X
و لقد یسرنا القرآن لذکر فهل من مدکر. راه رسیدن به خدا : خواندن قرآن و عمل به آن


          ==================صاحب وبلاگ: عبدالرحمن عباسی ========= =========كارشناس ارشدتعليم و تربيت(اسلامي)

و لقد یسرنا القرآن لذکر فهل من مدکر. راه رسیدن به خدا : خواندن قرآن و عمل به آن


سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم


و لقد یسرنا القرآن لذکر فهل من مدکر. راه رسیدن به خدا : خواندن قرآن و عمل به آن


نسبت قلب انسان مسلمان به ذكر و ياد خداوند متعال مانند رابطه ماهي و آب درياست همانطور ماهي خارج از دريا دوام نمي آورد، قلب هم بدون ذكر خداوند بقا و ارامش ندارد: امام ابن قيم رحمه الله. البته اين هشدار روش را قرآن مجيد هم ابلاغ نموده است: الا بذكرالله تطمئن القلوب: تنها و تنها با ذكرو ياد خداوند قلب آرامش و اطمينان مي يابد. و يوم لا ينفع المال و لا بنون الا من اتي الله با لقلب سليم: در روز قيامت مال و مقام و فرزند هيچ ارزشي ندارد تنها قلب سالم است كه موجب نجات انسان ميشود. و اين ابلاغ قرآني در حيات پيامبرص و پيروانش كاملاً اعمال شده است و عالمان و ائمه هدي هم با تمسك به اين ابلاغ روشن توانسته اند دين خود را از دنياپرستي و حب مال و مقام حفظ كنند و در دام وسواس و آمال شيطان قرار نگيرند زندگي امت محمد ص و خواص پيرو قرآن مصداق كامل حافظان دين و ذاكران حقيقي پروردگار هستند زندگي آل و اصحاب و اهل بيت در راس اين شجره طيبه قرار دارد و كساني كه با حسن نيت به پيروي راه آنها ادامه ميدهند بر همان صراط مستقيم و سفينه نجات الهي مي باشد و زمين تا روز محشر خالي از هدايت يافتگان راه حق و حقيقت نميباشد. خداوندا ما مسلمانان را بر راه صالحان ثابت قدم بدار و از راههاي ظالمان و گمراهان ما را محفوظ بدار:آمين يا رب العالمين.








کلام خداوند در خصوص اهمیت توجه به ذکر و یاد خداوند و نکوهش تمسخر وبی توجهی به  کتابهای آسمانی:

بگو خدا به آنچه درنگ كردند داناتر است نهان آسمانها و زمين به او اختصاص دارد وه چه بينا و شنواست براى آنان ياورى جز او نيست و هيچ كس را در فرمانروايى خود شريك نمى‏گيرد (26)

say: 'none but allah knows how long they stayed. to him belong the unseen in the heavens and the earth. how well he sees, and how well he hears! they have no other guardian, other than him, and he allows no one (to share) his rule. ' (26)


قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا ﴿26

و آنچه را كه از كتاب پروردگارت به تو وحى شده است بخوان كلمات او را تغييردهنده‏اى نيست و جز او هرگز پناهى نخواهى يافت (27)

recite what is revealed to you in the book of your lord. no one can change his words. you shall find no refuge other than him. (27)


وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا ﴿27

و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى‏خوانند [و] خشنودى او را مى‏خواهند شكيبايى پيشه كن و دو ديده‏ات را از آنان برمگير كه زيور زندگى دنيا را بخواهى و از آن كس كه قلبش را از ياد خود غافل ساخته‏ايم و از هوس خود پيروى كرده و [اساس] كارش بر زياده‏روى است اطاعت مكن (28)

and be patient with those who call to their lord in the morning and evening, desiring his face. and do not turn your eyes away from them desiring the good things of this life, nor obey he whose heart we have made neglectful of our remembrance; so that he follows his own lust, and his affair has become excessive. (28)


وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا ﴿28

و بگو حق از پروردگارتان [رسيده] است پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند كه ما براى ستمگران آتشى آماده كرده‏ايم كه سراپرده‏هايش آنان را در بر مى‏گيرد و اگر فريادرسى جويند به آبى چون مس گداخته كه چهره‏ها را بريان مى‏كند يارى مى‏شوند وه چه بد شرابى و چه زشت جايگاهى است (29)

say: 'this is the truth from your lord. let whosoever will, believe, and whosoever will, disbelieve it. ' for the harmdoers, we have prepared a fire, the pavilion of which encompasses them. when they cry out for relief, they shall be showered with water as hot as molten copper, which will scald their faces; how evil a drink, and how evil a restingplace! (29)


وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا ﴿29

و آن روز جهنم را آشكارا به كافران بنماييم (100)

on that day we shall present gehenna (hell) to the unbelievers, (100)


وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضًا ﴿100

[به] همان كسانى كه چشمان [بصيرت]شان از ياد من در پرده بود و توانايى شنيدن [حق] نداشتند (101)

whose eyes were blinded to my remembrance and they were not able to hear. (101)


الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاء عَن ذِكْرِي وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا ﴿101

آيا كسانى كه كفر ورزيده‏اند پنداشته‏اند كه [مى‏توانند] به جاى من بندگانم را سرپرست بگيرند ما جهنم را آماده كرده‏ايم تا جايگاه پذيرايى كافران باشد (102)

do the unbelievers think that they can take my worshipers as guides other than me? we have prepared gehenna to be the hospitality of the unbelievers. (102)


أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِن دُونِي أَوْلِيَاء إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلًا ﴿102

بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم (103)

say: 'shall we tell you of those who are the greatest losers in deeds? ' (103)


قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ﴿103

[آنان] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند (104)

(they are) those whose striving in this world go astray, while they think that what they are doing are good deeds. (104)


الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا ﴿104

[آرى] آنان كسانى‏اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند در نتيجه اعمالشان تباه گرديد و روز قيامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهيم نهاد (105)

those are they who disbelieve the verses of their lord and deny that they will ever meet him their deeds have failed. on the day of resurrection, we shall not give any weight to them. (105)


أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا ﴿105

اين جهنم سزاى آنان است چرا كه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به ريشخند گرفتند (106)

gehenna is their recompense; because they disbelieved and mocked my verses, and my messengers. (106)


ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا ﴿106

بى‏گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند باغهاى فردوس جايگاه پذيرايى آنان است (107)

the hospitality of those who believe and do good works shall be the gardens of paradise (107)


إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا ﴿107

جاودانه در آن خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمى‏كنند (108)

where they will live for ever and never wish that they should be removed from it. (108)


خَالِدِينَ فِيهَا لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا ﴿108

بگو اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد قطعا دريا پايان مى‏يابد هر چند نظيرش را به مدد [آن] بياوريم (109)

say: 'if the sea were ink for the words of my lord, the sea would surely be spent before the words of my lord are spent, even if we brought its like for replenishment. ' (109)


قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا ﴿109

بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد (110)

say: 'i am only a human like you, revealed to me is that your god is one god. let him who hopes for the encounter with his lord do good work, and not associate anyone with the worship of his lord. ' (110)


قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿110الکهف

به نام خداوند رحمتگر مهربان

In the name of Allah, Most Gracious, Most Merciful


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است‏خدايى را كه پادشاه پاك ارجمند فرزانه است تسبيح مى‏گويند (1)

all that is in heavens and earth exalt allah, the king, the pure, the almighty, the wise. (1)


يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ﴿1

اوست آن كس كه در ميان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [آنان] قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند (2)

it is he who has raised among the illiterate (arabs), a messenger from themselves, to recite to them his verses, to purify them, and to teach them the book and the wisdom, though before that they were in clear error, (2)

 


هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿2

و [نيز بر جماعتهايى] ديگر از ايشان كه هنوز به آنها نپيوسته‏اند و اوست ارجمند سنجيده‏كار (3)

together with others who have not as yet joined them. he is the almighty, the wise. (3)


وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿3

اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد عطا مى‏كند و خدا داراى فضل بسيار است (4)

such is the favor of allah; he gives it to whom he will, and allah is of abounding favors. (4)


ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ﴿4

مثل كسانى كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلف گرديدند] آنگاه آن را به كار نبستند همچون مثل خرى است كه كتابهايى را برپشت مى‏كشد [وه] چه زشت است وصف آن قومى كه آيات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را راه نمى‏نمايد (5)

the likeness of those who were loaded with the torah, but did not carry it, is like that of a donkey carrying books. evil is the example of the people who have belied the verses of allah. allah does not guide the evildoers. (5)


مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿5الجمعه

صدق الله العظیم



 سیری کوتاه بر زندگی‌نامه خلیفه اول حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه:

«خداوند مرا به سوی شما مبعوث کرد شما گفتید تو دروغ می‌گویی، اما ابوبکر گفت: راست می‌گوید و مرا با جان و مالش یاری داد

رسول‌خدا صلی الله علیه و سلم

هیچ کسی را به اسلام دعوت ندادم مگر ابتدا در پذیرفتن دعوتم دچار تردید و شک می‌شد به جز ابوبکر، هنگامی‌که او را دعوت دادم چهره‌اش را برنگرداند و در حقانیت اسلام شک نکرد.

این چنین ابوبکرخیلی زود از جاهلیت به اسلام روی آورد.

از سخنان ابوبکر صدیق:

 کسی که بدون توشه وارد قبر شود، مانند کسی است که بدون کشتی وارد دریا شود .

