X
رسالت قرآن تربیت انسان است نه پیشرفت علوم،گرچه قوانین طبیعی و علمی راتاییدمیکند


          ==================صاحب وبلاگ: عبدالرحمن عباسی ========= =========كارشناس ارشدتعليم و تربيت(اسلامي)

رسالت قرآن تربیت انسان است نه پیشرفت علوم،گرچه قوانین طبیعی و علمی راتاییدمیکند


وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿17الزمر

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ﴿18الزمر

شیخ عزالدین حسینی، یکی از روحانیون برجسته کرد

 

شیخ عزالدین حسینی، یکی از روحانیون برجسته کرد که از رهبران کردهای ایران در دوران انقلاب سال ۱۳۵۷ به شمار می رفت، در سن ۸۹ سالگی درگذشت.

آقای حسینی در ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ شهر اوپسالا در نزدیکی پایتخت سوئد درگذشته است. آقای حسینی در پی ترک ایران در بیست سال گذشته در سوئد زندگی می کرد.

بنا بر اعلام کمیته ای که از سوی خانواده آقای حسینی برای برگزاری مراسم یادبود تعیین شده ، قرار است پیکر آقای حسینی در سلیمانیه عراق به خاک سپرده شود.

آقای حسینی به عنوان امام جمعه شهر مهاباد در سال ۱۳۵۷ رهبر اصلی اعتراضات علیه محمد رضا پهلوی در کردستان بود اما در سال های پس از انقلاب ایران را ترک کرد. در فاصله سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ همزمان با بروز درگیری ها میان نیروهای امنیتی و ارتش ایران از یک سو و گروه های مسلح کرد از سوی دیگر ، آقای حسینی چهره اصلی گفت و گو کننده با دولت ایران بود و از خواسته خودمختاری کردستان حمایت می کرد



متاسفانه شرح کامل زندگی شیخ بدست نیامده است در صورت دست یابی اضافه میشود.

شیخ عزالدین حسینی، یکی از روحانیون برجسته کرد که از رهبران کردهای ایران در دوران انقلاب سال ۱۳۵۷ به شمار می رفت، در سن ۸۹ سالگی درگذشت.

آقای حسینی در ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ شهر اوپسالا در نزدیکی پایتخت سوئد درگذشته است. آقای حسینی در پی ترک ایران در بیست سال گذشته در سوئد زندگی می کرد.

بنا بر اعلام کمیته ای که از سوی خانواده آقای حسینی برای برگزاری مراسم یادبود تعیین شده ، قرار است پیکر آقای حسینی در سلیمانیه عراق به خاک سپرده شود.

آقای حسینی به عنوان امام جمعه شهر مهاباد در سال ۱۳۵۷ رهبر اصلی اعتراضات علیه محمد رضا پهلوی در کردستان بود اما در سال های پس از انقلاب ایران را ترک کرد.

در فاصله سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ همزمان با بروز درگیری ها میان نیروهای امنیتی و ارتش ایران از یک سو و گروه های مسلح کرد از سوی دیگر ، آقای حسینی چهره اصلی گفت و گو کننده با دولت ایران بود و از خواسته خودمختاری کردستان حمایت می کرد.

آقای حسینی همزمان با بالا گرفتن درگیری های مسلحانه در مناطق کردنشین ایران مهاباد را ترک کرد و فاصله سال های ۱۳۶۰ تا۱۳۶۲ در مناطق روستایی کردنشین زندگی کرد .

یک منبع نزدیک به آقای حسینی به بی بی سی فارسی گفته است که پس از سال ۱۳۶۲ آقای حسینی ناگزیر به اقامت در مناطق کردنشین خارج از ایران شد و از سال ۱۳۷۰ در سوئد اقامت داشته است.

آقای حسینی سال ها به عنوان مدرس علوم دینی در مدارس علوم دینی مناطق کرد نشین ایران تدریس می کرد اما در زمره روحانیونی بود که با نیروهای چپ گرای خواهان تشکیل جمهوری کردستان همکاری می کرد.

شیخ عزالدین حسینی در سال ۱۳۲۲ به عضویت جمعیت احیای کرد ، موسوم به کومله در آمد و در جریان تشکیل جمهوری مهاباد به رهبری قاضی محمد، در سال ۱۳۲۴ مشارکت داشت.

با وجود شهرت و اعتبار آقای حسینی در میان گروه های سیاسی عمده کرد ،موضع شیخ عزالدین در نخستین سال های پس ازانقلاب از سوی دو جناح مورد انتقاد قرار گرفت.

گروه هایی مانند جناحی از حزب دموکرات کردستان که معتقد به دنبال کردن مسیر گفت و گو با حکومت ایران بودند آقای حسینی را متهم به تندروی می کردند و گروه هایی که خواهان مبارزه مسلحانه با دولت ایران بودند ، آقای حسینی را به دلیل پذیرش گفت و گو با مقامات دولتی و به ویژه شخص آیت الله روح الله خمینی رهبر وقت ایران مورد انتقاد قرار می دادند.شیخ عزالدین حسینی از رای دادن در رفراندوم جمهوری اسلامی خودداری کرد.

مشاهیر و نامداران فرهنگ قوم کرد و مدافعان حقوق مادی و سیاسی و معنوی خلق کرد

 

1-    ماموستا هه ژار(استاد عبدالرحمن شرفكندي) رح: نويسنده، محقق، مترجم و شاعر نامدارکرد

 

 شاعر، مترجم، ادیب، محقق. تولد: 1300 (ششم شعبان 1339 ق.)، شرفكند مهاباد. درگذشت: 2 اسفند 1369، كرج.

نويسنده، محقق، مترجم و شاعر نامدار، استاد عبدالرحمن شرفكندي(برادر صادق شرفکندی، رهبر ترورشده احزاب کردی در آلمان) متخلص به «هه ژار» به سال 1300 ه.ش در  روستای ترغه از توابع شهرستان بوکان و در خانواده‌اي متدين و شهير ديده به جهان گشود وی در دو سالگي از نعمت وجود مادر محروم شد و از همان كودكي تلخي زندگي را تجربه كرد. وي در سن پنج‌سالگي الفبا و قرآن را نزد پدر خويش فرا گرفت، سپس وارد مكتب خانه شد و از حضور تني چند از مدرسان علوم اسلامي آن زمان كسب فيض نمود. پدر وى از علماى عصر خود بود. او براى نخستین بار در روستاى شرفكند (بین مهاباد- بوكان) اقدام به تأسیس و تدریس علوم شریعت اسلامى به زبان كردى نمود و طلبه‏هاى دارالعلوم خود را به نوشتن و خواندن متون كردى به ویژه علوم اسلامى و تعلیمات دینى به زبان كردى ترغیب كرد. عبدالرحمن شرفكندى دوران كودكى را در خدمت پدر خود به تحصیل علوم دینى سپرى كرد. در سال 1317 هفده سال بیش نداشت كه پدرش در 56 سالگى دار فانى را وداع گفت و فوت پدر بار مسئوليت خانواده را بر دوش وي نهاد. عبدالرحمن به سبب علاقه وافري كه به ادبيات داشت از همان اوان جواني به مطالعه ادبيات و ديوان شاعران بزرگ روي آورد اين علاقه به حدي بود كه از همان آغاز بسياري از اشعار شاعران نامدار را از برداشت. نوجواني بيش نبود كه توانايي ادبي وي نمايان گشت و به سرودن شعر روي آورد، اشعار او كم‌كم ورد زبان‌ها و نقل مجالس گشت. در اين زمان بود كه استاد تخلص «هه‌ژار» را برگزيد. در همان جواني مبارزه و فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي خود را شروع كرد، «هه ژار» يكي از فعالان اصلي «جمعيت ژ-ك»، «كومه له‌ي ژيانه وه‌ي كورد» بود؛ به گفته وي بعد از حزب «ژ-ك» به صورت رسمي به عضويت هيچ حزب ديگري در نيامد. در جمهوري مهاباد نقش فعال و موثري داشت و از سوي قاضي محمد عنوان شاعر ملي كرد را دريافت كرد. بعد از فروپاشي جمهوري مهاباد مانند بسياري از همرزمان خود به ناچار راه غربت را پيش گرفت و آواره كشور عراق شد و سال‌ها در ركاب قهرمان سربلند كرد مرحوم ملامصطفي بارزاني در دفاع از هويت كرد تلاش نمود در شرايط سخت و طاقت‌فرساي آوارگي و غربت نيز دست از مطالعه و تحقيق برنداشت، حتي هنگامي كه در لبنان و در بيمارستان تحت مداوا بود به مطالعه زبان و ادبيات عرب پرداخت و در اين زمينه تبحري خاص يافت و در همين دوران بود كه بسياري از شاهكارهاي ادبي جهان را مطالعه نمود و بر اندوخته‌هاي خود افزود.  در اوایل دهه‏ى 1320، در كردستان(سازمان احیاى كردستان) كه بعدها به «ژ- ك» مشهور شد، به وجود آمد. این سازمان در سال 1322 اقدام به تأسیس و نشر مجله‏ى كردى زبان «نیشتمان» (میهن) نمود. «هه‏ژار» از نخستین شماره با این مجله همكارى داشت و نام وى همواره مانند یكى از فعالان كمیته انتشاراتى این مجله به چشم مى‏خورد. وى با جراید دیگر كردى نیز همكارى داشت، همچنین نوشته‏هاى وى نه تنها در جراید جزبى بلكه در ماهنامه‏ى «كوهستان» كه در تهران از سوى یكى از اكراد به نام اسماعیل اردلان منتشر مى‏شد، به چاپ مى‏رسید. در دوران زمامدارى حزب دمكرات و به وجود آمدن جمهورى كردستان «هه‏ژار» به لقب «شاعر ملى كرد» مفتخر شد. پس از تسلط قواى حكومت وقت بر منطقه‏ى مهاباد، «هه‏ژار» آواره شد و از مهاباد به سوى سقز گریخت تا بلكه از راه بانه و پنجوین خود را به كردستان عراق برساند. اما در سقز شناسایى و دستگیر شد و در راه انتقال به زندان بوكان با پیش آمدن فرصتى از چنگ مأموران گریخت و سرانجام خود را به كردستان عراق رساند. آنجا در منزل شیخ لطیف فرزند شیخ محمود حفیدزاده سكنى گزید و سپس به بغداد عزیمت و در آن شهر به كارهایى چون عكاسى و روزنامه‏نگارى پرداخت.  در همان ایام بر اثر ابتلاء به بیمارى سل (در سال 1948 م.) براى معالجه راهى لبنان شد و در بیمارستان مسلولین واقع در جبل لبنان بسترى گردید. دو سال و اندى در بیمارستان ماند تا رفته رفته حالش رو به بهبود گذاشت. به هنگام بازگشت از لبنان، مدتى در منزل یكى از اكراد سوریه ماند و در آنجا ضمن فراگیرى لهجه كردى كرمانجى، اقدام به برگردانیدن كتاب مه‏م‏وزین اثر شاعر كرد، احمد خانى، به لهجه‏ى سورانى نمود. «هه‏ژار» پس از اقامت دو ساله در سوریه راهى مصر شد. از آنجا به شوروى رفت و در باكو به عضویت در آكادمى علوم آذربایجان شوروى درآمد و بخشى از سروده‏ها و اشعارش به تركى در آن دیار انتشار یافت. پس از مدتى اقامت در شوروى از راه بلغارستان بار دیگر به كردستان عراق بازگشت و تا زمان كودتاى ژنرال عبدالكریم قاسم در سال 1958 م. وى همچنان در بغداد به حرفه‏ى عكاسى مشغول بود. پس از كودتاى قاسم و برگشت مصطفى بارزانى، «هه‏ژار» به وى پیوست و به جنگ با عراق پرداخت. از سال 1971 م. كه قرارداد متاركه‏ى جنگ بین عراق و رهبرى جنبش كرد به امضا رسیده «هه‏ژار» به بغداد برگشت و به عضویت در آكادمى علوم كرد درآمد و به خدمات ادبى و فرهنگى پرداخت. دوران آسایش «هه‏ژار» چندان طولانى نبود. آتش جنگى دیگر شعله‏ور شد «هه‏ژار» دیگر بار با بارزانى همراه شد و سرانجام پس از حوادث سال 1975 م. با بارزانى به ایران بازگشت و در عظیمیه‏ى كرج ساكن گردید.

بعد از اقامت در کرج، پیشنهاد ترجمه کتاب شفای ابوعلی سینا، از طرف دانشگاه تهران را پذیرفت-کتابی که تا آن زمان با وجود اهمیت فراوانی که داشت، برای علاقه‌مندان غیرقابل استفاده بود- وی در نهایت موفقیت شفای ثقیل و مشکل عربی را به فارسی ساده و روان ترجمه نمود و بدینوسیله به محافل ادبی و فرهنگی ایران راه یافت و پس از مدتی به عضویت فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد. با گسترش حوزه فعالیت‌های خویش و تحقیق پیرامون زبان و ادبیات کردی برخدمات خود افزود. وی در این سال‌ها از لحاظ ادبی و فرهنگی بیشترین استفاده را از زندگی خویش برد و با تلاش سخت و خستگی‌ناپذیر شبانه روز را به تحقیق و تالیف و ترجمه مشغول بود در سایه این پشتکار آثار کم نظیری را در زمینه‌های مختلف از خود به یادگار گذاشت. در کنار فرهنگ ارزشمند کردی-فارسی از دیگر خدمات بزرگ و بی‌نظیر استاد، می‌توان به ترجمه زیبای قرآن کریم به زبان کردی اشاره کرد، که در نهایت استحکام و سادگی، شیوا و گویا است و کتابخانه کردی را برکتی دو چندان بخشیده است.

 «هه‏ژار» با استاد «هیمن» در ایجاد و تأسیس مركز نشر فرهنگ و ادب كرد، انتشارات صلاح‏الدین ایوبى و نشر مجله‏ى كردى «سوره» فعالیت داشت. برخى از آثار عبدالرحمان شرفكندى به این شرح هستند: بوكوردستان (به راه كردستان، دیوان شعر)؛ آله كوك (دیوان شعر)؛ به تى سه ره مه‏ر، خه بیامى (ترجمه رباعیات حكیم عمر خیام به كردى)؛ شه‏رح دیوان مه لاى جزیرى (تفسیر اشعار دیوان ملا جزیرى به شیوه سورانى)؛ شماره قنامه‏ى كوردى(ترجمه شرفنامه بدلیسى به كردى)؛ مه‏م‏وزین خانى (برگردان كتاب شعر مه‏م‏وزین احمد خانى به كردى سورانى)؛ هوزى له بیروكراوى گاوان (عشیره فراموش شده گاوان، ترجمه از عربى به كردى)؛ قانون ابن سینا(در شش جلد، ترجمه از عربى به فارسى)؛ عیرفان به راهبه‏رى ثازادى (ترجمه‏ى عرفان در مقابل آزادى از دكتر على شریعتى)؛ دایه باوه كى خراوه، فه رهه رنگى فارسى به كوردى (ترجمه‏ى فرهنگ دو جلدى عمید)؛ فه رهه نگى كوردى به فارسى (فرهنگ كردى- فارسى در دو جلد)؛ وشه‏ى كوردى له عه ره بى دا (لغات كردى در زبان عربى)؛ ثاله كوك (منتشره از سوى انجمن فرهنگى شوروى)؛ منظومه‏ى سه‏ره‏مه‏ر (به تقلید سگ و مهتاب، چاپ سوریه 1957- م.)؛ ترجمه‏ى تاریخ سلیمانیه (از عربى به فارسى)؛ ترجمه‏ى روابط فرهنگى مصر و ایران (از عربى به فارسى)؛ ترجمه‏ى یك در كنار صفرهاى بى‏پایان (تألیف دكتر على شریعتى، از فارسى به كردى)؛ ترجمه‏ى پدر مادر ما متهیم (تألیف دكتر شریعتى، از فارسى به كردى)؛ ترجمه‏ى آرى این چنین بود برادر (تألیف دكتر شریعتى، از فارسى به كردى) و ترجمه‏ى قرآن به زبان كردى. از وى چند اثر چاپ نشده نیز باقى مانده است، مانند:   ترجمه‏ى تاریخ اردلان به كردى، نامداران كرد و خاطرات او.

سرانجام کار مداوم، بی‌خوابی و ریاضت‌های فکری و جسمی، شمع زندگی این بزرگ‌مرد را به سوی خاموشی برد. عبدالرحمان شرفكندى سرانجام تقریبا در سن هفتاد سالگى در روز پنج‌شنبه دوم اسفند 1369 روح پاکش به آرامش ابدی پیوست، و پیكر وى در گورستان «بداق سلطان» شهر مهاباد در كنار استاد هیمن به خاك سپرده شد.

آثار و تالیفات استاد:

 1-ترجمه کتاب شفای ابوعلی سینا، در هفت جلد، انتشارات سروش.

 2-ترجمه قرآن کریم، چاپ تهران.

 3-ترجمه رباعیات خیام، انتشارات سروش.

4-ترجمه شرفنامه بدلیسی، چاپ نجف.

 5-ترجمه آری این چنین بود برادر، اثر دکتر شریعتی، چاپ تهران.

6-ترجمه عرفان برابری آزادی، اثر دکتر شریعتی، انتشارات سروش.

 7-ترجمه پدر مادر ما متهمیم، اثر دکتر شریعتی، انتشارات سروش.

 8-ترجمه یک جلوش بی‌نهایت صفر، اثر دکتر علی شریعتی، چاپ تهران.

9- ترجمه آثارالبلاد و اخبارالبلاد به فارسی، انتشارات اندیشه.

10-ترجمه پنج انگشت یک مشت است. اثر بریژید و نگوربوکسی، انتشارات تازه نگاه.

 11-دیوان اشعار، چاپ تبریز.

12-زندگینامه، چاپ پاریس.

13-تاریخ اردلان، چاپ تهران.

. 14-فرهنگ جامع کردی به کردی و فارسی، انتشارات سروش.

 15-برای کردستان، چاپ عراق.

 16-ترجمه مه‌م و زین‌خانی به سروانی، چاپ عراق.

 17-مجموعه‌ای شامل طنزهای اجتماعی، چاپ سوریه.

 18-شرح دیوان ملای جزیری، انتشارات سروش.

. 19-طایفه فراموش شده گابان، چاپ عراق.

 20-تاریخ سلیمانیه ترجمه از عربی به فارسی، (چاپ نشده).

 21-روابط فرهنگی ایران و مصر، ترجمه از عربی به فارسی، (چاپ نشده).

22-ترجمه فرهنگ عمید به کردی، چاپ نشده.

شعر کوردی از ماموستا هژار موکریانی/**/

شرفكندی (ملقب به هه ژار) و هیمن از بزرگانی هستند که شعرشـان به شـدت صـبـغه ی نـاسـیونالیستی دارد:

تکه شعری از این بزرگوار از کتاب(بو کوردستان)

هه ر کوردم

بــه‌ ده‌ربــه‌ده‌ری یـان له‌ ماڵــی خــۆم
له‌ خــاکی ئــه‌ره‌ب،له‌ ئێــــران و ڕۆم
کۆک و پۆشته ‌بم،ڕووت و ڕه‌جاڵ بم
کۆشــکم ده‌قات بــێ،وێــرانه‌ مـاڵ بم
ئازا و ڕزگــار بم شــادان و خــه‌ندان
یـان زنجیر له‌ مل له‌ سووچی زیندان
سـا‌‌غ بم جحێڵ بم بگرم گوێ سوانـان
یــان زار و نــزار له‌ نـه‌خۆشــخــانان
دانــیشـــم له‌سه‌ر ته‌ختــی خونـــکاری
یــان لــه‌ کۆڵانــان بــکـــه‌م هـــه‌ژاری
کــوردم و له‌ ڕێی کــورد و کوردستان
ســه‌ر له‌ پێناوم گیــان له‌ســه‌ر ده‌سـتان
بـه‌ کــوردی ده‌ژیم بـه‌ کــوردی ده‌مرم
بــه‌ کــوردی ده‌یــده‌م وه‌رامــی قــه‌برم

بــه‌ کــوردی دیــسان زیندوو ده‌بــمه‌وه‌
لــه‌و دنیاش بۆ کــورد تـێ هه‌ڵده‌چمه‌وه

. برگردان اشـعـار خیام و شعر بلند "عقاب""ناتل خانلری" توسط هه ژار از آثار معروف اوست 

نمونه ای از ترجمه های خیام توسط هه ژ ار:

ئه م گوزه وه كوو من بووه دلدار و هه ژار: این كوزه چو من عاشق یاری بوده است

جاریكی دلی خوش بووه صه د جار خه مبار: دربند سر زلف نگاری بوده است

ئه و هه نگل وده سگره ی له ملیا دیوته: این دسته كه بر گردن او می بینی

ده ستی بووه زور خراوته سه ر ملی یار: دستی است كه بر گردن یاری بوده است

و:

پر ژاندی هه ور له ده شت و ده ر بارانی: ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست

بی مه ی، بی ده می، تامی ژیان نازانی: بی باده گلرنگ نمی شاید زیست

وائیمه له سه یری سه وزه زارین داخو: این سبزه كه امروز تماشاگه ماست

سه وزه ی گلی ئیمه كی بكا سه یرانی: تا سبزه ی خاك ما تماشاگه كیست؟

هـــه لو هـه ر به‌رزه - ماموستا هه‌ژار

(ترجمه کردی شعر عقاب دکتر پرویز ناتل خانلری توسط مامۆستا هه‌ژار)

 پایــیــزه دارو  ده وه ن ره نـــگ زه رد ه

با تــــه زو  سه رده بـــه توزو گـــه رده

دیاره لای شه خته یه  نا خوش خه وه ری

داره خوی  ده رنی خه زل  هه لده وه ری

هــــه وره ره ش پــوش وبـه گـریــه ونـالـــه

سه ره تای شیـــوه نی مــــه رگی سالــه

به گژه ی سه ردی هه ناسه ی که ژو کو

ژیـــنی خوی هاته وه بـیــــر پیره هه لو :

داخـــه کـه م بــو گورو تـیـنـی جـوانــیـم

ئه و  ده مه ی چون وچـــبـــوم بو وانیم ؟

هــیــزو ســومای نــییـــه بــال وچـــاوم

مامــــه وه گــــرده نشــــین بـــــی راوم

دووره گوشت پورو که وم ورده که وم

گوشته نیچـیــری مه گه ر بــیــتــــه خه وم

وا هــــه لـــوی مــردنــه راوی کـــردم

راو بــــه تــــــا لــــــی مـــنــه هاکه مـــردم

مــردنیـــش هــینــده نــه ســووکه و سانا

سه ری لــی گــیـــژه هــــه زاران زانـــــا

چـــم بــه ســـه ردی  کــه نه مام ومردم

پــه ری به ربــایـــه ک وخـــــولـــی وردم

گیان به ره وکوی ده فری روون نییه بوم

تــو بـــلی بـچـتـه وه  لای بــاوه هــه لــــوم؟

تو بــلــیی راوی هـه بی لـه و بــه رزه ؟

پاش هه موو چه رمه سه ره ی ئه م عه رزه

داخـم ئـه و رازه لــه بــن سه رپــــوشـه

ســه فــه ری  نـــا بـــه له دی نـــا خوشـه

دل و  د یـــده م کــه بـــه دونــیـــا فــیره

چـــه ندی پــیــم بکری ده مــیــنــم لــیــره

ژیــن گـــه لــی شــیــرینه فـیـزی ناوی

بو مه به سـت سـه رده نه ویــنــم تـــاوی

چـــــاری ئـــه م ده رده لــه لای قالاوه

گـــه رچـی زورپــیــره به لاوی مـــــاوه

ده چـــمــه لای و بــه وه چـــم لــی نایه

ره شــیــه وئـــاوی ژیـــانــی لایـــــــــــه

سه ر نه وی دای شه قـه ی شـا بــالان

هــــاتــه ویــرانه یـــه کـــی جــــی مــالان

بــوو به مـــیــوانی قه لـیکی رووره ش

چـــه په ل ورژد و له مه ردی بی بـــه ش

قـــه ل قــری لیم مه یه پـیـش زورداری

خوا شوکــر زور به  کـه نه فــتــی دیــاری

زوو بـه چــیـت لــیــم گه ره که پیم بیژه

دوور له مــن بگــره لــه شــم به نــویـــژه

وتــی : ئه ی لاله قه لــه ی هه ر لاوم

پـــــیــرم وزور له مـــــه رگ تـــرســــاوم

هــه مـه پـرسیک و ده بــی بــمبــووری

هـــوی چــییــه تـو کـه لـــه مــردن دووری ؟

وه ک ده لیــن ئیوه به چــل سا ل بـارن

تـووشـی تـووش نـا یـه ن وکــوسپ وبـــا رن

ریــیــه کــم پــی بــلــی بـــو هه ر مانم

تـووی لات ده ست ده کــه وی ده رمــــانـــم

سویند ئه خوم پــا شی هـه تا بـشـمـیـنـم

هــه رکــه وی راوی بکــه م بـــــوت بـیـنـم

قــه ل گــو تی : هــوزی هـــه لــو زور خـاون

ســــه یـره لام چــونه کـه خــاوه ن نــاون

با ب و کــاکــت بـه نــه زانــی مـــــــــردن

بـیـری سـه ربـه رزیـــه وای لــی کـــــردن

هه رکه ســی به رزه فـره زوو ده مــــــــری

بــای بـلـنـدا یـی ســــــــه رو دل ده گــــری

مــــالی ئــیــوه کـه لـه لــووتـکـه ی کــیـــوه

لای جــن و د یـــوه بــه لای زورپـیــــوه

خـویـنـه پـور پـورگی ده خـاتـه خـــویــنـــی

گـوشـتـی کـه وی تـازه گـــرفـتی دیـنـــــی

جگـه ر و سـی و د لـــی مــامـر ژه هـــره

تا وه هـا بی  تــه قـه لات بـی بــه هـــره

ده تـه وی زور بـژی خـوش رابـویـــری

خو له پــه نــد م گه ره که   نه بـویـــــری

وه ره وه ک ئـیـمه بـژی نـزم ونــــه وی

شه وله سه رگه نده له داریک ده خــه وی

خــواردنــی باشــی کـه تـو نـه تدیــــوه

گوشــتـی بارگــیـنـی گـه نـی و تـوپـــیــوه

کـردنـی چـیـنـه له پـــه یـن و شـیـاکــــــــه

تـــاو و تـیـنـی لـه شـه بـــو دل چـــاکــــــه

پـه نـدی بـــا پـیـره بـه مـیـرات مــــــــاوه

خـویــنــی زامـی کــه ره، ســو مــای چـاوه

گـفـتـی مـن گـه وهـه ره بـوت هـه ل ریــژم

تـاقـه دوو  ریـت لـه بـه ره پـیـت بـــیـــــژم :

