشویی به جز از ناحیه ازدواج توام با محبت و مودت که در دوستی دائم و قانونی امکانپذیر است نه موقت. و اگر سهل انگاری صورت گیرد جامعه در خطر افتد و دین و تصیر آن بر اصحاب قدرت باشد که در صورت فساد جمعی و فراگیر هر آن احتمال بلای آسمانی وجود دارد که خشک و تر را با هم بسوزاند و خداوند صبور برای هر چیزی حد و اندازه ای قرار داده است. زیرا در میان حیوانات هم هیچکدام جز از طریق تناسلی اعمال ارضای جنسی انجام نمیدهند حال داستان انسان به جایی رسیده که از راه نامشروع با همسر خود همبستر میشود و یا اینکه اقدام به اعمال همجنس بازی می نمایند آنطور که در کشورهای پیشرفته و دمکراتیک رایج است وقتی بشر به جای خدا قانونگذار باشد به چنین فجایع و تناقضاتی تن میدهد که حتی در میان حیوانات هم صورت نمیگیرد واگر روسو به چنین اموری اندیشیده و جامعه را مظهر آلودگی معرفی کرده بایستی او را ستایش کنیم. چرا که قرآن فرموده: و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک الهم الفاسقون....او ظالمون.... او کافرون.

 

 

 

 

گریه و فوائد آن:

 

حضرت محمد(ص) فرموده است: سبعه یظلهم الله فی ظله یوم لا ظل الا ظله و ذکر منهم: رجل ذکرالله خالیا ففاضت عیناه: هفت گروه در روز قیامت هستند که خداوند آنها را در سایه ی خود میگیرد در حالیکه سایه ای جز سایه ی او(خدا) وجود ندارد، و یکی از این هفت گروه فردی(افرادی که به تنهایی و به دور از ریا) است که در خلوت خدا را یاد کند و چشمانش پر از اشک گردد(متفق علیه).

همچنین حضرت فرمودند: عینان لا تمسهما النار عین بکت من خشیه الله و عین باتت تحرس فی سبیل الله: آتش جهنم به چشم دو گروه نخواهد رسید چشمی که بخاطر خدا بگرید و چشمی که در راه خدا نگهبانی بدهد و نخوابد.

هدف از این نکات تربیتی پرورش نفس و درون انسان است که تا نتواند لذت ارتباط با خدا را از راه خوف و خشیت و عبادت بچشد مزه واقعی ایمان را نخواهد چشید و هر آن امکان دارد انسان غافل از خدا اسیر نفس و لذات نامشروع دنیایی گردد. و از حیث علمی ثابت شده که گریه منجر به ریزش قطرات اشک یک ماده هایمن سازی بنام امینوگلوبین ایجاد میکند که برای بدن مفید است، مجاری اشک را از سستی و رخوت جارج میکند وباعث آرامش و اطمینان انسان میشود خصوصا گریه ای که بخاطر ترس از خدا باشد الا بالذکر الله تطمئن القلوب. نه گریه ای مثل گریه شاه ایران که نه تنها پروژه هسته ایش ناتمام ماند واز ایران فراری داده شد بلکه جنازه مرده اش هم در ایران نخوابید گرچه خاطره ای بد از حکومت او دارم خاطره شهیدشدن پدر بزرگ و مادر بزرگم در مسجد روستای زردوئی مشهور به حضرت عبدالله رض. ولی با توجه به روایت من لم یشکر الخالق لم یشکر المخلوق و به پاس اینکه نیت پیشرفت کشور ایران را داشته است علی رغم لغزش هایش که به داوری خداوند ارتباط دارد حس نوع دوستی ایجاب میکند که به  روح و روانش درود بفرستم. الفاتحه مع الصلواه.

 

رابطه آسمان و زمین:

 

آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا [باز هم] ايمان نمى‏آورند (30) انبیاء

 

أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ﴿30﴾

 

 

سپس آهنگ [آفرينش] آسمان كرد و آن بخارى بود پس به آن و به زمين فرمود خواه يا ناخواه بياييد آن دو گفتند فرمان‏پذير آمديم (11) فصلت

 

 

ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ ﴿11﴾

آیات مذکور بیان میکنند که زمین و آسمان در ابتدا یک جسم به هم پیوسته بودند و آسمان را در ابتدا دود گونه یا ابر والد معرفی میکند. و عالم و مفسر صدر اسلام در تفسیر فَفَتَقْنَاهُمَا فرموده جدا ساختن بیانگر پیوسته بودن آنها در قبل بوده است.  حال موضوع را از نظر علمی دنبال میکنیم:

دانشمندان کیهان شناس پیدایش جهان را چیزی در حدود 7/13 میلیارد میلیارد سال قبل تخمین زده اند که با نظریه بیگ بنگ اعلام شده از سوی ناسا(مرکز فضایی آمریکا) مطابقت دارد. براساس نظریات کیهان شناسی جهان موجودیتش را از تجمع فشرده و بسیار داغ ماده شروع کرده است این ماده اولیه را امروزه دخان یا ابر والد گویند که تجمع فشرده گاز و دود است. براساس نظریهBig Bang آسمان و کرات موجودیت خود را از همان انفجار اولیه گرفته اند امری قرآن به آن اذعان دارد: آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم" أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا" دکتر راجر کیهان شناس آمریکایی بیان میکند که تمامی دلایل این را نشان میدهد که زمین و آسمان در ابتدا جسمی واحد بوده اند و بعداً از هم جدا شده اند. تصاویر ارسالی از ماهواره ناسا در سال 1989 که برای بررسی آثار باقیمانده از دود و نوری که حدود 600 کیلومتری زمین را احاطه کرده بود نشان داد مواد بر جای مانده از حیث ساختار با ماده ی سیاه شناخته شده در سحابی اولیه(ابر والد) مطابقت کامل دارد و حالت دود گونه ای بر جهان قبل و بعد از آفرینش زمین حکمفرما بوده است.

 

قرآن در آیات زیر بیان میکند که شب آسمان نسبت به شب زمین تاریکتر است:

 

 

 

آيا آفرينش شما دشوارتر است‏يا آسمانى كه [او] آن را برپا كرده است (27)

 

أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاء بَنَاهَا ﴿27﴾

سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معين] درست كرد (28)

 

رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا ﴿28﴾

و شبش را تيره و روزش را آشكار گردانيد (29) نازعات

 

وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا ﴿29﴾

 

در جریان بیگ بنگ بعد از جدایی زمین و آسمان از یکدیگر ستارگان از مواد تشکیل دهنده خود بوجود آمدند و مناطقی که مواد روشن و نورانی ستارگان را از دست داده در تاریکی شدیدی فرو روند نکته ای آیات فوق به آن اذعان دارد.

آسمان برگرداننده:

 

سوگند به آسمان بارش‏انگيز (11) سوره طارق

 

 

وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ ﴿11﴾

رجع در فرهنگ لغت به معنای انصراف، ارتداد و بر گرداندن است گر چه امام فخر رازی میفرماید منظور از رجع باران است زیرا هر سال برمیگردد اما میتواند علاوه بر رای ایشان ویژگی آسمان را در این امر برگرداندن بررسی کرد که آنقدر مهم است خدوند منان به آن قسم یاد میکند:

آسمان یا جو:  زمین از نظر پراکندگی دما  به چند لایه تقسیم میشود که هریک کارکرد خاصی دارد:

لایه اول جو تروپوسفر است بخار آب دریاها و زمین را به صورت برف و باران به زمین بر میگرداند همچنین حرارت خارج شده ی زمین را دو باره به سمت زمین می آورد.

لایه دوم زمین: استراتوسفر است، چسبیده به لایه ازن، این لایه اشعه های مضر فوق بنفش را به فضای خارج انعکاس میدهد که به تبع آن زمین و اهل زمین را از خطرات ناشی از اشعه های کشنده و حرارت های مضر دور میکند.

لایه سوم جو: موزسفر نام دارد که امواج رادیویی کوتاه و متوسط و بلند در آن انعکاس می یابند و بدین ترتیب بعضی از امواج رادیویی خطرناک جذب این لایه شده و امواج متناسب و مفید به زمین انعکاس و برگرداننده میشود. کوتاه سخن آنکه وقتی گوییم آسمان برگرداننده است یعنی آسمان:

1.    صداها و اصوات و حرکات صدایی را دوباره به زمین بر میگرداند.

2.    بخار آب دریاها و زمین را دوباره به زمین به شکل باران بر میگرداند.

3.    برگرداندن حرارت به زمین، زیرا اگر این عملکرد لایه های جو نباشد اشعه های مضر فرابنفش پیوسته زمین و اهل زمین را در معرض خطر و نابودی قرار میدهد.

4.    برگرداندن گازها و بخارهای بلند شده از سطح زمین

5.    برگرداندن و رفع خطر اشعه ی فرابنفش به واسطه ی لایه ازن

6.    برگرداندن اشعه های رادیویی به وسیله ی لایه های یونسفر

7.    حفاظت از زمین در مقابل پرتوهای آسمانی به وسیله کمربند مغناطیسی (همان لایه ی ماگنتوسفر که در واقع زمین را در مقابل بارهای خطرناک فضا مصون میدارد.

حال با در نظر گرفتن ویژگیهای فوق چرا پروردگار علیم و خبیر به نظم و قدرت تدبیر خویش قسم یاد نکند بلکه حقا که کلامش همچون سایر اوصافش خدشه ناپذیر است و سپاس به بارگاهش برای تمام نعماتش خصوصاً نعمت علم، که گرچه فرمود وما اوتیتم من العلم الا قلیلا.(وبه شما انسانها علمی ندادیم جز چیز اندکی) با این وصف امری را که قرآن 1400 سال قبل بیان کرده است امروز علم بشر در قرن 20 بدان دست یافته است.

 

آغاز و پایان هستی در قرآن:

 

آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا [باز هم] ايمان نمى‏آورند (30) انبیاء

 

 

أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ﴿30﴾

این آیه میفرماید آسمان و زمین و مجموعه هستی تماماً در آغاز به هم چسبیده بوده و سپس از هم جدا شدند والله اعلم.(نظریه انفجار بزرگ). همچنین این آیه به آغاز آفرینش اشاره داردً قبل از اینکه افجار بزرگ رخ دهد یعنی بیان میکند جرم و ماده ی اولیه ی تمام جهان به هم پیوسته بوده(رتق) سپس افجار و جدایی(فتق) واقع شده است.

و آسمان را به قدرت خود برافراشتيم و بى‏گمان ما [آسمان]گستريم (47) ذاریات

 

 

وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ ﴿47﴾

این آیه به گسترش پیوسته و مداوم جهان از ابتدای آفرینش تا زمانی که خداوند اراده کند اشاره دارد

 

سپس آهنگ [آفرينش] آسمان كرد و آن بخارى بود پس به آن و به زمين فرمود خواه يا ناخواه بياييد آن دو گفتند فرمان‏پذير آمديم (11) فصلت

 

 

ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ ﴿11﴾

این آیه شریف هم دگرگونی و تحول ماده ی اولیه به سحابی یا دخان(دخان) است بطوریکه آثار این دود بعد از انفجار اولیه در سال 1989 م توسط اکتشاف گر ناسا موسوم به"کوبی" کشف شد و تصاویری از آن به زمین ارسال گردید. همچنین آیه به آفرینش آسمان و زمین و دیگر کرات و ستارگان از همان دود یا سحابی (ابر والد مرحله آفرینش) اشاره دارد.

 

روزى كه آسمان را همچون در پيچيدن صفحه نامه‏ها در مى‏پيچيم همان گونه كه بار نخست آفرينش را آغاز كرديم دوباره آن را بازمى‏گردانيم وعده‏اى است بر عهده ما كه ما انجام‏دهنده آنيم (104) انبیاء

 

يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاء كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ ﴿104﴾

 

این آیه به پایان و نابودی جهان یا به تعبیر دیگر بازگشت جهان یا کل مجموعه هستی اشاره میکند یعنی به امر خداوند متعال در این مرحله خورشید و کل مجموعه کیهانی نابود میشود. بعلاوه به این نکته هم اشاره دارد که آسمانها و سایر کرات به همان حالت ابر والد یا سحابی اولیه در خواهند آمد.

روزى كه زمين به غير اين زمين و آسمانها [به غير اين آسمانها] مبدل گردد و [مردم] در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند (48)

 

يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ﴿48﴾

 

 این آیه شریف هم  میفرماید به امر خداوند متعال جهان حالت کنونی خود را از دست خواهد داد. و همگان در دادگاهی خدای یکتای قهار حاضر خواهند شد.

پایان جهان در آیات دیگر:

 

 

از اين‏رو مى‏پرسد قيامت كى خواهد بود (6)

 

يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ ﴿6﴾

بگو در آن هنگام كه چشمها از شدت وحشت به گردش در آيد (7)

 

فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ ﴿7﴾

و ماه بى‏نور گردد (8)

 

وَخَسَفَ الْقَمَرُ ﴿8﴾

و خورشيد و ماه يك جا جمع شوند (9) قیامت

 

وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ ﴿9﴾

 

 

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

آنگاه كه آسمان زهم بشكافد (1)

 

إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ ﴿1﴾

و آنگاه كه اختران پراكنده شوند (2)

 

وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ ﴿2﴾

و آنگاه كه درياها از جا بركنده گردند (3)

 

وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ ﴿3﴾

و آنگاه كه گورها زير و زبر شوند (4)

 

وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ ﴿4﴾

هر نفسى آنچه را پيش فرستاده و بازپس گذاشته بداند (5)

 

عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ﴿5﴾

اى انسان چه چيز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته (6)

 

يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ ﴿6﴾

 

 

 

 

 

 

دیدگاه علم تجربی در خصوص آغاز و پایان جهان:

 

یافته های علوم بشری با آنچه بعضی آیات قرآن فرموده کاملاً مطابق است. بر این اساس کیهان شناسان آفرینش و آینده جهان را به چند مرحله تقسیم کرده اند:

مرحله اول: وقوع انفجار بزرگ یا بیگ بنگ: این نظریه اذعان دارد که جهان یا عالم ماده و هستی آغازی داشته و به انتها میرسد.

مرحله گسترش: ادوین هابل  به شواهدی رسید که نظریه انفجار بزرگ را تایید کرد و همچنین دریافت که کهکشانهای دور از کهکشان ما با سرعتی که متناسب با فاصله آنها با راه شیری در حال گسترش و دور شدن از ما هستند.

مرحله توقف و باز ایستادن هستی از گسترش و نابودی کامل آن: براساس نظریه انفجار بزرگ در آینده انبساط بطور نامحدودی ادامه می یابد و همانطور کهکشانها به اطراف دور میشوند فاصله بین آنها زیاد شده فضا خالی تر و چگالی ماده کمتر میگردد لذا ستارگان جدید کمتری میتوانند شکل گیرند. ستارگان قدیمی یکی پس از دیگری از بین رفته و جهان به تاریکی میگراید(انفجار بزرگ راجر تریک ترجمه احمد محرابی).

 

مرگ و خاموشی ماه و خورشید:

 

قرآن وقوع دادگاه قیامت را قطعی بیان میکند و میفرماید:

 

 

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد (1)

 

إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ﴿1﴾

و آنگه كه ستارگان همى‏تيره شوند (2)

 

وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ ﴿2﴾

و آنگاه كه كوهها به رفتار آيند (3)

 

وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ ﴿3﴾

 

 باز میفرماید

 

از اين‏رو مى‏پرسد قيامت كى خواهد بود (6)

 

يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ ﴿6﴾

بگو در آن هنگام كه چشمها از شدت وحشت به گردش در آيد (7)

 

فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ ﴿7﴾

و ماه بى‏نور گردد (8)

 

وَخَسَفَ الْقَمَرُ ﴿8﴾

و خورشيد و ماه يك جا جمع شوند (9) قیامت

 

 

وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ ﴿9﴾

پیامبرص هم فرموده الشمس و القمر یکوران یوم القیامه : روز قیامت خورشید و ماه در هم پیچیده شده و یکجا جمع میشوند.

نظر جامع علمی در خصوص نابودی ماه و خورشید بدینگونه است که ماه تدریجاً تحت جاذبه خورشید به آن نزدیک شده سرانجام جذب خورشید میشود و در نتیجه هر دو بی فروغ میگردند این فرضیه سند علمی دارد و با دیدگاه قرآن در بیان بی نورشدن ماه و جمع شدن خورشید در پایان هستی، کاملاً مطابقت دارد. آنطور که دانشمندان میگویند عملکرد همجوشی هسته ای برای تبدیل هیدروژن به هلیم در هسته خورشید ممکن است هزار میلیون سال ادامه داشته باشد اما به مرور مقدار هیدروژن در هسته خورشید کاهش می یابد و بر مقدار هلیم آن افزوده میشود و چون هلیم چهار برابر از هیدروژن سنگین تر است توازن خورشید به هم میخورد و خورشید برای کسب توازن اولیه ناگزیر از حرکت است و این وقتی خواهد بود که قسمتهای خارجی خورشید به شدت بزرگ شده و هسته داخلی خورشید را فشرده کرده و بر چگالی آن می افزاید. در این هنگام است که رنگ خورشید به سرخی می گراید و کراتی چون عطارد، زهره و زمین را می بلعد همان مرحله ای که در آن خورشید را غول سرخ می نامند. لذا واژه کورت در قرآن بیهوده بکار نرفته است یعنی به معنای از بین رفتن تمامی نور خورشید نیست بلکه به معنی جمع شدن و افتادن قسمتهایی از خورشید بر قسمتهای دیگر آن است مانند افتادن قسمتهایی از عمامه بر بخشهای دیگر آن، بعبارت دیگر سخن از نابودی خورشید و کم نورشدن آن به سبب حرکت جاذبه ای خورشید و گردش آن است و افتادن قسمتهایی از خورشید بر دیگر بخشها.

براساس گزارش ساینس دیلی چرخه ی حیات خورشید در حدود سیزده میلیارد سال تخمین زده شده است که تا کنون پنج میلیارد سال آن سپری شده و هنوز پنج میلیارد سال دیگر باقی مانده است تا این ستاره وارد فاز پایانی حیات خود شود.

البته این روند طبیعی است که اهل علم بررسی کرده اند خدا میداند در زد و خوردهای میان کرات آسمانی چه پیش می آید و پروردگار هستی هر آن اراده نماید کشتی گسترده جهان را با یک امر نابود شو همه چیز را نابود نماید این را از آن جهت گفتم تا دنیاپرستان به زندگی دنیا مغرور نشوند حتی اگر 5 میلیارد هم خورشید دوام بیاورد بشر محکوم به مرگ تا حداکثر صد سال بیشتر دوام نمی آورد.

 

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الف لام ميم راء اين است آيات كتاب و آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده حق است ولى بيشتر مردم نمى‏گروند (1)

 

المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿1﴾

خدا [همان] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد برافراشت آنگاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام براى مدتى معين به سير خود ادامه مى‏دهند [خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مى‏كند و آيات [خود] را به روشنى بيان مى‏نمايد اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد (2)

 

اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ﴿2﴾

 

 

 

 تعداد خورشیدها چند تاست؟

 

 

و از نشانه‏هاى [حضور] او شب و روز و خورشيد و ماه است نه براى خورشيد سجده كنيد و نه براى ماه و اگر تنها او را مى‏پرستيد آن خدايى را سجده كنيد كه آنها را خلق كرده است (37) فصلت

 

وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ ﴿37﴾

 

واژه خلقهن مفهومی کلیدی است که به تعدد ماه و خورشید اشاره میکند وقتی خداوند فرموده خورشید و ماه را سجده نکنید بلکه خدای را سجده کنید که خالق خورشیدها و ماهها(ی متعدد) است امری که امروزه علم ناچیز بشری بدان دست یافته است و برای عموم ثابت است که در فضای بیکران هستی نزدیک دو میلیون خورشید وجود دارد که بعضی از آنها بزرگتر و یعضی کوچکتر از خورشید مد نظر ما هستند و هریک از آن خورشیدها سیاره های دارند و هر کدام از این سیارات دارای ماه هستند در نتیجه تعدد ماه و خورشیدها از حیث علمی محقق هستند و این بیانگر نزول قرآن از طرف خالق و مدبر هستی است.