ابوبکر رضی الله عنه چه کسی بود؟

ابوبکر صدیق  یارغار پیامبر است که پس از مسلمان شدن همیشه در سفر و در غیر سفر تا دم وفات آن حضرت، درخدمت ایشان بوده و هیچ گاه ازاو جدا نشد. به علت زیبایی چهره‌اش او را «عتیق» لقب داده بودند. نسب او در مره بن کعب به پیامبر می رسد، نامش عبدالله بن ابی‌قحافه قریشی است.

صفات ابوبکر صدیق

امت اسلامی به اجماع او را صدیق نامیده‌اند چون او راستگویی را همواره بر خود لازم گرفته بود، و نیز بلا فاصله رسالت پیامبر صلی الله علیه و سلم را تصدیق نمود، هرگز اشتباه و دروغی از او سر نزده که کسی آن را به یاد داشته باشد.

حمایت از رسول خدا صلی الله علیه و سلم

روزی پیامبردر کعبه نماز می‌خواند، عقبه بن ابی‌معیط نزدیک وی آمد و چادرش را به گردن پیامبر پیچید و داشت او را خفه می‌کرد، ابوبکر صدیق، عقبه را از کنار پیامبر دور نمود و او را سرزنش کرد و گفت: «آیا می‌خواهی مردی را بکشی که می‌گوید پروردگار من الله است. در حالی که از طرف پروردگارتان دلایل روشنی ارائه کرده است.

در صبح روز «اسرا» که پیامبر از معراج برگشته بود، مشرکین نزد ابوبکر آمدند و گفتند: آیا می‌دانی دوست تو چه می‌گوید، او می‌گوید که: دیشب به بیت‌المقدس برده شده است( با تعجب(.

ابوبکر از آن‌ها پرسید: آیا محمد چنین گفته است؟ مشرکین گفتند: بله. ابوبکر قبل از این‌که پیامبر را ببیند و از او اخبار «اسرا و معراج» را بشنود گفت: او راست گفته است من او را در چیزی بالاتر از این که او می‌گوید: اخبار آسمانی صبح و شام به او می‌رسد تصدیق می‌کنم.

ابوبکر  بزرگوار وسخاوت‌مند بود و از آن‌جا که اموال خود را به کثرت صدقه می‌کرد خداوند در قرآن آیه‌ای در مورد ایشان نازل فرمود:﴿وَسَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى * الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّى (الشمس: ۱۷- ۱۸). «و نجات می‌یابد از آتش دوزخ کسی‌که بیش‌تر از همه پرهیزکار است. و مال خود را در راه خدا می‌دهد تا تزکیه شود

از فضایل ابوبکر رضی الله عنه:

 الف:  آیاتی از قرآن که شان و مقام حضرت ابوبکر صدیق رض را شایسته به مسلمانان معرفی میکند:

1-آیه 40 سوره توبه: إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿40 . گر او [پيامبر] را يارى نكنيد قطعا خدا او را يارى كرد هنگامى كه كسانى كه كفر ورزيدند او را [از مكه] بيرون كردند و او نفر دوم از دو تن بود آنگاه كه در غار [ثور] بودند وقتى به همراه خود مى‏گفت اندوه مدار كه خدا با ماست پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهيانى كه آنها را نمى‏ديديد تاييد كرد و كلمه كسانى را كه كفر ورزيدند پست‏تر گردانيد و كلمه خداست كه برتر است و خدا شكست‏ناپذير حكيم است (40).  مگر بزرگی و شرافتی والاتر و برتر از آن هست که در شرایطی سخت جان محمد(ص) در خطر است بطوریکه به جهت امنیت یارانش هم نباید اطرافش باشند با این وصف همراهی یار دلسوزی چون ابوبکر(رض) در این سفر خطیر و زندگی در غار مطلوب نبی اکرم(ص) بود.

 

2-آیات 17 تا 21 سوره لیل:


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى ﴿17و پاك‏رفتارتر[ين مردم] از آن دور داشته خواهد شد (17) 

 


الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى ﴿18همان كه مال خود را مى‏دهد [براى آنكه] پاك شود (18) 

 


وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى ﴿19و هيچ كس را به قصد پاداش‏يافتن نعمت نمى‏بخشد (19) 

 


إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى ﴿20جز خواستن رضاى پروردگارش كه بسى برتر است [منظورى ندارد] (20) 

 


وَلَسَوْفَ يَرْضَى ﴿21و قطعا بزودى خشنود خواهد شد (21) صدق الله العظیم


اجماع علمای اهل سنت و جماعت نزول آیات فوق را در شان ابوبکر(رض) دانسته اند و امام فخر رازی رحمه الله از تجمیع آیات{ وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى ﴿17 الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى ﴿18} با آیه ... ان اکرمکم عندالله اتقاکم، استدلال نموده است که برترین مسلمانها بعد از رسول خدا حضرت ابوبکر(ص) بوده است.

3-حدیث صحیح بخاری که در آن پیامبر(ص) میفرماید در حقیقت کسی بیشتر از ابوبکر(با جان و مالش) به من کمک نکرد و اگر از میان امتم یار و دوستی صمیمی انتخاب میکردم همانا آن دوست ابوبکر بود اما اسلام برترین دوست است و شایسته نیست که در این مسجد دری باشد جز در ابوبکر

4-عبدالله بن عمر رض هم روایت نموده که رسول خدا به ابوبکر فرمودند انت صاحبی فی الغار و انت معی علی الحوض. تو دوست و همراه من در غار(ثور) بودی و در کنار حوض کوثر نیز همراه من خواهی بود. ترمذی روایت کرده است

5-محمد بن حنفیه فرزند حضرت علی(ع) میگوید به پدرم گفتم بعد از رسول خدا مقام کدام یارش بالاتر است؟ فرمود ابوبکر گفتم بعد از وی چه کسی؟ فرمود عمر. از اینکه مبادا بعد از عمر عثمان را بگوید گفتم بعد از عمر تو افضل هستی؟ پدرم گفت من تنها فردی از مسامانان هستم. بخاری و مسلم روایت کرده اند.

6- ابوبکر رضی الله عنه اولین مردی است که مشرف به اسلام شده است. 

7- ابوبکر رضی الله عنه از مهاجرین اولین بوده است. 

8- ابوبکر رضی الله عنه پدرخانم(عایشه صدیقه رضی الله عنها) رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بوده است.

9- ابوبکر رضی الله عنه یارغارورفیق هجرت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم  بوده است .

10- ابوبکر رضی الله عنه اولین خلیفه مسلمین بوده است.

11- ابوبکر رضی الله عنه از بشارت داده شدهای به بهشت است.

12- ابوبکر رضی الله عنه کسی است که الله متعال در قرآن گفته از او راضی است.

13- دوست رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بوده است.

14- ابوبکر رضی الله عنه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم او را صدّیق (راستگو)  نامیده است .

15 - ابوبکر رضی الله عنه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم او را عتیق (نجات یافته و آزاد شده از آتش جهنم) نامیده است .

16-  ابوبکر رضی الله عنه بگفته رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم همراه پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم در بهشت خواهد بود. 

۱7- ابوبکر رضی الله عنه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در آخر عمرمبارک  پشت سرایشان نماز خواندند.  

18_ رسول خداص فرمود:  هر کس به من احسانی کرده من پاداش او را داده‌ام به جز احسان ابوبکر رضی الله عنه که خداوند پاداش او را خودش روز قیامت خواهد داد

19 _ رسول خداص فرمود:   اولین نفر از امت، ابوبکر رضی الله عنه است که وارد بهشت می‌شود و بهشت هشت دروازه دارد که همه آن‌ها برای استقبال ایشان گشوده می‌شود  واز هر دروازه او را صدا می‌زنند.

20_  رسول خداص فرمود:  هر کس دوستی دارد و دوست من در بهشت ابوبکر رضی الله عنه است.

21_ ابوبکر رضی الله عنه تنها کسی است که پیامبر صلی الله علیه و سلم در نماز به او اقتدا کرد و پشت سر او نماز خواند .

22 _ ابوبکر رضی الله عنه تنها کسی بود که در هجرت(از مکه به مدینه ) همراه پیامبر بود .

23 _ ابوبکر رضی الله عنه اولین کسی است که دین اسلام را تبلیغ نمود .

24_  ابوبکر رضی الله عنه تنها خلیفه‌ای است که لقب خلیفه‌ی رسول خدا به او داده شد و بقیه‌ی خلفا را امیرالمؤمنین گویند.

25_ابوبکر رضی الله عنه تنها خلیفه‌ای است ( تنها صحابه نیز هست ) که خود، پدر، پسر و نوه‌اش از اصحاب پیامبر هستند .

26_  ابوبکر رضی الله عنه تنها خلیفه‌ای است که پیامبر خدا او را امیرحجاج گردانید.

27- ابوبکر رضی الله عنه پس از رحلت در خانه حضرت عایشه در جوار رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دفن گردید. و قبرش در پهلوی قبر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم قرار دارد.