یــان لـه نـاو بـو گـه ن و نـزمـایـی ژیــــــــان

یـان بـه سـه ربـه رزیه وه   بـسـپــیــره گـیـان

را چــه نـی لـه م وتـه یـه  پـیـره هــــــــــــــه لو

ها تـه بـه ر چـاوی گه لی کـه نـــد وکـــــلو

کــه وتـه نـاو گـیـژی خـه یـا لات  وخـه مــــان

مـان ئـه گـه ر  وابـی چ شـیـریـنـه نـه مـــــان

وتـــی : پـیـروز بــــی له خـوت ئـه م ژیـنـــــه

جـــه ژ نــی تـو بـو  مـه شـه پـور وشـیـنــــه

کـی بـه سـه ربـه رزی ژیـا بــی   تــــــــــــاوی

ژیـنـی قــا لاوی بـه پــووشــیــــــک  نــــــــاوی

چـاوه ریــی مـه رگــه گـیـان بـا بــــــــیبــــا

پـه رو بـا لـــــــم لـه چـیـا بــا بــــی بـــــــــا

بـه هـه لـویــی کــه لــه ژیــن بـی به ش بــــــم

نــه ک هـه زار سـا لـه  قـه لـی روو ره ش بـم

بـو  شـتـیـک ئـیـسـتـه لـه خـوم بـیــــــزا ر م

مـن هـــه لو  بـو چـی بـه تـو بـوو کــــــــــــــا رم ؟

مـه رد ئـه گـه ر کـا ری بـه نـا مـه ردانـــــه

ده ردی ســه ر بــاری هـه مـو و ده ردانـــــــــــــه

کـه و تـه  خـو   دای لـه شـه قـه ی بـال دیسا

ئا گــریکــی لـــــه   ده روون   دا یــیــــســـــــــا

راسـتـه خـو بـو   ســه ر هــه ر  بــو ســه ر چـوو

هـه ردی به جی هـیـشت وله هه وران ده رچــــوو

قـــــه ل هـــه زار ســا ل ژیــا  بـه و تــه رزه

سـه ر نـه وی، هـێشـتـا  هـــــــه ڵۆ  هـه ر بـه رزه

 

2-    محمد قاضی (مترجم)  نویسنده و مترجم مشهور کرد:

 

بیوگرافی و زندگینامه

زادروز

۱۲ مرداد ۱۲۹۲
مهاباد

درگذشت

۲۴ دی ۱۳۷۶ (۸۴ سال)
بیمارستان دی تهران

آرامگاه

مقبره الشعراء مهاباد

ملیت

ایرانی

پیشه

مترجم، شاعر

نقش‌های برجسته

ترجمه دن کیشوت و نان و شراب و شازده کوچولو به فارسی

مذهب

سنی

همسر

ایران

فرزندان

فرهاد و مریم

والدین

میرزاعبدالخالق قاضی، آمنه خانم

محمد قاضی (۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در مهاباد _ ۲۴ دی ۱۳۷۶ در تهران) مترجم برجستهٔ ایرانی، و مترجم آثاری چون دن کیشوت و زوربای یونانی و شازده کوچولو به زبان فارسی است.

زندگی

محمد قاضی فرزند میرزاعبدالخالق قاضی در ۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در شهر مهاباد در استان آذربایجان غربی ایران به دنیا آمد. وی در کتاب سرگذشت خود به نام خاطرات یک مترجم می‌نویسد: پدر من ابتدا یک فررند به نام محمد داشت که فوت کرد، سپس یک دختر داشت، آن هم فوت کرد، ولی به دلیل اینکه 

پدرم به نام محمد علاقه داشت من را محمدثانی نامید. میرزاعبدالخالق امام جمعه مهاباد بود. محمد قاضی آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد حسین حزنی مکریانی(گیو مکریانی) آغاز کرد. قاضی در سال ۱۳۰۸ با کمک عموی خود میرزاجواد قاضی که از آلمان دیپلم حقوق گرفته بود و در وزارت دادگستری کار می‌کرد، به تهران آمد و در سال ۱۳۱۵ از دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت. در سال ۱۳۱۸ دورهٔ دانشکده حقوق دانشگاه تهران را در رشتهٔ قضایی به پایان برد. او در طول این دوران همیشه جزو بهترین شاگردان زبان فرانسه بود. از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۰ دورهٔ خدمت نظام را با درجهٔ ستوان دومی در دادرسی ارتش گذراند.

محمد قاضی در مهرماه ۱۳۲۰ به استخدام وزارت دارایی درآمد. در سال ۱۳۵۵ از خدمت دولتی بازنشسته شد. وی از اعضای حزب توده ایران بود، و به عقاید خویش وفادار ماند.

از ابتدای دههٔ ۱۳۲۰ با ترجمهٔ اثری کوچک از ویکتور هوگو به نام کلود ولگرد، نخستین قدم را در راه ترجمه برداشت و پس از آن ۱۰ سال ترجمه را کنار گذاشت. در سال ۱۳۲۹ پس از صرف یک سال‌و نیم وقت برای ترجمهٔ جزیره پنگوئن‌ها اثر آناتول فرانس، به‌زحمت توانست ناشری برای این کتاب پیدا کند، اما سه سال بعد که این اثر انتشار یافت، به دلیل شیوایی و روانی و موضوع متفاوت کتاب، آناتول فرانس از ردیف نویسندگان بی‌بازار که کتابشان را در انبار کتاب‌فروشان در ایران خاک می‌خورد به درآمد. در این باره نجف دریابندری در روزنامه اطلاعات مطلبی با عنوان «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد» نوشت. در سال ۱۳۳۳ کتاب شازده کوچولو نوشتهٔ سنت اگزوپری را ترجمه کرد که بارها تجدید چاپ شد. محمد قاضی با ترجمهٔ دورهٔ کامل دن کیشوت اثر سروانتس در سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۷ جایزهٔ بهترین ترجمهٔ سال را از دانشگاه تهران دریافت کرد. محمد قاضی پس از بازنشستگی به فعالیت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرداخت که حاصل این دوره ترجمهٔ کتاب‌های باخانمان از هکتور مالو، ماجراجوی جوان از ژاک ژروند و زوربای یونانی از نیکوس کازانتزاکیس است.

محمد قاضی در ۱۳۵۴ به بیماری سرطان حنجره دچار شد و هنگامی که برای معالجه به آلمان رفت، بیماری تارهای صوتی و نای او را گرفته بود و پس از جراحی، به‌علت از دست دادن تارهای صوتی، دیگر نمی‌توانست سخن بگوید و از دستگاهی استفاده می‌کرد که صدایی ویژه تولید می‌کرد. با این حال کار ترجمه را ادامه داد، و ترجمه‌های جدیدی از او تا آخرین سال حیاتش انتشار می‌یافت. وی ۵۰ سال ترجمه کرد و نوشت و نتیجه تلاش او ۶۸ اثر اعم از ترجمه ادبی و آثار خود او به زبان فارسی است. از آثار مهم ترجمه‌شده توسط او می‌توان به دن کیشوت اثر سروانتس، نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ، و در زیر یوغ نام برد. وی بیشتر از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه می‌کرد. او در مقدمه کتاب زوربای یونانی، خود را «زوربای ایرانی» نامیده‌است.

خودش می‌گوید: «من زوربای ایرانی هستم.»

محمد قاضي تحصيلات متوسطه و دانشگاهي را در تهران در رشته حقوق در سال 1318 به پايان رسانيد. در طول سا لهايي كه به مشاغل مختلف مشغول بود به شعر گفتن و ترجمه مي پرداخت. از سال 1352 با كانون پرورش قكري كودكان و نوجوانان همكاري و به ترجمه كتابهايي در اين زمينه پرداخت.نخستين ترجمه قاضي , كلود ولگرد اثر ويكتور هوگو در سال 1317 منتشر شد.

والدين و انساب : پدر قاضي ملا و پيشنماز بود و به گفته خودش مادري سخت متعصب و مقيد به سنن آباء و اجدادي داشت. نام پدرش , ميرزا عبد ا لخالق قاضي , فرزند حاجي شيخ جلال , امام جمعه شهر مهاباد بود و مادرش آمنه دختر عموي پدرش بود.اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : قاضي درپنج سا اگي پدر خود را از دست داد و مادرش نيز پس از مرگ همسر , او و تنها خواهرش را ترك كردو با يكي از خوانين منطقه به نام فيض الله بيگي , ازدواج كرد. محمد دوران كودكي را ت حت سرپرستي مادر بزرگش در روستاي چاغرلو گذراند ولي از هفت سالگي به مهاباد رفت وتحت سرپرستي قاضي علي , پدر زنده ياد قاضي محمد -قهرمان قرار گرفت.تحصيلات رسمي و حرفه اي : محمد قاضي در دبستان سعادت مهاباد به تحصيل پرداخت. او در سال 1307 , دبستان را به پايان رساند وشاگرد اول شد, اما چون در آن زمان مهاباد داراي دبيرستان نبود , براي مدتي از تحصيل باز ماند. در سال 1308 به نزد عمويش دكتر جواد قاضي آمد و در دبيرستان دارالفنون به تحصيل پرداخت. در سال 1315 ديپلم خود را در رشته ادبي دريافت كرد و در همان سال وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد. قاضي در سال 1318 در همين رشته فارغ التحصيل شد.خاطرات و وقايع تحصيل : قاضي علا قمند بود كه براي تحصيل به دانشكده ادبيات رفته و در آنجا نام نويسي كند , ليكن اين امر به دليل مخالفت عمويش تحقق نيافت و وي ناچار وارد دانشكده حقوق شد. از جمله خاطرات خوش قاضي در دوران دانشجويي و افسري ارادت و آشنايي گرمي بود كه با شاعره ارجمند خانم پروين اعتصامي داشت.

فعاليتهاي ضمن تحصيل : قاضي در مهاباد شاگردعبد الرحمن گيو كه از كردستان عراق به مهاباد آمده بود شد تا نزد او به كاري مشغول شود. به گفته خود قاضي , پايه هاي فن ترجمه زبان فرانسه و عشق به ترجمه در كنار گيو , در نهادش جان گرفت.

همسر و فرزندان : در فروردين سال 1342 قاضي با دختري گيلاني به نام فاطمه ازدواج كرد ولي او هميشه وي را ايران صدا مي كرد.

وقايع ميانسالي : قاضي در روز چهارم تير ماه سال 1342 براي معالجه قلب همسرش عازم لندن شد و اين عمل با موفقيت انجام شد ولي پزشكان از انجام عمل ديگري بر قلب مهسرش در آينده خبردادند كه حداقل مي بايست با يك فاصله چند سا له از عمل اول انجام مي گرفت , در سال 1347 براي انجام عمل دوم آماده اعزام به لندن بود كه همسرش بدرود حيات گفت. در تابستان 1345 به اتفاق برادران مادريش سفري به اروپا كرد كه در اين سفر به ياد ماندني او با نويسنده مشهور آن زمان , بزرگ علوي كه در برلين زندگي مي كرد , ملاقات نمود.

مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : قاضي همزمان با تحصيل در دانشگاه تهران , در اداره بايگاني وزارت امور خارجه به صورت پاره وقت مشغول به كار گرديد و پس از به پايان رساندن خدمت سربازي همزمان با ورود متفقين به ايران و فرار رضا شاه , در اداره بودجه اقتصادي وزارت دارايي به كار پرداخت. در اداره تصفيه املاك واگذاري به سمت رييس دفتد دكتر رضا كاوياني مدير كل كارگزيني وزارت دارايي منصوب گرديد و بعد از آن مامور اداره جيره بندي قند و شكر و چاي تهران شد. همچنين چند ماهي نزد دوستش محمد علي مفرح در بانك صادرات كار كرد و پس از آن به عنوان مترجم در شركت كامپاكس نزد آقاي انوشيروان به فعاليت پرداخت.

فعاليتهاي آموزشي : در اواسط سال 1352 به پيشنهاد سيروس طاهباز مدير انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان همكاري با اين كانون را شروع كرد و به ترجمه كتابهايي در اين زمينه پرداخت.
مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : محمد قاضي در سال 1292 در شهر مهاباد ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را در زادگاه خود و تحصيلات متوسطه و دانشگاهي را در تهران در رشته حقوق در سال 1318 به پايان رسانيد. در طول سا لهايي كه به مشاغل مختلف مشغول بود به شعر گفتن و ترجمه مي پرداخت. از سال 1352 با كانون پرورش قكري كودكان و نوجوانان همكاري و به ترجمه كتابهايي در اين زمينه پرداخت.نخستين ترجمه قاضي , كلود ولگرد اثر ويكتور هوگو در سال 1317 منتشر شد.

ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : قاضي علاوه بر كارهاي اداري به شعر گفتن و ترجمه نيز مي پرداخت ولي خود اومعتقد بود كه ؛؛ من پيش از پرداختن به كار ترجمه , شعر هم مي سرودم, اما صادقانه اين احساس به من دست داده بود كه من هر چه شعر بگويم , هيچ وقت يك شاعر طراز اول نخواهم شد , اين اميد را داشتم كه اگر بهترين مترجم نيز نشوم روزي در صف مترجمان خوب و عامه پسند قرار خواهم گرفت و من مترجم خوب و بنام بودن را بر شار بد و يا حتي متئسط بودن ترجيح مي دادم.

محمد قاضی آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد شخصی به‌نام آقای گیو، از کردهای عراق، آغاز کرد. قاضی در سال ۱۳۰۸ با کمک عموی خود میرزا جواد قاضی که از آلمان دیپلم حقوق گرفته‌بود و در وزارت دادگستری آن‌زمان کار می‌کرد، به تهران آمد و در سال ۱۳۱۵ از دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت.

محمد قاضی از مترجمان برجسته دوره معاصر ایران است. وی ۵۰ سال ترجمه کرد و نوشت و نتیجه تلاش او ۶۸ اثر اعم از ترجمه ادبی و آثار خود او به زبان فارسی است.

از آثار مهم ترجمه‌شده توسط او می‌توان به دن کیشوت اثر سروانتس، نان و شراب اثر ایناتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ، در زیر یوغ نام برد. او بیشتر از زبان فرانسه به فارسی ترجمه می‌کرد.

او در مهرماه ۱۳۲۰ به استخدام وزارت دارایی درآمد. در سال ۱۳۵۴ به سرطان حنجره و از دست دادن تارهای صوتی دچار و بازنشسته شد. او چندی با کانون پرورش کودکان و نوجوانان در تهران نیز همکاری داشت.

محمد قاضی در سال 1376 و در سن 84 سالگی در بیمارستان دی تهران درگذشت و با اینکه وی سال‌ها در تهران ساکن بود او را در مهاباد به‌خاک سپردند.

محمد قاضی در سحرگاه چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۷۶ در ۸۴ سالگی در تهران درگذشت. همسر وی، «ایران» پیش از او درگذشته بود. محمد قاضی در شهر زادگاه خود مهاباد به خاک سپرده شد.

در فروردین ۱۳۸۶ خورشیدی در کوی دانشگاه مهاباد از تندیس محمد قاضی به بلندی چهار متر پرده‌برداری شد.

جوائز و نشانها : به ابتكار دكتر خانلري مدير مجله ادبي سخن , هر ساله مسابقه اي براي تعيين بهترين تاليف و ترجمه ترتيب مي يافت و قاضي با ترجمه كتاب ؛؛ جزيره پنگوئن ها ؛؛ كه تازه از زير چاپ در آمده بود در آن شركت كرد و مقام دوم را بعد از ترجمه شجاع ا لدين شفاء كسب كرد . كتاب ؛؛ دن كيشوت ؛؛ توانست جائزه نخست را در سال 1336 كسب كند.

برخی از آثار ترجمه‌شده محمد قاضی:

·                     جزیره پنگوئن‌ها (اثر آناتول فرانس)

·                     چهل روز موسی داغ اثر فرانتز ورفل (ترجمه‌شده در ۱۳۷۳ خ)

·                     درد ملت (ترجمه به همراه احمد قاضی از رمان کردی «ژانی گه‌ل» نوشته ابراهیم احمد)

·                     دن کیشوت اثر میگل د.سروانتس (ترجمه‌شده در ۱۳۳۶ خ)

·                     زوربای یونانی اثر نیکوس کازانتزاکیس

·                     شازده کوچولو، سنت اگزوپری، ۱۳۳۳ خ

·                     صلاح‌الدین ایوبی اثر آلبر شاندور

·                     قلعه مالویل

·                     کمون پاریس

·                     مسیح بازمصلوب

·                     نان و شراب (اثر اینیاتسیو سیلونه)

·                     آخرین روز یک محکوم

·                     آدم‌ها و خرچنگ‌ها

·                     آزادی یا مرگ

·                     ایالات نامتحد (اثر ولادیمیر پوزنر)

·                     باخانمان

·                     بردگان سیاه

·                     پولینا چشم و چراغ کوهپایه آناماریا ماتوته)

·                     تاریخ ارمنستان

·                     تاریخ مردمی آمریکا (هاروی واسرمن)

·                     خداحافظ گری کوپر (رومن گاری)

·                     داستان کودکی من

·                     در زیر یوغ (اثر ایوان وازوف)

·                     در نبردی مشکوک

·                     زن نانوا

·                     ساده‌دل از ولتر، ۱۳۳۳خ

·                     سپیددندان (جک لندن)، ترجمه در ۱۳۳۱ خ

·                     سرمایه‌داری آمریکا

·                     سگ کینه‌توز

·                     سمرقند

·                     شاهزاده و گدا اثر مارک تواین، ترجمه ۱۳۳۳ خ

·                     غروب فرشتگان اثر پاسکال چاکماکیان

·                     فاجعه سرخپوستان آمریکا

·                     کرد و کردستان، نوشته واسیلی نیکیتین

·                     کلود ولگرد (اثر ویکتور هوگو)، ترجمه در ۱۳۱۷ خ

·                     کلیم سامگین (اثر ماکسیم گورکی)

·                     کوروش کبیر اثر آلبر شاندور

·                     ماجراجوی جوان

·                     مادر (اثر ماکسیم گورکی)

·                     مادر (اثر پرل باک)

·                     درباره مفهوم انجیل‌ها (اثر کری ولف)

ترجمه

از آثار مهم ترجمه‌شده توسط محمد قاضی می‌توان از این کتب نام برد:

·                     سناریوی دن کیشوت، نوشتهٔ میگل سروانتس، ۱۳۱۹ چاپ اول در دو جلد و ۱۳۳۶ چاپ چهارم در دو جلد

·                     کلود ولگرد، نوشتهٔ ویکتور هوگو، ۱۳۱۹ چاپ هشتم

·                     سپیددندان، نوشتهٔ جک لندن، ۱۳۳۱ چاپ دهم

·                     جزیره پنگوئن‌ها، نوشتهٔ آناتول فرانس، ۱۳۳۲ چاپ ششم

·                     در آغوش خانواده، نوشتهٔ هکتور مالو، ۱۳۳۴ چاپ چهارم

·                     شاهزاده و گدا، نوشتهٔ مارک تواین، ۱۳۳۴ چاپ هشتم

·                     نظری به طبیعت و اسرار آن، نوشتهٔ پروفسور لئون برتون، ۱۳۳۵ چاپ دوم

·                     شازده کوچولو، نوشتهٔ آنتوان دو سنت‌اگزوپری، ۱۳۳۵ چاپ دهم

·                     ساده دل، نوشتهٔ ولتر، ۱۳۳۵ چاپ پنجم

·                     آخرین روز یک محکوم، نوشتهٔ ویکتور هوگو، ۱۳۳۴ چاپ هشتم

·                     تاریک‌ترین زندان، نوشتهٔ ایوان اولبراخت، ۱۳۳۷ چاپ چهارم

·                     نیه توچکا، نوشتهٔ فئودور داستایوسکی، ۱۳۳۸ چاپ چهارم

·                     مادام بوواری، نوشتهٔ گوستاو فلوبر، ۱۳۴۱ چاپ چهارم

·                     مهاتما گاندی، نوشتهٔ رومن رولان، ۱۳۴۳ چاپ پنجم

·                     دوریت کوچک، نوشتهٔ چارلز دیکنز، ۱۳۴۳ چاپ سوم

·                     طلا، نوشتهٔ بلز ساندرا، ۱۳۴۳ چاپ دوم

·                     مرده ریگ، نوشتهٔ گی دو موپاسان، ۱۳۴۵

·                     تپلی، که مکمل مرده ریگ است، ۱۳۴۶ چاپ ششم

·                     مادر، نوشتهٔ پرل باک، ۱۳۴۵ چاپ ششم

·                     دکتر کنوک، نوشتهٔ ژول رومن، ۱۳۴۵ چاپ چهارم

·                     نان و شراب، نوشتهٔ اینیاتسیو سیلونه، ۱۳۴۵ چاپ پنجم

·                     آدم‌ها و خرچنگ‌ها، نوشتهٔ خوزوئه‌دوکاسترو، ۱۳۴۶ چاپ پنجم

·                     آزادی یا مرگ، نوشتهٔ نیکوس کازانتزاکیس، ۱۳۴۸ چاپ ششم

·                     درباره مفهوم انجیل‌ها، نوشتهٔ کری ولف، ۱۳۴۷ چاپ پنجم

·                     ناپلئون، نوشتهٔ تارله، ۱۳۴۹ چاپ چهارم

·                     مسیح باز مصلوب، نوشتهٔ نیکوس کازانتزاکیس، ۱۳۴۹ چاپ ششم

·                     ایالات نامتحد، نوشتهٔ ولادیمیر پوزنر، ۱۳۵۱ چاپ چهارم

·                     بردگان سیاه، نوشتهٔ کایل آنستوت، ۱۳۵۱ چاپ دوم

·                     ماجرای یک پیشوای شهید، نوشتهٔ اینیاتسیو سیلونه، ۱۳۵۲ چاپ دوم. چاپ سوم [اول ناشر] (با تجدیدنظر کامل)، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۳.[۳]