 

ماه ابتدا چگونه بوده است؟

 

 

و شب و روز را دو نشانه قرار داديم نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏بخش گردانيديم تا [در آن] فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سالها و حساب [عمرها و رويدادها] را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نموديم (12) اسراء

 

وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا ﴿12﴾

 

در این آیه منظور از نشانه شب ماه است و منظور از نشانه روز خورشید. و اینکه فرموده نشانه ماه و خورشید را محو کردیم یعنی آنرا از بین بردیم و خاموش ساختیم و محققاً خاموش ساختن جز بعد از روشن شدن و اشتعال نخواهد بود. و عبدالله بن عباس در توضیح آیه فرموده : کان القمر یضی کما تضی الشمس و القمر آیه اللیل و الشمس آیه النهار، فمحونا ایه اللیل ای السواد الذی فی القمر: ماه در گذشته مانندخورشید میدرخشید و ماه علامت شب و خورشید علامت روز است و اینکه آیه میفرماید نشانه شب را نابود کردیم منظور تاریک گردندان ماه است. اخیراً دانشمندان علم نجوم کشف کردند که ماه در قدیم الایام مشتعل و در حال زبانه کشیدن بوده است اما به مرور زمان روشنی آن محو شده و به خاموشی گراییده است واین راز در دهه های اخیر کشف شد آن هم زمانیکه فضانوردان توانستند بر سطح ماه سنگها و خاک را آزمایش کنند.

 

دیدگاه علم در خصوص ماه:

 

در حدود 6/4 بیلیون سال قبل ماه تشکیل شده است و همزمانی آن با زمین مشخص نیست. اما از همپوشی تکه های ماده تشکیل یافته است در حدود 200 میلیون سال بعد از تشکیل ماه گلوله هایی پرتابی از فضا سطح ماه را بمباران میکردند و همزمان با امواج رادیواکتیو آنقدر ماه را گرم کردند تا ذوب شد مواد با چگالی کمتر به طرف سطح لایه ذوب شده جاری شدند و مواد فرار به فضا دفع گردیدند پوسته ی این لایه ذوب شده در حدود 4/4 بیلیون سال قبل شروع به سخت شدن کرد.

نکته مهم آن است که قرآن به دو شاخصه مهم در خصوص ماه و خورشید اشاره میکند یکی اینکه ماه بعد از سردی به خاموشی گرایید و دیگر آنکه نوری که از ماه به چشم ما میرسد از خودش نیست:

 

[فرخنده و] بزرگوار است آن كسى كه در آسمان برجهايى نهاد و در آن چراغ و ماهى نوربخش قرار داد (61) فرقان

 

تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا ﴿61﴾

 

 

اوست كسى كه خورشيد را روشنايى بخشيد و ماه را تابان كرد و براى آن منزلهايى معين كرد تا شماره سالها و حساب را بدانيد خدا اينها را جز به حق نيافريده است نشانه‏ها[ى خود] را براى گروهى كه مى‏دانند به روشنى بيان مى‏كند (5) یونس

 

هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ﴿5﴾

و ماه را در ميان آنها روشنايى‏بخش گردانيد و خورشيد را [چون] چراغى قرار داد (16) نوح

 

وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا ﴿16﴾

براساس این آیات خورشید فروزان و ماه تابان توصیف شده است که برسی دقیق آن بیانگر منبع نور بودن خورشید و نور نداشتن ماه در ذات خویش است اما خورسید منبع نوری است که نه تنها جهان را روشن و نورانی میکند بلکه  وقتی بر ماه می تابد ماه را نورانی میکند یعنی ماه منیر(نور بگیر) است و نور خود را از خورشید میگیرد.

خلقت جهان در شش دوره منظم(احتمالا 50000ساله):

آیه زیر از اوایل آفرینش زمین سخن میگوید و اینکه شب و روز به دنبال هم هستند و با آمدن یکی دیگری میرود:

 

فرشتگان و روح در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى‏روند (4) معارج

 

تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ ﴿4﴾

 

 

در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان (54) اعراف

 

إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ﴿54﴾

 

و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مى‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه‏هايى وجود دارد (3) رعد

 

وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿3﴾

 

 

 

آیه فوق کاهش سرعت زمین و رسیدن هر شبانه روز به حدود 24 ساعت است.

 

آب منشاء حیات از کجا آمده است:

 

آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا [باز هم] ايمان نمى‏آورند (30) انبیاء

 

أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ﴿30﴾

آیه فوق رابطه زمین و آسمان و اهمیت آب در حیات موجودات زنده را بیان میکند.

 

واما آیاتی که منبع و محل پیدایش آب را آسمان میدانند عبارتند از:

 

همان [خدايى] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده] و آسمان را بنايى [افراشته] قرار داد و از آسمان آبى فرود آورد و بدان از ميوه‏ها رزقى براى شما بيرون آورد پس براى خدا همتايانى قرار ندهيد در حالى كه خود مى‏دانيد (22) بقره

 

1- الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿22﴾

 

 

و اوست كسى كه از آسمان آبى فرود آورد پس به وسيله آن از هر گونه گياه برآورديم و از آن [گياه] جوانه سبزى خارج ساختيم كه از آن دانه‏هاى متراكمى برمى‏آوريم و از شكوفه رخت‏خرما خوشه‏هايى است نزديك به هم و [نيز] باغهايى از انگور و زيتون و انار همانند و غير همانند خارج نموديم به ميوه آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسيدنش بنگريد قطعا در اينها براى مردمى كه ايمان مى‏آورند نشانه‏هاست (99)

 

2- وَهُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذَلِكُمْ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿99﴾

 

 

 

[به ياد آوريد] هنگامى را كه [خدا] خواب سبك آرامش‏بخشى كه از جانب او بود بر شما مسلط ساخت و از آسمان بارانى بر شما فرو ريزانيد تا شما را با آن پاك گرداند و وسوسه شيطان را از شما بزدايد و دلهايتان را محكم سازد و گامهايتان را بدان استوار دارد (11) انفال

 

3- اذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ ﴿11﴾

 

  

 

مگر نديده‏اى كه خدا از آسمان آبى فرود آورد پس آن را به چشمه‏هايى كه در [طبقات زيرين] زمين است راه داد آنگاه به وسيله آن كشتزارى را كه رنگهاى آن گوناگون است بيرون مى‏آورد سپس خشك مى‏گردد آنگاه آن را زرد مى‏بينى سپس خاشاكش مى‏گرداند قطعا در اين [دگرگونيها] براى صاحبان خرد عبرتى است (21)

 

4- لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَامًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُوْلِي الْأَلْبَابِ ﴿21﴾

 

 

 

[همو كه] از آسمان آبى فرو فرستاد پس رودخانه‏هايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند و سيل كفى بلند روى خود برداشت و از آنچه براى به دست آوردن زينتى يا كالايى در آتش مى‏گدازند هم نظير آن كفى برمى‏آيد خداوند حق و باطل را چنين مثل مى‏زند اما كف بيرون افتاده از ميان مى‏رود ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمين [باقى] مى‏ماند خداوند مثلها را چنين مى‏زند (17) رعد

 

5- أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ ﴿17﴾

 

 

آنطور که مفسرین هم گفته اند خدای یزرگ نعمت آب را از آسمان نازل کرده و در درون زمین برای دوام حیات ذخیره می نماید البته دخل و تصرف بی رویه بشر در ایجاد صنایع سنگین و ساخت سدها و کارهای دیگر نه تنها به کمبود آب بلکه به کمبود اکسیژن و ایجاد هوای آلوده خصوصاً در کلان شهرها خواهد انجامید. نظریه علمی بیان میکند باران از آسمان نازل شده و در سفره های زیر زمینی و دریاها ذخیره شده و پس از بخار شدن در اثر گرمای آفتاب بصورت یک چرخه آبی در جریان است.

بطور خلاصه در قرآن در خصوص زمین، دریا و هستی آیات روشن بخش نازل شده و علم بشری تا به امروز به تعدادی از آن نشانه قدرت خداوند دست یافته است که به شرح ذیل هستند:

1-    مواد سازنده اتم(کوچکتر از ذره):

 

 

و كسانى كه كافر شدند گفتند رستاخيز براى ما نخواهد آمد بگو چرا سوگند به پروردگارم كه حتما براى شما خواهد آمد [همان] داناى نهان[ها] كه هموزن ذره‏اى نه در آسمانها و نه در زمين از وى پوشيده نيست و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر از آن است مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده] است (3) سبا

 

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴿3﴾

و در هيچ كارى نباشى و از سوى او [=خدا] هيچ [آيه‏اى] از قرآن نخوانى و هيچ كارى نكنيد مگر اينكه ما بر شما گواه باشيم آنگاه كه بدان مبادرت مى‏ورزيد و هم‏وزن ذره‏اى نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن چيزى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده] است (61) یونس

 

وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴿61﴾

 

2-    نظریه نسبیت(دستاورد علمی انشتین):

 

 

و از تو با شتاب تقاضاى عذاب مى‏كنند با آنكه هرگز خدا وعده‏اش را خلاف نمى كند و در حقيقت‏يك روز [از قيامت] نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه مى‏شمريد (47) حج

 

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ﴿47﴾

 

 

كار [جهان] را از آسمان [گرفته] تا زمين اداره مى‏كند آنگاه [نتيجه و گزارش آن] در روزى كه مقدارش آن چنان كه شما [آدميان] برمى‏شماريد هزار سال است به سوى او بالا مى‏رود (5) سجده

 

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ﴿5﴾

 

 

فرشتگان و روح در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى‏روند (4) معارج

 

تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ ﴿4﴾

 

3-    بارهای مثبت و منفی یا زوجیت:

 

 

پاك [خدايى] كه از آنچه زمين مى‏روياند و [نيز] از خودشان و از آنچه نمى‏دانند همه را نر و ماده گردانيده است (36)یس

 

سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ ﴿36﴾

 

 

و زمين را گسترانيده‏ايم و چه نيكو گسترندگانيم (48)

 

وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ ﴿48﴾

و از هر چيزى دو گونه [يعنى نر و ماده] آفريديم اميد كه شما عبرت گيريد (49) ذاریات

 

وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿49﴾

 

 

و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مى‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه‏هايى وجود دارد (3) رعد

 

وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿3﴾

 

 

4-    پیدایش جهان:

 

 

سپس آهنگ [آفرينش] آسمان كرد و آن بخارى بود پس به آن و به زمين فرمود خواه يا ناخواه بياييد آن دو گفتند فرمان‏پذير آمديم (11) فصلت

 

ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ ﴿11﴾

 

5-    گسترش هستی:

 

 

و آسمان را به قدرت خود برافراشتيم و بى‏گمان ما [آسمان]گستريم (47) ذاریات

 

وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ ﴿47﴾

 

6-    وحدت هستی و وجود آب در هر مود زنده:

 

 

آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا [باز هم] ايمان نمى‏آورند (30) انبیاء

 

أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ﴿30﴾

 

7-    دریا گهواره حیات جانداران:

 

 

و خداست كه هر جنبنده‏اى را [ابتدا] از آبى آفريد پس پاره‏اى از آنها بر روى شكم راه مى‏روند و پاره‏اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى‏روند خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند در حقيقت‏خدا بر هر چيزى تواناست (45) نور

 

وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿45﴾

 

8-    حرکت مناسب و هموار زمین:

 

 

اوست كسى كه زمين را براى شما رام گردانيد پس در فراخناى آن رهسپار شويد و از روزى [خدا] بخوريد و رستاخيز به سوى اوست (15) ملک

 

هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ ﴿15﴾

 

 

و كوهها را مى‏بينى [و] مى‏پندارى كه آنها بى‏حركتند و حال آنكه آنها ابرآسا در حركتند [اين] صنع خدايى است كه هر چيزى را در كمال استوارى پديد آورده است در حقيقت او به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است (88) نمل

 

وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ ﴿88﴾

9-    حرکت زمین به دور خود:

 

 

آيا نديده‏اى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترده است و اگر مى‏خواست آن را ساكن قرار مى‏داد آنگاه خورشيد را بر آن دليل گردانيديم (45) فرقان

 

أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاء لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ﴿45﴾

سپس آن [سايه] را اندك اندك به سوى خود بازمى‏گيريم (46)فرقان

 

ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا ﴿46﴾

 

10- بیضی شکل بودن تقریبی زمین:

 

 

و پس از آن زمين را با غلتانيدن گسترد (30) نازعات

 

وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا ﴿30﴾

 

 

و به آن گروهى كه پيوسته تضعيف مى‏شدند [بخشهاى] باختر و خاورى سرزمين [فلسطين] را كه در آن بركت قرار داده بوديم به ميراث عطا كرديم و به پاس آنكه صبر كردند وعده نيكوى پروردگارت به فرزندان اسرائيل تحقق يافت و آنچه را كه فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند ويران كرديم (137) اعراف

 

وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ ﴿137﴾

 

 

سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترد (6) شمس

 

وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿6﴾

11- ناقص شدن کره زمین در قطبها:

 

 

آيا نديده‏اند كه ما [همواره] مى‏آييم و از اطراف اين زمين مى‏كاهيم و خداست كه حكم مى‏كند براى حكم او باز دارنده‏اى نيست و او به سرعت‏حسابرسى مى‏كند (41) رعد

 

أَوَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّا نَأْتِي الأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللّهُ يَحْكُمُ لاَ مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿41﴾

 

12- کوهها میخهایی برای استحکام زمین:

 

 

و كوهها را [چون] ميخهايى [نگذاشتيم] (7) نبا

 

وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا ﴿7﴾

 

13- مسطح نبودن زمین:

 

 

پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر (17) الرحمن

 

رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ ﴿17﴾

 

14- پیدایش دریا:

 

 

و از آسمان آبى به اندازه [معين] فرود آورديم و آن را در زمين جاى داديم و ما براى از بين بردن آن مسلما تواناييم (18) مومنون

 

وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ ﴿18﴾

 

15- دریای شور و شیرین:

 

 

و دو دريا يكسان نيستند اين يك شيرين تشنگى‏زدا [و] نوشيدنش گواراست و آن يك شور تلخ‏مزه است و از هر يك گوشتى تازه مى‏خوريد و زيورى كه آن را بر خود مى‏پوشيد بيرون مى‏آوريد و كشتى را در آن موج‏شكاف مى‏بينى تا از فضل او [روزى خود را] جستجو كنيد و اميد كه سپاس بگزاريد (12) فاطر

 

وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿12﴾

 

16- جاذبه زمین:

 

 

خدا [همان] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد برافراشت آنگاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام براى مدتى معين به سير خود ادامه مى‏دهند [خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مى‏كند و آيات [خود] را به روشنى بيان مى‏نمايد اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد (2) رعد

 

اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ﴿2﴾

 

 

آسمانها را بى‏هيچ ستونى كه آن را ببينيد خلق كرد و در زمين كوههاى استوار بيفكند تا [مبادا زمين] شما را بجنباند و در آن از هر گونه جنبنده‏اى پراكنده گردانيد و از آسمان آبى فرو فرستاديم و از هر نوع [گياه] نيكو در آن رويانيديم (10) لقمان

 

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ ﴿10﴾

 

17- گردش خورشید، ماه، زمین و سیارگان که در مدار فلکی خود :

 

 

و خورشيد به [سوى] قرارگاه ويژه خود روان است تقدير آن عزيز دانا اين است (38)

 

وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ﴿38﴾

و براى ماه منزلهايى معين كرده‏ايم تا چون شاخك خشك خوشه خرما برگردد (39)

 

وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ ﴿39﴾

نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشى جويد و هر كدام در سپهرى شناورند (40)

 

لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿40﴾

 

 

rather, i swear by the returning (15)

 

فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ ﴿15﴾

orbiting, disappearing; (16)

 

 

it is he who created the night and the day, and the sun and the moon; each floating in an orbit. (33)

 

الْجَوَارِ الْكُنَّسِ ﴿16﴾ تکویر

 

 

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿33﴾ انبیاء

 

 

 

 

 

 

18- سفر به فضا و عبور از جو:

 

 

whomsoever allah desires to guide, he expands his chest to islam (submission). whomsoever he desires to lead astray, he makes his chest narrow, tight, as though he were climbing to heaven. as such allah lays the scourge on the unbelievers. (125)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿125﴾ انعام

tribe of jinn and of human, if you are able to penetrate the provinces of heaven and earth, pass through them! but you shall not pass through except with a power! (33)

 

يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ﴿33﴾

 

 

 

 

19- در بازه زهره:

 

by the sky, and by the nightly comer! (1)

 

وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ ﴿1﴾

what could let you know what the nightly comer is! (2)

 

وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ ﴿2﴾

(it is) the piercing star. (3)

 

النَّجْمُ الثَّاقِبُ ﴿3﴾ طارق

 

20- احتمالات خورشید و تسخیر کره ماه:

 

and he subjected to you the sun and the moon, which are constant in their courses. and, he has subjected to you the night and the day, and gave you all that you asked of him. (33)

 

وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَينَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ ﴿33﴾

 

با همه ی این اوصاف نگاه به بستگی به تقوای شخص دارد چه بسا کسی همچون ابوبکر رض افسار شترش را در آن بیابد اما شخصی چون ابولهب و زنش هشدار جهنم رفتن را به خاطر کفر و ضدیتشان با توحید و برنامه اسلام وعده مقطوع باشد ولی نتوانند به راه حق باز گردند و به همان سنن پیشین پایبند باشند تا اینکه اجل الهی فرا رسد:

 

پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد (159)

 

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ ﴿159﴾

 

اگر خدا شما را يارى كند هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از يارى شما بردارد چه كسى بعد از او شما را يارى خواهد كرد و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند (160) آل عمران

 

إِن يَنصُرْكُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكُمْ وَإِن يَخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكِّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿160﴾

 