                                                                                                             سخن حضرت عمر در مورد حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه

حضرت عمر در مورد این‌که ابوبکر رضی الله عنه در صدقه کردن اموال خود از تمام صحابه سبقت می‌گرفت، می‌گوید: پیامبر  به ما دستور داد تا در راه خدا صدقه کنیم، نزد من هم مقدار مال بود با خود گفتم امروز از ابوبکر سبقت خواهم گرفت و من نصف دارایی خود را صدقه کرده و پیش پیامبر  آوردم. پیامبر فرمود: برای خانواده‌ات چه گذاشتی؟ گفتم: همین مقدار را در خانه نیز گذاشته‌ام. اما ابوبکر تمام اموال و دارایی خود را آورده بود، پیامبر  فرمود: ای ابوبکر برای خانواده‌ات چه گذاشته‌ای؟ گفت: برای آن‌ها خداوند و پیامبر را گذاشته‌ام. عمر با خود گفت درهیچ چیزی از او سبقت نمی‌توانم بگیرم. این واقعه در روز آماده کردن لشکر «عسره »در غزوه تبوک رویداده است.ابوبکر رضی الله عنه صدیق بسیار دانا وهوشیار بود، در مقابل مانعین زکات قاطعانه ایستاد و فرمود: «سوگند به خدا! با کسی که میان نماز و زکات فرق می‌گذارد خواهم جنگید، سوگند به خدا! اگر زانوبند شتری را که آن‌ها به پیامبردادند ، ندهند با آن‌ها می‌جنگم. ابوبکر رضی الله عنه با زیرکی خود هدف پیامبرص را از سخنانش فهمید

آن حضرت فرمود: «خداوند تبارک و تعالی بنده‌ای را اختیار داده که از دنیا یا آخرت یکی را قبول کند و آن بنده آن‌چه را نزد خداست اختیار نمود

ابوبکر رضی الله عنه بعد از شنیدن این سخن پیامبر بلافاصله منظور پیامبر  را درک نمود و شروع به گریه کرد و گفت: «پدر و مادرهایمان فدایت باد» یاران پیامبر از گریه ایشان تعجب کردند. اما هنگامی که وفات پیامبر  نزدیک شد و اجلش فرا رسید آن‌ها دانستند که بنده‌ای که آن‌چه نزد خدا هست آن را قبول کرده، پیامبر است و نیز دانستند که ابوبکر مردی زیرک وهوشیار است.

شجاعت وجرأت

شجاعت و جرأت نیز از صفات بارز ابوبکر که در صحنه‌های مختلفی این صفت متجلی شد، در صدر اسلام، وقتی که مسلمانان تعداد انگشت شماری بودند ابوبکر از پیامبر خواست تا از خانه‌ابی ارقم بیرون بروند و در کعبه، آشکارا مردم را به اسلام دعوت دهند، همه با رأی ابوبکر موافقت کرده و به قصد کعبه از خانه ابی‌ارقم بیرون رفتند، وقتی به کعبه رسیدند متوجه شدند که اشراف و سران قریش نشسته‌اند و به گفتگو مشغول‌اند، مسلمانان نزدیک آن‌ها نشستند و ابوبکر  بلند شد و برای مردم سخنرانی کرد و آن‌ها را به یگانگی خداوند و یکتا پرستی دعوت داد و قدرت بزرگ الله و نعمت‌های گسترده‌اش را به آن‌ها یاد آوری نمود پیامبر  به سخنان دوست خود گوش می‌داد. ابوبکر ایستاده بود گویا او قریش و اشراف آن را به مبارزه می‌طلبید، عتبه بن ربیع

یکی از اشراف قریش به سخنرانی ابوبکراعتراض کرد اما ابوبکر  هم‌چنان سخنانش را ادامه داد تا این‌که حاضرین شورش کردند و به ابوبکر رضی الله عنه حمله‌ور شدند و بر سر و صورت او کوفتند خون از چهره‌اش سرازیر شد و ابوبکر بیهوش بر زمین افتاد، خبر بیهوشی ابوبکر پخش شد وعموزاده‌های ابوبکر از قبیله بنی‌تمیم آمدند، آن‌ها فکر کردند ابوبکر مرده است، او را هم‌چنان که بیهوش بود به خانه‌اش منتقل کردند و با هم‌دیگر عهد کردن که اگر ابوبکربمیرد عتبه بن ربیع را به قتل برسانند. ابوقحافه پدر ابوبکر رضی الله عنه و مادرش ام الخیر سلمی کنار بستر ابوبکر نشسته بودند، دیری نگذشت که ابوبکر به هوش آمد و اولین سخنی که به زبان آورد گفت: محمد چه شد؟ پیامبر خدا چه شد؟ و هم‌چنان تکرار می‌کرد: محمد چه شد؟

و چون مطلع شد که پیامبر به خانه ابی‌ارقم برگشته است همراه مادرش به آن‌جا رفت وقتی مطمئن شد که پیامبر سالم است از او خواست که مادرش را به اسلام دعوت دهد، پیامبر مادر ابوبکر رضی الله عنه را به اسلام دعوت داد و او بلافاصله اسلام را پذیرفت و ابوبکر رضی الله عنه بسیار شادمان و احساس خوش‌بختی نمود.

گواهی حضرت علی رضی الله عنه به شجاعت ابوبکر رضی الله عنه

هنگامی‌که از او پرسیده شد که دلیرترین مردم نزد شما چه کسی است؟ گفت: ابوبکر ، چون در جنگ بدر وقتی برای پیامبر سایبانی ساختیم و گفتیم: چه کسی حاضر است که همراه پیامبر بنشیند تا مشرکین گزندی به ایشان نرسانند،‌ سوگند به خدا جز ابوبکر رضی الله عنه هیچ کس حاضر نشد. ابوبکر شمشیر کشید و در کنار پیامبر صلی الله علیه و سلم ایستاد و هیچ کس از مشرکین جرأت نداشت که به سوی پیامبرص برود از این‌رو می دانم ابوبکر رضی الله عنه دلیرترین مردم است.

وفات
در آخرین لحظات زندگی‌اش مثنی بن حارثه از عراق آمد و خبر پیروزی‌های مسلمین را در آن‌جا به اطلاع ابوبکر رساند در شامگاه دوشنبه هشتم جمادی الاولی سال سیزدهم هجری ابوبکرجان به جان آفرین تسلیم کرد و دار فانی را وداع گفت. روحش شاد و رحمت خدا بر یار غار و دوست با وفا و صادق پیامبرص باد.

از سخنان ابوبکر رضی الله عنه:

۱_کسی که مزه محبت خدارا چشیده است، فرصت برای کسب دنیا ندارد.

۲_ای بندگان خدا با هم قطع ارتباط نکنید، بغض نداشته باشید، حسد نکنید و باهم برادر باشید چنان‌چه خداوند به شما دستور داده است.

۳_از ترس خدا گریه کنید و اگر گریه نمی‌آید سعی کنید بیاید.

۴_ما بزرگی را در تقوا یافتیم، توانگری را در یقین و عزت را در تواضع.

۵_در مرض وفات عیادت کنندگانش گفتند، طبیبی برایت بیاوریم، گفت: طبیب مرا معاینه کرده و گفته (فعال لما یرید آیه) یعنی طبیب من الله است و هر چه خواهد می‌کند.

۶_ راستی امانت است و باید آن را ادا کرد و دروغ خیانت است و باید از آن دوری گزید .

۷_گناه و فحشا در هر جامعه‌ای شیوع پیدا کند، خداوند آن‌ها را به بلای عام گرفتار می‌کند

۸_کسی که بدون توشه وارد قبر شود، مانند کسی است که بدون کشتی وارد دریا شود .

۹_قبر تاریک است و چراغ آن ( لااله الله محمد رسول الله است ) و گناه تاریکی است و توبه چراغ روشنایی آن است.

مختصری از زندگینامه خلیفه دوم مسلمین حضرت عمر فاروق رضی الله عنه:

 عمر رضی الله عنه قبل از اسلام

عمر رضی الله عنه در مرکز دینی عرب، یعنی مکه معظمه در خانه که به قوت و رشادت معروف بود به دنیا آمد و رشد یافت، در جاهلیت برای رفع مشکلات و نزاع های موجوده میان قبایل عرب در رأس هیأت ها برای میانجی گری انتخاب می شد، از نظر جسم

ی شخصی قد بلند، نیکو صورت و قوی بود.

مسلمانان از دست ایشان درعهد جاهلیت به خصوص سال های اوج دعوت سختی ها دیدند.

عمر رضی الله عنه چگونه اسلام آورد؟

بنا به اختلاف روایات ایشان در سالروز بعثت سی سال داشت، ودرسال ششم بعثت ایمان آورد، از بدو مفتخرشدن به اسلام سخت گیری او ازسرمسلمانان برداشته وبر سرکفار فرود آمد.

پیش از ایشان ۳۹ نفر از اصحاب اسلام آورده بودند که با اسلام آوردن عمرتعداد مسلمانان به چهل نفر رسید.

رسول اکرم دعا کرد. خداوند هم دعایش را مستجاب نمود، دعای پیامبر این بود:«اللَّهُمَّ أَعِزَّ الْإِسْلَامَ بِأَحَبِّ هَذَیْنِ الرَّجُلَیْنِ إِلَیْکَ بِأَبِی جَهْلٍ أَوْ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ» “بار خدایا! اسلام را به هر یک از این دو نفری که نزد تو محبوب است عزت بده،ابی جهل یا عمر بن خطاب” که خداوند دعای پیامبرش را پذیرفت ودومی را بر گزید، وبدین ترتیب طبق دعای رسولخدا ، اسلام آوردن عمر نشانه محبوبیت وکرامت او در پیشگاه خداوند است.