·                     سرمایه‌داری آمریکا، نوشتهٔ ماریان دوبوزی، ۱۳۵۲ چاپ اول

·                     ماجراجوی جوان، نوشتهٔ ژاک سروون، ۱۳۵۲ چاپ پنجم برای نوجوانان

·                     پولینا چشم و چراغ کوهپایه، نوشتهٔ آناماریا ماتوته، ۱۳۵۳ چاپ هفتم برای نوجوانان

·                     داستان کودکی من، نوشتهٔ چارلی چاپلین، ۱۳۳۵ چاپ دوم برای نوجوانان

·                     فاجعه سرخپوستان آمریکا، نوشتهٔ دی براون، ۱۳۵۳ چاپ دوم

·                     باخانمان، نوشتهٔ هکتور مالو، ۱۳۵۶ چاپ سوم

·                     قربانی، نوشتهٔ مالاپارته، ۱۳۵۶ چاپ سوم

·                     سگ کینه‌توز، نوشتهٔ آلبرتو واسکز فیگه‌روا، ۱۳۵۶ چاپ دوم

·                     بی ریشه، مجموعه داستان، ۱۳۵۶ چاپ اول

·                     زن نانوا، نوشتهٔ مارسل پانیول، ۱۳۵۶ چاپ دوم

·                     قلعه مالویل، نوشتهٔ روبر مرل، ۱۳۵۶ چاپ اول

·                     زوربای یونانی، نوشتهٔ نیکوس کازانتزاکیس، ۱۳۵۷ چاپ اول

·                     بیست کشور آمریکای لاتین، نوشتهٔ مارسل نیدرگانگ، ۱۳۵۶ چاپ دوم در سه جلد

·                     درد ملت، نوشتهٔ ابراهیم احمد، ترجمه از کردی به فارسی با همکاری احمد قاضی از رمان کُردی ژانی گه‌ل، ۱۳۵۸ چاپ اول

·                     کمون پاریس، نوشتهٔ دانشمندان شوروی، ۱۳۵۹ چاپ اول

·                     پنج قصه از هانس کریستیان آندرسن، ۱۳۵۸ چاپ اول برای نوجوانان

·                     در نبردی مشکوک، نوشتهٔ جان اشتاین بک، ۱۳۶۰ چاپ دوم

·                     مادر، نوشتهٔ ماکسیم گورکی، ۱۳۶۱ چاپ اول

·                     زمین و زمان، نوشتهٔ آولکوف، ۱۳۶۱ چاپ اول - علمی

·                     کلیم سامگین، نوشتهٔ ماکسیم گورکی، ۱۳۶۱ چاپ اول در چهار جلد

·                     عروج، نوشتهٔ جرزی کوزینسکی، ترجمه با همکاری آقای میرزا صالح، ۱۳۶۳ چاپ اول

·                     در زیر یوغ، نوشتهٔ ایوان وازوف، ۱۳۶۲ چاپ اول

·                     کرد و کردستان، نوشتهٔ واسیلی نیکیتین

·                     حلقه سوم، نوشتهٔ کوستاس تاکتیس، ۱۳۶۳ چاپ اول

·                     دکامرون، نوشتهٔ بو کاچیو، دو جلد

·                     پسرک روزنامه فروش، نوشتهٔ دمی نیک

·                     چهل روز موسی داغ، نوشتهٔ فرانتز ورفل، ۱۳۷۳

·                     صلاح‌الدین ایوبی، نوشتهٔ آلبر شاندور

·                     تاریخ ارمنستان

·                     تاریخ مردمی آمریکا، نوشتهٔ هاروی واسرمن

·                     خداحافظ گری کوپر، نوشتهٔ رومن گاری

·                     سمرقند

·                     غروب فرشتگان، نوشتهٔ پاسکال چاکماکیان

·                     کوروش کبیر، نوشتهٔ آلبر شاندور

تالیف

·        خاطرات یک مترجم

·        سرگذشت ترجمه‌های من

·        زارا، عشق چوپان، سال ۱۳۲۰ چاپ اول

منابع

·                     کتاب محمد قاضی، نوشته سید علی صالحی، صفحات ۱۱۷ تا ۱۲۰

·                     بدرالسادات رئوفی، یادواره بزرگان: محمد قاضی، از شازده کوچولو تا زوربای یونانی، در: رادیو زمانه، تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۸۷.

·                     به یاد زوربای ایرانی رفیق محمد قاضی (۱۳۷۶ - ۱۲۹۲)

1.                    بدرالسادات رئوفی، یادواره بزرگان: محمد قاضی، از شازده کوچولو تا زوربای یونانی، در: رادیو زمانه، تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۸۷.

2.                    اطلاعات کتاب در پایگاه کتابخانهٔ ملی ایران

3-             ژیان نامه(زندگی نامه) شهید قاضی محمد(رح):


قاضی محمد

رییس جمهور جمهوری مهاباد

مشغول به کار
۲۲ ژانویه ۱۹۴۷ – ۱۵ دسامبر ۱۹۴۷

رهبر حزب دموکرات کردستان

قاضی شهر مهاباد

اطلاعات شخصی

تولد

۱۲۷۲ خورشیدی
شهر مهاباد، ایران

مرگ

۱۰ فروردین ۱۳۲۶
میدان چوارچرا، مهاباد

ملیت

 ایران

حزب سیاسی

حزب دموکرات کردستان

فرزندان

عفت قاضی، علی قاضی

پیشه

سیاستمدار

دین

اسلام سنی

فعالیت‌ها

حضور در جمعیت احیای کرد (ک. ژ. ک.)

خویشاوندان سرشناس

صدر قاضی، سیف فاضی، محمد قاضی - مترجم

کنیه(ها)

پیشوا

قاضی محمد (به کردی: قازی محەممەد) (زادهٔ ۱۱ اردیبهشت ۱۲۷۹ درگذشتهٔ ۱۳۲۶) قاضی، در سال 1901 متولد شد. موسس و رییس جمهور جمهوری مهاباد در سال ۱۹۴۷ بود. او پیشتر قاضی شهر مهاباد بود که بعد از جنگ جهانی دوم رهبر سیاسی حزب دموکرات کردستان و جمهوری کردستان را بر عهده گرفت. قاضی محمد توسط حکومت پهلوی در میدان چوارچرا شهر مهاباد اعدام شد. قاضی محمد پدرش قاضی علی اولین مفتی مهاباد بوده و چندتن از اجداد او نیز قاضی و ماموستای شهر مهاباد و منطقه‌ی موكریان بوده‌اند. مادرش، گوهر تاج خانم زنی شایسته و نامدار مهاباد و از خانوده‌ی فیض‌الله بگ می‌باشد. قاضی تحصیلات ابتدایی را نزد پدر و عموی نامدارش، ابوالحسن سیف القضاة گذرانده است. وی بر زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی، و تا حدود فرانسوی و اسپرانتو هم مسلط بوده است. لباس روحانیت (جبه و عمامه) به تن داشته و در دوران ریاست جمهوری خویش به جای جبه‌اش یك كت بلند می‌پوشیده اما عمامه‌اش را هرگز ـ حتی در اوقات واماكن رسمی نیزـ بر نداشته است.

قاضی محمد، جواز قضاوت را از پدرش دریافت نمود. بعدها مسؤلیت آموزش و پرورش را بعهده داشته است و بعد از فوت پدرش، قاضی مهاباد و منطقه گردید و پس از تاسیس حزب دموكرات رهبری این حزب را هم عهده‌دار بود. قاضی شخصیتی مطرح، آگاه، جسور، روشنفكر، تیزبین، نیك سرشت، عزتمند، متقی، شجاع و سیاسی بود. در میان روس‌ها، مسؤولان ایرانی، ترك‌ها، انگلیسی‌ها و آمریكائیان، آنانی كه او را دیده و شناخته‌اند، همگی در یادداشت‌ها و خاطرات خود از صفات بارز او یاد كرده‌اند و حتی تعدادی از كسانی كه او را محاكمه كرده‌اند و یا در دادگاه او حضور داشته‌اند، بعدها با تأسف از بزرگ منشی این شخصیت سخن رانده‌اند.

 پیشوا قاضی محمد

د رسال 1289 ه.ش از خانواده ی مشهور و خوشنام قاضی در شهرستان سابلاغ ( مهاباد کنونی ) فرزندی زاده شد که محمد نام گرفت . محمّد بعدها یکی از مشهورترین و محبوبترین چهره های تاریخ معاصر کردستان شد . همه ی قبیله ی او عالمان دین بودند ؛ که از سالها پیش کار داوری و دادگستری بین مردم را بر عهده داشتند و به همین مناسبت لفظ  « قاضی » شهرت خانوادگیشان شده بود . در سال 1209 ه.ش نیای بزرگ محمّد ، احمد قاضی مشهور به شیخ المشایخ ، رهبران طوایف و قبیله های مختلف منطقه را در محلی نزدیک شهر دیواندره جمع کرد و از آهنا خواست که دست در دست هم نهاده ، نیرویی شوند و در برابر بیگانگان و بویژه متجاوزان انگلیسی بپا خیزند . همچنین در راه برقراری نظم و امنیت دیارشان و پاسداری از حقوق و حیثیت مردم بکوشند . در سال 1295 ه.ش قاضی فتاح پسر شیخ المشایخ ، در دفاع از شهر مهاباد رد مقابل هجوم روسها و ترکهای عثمانی نقش مهمی داشت و عاقبت هم جان بر سر آن نهاد و در همان سال به شهادت رسید . پدر محمّد مشهور به قاضی علی نیز از مردان معتبر و اهل علم روزگار خود بود که به سال 1313 ه.ش وفات یافت ؛ و بالاخره عموی محمد یعنی سیف القضات ، دانشمندی فرزانه و شاعری توانا و مردی با همّت بود که در سال 1299 ه .ش سازمانی مخفی به نام « نهضت محمّد » تشکیل داد که با نهضت شیخ محمد خیابانی ( ولادت 1297 ، شهادت 1388 ه .ق ) در آذربایجان همکاری داشت . وی عاقبت به سال 1323 ه .ش در گذشت . خانواده ی قاضی در ناحیه ی بوکان مالک چند روستا بودند که از عواید آنها گذران زندگی می کردند و در ازای ضاوت بین مردم و حل و فصل اختلافات بین ایشان ، چیزی نمی خواستند و چشم به اجر اخروی کارشان داشتند .محمد تحت تربیت و مراقبت پدرش بزرگ شد و به مکتبخانه رفت و اندک اندک علوم اسلامی را فرا گرفت و چون به سن رشد رسید ، همگی او را به واسطه ی فضیلت های علمی و اخلاقیش می شناختند و دوست می داشتند ، جالب است بدانیم ، پیش از آنکه پدرش به وی اجازه ی قضاوت بدهد ، ریاست اداره ی معارف و اوقاف مهاباد راعهده دار بود . محمد زمانی که رسماً قاضی شد و به امور مردم و حل اختلاف ایشان پرداخت ، به خوبی دقّت نظر ، حسن تدبیر و ذکاوت خود را نشان داد و بدین ترتیب هرچه می گذشت ، نفوذ معنوی و محبوبیتش فزونی می یافت  در سال ۱۳۱۵، قاضی محمد بعنوان ریاست معارف شهر مهاباد برگزیده می‌شود و در ضمن تا سال ۱۳۲۱ رئیس جمعیت شیر و خورشید مهاباد نیز بود. در سوم مرداد سال ۱۳۱۹، قاضی شیخ محسن و یا قاضی‌های دیگر محلی تهمت تبلیغ وهابیت را به قاضی محمد می‌زنند که وزیر کشور وقت به نخست وزیر تکذیبه نوشته و این اتهام را نامعتبر میداند .خانوادهٔ قاضی محمّد که روشنفکر، مذهبی و ملی‌گرا بودند، دهاتی چند در منطقه بوکان در تملک خود داشتند و از خانواده‌های مالک ثروتمند به‌شمار می‌آمدند. منزل قاضی محمّد  پناهگاه کسانی بود که گرفتاری یا مشکلی داشتند و همواره در خانه اش به روی مسافران و مستمندان باز بود . وی در کار قضاوت بصیرت خاصی داشت ؛ با این وصف تا جوانب قضیه ای را موشکافانه بررسی نمی کرد ، رأی نمی داد . و چون نظر خود را اعلام می داشت ، بر اجرای آن پا فشاری می نمود . قاضی علاوه بر اطلاعات و علوم دینی ، در مسائل اجتماعی و اقتصادی و حتّی سیاسی نیز مردی آگاه بود و اظهار نظرهایش همواره نشان از علم و آگاهی و دقّت وی داشت . اوایل دهه ی سوّم عمر قاضی محمّد بود که آتش جنگ جهانی دوّم شعله ور شد و کم کم دامنه ی آن تا خاورمیانه گسترش یافت . در نیمه های سال 1320 ه.ش ، ایران از شمال و جنوب به اشغال قوای روس و انگلیس درآمد . در این اوضاع و احوال ، بخش قابل توجهی از شمال کردستان به اشغال قوای روسی ردآمد و عملاٌ از کنترل و اختیار ارتش ایران خارج گشت . مردم شهرهای کردستان ، خصوصاً آنهایی که سن و سالی داشتند ، به خوبی خاطرات تلخ حضور روسها در جنگ جهانی اوّل و نیز ایامی را که عشایر و ایلات اطراف ، با سوء استفاده از ضعف و فتور دولت ، به شهرها هجوم می آوردند و دست به غارت و چپاول اموالشان می زدند ، به یاد داشتند . و در این میان قاضی محمّد به دلیل درایت و نفوذش ، بیشتر از هر کس دیگری احساس خطر و مسئولیت می کرد . از طرف دیگر در این زمان احساسات ناسیونالیستی مردم و بویژه جوانان به دلیل سابقه ی سالها فشار و تبعیض حکومت مرکزی ، به اوج خود رسیده بود و اگر به مدد رهبری معقول و نیرومند توجیه نمی شد ، خطرناک و مسأله ساز بود . همه ی اینها از جمله عواملی بودند که قاضی محمّد آن مرد آرام و متین و موقر را ، خواه ناخواه به صحنه ی یکی از سخت ترین و پر ماجراترین دوره های تاریخ ایران و کردستان کشانید و در رأس مسائل آن سامان قرار داد . در کردستان به واقع اشغال شده توسط ارتش سرخ ، حرکت های ناسیونالیستی از هر گوشه و کنار به چشم می خورد و از طرف دیگر ناامنی منطقه و احتمال هجوم عشایر به شهرها روزافزون بود ؛ البته روسها نیز بی میل نبودند که با استفاده از همین نقطه ضعف ، توجیهی برای حضور خود بیابند و امنیت زیر سایه ی ارتش سرخ را به مردم ارزانی بخشند . قاضی محمّد در اینجا دست به ادامی زد که به موجب آن تا پایان کارش با وجود همه ی بی نظمی ها و ناامنی ها حریم مردم کردستان آشوب زده بیش از هر جای دیگر ، محترم نگه داشته شد و از تعرض مصون ماند . وی با استفاده از سابقه ی دوستی و آشناییش با برخی از سران مقتدر ایلات و عشایر حفاظت از دو شهر مهاباد و بوکان را به ایشان 
واگذاشت و به این ترتیب نیروهایی را که بالقوه بزرگترین خطر برای امنیت و آسایش مردم بودند ، به بهترین نحو لا دادن شخصیت و مسئولیت به آنان ایشان رل به پاسداران بالفعل ، حریم همان مردم تبدیل کرد . تشکیل « جمعیت ژ _ ک » (« ژ » و  « ک » دو حرف اوّل کلمات « ژیاندنه وه ی کوردستان » هستند که به معنی تجدید و احیای حیات کردستان می باشد . ) در شهریور ماه 1321 ه . ش از وقایع مهم این سالهاست . اعضای اولیه ی این جمعیت ، بیشتر ملی گرای کُرد بودند که با حفظ معتقدات دینی و تأسی گرفتن از شعائر اسلامی ، برای اجرای عدالت و رفع محرومیت از قوم کُرد می کوشیدند ؛ که برای پیوستن به آن پیش از هر چیز می بایست غسل کرده و در اثبات وفاداری خود به قرآن سوگند بخورند . هر چند قاضی محمّد هرگز به عضویت در این جمع در نیامد ، امّا همواره آن را تأیید و حمایت می کرد ؛ زیرا از نظر وی یکی از نقاط قوّت ژ _ کاف ، توجیه و یکسو کردن نیروهایی بود که اگر پراکنده می ماندند ، احتمال حرکات ناسیونالیستی فردی و غالباً افراطی از سوی آنان بسیار بود . در عمل نیز همانطور شد و قاضی به خوبی از عهده ی نظارت و هدایت این جمعیت پر انرژی و در حال تزاید برآمد . تلاشهای سیاسی و فرهنگی روسها در آذربایجان و کردستان ، همزمان با حضور ارتش سرخ ، در جهت دستیابی به نفت شمال ، الحاق بخشی از خاک ایران به شوروی و بسط و توسعه ی کمونیزم در آنجا ادامه داشت ، از جمله این برنامه ها دوبار دعوت از شخصیّت های سرشناس کُرد در فاصله ی سالهای 1320 و 1324 ه . ش برای سفر به باکو بود . هر چند در ترکیب این دو هیأت تفاوتهای اساسی دیده می شد ؛ اما هر دو با مطمخ نظر باقرف ، توجه دادن مهمانان کُرد ،خصوصاً قاضی محمّد _ که هر دو بار سرپرستی هیأت را به عهده داشت _ به این موضوع بود که ؛ روسها علاقه دارند که کردستان به آذربایجان بزرگ نزدیکتر باشد . آنها در واقع کردستان را مانند آذربایجان جز برای خود نمی خواستند و جز به چشم یک کالا به مردم و خاک آن نمی نگریستند ؛ امّا متأسفانه زمانی قاضی و یارانش این را دریافتند که بسیار دیر شده بود . در هر حال ، قاضی محمّد و هیأت همراهش ، نتایج سفر دوم به باکو را امیدوار کننده توصیف کردند . از نتایج مهم این سفر ، تشکیل حزب دمکرات کردستان به پیشنهاد باقروف ، و ادغام جمعیت « ژ _ کاف » در آن حزب بود ، که با این کار تشکیلات حزب صورت علنی گرفت و برای قبول مسئولیتهای آینده آماده شد . سرانجام قاضی محمّد پس از سری اقدامات سیاسی و ارسال نمایندگانی به تبریز و بحث با صاحبنظران روسی ، صبح روز دوِم بهمن ماه سال 1324 ه . ق ، در میدان « چوار چرا » یا چهار چراغ مهاباد در حالی که جمعیّت زیادی گرد آمده بودند ، جمهوری خود مختاری کردستان را اعلام کرد . روش قاضی در اداره ی امور ، مانند همیشه بر احترام به افکار عمومی و دادن ارزش و شخصیت به مردم استوار بود . و بنا بر آنچه ساکنان بومی و همچنین خارجیانی که آن زمان از مهاباد دیدن کرده اند ، نقل می کنند ، هیچ گونه نظام پلیسی و اعمال فشاری از سوی حکومت ، شبیه آنچه که در تبریز جریان داشت ، در مهاباد به چشم نمی خورد . پلیس مخفی که جزء لاینفک و از ارکان استخوان بندی حکومت آذربایجان بود ، در مهاباد وجود نداشت ، سروان آرشی روزولت ، معاون وابسته ی نظامی آمریکا در تهران ، که در پاییز 1325 از مهاباد دیدن کرده است ، تعجب و حیرت خود را از وضعیت حاکم در آنجا پنهان نکرده و همان جا به قاضی محمّد اظهار می دارد که شکل حکومت و فضای آکنده از محبت و احترام و اعتمادی که در کردستان حاکم است ، به هیچ وجه قابل مقایسه با نظام کمونیستی آذربایجان نیست و وی  از این اختلاف بنیادین سخت در شگفت مانده بود . نکته ی قابل توجه دیگر در حکومت قاضی محمّد ، نفوذ و دخالت به مراتب کمتر روسها در کردستان است . قاضی هیچ گاه در اعتقادات راسخ خود تردید نکرد و نسبت به ادای فرایض دینی خود در هر شرایطی ، هرگز تعلل نورزید . تا آنجا که در وسط یکی از جلسات بحث و گفتگو در باکو با حضور میر جعفر باقروف ، وی جلسه را برای ادای نماز مدتی ترک می کند . در مهاباد نیز هیچ رنگی از گرایش حکومت به سوی کمونیزم به چشم نمی خورد . مالکیت افراد بر اموالشان محترم شمرده می شد و احترام به شعائر اسلامی در صدر مسائلی بود که قاضی و یارانش تعقیب می کردند . خود قاضی محمّد عمامه ی سفیدش را غالباً بر سر داشت و حتی روز اعلام جمهوری خودمختار نیز با اینکه لباس نظامی به تن کرده بود ، آن را فرو نگذاشت . ویلیام ایگلتون در کتاب جمهوری مهاباد ، بارها تحت تأثیر شخصیت قاضی محمّد  قرار گرفته و وی ار ستوده است . در جایی می گوید : حقیقت این است که رد سایه ی عدالتخواهی قاضی محمّد بود که هرگونه درستکاری و نیک اندیشی متجلی می شد . وی از خلق و خویی عالی بهره مند بود و هرگز از قدرت و نفوذ خود سوء استفاده نکرد . به هر جهت ، عمر جمهوری خودمختار کردستان چندان نپایید ؛ زیرا معادلات سیاسی و اقتصادی در جهتی پیش می رفت که بار دیگر حکومت شاه ایران ثبات و استواری گذشته را بیابد و بتواند جنبش های آزادیخواهانه و ضد استعماری را سرکوب کند . سفر قوام السلطنه ، نخست وزیر ایران به شوروی و عقد وامضای قرارداد معروف سه ماده ای با وزیر خارجه ی شوروی ، مقدمات خروج ارتش سرخ از شمال غرب ایران را فراهم کرد، پس از یک سال و اندی ارتش سرخ با فرمان مسکو ، سریعا به تخلیه ی اراضی اشغال شده پرداخت و علاوه بر کردستان ، حکومت دست پرورده ی خود در آذربایجان را به امید امتیاز استخراج نفت شمال ، رها کرد و به شاه سپرد . در این شرایط سخت و پر مخاطره ، قاضی محمّد چه کرد ؟   وی در مهاباد ماند و حتی تمام تلاش خود را به کار بست تا هر چه زودتر و پیش از آنکه آشوبهای داخلی حاصل از دلسردی برخی ایلات و عشایر نسبت به اوضاع آینده ، جدّی و خطرساز شود ، ارتش اوضاع را به دست بگیرد . جعفر پیشه وری رهبر فرقه ی آذربایجان ، پیش از آنکه به شوروی بگریزد ، با قاضی محمّد تماس گرفت و وی را زا تصمیم خود مطلع ساخت و پیشنهاد کرد که قاضی هم هر چه زودتر از معرکه دور شود . قاضی محمّد قاطعانه پیشنهاد وی را رد کرد و پاسخ داد :  من در میان مردم و ملتم خواهم ماند . در مهاباد به دعوت مسئولین حزب دمکرات ، جمعی از سران گرد آمدند و در مورد چگونگی فرارشان به مشورت نشستند . این عده پس از آنکه اتفاق نظر یافتند که دیگر جای ماندن نیست ، غروب روز بیست و سوم آذر ماه در منزل قاضی اجتماع کردند و با اصرار از او خواستند که همراهشان باشد . او از تصمیم آنها حمایت کرد و اجازه داد که هرچه لازم دارند با خود ببرند ؛ اما گفت : من با شما نمی آیم و مردم را تنها نمی گذارم ، زیرا حکومت مرکزی به زودی با خشم و کینه باز خواهد گشت و اگر مرا نیابد ، آنرا بر سر مردم خواهد ریخت ؛ اما اگر من باشم با مردم کاری نخواهد داشت . به علاوه اگر بمانم می توانم ترتیبی دهم که مردم شهرها از تعرض برخی عشایر فرصت طلب نیز مصون بمانند . من سوگند خورده ام که در سخت ترین شرایط در کنار مردم بمانم و تا جایی که در توان دارم از آنان حمایت کنم . امروز برای مردم از سخت ترین روزها و برای من از بزرگترین آزمونهاست . بلاخره با پادرمیانی ها و دخالت های قاضی و هشدارهای مکرر به سران ارتش که در صورت هر گونه سوء قصد و هتک حرمت مردم بوسیله ی ارتش بازرانی ها وارد معرکه خواهند شد ، در روز بیست و ششم آذر 1325  ارتش بدون هیچ خونریزی و برخوردی وارد مهاباد شد و کنترل شهر را به دست گرفت . در این موقعیت مُلا مصطفی بارزانی با شتاب خود را به مهاباد رساند و از قاضی خواست ، اکنون که ارتش امنیت مردم را ضمانت کرده است ، موافقت کند تا او را از مهلکه برهاند و تضمین کرد که خود شخصاً وی را به مرز عراق برساند . اما پس از بحث های زیاد ، قاضی با همان صلابت همیشگی خود پاسخ منفی داد و حاضر نشد به نجات خود بیاندیشد . ارزش اقدامات حکیمانه ی قاضی زمانی بیشتر روشن می شود ، که نظری بر وضعیت آذربایجان هنگام ورود ارتش به آنجا بیاندازیم ؛ نظامیان پیش از ورود به شهر ، سه روز در دهکده ای به نام « باسمنج » از حوالی تبریز ، اتراق کردند و دست اشرار و مأموران مخفی و غارتگران را باز گذاشتند تا با شهر و شهروندان هر چه خواستند، بکنند . در مدت این سه روز تبریز را حمامی از خون فراگرفت . بسیاری از مردان را کشاتند و به زنان تجاوز کردند و اموال مردم را به غارت بردند و خانه ها را به آتش کشیدند . و هنگامی که ارتش وارد شهر شد ، به تکمیل جنایات پرداخت . باری ، قاضی محمّد با ماندنش ، از طرفی بهانه ای به دست ارتش نداد و از طرف دیگر با درایت و هوشیاری خاص خود و به مدد وجود بارزانیان ، تا لحظه ی آخر سرلشکر همایونی را در حالت خوف و رجا باقی گذاشت و کاری کرد که او و دیگر فرماندهان هیچ گاه به خود اجازه ی توهین به مردم را ندادند و حتّی چند روز پس از ورود ارتش به شهر مهاباد و تغییر اوضاع ، قاضی محمّد همچنان در دفتر کار خود حاضر می شد . با گذشت زمان و پس از آنکه منطقه بطور کامل در کنترل قوای نظامی در آمد ، دستور بازداشت قاضی محمّد از مرکز رسید و به نحوی محترمانه او را در ساختمان ستاد ارتش زندانی کردند . و در طول این بازداشت _ که چند ماه طول کشید _ خانواده ی قاضی می توانستند با وی ملاقات کنند و مأموران رفتار زننده ای از خود بروز نمی دادند .    در اواخر دیماه سال 1325 ه . ش محاکمه ی قاضی محمّد و عموزاده اش محمد حسین سیف قاضی در یک دادگاع نظامی آغاز شد . به اصرار دادستان سرهنگ فیروزی ، برادر قاضی محمد یعنی ابوالقاسم صدر قاضی نیز _ که در تهران مشغول مداکره با قوام بود _ به مهاباد احضار گردید و دادگاه در واقع برای محاکمه ی هر سه تن به کار خود ادامه داد .  به دلیل غیر علنی بودن دادگاه ، اطلاع دقیقی از چگونگی محاکمات و دفاعیات در دست نیست  .همانقدر می دانیم که پس از سه شبانه روز شور و مشورت دادگاه در روز دوم بهمن ماه سال 1325 ، با صدور حکم اعدام برای هر سه نفر به کار خود پایان داد ؛ اما بررسی مجدد و صدور رأی نهایی ، کلیه ی پرونده ها به تهران انتقال داده شد . در این فاصله قوام _ نخست وزیر وقت _ با سفارت شوروی در تماس بود و در واقع برایث اعدام قاضی محمّد و یارانش از آن دولت کسب اجازه می کرد . از طرف دیگر تأخیر در پاسخ نهایی تهران ، سرلشکر همایونی را نگران کرد ، لذا او به سرهنگ فیروزی مأموریت داد تا هر چه سریعتر به تهران رفته ، کسب خبر کند و علت تردید و تأخیر مرکز را جویا شود . در آنجا متوجه شد که کل پرونده و رأی نهائی دادگاه نزد نخست وزیر است و باید مدتی صبر کنند و شتاب جایز نیست . سرانجام روسها آخرین نقاب را از روی خود برداشتند و به درخواست قوام پاسخ مثبت دادند و به این ترتیب دست نظامیان برای انجام کار دلخواهشان باز گذاشته شد ؛ اما در عین حال به آنها اعلام شد که لازم است دادگاه دیگری تحت عنوان فرجام تشکیل دهند و محاکمه ها را تجدید کنند . در یکی از اولین روزهای فروردین اسل 1326 ه . ش اتوبوسی که حامل جمعی از افسران ارشد بود ، از تبریز به جانب مهاباد حرکت کرد . این افراد مطابق دستور رسیده از مرکز ، مأموریت داشتند که قاضی محمّد ، ابوالقاسم صدر قاضی و محمد حسین سیف قاضی را در یک دادگاه نظامی تجدید محاکمه کنند . هر چند از حکمی که باید صادر می کردند اطلاع داشتند . ایشان با رسیدن به مهاباد کار خود را شروع کردند و همواره با مرکز در تماس بودند و آنچه ستاد ارتش به ایشان دیکته می کرد انجام می دادند . با تمام اینها دفاعیات قاضی محمّد چنان حکایت از ایمان ثبات و شهامت او داشته است که حتّی افسران مأمور محاکمه اش تحت تأثیر قرار گرفته اند . وی پیش از هر چیز عدم صلاحیت دادگاه را گوشزد می کند و سپس توضیح می دهد که با وجود امکانات فراوانی که برای فرار داشته است و با علم به اینکه اگر بماند اعدام خواهد شد ، اما مانده و مرگ با افتخار در کنار ملت و در خاک وطنش را بر فرار ترجیح داده است ، چون مرگ چیزی نیست که وی را به هراس اندازد . قاضی محمّد در پاسخ به بخشی از کیفر خواست که او را متهم به آشوبگری ، تجزیه طلبی و خیانت کرده بود ، چنین می گوید : در شرایطی که بیگانگان در هر نقطه از خاک ایران و حتی در تهران هر طور می خواستند تصمیم می گرفتند و هر چه می خواستند بر سر مردم می آوردند ، کدام عقل سلیم کار ما را که برقراری امنیت و حفظ جان و مال و آبروی مردم و رفع آشوب و بقرادر کشی بود ، محکوم می کند ؟ با مراجعه با آمار در خواهید یافت که شمار تلفات مردم و نظامیان ، موارد ارتکاب مردم به جرم و جنایت و حتی دست اندازی بیگانگان اشغالگر ، در این بخش از کردستان به مراتب از هر جای دیگر ایران و منجمله تهران کمتر بوده است . شما با استناد به کدام مدارک ما را تجزیه طلب می نامید ؟ مطلوب ما کردستانی است آباد و آزاد به عنوان بخشی از ایران آباد و آزاد . محاکمه به پایان رسید و دادگاه فرمایشی نتیجه ی کار خود را به تهران گزارش داد . پانزده ساعت بعد دستور مرکز مبنی بر اجرای بلادرنگ اعدام دریافت شد . در نخستین ساعات بامداد روز یازدهم فروردین سال 1326 ه . ش حکم صادره به اطلاع قاضی محمّد رسید . وی با متانت چند جمله ای را به عنوان وصیت نوشت و ضمن آن از ورثه ی خود خواست که از محل اموالش مدرسه ای بسازند و در وصیت نامه ای جداگانه که برای ملت کُرد نگاشت ، ایشان را به اتحاد و همدلی فرا خواند . سپس اجازه خواست تا وضو بگیرد و نماز بگزارد . پس از آن در حالی که دو افسر او را همراهی می کردند ، آرام و مطمئن و مثل همیشه با صلابت و آرامشی مؤمنانه ، بر سر دار رفت و تاج پر ارج شهادت بر سر نهاد . سحر گاه آن روز هنگامی که مردم از خواب دوشینه برخاستند ، میدان « چوار چرا » را در حالی دیدند که سه جنازه را در آغوش خود گرفته بود .