بقول شهید بزرگوار سید قطب رح اسلام پکیج یا بسته ای منسجم و مرتبط بهم جهت نجات فرد و جامعه است و عقاید و اخلاق و احکام آن با هم معنی میدهند. بنابراین اگر در فرد یا جامعه ای وقوع هماهنگ آنها ممکن باشد نتیجه فردی یا اجتماعی لازم را دارد اما اگر تنها بخشی از برنامه اسلام در فرد یا جامعه بر حسب منافع شخصی یا گروهی محترم شمرده شود و بعضی دیگر از احکام آن تعطیل باشد رشد چنین جامعه ای سرطانی است و مانند فردی است که نماز میخواند اما چون معنای عملی آن را نمیداند در جامعه از منکرات پرهیز نمیکند چون تعریف نماز را خوب نفهمیده است تعریف اسلام هم چنین وضعیتی را دارد تا جایگاه امرا و علما آنطور که قرآن و رسول خداص فرموده اند در امور عبادی و سیاسی منظم و مشخص نگردد گرفتاری عالم اسلام ادامه دارد. چرا پیامبرص فرمودند به ابوبکر و عمر بعد از من اقتدا کنید چون اینها ترس و تقوای الهی بر هر چیز دیگری ترجیح میدادند تا جاییکه فرمود ابوبکر گوش من و عمر چشم من است و امروزه اهمیت شنوایی از بینایی نزد علمای متخصص پزشکی بیشتر است که خود اعجاز کلام نبی ص را میرساند که منور به وحی الهی بوده است عمر رض خود اعتراف میکند که هیچگاه نتوانستم در سبقت گرفتن راه خیر و تقوا از ابوبکر صدیق رض پیشی بگیرم احترام این بزرگان و سایر اصحاب بخاطر خدمت به دین و قرآن و پیامبرص است و گرنه وجهه سیاسی و حکومتی آنان برای ما مهم نیست اینکه یکی اول است و یکی چهارم و یا کثیری از اصحاب به دنبال سیاست نرفتند و یا بخاطر توطئه منافقین شهید شده اند خللی در احترام گذاشتن ما به اصحاب و اهل بیت رسول الله ص ندارد. همه آصحاب ستارگان اطراف سراج نبوت هستند و اگر این منظومه نورانی و ایمانی نبود چطور حق بر باطل پیروز میشد.  دین قابل تفکیک و تجزیه نیست با این وجود در مواردی که بر سر قدرت و سیاست بین افراد مشاجره است و یا حاکمان ظالم مغول و مستکبر زمام امور را تصرف نمایند حرجی بر مومنین نیست که از سیاست عزلت بگیرند و به سبک اهل تصوف به انجام عبادات در حیطه شخصی قناعت نمایند تا اینکه ابزاری برای توجیه ظلم اهل سیاست باشند گر چه نفوذ قرآن و مفاهیم اسلامی به حدی بود که ذهن زورگویان مغول را تصرف کرد و اغلب به اسلام گرویدند اما اینکه مجموعه ای پرچم مطلق دین را بدست گیرند و بنام دین توجیه گر فسق حکومت باشند زیبنده دین اسلام نیست قضاوت اصلی با خداوند احکم الحاکمین است که بر همه چیز احاطه دارد. در پایان اگر از روی ناچاری جایی حرف یا کلمه ای نوشته ام و به ذوق کسی خوشایند نبوده است از خدای عالمیان طلب عفو و بخشش خود و هدایت افراد مذکور مینمایم که هدفم آگاهی از کلام الله جل جلاله و سنت رسول اکرم ص بوده است نه اینکه بخواهم با فروختن کلام خدا برای خود مقام و منصبی پیدا کنم . وقتی حضرت محمدص فرموده کل بنی آدم خطا و خیر خطا توابین باید قبول کنم حتما در جاهای خطا داشته ام و اگر ممکن و مشخص باشد ضمن توبه و استغفار اصلاح میکنم هدفم فقط رساندن پیامی به همنوعان است و گرنه هدایت دست خداست  از خدا طلب آرامش و اخوت برای امت محمدص دارم انماالمومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم.  خدایا  اگر بگویم خودم را فدایت کنم باز هم خودنمایی و جسارت کرده ام چون خودم نیز مال خودم نیستم اگر تو نمی خواستی اصلا جهانی وجود نداشت به خواست تو راضی هستم حتی اگر صد بار دیوانه ام کنی و هوش و عقل را هم از من بگیری باز هم شکرت میکنم  گناهان زیادی دارم اما وقتی کسی چون تو را دارم چطور نا امید باشم؟. بعلاوه اگر اختیار داشتم و میدانستم این دین آنقدر عمیق، وسیع است و آیات و احکام سنگین بر عهده شخص میگذارد به آن نزدیک نمیشدم زیرا قدم نهادن در راهی که ابوبکر صدیق رض تمام عمرش را صرف آن نمود چندان ساده نیست. کسی که  پیامبر فرموده تقوی و ایمانش به تنهایی از ایمان و تقوای تمام امتم سنگین تر است. با این وصف در مناجات اواخر عمر با خداوند میفرماید:

کیف حالی یا الهی من له زاد قلیل          سوء اعمال کثیر زاد و طاعاتی قلیل

 ولی وجودم در دین به مفاد حدیث من یردالله به خیرا یصب منه بوده نه من یردالله به خیراً یفقهه فی الدین. که خداوند با مصیبت های طبیعی یا تصادفی افراد صدیق را دنیاطلبان جدا میکند. خوشحالم قطره ای از دریای دین را فهمیده ام حال آنکه کسانی از اصحاب و تابعین نمونه ای از دریای واقعی علم و دین بوده اند بزرگترین بدبختی اقوام فقیر و محروم آن است که به فکر معیشت و کسب آب و نان روزمره مشغول میشوند و فرصت حرکت بسوی نیازهای عالی و شکوفایی در عرصه معنویات را نمی یابند و به حداقل ها قانع میشوند و اگر مواردی از قوم کرد پرچمدار دین شده اند لطف خداوند بوده است و یا کسانی برای خدمت و دفاع به عرصه سیاست و بین الملل رفته و قربانی سیاست شده اند بیشتر ذوق و شوق و هوش فردی بوده است که با یک گل بهار نمیشود حال آنکه بسیاری از اهمیت اکثر افراد یک جامعه غفلت می ورزند در مقابل گروهی که اهرم قدرت را در دست دارد با تمام توان از رفتار نادرست خود دفاع مینماید  و حتی از زندان و حذف عده ای از مردم برای استحکام سیستم های خود بهره میگیرند این روش منهج نمرودی است که از قدرت و حکومت سوء استفاده شخصی نمایی و یکی را بالا ببری و یکی را پایین قرار دهی یکی را بکشی و یکی را آزاد کنی یعنی ادعای قدرت مطلق نمردی در هر  انسانی که به حکومت میرسد امکانپذیر است و فقط تقوای الهی میتواند جلوی تمرد و طغیان حاکمان را بگیرد. و یا تفرقه بیانداز و حکومت کن.  با این توصیف اعمال انسان بستگی به نیت او دارد ولی صاحب سیاست و حکومت بایستی اقداماتش را هم از جنبه ظاهری جامعه نسبت به مردم(دموکراسی) و هم از جنبه عبادی کسب رضایت خدا(دین) توجیه نماید. حقوق بشر در اسلام محفوظ است بلکه حقوق بشر واقعی تنها در اسلام امکان ظهور پیدا میکند منتها اسلامی که حاکم آن با تقوای الهی مطرح در قرآن تربیت یافته باشد نه حاکمی که پرورده دست استعمار روس و انگلستان و هندوستان و ... باشد.   


نتایج مباحث قبلی :

آنطور که امام شافعی رح سایر ائمه را مورد انتقاد قرار میدهد که منابع قرآن و سنت و قیاس و قرآن را کافی ندانسته بلکه به منابعی متوسل شده اند که الهی نیست بلکه برگرفته از عقل و عرف است. این نظر امام شافعی بیانگر آن است که کسی راه دین و صراط المستقیم را میخواهد بایستی از خدا و رسولش سوال کند تا در شرک و گمراهی نیافتد و آن که دین را طوری میخواهد که خودش تعیین کند و علاقه و ذوق و هوای نفس خویش را داخل دین کند یقیین داشته باشد که به دین خدا نرسیده بلکه به هوای نفسش رسیده است معیار فقط خدا و رسوسش محمدص است. مسلمان در صورتی اسلامش نتیجه میدهد که در تمام حوادث و امتحانات بعد از ورود به دایره دین خواست خدا را بخواهد آنطوری که رسولش فرموده است و اگر بعد از قضاوت پیامبرص شخص مسلمان به نظر شخصی خود که مغایر پیامبر باشد اعتنا کند همانا در مسلمانی اش دروغ گفته است. اینکه امروز جنگ کرد و داعش بهانه ای شده تا هرکسی به اسلام بتازد زیاد مطلوب نیست چون این تاخت و تاز سیاسی همواره وجود داشته است مگر همین افراد خواهان دموکراسی که در عراق و سوریه توسط داعشها کشته یا شهید میشوند در مناطق کردنشین ما قبل و بعد از انقلاب به چه بهانه ای و توسط چه کسی کشته می شدند؟ اگر بگوییم این در اثر هرج و مرج و جنگ داخلی و خودسری و اشتباه فرماندهان بوده است، رهبران آنها که در دور ترین کشورها آماده بحث، گفتگو حول مسائل ملی و قوم کرد، چرا ترور شده اند به چه دلیل بوده است؟ مردم یک کشور نامحرم تر از وزرای خارجه کشورهای غربی حامی اسرائیل هستند، یا اینکه بحث حاکمیت و قدرت یکتای خداوند بر جهان، نزد دنیاپرستان کمتر از سلطه و زور ایالات متحده است که از ترس نابودی مقام دنیایی خود بسان دیکتاتورهایی چون قذافی و بن علی و غیره ترجیح میدهند در مقابل آنها زانو بزنند اما مخالف عرف تاریخ و بین الملل رهبران احزاب کرد حاضر به بحث و مذاکره را در دیار غربت با نقشه شیطانی ترور از صحنه گیتی حذف نمایند،  آیا تئوری داعش چیزی جز این است که به نام خدا و خلیفه به مناطق آمده تا تسویه حساب نماید. حقیقت این است در هر دو مورد با آبروی اسلام بازی شده است. کدام مناطق کردنشین در ایران یا عراق مسجد و نماد توحیدی ندارد تا کسانی بنام امام زمان یا خلیفه راشده بخواهند همچون اصحاب پیامبرص آن را تصرف نمایند و بتکده اش را ویران و به نمازخانه یا مسجد تبدیل نمایند. اگر ما کردها این ظلمها را متحمل شدیم و چاره ای نداشتیم ولی خدا ظالم نیست و وعده فرموده که ظلم ظالمان بقای چندانی ندارد. آرمان دموکراسی و آزادی و دین مقدس الهی برای هر قوم و مملکتی لازم است و اگر عده ای مسائل دین و مناقاشات قومی را طوری بیان میکنند که خلاف دموکراسی و آزادی است کاملاً دروغ میگویند چون یکی از شروط انجام عبادات فرد مسلمان آن است که اختیار و آزادی داشته باشد و اگر کسی از نعمت آزادی بهرمند نباشد تکلیف چندانی بر انجام عبادتش نیست و این مسئله در مورد بردگانی که در صدر اسلام ایمان آوردند ولی صاحبان آنها اجازه عبادات به آنها ندادند تا خریداری شدند و همین طور در جامعه خفقان چه انتظاری از رای مردم هست که نتیجه بخش باشد وقتی که کسانی خود را ولی و قیم مردم بدانند و سرنوشت آنان را با قدرت خود رقم بزنند دیگر جایی برای آزادی جمعی و دموکراسی باقی نمی ماند خداوند احکم الحاکمین آزادی انسانها را به رسمیت شناخته و در این جهان اختیار داده هر طور خواستند تصمیم بگیرند اما حاکمان و شاهان امروزی فقط طبقه خود را شایسته تصمیم گیری می دانند و بقیه مردم را با عوام فریبی پیرو و مقلد محض خود میدانند ابراهیم سرور توحید و دین و آزادی به پدر بت پرستش توصیه میکند که شرک را کنار بگذارد ولی هیچ زور و اجباری را مطرح نمیکند در حالیکه با خدا مرتبط بوده و راهش کاملا حق بوده است. اما چرا امروز آنان که در پی مقام و ثروت و یا طبقه خاص خود هستند از آزادی و آگاهی مردم میترسند؟ روشن است در فقر اقتصادی و بیسوادی مردم حکومت کردن مثل آب خوردن است ولی اگر مردم مثل جوامع مترقی آزاد و آگاه باشند میشود آنها را اغفال نمود؟ خیر هرگز در یک جامعه بهرمند از حقوق بشری امکان اغفال و سوء استفاده از مردم وجود ندارد، بلکه این کشورهای فقرزده و سرگرم اختلافات پوچ و بی اساس هستند که همواره زمینه دیکتاتوری یک عده و بردگی عموم را فراهم می نمایند. اگر دین و مذهب درست و دقیق مطرح شود به نفع همگان خواهد بود ولی اگر بسان قرون وسطی عده ای بنام عالم یا روحانی تمام سخنان و خواب و خیالات خود را همچون وحی آسمانی بدانند و مهمتر از خدا و قرآن و پیامبرص نزدشان طبقه و لباس روحانیت باشد بایستی فاتحه صلح و آرامش را در جامعه بخوانیم. حال آنکه هر لباسی را باید با معیارهای حق سنجید و پس از محک قرآن و سنت پیامبرص حق و باطل را از هم جدا نمود و گفتار افراد هم با معیار حق سنجیده شود نه اینکه حق را با گفتار و لباس افراد محک زد. اگر مردم خود لذت دین را نفهمند تقلید محض دیگران ارزشی ندارد چون پیامبرص هم نمیتواند بر اهل نفاق و شرک و کفر عذاب وارد کند و یا اینکه برای مردم اهل عبادات در شامگاهان و صبحگاهان اجر و پاداشی به ارمغان آورد و این مطلب که خدا ثواب و عذاب میدهد نه پیامبرص، در آیات سورهای آل عمران و مائده بطور روشن و واضح آمده است. بد نیست در مورد رهبران مذهبی و ملی بعد از انقلاب اسلامی ایران چند کلمه ای و لو ناقص بیان کنم تا زمینه فراهم شود کسان آگاه دیگر مطالب را  دقیق و عمیق مطرح کنند، آنطور مشخص است موقع انقلاب اسلامی رهبری مذهبی اهل سنت در کردستان ما را علامه احمد مفتی زاده بر عهده میگیرد و احزاب با سابقه و مطرح هم کومله و دمکرات بوده اند که رهبری آنها را به ترتیب علامه شیخ عزالدین حسینی و دکتر عبدالرحمن قاسملو بر عهده داشته اند علامه مفتی زاده از حیث علوم دینی و شخصیت اجتماعی فردی شایسته بوده و در میان علمای تسنن تز قرآنی خویش را مطرح میکند تحت عنوان جماعت یا شورای اهل سنت کلمه ای موافق با قرآن و سنت پیامبرص. اما وقتی ما بچه بودیم قدرت طلبان این کلمه را بسیار خطرناک و ضد انسانی قلمداد نمودند تا شاید با این شیوه جلوی تفکر و تبحر ابر مردی چون مفتی زاده را بگیرند اما بنده حقیر یقین دارم که چون ارتباطات و رسانه ها خوشبختانه از دست دیکتاتوران خارج شده است در آینده نه چندان دور تفکر مفتی زاده در میان عالمان و صاحبنظران ممالک مختلف اسلامی منتشر و مجذوب عموم واقع میشود.  زیرا وی دین را فدای خویش نکرد بلکه خویش را فدای دین کرد و اگر نبودند در میان روحانیون کسانی از وی حمایت کنند صبر و شجاعت وی نشان داد که واقعا از افراد نخبه ای از خاندان مفتی زاده و پیرو واقعی قرآن بوده است که خداوند برای روزهای تاریک اهل سنت ایران ذخیره نموده تا چراغی روشن و مایه برکت دین و مذهب این مرز و بوم باشد. البته بجز ایشان بسیاری از شاگردان و یارانش متحمل سختی و حتی شهادت شده اند که بایستی مزد رشادت خویش را از خداوند دریافت نمایند. با این توصیفات نباید فراموش کنیم که این علامه بزرگ همانطور خود اقرار میکند به دلایل مختلف در عرصه سیاسی دچار اشکال و ایراداتی بوده است که شاید کم لطفی از طرف وی نبوده بلکه همانطور پدرش آدم(ع) دروغ را ندیده بود و فریب دروغ شیطان خورد علامه هم از خاندان مفتی و روحانی بوده و متوجه دروغ از آنها نشده است اما وقتی پا به عرصه سیاست می اندازد و وارد قول و قرار و بحث و گفتگو با اهل حکومت روحانیت میشود متاسفانه دروغهایی می بیند که دروغ شیطان به آدم(ع) نسبت به آنها چنان فریب بزرگی نبوده است، از ینرو ضمن مردود دانستن تز ولایت مطلقه فقیه، عملا و نظرا مشروعیت نظام را از دیگاه اجتهادی خویش بی پایه و اساس دانسته و آشکارا  بر علیه حاکمیت ناسزا میگوید و این احکام را نفسانی و در تضاد با آیات قرآن میداند: زیرا قرآن ذیل در قرآن ولایت و سلطه مطلق غیر خدا بر روی زمین را مردود اعلام می فرماید:

هيچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پيامبرى بدهد سپس او به مردم بگويد به جاى خدا بندگان من باشيد بلكه [بايد بگويد] به سبب آنكه كتاب [آسمانى] تعليم مى‏داديد و از آن رو كه درس مى‏خوانديد علماى دين باشيد (79)


مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ ﴿79 آل عمران

و [نيز] شما را فرمان نخواهد داد كه فرشتگان و پيامبران را به خدايى بگيريد آيا پس از آنكه سر به فرمان [خدا] نهاده‏ايد [باز] شما را به كفر وامى‏دارد (80)


وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ ﴿80 آل عمران

 

 

 

بگو آيا شما را به بدتر از [صاحبان] اين كيفر در پيشگاه خدا خبر دهم همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده و آنانكه طاغوت را پرستش كرده‏اند اينانند كه از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ترند (60)


قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ ﴿60 المائدة

و چون نزد شما مى‏آيند مى‏گويند ايمان آورديم در حالى كه با كفر وارد شده و قطعا با همان [كفر] بيرون رفته‏اند و خدا به آنچه پنهان مى‏داشتند داناتر است (61)


وَإِذَا جَآؤُوكُمْ قَالُوَاْ آمَنَّا وَقَد دَّخَلُواْ بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُواْ بِهِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُواْ يَكْتُمُونَ ﴿61 المائدة

و بسيارى از آنان را مى‏بينى كه در گناه و تعدى و حرامخوارى خود شتاب مى‏كنند واقعا چه اعمال بدى انجام مى‏دادند (62)


وَتَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ﴿62 المائدة

چرا الهيون و دانشمندان آنان را از گفتار گناه[آلود] و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند (63)


لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ ﴿63 المائدة

بگو آيا غير از خدا پديدآورنده آسمانها و زمين سرپرستى برگزينم و اوست كه خوراك مى‏دهد و خوراك داده نمى‏شود بگو من مامورم كه نخستين كسى باشم كه اسلام آورده است و [به من فرمان داده شده كه] هرگز از مشركان مباش (14)


قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَينَ ﴿14 الأنعام

در حقيقت فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست زنده مى‏كند و مى‏ميراند و براى شما جز خدا يار و ياورى نيست (116)


إِنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ ﴿116 التوبه

و اوست كه بر بندگانش قاهر [و غالب] است و نگهبانانى بر شما مى‏فرستد تا هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد فرشتگان ما جانش بستانند در حالى كه كوتاهى نمى‏كنند (61)


وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ ﴿61 الأنعام

آنگاه به سوى خداوند مولاى بحقشان برگردانيده شوند آگاه باشيد كه داورى از آن اوست و او سريعترين حسابرسان است (62)


ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ ﴿62 الأنعام

[انگيزه] اين كارشان فقط گردنكشى در [روى] زمين و نيرنگ زشت بود و نيرنگ زشت جز [دامن] صاحبش را نگيرد پس آيا جز سنت [و سرنوشت‏شوم] پيشينيان را انتظار مى‏برند و هرگز براى سنت‏خدا دگرگونى نخواهى يافت (43)


اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا ﴿43 فاطر

[ياد كن] روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى‏خوانيم پس هر كس كارنامه‏اش را به دست راستش دهند آنان كارنامه خود را مى‏خوانند و به قدر نخك هسته خرمايى به آنها ستم نمى‏شود (71)


يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُوْلَئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلًا ﴿71 الاسراء

و هر كه در اين [دنيا] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] و گمراهتر خواهد بود (72)


وَمَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا ﴿72 الاسراء              صدق الله العظیم

 