مصاحبت با رسول اکرم صلی الله علیه وسلم

همصحبتی وهمراهی با رسولخدا چنان در ایشان اثر کرد که از او مؤمن مثالی ومتعهد به پروردگار، مطیع وفرمانبردار پیامبر ومخالف سرسخت دشمنان اسلام ساخت. در تمام غزوات وجنگ ها با رسولخدا حضور داشت.  رسول اکرم از او با جملات زیبا وگهربار خویش این چنین تقدیر کرده و او را تحسین می نمود. «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَقَلْبِهِ» ” همانا خداوند حق را در زبان عمر جاری ودر قلب او نهاده است.

عمر رضی الله عنه با تدبیر وشجاع ، سیاست مدار ومدبر ومشاوری امین بود وبنا به حکمت الهی در چند مورد تحریم شراب،عدم قبول فدیه،وموضوع حجاب از آن جمله است، او ازاصحاب عهد رسالت بود وهمانند سایر اصحاب بزرگوار رسول اکرم در دامن رسالت به نیکوترین وجه تربیت گردید. سالها همراهی با منجی عالم بشریت از او عمری ساخت که با همه شهامت، شجاعت و نتوانست رحلت جانسوزختم الأنبیاء، نبی معصوم ورحمت جهانیان را تحمل کند، او ازشدت غم ودرد فقدان رسول اکرم  می گفت ” رسولخدا از دنیا نرفته بلکه دوباره به میان مردم باز می گردد ومی گفت: هر کس بگوید: رسولخدا از دنیا رفته است گردنش را با شمشیر می زنم.

ایشان همان طور که با مشرکان سخت گیر ودشمن بود با منافقان نیز چنان تعاملی داشت، هر گاه می دید کسی با حرکت ویا سخن خود قصد اهانت به پیامبر اسلام را دارد می گفت: ای رسول خدا بگذارید گردن این منافق را بزنم.

عمر رضی الله عنه ازجمله ده نفری هستند که رسولخدا اورا به بهشت بشارت داد وهمین او را کافی است که رسولخدا درحالی که از ایشان راضی بود از دنیا رفتند.

نقش عمر فاروق رضی الله عنه در زمان خلافت ابی بکر صدیق رضی الله عنه

نقش ایشان هنگام اختلاف اصحاب در سقیفه بنی ساعده مهم وراهگشا بود، اقدام وی را باید الهامی الهی دانست که در آن شرایط سخت دست به بیعت با ابوبکر پیش نمود وبه تعقیب ایشان اولاً انصار وسپس مهاجرین برای انجام مراسم بیعت اقدام کردند. آنان در آن شرایط خطیر ابوبکر صدیق را مناسب ترین گزینه به خلافت رسول خدا تشخیص دادند. وخلیفه کردن رسول خدا ابوبکر صدیق را در نماز درایام مریضی و وفات سند شاخص برای تصدی خلافت راشده ایشان دانستند.

عمر همان طور که در زمان رسولخدا سخت گیر وشدید بود در زمان حضرت ابوبکر هم رویه اش چنین بود، البته حلم وبردباری وگذشت وعفو ابی بکر ایجاب می کرد تا در کنارش وزیری سخت گیر باشد، ودر ساختار دولت اسلامی پس از رسولخدا بردباری، وشکیبایی خلیفه وهیبت وقوت وزیر او ،باهم درآمیخت وآن ساختار مستحکم را ساخت.

در مسند خلافت

بعد از در گذشت جانشین رسولخدا  بنابر وصیت ایشان، وتأیید شورا واخذ بیعت ازعموم مردم ، عمر فاروق رضی الله عنه به عنوان « امیر المؤمنین» زمام خلافت را بدست گرفت،ایشان در شرایطی جانشین رسول خدا گردید که مسلمانان با فارسیان ورومیان در حال جنگ بودند، شهرها یکی پی دیگری فتح می شد، بلاد مفتوحه نیازمند کار گزاران خدا ترس،امین،صادق وبا درایتی بود که باید، درجای پای خلیفه پا می گذاشتند وسیاست عادلانه که متأثر از تعالیم اسلامی بود را به تبع از امیرالمؤمنین پی گرفته وبکار می بستند،عرب های مسلمان وفاتح در برابرسیل مال ومنال وغنایم قرارگرفتند، این خطر احساس می شد که مبادا مجاهدان فریفته دنیا شوند ومحبت دنیا وشرینی های آن،آنها را از میدان جهاد ورزم به سریر رفاه وآسایش بکشاند، بدین لحاظ حضرت عمر بهترین تدبیرها وبرنامه ریزی ها را طرح کرد، ودردوران خلافت راشده اش بزرگترین خدمات را در تاریخ مسلمانان بنام خود ثبت نمود.

کارهای نیمه تمام جهادی زمان خلیفه اول توسط خلیفه دوم  در جنگ با فارسیان، رومیان،مصر وشام و بپایان رسید. ساختار دولت اسلامی منظم، دیوان ها مرتب،حقوق ومستمری برای اصحاب کارکنان دولت اسلامی وازواج مطهرات واهل بیت تعیین،وبا بهترین وجه واتخاذ سیاست درست خراج بر اراضی مفتوحه وضع وبرای عرصه های مختلف دولت اسلامی قوانین ومقررات ساخته شد،با شهروندان بلاد مفتوحه بر اساس رأفت اسلامی ،عدل وتسامح رفتار می شد،مسیحی،یهودی ودر مجموع پیروان کتابهای آسمانی آزادانه حق داشتند مراسم عبادی خود را بجای آورند،ایشان در طول زمان خلافت راشده اش کارهای انجام داده که تاریخ نظیر آن را کمتر سراغ دارد!

اصل آزادی در زمان خلافت ایشان

مشهوراست که در زمان حکومت عمربن خطاب رضی الله عنه مردم از آزادی واقعی برخوردار بودند ،آزادی بیان، نقد وانتقاد واز همه مهمتر نقد حکام کاملا رسمی وقانونی بود، هرکس می توانست خلیفه را نقد کند، ما درتاریخ داریم که زنها خلیفه را نقد کردند، داستان آن زنی که به خلیفه درباب مهر دختران درداخل مسجد اعتراض کرد را هرگز تاریخ به عنوان یکی از ده ها سند حضور زن در اجتماع وسند آزادی نقد فراموش نمی کند، . وآن روز که خلیفه بر منبر خطبه می خواند، یکی از اصحاب فریاد می کشد ای عمر ! گفته هایت را نمی شنویم ونمی پذیریم ، گفتند: چرا ؟ گفت چون تو باید توضیح دهی که این پیراهن بلند را از کجا آورده ای؟ ایشان خم بر آبرو نیاورد ومخالف خود را منکوب نکرد، بلکه به فرزندش عبد الله گفت: بلند شود وتوضیح دهد بعد از اینکه عبد الله بلند شد وتوضیح داد اصحاب قانع شدند وبعد گفتند: حالا بگو که می شنویم وفرمان می بریم.

عدالت عمربن خطاب رضی الله عنه

لازم است گوشه ازعدالت حضرت عمر فاروق یاد آوری شود ، آورده اند آنگاه که نیروهای لشکر توحید قدس را در محاصره داشت، متولیان شهر قدس که مسیحی بودند پیشنهاد صلح وتسلیم شهر بدون جنگ را دادند، از طرف مسلمانان این پیشنهاد پذیرفته شد، جریان به مدینه منوره( دارالخلافه) گزارش گردید، امیرالمؤمنین عمر  با اصحاب رسول خدا در رابطه با فتح بیت المقدس مشوره کرد، علی بن ابی طالب به عمر مشوره داد که چون قدس شهر بسیار مهمی است خود شما شخصا برای تحویل گرفتن شهرعازم شوید، این پیشنهاد مورد پذیرش خلیفه قرار گرفت، خلیفه عادل، علی بن ابی طالب رضی الله عنه را به جای خویش در مدینه قرار داد، وخود به سوی شام حرکت کرد، خلیفه که شرق تا غرب را کنترل می کند بدون گارد تشریفات ولشکر وسلاح فقط با غلام خود حرکت کرد، درمیان راه به غلامش گفت: باید در راه هم عدالت رعایت شود، وسیله سواری شان شتری بود، نوبتی بر شتر سوار می شدند ویک نوبت هم شتر را خالی همراهی می کردند، از نهایت سختی درعدالت چون ساعت در آن زمان نبود، خلیفه بر شتر سوار می شد وسوره «یس» را می خواند ،وبعد غلام پائین می شد وبه اندازه قرائت یک سوره «یس» شتر را خالی همراهی می کردند، تا این که به سرزمین سوریه رسیدند، در مناطق خوش آب وهوای سوریه لشکریان توحید را دیدند که در سایه سار باغ ها وروی چمن ها اردو زده اند، این وضعیت را که دیدند، فورا دستورداند که نیروها باید از این منطقه خوش آب وهوا بیرون شود، استدلال شان این بود که نیروی نظامی لشکر توحید باید در سخت ترین شرایط ومناطق سخت ودشوار اردو زند، وآن نیرو می بایست خود را با سختیها وطاقت فرسا ترین وضعیت عادت دهد.