قاضی محمد در سال ۱۳۲۳ به جمعیت احیای کرد (ک. ژ. ک.) پیوست و بزودی فرد اصلی آن جریان شد. در سپتامبر ۱۹۴۵، قاضی محمد و عده‌ای دیگر از کردها به شوروی دعوت شدند و با جعفر باقراف نخست وزیر جمهوری آذربایجان شوروی دیدار کردند. این گروه خواهان دولت خودمختار کردستان در خاک اجدادی خود بودند. در بازگشت از این سفر قاضی محمد نتایج گفتگوها را با سران (ک. ژ. ک.) در میان گذاشت. بعد از آنکه اتهام وابسته بودن به جمعیت احیای کرد زده شده بود، تصمیم به مدرن کردن جنبش سیاسی خود گرفتند و حزب دمکرات کردستان را بر اساس اهداف سیاسی مدرن و دمکراتیک اعلام کردند.

قاضی محمد از ملامصطفی بارزانی که تقریباً ده‌هزار نفر بارزانی شامل سه‌هزار جنگجو و دوهزار خانوار به همراه داشت، دعوت نمود تا به کردستان ایران بیاید. این عده در اطراف اشنویه و پیرانشهر و مهاباد و تکاب و چند جای دیگر به طور پراکنده ساکن شدند.

در ۲ آبان ۱۳۲۴ خورشیدی بیانیه‌ای با امضای قاضی محمد و ۱۰۵ تن از سرشناسان کرد انتشار یافت. در این بیانیه تأسیس حزب دموکرات کردستان اعلام وهدف‌های حزب برشمرده شد. به این ترتیب در همان روز کنگره اول حزب دموکرات کردستان منعقد شد. پس از مدتی در روز دوم بهمن‌ماه سال ۱۳۲۴ برابر با ۱۹۴۵ میلادی، دولت خودمختار کردستان اعلام موجودیت کرد و به مدت یازده ماه دولت خودمختار کردستان بر مهاباد و شهرهای اطراف حکومت نمود. سرانجام در حمله گسترده ارتش شاهنشاهی ایران به مهاباد دولت خودمختار کردستان پس از توافق و رضایت متفقین در سال ۱۳۲۶ شکست خورد.

مرگ

قاضی محمد توسط حکومت پهلوی محاکمه و محکوم به اعدام شد و سرانجام در ۱۰ فروردین ۱۳۲۶ در صبح زود به دور از دیدگان مردم در شهر مهاباد به دار آویخته شد.

وصیت نامه پیشوا قاضی محمد

وصیت نامه قاضی محمد

 كیومرث صالح»خبرنگار مجله ارتش شاهنشاهی ایران که خود در دادگاه حضور داشته است  از آنجایی که خواهرزاده سرلشکر فریدون جم، شوهر شمس خواهر شا ه ایران بوده است، مورد اعتماد دربار شاه بوده است. گزارش جریان محاکمه قاضی‌ها که توسط کیومرث صالح نوشته شده است، در ویژه‌نامه‌ای چاپ شده و جهت مطالعه به شیوه بسیار محرمانه در اختیار افسران بلند پایه و مورد اعتماد شاه قرار داده شده است.

کیومرث صالح می‌نویسد:

برای تکمیل گزارش به زندان رفتم. هنگامی که با یکی از افسران وارد زندان شدم، قاضی محمد در حال خواندن نماز بود. افسر مزبور خبر اعزام قاضی‌ها را به تهران به مشارالیهم داد. صدر و سیف قاضی بسیار مسرور شدند، اما قاضی محمد از حضورو اعلام خبر ما کوچکترین تغییری به خود راه نداد. قاضی‌ها وسایل خود را جمع کردند  و از افسر مسئول خواستند كه برای تأمین مخارج سفر از منازلشان برای آنها پول بیاورند اما نامبرده گفت مسئولیت سفر و تأمین هزینه‌ها برعهده ارتش است. هر قاضی در معیت 10 سرباز مسلح، سوار یک خودرو نطامی شد. عصر همانروز مقررات منع آمد و شد و حکومت نظامی در مهاباد اعلام شد. در میدان "چوار چرا" خانه سه طبقه‌ای وجود داشت که یک در آن بسوی میدان باز می‌شد. این خانه از روز پیش به بهانه اسکان موقت هیات اعزامی تخلیه شده بود.  اتومبیل حامل قاضی محمد که جلو دو خودرو دیگر حرکت می‌کرد در میدان چوار چرا متوقف شد. قاضی محمد سوٌال کرد چرا اینجا توقف می‌کنید؟ افسر پاسخ داد: مبدأ حرکت جنابعالی به تهران، از اینجاست. هنگامی که قاضی محمد از اتومبیل پیاده و وارد راهرو شد، دادستان نیکوزاد و چند سرباز مسلح را بهمراه رئیس بهداشت که تازه از تهران وارد شده بود، دید. بر روی یک میز قرآنی قرار داده شده بود. دادستان سرهنگ نیکوزاد حکم دادگاه را قرائت و به قاضی اعلام کرد حکم، هر چه سریعتر باید اجرا شود.

 

سرهنگ نیکوزاد به قاضی گفت: هر چه سریعتر وصیت‌نامه‌ای تنظیم کنید. قاضی نیز بلافاصله پشت میز نشست و شروع به نوشتن وصیت‌نامه کرد. در مدتی کوتاه چندین صفحه نوشت اما بزودی خسته شد و از ملای مهابادی خواست سخنان او را در وصیت‌نامه یادداشت نماید. قاضی محمد بسیار با تانی سخن می‌گفت: فلان زمین و فلان مکان و فلان مسجد و مدرسه و بیمارستان را تأسیس کنید تا آیندگان از آن استفاده کنند. هنگامی که وصیت‌نامه به پایان رسید، حدود 5/2 ساعت به نماز و راز و نیاز با خدا گذشت. دادستان از طولانی شدن نماز قاضی کاملاً عصبی شده بود. پس از اتمام راز و نیاز، قاضی از دادستان خواست مطالب دیگری بنام مردم کردستان به وصیت‌نامه بیفزاید. دادستان دستور داد قلم و کاغذ آماده کنند. قاضی محمد به ملا گفت که هر چه می‌گویم بنویس. ملا پاسخ داد قربان چه بنویسم؟ شاید دادستان اجازه ندهد. قاضی محمد به تندی پاسخ داد:

دادستان کیست که به من امر و نهی کند؟ آنچه من می‌گویم بنویس. کیومرث صالح در ادامه می‌گوید:

قاضی محمد مطالب را به فارسی ادا کرد و از ملا خواست آن را به کردی بنویسد. ملا گفت: قربان! نمی‌دانم به کردی بنویسم. قاضی محمد با نارحتی گفت:

"اینهم یکی دیگر از بدبختیهای ملت کرد" و خود نوشتن آغاز کرد:

بازخوانی «ژ.كاف»، قاضی محمد و جمهوری كردستان

این  تحقیق از سوی یكی از اعضای دفتر سیاسی اتحاد اسلامی كردستان عراق، استاد عمر عبدالعزیز كه تحت عنوان «ده‌روازیه‌ك به ڕووی خوێندنه‌وه‌یه‌كی نوێی (ژ. كاف) و پێشه‌وا قازی موحه‌ممه‌دی شه‌هید و كۆماری كوردستاندا» كه در هیجدهمین شماره‌ی مجله‌ی «بانگی حه‌ق» به چاپ رسیده است. اینجانب بعد از قرائت این مقاله، و علمی و مفید دانستن آن، بر آن شدم كه آن را به فارسی برگردانده و به خوانندگان محترم تقدیم دارم

 بدیهی است در طول سده‌ی گذشته در رابطه با زندگی پیشوا قاضی محمد، جمهوری كردستان و جمعیت «ژ.كاف» بحث و تحقیق فراوانی به زبان‌های مختلف خصوصاً روسی، انگلیسی، فارسی و تا حدودی كردی صورت گرفته است؛ اما متاسفانه به دلایلی از جمله جانبداری و تعصب نویسندگان به طرز تفكری خاص و یا دردسترس نبودن اسناد موجود، یا به دلیل پدیده‌ی سانسور، حداقلی از این تحقیقات از شرایط یك تحقیق علمی برخوردارند. بنده در حال حاضر نمی‌خواهم به ارزیابی هیچكدام از این تحقیقات بپردازم؛ اما ادعای فوق غیر قابل انكار است و باید آن را پذیرفت.

 بعد از اینكه اسناد جدید موجود در آرشیو كتابخانه‌ی ستاد ارتش ایران و نیز اسناد و نامه‌های موجود در نزد برخی از شخصیت‌ها و برخی از دولت‌ها خارجی در دسترس قرار گرفت، بیش از پیش می‌توان به غیر علمی بودن بسیاری از این تحقیقات اذعان نمود.

 لذا جا دارد از روی برخی از اسناد و حوادث و رخدادهای سال‌های 1947 – 1940، خصوصاً تاسیس «ژ.كاف» و حزب دموكرات كردستان ایران و شخصیت قاضی محمد و برخی از شخصیت‌های همكار وی و حكومت ملی كردستان پرده برداریم.

جمعیت «ژ.كاف»:

 بدون تجزیه و تحلیل «ژ.كاف»، بحث كردن از حزب دموكرات كردستان ایران، جمهوری كردستان و رئیس جمهور آن جناب قاضی محمد، فایده‌ی چندانی در برنخواهد داشت؛ زیرا «ژ.كاف» پیش درآمد تاسیس حزب دموكرات و حزب دموكرات نیز خمیرمایه‌ی جمهوری كردستان بود. جمعیت «ژ.كاف» كه مخفف «ژیانه‌ی كوردستان» یا «ژیانی كورد» است، در سال 1942 تأسیس شد. مؤسسین آن تعدادی از شخصیت‌های میهن دوست مهابادی بودند كه قبلاً برخی از آن‌ها با سازمان «هیوا»ی كردستان عراق آشنا شده بودند «ژ.كاف» در حقیقت یك جنبش سیاسی، اسلامی و ملی بزرگ بود كه اگر آن را با معیار نیمه‌ی اول سده‌ی بیستم بسنجیم و اوضاع اجتماعی و سیاسی آن دوران ایران را از نظر بگذرانیم، در خواهیم یافت كه حركتی از نوع خود كم نظیر بوده است.

در این مقاله به تكرار موضوعات نمی‌پردازیم كه قبلاً ذكر گردیده‌اند. تلاش بنده در راستای قراتئی جدید و بازگذاشتن باب تحقیقی نو در این رابطه است. به همین دلیل بیش از هر چیز در صددم كه به جریان (اسلامی بودن) دیدگاه‌های سران «ژ.كاف» بپردازیم. جریانی كه در مكتوبات و تحقیقاتِ گذشته، یا توجه‌ی چندانی به آن صورت نگرفته است یا بسیار گذرا و سریع از آن گذشته‌اند. سيدمحمد صمدی نویسنده‌ی توانای كردستان ایران در كتابش «تاریخ مهاباد» می‌گوید: «اهداف و برنامه‌ی حزب ژ.كاف، مطابق آیین مبارك اسلام تنظیم شده بود.» و نیز می‌گوید: «هر برنامه و روشی كه مخالفت اساسی با دین اسلام داشت، در جمعیت ژ.كاف مورد پسند واقع نمی‌شد و رد می‌گردید.» در جای دیگر اشاره می‌كند كه: «جنبه‌ی معنوی و دینی كاملاً بر جمعیت ژ.كاف حاكم بود «ژ.كاف» حزبی اسلامی و ملی بود و به جز ملت كرد به هیچ جای دیگری وابستگی نداشت.» همچنین می‌گوید: «هر كس كه می‌خواست عضو آن گردد، در حالی كه وضو می‌گرفت، در مقابل دو نفر از كادر اصلی حزب قرار می‌گرفت. قرآن، نقشه و پرچم كردستان در آن مكان گذاشته می‌شد و فرد هفت بار به قرآن سوگند وفاداری یاد می‌كرد سپس اسم مستعاری برایش می‌گذاشتند»

«حسن ارفع» كه در سال‌های 46 1944 فرماندهی ستاد ارتش ایران را به عهده داشت و از سال 1958 تا 1961 سفیر ایران در تركیه بود، در گفتگویی در رابطه با مساله‌ی كرد می‌گوید: «چمعیت ژ.كاف كاملاً محلی بود و دستیابی به خودمختاری برای كردستان ایران و متعاقب آن تاسیس كردستان بزرگ جزو آرمان این حزب بوده است». سپس می‌گوید: «قبایل كرد به دلایلی چند به ژ.كاف می‌پیوستند: یكی از آن دلایل این بود كه نمی‌خواستند گوش به فرمان و آلت دست حزب كمونیست آذربایجان باشند... سران كرد نمی‌خواستند ضمیمه‌ی خاك شوری شوند بلكه خواهان تشكیل یك دولت كردی خودمختار بودند».

 «انوشیروان مصطفی» هم می‌گوید: «ژ.كاف یك سازمان كمونیستی یا ماركسیستی نبود... ». در شماره‌ی پنجم مجله‌ی «نیشتمان» هم كه زبان گویای «ژ.كاف» بود و در بهمن سال 1943 انتشار یافت، آمده كه: «جهت روشنگری و جواب سؤال برخی از كج اندیشان و ناآگاهان، یك بند از مرامنامه‌ی جمعیت را یاد آور می‌شویم: «جمعیت ژ.كاف، بر مبنای چهار اصل (اسلامیت، ملیتكوردایه‌تی›، مدنیت و صلح و آشتی) بنا گردیده است و تمامی قوانین و مقررات و نیز اجرای آن‌ها بر طبق شریعت مقدس اسلام می‌باشد.

 همچنین در شماره‌ی 6 مجله‌ی «نیشتمان» به بند 7 مرامنامه‌ی حزب اینگونه اشاره رفته است: «به دلیل متدین بودن اكثریت ملت كرد به دین اسلام، ژ.كاف در كردستان تنها دین مقدس اسلام را به رسمیت می‌شناسد و برای ترویج شریعت پاك اسلام و اجرای تمامی آدب دینی تلاش می‌كند و با منافقان به شدت مخالفت می‌ورزد».

 در واقع اسلامی بودن مرجعیت فكری سران ژ.كاف جای شك و تردید ندارد و مشكل برخی از نویسندگان و محققانی هم كه ساده از كنار این موضوع می‌گذرند و توجهی بدان ندارند، این است كه آن‌ها از طبیعت آیین اسلام اطلاع چندانی ندارندو نمی‌تواند قبول كنند كه یك سازمان سیاسی بتواند با بینش دینی، به مبارزه‌ی ملی بپردازد. در حالی كه ژ.كاف بهترین زمینه برای تحقیق در این موضوع بوده است. شخصیت‌های بارز این جمعیت همگی به دین مقدس اسلام و میهن خویش اوج التزام و پایبندی داشته‌اند و در میان دینداری و میهن دوستی (كوردایه‌تی) هیچ تناقضی قایل نبودند.

«ژ.كاف» به مناسبت آغاز سال كردی تحت عنوان «په‌یامی كۆمه‌ڵه‌ بۆ دایكی نیشتمان» این بیان‌نامه را انتشار داده كه: «ای میهن عزیز! در آغاز این سال هم با تو پیمان می‌بندیم بیشتر و با انگیزه‌تر از پارسال برای تو تلاش كنیم تا به مدد یزدان پاك و فرستاده‌ی بزرگ اسلام حضرت محمد (ص) در همه جای وطن نفاق و دورویی را از رگ و ریشه در بیاوریم و در پایان به یزدان پاك پناه می‌بریم».

این سازمان هنگامیكه هدیه‌ی خود به نام «دیاری ژ.كاف بۆ لاوانی كورد» را برای جوانان كرد منتشر ساخت، آن را با چند بیت شعر زینت داده بود و در دور پرچمش جمله‌ی «لا اله الا الله و محمد رسول الله» را نگاشته بود تا برای جوانان كرد ثابت كند كه می‌شود با الهام از یكتا پرستی به مبارزه‌ی ملی رونق دهد. همچنین بر روی جلد تمامی شماره‌های مجله‌ی «نیشتمان» ـ ارگان رسمی حزب ـ حتماً یك آیه‌ی قرآن نوشته می‌شد.