  که عواقب مخالفت علامه با قدرت طلبی عالمان شکنجه و عذاب سالیان متمادی در زندان اوین تهران است، ولهذا این ابردمرد قدرتمند  را مستقیم شهید نکردند چون از خطر ضعف و فلج قدرت واهمه داشتند،  اما وی را زندانی و آنقدر شکنجه کردند که تن سالم و قوی بیش از  90  کیلویی قبل از زندان، تبدیل به جسمی بیمار و لاغر و  قریب 25 کیلو گردید، بطوریکه چند ماهی از آخر عمر تحت مراقبت در بیمارستان بود و پس آن به دیدار حق شتافت تا پرونده ناتمام دنیای خویش را در نزد احکم الحاگمین بطور کامل و شایسته دریافت نماید. علامه مفتی زاده خود رسما بیان فرموده که در مناقشه سیاسی تشکیل نیروی مسلح به هیچ نام و نشانی نداده است و اگر کسی چنین ادعای نموده خلاف واقعیت بوده است. اضلاع دیگر مثلث مناقشه احزاب کردی ایران هم نتوانستند در مناقشه یا بحث و مناظره به نتیجه ی خوب برسند و از همان اوایل جنگ میان ملت بدبخت کرد آغاز شد زیرا در یک طرف مردم بیکار و گرسنه بودند که هیچ  راه درآمدی جز بدست گرفتن اسلحه برای تامین نفقه نداشتند و از طرف دیگر جوانان احساسی و طرفدار قوم کرد بودند که در احزاب کومله و دمکرات شرکت نمودند و چون جنگ تحمیلی پیش آمده بود این جنگ هم در مناطق کردنشین چاشنی قضیه بود و خوبی هم که حاکمیت داشت این بود که جمعیت بیکار خوابیده روی گنج و نفت را به سرعت کم میکرد چون از هر دو طرف کرد شهید میشدند یک طرف پاسدار بود و یکطرف پیشمرگان احزاب کرد. و بماند حرف و حدیث های که در نیامدن کمک و بمب و هواپیما به خورد نیروهای کرد پاسدار میدادند که سگ سیاه و سفید ندارد یعنی بگذارید این کردها از هر دو طرف کشته شوند و آن ضرب المثل کثیف که بیانگر ایده ی تقیه و دجل آنان در استفاده از کرد بعنوان ابزاری در جهت رسیدن به آروزها و هواهای نفسانی زودگذر خویش بودند و در همین روند تا آنجا جلو رفتند که هزاران انسان بی گناه و شهرهای بی دفاع حلبچه و ... را قربانی نیت پلید خود نمودند و وقتی به خیانت و مزدوری بعضی از این افراد بنده ی نفس و شیطان می نگرم پیش خود میگویم که واقعاً خائنان و مزدوران از هر حیوان وحشی پست تر و درنده تر هستند و خودم شخصاً از خیانت آنها بارها و بارها دچار مصیبت شده ام که یک مورد آن  هنگامی بود یکی از پاسداران منطقه به دنبال پدرم آمد و گفت باید به اطلاعات بخش باینگان بروی چون چند نفر را برای بازجویی بازخواست کرده اند پدرم که یک  درویش ساده بیسواد و غافل از توطئه و سیاست بود به دنبال درخواست آنها با پای خویش به مرکز بازجویی و تجسس آنها میرود وی را به داخل بازداشتگاه میبرند پس از چند نفر دیگر وی را برای سوال و جواب احضار میکنند فرد بازجو که از خائنین و مزدوران خود فروش کرد بوده ابتدا به ساکن، شروع به ضرب و شتم مرد میانسالی می نماید که در زندگی فقط معنای کار و تلاش عرق ریختن بلد بوده است و اگر به سلک طریقت شیوخ قادری منسوب به عبدالقادر گیلانی نوه ی امام حسن مجتبی ع در آمده است برای اظهار محبت و تواضع بوده است و هرگز نتوانسته با اعمال فریب عوام نظیر سیخ زدن و آتش خوردن و مارگرفتن مانور بزند بلکه از این کارها بر حذر بوده و تنها هنرش کار و کسب ساده و عرق ریختن بوده است با این وصف آن بازجوی پست حقیر که دهها سال از پدرم کوچکتر بوده و آثار کار و عرق را بر بدن و لباسهای پدرم نمی بیند چون چشم بصیرتش از مزدوری کور شده بود و به تهمت همکاری با حزب دمکرات پدرم را تا آنجا میزند که دچار ضعف عصبی و بینایی میشود و آثار این جنایت از آن روز تا به مرگش باقی است و این را بخاطر عبرت گفتم نه خصم و ستیزه. اگر منهم از اهل جاهلان مزدور کرد می بودم وقتی پسر این جنایتکار در کلاس درسم قرار قرار گرفت نگاه محبت را از وی دریغ مینمودم و با کینه و بهانه به خاطر جنایت پدرش در حقش ظلم روا میداشتم همکاری خانواده ما با هر کس و حزبی بخاطر محبت و نوع دوستی بوده است چون در حاشیه روستا و تنها خانه سر راه مسافران و راهزنان بوده ایم هرکس طلب نان و آب نموده در حد توان دریغ نکرده ایم حتی اگر با روستا و اهل و فامیل دشمن باشد ولی فهم این سخنان برای کوردلان دشوار است. و مورد دیگر شهید شدن برادرم در سربازی بود طرحی که رضاخان بزرگ(رضاشاه) برای تقویت نیروی دفاعی و صیانت از ایران بزرگ بنا نهاد و نه خودش و نه فرزندش نه تنها نتوانستند بطور شایسته ثمر اینگونه طرحها را دریافت کنند بلکه از داخل و خارج قربانی منفعت طلبان سیاسی، گروهی و شخصی احزاب و مذاهب و توده ها شدند برادرم که در زمان جنگ ویرانگر و ابزار سرکوب قدرت طلبان به خدمت سربازی رفت در منطقه بومی کردنشین خدمت مینمود که بطور ناگهانی در یک درگیری میان گمراهان دولتی و مخالفین در مخمصه قرار میگیرد و از همان شروع جنگ زخمی میشود و توان حرکت و همراهی با همرزمان را در فرار ندارد تا با استخدام در بانکها و زد و بند با صاحبان ثروت ملی بعدها تحت عنوان جانباز و رزمنده صاحب کاخهای مدرن و خودروهای خارجی و ... شود بلکه در همین در درگیری پاسداران و شورشیان کرد جانش را فدا مینماید به روشی که خلاف شعار دفاع از کرد افراد حزب دمکرات بوده است بطوریکه پس از فرار پاسداران همرزم، وی تنها در میدان میماند و شورشیان مسلح دمکرات به نزدیک وی می آیند نه برای مداوا ی یک سرباز زخمی اسیر تشنه آب و دردمند از ترکش نارنجک و گلوله بلکه با شلیک به این فرد زخمی در خاک خویش(کوه گزن زردوئی) نشان میدهند که به حقوق انسانی که برای آن میجنگند خائن هستند و فقط در عرصه شعار و فشار بر حکومت وقت آن را می طلبند اما وقتی خود به قدرت برسند  به راحتی ریاست یک مجلس را از منصبش خلع میکنند و نمایندگان مردم را از وظیفه وکالت به دور می اندازند تا چه برسد به مردم عادی. و در مقابل دین اسلام قدمت قوم کرد را مطرح میکنند و همزمان دستورات اسلام را کهنه و نامناسب برای جامعه تلقی میکنند تا با این شیوه مسلمانان را از مشارکت سیاسی محروم کنند و به ذوق خویش مخالفان سیاسی خصوصاً مذهبی را سرکوب نمایند همانطور که تاریخ، سوزاندن اعضای پیروی ملا عثمان رح در منطقه کردستان عراق را بدست جیره خوارانشان را فراموش نمیکند بطوریکه به جهت عقده ی شدیدی که از دین و اسلام داشتند آنها را در بشکه های قیر قرار دادند و با ریختن بنزین بر روی آنها سوزاندند و فقط جنایات صدام در جنگ را به یاد دارند خیانت و مزدوری خود را فراموش کرده اند و با تسلیم کور کورانه از قدرتهایی که در قرون جدید شکل گرفته اند تاریخ کرد را متمایز بلکه مخالف با دین خدا تبلیغ میکنند اینها نمایندگان واقعی تمام کردها نیستند بلکه خائنینی هستند که ریشه آنها به  خائنان قوم نوح و لوط و ... بر میگردد. این یک واقعیت مسلم است و اگر کسی حق و واقعیت را نگوید در دنیا و آخرت شرمنده و گرفتار گفتارش خواهد شد. سخن آخر اینکه ملتی که در پیشینه و خدمتگذاری خویش به دین خدا مردان بزرگی چون صلاح الدین ایوبی، سعید نورسی، عبدالکریم مدرس و ربیعی و هزاران عالم دینی دیگر(آنطور که علامه مدرس در کتاب عالمان دین یا بنه ماله ی زانایان اشاره کرده است) تحویل جامعه اسلامی داده است به راحتی توسط دنیاپرستان محو و نابود نمیشود. آنچه مایه دردسر و تفرقه میان اقوام و مذاهب است انحصارگرایی و عدم تحمل دیگران است اینکه گروهی خود را تنها مرجع قدرت معرفی کنند و خصوصا وقتی که گروهی خود را نائب امام زمان بی نام و نشان تصور کنند و گروهی دیگر به هوای زمان رحلت حضرت محمدص و بدون شورای خلافت در سقیفه و بیعت عامه مسلمانان کسی را برای تمام مسلمانان بعنوان خلیفه در نظر گرفته باشند. امروزه مسلمانان در یک نقطه نیستند که به راحتی بتوان بر آنان حکومت و سیاست کرد بلکه وضعیت پراکنده مسلمین این را می طلبد که هرکس خلیفه باشد و به وسعت خود در پی خوشنام کردن اسلام باشد نه بدنام کردن آن. امروزه گروههای خشن داعش و حزب الله لبنان احترام و قداست دین را در خطر انداختند تا افرادی همچون بشار اسد چند روزی بیشتر به حکومت طغیانگر خود ادامه دهند وقتی سیاست در میان اصحاب پیامبرص بسیار نکبت بار بود و باعث ریخته شدن خون دهها هزار صحابه در جنگهای داخلی شد و همچنین سه تن از امامان سیاسی و خلیفه راشده در خصومت و کینه سیاسی داخا جامعه اسلامی شهید شدند بایستی بدانیم که این حوزه رقابت خون و شمشیر است و اگر آن روز کسانی چون حسن بن علی ع صلح و گذشت را بر قدرت و خصومت ترجیح دادند امروز هر گروهی به فکر منافع خویش است و آنچه میتواند به صلح و برادری و برابری بیانجامد تقسیم قدرت با در نظرگرفتن تمام افراد یا احزاب است و نه یک دسته یا حزب خاص. اما در مورد دین خداوند انسانها را مختار گذاشته که دین او را بپذیرند یا رد کنند و جزا و سزای دین در آخرت است و دست خدا نه در دست قشر خاصی در دنیا. اگر ما مسلمانان طوری وانمود کنیم که دین مخالف دموکراسی و آزادی بیان حق است نه تنها باعث گسترش اسلام نخواهیم شد بلکه دیگر افراد دارای علم و شجاعت نه تنها به اسلام روی نمی آورند بلکه با تمام قدرت با مفاهیم اسلامی مبارزه میکنند. چرا امروزه تمام رهبران کشورهای غربی از دین و مفاهیم اسلامی بیزارند، تنها غفلت آنها از توحید و برکات الهی مطرح نیست عملکرد ما مسلمانان و یا عده ای جنگجو به نام دین هرگونه مثبت اندیشی سران کشورهای دمکراتیک را در مورد دین اسلام محال کرده است. تا گروههای حزب ا.... لبنان و داعش پرچمدار اسلام باشند که نه تنها حامی امثال بشار اسد هستند بلکه خود هم مثل اسد رفتار میکنند نباید به نفوذ صحیح دین امیدوار بود دعوت دین باید مانند پیامبرص سالم و صحیح صورت گیرد نه با گروگان گرفتن دو نفر ژاپنی باعث شد تمام مردم آن کشور از دین بیزار شوند این اعمال نادرست که بنام اسلام صورت میگیرد به دو دلیل است یکی اینکه افراد ساده لوح به خیال خود جهاد میکنند و اسلام را نجات میدهند دیگر اینکه عده ای برای حفظ قدرت مستکبران و بدنام کردن قرآن و پیامبرص هر عمل ترور و غیرقابل قبولی را بنام اسلام انجام میدهند در هر صورت جهل آنان در مقابل علم خداوند جز رسوایی چیزی به بار نمی آورد. اگر دخالت در حوزه سیاسی باعث رونق و قداست دین نشود بهتر آن است که فرد مسلمان و یا گروه اسلامی در سیاست دخالت نکند زیرا دین توسط انبیاء آمده و آلوده کردن آن جهت منافع فردی یا شخصی قابل قبول نیست. هدف اصلی صلاح الدین دین اسلام بوده است حتی مسئله قومیت نزد وی مطرح نبوده است. و اگر برخورد تندی با علمای شیعه و کششان مسیحی و حتی افراد هم رزم خودش به واسطه انحراف روشن آنها از دین و اصرار بر عقاید باطل بعد از مناظره روحانیون شیعه و سنی بوده است که حاضر نبودند سخن خدا را بر سخن اربان و پیشینیان گمراه ترجیح دهند. منافقان و دشمنان دین وقتی لشکر شکست خورده ی خود را در مقابل قدرت خدا نگاه میکنند به تهمت و توهین و ترور شخصیت روی می آورند و در این جریان حتی پیامبرص هم مورد تهمت و هتک حرمت قرار گرفته است و بعد از وی همسران وی و خلفای راشدین که همگی حیات خویش را وقف دین و قیامت نموده اند بیشترین تهمت و توهین و دشنام را از طرف منافقان و مشرکان و معاندان دین اسلام متحمل شده اند حال چطور ممکن است کسانی چون صلاح الدین ایوبی و احمد مفتی زاده از گزند ناپاکان محفوظ بمانند البته اگر از ناحیه دلسوزان قوم کرد بر نظیر این افراد انتقاد شود فرق میکند محمد قاضی که در نهایت کتاب نوشته آلمانی در خصوص صلاح الدین را به فارسی ترجمه میکند به صراحت از وی گله مند است که چرا کاری برای کرد نکرده است و فقط هم و غمش اسلام بوده است. در جواب نقد ایشان و هرکس دلسوز دیگر قوم کرد باید مقداری بیشتر تامل کنیم که آیا صلاح الدین حکومت ایوبی کردی تشکیل داده یا اسلامی؟ و توسط سلسله ایوبی از قوم کرد ادامه یافته است یا نه؟ حال اگر فراگیر نشده مقصر صلاح الدین نبوده است بلکه هر انسان و هر حکومتی نزد خداوند جهان اجل معینی دارد که با تلاش و اختیار بشر هم تناقضی ندارد. اما آیا حکومت فراگیر کرد در حوزه توان و  پذیرش زمان صلاح الدین بوده است(سلسله ایوبی که قوم کرد بودند توسط وی زمام قدرت را به دست گرفتند)  دوما آیا وی بر علیه کرد قدمی نهاده و یا خیانتی کرده است. و همین طور مرحوم مفتی زاده که در جریان دعوت و فعالیت خویش به انقلاب اسلامی برخورد میکند و نسبت به آن حسن ظن دارد و از آنجایی که سابقه فعالیت در حزب دمکرات کردستان ایران را در دهه های گذشته داشته است نسبت به مسئله دموکراسی کشور و خودمختاری قوم کرد که شعار اولیه حزب بوده است ناآگاه و یا بی پاسخ نبوده است و مسئله دین و دفاع از اهل سنت از جانب وی برای تقابل با خودمختاری کردستان ایران نبوده است(البته در نگرش علامه مفتی زاده و دکتر قاسملو نسبت به اولویت بندی مسئله دین و سیاست یا طبقه روحانی و روشنفکر تفاوت بارز بوده است یکی سیاست را اولی دانسته و دیگری نقش دین را اما حق با کدام یک بوده است بایستی اعتراف کنیم که گرچه اهمیت و اعتبار دین و مسائل مذهبی و مقدسات بسیار بیشتر از اقتصاد و سیاست است اما از حیث طبقه بندی نیازهای بشری و رعایت دیدگاه روانشناسی مازلو در رسیدن به آنها واضح است که مسائل اقتصادی یک فرد یا یک قوم بایستی زودتر از سایر نیازهای سطح عالی تامین شود بنابراین علامه مفتی زاده اولویت دین را مدنظر داشته و دکتر قاسملو اولویت اقتصاد. (در واقع هر دو به فکر سعادت مردم کرد بوده اند ولی با دو دیدگاه متفاوت). علامه مفتی زاده نجات کرد را در تمسک به قرآن و سنت اندیشیده است که روش پیامبر ص و خلفا در عدات و تقوی متضمن آن است بر این اساس وی حکومتی را میخواهد که حقوق همگان و از جمله قوم کرد را بر اساس دستور الهی عملی سازد اما قاسملو فقط هم و غم قوم کرد را داشته است با هر ایده و مسلکی، آن هم در چارچوب خواسته های ملی و اقتضای قوانین بین المللی و بشری. اما در تقابل حزب دمکرات و کومله و حامیان کاک احمد و ... بایستی مشاهده کرد که با تفرقه افکنی میان احزاب کرد چه کسی نفع برده است و اگر کوچکتریت اختلاف هم میان سران احزاب وجود نداشت آیا اجازه میدادند کوچکترین امتیازی به آنها برسد؟. انحصار طلبانی که با نزدیک کردن خود به رهبر وقت و چاپلوسی نمودن حتی رئیس جمهور کشور را از عرصه بیرون میکردند تا خود بیشتر و بیشتر انحصار قدرت را به دست بگیرند، یعنی عده ای آن چنان قدرت نفوذ در رهبر را کسب میکنند که به بهانه یک امر به معروف و نهی از منکر ساده قائم مقام وی را از میدان بازی قدرت بیرون میکنند. وقتی آقای منتظری قائم مقام رهبر جمهوری اسلامی فدای قدرت طلبی افرادی خاص شده است دیگر عجیب است کسانی توانسته اند به قدرت و خدمت خویش دلخوش باشند و همین روند با شیوه دیگر وجود دارد کسی مثل میرحسین موسوی ابزار کاندیداتوری میشود و ناخواسته در همان بازی افتاده که قدرت طلبان خواسته اند همانطور آقای منتظری تز ولایت فقیه را به عرصه عمل کشاند تا کلنگ حکومت مستقیم مطلقه و پادشاهی روحانیت شیعه را در سرزمین ایران به زمین بزند و از قضا بطور باور نکردنی در چاهی افتاد که خود کلنگش را زده بود میرحسین موسوی هم با شعارهای جذاب جوانان را به عرصه شرکت در انتخاب ریاست جمهوری آورد اما به تشنج و اختلاف منجر شد و متاسفانه چوب ظالمانه قدرت بر سر جوانان مظلوم این مرز و بوم خورد بطوریکه تعدادی کشته و تعداد زیادی هم پا به فرار از مملکت خویش گذاشتند تا شاید از دیار غربت بیشتر خیر انقلابشان را دریافت کنند. حقیقت این است که جامعه دموکراسی بسیار مطلوب است خصوصا اگر دین هم در تناسب با دموکراسی باشد و افراد بتوانند آزادانه باید و نبایدهای دینی را انتخاب کنند و چماق و تفنگ و اسید در کار نباشد اما فراموش نکنیم که اگر در کشور ما پادشاهانی ضعیف و سر سپرده حکمرانی نامطلوب بر ملت خویش کرده اند از آن طرف افرادی چون کورش شاهنشاه ایران حکمران لایقی بوده است بطوریکه وی از نظر بسیاری از آگاهان همان ذولقرنین عادلی است که قرآن بیان فرموده است. حال به یک نقطه نورانی حکومت این فرد بزرگ اشاره میکنیم و آن اینکه وی در هنگا م تصرف هر منطقه ای بسیار پدرانه با اسیران و کودکان و زنان برخورد می نماید و کسانی را که به هر دلیلی برده شده اند فراخوانی میکند نه برای اینکه مثل حکام امروزی به جنگ ببرد تا کشته شوند و فرزندان خویش را از خدمت سربازی معاف و بلکه به بالاترین پستهای اقتصادی منصوب کنند یا با قراردادهای ننگین شخصی و ... و اخذ عوارض مالیاتی و جرایم شهرداری ساختمان و شهریه های سنگین رشته های غیرانتفاعی مدارس و دانشگاههای آزاد و غیره سرمایه مردم بدبخت را بالا بکشند حال آنکه در قانون آموزش رایگان را تا سقف متوسطه تصویب کرده اند و چون خطری از ناحیه اعتراض مردم حس نمیکنند زیرکانه از اجرای قانون سر باز میزنند تا بچه های مردم از شدت فقر و وضعیت نامناسب تحصیل از ترقی باز بمانند و آقایان سرمایه عظیم نفت آنها را صرف جنگهای خطرناکی کنند که در منطقه به راه انداخته اند سربازان محروم از سرمایه و فرهنگ یا کشته شوند و یا بعد از جنگ به بردگی وحشتناک کشانده شوند اما کوروش عادل اینطور نبود دستور میدهد در حد امکان حقوق بردگان را هم رعایت کنید و زمینه باسواد شدن آنها را فراهم کنید. نکته مهم در اینجا این است که افلاطون و ارسطو با آن هم نبوغ و درایتی که دارند و به نوشتن کتب بیشمار در عرصه حقوق و مدنیت و .... اقدام میکنند وقتی مسئله سواد اقشار مختلف را تصویب و برای اجرا میفرستند، برای بردگان حق سواد و آموزش قائل نبوده اند گویا اینکه این بیچارگان از روز اول برده به دنیا آمده اند. کاش امروز هم کسی چون ایشان بر جهان حکم میکرد تا عدالت برقرار میشد. اما عدالت در جهان امروزی افسانه ای بیش نیست و تنها کفه ی دوم آن یعنی جهان پس از مرگ و حکم مطلق پرودگار میتواند کاستی های مردمان مظلوم در دنیای امروزی را جبران نماید. کاش صاحبان قدرت قلباّ به حقوق بشر باور داشتند و از نگاه همه افراد جامعه به عملکرد جاه طلبانه خود می اندیشدند و همان طور کارهای مثبت را به رخ مردم می کشند مسئولیت بدبختی طبقات مظلوم و محروم از امکانات مادی و معنوی حیات بشری را برعهده میگرفتند تا مثل ابراهیم بن ادهم و بزرگان تاریخ ترجیح دهند حکومت بر نفس خویش را به دست گیرند و از اسارت هوای نفس نجات یابند. در پایان امیدوارم که هم خودم و هم دیگران از خواندن مطالب نتایج مثبت بگیریم و هیچگاه ساده لوحانه در مورد انسانهای دارای نبوغ از یک یا چند جهت، قضاوت نکنیم و یقین داشته باشیم که ما بر حوادث زمان خود به طور کامل واقف نیستیم چه برسد به گذشته و آینده. در مورد بزرگانی که مطرح شدند بیشتر به علامه ربیعی در مناسبات مختلف برخورد نموده ام و در فاتحه خوانی ایشان بعد از شهادت شرکت نمودیم ولی بعلت جو امنیتی که پیش آمد فاتحه ناتمام ماند اما کسی چون ایشان را به واسطه دریای علمش، ملائک استقبال کرده بودند و کاش آنان که نتوانستند مراسم فاتحه را به اتمام برسانند حداقل بخاطر لباسی روحانی که برتن داشتند به تخصص خویش در حوزه شریعت و طریقت و حقیقت قناعت میکردند و دسته جمعی  در خصوص مرگ مشکوک ماموستا ربیعی قضاوت زودهنگام  نمیکردند که بعداً افشا شد جز قتلهای زنجیره ای بوده است البته بی انصافی است علمای اهل سنت را که در بهره بردن از امکانات مملکت چندان نصیبی ندارند مواخذه کنیم و قدرت طلبان غافل از مقام کبریای الهی همواره راههای مختلفی برای استثمار مردم محروم از سواد و ثروت دارند وقتی از عالم دینی میخواهند در باره مرگ مشکوک صحبت کند یا باید گفته های مورد نظر مقامات را امضا کند و یا مثل امام احمد حنبل ها رح خانواده خود را رها کند و به زندان اهل جور برود. اگر بیان نیش دار است بیانگر آن نیست که خواهان نابودی حکومت فلان و بهمان هستم بلکه بررسی روند تغییرات اغلب حکومتها در طول تاریخ نشان میدهد که حکومت بدتری جانشین آنها شده است. در زمان حضرت معاویه رض عده ای از او گله مند بودند و حکومتش را در مقایسه با خلفای راشدین در سطح بسیار پایینی میدند تا جاییکه این ابرمرد سیاستمدار به منتقدین میگفت چرا اینقدر از حکومت من ناراضی و ناسپاس هستید قسم به خدا حکومت های بعد از من هر گز مثل من نرمی و عطوفت نخواهند داشت اگر پیامبرص  به من گفته است وقتی به حکومت رسیدم عدالت را مد نظر داشته باشم تا آنجا بتوانم به عدالت داوری میکنم اما حاکمان بعد از من مثل من فرصت همنشینی با رسول خدا ص و جانشینانش را نداشته و یقییناً نخواهند توانست مثل من با شما به نرمی رفتار کنند و آیندگان این مسئله را اعتراف خواهند کرد. حقیقت هم همین است معاویه رض تنها صحابی اهل سیاست و کیاست است که توانسته چهل سال به اسلام بعد از پیامبر خدمت نماید بیست سال فرماندار و حکمران شام بود و بیست سال هم به عنوان خلیفه مورد قبول کل ممالک اسلامی یا امیر جهان اسلام حکومت کرد تا جایی که وی را اولین پادشاه اسلام نامیدند اگر با حضرت علی اختلاف مهمی داشت به هیچکس مربوط نیست چون خود وی اعتراف میکند که علی ع از هر نظر در حکومت بر من اولی است مشکل من قصاص قاتلان خلیفه مظلوم عثمان بن عفان رض است که هم خلیفه همه ما بوده و هم پسر عمویم لذا من بعنوان فرمانده او و هم ولی دم چطور ساکت می نشینم اگر قاتلان کشته یا قصاص شوند مشکلی باقی نمیماند. و زمانی حضرت علی شهید میشوند چون اثری از قاتلان در اطراف امام حسن ع نبوده در زمانی کم به توافق رسیدند و صلح کردند و کنار آمدن حضرات حسن و حسین (درود خدا بر روحشان باد) با امیر معاویه نقطه قوتی شد تا مشکلات داخلی رفع شود و نگاه خلیفه به دشمنان ممالک اسلامی باشد. بعد از معاویه، عمر بن عبدالعزیز هم توانست بسان نیم قرن اول صدر اسلام به قرآن و سنت حکم نماید اما چون دوره حکومت وی هم بیش از دو سال نبوده است بایستی بگوییم نه از حیث مقام تقوا و جهاد و نه از حیث مملکت داری هرگز به پای حضرت معاویه نرسیده است در مورد یزید هم عده ای از والی ها بودند به وی گفتند اگر چنین کنی جلوی هرج و مرج گرفته میشود و شخصی که چهل سال سابقه حکومت داشته از باب مشورت با بزرگان صحابه وارد بحث مسئله جانشینی فرزندش میشود نه از باب سلطه و قدرت حکومتش و همین مشورتها و اختلاف نظرها زمینه ای میشود که بعضی از بزرگان دین شخصیت یزید را مناسب و لایق خلافت ندانند و به هیچ وجه با وی کنار نیایند، اما حکومت چهل ساله معاویه رض آنقدر نفوذ و هوادار داشته که بلافاصله بعد از اعلام به سلطه رسیدن یزید لشکر و سپاهیان بزرگ اعلام آمادگی و دفاع از تاج و تخت وی نمایند در این اوضاع بحرانی عده ای درغگو مشکل امام حسین ع را دو چندان میکنند وی که اعلام نموده حاضر به بیعت نیست و لذا حامیان یزید از همان اول حاضر به نابودیش هستند حال که نامه اهل کوفه به امام ع میرسد و طلب رهبری وی را میکنند پرونده شورش برای امام حسین باز میشود و اعلام میکنند که حسین ع برای شورشر پاکردن به کوفه میرود امام حسین ع خانواده و یارانش هم میبرد و چون نیت بدی نداشته آرامش خود و خانواده را در کوفه بیشتر حس مینماید البته قبل از رفتن اقداماتی انجام داد ولی نیرنگ دشمنان نگذاشت اوضاع مناطق برای ایشان روشن شود. در مقابل سپاه بزرگ برای خاموش کردن صدای کوفیان و مقابله با امام حسین به راه می افتد کوفیان خیلی زود زیر عهد و پیمان میزنند و نوه رسول خدا با نامه های ریاکارانه بری از مهر و عطوفت و ایمان، آواراه بیابانهای عراق میگردد بطوریکه سپاهیان ابن زیاد سر تا پا مسلح امام و یارانش را محاصره میکنند و بدون توجه به شرف و اخلاق انسانی راه رفت و برگشت را بر آنها می بندند و جز مبارزه برای امام حسین ع راهی باقی نمی ماند مبازه یک گروه هفتادو دو نفره و چند زن و دختر و کودک با یک سپاه عظیم هزاران نفری. اینجا دیگر نیت مشخص است و آن شهادت همه یاران امام ع است و جنگ بدر و احد هم نیست  تا خداوند برای لشکر ملائکه بفرستد اگر در بدر و احد خداوند تعداد انک مسلمان را یاری نمود برای این بود که مسلمانان کم کم تقویت شوند و رسالت پیامبر ص تکمیل گردد اما در وضعیت کربلا بحث رسالت و حجت نیست بحث دروغ و فریب بنی اسرائیلی است که عده ای بخاطر مصالح خویش به فرزند رسول خدا دروغ میگویند و وی را به دام دشمنان گرگ صفت می اندازند. وقتی تاریخ بنی اسرائیل را نگاه کنیم متوجه میشویم که بخاطر طمع دنیا و رفاه طلبی رسولان خدا را همراهی نمیکردند تا اینکه خداوند ازآنها خشمگین شد و بسیاری از نعمتها را بخاطر ناسپاسی و کفرشان، از آنها گرفت اهل کوفه و سایر مناطق که نسبت به خلفا و یاران پیامبرص و یاران امام حسین بی عهد و پیمان بودند مورد خشم خداوند هستند زمانی که امام حسین در عرصه حیات بوده و کمک لازم داشته است دریغ از کمک یکی اهالی عراق. اما وقتی شهید میشود و قرنها از شهادت وی گذشته مجالس عزاداری میلیونی در اکثر شهرها برقرار است این عمل نامشروع هرگز نمیتواند کفاره شکستن پیمانی باشد که در نامه هایی ارسالی به امام بسته بودند. اگر امام حسین ع همراهی نشد سر تسیلم هم فرود نیاورد و عزتمندانه به مهمانی خدای متعال رفت و مفاد همان آیه ای شد یا آیهاالذین آمنوا... بل احیاء عند ربهم یرزقون- تصور نکنید کسانی که در راه خدا شهید شدند مردند بلکه زنده هستند و نزد خدا مهمانی هستند اما شکنندگان عهد و پیمان تا روز قیامت در عذاب وجدان خود سرگردان هستند. در پایان ذکر این نکته لازم است که تجربه تاریخ ثابت کرده نموده همواره طبقه حاکم با اهرم قدرت و ثروت در جامعه خودنمایی میکند اما این انسانهای مظلوم و تلاشگر هستند که با فدا نمودن زندگی خویش زمینه حکومت بر قلیهای پاک و صاحب وجدان را در دوره های آتی و بعد از  مرگ خویش فراهم میکنند. الله  قادر و مالک مطلق جهان تنها قدرتی است که کل هستی را از عدم به عرصه وجود در آورده است و برایش برنامه دارد« ربنا ماخلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار»(صدق الله العظیم).