فرماندهان لشکربه استقبال امیر المؤمنین،عالی ترین رهبر جهان اسلام آمدند ، درحالیکه غلام بر شتر سوار بود، وعمر رضی الله عنه پاهایش با گل وخاک آلوده شده بود، فرماندهان ( عمر وبن العاص،شرحبیل بن حسنه،خالد بن الولید،یزید بن ابی سفیان وابو عبیده بن الجراح) این بی تکلفی خلیفه وبا پای آلوده به گل ولای  را برای خود کسرشأن دانستند، ولی جرأت نکردند مستقیم به خلیفه بگویند، به ابو عبیده بن الجراح ( امین این امت) گفتند، تو به امیرالمومنین بگو که چون می خواهد به نزد بزرگان مسیحیت برای فتح قدس برود اینگونه رفتن مناسب شأن خلیفه اسلام نیست. ابو عبیده  به امیر المؤمنین جریان را گفت:عمربن خطاب فرمود « نحن قوم أعزنا الله بالإسلام ولو ابتغینا العزة فی غیرها أذلنا الله » “خداوند ما را به اسلام عزت داده است اگر عزت را در جای دیگر جستجو کنیم، خداوند ما را خوار می گرداند”. خلیفه راشده با همان وضعیت وارد قدس شد وقدس را تحویل گرفت وپرچم اسلام را در قدس برافراشت .

ویژگیهای خلیفه دوم رضی الله عنه

۱ـ در دفاع از عقیده

عمر رضی الله عنه قبل از اینکه مسلمان بشود مسلمانان مخفیانه مراسم های عبادی شان را بجای می آوردند، چون عمر ایمان آورد مسلمانان از اختفا بیرون آمدند، وایشان با تمام جرات درداخل حرم کعبه با صدای بلند فریاد می زد من از دین گذشته به اسلام گرویدم.

۲ـ التزام در برابر حق

در اجرای حق،هیچ گاه ملاحظه خانواده، دوست، و را نمی نمود، در قضیه اسرای بدر،ایشان شدید بر خورد می کردند، گفتند: اینان زعمای قریش اند بیایید گردن اینها را بزنیم، واین شدت را سزای کسانی می دانست که با خدا ورسول او ستیز می کردند. در روز صلح حدیبیه هر گز نمی توانست شروطی که کفار وضع کرده وعلی الظاهر به ضرر مسلمانان بود را با رضایت بپذیرد، پیش رسول خدا آمد وگفت: یارسول الله آیا ما بر حق وآنان بر باطل نیستند،رسول خدا فرمودند « چرا» تا حدی پیش رفت که آخر رسول خدا برایش فرمودند:« ای پسر خطاب! من رسول خدایم وهرگز خداوند من را ضایع نمی کند» سپس حضرت عمرقانع شد.

۳ـ فرمان برداری از رهبری

باهمه آن سخت گیری وشدتی که ایشان در برابر حق از خودنشان می داد، اما اگر حق را در جانب دیگری می یافت فوراً تسلیم می شد وآن را می پذیرفت،در قضیه صلح حدیبیه با همه شدت ومخالفت همین که دید پیامبر شان راضی است در جا تسلیم شد،ودر جریان جنگ با مرتدین عمر رضی الله عنه مخالفت کرد،که مبادا با برادران مسلمان جنگ شود اما موقف حضرت ابوبکر رضی الله عنه او را به خضوع واطاعت واداشت وچون دریافتند که حق به جانب خلیفه رسول خداست ایشان اولین کسی بود که لبیک گفت واطاعت کرد.

۴ـ ترحم به ملت

حضرت عمر رضی الله عنه با آن همه شدتی که داشت ولی به ضعفا، فقراء ومردم چنان ترحم ومهربانی داشت که کمتر در تاریخ دیده ایم، پس از اینکه مردم احساس کردند که عمر  خلیفه گردیده، ایشان به منبر رفته چنین خطبه ایراد کردند:«ای مردم! سخت گیری وشدتی که من داشتم چند برابر شده است،زیرا سخت گیری های من نسبت به ستمگران وکسانی است که بر مسلمانی می تازد وتجاوز می کند، برعکس من در برابر افراد دیندار وکسانی که بر خط خود استواراند کاملاً نرم ومهربانم، من به هیچ کس اجازه نخواهم داد به کسی ستم کند اگر کسی را به چنین جرمی بگیرم،او را بر زمین خوابانیده وپای خود را چنان بر صورتش فشار می دهم تا در برابر حق تسلیم شود،اما در برابر اهل گذشت وافراد خوب صورتم را همچون خاک زیر پای شان خواهد بود ».این است ترحم وگذشت حاکم مهربان ودلسوزملت او براین اساس شب نگهبانی می داد، درحالی که مردم خواب بودند او شب ها گشت می زد تا حال رعیت را دریابد ایشان خود را مدیون مردم می دانست.

گشت زنی درشب

عمر رضی الله عنه در یکی از شبها در حال گشت زنی بودند به زنی برخورد کردند که از فرط گرسنگی فرزندانش ریگ ها را دردیگ گذاشته بود وبرای فرزندان خود می جوشانید وآنها را مشغول می کرد، تا آرام شوند وبخوابند، عمر وقتی این وضع را دید، رفت وبردوش خود آرد وروغن آورد وبا دست خود غذا تهیه کرد وبه پسر ها غذا داد تا سیر شدند در سال ۱۸ هجری قمری که به ( قحطی مشهور شد) حضرت عمرسوگند یاد کرد که هرگز گوشت نخواهد خورد تا شکم بچه های مسلمانان سیرنشود معمولا شتر،گاو وگوسفند ذبح، وبرای فقرا توزیع می شد، روزی آشپزقسمتی از جگر،گرده ودل حیوان مذبوحه را بریان وبرای امیر المؤمنین تقدیم کرد،ایشان گفتند: « این غذا از آن کیست؟ طباخ گفت: از شماست ای أمیر المؤمنین! فرمود:  مادرت به داغت بنشیند این غذاها را بردار وبرای فقرای مسلمانان توزیع کن وبرای من همان نان خشک وروغن زیتون ونمک را بیاور. حضرت عمر تمام کاروانهای امدادی غذایی را که از شهر ها می آمد بدون این که چیزی از آنها بخورد میان فقرای مسلمانان تقسیم می کرد وغذای خودش همان نمک، روغن زیتون ونان جو بود، ایشان درد امت را با تمام وجود خود لمس می کرد،در خطبه فرمود. چگونه می توان حال رعیت را در یابم،اگر دردهایی که به آنها می رسد را شخصاً لمس نکنم. ایشان در رابطه با حفظ ونحوه مصرف بیت المال نهایت دقت را داشت ، مردم را صاحب بیت المال می دانستند، ایشان در جای می فرمود: هیچ کسی از دیگری در این مال مستحق تر نیست، مال از آن مردم است ،ومن هم فردی از مردم هستم . ایشان پس از انتصاب والی ( استاندار) می فرمود.من شما را حاکم ستمگر نمی فرستم ،بلکه شما را ائمه وراهنما می فرستم ،مبادا مسلمانان را تنبیه وخوار کنید، ومبادا آنان را بیش از حد در جبهه نگهدارید ومرخصی ندهید که به خانه های خویش برگردند

سخنان زیبای عمر رضی الله عنه

۱_ در کارهایت با کسانی مشوره نما که از خدا می ترسنند بسا نگاه ها شهوت بار است وهر نگاه شهوت آلود، حزن وانده مزمن در پی دارد.

۲_ من در رابطه با بیت المال خود را همانند متولی یتیم می دانم،که اگر نیاز نداشتم به مالش دست نمی زنم واگر نیاز مبرم پیدا کردم با رعایت تقوی مصرف می کنم.

۳_ های مردمان! جایگاه خود را خوب بسازید،وبه اصلاح امورتان بپردازید! واز پروردگارتان بترسید.

۴_در پایان می خواهم،وضعیت بغرنج وذلت باری را که دنیای اسلام در مقابل اشغال گران یهودی با آن روبرو بوده وفعلاً به برکت انتفاضه اقصی شریف که منشأ تقوی وخدا ترسی دارد آنان را از این حالت نجات داده وبه سوی پیروزی بر اختاپوس ضد بشری ونژاد پرست اسرایل به پیش می برد

 وبه سفارش حضرت عمر رضی الله عنه متوجه تان سازم که به سعد ابن ابی وقاس نوشت:

گناه لشکریان خطرناک تر از تعرض دشمن:

پس از حمد وثنا،من تو ونیروهای همراهت را در همه حال به تقوای الهی سفارش می کنم،زیرا تقوای الهی بر ترین آمادگی بر دشمن است، وبه تو وهمراهانت دستور می دهم که پرهیز تان از گناه ومعاصی بیشتر از احتیاط از دشمنان باشد،چرا که خطر ناشی از گناه لشکریان برای شان مهلک تر از دشمن شان است،وهمواره فلسفه پیروزی مسلمانان،نافرمانبرداری دشمنان شان از خداونداست،اگر چنین نباشد ما که نمی توانیم در تجهیزات با آنان برابری کنیم، نه تعداد ما با آن ها برابرست ونه تجهیزات ما! اگر در گناه هم با آن ها برابر شویم آنان با استفاده از امکانات خود بر ما غلبه خواهند کرد، اگر ما با تقوا وفضل بر آنان چیره نشویم قدرت ما کارساز نخواهد بود! هان بدانید! محافظین الهی( فرشتگان) شما را کنترل می کنند،پس از آنان حیا کنید،ودر حالی که در راه خدا بسر می برید نا فرمانبرداری خدای را نکنید! مبادا به این فکر باشید که دشمن از ما شرورتر وجنایتکار ترست پس اگر ما گناه هم بکنیم بر آنها مسلط می شویم، بسا اقوامی بودند که شرورتر از آنها بر آنان مسلط شده است. همان طور که برای شما توفیق نصرت وپیروزی را از خدای تعالی می خواهم برای خود هم می خواهم که من را بر نفسم یاری کند،این است خواسته من از خداوند که برای من وشما عنایت نماید»! من هم از خداوند می خواهم که لباس تقوا،زبان تقوا وسلاح تقوا را نصب امت مسلمان گرداند،که این رمز پیروزی بر دشمن و نفس سرکش است.