 شایان ذكر است كه این سازمان بسیار مخفیانه كار می‌كرد و جالب توجه‌تر آنكه رمز شناسایی كادر سیاسی آن جمله‌ی: «خواپه‌ره‌ستی شتێكی چاكه»، ـ یعنی خداپرستی امر پسندیده‌ای است ـ بود. ولیام ایفلتن نیز در كتاب «جمهوری مهاباد» در صفحه‌ی 71 به این موضوع اشاره نموده است

عضویت قاضی محمد در «ژ.كاف»: در رابطه با عضویت قاضی محمد در ژ.كاف، دیدگاه‌های متفاوتی ایراد گردیده است. اما بر اساس برخی اسناد موجود، قاضی، عضو ژ.كاف و بلكه عضو فعال و الهام بخش این سازمان هم بوده است. نمی‌توان پذیرفت كه شخصیتی همچون قاضی محمد كه فعالیت سیاسی و مبارزه‌ی‌‍ دینی و ملی بزرگترین آرزوی او بوده است، در چنین اوضاع و شرایطی عضو حزب فعال و مؤثری چون ژ.كاف، نبوده باشد. در راستای تصحیح این دیدگاه كه قاضی عضو ژ.كاف نبوده است، سيدمحمد صمدی در تاریخ مختصرش در رابطه با ژ.كاف می‌نویسد «جناب عبدالرحمن رسول برادر دلشاد رسول اولین دبیر كل حزب دموكرات كردستان ایران به من گفت كه: «قاضی محمد در منزل ما سوگند عضویت در ژ.كاف را یاد كرد. ضمناً نامبرده اذعان داشت قرآنی كه قاضی محمد بدان سوگند یاد كرده، تا به امروز در منزل ایشان ماندگار است. نامبرده به این نكته هم اشاره نمود كه نام مستعار قاضی در حزب، «بینایی» بوده است».

ماموستا رحیم فرزند سیف قاضی هم می‌گوید

«در بهار 1322 بعد از نشست رسمی ژ.كاف، قاضی محمد به اسم مستعارش «بینایی» به ژ.كاف در آمد قاضی محمد خود نیز در یك مصاحبه‌ی مطبوعاتی با آژانس خبری «فاس» به عضویت خویش بلكه به نقش خویش در تاسیس ژ.كاف، اعتراف می‌كند و می‌گوید: «ئێمه پارتی ژیانه‌وه‌ی كوردستانمان پیك هێنا».

 درك كینان هم در كتابش آورده كه: «قاضی محمد در مراسم نمایش نامه «دایكی نیشتمان» در مهاباد به عضویت ژ.كاف در آمده و اسم مستعارش «بینایی» بوده است».

 استاد هیمن شاعر نیز كه خود یكی از اعضای برجسته‌ی ژ.كاف بود بر عضویت قاضی در ژ.كاف تأكید می‌ورزد و می‌گوید: نام مستعار قاضی در حزب، «بینایی» بوده است».

 انوشیروان مصطفی هم می‌گوید: «قاضی محمد با نام مستعار «بینایی» سوگند عضویت یاد كرده و عضویت او حزب را بیش از پیش توانمندتر ساخت و مدت زمان چندانی نگذشت كه قاضی محمد در عمل به رهبریت ژ.كاف و مرجعیت تصمیم‌گیری آن دست یافت.»

زمینه‌ی تشكیل جمهوری كردستان

 رخدادهای جنگ جهانی دوم در سال‌های (1941 تا 1945 م) و شكست سپاه ایران خصوصاً در كردستان و اشغال آن توسط ارتش سرخ شوری از یك سو و رشد احساسات ملی كردها و وجود شخصیت قاضی محمد و همكارانش كه در قبال ملت خویش احساس مسؤولیت می‌كردند از سوی دیگر، زمینه‌ساز تشكیل جمهوری كردستان شدند.

 قاضی و همكارانش فرصت را غنیمت شمرده پس از گذشت چند ماه از حكمرانی ارتش روس، یك گروه 30 نفری در معیت قاضی عازم شوری شد و در باكو با «جعفر باقروف» نخست وزیر آذربایجان شوروی و رهبر حزب كمونیسم به مذا كره نشستند. اما این نشست، نتیجه‌ی چندانی نداشت و «باقروف» اعتنایی به خواسته‌های آنان ننمود.

 دیگر بار در سال 1945 یك گروه 8 نفری به رهبری قاضی محمد در «باكو» با «باقروف» دیدار كردند. در این دیدار قاضی محمد آشكارا درخواست خودمختاری را مطرح نمود و از آن دفاع كرد. «باقروف» در جواب گفت: «فعلاً نوبت آذری‌هاست و لازم نیست ملت كرد در گرفتن خودمختاری عجله نمایند.

 «حسن ارفع» می‌گوید: «قاضی محمد به روس‌ها اعلام نمود كه كردها نمی‌خواهند بخشی از جمهوری آذربایجان باشند، بلكه می‌خواهند كردهای تركیه و عراق را نیز متحد ساخته و سرانجام جمهوری بزرگ كردستان را تشكیل دهند. روس‌ها مخالف این ایده بودند و از آن‌ها خواسته بودند تا از جمهوری آذربایجان كه نظامی كمونیستی در آن حاكم بود، درخواست خودمختاری كنند. قاضی هم در جواب گفته بود: «اگر قرار باشد تابع جایی باشیم، چرا تابع ایران نباشیم كه ارتباط نژادی و فرهنگی بیشتری هم با آن‌ها داریم؟!

 قاضی و گروه اعزامی بعد از بازگشت تصمیم گرفتند بیش از این منتظر پشتیبانی روس‌ها نمانند، ضعف ارتش ایران را غنیمت شمرده و جمهوری كردستان را اعلام نمایند. لذا بدین وسیله ابتدا در مورخه‌ی 17/12/1945 در یك مراسم بزرگ پرچم كردستان رابرافراشتد، سپس بعد از گذشت یك ماه در مورخه‌ی 22/1/1946 جمهوری كردستان در میدان «چوارچرای» مهاباد به صورت رسمی اعلام موجودیت كرد. لازم به ذكر است كه قبلاً در مورخه‌ی 11/12/1945 جمهوری خودمختار آذربایجان در تبریز اعلام موجودیت كرده بود كه این رخداد هم در جرأت بخشیدن به كردها در اعلام جمهوری كردستان بی‌تأثیر نبود.

اعلام جمهوری كردستان

روز 22/1/1946 یك روز تاریخی بود. با وجود هوای سرد و یخبندان مهاباد، هزاران نفر از شهرهای بوكان، نقده، ارومیه و مناطق دیگر به شهرستان مهاباد سرازیر شده بودند. قاضی و روحانیون شهر و شخصیت‌ها و روشنفكران در جلوی اقشار مختلف مردم با شور و نشاط فراوان ایستاده بودند. «ملا حسین مجدی» مراسم را با حمد و ستایش خداوند آغاز كرد و بعد از او 16 نفر به ایراد سخنرانی پرداختند. «ملا حسین مجدی» بعد از نیایش خداوند گفت: «آقایان و حضار گرامی! ابتدا از خداوند بزرگ خواهانیم كه رهبر بزرگ ما را از عدالت عمربن خطاب و امانتداری ابوعبیده و شجاعت خالد بن ولید و علم علی ابن ابی طالب ـ خداوند از آن‌ها راضی باد ـ بی‌بهره نگرداند. آمین»

سپس چند آیه از جمله‌ی آیه‌ی 3 «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیونٍ* ادْخُلُوهَا بِسَلامٍ آمِنِینَ* وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَاناً» 2را تفسیر نمود. سپس حدیثی از پیامبر (ص) را نقل نموده و دوباره به دعاهای خود اینگونه ادامه داد كه: «بار الها، این پرچم ـ پرچم كردستان ـ را كه با خون جوانان بر افراشته‌ایم، استوار و پا برجا گردان و سفیران دولت ما را در خارج، عزیز و سخنانشان را مقبول گردان آمین». خدایا! كسانی كه جان و مال خویش را فدای راه آزادی كرده‌اند، مورد رحمت خویش قرار ده و آن‌ها را در زمره‌ی شهدا محسوب گردان».در پایان گفت: «آخرین سخن ما جمله‌ای است كه بهشتیان در آغازین ورود خود به بهشت آنرا بر زبان می‌آورند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ» یعنی سپاس خدایی را كه ما را به راه راست هدایت نمود و اگر چراغ هدایت او نبود، هرگز به نعمت هدایت او نایل نمی‌گشتیم». لازم به ذكر است كه نامبرده برای حفظ شكوه و جلال و اتحاد جماهیر شوروی و پیروزی بر دشمنانش هم دعا كرد».

بعد از این دعا و مناجات، قاضی محمد سخنرانی مهمی ایراد نمود. فرمود: «ای ملت كرد! ای شیر مردان كرد! سلام خدا بر شما باد! از خداوند بزرگ و شما ملت كرد خواستارم تا مرا در انجام مسؤولیتی بزرگ كه به من سپرده‌اید، یاری رسانید تا بتوانم در راستای مصلحت ملتم از آن استفاده نمایم و در مقابل خدای جهانیان و شما شرمسار نگردم. ملت كرد دشمنا فراونی دارد كه در مقابل مبارزات ملت كرد در راستای احقاق حقوق خویش در هر چهار پارچه‌ی كردستان متحد گشته و به هر ترتیبی حق خودمختاری آن‌ها را انكار نموده و مبارزات آن‌ها را راهزنی قلمداد نمواده‌اند؛ تا زمینه‌ی از بین بردن بهتر آن‌ها را فراهم سازند. قاضی در پایان سخنرانی‌اش گفت: «امیدوارم در سایه‌ی خداوند پرچم استقلال ومشعل آزادی در سه قسمت دیگر كردستان همانند مهاباد، برافراشته و روشن گردد. بعد از قاضی محمد، پانزده سخنران دیگر به نمایندگی از توده‌های مختلف مردم كرد، به ایراد مطالب خویش پرداختند و این مراسم با شعر و سرود آراسته گشته بود و یك ماه بعد از این مراسم، كابینه‌ی وزیران به نخست وزیری «حاجی مامۆستا بابه شێخ» كه یكی از علمای بزرگ منطقه بود، اعلام گردید.

مهم‌ترین اقدامات جمهوری 11 ماهه کردستان: قاضی محمد و همکارانش در فاصله عمر کوتاه جمهوری کردستان، اقدامات بسیار مهم و در نوع خود بی نظیر را انجام دادند كه فهرست وار به آن‌ها اشاره می‌كنم

1.  تشكیل حكومت بر مبنای دمكراسی آزاد با 13 وزارت برای انجام امور فرهنگی، خدماتی، اجتماعی، سیاسی و اداری.

2.  به رسمیت شناختن زبان كردی در منطقه. زیرا پیشتر استفاده اززبان كردی در ادارات ممنوع بود.

3.  برنامه‌ریزی برای خواندن و نوشتن به زبان كردی.

4.  رسمیت زبان كردی برای اولین بار در ایراد خطبه نماز جمعه و سخنرانی‌های رسمی.

5.  مبارزه رسمی با بیسوادی.

6.  خواندن اجباری برای كودكان (دختر و پسر)

7.  تعیین یك فرم واحد برای لباس دانش آموزان.

8.  تبدیل تابلوهای مدارس، مغازه‌ها، ساختمان‌ها و ادارات از فارسی به كردی.

9.  اقداماتی در راستای اصلاحات اجتماعی و وضع چندین قانون برای مقابله با برخی آداب و رسوم ناپسند از جمله: فراری دادن زنان، وضع قوانین شرعی برای مجالس ترحیم، كیفر راشی و مرتشی، جاسوسی كردن، اذیت و آزار همسر، هرزه گویی و هرزه كاری، دزدی، كیفركسی كه درملأ عام به شرب خمرمی‌پردازد، كیفر كسی كه از قانون سر پیچی می‌كند و در میدان نبرد پا به فرار می‌گذارد و نیز كیفر خیانت به ملت و وطن و دست یازی به ناموس دیگران و....

10.  اصلاح امور اقتصادی و بازرگانی و گشودن برخی از كمپانی‌ها و رونق و توسعه بازار و كسب و كار.

11.  تأسیس چاپخانه كردستان در مهاباد و یك چاپخانه در بوكان.

12.  تأسیس رادیوی كردستان در مهاباد به زبان كردی.

13.  تأسیس سینما در مهاباد و نمایش برخی از فیلم‌های مستند.

14.  گشودن كتابخانه‌ی ملی در مهاباد.

15.  تشكیل نیروی پیشمرگه به عنوان نیروی نظامی و فرستادن افسران به باكو برای آموزش نظامی.

16.  گسترش ارتباط با روسیه، آذربایجان، آمریكا و انگلیس.

17.  باز گذاشتن باب گفتگو چه با شوروی چه با حكومت ایران تا آخرین لحظات عمر جمهوری.

18.  تأسیس سازمان اتحاد جوانان دمكرات و مجله‌ی «هاواری نیشتیمان» برای آن‌ها، در راستای اهتمام به جوانان.

19.  تلاش در زمینه كاستن احساسات عشایری و توسعه روحیه‌ی شهروندی و احیای آداب و رسوم اصیل كردی.

20.  دادن بورس تحصیلی به دانشجویان و اعزام آن‌ها به تبریز و باكو برای تحصیل.

21.  تشویق زنان به تحصیل و تاسیس مدارس ویژه برای آن‌ها و سهیم كردن آ‌ن‌ها در فعالیت اجتماعی، حتی در تمرینات نظامی.

22.  انتشار مطبوعاتی از جمله: مجله‌ی كردستان، روزنامه كردستان، هاواری نیشتیمان، مجله‌ی‌ گروگالی مندالانی كورد و مجله‌ی «هلاله» ویژه‌ی زنان.

مقایسه جمهوری كردستان با جمهوری كمونیستی آذربایجان

برای اطمینان از تفاوت دو جمهوری وتفاوت فاحش دیدگاه‌های سران آن‌ها، به تحلیل دو شخصیت از این دو جمهوری می‌پردازیم: شخصیت اول «درك كنیان» است كه استاد دانشگاه بغداد بود و از كردستان عراق دیدن كرد و به چندین تفاوت میان این دو جمهوری اشاره نموده است.

وی می‌گوید: «در كردستان بر خلاف آذربایجان، مأموران روسی مشاهده نمی‌شدند؛ جز موارد اندكی كه سركنسول شوروی در ارومیه از مهاباد بازدید می‌كرد». «در آذربایجان بیم و وحشت حاكم بود درحالی كه دركردستان یك زندانی سیاسی هم وجود نداشت». «در مهاباد مردم می‌توانستند رادیوهای آنكارا و لندن را گوش دهند اما در تبریز گوش دادن به این رادیو‌ها به منزله‌ی مرگ و نابودی بود.»

شخصیت دوم، د. رحیم فرزند سیف قاضی است كه در مقام مقایسه‌ی این دو جمهوری می‌گوید: «شكی نیست كه عامل اساسی شكست جنبش كردستان، اقدام شتاب زده سران آذربایجان و خیانت روس‌ها بود. برخی گمان می‌كنند كه تشكیل هردوجمهوری از سوی شوروی بوده؛ اما این گروه در اشتباه هستند؛ زیرا هم میزان تسلط شوروی براین دو جمهوری وهم شیوه‌ی اجرای اموردر این دو جمهوری، بسیار با هم متفاوت بودند». «در حكومت خود مختار آذربایجان، یك نظام كمونیستی با پشتیبانی پلیس مخفی حاكم بود در حالی كه در جمهوری مهاباد، نه نظام كمونیستی حاكم بود و نه از پلیس مخفی خبری بود». «جنبش مردم كردستان و حزب دمكرات بر خلاف خواست و سیاست‌های شوروی و با قروف(دبیر كل حزب كمونیست آذربایجان شوروی) بود؛ در حالی كه جمهوری آذربایجان را حزب كمونیست و افراد حزب توده رهبری می‌كردند.» «شوروی مخالف هر گونه اقدام سازماندهی شده در كردستان بود، در حالی كه ملت كرد و رهبران آن‌ها پیش دستی كردند و حزب دمكرات كردستان را تاسیس نمودند»

 لحظه‌های پایانی جمهوری و آخرین مواضع و واكنش‌های شرافتمندانه قاضی محمد

زمانی كه «قوام السلطنه» نخست وزیر وقت ایران به مسكو رفت و با استالین، قرار دادی را منعقد ساخت، دیگر شوروی از حمایت ملت كرد دست برداشت و در قبال بخشی از امتیاز نفت ایران همه تعهدات خود را زیر پا نهاد و ارتش خود را از كردستان خارج كرد؛ لذا ارتش ایران در مورخه 17/12/1946 به شهرستان مهاباد بازگشت. البته مدت‌ها بود كه زمزمه‌ی خروج نیروهای شوروی از خاك ایران و پشت كردن آن‌ها به ملت كرد و ترك به گوش می‌رسید. در برخی از اسناد آمده كه روز 16/4/1946 یعنی هشت ماه قبل از باز پس گرفتن مهاباد از سوی ارتش ایران، پنج افسر روسی به روستای (سه‌را)ی بوكان آمده وبا فرمانده نیروهای كرد در سقز و بانه ملاقاتی داشتند...افسران روسی گفته بودند: «ما در صدد ترك ایران هستیم نطر شما چیست؟محمد رشید خان-فرمانده‌ی نیروهای كرددر جواب گفته بود: «ما با دولت ایران دشمنی دیرینه داشتیم كه در سال‌های اخیر آنرا ازیاد برده بودیم؛ اماشما به ایران آمدید و این دشمنی دیرینه را دوباره زنده كردید. اكنون نیز كه آرامشی حاكم شده است، ایران را ترك می‌كنید بدون اینكه هیچ كمكی برای ما باقی بگذارید...متاسفانه هر آنچه درباره‌ی اتحاد جماهیر شوروی شنیده بودیم همگی دروغ از آب در آمد...و شعار «دفاع از ملت‌های مظلوم نفعی به ملت كرد نرسانید».

قبل از رسیدن ارتش ایران به مهاباد، قاضی محمد و سران حكومت و حزب با شخصیت‌های فراوانی به مشورت نشستند و تصمیم گرفتند

كه در مقابل ارتش ایران مقاومت كنند اما بعد از اطمینان از بی ثمر بودن و ویرانی منطقه، به ناچار قاضی محمد طی سخنرانی اعلام نمود كه مقاومت به زیان ملت می‌انجامد وباعث وارد شدن زیان به مردم مهاباد و منطقه می‌گردد؛ زیرا سپاه ایران نیرومندتر از آن بود كه در مقابلش مقاومت كرد. خلاصه راه چاره‌ای باقی نماند جز اینكه سران حزب و شخصیت‌ها به قاضی محمد پیشنهاد كنند كه از مهاباد فرار كند تا از مرگ حتمی نجات یابد به همین منظور كمیته مركزی حزب از او خواستند كه به عراق یا روسیه بگریزد. ملا مصطفی بارزانی هم از او خواست كه چنین كند. سر كنسول انگلیس در تبریز هم از او خواست كه از طریق عراق به انگلیس برود. امریكاییان نیز نماینده‌ای پیش او فرستاده و از او خواستند كه از ایران خارج شود. در جواب همه این خواسته‌ها فرمود: «عیان می‌دانم كه حكومت ایران مرا به دار خواهد زد اما من اوقات خوش و شیرین خود را با مردم مهاباد بسر برده ام حال در مصائب و ناخوشی آن‌ها را تنها نمی‌گذارم و مرگ و زندگی ام با آن‌هاست حاضرم خودم كشته شوم ولی مهاباد را ویران نبینم».

سپس گفت: «من سوگند یاد كرده‌ام كه با مردم باشم. حكومت مركزی در حالی به مهاباد بر می‌گردد كه خشم و غضب او را فراگرفته است اگر من را دستگیر كند عقده‌های خود را بر سر من خالی می‌كند و دست از سر مردم بر می‌دارد لذا به خاطر اینكه مردم شهر دچار مصیبت و زیان نشوند، مجبورم كه بمانم».

اینگونه قاضی محمد آخرین درس سیاسی را به ملت خویش باز گو نمود. گرچه متاسفانه برخی از سیاست مداران این موضع قاضی را به باد انتقاد گرفته‌اند؛ اما به حقیقت قاضی مسأله را خوب درك كرده بود؛ زیرا توانست با این اقدام خویش، مصیبت فراوانی را از سر مردم مهاباد و منطقه بردارد. از لحاظ معنوی هم، موج بی پایان همت و دلسوزی و مبارزه و فداكاری را به راه انداخت كه هنوز هم الهام بخش است و ادامه دارد.

 دستگیری قاضی محمد و دوستانش و بخشی از دادگاهی او: با رسیدن سپاه ایران به مهاباد، قاضی و تعدادی از همكارانش دستگیر شدند. جا دارد در رابطه با شجاعت قاضی در زندان و دفاعیات و مطالبی كه درآن‌جا ایراد فرموده است، بررسی‌ها وتحقیقات فراوانی صورت گیرد. بنده در این رابطه نیز 

به بیان مطالبی می‌پردازم كه متأسفانه یا از آن‌ها یادی نشده و یا توجه بسیار‌ اندكی به آن‌ها صورت گرفته است.

بهرحال قاضی دستگیر شد و به سختی محاكمه گردید. اراده‌ی خداوند بر این بودكه همه‌ی این گفتگوها مكتوب ومحفوظ بماند. سالیان مدیدی فرماندهی ارتش شاه این اسناد را در بایگانی خود مخفی نگه داشته بود. بعد از انقلاب اسلامی ایران هم بسیاری از آن‌هادردسترس قرار نداشتند؛ اما چند سالی است كه دردسترس محققان و تحلیل گران قرار گرفته‌اند. بدین وسیله این اسناد از برخی از حقایق پرده برداشته‌اند.

هنگامی كه دوازده اتهام بر قاضی وارد گشتند وی از نظر دینی و با اعتقاد به روز واپسین همه اتهامات را رد كرد و گفت: «شما كه دین ندارید و خدا را هم نمی‌شناسید و به حسابرسی روز واپسین اعتقاد ندارید، لااقل وجدان و مردانگی داشته باشید. برای این همه افتراء كه بر من بسته‌اید یك سند هم ندارید... من خیلی وقت است كه خود را برای چنین روزی مهیا كرده‌ام و از كشته شدنم در راه آزادی ملت به چیزی جز رحمت خدا تعبیر نمی‌كنم. من به مرگ شرافتمندانه خود افتخار می‌كنم و آنچه راكه از خدا می‌طلبیدم، یافتم. از خدا می‌خواستم كه شهادت در راه دین و میهنم را نصیبم گرداند. امیدوارم با سرافرازی به دیدار خداوند معبود و مهربانم شاد شوم».

شایان توجه است كه در این دادگاه ساختگی یكی از اتهامات دوازده گانه‌ی او این بود كه گویا پرچم كردستان آرم چكش و داس داشته است. درحالی كه پرچم كردستان بسیار مشخص بود و آرم چكش و داس كمونیسها بر روی آن وجود نداشت. دادستان در این دادگاه پرچم را زیر پا نهاده و بر روی آن تف كرد. قاضی گفت : اولاً این پرچم هرگز پرچم كردستان نبوده و نیست پرچم ماآرم چكش وداس ندارد. ثانیاً: این عمل تو بیانگر سفاهت و بی شعوری شماست مطمئن باش كه پرچم كردستان آنقدر بزرگ و با شكوه است كه دست پلید امثال شما بدان نمی‌رسد و روزی هم خواهد رسید كه این پرچم در این مكان به اهتزاز در خواهد آمد .

دادستان از قاضی محمد پرسید: «آیا از اینكه همراه ملا مصطفی بارزانی به عراق نگریختی، پشیمان نیستی؟ قاضی جواب داد : خیر ! من مطمئن بودم كه اگر از مهاباد می‌گریختم، به بهانه فرار من، قتل وعام بزرگی در شهر مهاباد به راه می‌انداختید. علاوه بر آن من عهد بسته بودم كه در هر حالی همراه ملت خودم باشم...من اكنون بسیار خوشحالم. زیرا در مقابل خداوند متعال و ملتم سر افكنده و شرمگین نیستم».

وصیت‌نامه قاضی محمد: یكی از مراحل بسیار مهم و جالب توجه زندگی قاضی محمد، لحظه‌های واپسین زندگی اوهنگام نوشتن وصیت نامه‌اش می‌باشد. تا چند سال پیش این وصیت نامه كه یك روز قبل از شهادتش درمقابل دادستان آنرا نوشته بود،دردسترس قرار نداشت لذا در كتاب‌هایی كه دررابطه با قاضی محمد و جمهوری كردستان تألیف شده‌اند، فقط به وصیت‌نامه‌ی كوتاه وچندسطری او اشاره شده است كه ملا صدیق نامی با انشای قاضی محمد آنرا به فارسی نگاشته است. اما از وصیت نامه سیاسی شامل وهمه جانبه‌ی اوخبری نیست.