 


 

و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست و قطعا سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارى مى‏كنند بهتر است آيا نمى‏انديشيد (32)


وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿32

به يقين مى‏دانيم كه آنچه مى‏گويند تو را سخت غمگين مى‏كند در واقع آنان تو را تكذيب نمى‏كنند ولى ستمكاران آيات خدا را انكار مى‏كنند (33)


قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ ﴿33

و پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند ولى بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند شكيبايى كردند تا يارى ما به آنان رسيد و براى كلمات خدا هيچ تغييردهنده‏اى نيست و مسلما اخبار پيامبران به تو رسيده است (34)


وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقدْ جَاءكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ ﴿34

و اگر اعراض كردن آنان [از قرآن] بر تو گران است اگر مى‏توانى نقبى در زمين يا نردبانى در آسمان بجويى تا معجزه‏اى [ديگر] برايشان بياورى [پس چنين كن] و اگر خدا مى‏خواست قطعا آنان را بر هدايت گرد مى‏آورد پس زنهار از نادانان مباش (35)


وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاء فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ ﴿35

تنها كسانى [دعوت تو را] اجابت مى‏كنند كه گوش شنوا دارند و [اما] مردگان را خداوند [در قيامت] بر خواهد انگيخت‏سپس به سوى او بازگردانيده مى‏شوند (36)


إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ ﴿36

و گفتند چرا معجزه‏اى از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است بگو بى‏ترديد خدا قادر است كه پديده‏اى شگرف فرو فرستد ليكن بيشتر آنان نمى‏دانند (37)


وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿37

سوره 6: الأنعام

اهل بیت رسول الله(ص) را براساس دستورات قرآن و سنت نبی ص بشناسیم:

در احادیث صحیح پیامبرص طریق محفوظ ماندن مسلمین را از گمراهی بیان فرموده است  از جمله روایتی که امام مالک در موطا آورده است که این روایت در اثنای سخنان رسول الله در خطبه مفصل حجه الوداع به سمع عموم مسلمانان حاضر در خانه خدا(آخرین جج پیامبرص) رسیده است و دلیلی برای بی توجهی یا سهل انگاری از سوی هیچ مسلمانی نسبت به این چراغ روشن وجود ندارد و اما حدیث شریف: ترکت فیکم امرین لن تضلوا ما تمسکتم بهما کتاب الله و سنه رسوله: در بین شما دو چیز را بجاگذاشتم که اگر محکم به آنها تکیه کنید(محکم بگیرید) هرگز گمراه نخواهید شد که عبارتند از کتاب خدا و سنت فرستاده اش(محمدص).{مشکوه بنقل از موطا امام مالک(3) محمّدّرسول الله از خطبه حجه اوداع در منی}. البته این روایت صحیح با روایات دیگری که پیامبرص به امت توصیه به احترام اهل بیت نموده هیچ تناقضی ندارد چون اهل بیت پیامبرص که براساس آیات قرآن و روایات عبارتند از همسران پیامبرص و فرزندانش و همچنین آل عباس و آل علی و آل جعفر و آل عقیل که اخذ صدقه برآنان جایز نبوده است. البته وابستگی با رسول خداص با ایمان است نه با نسب چرا که در مورد سلمان فارسی فرموده سلمان من اهل البیت : سلمان از اهل بیت من محسوب میشود اما هنگامیکه قضیه ازدواج امام علی ع با دختر ابوجهل مطرح میشود و به سمع حضرت فاطمه میرسد و فاطمه ع قضیه را به پیامبرص میگوید، پیامبرص علی ع را فرا میخواند وبه وی میفرماید: فرزند رسول خداص و فرزند شیطان در یک خانه جمع نمیشوند. یعنی ابولهب که عموی پیامبرص است چون رسالتش را قبول ندارد در نزد رسول الله سخت ترین دشمن مثل شیطان محسوب میگردد. و فراتر از این ابوطالب با وجود آن همه حمایت که از شخص محمدص(نه از رسالت چون خودش مسلمان نشده بود و بخاطر وصیت عبدالمطلب وی را ره نکرد)کرد در نهایت در سال عام الحزن از دنیا در گذشت و پیامبرص برای وی ناراحت شد بلکه دعای عفو و استغفار از خداوند کرد که خداوند وحی نازل کرد و فرمود:

 

 

بر پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند سزاوار نيست كه براى مشركان پس از آنكه برايشان آشكار گرديد كه آنان اهل دوزخند طلب آمرزش كنند هر چند خويشاوند [آنان] باشند (113) توبه

 

مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَن يَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُواْ أُوْلِي قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ ﴿113 توبه

و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش جز براى وعده‏اى كه به او داده بود نبود و[لى] هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست از او بيزارى جست راستى ابراهيم دلسوزى بردبار بود (114) توبه

 

وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ ﴿114

و خدا بر آن نيست كه گروهى را پس از آنكه هدايتشان نمود بى‏راه بگذارد مگر آنكه چيزى را كه بايد از آن پروا كنند برايشان بيان كرده باشد آرى خدا به هر چيزى داناست (115) توبه

 

وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُم مَّا يَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿115 توبه

در حقيقت فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست زنده مى‏كند و مى‏ميراند و براى شما جز خدا يار و ياورى نيست (116) توبه

 

إِنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ ﴿116 توبه

 

 آیات فوق تاکید میکند که نه پیامبرص و نه هیچ مسلمان دیگری حق دعاکردن برای مشرکان نزدیک خود ندارند چون آنان ارزش صراط مستقیم را نداسته اند خدا هم دعا و شفاعت هیچ کسی را در حق مشرکان قبول نمیکند حتی اگر پدر حضرت ابراهیم علیه السلام مشرک از دنیا رفته دعا و شفاعت خلیل الله نفعی به حال او ندارد. و اما در مورد زنان رسولالله ص که بر اساس آیات قرآن به دنیا و متاع کم ارزش آن پشت کردند و خدا و رسولش را برگزیدند و بعنوان مادران تمام مومنان پیرو رسول الله به جامعه اسلامی معرفی شدند تا سایر زنان امت (که حداقل نصفی از جامعه هستند) آنها را الگو بگیرند و بجای دلبستن به دنیای فانی به تربیت فرزندان و مسائل عالی و کمالات معنوی دل خوش کنند و کمبودهای زندگی و ناکامیها را تحمل کنند تا در نزد خداوند از نعمات ارزشمند بهره مند گردند. بدون شک بیت یا خانه توسط یک نفر مرد با یک(در صورتهای استثنائی و ناچاری یا صلاحدید حاکم و مدبر هستی چند مورد)زن تشکیل میشود که اگر امر ازدواج نباشد اهل و بیت مفهوم ندارد و پیامبرص به دستور خداوند زنهای مختلف گرفته که هم تعداد زیاد زن گرفتن در عرب را محدود نموده و هم آن را هدفدار انجام داده است بطوریکه به زنان جامعه میفرماید سوالات شرعی خود را از حمیرا یعنی ام المؤمنین عایشه س بپرسید. و اگر همسران پیامبر ص از طریق وی با اسلام و مسائل زنان آشنا نمی شدند چطور سایر زنان فرصت آشنایی پیدا میکردند؟ چون پیامبر ص بیشتر در میان مردان بوده و امکان ورود مستمر به مجالس زنان را نداشته است و خود حضرتش نیز ملزم به رعایت دستورات وحی بوده است. پس جایز نیست بدون آگاهی در این قضایا زبان درازی نمود اگر همسران پیامبرص یا مادران مومنان مورد دشنام قرا میگیرند اهمیت احادیث شریف روشن میشود که برای چند بار به ما مسلمین میفرماید نست به احترام اهل بیتش. و آنان هم که زمینه سفر نمودن و در خطر افتادن حضرت حسین ع را فراهم کردند و یا کسانی که اقدام به کشتن امام حسین ع و سایر اولاد علی ع در بیابانها نمودند احمق و نادان و بی خبر از سنت و تعالیم پیامبر اسلام(ص) بودند قاتلانی جاهل که بخاطر علاقه سیاسی و امنیت دنیای دیگران عاقبت و قیامت خویش را خراب کردند.