فضایل عمر رض به اختصار:

احادیث رسول خدا(ص):

1.               لو کان بعدی نبی لکان عمر بن الخطاب. اگر بعد از  من پیامبری می بود همانا عمر بود(مسند امام احمد 4/154). رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در باره  اش فرموده: که اگر بعد از من پیامبری می بود، عمر بن خطاب  (رضی الله عنه) می بود.

2.               دعای رسول خدا در حق عمر:اللهم اعز الدین بعمر بن الخطاب: خدایا با مسلمان شدن عمربن خطاب  به اسلام عزت بده(ترمذی روایت کرده است). یعنی اسلام آوردن عمر رضی الله عنه آرزوی رسول خدا و عزت اسلام بود.

3.               ما زلنا اعزه منذ اسلم عمر: از وقتی که عمر مسلمان شد همیشه با قدرت و عزت و شوکت بوده ایم. روزی که عمر رضی الله عنه ایمان آورد تعداد مسلمانان ۳۹ نفر بودند.

4.               روایت ابوجحیفه سوائی که گوید: از علی شنیدم که میگفت آیا به شما بگویم بهترین امت بعد از پیامبرص کیست؟ ابوبکر. سپس گفت آیا به شما بگویم بهترین امت بعد از ابوبکر کیست؟ . عمر.(مسند امام احمد 1 /106).

5.               روایت عبدالله بن عمر از پیامبر(رض): ان الله جعل الحق علی لسان عمر و قلبه: همانا خداوند حق را بر زبان و قلب عمر قرار داد(ترمذی با اسناد صحیح روایت کرده است). از آنجایی که در مشورتهای پیامبر با اصحاب اغلب نظر عمر مورد تایید وحی قرار میگرفت و در مقابله با مشرکان بسیار صریح و شجاع بود. بنابراین بطور یقیین میتوان گفت او کسی است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در باره اش گفته که الله حق را بر زبان عمر (رضی الله عنه) قرار داده است.

6.               پیامبرص لقب فاروق را به عمر میدهد چون همیشه بین حق و باطل جدایی می انداخت. رسول خدا فرمود: هو الفاروق، فرق الله بین الحق و الباطل که (فاروق) یعنی (جدا کننده حق از باطل) است. زیرا خداوند به وسیله او اسلام را عزیز و قوی ساخت و او حق را از باطل جدا کرد.

7.               پیام  او کسی است که الله متعال در قرآن از او اظهار رضایت نموده است و در تأیید گفتار او آیات قرآن نازل می شده است.

8.                او پدر خانم رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم(پدر حفصه رضی الله عنها) است، رسول خدا داماد ایشان هستند و رسول خدا ص روز جنگ بدر ایشان را ابوحفص خطاب مینمود. و نسب ایشان(عمر فاروق) با رسول خدا ص در کعب بن لوئ به هم می‌رسد. یعنی فامیل مومن رسول الله ص بوده و از آل رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم محسوب میگردد همچنانکه دخترش(حفصه رضی الله عنها) اهل بیت محمد ص را تشکیل میدهد.            

9.              او خلیفه دوم مسلمین بوده است و ایران بزرگ، فلسطین، شام، عراق، مصر،طرابلس، آذربایجان و بسیاری از سرزمین های جهان اسلام درزمان خلافت او فتح شده است.   

10.            او کسی است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم  در باره اش فرمود که از مسیر و کوچه ای که عمر (رضی الله عنه) گذر کند شیطان گذر نمیکند. یعنی راه عمر رض خلاف راه شیطان و همان طریق مستقیم نور و نجات است.

11.           عمر رضی الله عنه از جمله ده نفری هستند که پیامبر آن‌ها را در دنیا وعده بهشت داد. لذا او کسی است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم او را بشارت به بهشت داده است و در قیامت همراه رسول الله صلی الله علیه  و آله وسلم در بهشت خواهد بود.

12.           او مشاور رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم، و نخست وزیرخلیفه اول ابوبکر صدیق رضی الله عنه بوده است.

13.          رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است : اقتدوا باللذین من بعدی ابی بکر و عمر: بعد از من از ابوبکر و عمر پیروی کنید(ترمذی با اسناد حسن روایت کرده است).

14.           عمر رضی الله عنه اولین خلیفه بود که لقب امیرالمومنین گرفت، و شهرهای بصره و کوفه در دوره خلافت ایشان بنا گردید.

15.        او کسی است که در زمان خلافتش علی بن ابی طالب  رضی الله عنه مشاورش بود. 

16.           او داماد فاطمه رضی الله عنها و علی بن ابی طالب رضی الله عنه(شوهر ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب رضی الله عنهم) است .

17.           او کسی است که علی بن ابی طالب رضی الله عنه نام یکی ازفرزندانش را به نام او گذاشت.

18.       او کسی است که مبنای تاریخ اسلامی را آغاز هجرت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم از مکه به مدینه قرار داد. 

19.           و در آخر به دست ابولؤلؤ مجوسی ملعون بشهادت رسیده و  دارفانی راوداع گفتند (رضی الله عنه ). 

اوکسی است که پس از رحلت در خانه حضرت عایشه در جوار رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و ابوبکر رض دفن گردید.

زندگینامه حضرت عثمان بن عفان رضی الله عنه

 رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در مورد حضرت عثمان بن عفان رضی الله عنه فرموده است:

 ((آیا ازمردی حیا نکنم که فرشتگان از او شرم می کنند)).


اصل ونسب عثمان


شهر طایف شهر زیبای حجاز است، طایف بهشت وگلزار حجاز و باغ پرمیوه آن است، خانواده عثمان رضی الله عنه در این شهر زیبا زندگی می کردند. أروی دختر کریز بن ربیعه بن عبد مناف صاحب نوزاد کوچکی به نام عثمان شده بود، عثمان بن عفان بن ابی العاص بن امیه قریشی اموی(۳). عثمان در سال ششم عام الفیل یعنی شش سال بعد از تولد پیامبر صلی الله علیه وسلم به دنیا آمد اسم عثمان هم در دوران جاهلیت و هم در اسلام عثمان بود و کنیه اش ابوعبد الله وابو عمرو که با هر دو میان مردم مشهور بود. همه مردم عثمان را دوست داشتند تا جایی که زنان برای فرزندان خود اینگونه می سرودند: ((أحبک والرحمن حب القریش لعثمان)) ترجمه: سوگند به خدای رحمن، تو را چنان دوست دارم که قریش عثمان را دوست دارند.

عثمان مردی میانه بود، دارای قامتی نه بلند ونه کوتاه داشت، چهره اش زیبا وسفید مایل به سرخی بود. در صورتش خالهایی آبگونه وجود داشت، بازوهایش پن بود. موهایش بازوهایش را پوشانده بود. البته وسط سرش موی نداشت ودهان ودندانی زیبا داشت.

اسلام آوردن عثمان:

عثمان رضی الله عنه پنجمین نفری بود که اسلام آورد، وی داستان اسلام آوردنش را چنین تعریف می کند: من مردی بودم علاقمند به مصاحبت زنان، در یکی از شبها با گروهی از مردان قریش در صحن کعبه نشسته بودم، به ما گفته شد: محمد دخترش رقیه را به عقد ازدواج عتبه بن ابی لهب در آورده است، رقیه زنی زیبا بود من حسرت خوردم که چرا بر پسر ابولهب پیش نگرفتم وبا دختر محمد ازدواج نکردم، دیری نگذشت که من به خانه رفتم، آنجا خاله ام سعدیه بنت کریز که به دین قومش بود وکهانت وفالگیری را آموخته بود به من گفت: چراغ او چراغ واقعی است، ودینش رستگار وکارش موفقیت آمیز خواهد بود، سنگلاخ مکه به امر او تسلیم خواهد شد. عثمان پرسید: این چه کسی است؟ خاله عثمان گفت: او محمد بن عبدالله پیامبر خداست، او با قرآن آمده وبه سوی خدا دعوت می دهد. عثمان از آنجا برگشت در حالی که به شدت تحت تاثیر سخنان خاله اش قرار گرفته بود، همچنان که او در مورد سخنان خاله اش فکر می کرد نزد ابوبکر صدیق رفت، عثمان می گوید: من نزد ابوبکرصدیق آمدم، هیچ کس نزد او نبود کنارش نشستم. او دید که درحال فکر کردن هستم، پرسید: به چه فکر میکنی؟ او را از گفته خاله ام با خبر کردم. ابوبکر گفت: وای بر تو عثمان، تو مرد دانا وهوشیاری هستی که حق وباطل را تشخیص می هدی، این بت ها ارزش ندارد که قوم آنها را می پرستند؟ آیا مگر این بت ها سنگهایی نیستند که نه می بینند ونه می شنوند؟ گفتم: بله سوگند به خدا که بت ها چنین اند. ابوبکر گفت: سوگند به خدا خاله ات راست گفته است. خدا محمد بن عبدالله، را به رسالت برگزیده وبرای مردم فرستاده است، آیا می خواهی نزد وی بروی واز او بشنوی؟گفتم: بله! دیری نگذشت که پیامبر صلی الله علیه وسلم وعلی بن ابی طالب رضی الله عنه در حالی که پارچه ای بر دوش داشتند ازکنار ما گذشتند، ابوبکر بلند شد ودر گوش پیامبر چیزی نجوا کرد، پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد ونشست ورو به من کرد وگفت: عثمان دعوت الهی را بپذیر که بهشت را به تو می بخشد. من پیامبری هستم که برای جهانیان فرستاده شده ام. عثمان می گوید: سوگند به خدا بعد از شنیدن سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم بی اختیار اسلام را پذیرفتم وگواهی دادم که هیچ معبودی جز خدا نیست ومحمد بنده وپیامبر خدا است، ومدتی بعد با دختر پیامبر، رقیه ازدواج کردم. عموی عثمان، حکم بن ابی العاص مردی سنگدل و تندخوی بود، با خشونت با عثمان برخورد می کرد وقتی از اسلام آوردن عثمان با خبر شد او را گرفت وبا طنابی سخت بست وبا خشونت به عثمان گفت: آیا از دین پدر ونیاکان خود بر میگردی وبه آیین جدید روی می آوری؟