در سال‌های اخیر تعدادی اسناد تازه در باره‌ی وصیت‌نامه‌ی سیاسی، اجتماعی و ملّی قاضی محمد بدست آمدندكه خویشاوندان نزدیك قاضی محمد حقایق فراموش شده‌ی این وصیت‌نامه را بازگو كرده‌اند.

دكتر رحیم قاضی فرزند سیف قاضی عموی قاضی محمد یكی از سه نفری كه به دار آویخته شدند- طی نامه‌ای تحت عنوان «باسیك له‌مه‌ر موحاكه‌مه‌ی پیشه‌وا قازی محمد»، اشاره می‌كند كه اسناد محاكمه قاضی در بایگانی خصوصاً بایگانی اتحاد جماهیر شوروی محفوظند و نزد چند نفر از اعضاء خانواده و فامیل‌های نزدیك قاضی محمد هم اطلاعات مهمی در دست است. دكتر رحیم می‌گوید: «قاضی محمد با خط خودش وصیت‌نامه اش را نوشته است. بنا به گفته‌ی افسران، قاضی محمد دو وصیت‌نامه را می‌نویسد: یكی در رابطه با مسائل خانوادگی و دیگر درباره مسایل سیاسی. و وصیت‌نامه‌ی خانوادگی او را به همسرش می‌دهند؛ اما وصیت‌نامه‌ی دیگر را تحویل آن‌ها نداده بودند».

 كیومرث صالح یكی از افسران حاضر در محاكمه قاضی محمد و خبرنگار مجله‌ی‌ ویژه‌ی ارتش شاهنشاه ایران، متن محاكمه‌ی قاضی محمد و وصیت‌نامه‌اش كه آن‌را با خط خود نوشته، در بایگانی ارتش در تهران نگهداری نموده است و هر چند وقت تعدادی از آن‌ها را چاپ و در میان افسران عالی رتبه پخش می‌نمود. در اینجا چند پاراگراف هم از این وصیت‌نامه را كه به بازنگری زندگی قاضی محمد و مبارزات و شایستگی‌های او كمك می‌كند،درپی می‌آوریم

«كیومرث صالحی می‌گوید: «هنگامی‌كه وصیت‌نامه خانوادگی خویش را به اتمام رساند، نماز به پای داشت سپس به توبه وانابه و ستایش خداوند مشغول شد. این كار او 5/2 ساعت به طول كشید. دادستان هم بخاطر اینكه برای بازگشت به تهران عجله داشت از این تأخیر زمانی بسیار ناراحت و نگران بود.سپس قاضی محمد اجازه خواست تا چند وصیت و پند واندرز برای ملت كرد هم بنویسد. دادستان اجازه این كار را هم به او داد. قاضی محمد به ملا صدیق گفت: هر آنچه من به فارسی می‌گویم تو به زبان كردی بنویس. (كیومرث صالح می‌گوید: قاضی وصیت خود را به این خاطر به زبان فارسی برای ملا صدیق قرائت می‌كرد تا ما هم متوجه شویم.) ملا صدیق گفت: قربان! نمی‌توانم به زبان كردی بنویسم. قاضی محمد عصبانی شد و گفت: این هم یكی دیگر از بدبختی‌های ملت كرد است» سپس قاضی محمد دوباره خود شروع به نوشتن وصیت‌نامه كرد وآنرا به شرح ذیل با خط بسیار زیبای خود نوشت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

ملت، فرزند و برادران عزیزم، برادران حق پایمال شده‌ام، ملت ستمدیده‌ام، حال در آخرین دقایق زندگی، چند نصیحت به شما می‌كنم

 بیایید بخاطر خدا از دشمنی همدیگر دست بردارید و متحد شوید وپشتیبان همدیگر باشید. و در مقابل دشمن ظالم ایستادگی كنید.خودتان را بیهوده به دشمن نفروشید. دشمن تاجایی شما را می‌خواهد تا كارش را بوسیله شما انجام دهد و هرگز به شما رحم نمی‌كند و هیچگاه از شما صرف‌نظر نمی‌كند.

 دشمنان ملت كُرد زیادند و ظالمند، قدرتمند و بی‌رحمند. رمز پیروزی هر ملتی در اتحاد و همبستگی است. این پشتوانه تمام عیار ملت است. هر ملتی كه اتحاد و همبستگی نداشته باشد همیشه زیر دست دشمن است، شما ملت كرد چیزی از ملت‌های دیگر و سرزمین‌های دیگر كم ندارید بلكه از مردانگی و غیرت و لیاقت از ملت‌های دیگر كه آزاد شده اند پیشرفته‌تر هستید. اما آن‌هایی كه خود را آزاد كرده‌اند در میان خود متحد بوده‌اند و اتحاد در میانشان بوده است. شما هم مانند همه ملت‌های روی زمین دیگر زیر دست نباشید فقط با اتحاد و حسودی نكردن و خودفروشی نكردن به دشمنان ملت كُرد، رستگار می‌شوید.

 برادرانم !دیگر فریب دشمن نخورید، دشمن كُرد هر رنگ و طایفه و قومی باشد دشمن است. بی رحم است، بی وجدان است، به شما رحم نمی‌كنند و با همدیگر به كشتنتان می‌دهند، شما را حریص می‌كنند با دروغ و كلك شما را به جنگ همدیگر می‌فرستند.

 در میان همه دشمنان ملت كُرد دشمن عجم از همه ظالم‌تر و ملعون‌تر و خدا نشناس‌تر و بی‌رحم‌تر است. از هیچ گناهی نسبت به ملت كُرد دست‌بردار نیست. در طول تاریخ با ملت كرد غرض و كینه ریشه‌داری داشته و دارد. نگاه كنید بزرگان ملت كُرد از اسماعیل‌آقا شكاك گرفته تا جوهرآقای‌ برادرش و حمزه‌آقای منگور چند و چندین مرد بزرگ دیگر را همه با فریب دادن ابتدا آرام نموده و مردم را از آن‌ها جدا كرده‌ و سپس خیلی نامردانه آن‌ها را كشتند. همه اینها «بزرگان ملت كُرد» را با قسم و قرآن فریب دادند كه گویا عجم نیت خیر با آن‌ها دارد و نیكی با آن‌ها می‌كند. اما فقط كُرد ساده‌لوح به قسم و تعهد عجم فریب خورده و باور به آن‌ها كرده، ولی تا حالا هم درطول تاریخ كسی ندیده حتی یك بار هم عجم به قسم و تعهد و پیمان خود كه به رهبران داده وفا كند و وعده‌هایش را كه به ملت كُرد داده بجا آورد؛ بلكه همه دروغ و حیله بوده است. حال من مانند برادر كوچك شما و در راه خدا و بخاطر خدا به شما می‌گویم متحد شوید و هرگز پشت همدیگر را خالی نكنید و مطمئن باشید اگر عجم عسل را به شما بدهد حتماً زهر در آن وجود دارد، به قسم و پیمان عجم فریب نخورید كه اگر هزار مرتبه دست به قرآن مبارك بزند و قسم بخورد و به شما قول بدهد، مطمئن باشید مقصودش فریب است تا شما را فریب دهد.«این كار را می‌كند».

 حال من در آخرین ساعت‌های زندگیم به خاطر خدای بزرگ شما را نصیحت می‌كنم و به شما می‌گویم و خدا خودش عالم است كه من آنچه از دستم برآمد با جان و مال و كوشش با نصیحت و راهنمایی و راه راست به شما نشان دادم و از هیچ چیزی در این رابطه دریغ نكردم و حالا هم می‌گویم و اعلام می‌كنم كه دیگر فریب عجم را نخورید وباور به قسم و دست زدن به قرآن و عهد و پیمانشان و دلسوزی‌هایشان نكنید، زیرا عجم نه خدا می‌شناسد و نه به خدا و پیامبر(ص) باور دارد و نه باور به روز قیامت و حساب و كتاب دارد. نزد آن‌ها به خاطر اینكه كُرد هستید هرچند مسلمان هم باشید گناه‌كار و محكوم هستید.برای آن‌ها دشمن هستید، جان و مالتان برای آن‌ها حلال و آن را غزا می‌دانند، هرچند وعده‌ام این نبود من بروم و شما را با این دشمن سیاه دل جا بگذارم ولی خیلی وقت كه فكر از گذشته و بزرگان ملت كُرد می‌كنم كه عجم با فریب و قسم دروغ و حیله آن‌ها را دستگیر كرده و كشته‌اند و چون در میدان نبرد جرأت مقابله با شما را نداشته‌اند ناچار با دروغ و حیله آن‌ها را فریب داده و كشته‌اند.

 من هم آن‌ها را بیاد دارم و هرگز باور به عجم‌ها نكرده‌ام، اما عجم قبل از مراجعت به اینجا چندین بار به من خبر داده‌اند وبا نامه و فرستادن افراد نامدار كُرد و فارس با دادن تعهد و پیمان بسیار زیاد بوده كه گویا دولت عجم نیت خیر دارد و حاضر نیست یك قطره خون در كردستان بریزد، حال شما انجام تعهدات و پیمانشان را با چشم خود می‌بینید اگر رئیس طایفه و عشیرت‌های كُرد ما خیانت نمی‌كردند و خود را به حكم عجم نمی‌فروختند ما و شما امروز حكومتمان اینگونه برسرش نمی‌آمد.

 راهنمایی و وصیتم این است كه بگذارید بچه‌هایتان بخوانند زیرا ما ملّت كُرد چیزی از ملت‌های دیگر كم نداریم مگر خواندن، بخوانید تا از كاروان ملت‌های دیگر عقب نمانید، تنها خواندن(علم و آگاهی)، اسلحه‌ی دشمن است. مطمئن باشید و بدانید اگر اتّحاد و همبستگی علمی داشته باشید، خیلی خوب بر دشمنانتان پیروز می‌شوید شماها نباید با كشتن من و برادرزاده‌هایم چشمتان بترسد هنوز خیلی افراد دیگر مانند ما 

ا دراین راه باید از دست بروند تا به آرزو و مقصودتان برسید.

مطمئنم بعد از ما خیلی افراد دیگر با حیله و دروغ از بین میروند، مطمئنم خیلی از افراد بعد از ما دنبال حیله و دروغ عجم‌ها كه از ما هم عالم‌ترند دچار می‌شوند اما امیدوارم كشتن ما پند و عبرت باشد برای دلسوزان ملّت كُرد.

وصیت دیگرم برای شما این است كه از خدا بخواهید هر چه را برای این ملت خواستید و تنها كمك 

از او بجویید، اگر شما بگویید چرا شما پیروز نشدید؟ در جواب می‌گویم قسم به خدا پیروز شدم، چه نعمتی و چه پیروزی بزرگتر از این است كه حالا من بخاطر این ملت سر و مال و جانم را فدا می‌كنم، من خودم در قلب آرزو داشتم اگر مُردم به مرگی بمیرم كه در حضور خدا و رسول خدا و ملّتم سرافراز و رو سفید باشم، برای من چنین مرگی پیروزی است.

 دوست داران، كُردستان خانه همة كُردهاست، چنانكه درخانه افراد این خانه هركسی چیزی بلد است به او مسئولیت داده می‌شود «یعنی عهده‌دار كاری می‌شود» و كسی حق منّت ندارد، كُردستان هم مانند این خانه است، اگر دانستید كسی از اعضاء این خانه كاری از دستش بر می‌آید بگذارید انجام دهد، دیگر نباید سنگ جلوش انداخت و مانع او شد، نباید شما دلگیر شوید به اینكه یكی از شماها مسئولیتی دارد اگر كسی پستی یا مقامی به او واگذار شد معلوم است بلد و آگاهی دارد «پس بگذارید خدمت كند و شما هم اطاعت كنید»

 برادر كُرد دوستی خیلی بهتر است از دشمنی كه كینه و غرض در دل دارد، اگر من مسئولیت بزرگ نداشتم حالا در زیر دار اعدام نبودم بخاطر همین نباید بر یكدیگر منّت بگذارید، آن‌هایی كه فرمان ما را اجرا نمی‌كردند، نه تنها فرمان را اجرا نمی‌كردند بلكه با ما دشمنی هم می‌كردند بخاطر همین خود را خدمتكار مردم می‌دانیم، حال آن‌ها در میان زن و فرزندانشان در خواب شیرین هستند، اما ما به نام خدمت كردن به ملت در زیر دار اعدام هستیم و مشغولم آخرین ساعت زندگانیم را با این وصیت‌نامه تمام كنم حال اگر من مسئولیت عظیم بر دوشم نبود، من هم مانند شما درمیان زن و بچه‌هایم درخانه خودم د رخواب شیرین بودم.

 اینكه وصیت و راهنمایی می‌كنم به بعد از خودم، این هم یكی از مسئولیت‌هایی است كه بر دوش من است. مطمئنم اگر كسی مسئولیت‌های من را بر دوش می‌گرفت حالا او بجای من در زیر دار اعدام بود.

 حال من به قصد رضای خدا و بنا به مسئولیتی كه بر دوش دارم مانند كُردی خدمتكار ملّتش و در راه افعال خوب «امر به معروف» این چند راهنمایی و وصیت را به شما می‌كنم، امیدوارم از این به بعد عبرت بگیرید و به نصایح و راهنمایی‌هایم گوش دهید به امید خداوند بزرگ بر دشمنتان غالب شوید.

وصیت و راهنمایی‌هایی لازم قاضی محمد به ملت بزرگ كُرد:

 1- به خدا و آنچه از طرف اوآمده وبه پرستش خدا وبه پیغمبر (ص) و انجام احكام دینی، باور و عقیده راسخ داشته باشید.

 2- اتّحاد و همبستگی را درمیان خودتان حفظ كنید، اعمال ناشایست در مقابل یكدیگر انجام ندهید خصوصاً در مسئولیت و خدمت كردن.

 3- خواندن و نوشتن و سطح علمی خود را بالا ببرید تا كمتر فریب دشمن بخورید.

 4- باور به دشمن نكنید خصوصاً دشمن عجم زیرا به چند علت و راه عجم دشمن شماست، و دشمن میهن و دین شماست، تاریخ این را ثابت كرده كه دایماً نسبت به ملت كرد بهانه‌گیر است و به كمترین گناه شما را می‌كشد و از هیچ گناهی نسبت به كُرد بر نمی‌گردد.

 5- برای زندگی بی ارزش این دنیا خودتان را نفروشید به دشمن، زیرا دشمن جای هیچ باوری نیست.

 6- به همدیگر خیانت نكنید، نه خیانت سیاسی نه جانی نه مالی و ناموسی زیرا خیانتكار نزد خدا و مردم پوچ و بی ارزش و گناهكار است. خیانت بر روی خیانتكار مرجوع می‌شود «یعنی روزی شناخته خواهد شد».

 7- اگر شخصی از شما توانست كارها را بدون خیانت انجام دهد او را همكاری كنید و منت بر او نگذارید و از روی منت وبخل در مقابلش نایستید، خدا نكند شما جاسوس بیگانه شوید بر او «رهبر و مسئولین».

 8- جاهایی كه دروصیت‌نامه نوشته‌ام برای مسجد و بیمارستان و مدرسه می‌باشند همه آن‌ها را مطالبه كنید تا صورت می‌گیرند و نفع از آن‌ها برده می‌شود.

 9- شماها از شورش و سعی و تلاش «برای رستگاری و آزادی ملّت كُرد» نایستید تا مانند همه ملت‌های دیگر رستگار و آزاد خواهید شد. مال دنیا چیزی نیست اگر مملكتی داشته باشید و مستقل و آزاد باشید و مال و خاك و وطن مال خودتان باشد این وقت است همه چیز را دارید.

 10- من گمان نمی‌كنم حق كسی غیر از خدا بر من باشد، اگر كسی گمان كرد حقی بر گردن من دارد كم یا زیاد آن را از ورثه‌ام مطالبه كند ثروت زیادی را جا گذاشنه‌ام و آنرا بگیرد.

 تا شما متحد نشوید هرگز پیروز نخواهید شد به همدیگر ظلم نكنید زیرا خداوند خیلی زود ظالم را از بین می‌برد و آن را نابود می‌كند این عهد و پیمان خداست، ظالم می‌رود و خداوند حق مظلوم را از او می‌گیرد. امیدوارم اینها را گوش دهید و خداوند شماها را پیروز كند بر دشمنانتان، چنانكه سعدی می‌فرماید

مراد ما نصیحت بود و گفتیم   حوالت با خدا كردیم و رفتیم

«خدمت گزار ملت و وطن قاضی محمد»

 بعد از اتمام این وصیت نامه قاضی محمد به دادستان گفت دوست دارم برایت بخوانم؟ دادستان گفت لازم نیست.

قاضی محمد گفت: خیلی خوب است اما در شرع اسلام اعدام با چوبه‌دار كار ناپسندی است اگر من را می‌كشید تیر بارانم كنید، اما دادستان درخواست او را رد كرد و گفت رأی دادگاه اعدام با چوب و طناب است و این بار قاضی محمد گفت : نماز می‌خوانم و دستورات قبل از مردن را انجام می‌دهم، به او اجازه دادند.

 قبل از آنكه به زیر دار اعدام برود رو به قبله كرد و هردو دستش را بلند كرد و از خداوند بزرگ خواست و گفت: خدایا تو شاهد هستی كه من از خدمت به ملت دریغ نكردم و قصور نكردم، خدایا تو شاهدی كه من آنچه از دستم بر آمد در راه تو و در راه رضای تو انجام دادم، خدایا تو خودت باید حق مظلومان را از ظالمان بگیری و در قیامت این حق را از آن‌ها بگیری می‌دانم همینطور است.

  سروان كیومرث صالح می‌گوید: این راه و رسم دعا و نیایش نزدیك به 20 دقیقه طول كشید ومن ترجمه‌ی كلماتی را كه قاضی محمد به زبان كُردی می‌گفت از ملای كُرد مهابادی كه در آن‌جا حضور داشت می‌پرسیدم.

 بعد از این مراسمات ساعت به 4نصف شب رسیده بود قاضی محمد را زیر چوبه دار برده و اعدام كردند و بیشتر از دو دقیقه طول نكشید كه جانش به ایزدمنان پیوست.

بدین گونه پرده‌ی پایانی این نمایش اسفبار كنار زده شد. حال نوبت به مبارزان این ملت و نوجوانان و روشنفكران و توده‌ی مردم تشنه آزادی می‌رسد تا ببینیم در قبال این مدرسه‌ی ثروتمند و این پرورشگاه بزرگ چه موضعی خواهند داشت و چه تصمیمی خواهند گرفت و از زندگی قاضی محمد و یارانش چه عبرتی می‌گیرند از مهاباد و جمهوریش، از پیروزی‌ها و پیشرفت‌های آن و از موانع و مشكلات آن و از مواضع و فداكاری‌های آن كه بهترین هدیه‌ای است برای رهبران فعلی ملت كُرد اگر تصمیم داشته باشند قاضی محمد و یارانش را سرمشق و الگوی خود قرار ده «و السلام»

منبع :

ü                     جمهوری کردستان ، نوشته ی ویلیام ایگلتون جونیر ، ترجمه ی سید محمدصمدی

ü                      کورد له سه د ه ی 19و20 ، نوشته ی کریس کوچیرا ، ترجمه ی محمد ریانی  

ü                      قیام افسران خراسان ، نوشته ی ابوالحسن تفرشیان  

ü                    روزنامه ی مرد امروز ، سال پنجم ، شماره 107  

ü                    کُرد و کردستان ، نوشته ی واسیلی نیکیتین ، ترجمه ی محمد قاضی  

ü                     چیشتی مجیور ، زندگینامه ی استاد عبدالرحمن شرفکندی « هه ژار » به قلم خودش

ü                   روحانی _ بابا مردوخ  ، تاریخ مشاهیر کرد ( جلد سوّم، انتشارات سروش چاپ دوّم 1382

ü                   0 تاریخ مهاباد، محمد صمدی چاپ مهاباد .

ü                     كردها،یك بررسی سیاسی وتاریخی: حسن ارفع.چاپ اول.1382.تهران.

ü                   حكومه‌تی كوردستان: نه‌وشیروان مسته‌فا چاپ دوم هه‌ولیر .

ü                    تاریخ مهاباد: سید محمد صمدی.

ü                   اسرار محاكمه قاضی یارانش: رحیم سیف قاضی .

ü                   جمهوریه تی كوردوستان: محمود مه‌لا عیززه‌ت .

ü                   كردها و كردستان: دركینان .

ü                   تاریك وروون. هیمن.حكومه‌تی كوردستان: نه‌وشیروان مسته‌فا چاپ دوم هه‌ولیر.

ü                   چل سال خه‌بات: دكتر قاسملو .

ü                   جمهوریت كردستان: محمود مه‌لا عیززه‌ت .

ü                   كردها. حسن ارفع. ص 123 و 124 و در «حكومه‌تی كوردستان». انوشیروان مصطفی.

ü                   گه شتیك به كوماری مه‌هاباددا، عه قید به كر عبدالكریم حه ویزی. چاپی دووه م. هه ولیر 2001.

ü                    اسرار محاكمه‌ی قاضی محمد و یارانش. د. رحیم سیف قاضی.

ü                   قاضی محمدوجمهوری در آینه‌ی اسناد.بهزاد خوشحالی.

ü                   ادداشته كانی به كر حه ویزی.

ü                   حكومه تی كوردستان. انوشیروان مصطفی.

ü                   باسیك له مه ر موحاكه مه‌ی پیشه واقازی موحه ممه د. د.ره حیم قازی.

ü                  

3-               زندگی نامه و بیوگرافی دکتر عبدالرحمن قاسملو شهیدراه دموکراسی:

 

یادت جاویدان ای بزرگ مرد 

عبدالرحمن وثوق معروف به قاسملو (به کردی: عه‌بدولڕه‌حمان قاسملوو) (زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۹ در ارومیه، ایران درگذشتهٔ ۲۲ تیر ۱۳۶۸ در وین، اتریش)  در شب یلدای سال 1309 شمسی، مصادف با 22 دسامبر سال 1930 میلادی در یك خانواده میهن دوست در شهر ارومیه چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را ابتدا در ارومیه وسپس در تهران بپایان رسانید. وی فعال سیاسی چپ و دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران و نمایندهٔ مردم استان آذربایجان غربی در مجلس خبرگان قانون اساسی بود.

زندگی

کودکی

قاسملو ۲۲ دسامبر سال ۱۹۳۰ م برابر با ۱ دیماه ۱۳۰۹ خورشیدی در شهر ارومیه مرکز استان آذربایجان غربی متولد شد. پدر او، محمد قاسملو، از فئودال‌های ناسیونالیست ایل شکاک بود. در انتهای سده ۱۹ میلادی، شاه به او لقب وثوق‌الدیوان داد. مادر او زن سوم پدرش بود و یک مسیحی آشوری بود که به اسلام تغییر دین داده بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را ابتدا در ارومیه و سپس در تهران به پایان رسانیدو به کالج آمریکایی‌ها در تهران رفت.

قاسملو علاوه بر زبان مادریش که کردی بود، زبانهای فارسی، عربی، ترکی آذری، ترکی استانبولی، آشوری، فرانسوی، انگلیسی، چکی و اسلواکی را نیز به روانی صحبت می‌کرد و به آلمانی نیز آشنایی داشت.

بزرگسالی

قاسملو در سال ۱۳۲۴ فعالیت سیاسی خود را با تشکیل اتحادیهٔ جوانان دمکرات کردستان در شهر ارومیه آغاز کرد. سال ۱۳۲۵ جمهوری مهاباد سقوط کرد. متعاقب آن وی نیز جهت تحصیل راهی تهران گشت و در سال ۱۳۲۷ برای ادامه تحصیل به پاریس، پایتخت فرانسه رفت. رسیدن به پاریس مصادف با تیراندازی به سوی شاه در دانشگاه تهران (۱۵ بهمن ۱۳۲۷) بود. در همان مدت اقامت خود در فرانسه با همکاری چند تن دیگر از دانشجویان کرد انجمن دانشجویان کرد در اروپا را تأسیس کرد.

قاسملو به عنوان اولین بورسیه ایرانی «اتحادیه بین‌المللی دانشجویان» به پراگ پایتخت چکسلواکی رفت.