سوره احزاب

 

اى پيامبر به همسرانت بگو اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آنيد بياييد تا مهرتان را بدهم و [خوش و] خرم شما را رها كنم (28)

 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا ﴿28

 

و اگر خواستار خدا و فرستاده وى و سراى آخرتيد پس به راستى خدا براى نيكوكاران شما پاداش بزرگى آماده گردانيده است (29)

 

وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا ﴿29

 

اى همسران پيامبر هر كس از شما مبادرت به كار زشت آشكارى كند عذابش دو چندان خواهد بود و اين بر خدا همواره آسان است (30)

 

يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ﴿30

و هر كس از شما خدا و فرستاده‏اش را فرمان برد و كار شايسته كند پاداشش را دو چندان مى‏دهيم و برايش روزى نيكو فراهم خواهيم ساخت (31)

 

وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا ﴿31

اى همسران پيامبر شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى شايسته گوييد (32)

 

يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا ﴿32

و در خانه‏هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاى خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و فرستاده‏اش را فرمان بريد خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند (33)

 

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴿33

و آنچه را كه از آيات خدا و [سخنان] حكمت[آميز] در خانه‏هاى شما خوانده مى‏شود ياد كنيد در حقيقت‏خدا همواره دقيق و آگاه است (34)

 

وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا ﴿34

مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ايمان و مردان و زنان عبادت‏پيشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شكيبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه‏دهنده و مردان و زنان روزه‏دار و مردان و زنان پاكدامن و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى‏كنند خدا براى [همه] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است (35)

 

إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ﴿35

 

و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان دهند براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هر كس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى كند قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است (36)

 

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا ﴿36

و آنگاه كه به كسى كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو [نيز] به او نعمت داده بودى مى‏گفتى همسرت را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و آنچه را كه خدا آشكاركننده آن بود در دل خود نهان مى‏كردى و از مردم مى‏ترسيدى با آنكه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى پس چون زيد از آن [زن] كام برگرفت [و او را ترك گفت] وى را به نكاح تو درآورديم تا [در آينده] در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان چون آنان را طلاق گفتند گناهى نباشد و فرمان خدا صورت اجرا پذيرد (37)

 

وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا ﴿37

بر پيامبر در آنچه خدا براى او فرض گردانيده گناهى نيست [اين] سنت‏خداست كه از ديرباز در ميان گذشتگان [معمول] بوده و فرمان خدا همواره به اندازه مقرر [و متناسب با توانايى] است (38)

 

مَّا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا ﴿38

همان كسانى كه پيامهاى خدا را ابلاغ مى‏كنند و از او مى‏ترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند و خدا براى حسابرسى كفايت مى‏كند (39)

 

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا ﴿39

محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزى داناست (40)

 

مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿40

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را ياد كنيد يادى بسيار (41)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا ﴿41

و صبح و شام او را به پاكى بستاييد (42)

 

وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا ﴿42

اوست كسى كه با فرشتگان خود بر شما درود مى‏فرستد تا شما را از تاريكيها به سوى روشنايى برآورد و به مؤمنان همواره مهربان است (43)

 

هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا ﴿43

درودشان روزى كه ديدارش كنند سلام خواهد بود و براى آنان پاداشى نيكو آماده كرده است (44)

 

تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا ﴿44

اى پيامبر ما تو را [به سم ت] گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم (45)

 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ﴿45

و دعوت‏كننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى تابناك (46)

 

وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا ﴿46

و مؤمنان را مژده ده كه براى آنان از جانب خدا بخشايشى فراوان خواهد بود (47)

 

وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا ﴿47

و كافران و منافقان را فرمان مبر و از آزارشان بگذر و بر خدا اعتماد كن و كارسازى [چون] خدا كفايت مى‏كند (48)

 

وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا ﴿48

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر زنان مؤمن را به نكاح خود درآورديد آنگاه پيش از آنكه با آنان همخوابگى كنيد طلاقشان داديد ديگر بر عهده آنها عده‏اى كه آن را بشماريد نيست پس مهرشان را بدهيد و خوش و خرم آنها را رها كنيد (49)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا ﴿49

اى پيامبر ما براى تو آن همسرانى را كه مهرشان را داده‏اى حلال كرديم و [كنيزانى] را كه خدا از غنيمت جنگى در اختيار تو قرار داده و دختران عمويت و دختران عمه‏هايت و دختران دايى تو و دختران خاله‏هايت كه با تو مهاجرت كرده‏اند و زن مؤمنى كه خود را [داوطلبانه] به پيامبر ببخشددر صورتى كه پيامبر بخواهد او را به زنى گيرد [اين ازدواج از روى بخشش] ويژه توست نه ديگر مؤمنان ما نيك مى‏دانيم كه در مورد زنان و كنيزانشان چه بر آنان مقرر كرده‏ايم تا براى تو مشكلى پيش نيايد و خدا همواره آمرزنده مهربان است (50)

 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴿50

نوبت هر كدام از آن زنها را كه مى‏خواهى به تاخير انداز و هر كدام را كه مى‏خواهى پيش خود جاى ده و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‏اى [دوباره] طلب كنى اين نزديكتر است براى اينكه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى‏شان به آنچه به آنان داده‏اى خشنود گردند و آنچه در دلهاى شماست‏خدا مى‏داند و خدا همواره داناى بردبار است (51)

 

تُرْجِي مَن تَشَاء مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَن تَشَاء وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ ذَلِكَ أَدْنَى أَن تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلَا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا ﴿51

از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى آنان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى آنها براى تو مورد پسند افتد به استثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب است (52)

 

لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا ﴿52

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشويد مگر آنكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [آن هم] بى‏آنكه در انتظار پخته‏شدن آن باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بى‏آنكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى‏دارد و حال آنكه خدا از حق[گويى] شرم نمى‏كند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزه‏تر است و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است (53)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا ﴿53

اگر چيزى را فاش كنيد يا آن را پنهان داريد قطعا خدا به هر چيزى داناست (54)

 

إِن تُبْدُوا شَيْئًا أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿54

بر زنان در مورد پدران و پسران و برادران و پسران برادران و پسران خواهران و زنان [همكيش] و بردگانشان گناهى نيست [كه ديده شوند] و بايد از خدا پروا بداريد كه خدا همواره بر هر چيزى گواه است (55)

 

لَّا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا ﴿55

خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستند اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر او درود فرستيد و به فرمانش بخوبى گردن نهيد (56)

 

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﴿56

بى‏گمان كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفت‏آور آماده ساخته است (57)

 

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا ﴿57

و كسانى كه مردان و زنان مؤمن را بى‏آنكه مرتكب [عمل زشتى] شده باشند آزار مى‏رسانند قطعا تهمت و گناهى آشكار به گردن گرفته‏اند (58)

 

وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا ﴿58

اى پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهاى خود را بر خود فروتر گيرند اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديكتر است و خدا آمرزنده مهربان است (59)

 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴿59

اگر منافقان و كسانى كه در دلهايشان مرضى هست و شايعه‏افكنان در مدينه [از كارشان] باز نايستند تو را سخت بر آنان مسلط مى‏كنيم تا جز [مدتى] اندك در همسايگى تو نپايند (60)

 

لَئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا ﴿60

از رحمت‏خدا دور گرديده و هر كجا يافته شوند گرفته و سخت كشته خواهند شد (61)

 

مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا ﴿61

در باره كسانى كه پيشتر بوده‏اند [همين] سنت‏خدا [جارى بوده] است و در سنت‏خدا هرگز تغييرى نخواهى يافت (62)

 

سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ﴿62

مردم از تو در باره رستاخيز مى‏پرسند بگو علم آن فقط نزد خداست و چه مى دانى شايد رستاخيز نزديك باشد (63)

 

يَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا ﴿63

خدا كافران را لعنت كرده و براى آنها آتش فروزانى آماده كرده است (64)

 

إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا ﴿64

جاودانه در آن مى‏مانند نه يارى مى‏يابند و نه ياورى (65)

 

خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ﴿65

روزى كه چهره‏هايشان را در آتش زيرورو مى‏كنند مى‏گويند اى كاش ما خدا را فرمان مى‏برديم و پيامبر را اطاعت مى‏كرديم (66)

 

يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا ﴿66

و مى‏گويند پروردگارا ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند (67)

 

وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴿67

پروردگارا آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن لعنتى بزرگ (68)

 

رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا ﴿68

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد مانند كسانى مباشيد كه موسى را [با اتهام خود] آزار دادند و خدا او را از آنچه گفتند مبرا ساخت و نزد خدا آبرومند بود (69)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا ﴿69

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد (70)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا ﴿70

تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشايد و هر كس خدا و پيامبرش را فرمان برد قطعا به رستگارى بزرگى نايل آمده است (71)

 

يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا ﴿71

ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند و[لى] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود (72)

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿72

[آرى چنين است] تا خدا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را عذاب كند و توبه مردان و زنان با ايمان را بپذيرد و خدا همواره آمرزنده مهربان است (73)

 

لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴿73






 

 

 

 

مطالعه و بررسی آیات فوق نشان میدهد که زنان پیامبرص نمونه های عصمت و شرافت و ایثار و تقوی و طاعت هستند و برنامه های زندگیشان را مستقیماً خداوند متعال تنظیم فرموده است بشرح ذیل:

 

1-     خداوند زنان  نبی را مختار نمود که از میان زندگی دنیوی و اخرویی انتخاب کنند که اگر زیور و زینت دنیا را بخواهند از پیامبرص جداشوند با این وصف همه همسران پیامبرص زندگی همراه با معیار خدا و رسول ص را برگزیدند(همگی گفتند اخترنا الله و رسوله: خداوند و رسولش را ترجیح میدهیم).

اى پيامبر به همسرانت بگو اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آنيد بياييد تا مهرتان را بدهم و [خوش و] خرم شما را رها كنم (28)

 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا ﴿28 احزاب

و اگر خواستار خدا و فرستاده وى و سراى آخرتيد پس به راستى خدا براى نيكوكاران شما پاداش بزرگى آماده گردانيده است (29)

 

وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا ﴿29 احزاب

 

2-     پس از آنکه به همه همسران رسول الله ص اتمام حجت شد و آنها خدا و رسولش را بر دنیا ترجیح دادند خداوند به پیامبرص امر فرمود حق طلاق دادن هیچکدام از همسرانت را نداری و از این به بعد نمی توانی با زنان دیگر ازدواج کنی و لو اینکه کمال و زیبایی آنها برایت عجیب باشد.

 

از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى آنان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى آنها براى تو مورد پسند افتد به استثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب است (52) احزاب

 

لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا ﴿52

 

3-     نکاح زنان پیامبر ص برای تمام مردان دنیا حرام بوده است چون قرآن آنان را بعنوان مادران مومنان معرفی کرده است و غیر مومنان هم نمی توانند با زنان مومن ازدواج کنند.

 

وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا: و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است.

 

4-     مادران تمام مومنان هستند حتی پدران خود: النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ: پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزديكتر] است و همسرانش مادران ايشان(مومنان)هستند.

5-     ثواب نیکی ها و جزای گناهان همسران نبی(ص) دو برابر سایر انسانها بوده است(چون پاداش حسنه مومن ده برابر است و برای همسران رسول الله با ضریب 20 برابر میشود و در مورد سئات خداوند نیاز ندارد بر کسی اضافه کیفر دهد فقط خواسته حریم بیت نبوت را از گزند نابخردان محفوظ نگه دارد.).

اى همسران پيامبر هر كس از شما مبادرت به كار زشت آشكارى كند عذابش دو چندان خواهد بود و اين بر خدا همواره آسان است (30)

 

يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ﴿30

و هر كس از شما خدا و فرستاده‏اش را فرمان برد و كار شايسته كند پاداشش را دو چندان مى‏دهيم و برايش روزى نيكو فراهم خواهيم ساخت (31)

 

 

وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا ﴿31 احزاب

 

6-     همسران نبی ص در صورت ایمان و تقوی قابل مقایسه با زنان دیگر نیستند. و نکته مهم دیگر ضمیر کم مذکر است که در این آیه بکار رفته هیچگونه ناهماهنگی را نمیرساند بلکه بیانگر اعجاز قرآن و علام الغیوب بودن پروردگار است زیرا اهل بیت هرکس شامل کل عائله و اولاد اعم از مذکر و مونث میباشد شخص رسول الله هم که جدای از همسران بزرگوارش دارای دختران و نوه هایی هم بوده است لذا طبیعی است که ضمیر مذکر باشد تا روشن شود که خاندان و اهل بیت نبی ص علاوه بر شخص محمد(ص) وازواج پاکش فرزندان و نوه های ایشان هم شامل میباشد آنطور که در احادیث متعدد به آنها اشاره شده است. اما اصل به همسران بر میگردد مثل آیات زیر در خصوص همسر موسی ع و ابراهیم ع:

گفتند آيا از كار خدا تعجب مى‏كنى رحمت‏خدا و بركات او بر شما خاندان [رسالت] باد بى‏گمان او ستوده‏اى بزرگوار است (73)


قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ ﴿73 هود

و آيا خبر موسى به تو رسيد (9)


وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى ﴿9

هنگامى كه آتشى ديد پس به خانواده خود گفت درنگ كنيد زيرا من آتشى ديدم اميد كه پاره‏اى از آن براى شما بياورم يا در پرتو آتش راه [خود را باز] يابم (10)


إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى ﴿10 طه

 

اى همسران پيامبر شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى شايسته گوييد (32)

 

 

يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا ﴿32

 

 

 

و در خانه‏هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاى خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و فرستاده‏اش را فرمان بريد خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند (33)

 

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴿33 احزاب

 

 

7-     بیت رسول الله مکتب فضیلت و تقوی و آموزشگاه حکمت پروردگار و سنت نبی(ص) بوده است:

 

و آنچه را كه از آيات خدا و [سخنان] حكمت[آميز] در خانه‏هاى شما خوانده مى‏شود ياد كنيد در حقيقت‏خدا همواره دقيق و آگاه است (34)

 

وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا ﴿34 احزاب

 

8-     در آیات مذکور و مرتبط به حجاب زنان سلسله مراتب رعایت شده است اول-زنان رسول الله دوم- دختران وی سوم- زنان مومنین. همچنین این آیات وجود حجاب را برای محافظت مادی و معنوی از زن در برابر آفات اجتماعی مطرح میکنند نه چیزهای دیگری که بیانگر محدودیت، ضعف و بردگی زن در مقابل دیگران باشد.

 

 

اى پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهاى خود را بر خود فروتر گيرند اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديكتر است و خدا آمرزنده مهربان است (59)

 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴿59 احزاب

 

9-     بی ادبی و بی عفتی هرکس نسبت به زنان رسول الله موجب سلب رحمت خداوند رحیم از وی میگردد.

 

زنان پليد براى مردان پليدند و مردان پليد براى زنان پليد و زنان پاك براى مردان پاكند و مردان پاك براى زنان پاك اينان از آنچه در باره ايشان مى‏گويند بر كنارند براى آنان آمرزش و روزى نيكو خواهد بود (26) نور خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند (33)

 

الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿26 نور

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴿33

بى‏گمان كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفت‏آور آماده ساخته است (57)

 

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا ﴿57 احزاب

 

 

 

 

 







ستایش اهل بیت گرامی پیامبر اسلام(ص) توسط علامه سید عبدالرحیم مولوی:

چون  طی  بحث یار نیک  صیتش    

مناسب  شد  کلام  از  اهل بیتش

همان بیتی چراغش زیت نور است  

درون اهل بیتش چون بلور است

همان  بیتی  به  حق  بیت  رسالت     

دوای   عالم   از   درد   ضلالت

همان   بیتی  ز   انوار    رسالت        

همه  عالم  رهانید  از   جهالت

خدا نسبت به رهبر حکمها  داد       

به وجه اختصاص  پر  بها  داد

بسی واجب بر او مخصوص لایق   

حرام  آمد  بر  او بعضی  حقایق

همانا  از  مباحاتش  صفی  بود    

که آن حضرت به آنها مکتفی بود

چو هجرت کرد بعداز عمر پنجا   

مهماتش   بسی   آمد  در   آنجا

که ازواجش زیاد از مردمان بود   

که بر عاقل بسی ازحکمت افزود

یکم حکمت در آن تکثیر اصهار  

که گشتندی   معین  شاه  ابرار

دوم   از   نشر   احکام   زنانه   

حرام  و  واجبات   اندر  میانه

سوم از بهر  تشریعات  بر ناس  

نیاید  بر  درون  ناس  وسواس

چهارم  دفع  فتنه  اندران  بین   

که بررهبربشدچون فرض برعین

ز  پنجم  رحم  بر اهل رضاعه    

نیافتد  اهل  بیتش  در  اضاعه

علاوه  گر  بود  ایمان   سالم  

نماند  شبهه  اندر  قلب   عالم

شدندی  جمله  اهل خاندانش  

همه اندر  حمایه  در ضمانش

که می بارید بر اهل  مقامش      

همیشه از  خدا  نور   سلامش

 نساء   صالحات    طیباتش        

به دل با او شدند از راغباتش

خطاب(یا نساء) آمد ز باری   

اضافه بر نبی چون نور سارس

خطاب ذات باری بانساء بود       

مضاف همدم صبح و مسا بود

به دو نهی وسه امرازبهرایشان     

همه شایان اهل بیت ذی شان

خطاب حق به اهل بیت حق بود 

اطاعت درخطابش مستحق بود

اراده صادر از در بار  اقدس   

نماند  رجس  بر اهل مقدس

نباشد  دامن  ازواج    رهبر       

ز رجس  طبع   نامردی مکدر

چون تطهیر از خدا آمد  مکرر    

بود دامان  ازواجش   مطهر

ز این دستور ربانی که آمد      

حجاب رحمت و عصمت بیامد

خدا بارهبرخودمهربان است   

به شانش آنچه میشایدهمان است

کسی برعرش معراجش بلنداست

نباشد شبهه فرشش ارجمنداست

نه تنها  امهات  المومنین   پس

که اهل خدمتش  باشد مقدس

طعام پاک اندر ظرف پاک است

اگرچه اصل جمله عین خاک است

جمیع  خادمات  بیت رضوان 

فرشته خلق در خان و در ایوان

نه ام المومنین بل خادمانش      

بود پاک از هوا ذات و صفاتش

برای خدمت اندر بیت رضوان 

نشاید جز کسی عالی چو کیوان

نشاید  همنشین  ذات  والا    

مگر  از  اهل  خیر  خلق  بالا

همه پاکیزه و پاکیزه اخلاق  

کنیز  و  خانم و  سردار  آفاق

خصوصاً آن حمیرای عفیفه      

که   پرورده  به   انوار   لطیفه

ز بیت حضرت صدیق انور    

که خود بودی  فدائی بهر رهبر

حمیرائی به معصومی رسیدش

به وصلش از قضا آمد نویدش

به دل پرورده ی تادیب صدیق

قرین علم و حلم و نور تصدیق

به حق شایسته ی مولای رهبر

که نورانی  بود   لایق به انور

جلیس شاه دور از عیب بودی  

انیس  ماه نور  از غیب بودی

قریب از همدم تنزیل لاریب   

قرین  ملهم  اسرار  از  غیب

به صدها  آیت  و اخبار رهبر 

به توی دل که خود میخواندازبر

معیده درس احکام شریعت

به زنها  اهل نصر و اهل هجرت

همین استاده با اسناد حق بود 

که ارشادش همه ارشاد حق بود

در این نور بصیرت ظلمت دل  

نماند  جز به  نزد مرد  جاهل

همان صدیقه ی صدیق اکبر     

بود  شایسته ی  دربار  رهبر

ولی شیطان به مکرودردوسواس  

بود دائم  قرین  قسمتی  ناس

چه ناسی؟ گم شده از راه اخلاص

چه ناسی؟ازحقیقت کرده افلاس

چو گشتی همدم و همفکر ابلیس

چو ابلیس است در القا و تلبیس

در آن  دربار  مملو  از فرشته      

همه  در ضد  دین حق  نشسته

ولی حق از عنایت چند آیت           

فرستادی ب رائت  از  دنائت

چوحق درعصمت وپاکی گواه است

یقین(ابن ابی)رویش سیاه است

همینش بس خدا  کردی   عنایت  

برائت داد  از  منصوص  آیت

به قول حق کسی  تصدیق دارد      

خیال بد  به  دل  هرگز  نیارد

پس ار خواهی ز بدبختی رهایی      

مشو  تابع  به  ارباب  مناهی

که فرض است اعتقاد مرد مسلم  

بود  از  فکر  ناهموار  سالم

 به حکم  نص  قرآن   معظم         

به قول  حضرت مولای اکرم

نصیحت واجب آمد بهر یزدان  

برای  مبدا  دین  یعنی  قرآن

برای  رهبر  عالم   محمد         

برای  پیشوایان     ممجد

برای  عامه از  افراد  اسلام       

ز اهل  التزام  دین  و احکام

ادب با اهل بیت ذات رهبر      

ادب با زمره ی یاران سراسر

ز ایشان بود نشر دین اسلام 

خصوصاً با خلافت کار اعلام

ادب با اولیای دین رهبر      

از آنها قلب عالم شد منور

ادب با جمله اهل علم اصلاح  

شب تاریک را بودند مصباح

ادب با هر که دارد خدمت عام

به اهل احترام دین اسلام

 