سپس عمویش سوگند خورد وگفت: سوگند به خدا تا تو از این دین دست برنداری تو را باز نخواهم کرد. عثمان با اصرار وبدون ترس گفت: ای عمو! سوگند به خدا که هرگز این دین را رها نخواهم کرد واز این دین جدا نخواهم شد.

صفات وشمایل عثمان رضی الله عنه

عثمان رضی الله عنه مردی بود که جان ومالش را فدای رسول الله صلی الله علیه وسلم نمود، اخلاق او الگوی خوبی برای مسلمانان بود، مهربان وبا حیا بود، طوری که فرشتگان از عثمان شرم می کردند، عایشه رضی الله عنه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم در خانه اش به پهلو تکیه داده بود وساق پایش لخت بود. ابوبکر رضی الله عنه اجازه ورود به خانه را خواست ووارد شد پیغمبر صلی الله علیه وسلم همچنان تکیه داده بود، سپس عمر رضی الله عنه اجازه ورود خواست، پیامبر صلی الله علیه وسلم همچنان تکیه زده بود وبا آنها سخن می گفت: بعد از آن عثمان رضی الله عنه اجازه ورود خواست وچون وارد شد پیامبر صلی الله علیه وسلم راست نشست ولباسهایش را مرتب کرد وبا او سخن گفت. عایشه رضی الله عنها شاهد قضیه بود، گفت: ای پیامبرخدا! ابوبکر وارد شده وشما تکان نخوردید وتوجه نکردید بعد عمر وارد شد شما باز هم تکان نخوردید وتوجه نکردید اما وقتی عثمان آمد شما نشستید و لباسهایتان را جمع وجور کردید…! پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: ((آیا من از مردی حیا نکنم که فرشتگان از او شرم دارند)).

عثمان رضی الله عنه مردی بزرگوار وسخاوتمند در این زمینه برای دیگران الگو بود. سخاوت های عثمان یادگارهای نیکویی از او ماند. در آن زمان آب کالای اساسی ومهمترین ضرورت زندگی بود که مردم به وسیله آب به زندگی خود وگوسفندان وشترهایشان ادامه می دادند. چاهی بنام ((بئر رومه)) متعلق به فردی از بنی غفار بود، وهر دلو آب این چاه را به چندین درهم می فروخت. مردم به ستوه در آمده بودند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به صاحب چاه گفت: آیا این چشمه را به چشمه ای در بهشت نمی فروشی؟ مرد غفاری گفت: ای پیامبر خدا! من وخانواده ام چشمه ای دیگر جز این نداریم ومن نمی توانم این را بخشش کنم.

وقتی این خبر به عثمان رضی الله عنه رسید چاه را از آن مرد به مبلغ سی وپنج هزار درهم خرید وبعد نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد وگفت: برای من چشمه ای در مقابل آن چاه در بهشت می دهی؟ پیامبر فرمود: بله اینطور است. عثمان گفت: من آن چاه را خریدم و آن را برای مسلمانان وقف نمودم. آری، عثمان اینگونه بود، بارها پیامبر صلی الله علیه وسلم او را مژده بهشت داده بود. سخاوتمندیهای او همواره راه را برای او به سوی بهشت باز گذاشته بود. در روز صلح حدیبیه، پیامبر صلی الله علیه وسلم، عثمان رضی الله عنه را نزد قریش و رهبر شان ابوسفیان (که در آن زمان اسلام را نپذیرفته بود) فرستاد تا به آنها بگوید که پیامبر صلی الله علیه وسلم به قصد جنگ نیامده است، بلکه او برای زیارت کعبه آمده وهم چنان حرمت کعبه را حفظ خواهد نمود ونیز پیامبر صلی الله علیه وسلم به عثمان گفت که به مردان وزنان مسلمانی که در مکه بسر می برند مژده بده که فتح وپیروزی نزدیک است، عثمان رضی الله عنه به مکه آمد وپیام رسول اکرم صلی الله علیه وسلم را به ابوسفیان وبزرگان قریش رساند، وقتی عثمان رضی الله عنه پیام را به آنها رساند وسخنش تمام شد، گفتند اگر تو می خواهی کعبه را طواف کنی طواف کن(۶). عثمان گفت: تا زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم طواف نکند من طواف نخواهم کرد. در این هنگام قریش عثمان را بازداشت کردند وتا سه روز او را نگه داشتند تا اینکه به پیامبر صلی الله علیه وسلم خبر رسید که عثمان رضی الله عنه کشته شده است. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: ما بر نمی گردیم تا زمانی که با قریش بجنگیم. وانتقام خون عثمان را بگیریم آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم مردم را برای بیعت فرا خواند وبه آنها گفت که خداوند به من دستور داده تا از شماها بیعت بگیرم. مردم همه به سوی پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدند وزیر درخت با او بر مرگ وفرار نکردن از جنگ بیعت کردند نیز عهد کردند که یا فتح مکه یا شهادت. پیامبر صلی الله علیه وسلم به نیابت از عثمان رضی الله عنه بیعت کرد بدین صورت که دست راستش را بر دست چپش گذاشت وگفت: ((بارخدایا! عثمان به دنبال کار خدا وپیامبرش رفته است ومن به جای او بیعت می کنم)). و پیامبر صلی الله علیه وسلم دست راستش را بر دست چپ خویش نهاد. بعد خبرهای موثقی رسید که عثمان صحیح وسالم است و بازداشت شده است.

یکی از افتخارات دیگر عثمان این است که با دو دختر پیامبر ازدواج نمود یعنی بعد از وفات یکی با دیگری ازدواج کرد به این سبب ذی النورین گفته می شود. رحمت خداوند بر او باد. او یکی از شش نفری است که پیامبر صلی الله علیه وسلم درگذشت، واز آنها اعلام خشنودی کرد ویکی از کسانی بود که قرآن را جمع نمود. رحمت خدا بر عثمان که پیامبر صلی الله علیه وسلم در روز تبوک در مورد او گفت: عثمان از امروز به بعد هر عملی انجام دهد برای او ضرر نخواهد داشت. رحمت خداوند برعثمان بن عفان جامع قرآن وفاتح شهرها.

فضایل عثمان رض:

1-روایت ترمذی ازطلحه و ابن ماجه از ابوهریره: لکل نبی رفیق فی الجنه و رفیقی فیها عثمان: هر پیامبری در بهشت دوستی(خاص) دارد و رفیق من هم عثمان است.

2-تجهیز لشکر اسلام در غزوه تبوک(جیش العسره) با بخشیدن هزار دینار و  صد (یا سیصد یاهزار) شتر آماده مسلمانان را مجهز کرده است بطوریکه پیامبرص در موردش فرمود: ماضر عثمان ما عمل بعد هذه- مرتین- و قال اللهم ارض عن عثمان فانی عنه راض: آنچه عثمان بعد از این انجام دهد زیانی به (ایمان و ثواب) او نمی رساند. آن را دو بار تکرار کرد- و فرمود: پروردگارا از عثمان راضی باش، حقا که من از او راضیم.

3- عثمان دو بار مسجد پیامبر را توسعه داده است.

4-عثمان نماینده رسول خداص در صلح حدیبیه(بیعت رضوان) بوده است وقتی با ممانعت قریش رو به رو میشوند کسی جز عثمان جرات شرکت در ماموریت مذاکره با کفار قریش را ندارد اما در اثر اختلاف نظر قریش با عثمان چنین شایعه میشود که وی را شهید کرده اند پیامبر همچون جریان حمزه سیدشهدا ناراحت میشود و فرمود آیا حاضر هستید تا آخرین قطره خون  در قبال این عمل زشت قریش که فردی را که ما برای مذاکره فرستادیم ناجوانمردانه  به شهادت رسانده اند مبارزه کنیم همه اصحاب لبیک گفتند و عملاً با دست خود بیعت کردند اما پیامبرص در آخر بیعت همگان گفت چون عثمان نیز همراه ما برای زیارت خانه خدا آمد و گرفتار سختی شد با این دست هم(دست چپ نبی ص) به جای او بیعت میکنم این جریان بیعت در زیر سایه درختی صورت گرفته است که قرآن به آن اشاره نموده است : لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا ﴿18 به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند از آنان خشنود شد و آنچه در دلهايشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آنها پاداش داد (18).