طی مدتی که در پراگ مشغول تحصیل بود در فعالیتهای اتحادیهٔ بین‌المللی دانشجویان نیز شرکت داشت. سال ۱۳۳۰ به نمایندگی از سوی دانشجویان ایرانی در دومین کنگرهٔ آن سازمان که در شهر پراگ برگزار گردید شرکت کرد. در همان مدت به عنوان نمایندهٔ ایران در بیشتر گردهمایی‌ها و کنفرانسهای فدراسیون جهانی جوانان در شهر بوداپست، پایتخت مجارستان شرکت می‌کرد.

در سال ۱۳۳۱ در زمان حکومت دکتر مصدق، دکتر قاسملو بعد از اینکه در دانشگاه پراگ موفق به اخذ لیسانس علوم اجتماعی و سیاسی شد، به ایران بازگشت. در آن موقع میان حزب دمکرات کردستان و حزب توده ایران وحدت تشکیلاتی وجود داشت. قاسملو پس از شش ماه فعالیت در تهران به مهاباد برگشت و در آنجا مسۆلیت کار حزبی را به عهده گرفت. بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ ناچار شد به فعالیت مخفی روی آورده و مخفیانه در تهران و کردستان مشغول فعالیت حزبی شود. در این فاصله سرپرستی روزنامه «کردستان»، ارگان مرکزی حزب را بر عهده داشت که تنها پنج شماره آن مخفیانه به چاپ رسید و نیز در همین مدت بود که یک کمیته سراسری جهت فعالیتهای حزب دمکرات کردستان به سرپرستی وی تشکیل گردید.

بعد از شکست جمهوری مهاباد، سطح رشد و تنزل جنبش کردها، به سطح اختلاف میان روابط ایران و عراق بستگی پیدا کرد. در آن زمان مرکز حزب دمکرات کردستان ایران به عراق انتقال یافت. در زمان عبدالرحمان قاسملو روابط بین حزب دمکرات کردستان با حزب بعث عراق به سطح همکاری رسید.

در اسناد منتشر شده از دولت بریتانیا، بعد از فروپاشی جمهوری خودمختار مهاباد، شش سال بعد از آن در سال ۱۹۵۲ منطقهٔ بوکان آماده برای یک شورش کردی بوده است.

عبدالرحمن قاسملو پس از پنج سال فعالیت سیاسی در ایران و بویژه در کردستان، سال ۱۳۳۶ بار دیگر به چکسلوواکی رفت. در سال ۱۳۳۷(۱۹۵۸) پس از پیروزی انقلاب عراق همراه با تنی چند از اعضای مسئول حزبی کوشش نمودند با اقامت در خاک عراق، سازمانهای حزبی را در داخل کشور احیا نمایند.

سال ۱۳۴۱(۱۹۶۲) قاسملو در دانشگاه پراگ به اخذ درجه دکترا در رشته علوم اقتصادی نایل آمد و تا سال ۱۳۴۹ در آن دانشگاه درس «اقتصاد سرمایه‌داری و اقتصاد سوسیالیستی و تئوری رشد اقتصادی» را تدریس می‌کرد.

در این فاصله دکتر قاسملو چند کتاب و جزوه را در رابطه با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به رشته تحریر درآورد که معروفترین آنها کتاب «کرد و کردستان» می‌باشد . این کتاب که در اصل به زبان چکی به رشته تحریر درآمده‌است تاکنون به زبانهای انگلیسی، سلواکی، لهستانی، عربی، کردی، فارسی و بخش‌هایی از آن نیز به فرانسه ترجمه و منتشر شده‌است. یکی از کارهای به یاد ماندنی وی نوشتن دیباچه دیوان هیمن می‌باشد. قاسملو با زبانهای کردی، فارسی، ترکی، عربی، فرانسه، انگلیسی، چکی و روسی آشنایی کامل داشت.

سال ۱۳۴۹ بعد از صدور بیانیهٔ ۱۱ مارس و توافق میان رهبری جنبش کردستان عراق با دولت آن کشور امکان فعالیت سیاسی در کردستان ایران بیشتر شد. در این فرصت دکتر قاسملو از اروپا بازگشت و به یاری چند نفر از یاران نزدیک خود مسئولیت احیای سازمانهای حزب دمکرات کردستان را به عهده گرفت.

دكتر عبدالرحمن قاسملو از نوجوانی با مسائل سیاسی آشنایی پیدا کرد و افکار آزادیخواهانه در ذهنش جای گرفت . وی در این باره در کتاب " چهل سال مبارزه در راه آزادی " پس از بحث در باره سفر 30 تن از مالکین و رؤسای کرد به باکو بنا به دعوت دولت شوروی چنین می نویسد. « اگر چه من در آن زمان 11 ساله بودم، لیکن مانند بسیاری از کودکان آن دوره سیاست توجه مرا به خود جلب کرده بود. پدرم یکی از اعضای آن هیأت بود. به یاد دارم موقعی که از سفر باکو برگشت ، چند عدد قند و یک تفنگ ته پر شکاری خوب همراه آورده بود. چنین می نمود که شورویها قند وتفنگ و وسایل دیگر را به عنوان هدیه به همه اعضای هیئت داده بودند. به ویژه قند خیلی با ارزش بود. چون آن زمان در ایران کمیاب و گران بود، این کار به نظر من بسیار عجیب می نمود. زیرا در خانواده ما برادران و عموزاده هایم که از من بزرگتر بودند،از این سخن به میان می آوردند که پدرم همراه چند نفر دیگر به باکو رفته اند تا حقوق و آزادی کردها را طلب نمایند. به همین علت رک و صریح از پدرم پرسیدم : پس حقوق کردها چی شد؟» کاک عبدالرحمن قاسملو در سال 1324 فعالیت سیاسی خود را با تشکیل اتحادیه جوانان دمکرات کردستان در شهر ارومیه آغاز کرد. در سال 1325 جمهوری کردستان در مهاباد سقوط کرد. متعاقب آن نیز وی جهت تحضیل راهی تهران گشت و در سال 1327 برای ادامه تحصیل به پاریس رفت. رسیدن به پاریس مصادف با تیراندازی به سوی شاه در دانشگاه تهران ( 15 بهمن 1327 ) بود که منجر به از بین رفتن آزادیهای دمکراتیک در سراسر ایران شد. بدین مناسبت یک گردهمایی وسیع دانشجویان ایرانی در پاریس برگزار گردید که در آن کاک عبدالرحمن قاسملو سخنرانی شدیدالحنی علیه شاه ایراد نمود و در نتیجه دانشجویان یک پیام اعتراضی به محمد رضا شاه مخابره کردند. این اقدام موجب فشار سفارت ایران در پاریس و حتی حکومت فرانسه بر وی شد. تا سرانجام ناچار گردید پاریس را ترک کرده و به عنوان اولین بورسیه ایرانی "اتحادیه بین المللی دانشجویان" به پراگ پایتخت چکسلوواکی عزیمت کند. در همان مدت اقامت خود در فرانسه با همکاری چند تن دیگر از دانشجویان کرد "انجمن دانشجویان کرد" را در اروپا تأسیس کرد.   طی مدتی که در پراگ مشغول تحصیل بود در فعالیتهای اتحادیهٔ بین المللی دانشجویان شرکت نیز شرکت داشت. در سال 1330 به نمایندگی از سوی دانشجویان ایرانی در دومین کنگرهٔ آن سازمان که در شهر پراگ برگزار گردید شرکت کرد. در همان مدت به عنوان نمایندهٔ ایران در بیشتر گردهمایی ها و کنفرانسهای فدراسیون جهانی جوانان در شهر بوداپست، پایتخت مجارستان شرگت می کرد. سال 1331 در زمان حکومت ملی دکتر مصدق، بعد از اینکه در دانشگاه پراگ موفق به اخذ لیسانس علوم اجتماعی و سیاسی شد، به ایران بازگشت . در ان موقع میان حزب دمکرات کردستان و حزب توده ایران وحدت تشکیلاتی وجود داشت. ایشان پس از شش ماه فعالیت در تهران به مهاباد برگشت و در آنجا مسئولیت کار حزبی را برعهده گرفت. بعد از کودتای شوم 28 مرداد سال 1332 ناچار شد به فعالیت مخفی روی آورده و مخفیانه در تهران و کردستان مشغول فعالیت حزبی شود. در این فاصله ایشان سرپرستی روزنامه کردستان، ارگان حزب مرکزی را برعهده داشت که تنها پنج شماره آن مخفیانه به چاپ رسید و نیز در همین مدت بودکه یک کمیته سراسری جهت فعالیتهای حزب دمکرات کردستان به سرپرستی وی تشکیل گردید. دکتر عبدالرحمن قاسملو پس از پنج سال فعالیت سیاسی و به ویژه در کردستان، سال 1336 بار دیگر به چکسلوواکی رفت.  در سال 1337 پس از پیروزی انقلاب عراق و رشد جنبش در کردستان عراق، همراه با تنی چند از اعضای حزبی مسئول کوشش نمودند چمن اقامت را در خاک عراق، سازمانهای حزبی را در داخل کشور احیا نمایند. لیکن به دلیل کارشکنی کارشکنی بعضی از رهبران حزب دمکرات کردستان عراق کاری از پیش نبردند، و در سال 1339 به دستور دولت عراق ناچار شد آن کشور را ترک گوید و به پراگ برگردد. دکتر قاسملو در سال 1341 در دانشگاه پراگ به اخذ درجه دکتری دررشته علوم اقتصادی نایل آمد و تا سال 1349 در آن دانشگاه درس " اقتصاد سرمایه داری و اقتصاد سوسیالیستی و تئوری رشد اقتصادی" را تدریس می کرد. در این فاصله دکتر چندین کتاب و جزوه را در رابطه با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را به رشته تحریر درآورد که معروفترین آنها کتاب « کردستان و کرد» می باشد . این کتاب که در اصل به زبان چکی به رشته تحریر درآمده و تاکنون به زبانهای انگلیسی، سلواکی، لهستانی، عربی، کردی، فارسی و بخشهایی از آن نیز به فرانسه ترجمه و منتشر شده است. دکتر قاسملو به زبانهای  کردی فارسی- ترکی- عربی- فرانسه- انگلیسی- چکی و روسی آشنایی کامل داشت و به برخی از زبانهای دیگر مانند آلمانی و زبانهای اسلاو نیز رفع احتیاج می کردسال 1349 بعد از صدور بیانیهٔ 11 مارس و توافق میان رهبری جنبش کردستان عراق با دولت آن کشور امکان فعالیت سیاسی در کردستان ایران بیشتر شد. در این فرصت دکتر قاسملو از اروپا برگشت و به یاری چند نفر دیگر از یاران نزدیک خود مسئولیت احیای سازمانهای حزب دمکرات کردستان را به عهده گرفت. در کنفرانس سوم حزب که در خرداد ماه سال 1350 برگزار شد، دکتر قاسملو به عضویت کمیتهٔ مرکزی و سپس به دبیر کلی حزب دمکرات کردستان انتخاب شد و از آن به بعد در همه کنگره های حزبی به عنوان دبیر کل برگزیده شد و بدین ترتیب به مدت هیجده سال به عنوان رهبری کاردان و شایسته در مقام اول مسئولیت، اداره امور حزب دمکرات کردستان ایران را در یکی از سختترین شرایط مبارزه این حزب را رهبری کرد.

در کنگره سوم حزب که در خردادماه سال ۱۳۵۰ برگزار شد، دکتر قاسملو به عضویت کمیتهٔ مرکزی و سپس به دبیرکلی حزب دمکرات کردستان انتخاب شد و از آن به بعد در همهٔ کنگره‌های حزبی به عنوان دبیرکل برگزیده شد. قاسملو پس از سکونت در پاریس در سال ۱۹۸۱ به شورای ملی مقاومت پیوست. قاسملو در سال ۱۳۶۵ پیغامی مبنی بر ترک مخاصمه به رهبران ایران داد

ترور

عبدالرحمن قاسملو روز ۲۲ تیر ۱۳۶۸ به گفته منابع جمهوری اسلامی توسط گروه ناشناسی  و به گفته مخالفان در حالی که برای رسیدن به راه‌حل مسالمت آمیز در ایران با تنی چند از نمایندگان حکومت جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود، به همراه عبدالله قادری آذر به دست نمایندگان دولت کشته شد. به گفته برخی اطرافیان وی، او در ماه‌های آخرمعتقد بود که مساله کردستان راه حل نظامی ندارد.

به گفته مخالفان جمهوری اسلامی، هاشمی رفسنجانی از برخی چهره‌های بین‌المللی از جمله رییس جمهور وقت الجزایر برای وساطت و برقراری ارتباط برای ملاقات استفاده کرده بود. به گفته این منابع، ترورویست‌ها با پوشش دیپلماتیک وارد اتریش شده و با همکاری سفارت ایران پس از ترور خاک اتریش را ترک کردند. به گفته همسر دکتر عبدالرحمن قاسملو، نسرین قاسملو، تروریست‌ها دولت وقت اتریش را تهدید کرده بودند در صورت افشای ترور، از آن‌ها به این دلیل که در جریان جنگ ایران و عراق اعلام بی طرفی کرده بودند ولی به هر دو طرف جنگ سلاح می‌فروختند (این امر بر خلاف منشور سازمان ملل متحد است) شکایت می‌کند. دولت وقت اتریش نیز به این دلیل درآن مورد ساکت ماند.

پس از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، برخی رسانه‌های اتریش از دست داشتن وی در ترور سخن گفتند، اما این احتمال هنوز از سوی منابع رسمی اتریش تایید نشده‌است. دو دهه بعد پس از آن واقعه دستگیری برخی دیپلمات‌های ایرانی در اربیل عراق توسط نظامیان آمریکا (به اتهام دست داشتن در انتقال تسلیحات و کمک به درگیریهای داخلی عراق) رسانه‌های اتریش احتمال دادند که یکی از دستگیر شدگان، از عوامل ترور قاسملو در اتریش است. گرچه این احتمال نیز از سوی دولت‌های اتریش و آمریکا تایید نشد.

هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۸ خود این مساله را تایید می‌کند که قاسملو به هنگام ترور در جلسه‌ای مشغول رایزنی با دیپلمات‌های جمهوری اسلامی بوده است. به گفته او ضاربین قاسملو، دیپلمات جمهوری اسلامی را نیز به قصد کشت هدف گلوله قرار داده بودند ولی از زدن تیر خلاص خودداری کرده بودند. این دیپلمات ابتدا توسط پلیس اتریش مورد بازجویی و سپس آزاد شد. بنا به نوشته مطبوعات اتریش دادگاه عمومی وین حاضر نشده بود که به علت فقدان دلیل و مدرک کافی حکم جلب وی را صادر کند. وزارت خارجه اتریش نیز با انتشار اعلامیه‌ای خاطر نشان کرد در این قضیه دقیقاً بر حسب قانون عمل کرده و هیچ نوع فشاری بر پلیس یا مقامات قضایی وارد نکرده است. و هیچ بعید نیست شاید دکتر قاسملو خودکشی کرده باشد و یا مثل فروهرها که در ماجرای خانودگی کشته شدند د. قاسملو و یارانش نیز در دعوای حزبی بر سر میز مذاکره کشته شده اند احتمال همه گزینه روی میز خیالات وجود دارد. رفیق مبارز، معلم و رهبر، دكتر عبدالرحمن قاسملو روز 22 تیر ماه سال 1368 در حالی كه برای دستیابی به راهحل مسالمتآمیز مسأله كرد در ایران با تنی چند از نمایندگان حكومت جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو نشسته بود، همراه رفیق مبارز كاك عبدلله قادری، عضو كمیتهی مركزی به دست تروریستهابه شهادت رسید. در این ترور ناجوانمردانه دكتر فاضل رسول، كرد عراقی و استاد دانشگاه در وین نیز به دست همان تروریستها به شهادت رسید.

منابع و مأخذ:

۱- چپ در ایران به روایت اسناد ساواک : حزب دمکرات کردستان ایران (انتشارات مرکز بررسی اسناد تاریخی)

۲- احسان هوشمند، نشریه چشم انداز، ویژه نام کردستان، شماره ۱

۳- مانس اشپرنر، جباریت

۴- مصاحبه قاسملو با الدستور

۵- مصاحبه قاسملو با کل العرب

۶- مصاحبه با م.ح از اعضای جدا شده از کنگره ۴ حزب دمکرات کردستان

4-          نگاهی گذرا به حیات دکتر صادق شرفکندی

 به دلیل یتیم بودن در دوران کودکی تحت سرپرستی و تربیت ماموستا هه ژار بوده است:

 دکتر صادق شرفکندی دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران و انقلابی مشهور ملت کرد در روز ۲۱ دی ماه سال ۱۳۱۶ شمسی برابر با ۱۱ زانویه سال ۱۹۳۸ میلادی در خانواده ای وطن پرست و میهن دوست در روستای  ترغه  از توابع شهرستان بوکان دیده به جهان گشود.در دوران کودکی از داشتن نعمت پدر محروم و تحت سرپرستی و مراقبت برادر بزرگش یعنی شاعر بزرگ و میهن پرست کرد مرحوم استاد (هه زار ) قرار گرفت. دوران کودکی زنده یاد دکتر صادق شرفکندی همزمان بود با گسترش مبارزات ازادیخواهانه مردم کردستان و تاسیس جمهوری کردستان در شهر مهاباد.لذا توصیه ها و رهنمودهای برادر اگاه و انقلابیش به همراه بسیاری از تصاویر و رخدادهای ان مرحله از تاریخ در فکر و اندیشه او نقش بست.سال اول و دوم ابتدایی را در بوکان و پس از انکه خانواده اش در مهاباد اقامت گزید تحصیلات خود را در ان شهر و سال اخر دبیرستان را در تبریز به اتمام رسانید.در سال ۱۳۳۸ برابر با ۱۹۵۹ موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته شیمی از دانشسرای عالی تهران گردید .قابل ذکر است که زنده یاد در تمام مراحل تحصیلی حائز رتبه نخست و یا حداقل در زمره دانشجویان ممتاز بوده است.در همین سال به عنوان دبیر شیمی در شهرهای مهاباد و ارومیه به کار مشغول شدند و تا سال ۱۳۳۴ برابر با ۱۹۶۵ کار تدریس و دبیری را ادامه دادند و در تمامی این مدت به عنوان دبیری ممتاز به منظور پرورش و بالا بردن سطح معلومات  دانش اموزان کردستان جدیت و فعالیت ویزه ای از خود نشان دادند به گونه ای که دانش اموزان و فارغالتحصیلان تحت تدریس وی سال به سال بیشتر در کنکور دانشگاه ها قبول میشدند و به دانشگاه راه می یافتند. سرانجام ساواک ادامه این خدمت فرهنگی را در کردستان در حق وی روا ندید و به همراه تعداد دیگری از دبیران همفکر و همکارش او را تبعید و روانه شهرهای اراک و کرج و دیگر شهرهای مرکزی کشور نمودند

 

آشنایی با پروفسور عبدالسلام فیزیکدان   مسلمان پاکستانی برنده جایزه نوبل:  

عبدالسلام در سال 1305 در شهرک چهنگ پاکستان به دنیا آمد. او تحصیلات دوره لیسانس خود را در دانشگاه پنجاب آغاز و در کالج سنت جان ، دانشگاه کمبریج انگلستان ، با کسب بالاترین امتیاز در درسهای فیزیک و ریاضی تمام کرد. وی درجه دکترای خود را در فیزیک نظری از دانشگاه کمبریج دریافت کرد. او در سال 1333 در کالج دولتی پاکستان و دو سال بعد در دانشگاه پنجاب آن کشور استاد بود. وی دو سال بعد نیز در دانشگاه ، کمبریج استاد بود. عبدالسلام در سال 1336 استاد فیزیک نظری امپریال کالج دانشگاه لندن گردید. وی از سال 1343 با حفظ سمت ، مدیر مرکز بین المللی فیزیک نظری در تریست ایتالیا نیز بوده است.

وی تا به حال حدود 200 مقاله عملی در موضوع ذرات بنیادی و همچنین بررسی دوران شکوهمندی تمدن اسلامی ‌و علل توقف نو آوری منتشر نموده است.

بیوگرافی و زندگی پروفسور از زبان خودش:

من در سال ۱۹۲۶ در روستای جانگ که بخشی از هند تحت اشغال انگلیس بود و اکنـون جزء پاکستان است ،متـولد شـدم . پدرم معلـم و کارمنـد آموزشـی در اداره آموزش و پرورش و مادرم خانه دار بود . شش برادر و یک خواهر داشتم . خانواده ام اصلا” ثروتمند نبودند . پدرم توجه بسیار زیادی به تکالیف مدرسه من نشان می داد و برایم آرزوهای بزرگی درسر می پروراند . من قصد داشتم که در شهرداری مرکزی هند  که مسابقه ورودی داشت ،پذیرفته شوم . هر چند چنین نشد و وقایع زندگیم شکل دیگری یافت .

به یاد می آورم که در حدود سال ۱۹۳۶هنگامی را که معلممان در مدرسه ،یک سخنرانی درباره نیروهای بنیادی طبیعت ایراد کرد . او از گرانش آغاز کرد . البته همه ما پیش از این درباره گرانش چیزهایی شنیده بودیم . سپس او ادامه داد و گفت (( الکتریسته )) ، نیرویی وجود دارد که آن را الکتـریسته مـی نامند ، اما این نیرو در روستای جانگ ما وجود ندارد ، و در شهـر مرکزی لاهور ،۱۰۰مایلی شرق ما موجود است ” . او به تازگی مطالبی درباره نیرویی هسته ای شنیده بود و مـی گفت “فقط در اروپا وجود دارد” . این خاطره نشان دهنده چیزهایی بود که در کشورهای در حال توسعه آموخته می شد .

چهارده ساله بودم که در بورس کالج دولتی لاهور ،با بالاترین نمره ای که سابقه نداشت پذیرفته شدم . به یاد دارم که وقتی از لاهور به روستای خود بازگشتم همه مردم به استقبالم آمده بودند در حدود شانزده سالگی نخستین تحقیقم را نوشتم . که این تحقیق در نشریه ریاضی منتشر شد . اما در واقع تا زمانی که به دانشگاه کمبریج نرفتم به طور جدی به کار تحقیق نپرداختم .

فـرصت بسیار خوبی نصیبم شد که بورسیه گرفتم و به کمبریج رفتم به دلیل جنگ امتحان های شهرداری مرکزی هند معلق شد و سه وزیر پنجاب سرمایه های پولی را به جنـگ اختصاص داد اما بخشـی از آن باقـی مانـد و پنج بورسیـه بـرای تحصیـل درخارج تعیین شـد در سـال ۱۹۴۶ سعی کردم تا در یک کشتی کوچک پر از خانواده های انگلیسی ،که قصد داشتند هند را پیش از استقلال ، ترک کنند ،جایی پیدا کنم . اگر آن سال نرفته بودم ،نمی توانستم به کمبریج راه یابم سال بعد، هند و پاکستان از هم جدا شدند و بورسیه برداشته شد . در کمبریج نفر اول دوره دو ساله ریاضیات شدم .

 در حالی که هنوز یک سال دیگر از بورسیه ام باقی بود و تردید داشتم امتحان سه ساله ریاضیات عالی را انتخاب کنم یا امتحان فیزیک بدهم . بر اساس راهنمایی مشاورم آقای فرد هویل که گفت ” اگر بخواهی فیزیکدان شوی ،حتی فیزیکدان نظری ،باید دوره تجربی کوندیش را بگذرانی . در غیر این صورت کسی تو را به عنوان یک فیزیکدان تجربی نمی شناسد . من به آزمایشگاه کوندیش که در آن جا رادفورد آزمایش های خود را بر روی ساختار اتم انجام داده بود ،پیوستم .

کوندیش آزمایشگاه برجسته ای برای کارهای آزمانشگاهی و مرکزی برای فیزیکدانان سراسر جهان بود . اگر چه من در کارکردن با وسایل آزمایشگاهی کم طاقت بودم . اما برای آن که شما آزمایشگر قابلی باشید شما باید نسبت به کارهایی که تحت کنترل شما نیستند ،صبور باشید . فکر می کنم که نظریه پرداز هم باید از همین صبر و حوصله برخوردار باشد . البته صبوری او به عواملی چون خلاقیت، استنباط و علاقه او بستگی دارد .