جریان ابلاغ رسالت و اتمام حجت رسول الله به اهل کتاب در آیات 66 تا 86 سوره مائده از قرآن مجید:

 

 

و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مى‏كردند قطعا از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مى‏شدند از ميان آنان گروهى ميانه‏رو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار مى‏كنند (66) مائده

 

وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ ﴿66

اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند (67) مائده

 

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ﴿67

بگو اى اهل كتاب تا [هنگامى كه] به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكرده‏ايد بر هيچ [آيين بر حقى] نيستيد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده بر طغيان و كفر بسيارى از آنان خواهد افزود پس بر گروه كافران اندوه مخور (68) مائده

 

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّىَ تُقِيمُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ﴿68

كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى‏اند هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد (69) مائده

 

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿69

ما از فرزندان اسرائيل سخت پيمان گرفتيم و به سويشان پيامبرانى روانه كرديم هر بار پيامبرى چيزى بر خلاف دلخواهشان برايشان آورد گروهى را تكذيب مى‏كردند و گروهى را مى‏كشتند (70) مائده

 

لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُواْ وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ ﴿70

و پنداشتند كيفرى در كار نيست پس كور و كر شدند سپس خدا توبه آنان را پذيرفت باز بسيارى از ايشان كور و كر شدند و خدا به آنچه انجام مى‏دهند بيناست (71) مائده

 

وَحَسِبُواْ أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَصَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَصَمُّواْ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ﴿71

كسانى كه گفتند خدا همان مسيح پسر مريم است قطعا كافر شده‏اند و حال آنكه مسيح مى‏گفت اى فرزندان اسرائيل پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستيد كه هر كس به خدا شرك آورد قطعا خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جايگاهش آتش است و براى ستمكاران ياورانى نيست (72) مائده

 

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ﴿72

كسانى كه [به تثليث قائل شده و] گفتند خدا سومين [شخص از] سه [شخص يا سه اقنوم] است قطعا كافر شده‏اند و حال آنكه هيچ معبودى جز خداى يكتا نيست و اگر از آنچه مى‏گويند باز نايستند به كافران ايشان عذابى دردناك خواهد رسيد (73) مائده

 

لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿73

چرا به درگاه خدا توبه نمى‏كنند و از وى آمرزش نمى‏خواهند و خدا آمرزنده مهربان است (74) مائده

 

أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿74

مسيح پسر مريم جز پيامبرى نبود كه پيش از او [نيز] پيامبرانى آمده بودند و مادرش زنى بسيار راستگو بود هر دو غذا مى‏خوردند بنگر چگونه آيات [خود] را براى آنان توضيح مى‏دهيم سپس ببين چگونه [از حقيقت] دور مى‏افتند (75) مائده

 

مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ﴿75

بگو آيا غير از خدا چيزى را كه اختيار زيان و سود شما را ندارد مى‏پرستيد و حال آنكه خداوند شنواى داناست (76) مائده

 

قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا وَاللّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿76

بگو اى اهل كتاب در دين خود بناحق گزافه‏گويى نكنيد و از پى هوسهاى گروهى كه پيش از اين گمراه گشتند و بسيارى [از مردم] را گمراه كردند و [خود] از راه راست منحرف شدند نرويد (77) مائده

 

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ ﴿77

از ميان فرزندان اسرائيل آنان كه كفر ورزيدند به زبان داوود و عيسى بن مريم مورد لعنت قرار گرفتند اين [كيفر] به خاطر آن بود كه عصيان ورزيده و [از فرمان خدا] تجاوز مى‏كردند (78) مائده

 

لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ ﴿78

[و] از كار زشتى كه آن را مرتكب مى‏شدند يكديگر را بازنمى‏داشتند راستى چه بد بود آنچه مى‏كردند (79) مائده

 

كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ ﴿79

بسيارى از آنان را مى‏بينى كه با كسانى كه كفر ورزيده‏اند دوستى مى‏كنند راستى چه زشت است آنچه براى خود پيش فرستادند كه [در نتيجه] خدا بر ايشان خشم گرفت و پيوسته در عذاب مى‏مانند (80) مائده

 

تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ ﴿80

و اگر به خدا و پيامبر و آنچه كه به سوى او فرود آمده ايمان مى‏آوردند آنان را به دوستى نمى‏گرفتند ليكن بسيارى از ايشان نافرمانند (81) مائده

 

وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿81

مسلما يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيده‏اند دشمن‏ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعا كسانى را كه گفتند ما نصرانى هستيم نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى‏اند كه تكبر نمى‏ورزند (82) مائده

 

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ ﴿82

و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده بشنوند مى‏بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته‏اند اشك از چشمهايشان سرازير مى‏شود مى‏گويند پروردگارا ما ايمان آورده‏ايم پس ما را در زمره گواهان بنويس (83) مائده

 

وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ﴿83

و براى ما چه [عذرى] است كه به خدا و آنچه از حق به ما رسيده ايمان نياوريم و حال آنكه چشم داريم كه پروردگارمان ما را با گروه شايستگان [به بهشت] درآورد (84) مائده

 

وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ ﴿84

پس به پاس آنچه گفتند خدا به آنان باغهايى پاداش داد كه از زير [درختان] آن نهرها جارى است در آن جاودانه مى‏مانند و اين پاداش نيكوكاران است (85) مائده

 

فَأَثَابَهُمُ اللّهُ بِمَا قَالُواْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِينَ ﴿85

و كسانى كه كفر ورزيدند و آيات ما را دروغ پنداشتند آنان همدم آتشند (86) مائده

 

وَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ ﴿86

 

 آیین قبل از نبی اکرم ص مسیحیت و نصاری است که متاسفانه از آنجا که توسط کشیشان سست ایمان و حتی گمراه مورد دستکاری قرار گرفته است و کلام درست حضرت عیسی ع و نوشته های انجیل را به میل و هوای خویش تغییر دادند تا جائیکه حضرت عیسی ع را مقام الهی بخشیدند و قضیه ثلاثه یعنی خدا و مسیح و روح القدوس را بعنوان بیان انجیل قلمداد نموده و حضرت مریم ع و عیسا ع را مقدس یا فرشته آسمانی معرفی کردند و حضرت عیسی ع را که سفیر خداوند قادر قهار بوده است مصلوب و به دارآویخته شده توسط دشمنان دانستند این تناقضات اهل کتاب را هیچ انسان باشعور و آگاه به مفهوم خداوند حکیم و علیم قبول نمی کند. از اینجا بود که رسول خدا ص در آخر سال عمر خود موظف گردید که در مرکز جهان نبوت کعبه الله همه چیز را ابلاغ کند و بون هیچگونه دلهره ای آب سرد رو دست آن دسته از اهل کتاب که کورکورانه بدنبال کششان گمراه بوده اند بریزد حضرت عیسی ع خدا نبوده بلکه بنده راستین او بوده و در روز قیامت بر علیه آنان که به بهانه او به ساحت خداوند بی حرمتی نموده اند شکایت میکند دوما مسئله ثلاثه باطل است و مریم و عیسی درود خدا بر آنها باد همتراز خدا و یا فرشته و معصوم(مثل ملائک مجبور مداوم به عبادت) نبودند بلکه با اختیار تام خود بندگی خدا را میکردند و هر دوی آنها غذا و نوشیدنی میل میکردند که بیانگر مادی بودن آنهاست نه فرشته بودن. بدنبال این مباحث و توصیه های مهم رسول الله ص در مورد حقوق زیردستان زنان و ناموس و شرف همه مسلمانان بعلاوه دوری از ربا و سنت های جاهلی در باب خانواده و جامعه بود که خداوند آیات تکمیل رسالت اسلام و راضی بودن به آن را بعنوان حجت نهایی الهی نازل فرمود و رحمت الهی شامل حال امت محمد ص گردید تا با عمل به این دستورات توحیدی اسلام در جنبه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی لیاقت شفاعت روز جزا توسط نبی مکرم ص در نزد خدا را کسب نماید و با دور کردن قرآن از برنامه زندگی فردی و اجتماعی خود از افراد و اقوامی نباشند که رسول خداص در دادگاه قیامت بر علیه آنان بایستد و به خداوند بگوید اینها کسانی هستند که قرآن نازل شده از طرف ترا در مجلس و حیات خویش کنار گذاشتند پس شکایت خود را از این قوم ناسپاس به تو تقدیم میکنم. مگر نه آنکه گروه خوارج در صدر اسلام بخاطر عدم فهم قرآن بر علیه حکومت اسلامی شوریدند و با نافرمانی و جنگ علیه خلیفه مسلمین به بهانه برداشت غلط از آیه لیس الحکم الا لله موجب تفرقه و جنگ و خونریزی مسلمانان شدند البته آنان ناآگاهانه در دام فتنه شیطان افتادند و فرمان جدایی دین از حکومت و سیاست را صادر کردند و هدفشان دوری اسلام از سیاست بشری بود تا از دروغ و دزدی و سایر منکرات ایجاد شده در حکومت پاکی و قداست رسالت الهی محفوظ بماند اما خوارج امروزی اعم از روشنفکران غربی و بعضی از صاحبان دستگاه قدرت ممالک اسلامی آگاهانه بدنبال کنار گذاشتن فرامین اسلامی از حکومت و جامعه هستند و مدعیان سکولاریسم به دنبال آن نیستند که واقعا دین مقدس است و آغشته فضای آلوده نگردد و همه اقشار محروم با هر مذهب و قومی از امکانات برابر جامعه استفاده نمایند بلکه بدنبال آن هستند با کنار گذاشتن اهرم قدرتمند دین، فضای باز سیاست را در خانواده و حزب لائیک خود محدود کنند و هیچ انسانی نتواند به طریق مسالمت آمیز شریک سیاسی آنان در قدرت شود بلکه فراتر از آن خدا و نمایندگان دین حق دخالت در این مسائل خصوصی حکومت را ندارند حاکم دست نشانده این و آن حکومت را اداره می کند و خداوند گرداننده هستی هم کاری به انسانهای مخلوق خود نداشته باشد و دستورات وحی آسمانی فقط برای کسب روزی عالمان مقدس نما باشد نه رهگشای اساسی در زندگی انسان. ربنا ماخلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار: ای پروردگار ما تو مجموعه هستی را بیهوده نیافریده ای(بلکه اهداف ارزشمند در کار تو نهفته است) پس ما را از جهنم(آن عذاب سخت آماده شده برای ملحدان) نجات ده.

 حضرت محمد(ص) خاتم نبوت و مبلغ بی کم و کاست رسالت الهی:

   وقتی خدای باریتعالی مسئولیت سنگین نبوت را بر دوش پیامبرص نهاد  همه چیز را با حساب و کتاب جلو برد و بدون تعارف به ایشان فرمودند:انا سنلقی علیک قولا ثقیلا.ترجمه: ما کلام سنگینی به تو القا میکنیم. ودر آیات دیگر قرآن به روشنی اخطار میدهد:اگر چنانچه  حرفی را که ما نگفته بودیم از طرف ما ابلاغ میکردی ترا به جانب راست  گرفته و شاهرگ حیاتت را قطع میکردیم و  هیچکس نمی توانست ما را از انجام این کار باز دارد(و لو تقول علینا بعض الاقاویل- لاخذناه منه الیمین - ثم لقطعناه الوتین و ما...). اما پیامبر عظیم الشان اسلام از همه آزمونهای الهی سالم بیرون آمدند(و ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی: او یعنی محمد ص از طرف خودش سخن نمی گوید بلکه آنچه از قرآن  به شما یاد میدهد از طرف خداوند به او وحی شده است.) و با این صداقت و عزت توانستند مصداق کامل آیه و ما ارسلناک الا رحمّه للعالمین قرار گیرند. تا جایی که اخلاق پیامبر(ص) در زندگی فردی و اجتماعی تبلوری از قرآن مجید بود بطوریکه  خداوند در بیان (وانک لعلی خلق عظیم. ترجمه: و تو ای پیامبربه راستی صاحب سرشت و خلقیات  باعظمت  هستی )کمال اخلاق نبوی پیامبر صلی الله را تایید می نماید و ام  المؤمنین عایشه(س) در مورد  وی گفتند: کان خلقه القرآن(اخلاق پیامبرص نمونه ی کامل و عملی قرآن بود). از اینرو خداوند پذیرش ایمان مردمان را منوط به تبعیت از این سیره نبوی میداند، آنطور که در آیه 65 سوره نساء میفرماید:فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا. ترجمه: هرگز چنین نيست به پروردگارت قسم، بطور کامل ايمان نیاورده اند مگر آنكه  در مورد آنچه ميان آنان اختلاف  نظراست تو راداور گردانند سپس از حكم و فرمان تو در دلهايشان احساس دلتنگی نكنند و كاملا سر تسليم فرود آورند. وقتی پروردگار جهانیان خطاب به پیامبرص فرموده: انک لا تهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء. ترجمه: ای محمد تو آن کسانی را که می خواهی و دوست داری هدایت نمی دهی بلکه خداوند خود هر کس بخواهد هدایت می دهد(یعنی پیامبر ص مامور به اجرای امر خداست و تقدیرات الهی  حساب مشخص دارد). بنابراین رسیدن به سعادت و رضایت پروردگار از طریق چراغ روشن قرآن امکانپذیر است که پیامبر(ص) به عنوان ترجمان نظری و عملی امکان پیاده شدن آن را در تمام عرصه­ های فردی، خانودگی، ااقتصادی، جتماعی و سیاسی به اثبات رسانده است، و با تکیه به این ریسمان الهی بود که اعراب جاهل و دست نشانده ­ی ظالمان را از خواب غفلت بیدار کرد به طوری که پیروان واقعی وی در زمانی کوتاه توانستند پیام رسالت حق را که همان به رسمیت شناختن پروردگار و دوری از هر نوع طغیان و ظلم بود، به اقصی نقاط جهان برسانند. همه انسان ها باید بدانند که خداوند احکم الحاکمین در روز محشر براساس دوری و نزدیکی آنها به  اخلاق و سیرت نبوی را معیار قضاوت و محاکمه قرار میدهد، خداوند با عدالت و انصاف  دادگاهی می کند و به هیچ کس ظلم نمی کند گرچه  فردی در این دنیا به اندازه یک ذره­ کوچک ایمان و حب خداوند در دل داشته و در عرصه عمل  به کار گرفته باشد امید رستگاری دارد زیرا پیامبرص فرموده است: لایدخل الجنه من لایومن(داخل بهشت نمی شود کسیکه ایمان نیاورده است). یعنی  کلید ورود به بهشت ایمان به خدا و رسالت حضرت محمدص است، و آنان که از نعمت های خدادادی(الم نجعل له عینین ولسان وشفتین وهدیناه النجدین) برخوردار هستند ولی کورکورانه برده­ نفس و آرزوهای زودگذر دنیوی شده اند و با لجاجت تمام وجود خداوند و هر گونه  مالکیت و حاکمیت او را بر هستی مردود میشمارند، حتی اگر فامیل(زن لوط ، فرزند نوح، پدر ابراهیم، عموی محمدص و ...) پیامبران خدا هم باشند دچار کفر و طغیان شده اند، شفاعت پیامبران نیز برای نجات آنها از جهنم و رسیدن به بهشت خداوندی کارساز نخواهد بود و با این ناسپاسی و خسران در دنیا  با دستان  خویش جایگاه ابدی خود را در جهنم مشخص ساخته اند(کل نفس بما کسبت رهینه: هر کس در گرو اعمال اندوخته شده اش است).اما بندگان حقیقی خدا روز آخرت را سرلوحه اعمال خویش قرار میدهند آنطوری که قرآن بیان فرموده است: و عباد الرًحمن الذین یمشون علی الارض هونا فاذا خاطب الهم الجاهلون قالوا سلاما الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما  والذین  یقولون الربنا صرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کانت غراما انها ساءت مستقراّ و مقاما ترجمه بندگان  واقعی خداوند بر روی زمین راه میروند در حالیکه نادانان آنان را به تمسخر خطاب قرار میدهند  در جواب شوخی جاهلان سلام و شادباش میگویند اینان همواره برای پروردگار خود  به کرنش  و  عبادت مشغول هستند و میگویند خدایا ما را از عذاب جهنم دور کن  زیرا عذابش خیلی سخت و غیرقابل تحمل است به راستی بدجایگاه و موقعیتی است. تا اینکه روز قیامت برپا میشود و نتایج اعما ل انسانها توزیع میگردد و مسلمان درستکار میگوید کارنامه مرا ببینید که به ملاقات خدای خود باور داشتم اما انسان فاسد و فاجر میگوید این چه چه کارنامه ای است که ( لا یغادر فیها صغیره و لا کبیره الا احصاها .... )هیچ عمل کوچک مثبت و منفی  مرا از قلم نینداخته است و بعد از آن بسوی جهنم هدایت می شود. رسول خدا از آن جهت خاتم نبوت است که بعد از وی دیگر به کسی وحی نمی شود و هر کس چنین ادعای داشته باشد گمراه و کافر است. چرا پیامبرص به یارانش میفرمودند به ابوبکر و عمر بعد از من اقتدا کنید چون اینها ترس و تقوای الهی را بر هر چیز دیگری ترجیح میدادند تا جایی که فرمود ابوبکر گوش من و عمر چشم من است و امروزه اهمیت شنوایی، نزد علمای متخصص پزشکی از بینایی بیشتر است که خود اعجاز کلام نبی ص را میرساند که منور به وحی الهی بوده است عمر رض خود اعتراف میکند که هیچگاه نتوانستم در سبقت گرفتن راه خیر و تقوا از ابوبکر صدیق رض پیشی بگیرم احترام این بزرگان و سایر اصحاب بخاطر خدمت به دین و قرآن و پیامبرص است و گرنه وجهه سیاسی و حکومتی آنان برای ما مهم نیست اینکه یکی اول است و یکی چهارم و یا کثیری از اصحاب به دنبال سیاست نرفتند و یا بخاطر توطئه منافقین شهید شده اند خللی در احترام گذاشتن ما به اصحاب و اهل بیت رسول الله ص ندارد. همه آصحاب ستارگان اطراف سراج نبوت هستند و اگر این منظومه نورانی و ایمانی نبود چطور حق بر باطل پیروز میشد.  دین قابل تفکیک و تجزیه نیست با این وجود در مواردی که بر سر قدرت و سیاست بین افراد مشاجره است و یا حاکمان ظالم مغول و مستکبر زمام امور را تصرف نمایند حرجی بر مومنین نیست که از سیاست عزلت بگیرند و به سبک اهل تصوف به انجام عبادات در حیطه شخصی قناعت نمایند تا اینکه ابزاری برای توجیه ظلم اهل سیاست باشند گر چه نفوذ قرآن و مفاهیم اسلامی به حدی بود که ذهن زورگویان مغول را تصرف کرد و اغلب به اسلام گرویدند اما اینکه مجموعه ای پرچم مطلق دین را بدست گیرند و بنام دین توجیه گر فسق حکومت باشند زیبنده دین اسلام نیست. پیامبر ص فرموده مثال مومنان مانند جسد واحد است که امام حسن البنا هم در رساله اش بدان اذعان دارد و شیخ سعدی هم خیلی خوب اشاره فرموده است اما جسد جامعه امروزی بسیار بد دچار سرطان شده است و آن هم به دلیل اختلافات قدرت دروغین و طبقاتی است. اما هیچ قدرتی نباید در مقابل حق اظهار وجود نماید. قضاوت اگر ساده بود و خانه آخرت را به خطر نمی انداخت، امام ابوحنیفه از آن فرار نمیکرد. افضل الجهاد کلمه عدل عند سلطان جائر. و من سکت عن الحق فهو شیطان اخرس : هر کس در دفاع از حق سکوت کند به مثابه شیطان لال است. نکته مهم دیگر کلام رسول الله است که بر اهل کتاب نفرین فرستاده و آنها را بخاطر ساخت معبد بر قبور انبیاء بنی اسرائیل و انجام عبادت در آن مکانها مورد لعنت قرار داده است و همین انحطاط را موجب تفرق و گمراهی آنها نزد خداوند دانسته است تا جائیکه به هفتاد و دو فرقه یا گروه تقسیم شدند وهمگی گمراه در دنیا و غرق در عذاب جهنم در روز قیامت می باشند به دنبال وضعیت اهل کتاب رسول الله ص(که امام اول و آخر مسلمین بعد از قرآن است) وضعیت امت خویش را هم در آخر زمان روشن می نماید براساس کلام نورانی ایشان امت اسلام بسان اهل کتاب در ناکامی های حاصل از بحرانهای روزگار به هفتاد و سه فرقه تقسیم میشود که از این فرقه ها هفتادو دو دسته در روز قیامت گمراه و لذا به جهنم میروند اما یک فرقه یا گروه نجات پیدا میکند و آن هم فرقه یا جماعتی از مسلمانان هستند که همواره قرآن و روش رسول الله را پیروی می نمایند. البته نباید هیچکس به صرف قبول داشتن خدا و قرآن و پیامبرص خود یا حزبش را نجات یافته بداند چرا که قرآن مجید میفرماید: کل حزب بم لدیهم فریحون یعنی هر دسته و گروهی بخاطر آنچه(از برنامه ها و اشعار و نیروها و تعصبات حزبی و ...) نزد خویش دارند شاد هستند اما در نهایت میفرماید الا ان حزب الله هم الغالبون همانا تنها گروه خداپرست غالب و رستگار هستند گروه خدا هم به نام و ادعا نیست دسته ای از مسلمین که در تمامی برنامه ها و داوریهای خویش برنامه خدا(قرآن) و روش رسولش محمدص را بر افکار و تمایلات فردی و گروهی خویش ترجیح میدهند گروه نجات و رستگار در روز قیامت هستند این دوستان خدا به هیچ قیمتی از برنامه حق دست بردار نیستند چون غیر از خداون از هیچ قدرت دیگری نمیترسند که خداوند در موردشان میفرماید: ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا یحزنون دوستان عزیز من کسانی هستند که هیچ ترسی ندارند و غم و غصه هم ندارند نگران نمیشوند. آخر چرا نگرانی و ترس داشته باشند در حالیکه متصل به قدرتی هستند که در یک آن میتواند تمام هستی مخلوقش را دگرگون نماید. با این وصف ما مسلمانان بایستی به جای مردود کردن سایرین و قبول دانستن خویش همواره گفتار و رفتار خویش را با محک قرآن و فرموده های رسول خدا بسنجیم تا به جای گمراهی و تباهی به نجات و رستگاری دست یابیم آنطور که خداوند در قرآن میفرماید: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا- یعنی کسانیکه با تلاش و کوشش خویش(بوسیله انجام اعمال شرعی در پی کسب تقوا باشند) بسوی ما بیایند ما هم راههای شایسته هدایتشان را هموار میکنیم. در حدیث قدسی است که پیامبرص از جانب خدا میفرماید: من عاد لی ولیاً فقد آذنته بالحرب... هرکس با یک بنده من که نزدم دوست و عزیز است، دشمنی نماید بیدرنگ به او اعلان جنگ میدهم... و در حدیث دیگر فرموده است: قال رسول الله:« یقول الله عزوجل: انا عند ظن عبدی بی، و انا معه حین یذکرنی، فان ذکرنی فی نفسه ذکرته فی نفسی، و ان ذکرنی فی ملا ذکرته فی ملا خیر منه، و ان تقرب الی شبرا تقربت الیه ذراعاً، و ان تقرب الی ذراعاً تقربت الیه باعا، و ان اتانی یمشی اتیته هروله». یعنی رسول خدا ص فرموده است که خدوند صاحب شکوه و عظمت میفرماید: برخوردم بستگی به گمان بنده ام دارد و من همراه بنده ام هستم وقتی یادم میکند، که اگر به تنهایی(در درون خودش) مرا یاد کند من هم بطور خصوصی وی را یاد میکنم و اگر در ملا عام(میان اجتماع) مرا یاد کند من در جمعی بهتر از وی به نیکی یاد میکنم و اگر خود را با دویدن بسوی من با واحد فاصله(شبر، ذرع یا قدم قدم عادی) اقدام کند من هم متقابلاً با واحد فاصله بیشتر(ذراع، باع و دویدن میانه روی) به وی نزدیک میشوم. امیدوارم در فهم احادیث دچار شک و شبهه نسبت به الله صاحب صفات جلال و جمال نشوییم اینکه خداوند در قرآن از تعابیر دست و سمع و بصر ... و یا پیامبرص از تعابیر راه رفتن و برخاستن و ... استفاده نموده به معنای آن نیست که خداوند نیازمند ابزار مادی است بلکه این فهم انسان خاکی مادی است که تنها از طریق ابزار مادی مسائل را می فهمد خداوند ذات پاکی است که در سوره اخلاص یا توحید بطور جامع و کامل خود را به بندگان معرفی نموده است و هر کس غیر از این را تصور کند در مهمترین اصول سه گانه دین یعنی اصل توحید مشکل دارد و ایمان وی در قلبش استقرار نیافته است. وقتی خداوند میفرماید: کان عرشه علی الماء یعنی عرش خداوند بر روی آب قرار گرفته بود و یا میفرماید: الّرّحمن علی العرش الستواء یعنی خداوند در اوج هستی قرا گرفته است وبه معنای این نیست که خدا از جای می آید و بر روی هستی قرار میگیرد که لازمه نیاز خدا به حرکت باشد بلکه این هستی است که در زیر سایه رحمت الهی قرار میگیرد و اگر خداوند یک آن نظر محافظتی اش را از هستی دریغ بدارد کل هستی در فور نابود میشود خداوند در اوج عالم هستی با علم تمام و کامل غیب خویش بر هستی احاطه داشته و بر تمام نقاط عالم سمیع و بصیر است یعنی همه چیز نزدش مشهود است و هیچ حرکت یا صوت خفیف یا مهیب در انتهای دریاها و اعماق کرات زمین و آسمان از وی مخفی نیست. و اگر در بعضی از احادیث پیامبرص فرموده است خداوند برای بررسی اعمال انسان در فلان روز یا شب به آسمان هفتم می آید باز به بخاطر فهم انسان است زیرا خداوند همیشه به هستی نظر دارد و گرنه امکان وجود هستی بدون نظر و اراده الهی غیرممکن است اما خداوند به انسان نظر خاص هم دارد در عین حال که بر عرش اعلاست و هم عالم معنا اعم از بهشت و جهنم و برزخ و غیره را خلق کرده و مدیریت می نماید بر عالم ماده و هستی هم احاطه کامل داشته و آن را مدیریت مینماید و دو چیز را برای اتمام حجت انسانها در قبال اعمال مهیا فرموده است اول: اراده و اختیار تام به انسان داده تا مسئولیت اعمالش را برعهده گیرد دوم: ارسال رسولان الهی- خداوند از طریق نوعی از انسانها راه و چاه را از هم برای بشر مشخص نموده است. انسانی که صاحب عقل و شعور باشد نباید به این امر واضح توجه نکند که عواقب آن میلیاردها در میلیاردها ... سال عذاب ناسپاسی غفلت از نعمات بزرگ الهی است. تا جایی که در سوره ص آیه ی 85، خداوند بزرگ به زبان درازی شیطان مغرور گمراه شده پاسخ میدهد و میفرماید:لاملان جهنم منک وممن تبعک منهم اجمعین: به زودی جهنم را، از تو و هر کس از آنان(انسان یا جن) که از تو پیروی نماید، مملو خواهیم کرد. و یا در سوره هود آیه 119 چنین فرموده است: و تمت کلمه ربک لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعین- یعنی وعده خداوند شما تحقق پذیرفته است مبنی بر اینکه جهنم را از جن و انس(گمراهان از نوع جن و انسان) بطور کامل مملو و انباشت خواهیم کرد. در سوره ق نحوه پرشدن را هم به تصویر میکشاند: یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید: یعنی بعد از دادگاه قیامت مامران الهی به جهنم میگویند آیا پر شده ای جهنم که انبوه افراد را در بر گرفته است با تعجب جواب میدهد مگر باز هم مانده است. نحوه این سوال و جواب نشان میدهد که حجم جهنم در حین کامل شدن و یا انباشته شدن تمام از منکران و ملحدان بی توجه به دستورات خداوند و رسولان بر حق اوست. آنچه مسلم است آیه یا رب ان قومی اتخذوا قرآن مهجورا(پیامبرص در روز قیامت به پروردگار میفرماید ای خداوند مهربان به راستی قوم من(طایفه عرب) برنامه قرآن را از صحنه اجتماعی به کنار گذاشتند آنطور که امروزه به ناحق مسلمانان را به بهانه های مختلف از مجالس و دولتها دور می رانند. اما حدیث هفتادوسه گروه مطرح شده تنها به اعراب مربوط نمیشود بلکه همه اقوام و طوایف مسلمین را شامل میشود. یعنی هر گروه و افرادی که مسلمان هم هستند اما بجای پیروی از فرامین قرآن و پیامبر اسلام(ص) به دنبال امیال و اشخاصی هستند که حجتی قابل قبول در نزد خدای متعال محسوب نمیشوند دستاویز محکم و استواری نیافته اند. و پیامبرص با ابلاغ رسالت الهی(قرآن) همه چیز را روشن و واضح نموده است. بزرگترین امت هم که خلفای راشدین باشند بایستی براساس قرآن و دستورات پیامبر(ص) محک زده شوند نه برعکس. یعنی اگر گفتار یا عمل یکی از خلفا و ائمه دین با فرامین قرآن مطابقت نداشت، ضمن رعایت شان وی گفته یا عمل منافی کلام خدا را قبول نخواهیم کرد. و این خیلی روشن است در اموراتی که آیات قرآن بطور واضح به کرات تاکید کرده اند مسلمانان به دنبال یافتن نظر رسول خدا(ص) نخواهند بود زیرا رسول الله برای بیان و تفهیم قرآن مامور شده است و اگر پاره ای از آیات برای عموم روش باشد ایشان نیازی به تکرار ندیده اند. اینکه علمای دین فرموده اند پیامبر(ص) معصوم بوده است در همین مقوله مفهوم پیدا میکند که ایشان در رساندن رسالت الهی ذره ای قصور یا وقفه نداشته اند و گرنه معصومیت برای انبیاء مفهوم ندارد زیرا اگر انبیا مانند فریشتگان معصوم باشند و بطور جبری ملزم به رعایت دستورات الهی باشند دیگر تقوا داشتن آنها هنر نیست چون مجبور و ملزم هستند و مانند انسانها قدرت اختیار ندارند و منکران دین هم میتوانند مدعی شوند که آنها با قدرت معصومیت خدایی مسلمان هستند و حسابشان با ما که همواره بین ندای نفس و حق مختار هستیم جداست. فرشتگان به دلایل عدیده ای معصوم هستند که عباراتند از: اول اینکه همواره ملزم و مجبور به طاعت پروردگار هستند یعنی لحظه ای خواب و غفلت ندارند. دوم اینکه ملائک اهل خوردن و نوشیدن و خسته شدن نیستند. سوم اینکه ملائک از قوه اختیار و آزادی برخوردار نیستند، و در همان مرتبه و درجه مقام خود باقی میمانند. حال آنکه این موارد در مورد انسانها و حتی پیامبران(درود و سلام خداوند بر همه آنها باشد) اینگونه نبوده است. زیرا پیامبران خواب و خوراک داشته اند دوم اینکه پیامبران از قدرت اختیار برخوردار بوده اند و دعوت و عبادت آنها برای خداوند از روی جبر نبوده است و اطاعت پیامبران جبری نبوده است بطوریکه حضرت نوح در هنگام وقوع طوفان اختیار این را داشته است که برای فرزندش کنعان شفاعت کند، گرچه پذیرفته نمیشود. و یا حضرت ابراهیم (ع) نه تنها در دنیا برای پدرش دعای خیرخواهی نموده بلکه در آخرت هم برای پدرش آذر شفاعت خواهد کرد گرچه بواسطه ایمان نیاوردن آذر در دنیا شفاعت ابراهیم خلیل الله هم موجب نجات وی از آتش جهنم نمیشود و در مورد پیامبراسلام(ص) هم قضیه چنین است نگاهی گذرا به آیات قرآن نشان میدهد که خداوند با قرآن پیامبرش را مربی نمونه میکند در ابتدا ایرادها و اشکالهای بسیار جزئی را مطرح میکند اما در نهایت دو چیز مهم را اعلام می فرماید و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین: ما ترا جز مایه رحمت برای دو جهان نفرستادیم. و مورد دیگر وانک لعلی خلق عظیم: و به راستی تو (پیامبرص) دارای سرشت و خلقیات پسندیده و بزرگوار هستی. که روشن است محمد ص خواب و خوراک و نوشیدن داشته و هم مختار بوده و هم درجات عالی انسان نمونه را کسب نموده است، بطوریکه خداوند خود در این مسیر هدایتگر و راهنمای وی بوده است و در موارد لازم وی را بر حذر داشته و یا تشویق نموده است اما در نهایت بدون هیچگونه ایراد و خللی قابلیتهای وی را تایید نموده است. نمونه ای قرآنی که توانست افرادی قرآنی تربیت کند که این افراد در زمان ایشان و هم بعد از ایشان امکان حکومت جامعه ی قرآنی را بر کره ی زمین فراهم ساختند. بطوریکه قرآن در این خصوص فرموده است:

محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشته‏اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏است (29) فتح

 

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ﴿29

 

 

 

 



به نام خداوند رحمتگر مهربان


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الف لام ميم (1)


الم ﴿1

اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است (2)


ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ﴿2

آنان كه به غيب ايمان مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند (3)


الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ﴿3

و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرت يقين دارند (4)


والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿4

آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند (5)


أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿5

در حقيقت كسانى كه كفر ورزيدند چه بيمشان دهى چه بيمشان ندهى بر ايشان يكسان است [آنها] نخواهند گرويد (6)


إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿6

خداوند بر دلهاى آنان و بر شنوايى ايشان مهر نهاده و بر ديدگانشان پرده‏اى است و آنان را عذابى دردناك است (7)


خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ ﴿7

و برخى از مردم مى‏گويند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‏ايم ولى گروندگان [راستين] نيستند (8)


وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ ﴿8

با خدا و مؤمنان نيرنگ مى‏بازند ولى جز بر خويشتن نيرنگ نمى‏زنند و نمى‏فهمند (9)


يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ ﴿9

در دلهايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت (10)


فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ ﴿10

و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏گويند ما خود اصلاحگريم (11)


وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿11

بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند ليكن نمى‏فهمند (12)


أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ ﴿12

و چون به آنان گفته شود همان گونه كه مردم ايمان آوردند شما هم ايمان بياوريد مى‏گويند آيا همان گونه كه كم خردان ايمان آورده‏اند ايمان بياوريم هشدار كه آنان همان كم‏خردانند ولى نمى‏دانند (13)


وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُونَ ﴿13

و چون با كسانى كه ايمان آورده‏اند برخورد كنند مى‏گويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند مى‏گويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] ريشخند مى‏كنيم (14)


وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ ﴿14

خدا [است كه] ريشخندشان مى‏كند و آنان را در طغيانشان فرو مى‏گذارد تا سرگردان شوند (15)

 


اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ ﴿15 البقره

 

 

 

آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آنِ خداست‏. و اگر آنچه در دلهاى خود داريد، آشكار يا پنهان كنيد، خداوند شما را به آن محاسبه مى‏كند؛ آنگاه هر كه را بخواهد مى‏بخشد، و هر كه را بخواهد عذاب مى‏كند، و خداوند بر هر چيزى تواناست‏. (284)


لِّلَّهِ ما فِي السَّمَاواتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَإِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿284

پيامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است‏، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده‏اند (و گفتند:) (ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى‏گذاريم‏) و گفتند: (شنيديم و گردن نهاديم‏، پروردگارا، آمرزش تو را (خواستاريم‏) و فرجام به سوى تو است‏.) (285)


آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿285

 

خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‏اش تكليف نمى‏كند. آنچه (از خوبى‏) به دست آورده به سود او، و آنچه (از بدى‏) به دست آورده به زيان اوست‏. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر (دوش‏) ما مگذار؛ همچنانكه بر (دوش‏) كسانى كه پيش از ما بودند نهادى‏. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن‏؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى‏؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن‏. (286) سوره 2: البقرة


لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ﴿286

 

به نام خداوند رحمتگر مهربان


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

بگو اى كافران (1)


قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ ﴿1

 

آنچه مى‏پرستيد نمى‏پرستم (2)


لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴿2

 

و آنچه مى‏پرستم شما نمى‏پرستيد (3)


وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿3

 

و نه آنچه پرستيديد من مى‏پرستم (4)


وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ ﴿4

 

و نه آنچه مى‏پرستم شما مى‏پرستيد (5)


وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿5

 

دين شما براى خودتان و دين من براى خودم (6)


لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ﴿6 109: الكافرون

 










خلقت پروردگار:

مخلوقات خداوند از جهت خلق شدن به دو بخش تقسیم میشوند:

الف- بخش اول: عرش مخصوص الله که بر روی آب واقع شده است و قلم:

احادیثی از رسول الله ص روایت شده اند که هریک از موارد فوق را بعنوان اولین آفریده خداوند در روز اول خلقت معرفی میکند آنچه مهم است اهمیت این ابزار است که در برنامه ریزی اولیه خلقت وجود آنها لازم بوده است. منظور از قلم استعداد ثبت کردن و نوشتن است. حدیثی از رسول الله ص نقل شده که ابتدا خداوند قلم را خلق نموده و بدان امر فرموده تمام تقدیرات و حوادث انجام گرفته از حال تا روز قیامت را ثبت کن(بنویس) در روز یا دوره ای که پنجاه هزار سال به طول انجامیده است. احادیث دیگر هم آفرینش عرش عظیم و مختص الله ص را بعنوان اولین مخلوق پروردگار در روز یا دوره اول خلقت معرفی میکند دوره ای که 50 هزار سال به طول انجامیده است. از این رو میان عالمان دین در اینکه کدامیک از موارد قلم و عرش و آب ابتدا آفریده شده اند بحث و اختلاف نظر روی داده است آنچه مسلم است این است که هر سه مورد از موارد فوق در روز اول آفریده شده اند و وجود هر کدام از آنها آنقدر مهم بوده که خداوند در روز آغازین خلقت اقدام به آفرینش آنها نموده است. اهمیت قلم در آن بوده که علم پرودگار را نسبت به تمام مقدرات هستی از روز اول تا قیامت را در لوح یا کتابی بنام لوح محفوظ ثبت نموده است، و این نکته در آیات قرآن به صراحت بیان شده است که تمام اتفاقات واقع شده جهان هستی تا روز قیامت در کتاب اولیه(لوح محفوظ) نوشته شده است. و این مسئله عظمت علم الهی را نشان میدهد که ابزار آن قلم یا وسیله و استعداد نوشتن نهفته در آن بوده است که ضرورت خلقت آن را نزد خداوند حکیم و علیم در روز آغازین نشان میدهد.

عرش:

آیات زیادی از قرآن مجید از عرش عظیم خداوند یاد میکنند که نمونه آنها به سبک زیر تقدیم میگردند:


 

خدا [همان] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد برافراشت آنگاه بر عرش اوج گرفت و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام براى مدتى معين به سير خود ادامه مى‏دهند [خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مى‏كند و آيات [خود] را به روشنى بيان مى‏نمايد اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد (2) رعد


اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ﴿2 رعد


 

و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست (7) هود


وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿7

پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر اوج گرفت كا