نخستین آزمایشی را که خواستم انجام دهم تعیین تفاوت طول موج دو خط D سدیم بود ،که در طیف سدیم بسیار مشخص هستند . من گمان می کردم که اگر بر روی کاغذ نمودار خط راستی رسم کنم سپس آن خط را محدود کرده و جدا سازم مقدار لازمی که می خواستم اندازه گیری کنم بدست می آمد از نظر ریاضی خط راست با دو نقطه مشخص می شود و اگر شما یک نقطه دیگری را مشخص کنید از نظر ریاضی کافی است ،زیرا سه نقطه روی آن خط دارید ،دو نقطه برای مشخص کردن خط راست و نقطه سوم برای اطمینان است سه روز طول کشید تا تجهیزات را آماده کردم . پس از سه بار خواندن آنها را علامتگذاری کردم . آن روزها علامتگذاری از کارهای آزمایشی در کلاس ،به عنوان امتحان پایانی به حساب می آمد . آقای دنیس ویل کین سوی یکی از افرادی بود که کار تجربی ما را نظارت می کرد و من گزارش کارم را به او دادم . او به خط راستی که من کشیده بودم نگاه کرد و گفت “سابقه تحصیلات شما چیست”؟ من گفتم “ریاضیات” او گفت اوه ، منم همین فکر را کردم . تو باید به جای آن که سه بار خط خوانی کنی باید هزار بار این کار را می کردی و از این هـزار بار خـواندن یک خط راست تـرسیم می کردی . از آن روز به بعـد من کارم را رها کـردم و نمی خواستم به کارم برگردم و بسیار سعی کردم که در باقیمانده سال از دنیس ویل کین سون دوری کنم . من هنوز نتایجی که از آزمایش سال ۱۹۴۹ به دست آوردم را به خاطر می آورم . من به نتایجی که در تابلوی اعلانات کوندیش زده شده بود ،توجه می کردم که ویل کین سون درست پشت سرم ظاهر شد . او نگاهی به من کرد و گفت :”این چه واحد درسی بود که تو انتخاب کردی؟” و من با خیلی بی تفاوتی گفتم: “من بهترین نمره را در این درس گرفتم” . او یک چرخ کاملی روی پاشنه پایش یعنی تقریبا” º ۳۶۰ چرخید و گفت : همین نشان می دهد که قضاوت تو در مورد مردم چقدر اشتباه است .

در سال ۱۹۵۱ به لاهور برگشتم و در دانشگاه آنجا شروع به تدریس کردم . اما چون تنها فیزیکدان آن جا بودم کاملا” منزوی شدم . در آنجا بدست آوردن نشریات و ارتباط با موضوع های مورد نظرم بسیار سخت بود . به این دلیل من مجبور شدم کشورم را ترک کنم تا فیزیکدان باقی بمانم نداشتن ارتباط میان دانشمندان کشورهای در حال توسعه بدترین نوع مصیبتی است که با آن روبرو هستند . دانشمندان این کشورها نسبت به کشورهای ثروتمند تر از سرمایه و فرصتهای کافی بهره مند نیستند . در این کشورها هیچ گروه یا جماعتی که دارای فکر و کار مشترک در یک زمینه مشابه باشند وجود ندارد .

به همین دلیل بود که در سال ۱۹۶۴ من سعی کردم دانشمندان را در مرکز بین المللی فیزیک نظری که در تریست تاسیس کردم گرد هم آورم . این مرکز تسهیلاتی را برای دانشمندان فراهم کرده است بطوری که بتوانند مدت طولانی در کشور خود بمانند اما تنها برای حدود سه ماه حدود به منظورادامه تحقیقاتشان به این مرکز مراجعه کنند . آنها ها به دیدن دانشمندانی می آیند که روی موضوع مشابه کار میکنند و در آن جا دیدگاه تازه ای می یابند و به کشور خود باز میگردند و در واقع نماینده ای می شوند که چهره تازه از دانش و فناوری را در کشور خود معرفی کنند .

درسال ۱۹۵۴ به کمبریج برگشتم و به عنوان دانشیار عضو کالج سنت جان شدم . سه سال بعد استادی کالج سلطنتی لندن را پذیرفتم . درهمان جا بهترین گروه فیزیک نظری جهان را تاسیس کردم .

اوج موفقیت من درکار در رشته فیـزیک در سال ۱۹۷۹ بود که با مشارکت شلـدن گلاشـو و استـون و ینبـرگ جایـزه نـوبل فیزیک را دریافت کردم این جایزه به خاطر ایجاد وحـدت بین الکترو مغناطیس و نیروی هسته ای ضعیف در نظریهالکتـرو ضعیف” اهـدا شد ( الکتـرو ضعیف واژه ای است که در سال ۱۹۷۸ ابداع کردم ) . این نظریه یکی از دستاوردهای مهم علم فیزیک در قرن بیستم بود . این نظریه با انجام آزمایشهای تجربی باید به اثبات می رسید مهمترین نتیجه ای که به آن رسیـدیم وجـود ذرات پرانرژی جدید بود . برای امتحان این نظریه ناچار بودیم که فیزیکدان های تجربی را که شتاب دهنده های بزرگ ذرات کار می کردند قانع کنیم تا وسایل جدیدی بسازند: در اصل برای تولید شرایطی شبیه آن چه در چند لحظه اول پیدایش جهان ،وجود داشتـه است . در سال ۱۹۸۳ تائیـد نهایـی نظـریه با کشف پیشگویی ذره ها _ مرکـز بـردار واسطـه- بدست آمد . ذره های فرضی که۱ W ، W ¯ و Z º نامیده شدند در چند لحظه کوتاه در شرایط کیهانی شتاب دهنده سرن دیده شدند . این پدیده موقتی کافی بود که نشان دهد نظریه وحدت ، طبیعت بنیادی ماده را نشان می دهد . در سال ۱۹۸۴این تائیدیه تجربی منجر به اعطای جایزه نوبل برای کارلو روبینا و سیمون وان درمیر شد .

من پیش از این درباره مشکلات فعالیتهای علمی درکشورهای در حال توسعه گفته بودم .

می خواهم با یک تقاضا این موضوع را به پایان برسانم . سرمایه ای که در کشورهای در حال توسعه برای علوم اختصاص داده شده بسیار ناچیز است و مجامع علمی آنها از حد لازم بسیار کمترند .کشورهای در حال توسعه باید بدانند که مردان و زنان دانشمند سرمایه های گرانبهایی هستند . آنها باید فرصتها و مسئولیتهایی را برای پیشرفتهای علمی و فنی کشورها یشان ،در نظر بگیرند . همان تعداد کمی هم که وجود دارند بدون استفاده مانده اند . هدف این کشورها باید آن باشد که تعداد دانشمندان خود را افزایش دهند زیرا دنیا به دو قسمت تقسیم شده است . قسمتی که از دانش و فناوری برخوردارند و قسمت دیگر که از آن بی بهره اند و نقشی در تعادل ندارند . وظیفه ما آن است که این بی عدالتی را جبران کنیم.

خصوصیات عبدالسلام

عبدالسلام ، درسال ۱۹۶۴، مرکز بین المللی فیزیک نظری (ICTP) را در شهر تریست ایتالیاتأسیس کرد. فکر تأسیس این مرکز هنگامی مطرح شد که وی در سال ۱۹۶۰ به نمایندگی ازدولت پاکستان در کنفرانس آژانس بین المللی انرژی اتمی در وین شرکت کرده بود. او لزوم بررسی طرح تأسیس مرکز بین المللی برای فیزیک نظری را در قطعنامه کنفرانس گنجاند،اما تا تصویب نهایی طرح و تأمین اعتبارچندسال طول کشید.  پروفسور عبدالسلام اعتقاد راسخی به توسعه علم و تکنولوژی در کشورهای جنوب داشت . وی معتقد بود کسانی که سرنوشت بشرهای روبه رشد را در دست دارند (بویژه درکشورهای جنوب ) اگر می خواهند گامهایی بردارند باید امکاناتی فراهم آورند تا بینوایان دانش و تکنولوژی روز را بیاموزند، بتواننددانش و تکنولوژی نو بیافرینند، برآن چیره شوند و از آن بهره گیرند. عبدالسلام معتقد بودعلت عقب ماندگی کشورهای جهان سوم گرچه منشأ و مبنای استعماری دارد، ولی کندی وبی تحرکی دانشمندان و متفکران این کشورهادر تداوم آن بی تأثیر نبوده است . عبدالسلام ، درماندگی علم و تکنولوژی در جهان سوم راسه علت می دانست : اول ، نداشتن تعهد جدی ومعنادار در مقابل علم ، اعم از علم محض یاکاربردی ؛ دوم ، راه و روش نادرست کشورهای جهان سوم با کار و دانش و سوم ، فقدان تعهد نسبت به تحصیل خوداتکایی و اعتمادبه نفس در زمینه تکنولوژی . وی معتقد بود که برای توسعه ، ایجاد اراده سیاسی در بهره گیری از علم و تکنولوژی ، نخستین قدم است و پس از آن ،توزیع یکسان منابع علمی میان اغنیا و فقراست . تربیت استعدادهای درخشان و پرورش نخبگانی در همه زمینه های علوم ، بخصوص درکشورهای جهان سوم از جمله همین راههای نجات و رهایی این ملل محروم است : (علم وسیله همکاری تمام بشر و بویژه وسیله همکاری کشورهای عربی ـ اسلامی است . مابه علم بین المللی مدیون هستیم و باید بامناعت طبع دینمان را ادا کنیم . امر خطیر علم بدون پشتیبانی بی دریغ مسؤولان کشورهانمی تواند شکوفا شود. عبدالسلام دانشمند مسلمان خستگی ‌ناپذیری بود و یک از مدافعان سرسخت سهیم کردن جهان سوم در نعمت علم و فن به شمار می‌‌رفت. وی بر این باور بود که باید کشورهای جهان سوم بویژه مسلمانها به تربیت دانشمندان و فرزانگان جامعه خود همت گمارند تا از دیگرانی که روزگاری پشت‌تر بوده‌اند، فراتر روند و با همین نیت مرکز فیزیک بین‌المللی تریست را در ایتالیا ، برای کمک به جهان سومیها یا جنوبیها ، پایه گذاری کرد و تا هنگامی ‌که بیماری پارکینسون او را رنجور نساخته بود، ریاست این مرکز و مهمانداری فیزیکدانها و ریاضیدانهای کشورهای بسیاری از جمله فیزیکدانهای ایران را به عهده داشت و با مهربانی آنها را می‌‌پذیرفت.

سفر عبدالسلام به ایران

استاد عبدالسلام پس از پیروزی انقلاب اسلامی ‌یک بار نیز به دعوت مرکز فیزیک نظری و ریاضیات سازمان انرژی اتمی ‌به ایران آمد. در آن زمان استاد محمود حسابی ، پدر فیزیک ایران ، نیز در قید حیات بود و استاد را همراهی می‌‌کرد. بعدها که مرکز تریست دچار دشواری مالی شد، دولت جمهوری اسلامی ‌ایران این مرکز را کمک مالی نمود.

سمتهای بین‌المللی عبدالسلام

عبدالسلام برای سازمان ملل متحد در سمتهای مختلف کار کرده است. دبیر علمی ‌گردهماییهای ژنو درباره استفاده‌های مسالمت ‌آمیز از انرژی (1334 تا 1337) ، عنصر مجمع مشورتی علوم و فنون آن

سازمان (1343 تا 1354) و ریاست آن در فاصله (1350 تا 1351). سمت دیگر عبدالسلام معاونت اتحادیه بین المللی فیزیکدانان نظری و عملی بوده است.

وی برای کشور خود پاکستان ، در مجمعهای مربوط به آموزش و پرورش ، انرژی اتمی ، ‌فضا و جو خدمت کرده است. علاوه بر آن او از سال 1340 تا 1353 مشاور علمی ‌ارشد رئیس جمهور پاکستان نیز بوده است.

نشانهای افتخار عبدالسلام

سلام در طی چهار دهه در حدود 20 جایزه بین المللی دریافت کرد. بجز جایزه نوبل سال 1358 فیزیک ، جایزه هایکنیز دانشگاه کمبریج بخاطر نقش ارزنده او در پیشبرد فیزیک در سال 1337 ، نشان هیوز انجمن سلطنتی انگلیسی ، جایزه آماندو و دریافت داشته است.

عبدالسلام باید جایزه نوبل دیگری هم دریافت می‌‌داشت.

کافی است به نامه هرویک اشاپر ، رئیس انجمن فیزیک اروپا که یکی از برجسته‌ترین دانشمندان فیزیک معاصر می‌‌باشد، مراجعه کنیم که به مناسبت هفتادمین سالگرد تولد سلام نوشته است. وی می‌‌گوید:

« عبدوس عزیز! روز 10 بهمن 1374 ، هفتادمین سالگرد تولدت را جشن خواهی گرفت و من می‌‌خواهم بهترین آرزوهای خود و همکاران اروپایی را برایت مسألت نمایم روزی را به یاد می‌‌آورم که برای نخستین بار شما را ملاقات کردم. یکی از روزهای آذر ماه 1335 بود که در آزمایشگاه رادفورد درباره نظریه دو مؤلفه‌ای خود در اجلاس سخنرانی می‌‌کردی که رییس آن ولفانگ / پائولی بود و او در پایان سخنرانی بخاطر دلسرد کردن شما از چاپ این نظریه بنیادی جدید ، رسما از شما معذرت خواستبجز موفقیت‌های علمی ‌‌، پایه‌گذاری مرکز بین‌المللی فیزیک نظری در تریست ایتالیا ، یکی از بزرگترین کارهای این قرن بوده است … »

منظور شاپر ، در اشاره به نظریه منتشر نشده دو مؤلفه‌ای سلام ، این است که ولفانگ / پائولی در حق وی کار درستی انجام نداده است، زیرا دو فیزیکدان آمریکایی با انتشار همین نظریه ، جایزه نوبل فیزیک 1337 را بطور مشترک به خود اختصاص دادند و سلام از آن محروم گردید و اگر این جایزه را نیز دریافت می‌‌داشت، برنده دو جایزه نوبل شده بود.

وحدت نیروها و نقش عبدالسلام در آن

یگانه‌سازی و وحدت نیروها یا میدانهای فیزیکی با آزمایشهای ارستد و فاراده در زمینه ایجاد میدان مغناطیسی از میدان الکتریکی و برعکس آغاز شد. سرانجام کشف آنها در آزمایشگاه توسط هرتز به اندیشه فیزیکدانها راه نیافت، ولی پیش از همه انیشتین در اندیشه وحدت بخشی میدانهای فیزیکی بود و تا پایان عمر نیز در زمینه وحدت میدان کار کرد.

نیرو یا میدان و یا برهمکنشهای فیزیکی به چهار صورت بنیادی:

نیروهای گرانشی

نیروهای الکترومغناطیسی

نیروهای هسته‌ای ضعیف

یروهای هسته‌ای قوی

دسته‌بندی می‌‌شوند. انیشتین می‌‌کوشید تا وحدتی میان میدانهای گرانشی و الکترومغناطیسی پدید آورد که موفق نشد و تا به امروز نیز این دسته‌ از نیروها یا میدانهای فیزیکی تن به یگانگی و برخورداری از سرچشمه واحدی نداده‌اند، ولی سلام توانست نیروی الکترومغناطیسی و نیروی هسته‌ای ضعیف را وحدت بخشد که در انرژیهای بسیار بالا (فیزیک انرژی بالا) ، نیروی الکترومغناطیسی و نیروی ضعیف هسته‌ای ، جلوه‌هایی از نیروی یگانه به نام نیروی الکتروضعیف هستند.

این نیروی یگانه تنها در انرژیهای پایین به صورت دو نیرو و با چهره‌های متفاوت رخ می‌‌نمایاند، درست مانند هنگامی ‌است که کباب داغ را از روی آتش برمی‌‌داریم و قطره‌های چربی از آن فرو می‌‌چکد. این قطره‌ها وقتی داغ و سوزان هستند، مایعی همگن به نظر می‌‌رسند، ولی هنگامی ‌که سرد می‌‌شوند و دمای آنها تا دمای اتاق افت می‌کند، به دو بخش تقسیم می‌‌شوند: بخش چرب سفید رنگ در بالای قطره و بخش دیگر که قهوه‌ای رنگ و در زیر جای گرفته است.  ما همه در جهانی هستیم که در شرایط معمول آن ، نیروی الکتروضعیف واحد ، به دو جز یا به صورت دو نیروی جداگانه ، خودنمایی می‌‌کند، ولی تا کنون این نیروهای چهارگانه چهره آغازین خود را نشان نداده‌اند و هیچ نظریه فیزیکی نیز هنوز راز و رمز آن یگانگی و این جداییها را باز ننموده است. گو اینکه فرضیه مهبانگ این وحدت نخستین را یادآور می‌‌شود.

نام عبدالسلام براي هميشه مفهوم و معناي مركز فيزيك نظري را به ذهن متبادر مي كند.وي نه تنها به مركز تحقيقاتي حوزه مذكور ، تحقق بخشيدو به اين ترتيب موسس مكاني مناسب براي تحقيقات دانشمندان رشته فيزيك در سطوح بالاي علمي گرديد ،بلكه ، به واسطه مديريتش در موسسه مذكور ((ICTPT، الگويي براي ساير ملل به وجود آورد.  اين محقق عاليقدر ،به تدريج به چهره اي مطرح در عرصه سياست و علوم بين الملل تبديل شد .وي سفرهاي متعددي به نقاط مختلف جهان نمود و قادر بود در بحثهايي كه بين وي وسران كشورها و دولتمردان در مي گرفت ،آنان را در جهت پيشبرد اهداف خود در راستاي بازشناسي و اعتلاي علم و دانش در كشورهاي متبوعشان در خدمت بشريت متقاعد سازد.  اين مرد بزرگ كه يكي از چهره هاي شاخص علم فيزيك قرن محسوب مي گرددو  در سال 1957 وي به سمت استادي عاليرتبه فيزيك نظري دانشكده سلطنتي منصوب گرديد.عبدالسلام كه همواره از عدم امكانات آموزشي در كشور خود رنج مي برد ،بر آن شد تا شايد بتواند براي علاقمندان علم فيزيك راهي را بگشايد و تسهيلاتي براي آنان فراهم نمايد.در پي همين تصميم ،انديشه ايجاد تاسيس مركز بين المللي فيزيك نظري با تكيه بر سرمايه هاي انجمنهاي بين المللي در ذهن وي قوت گرفت . شهرت پروفسور عبدالسلام به دليل نظريه "الكتروضعيف "است كه مشتمل بر ادغام نظري و رياضي تعاملهاي الكترومغناطيسي و الكتروضعيف است .اين نظريه در حال حاضر در روندي قرار گرفته است كه در نهايت تمامي نيروهاي بنيادي طبيعي را يكپارچه قلمداد مي كند. دستيابي به نظريه فوق موفقيت ديگري را نصيب وي كرد:در سال 1979 پروفسور عبدالسلام به اتفاق استيون واينبرگ و شلدون گلشو آمريكايي به اخذ جايزه نوبل نايل آمد..اعتبار نظريه مذكور بارها و بارها از طريق آزمايشات گوناگون به اثبات رسيده است .نظريه اين دانشمند بزرگ تاكنون هسته و بنيان مدل معيار فيزيك محسوب مي شود.

اين مرد بزرگ كه در طول زندگي پربار خود از هيچ كوشش و تلاشي در جهت اعتلاي علم فروگذار ننموده بود ،پس از يك دوره طولاني بيمار ي سخت ،سرانجام در روز 21 نوامبر سال 1996 ميلادي د رآكسفورد چشم از جهان فروبست .پيكر وي در موطنش يعني پاكستان به خاك سپرده شد. يادش گرامي باد.

 

 

آشنایی با پروفسور حسابی(بنیانگذار فیزیک دانشگاهی، سناتور و وزیر آموزش و پرورش دولت مصدق)

 

آ

پروفسور حسابی در کنار برادرشان

زادروز

دوشنبه ۳ اسفند ۱۲۸۱
۲۳ فوریهٔ ۱۹۰۳
میدان شاهپور، بازارچه قوام الدوله، تهران، ایران

درگذشت

پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۷۱

۳ سپتامبر ۱۹۹۲ میلادی (۸۹ سال)
بیمارستان قلب دانشگاه ژنو، ژنو، سوئیس

علت مرگ

به هنگام معالجه قلبی

آرامگاه

شهر دانشگاهی تفرش

محل زندگی

ایران، فرانسه، لبنان، آمریکا

ملیت

 ایران

نام‌های دیگر

پروفسور سید محمود حسابی، پروفسور حسابی،

تحصیلات

لیسانس: ادبیات، مهندسی راه و ساختمان، ریاضیات، ستاره‌شناسی و زیست‌شناسی، مهندسی برق، مهندسی معدن و دکتری فیزیک

از دانشگاه

دانشگاه تهران، دانشگاه سوربن، دانشگاه پرینستون، دانشگاه شیکاگو

پیشه

فیزیکدان، سناتور، وزیر آموزش و پرورش

لقب

پدر علم فیزیک ایران،
پدر مهندسی نوین ایران،
پدر فرهنگستان ایران،
پدر علوم نوین ایران

دین

اسلام

مذهب

تشیع

همسر

صدیقه حائری

فرزندان

یک پسر ایرج و یک دختر

انوشه حسابی

والدین

مادر: گوهرشاد حسابی
پدر: عباس معزالسلطنه

جایزه‌ها

نشان علمی کوماندور دولا لوژیون دونور
نشان علمی افیسیه دولا لژیون دونور
مرد اول علمی جهان در سال ۱۹۹۰

جوایز و افتخارات

مراسم اهدای نشان لژیون دونور فرانسه

·                     ۱۳۴۹ - دریافت عنوان «استاد برجسته دانشگاه تهران»

·                     ۱۳۶۵ - برگزاری کنفرانس سالانه فیزیک ایران در ۱۳۶۵ در گرامی‌داشت محمود حسابی

·                     نشان لژیون دونور فرانسه

سید محمود حسابی (زاده ۳ اسفند ۱۲۸۱ درگذشت ۱۲ شهریور ۱۳۷۱) با نام اصلی محمود خان میرزا حسابی معروف به پروفسور حسابی فیزیکدان، سناتور، وزیر آموزش و پرورش و بنیانگذار فیزیک دانشگاهی در ایران بود.

زندگینامه

محمود حسابی در سال ۳ اسفند ۱۲۸۱ (۱۳۲۱ ه. ق) در تهران از پدر و مادر تفرشی زاده شد. پدرش سید عباس معزالسلطنه و مادرش گوهرشاد حسابی هر دو اهل تفرش و از سادات تفرش بودند.

او چهار سال اول دوران کودکی‌اش را در تهران سپری نمود. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت با تنگدستی و مرارت‌های دوری از میهن، در مدرسه کشیش‌های فرانسوی آغاز کرد. در همان زمان تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی را نزد مادرش فرا می‌گرفت. او قرآن و دیوان حافظ را از حفظ می‌دانست. او همچنین بر کتب بوستان، گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی و منشات قائم مقام فراهانی اشراف کامل داشت. حسابی با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی کلاسیک غرب به خوبی آشنا بود. او در نواختن ویولن و پیانو مهارت داشت. وی در چند رشته ورزشی نیز موفقیت‌هایی کسب کرد، از جمله کسب مدرک نجات غریق در رشته شنا در دوران نوجوانی در بیروت. محمود حسابی در ۱۲ شهریور سال ۱۳۷۱ هجری شمسی در بیمارستان دانشگاه ژنو درگذشت. آرامگاه (خانوادگی) وی در شهر تفرش قرار دارد. همچنین وزارت راه و ترابری جمهوری اسلامی ایران یکی از کشتی‌های ناوگان ایران را به نام دکتر حسابی نام گذاری کرده است.

پروفسور وزیر کابینهٔ اول دولت دکتر محمد مصدق بوده است.

شروع تحصیلات متوسطه او همزمان با آغاز جنگ جهانی اول و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو به مدت دو سال در منزل به تحصیل پرداخت. پس از آن در کالج آمریکایی بیروت به تحصیلات خود ادامه داد. در سن 17 سالگی لیسانس ادبیات، و در سن 19 سالگی لیسانس بیولوژی را اخذ نمود. پس از آن در رشته مهندسی راه و ساختمان از دانشکده فرانسوی مهندسی در بیروت فارغ‌التحصیل شد. در آن دوران با اشتغال در نقشه کشی و راهسازی، به امرار معاش خانواده کمک می‌کرد. او همچنین در رشته‌های