5-دو بار همراه با همسرش رقیه(دختر رسول خداص) به حبشه و بار سوم به مدینه منوره هجرت نموده است. بنابراین مشمول آیه 100 سوره توبه است: وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ:و پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه با نيكوكارى از آنان پيروى كردند خدا از ايشان خشنود و آنان [نيز] از او خشنودند و براى آنان باغهايى آماده كرده كه از زير [درختان] آن نهرها روان است هميشه در آن جاودانه‏اند اين است همان كاميابى بزرگ (100)

6- فضیلت دو بار دامادی رسول خداص را نصیب گردیده است ابتدا با رقیه دختر پیامبر ص ازدواج کرده ولی پس از سالها رقیه در اثر بیماری فوت فرموده است و بعد از چند روز پیامبرص به جای تعزیه و ماتم و ترک دنیای جاهلان دخترش ام کلثوم را به عقد عثمان رض در می آورد اما بعد از مدتی برحسب تقدیر الهی  ام کلثوم نیز فوت نموده است که در همان اثنای فوت ام کلثوم رسول خدا فرمود اگر دختردیگری داشتم به عقد تو(عثمان)در می آوردم.

 

7-  اوداماد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و از فامیل نسبی ایشان بوده و تنها کسی است که با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یکی پس از دیگری ازدواج نموده است، بنابراین عثمان رض از آل و اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم  محسوب میگردد.

8- او شوهر رقیه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم  بوده است .

9- او شوهر ام کلثوم دختر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم  بوده است .

10- او کسی است که خدیجه دختر خویلد همسر رسول الله صلی  الله علیه و آله وسلم؛ مادر خانمش بوده است.

11- او کسی است که علی بن ابی طالب رضی الله عنه باجناق وی بوده است .

12- اوکسی است که فاطمه زهراء رضی الله عنها ؛خواهر خانمش  بوده است.

13-  او کسی است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم او را بشارت به بهشت داده است.

14- اوکسی است که الله متعال در قرآن از او اظهار رضایت نموده است.

15 - او کسی است که به حبشه و مدینه هجرت نموده است.

16- او سومین خلیفه مسلمین بوده است.

17- او جامع قرآن بوده است .

18- او کسی است که زمان حمله شورشیان بر او ؛حسن و  حسین رضی الله عنهما از او دفاع نموده و نگهبانی می دادند.

19- او کسی است که راضی شد به شهادت برسد؛ ولی دستور به جنگ با شورشیان در مدینه را صادر نکرد.

20- وی در آخر عمر به دست شورشیان و منافقان ؛ در حال  تلاوت قرآن ودر خانه خویش در مدینه منوره به شهادت رسیده  و در گورستان بقیع دفن شدند (رضی الله عنه).

 مهمترین منابعی که در نوشتن سیرت عثمان رضی الله عنه مورد استفاده قرارگرفته اند عبارتند از: سیرت ابن هشام، طبقات ابن سعد ج ۳، الریاض النضرة فی مناقب الشعر، تاریخ الطیری ج.

 مسلم (۲۴۰۱).

 السیرة الحلبیة از برهان حلبی.

تاریخ الخلفاء سیوطی، ص ۱۴۷٫

تاریخ الخلفاء، ص ۱۵۰٫

طبقات ابن سعد ج ۳ ص ۵۵٫

مسلم والریاض النضرة ج ۳ ص ۱۳٫

السیرة الحلبیة ج ۳ ص ۷۰۱، وسیرة ابن هشام ج ۳ ص

 

بیوگرافی حضرت علی رضی الله عنه از دیدگاه اهل سنت...

بیوگرافی حضرت علی رضی الله عنه از دیدگاه اهل سنت

بیوگرافی حضرت علی رضی الله عنه از دیدگاه اهل سنت الحمدالله رب العالمین، الصلاة و السلام علی رسول الله و علی من والاه. حضرت علی رضی الله عنه به اتفاق تاریخ نویسان خلیفه چهارم و جانشین حضرت عثمان رضی الله عنه است. پدرش: ابوطالب بن عبدالمطلب بن هشام بن عبد مناف بن قریشی و مادرش: فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف قرشی می باشد. مادرش از سابقین الاولین بوده و از کسانی است که در هجرت به مدینه شرکت کرده است. و از افتخارات حضرت علی رضی الله عنه این است که هم از طرف پدر و مادر به قریش نسبت داده می شود و از نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و سلم، فاطمه بنت اسد«مادر حضرت علی رضی الله عنه» از ایشان نگهداری کرده لذا بخاطر حق مادری عنایت زیادی به ایشان داشتند و در جاهای دیگر فرموده: او کمتر از یک مادر برای من نبوده است. فاطمه بنت اسد بعد از هجرت در مدینه وفات یافت و پیامبر صلی الله علیه و سلم بر او نماز میت خواند و از مواردی است که پیامبر صلی الله علیه و سلم اشک ریختند و در نمازی که بر او خواند فرمود:( خداوند تو را در قبال عنایت مادرانه ای که در حق من کردی پاداش خیر دهد، تو برای من بعد از مادرم بهترین خلق خدا بودی).      

       تولد حضرت علی رضی الله عنه


حضرت علی رضی الله عنه به قول اصح تواریخ در روز جمعه ده سال قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و سلم در مکه متولد شد. مادرش او را حیدر نامید چون این اسم مترادف نام پدرش (أسد) بود و پدرش او را علی نامید. چون ابوطالب عیالمند بود رسول الله صلی الله علیه و سلم تقاضا کرد که علی در خانه ایشان بزرگ شود و این از افتخارات حضرت علی رضی الله عنه است که در خانه نبوت و محل نزول وحی زیر نظر پدر امت، بزرگ شده است. حضرت علی رضی الله عنه از شش سالگی تا پایان هجرت پیامبر صلی الله علیه و سلم نزد او ماند و حتی بعد از ازدواج با فاطمه رضی الله عنها، اتاقی به آخر اتاقهای زنان پیامبر اضافه شد و در آنجا اقامت گزیدند. اسلام حضرت علی رضی الله عنه بعد از اینکه پیامبر صلی الله علیه و سلم به نبوت مبعوث شد، روزی با خدیجه رضی الله عنها نماز می خواندند و حضرت علی رضی الله عنه نماز و سجده آنها که به ظاهر برای کسی نبود را دید. از آنها پرسید: برای چه کسی سجده می کنید؟ گفتند: برای خدایی که ما را آفریده و حضرت او را به اسلام دعوت کرد. حضرت علی رضی الله عنه چون در همه کارهایش با پدرش مشورت می کرد و برایش ثابت شده بود که رأی پدرش درست است به پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: با پدرم در این مورد مشورت می کنم و از خانه بیرون رفت اما در راه به این فکر کرد و گفت: خدایی که مرا بدون اجازه پدرم خلق کرد، من هم بدون اجازه پدرم به او ایمان می آورم و به خانه پیامبر صلی الله علیه و سلم برگشت و اسلام آورد. حضرت علی رضی الله عنه از لحاظ عقلی و همچنین بلاغت خیلی قوی بوده و بعد از کلام خدا و رسول خدا صلی الله علیه و سلم، بلیغ ترین سخنان، سخنان حضرت علی رضی الله عنه بوده است. فضائل حضرت علی رضی الله عنه تاریخ نویسان در بیان فضائل حضرت علی رضی الله عنه خیلی تأمل کرده اند، چون نمی خواستند شامل یکی از دو گروهی شوند که پیامبر صلی الله علیه و سلم درباره آن فرموده: « دو گروهند که در قیامت نابود می شوند، گروهی که حضرت علی رضی الله عنه را از حدی که هست پایین تر می آورند و گروهی که درباره حضرت علی رضی الله عنه غلو می کنند.» از جمله فضائل حضرت علی رضی الله عنه موارد زیر را میتوان نام برد. 1- پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرمایند: هیچ منافقی دوست دار علی نخواهد بود و هیچ مؤمنی کینه علی را در دل نگه نمی دارد. 2- پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرمایند: همانا خوشبخت کسی است که علی را دوست می دارد، چه در زندگی و چه بعد از وفاتش. 3- حضرت علی رضی الله عنه تنها کسی بوده که در خانه نبوت و زیر نظر رسول الله صلی الله علیه و سلم و ام المؤمنین خدیجه رضی الله عنها رشد و نمو کرده و حساس ترین مرحله زندگی اش در خانه آنها بوده. 4- از دیگر فضائل حضرت علی رضی الله عنه اتفاق خیبر می باشد: وقتی که چند بار به خیبر حمله شد ولی فتحی صورت نگرفت. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: « فردا پرچم را به دست کسی می دهم که توسط او خیبر فتح می شود و خدا او را دوست دارد و او هم خدا را دوست دارد» که در این موقع همه صحابه آرزوی امیر شدن را داشتند اما پیامبر صلی الله علیه و سلم پرچم را بدست حضرت علی رضی الله عنه داد. 5- هم داماد پیامبر صلی الله علیه و سلم بود و هم داماد دختر پیامبر صلی الله علیه و سلم بود. 6- وزیر اول سه خلیفه راشد بوده است و در اموری بوده که بدون رأی حضرت علی رضی الله عنه اقدام به انجام کاری نکرده اند و یا در بعضی موارد نظر اکثریت بر چیزی بوده و رأی حضرت علی رضی الله عنه بر چیز دیگری ولی به رأی حضرت علی رضی الله عنه عمل شده که ثابت شده این رأی بهتر نیز بوده. 7- شجاعت حضرت علی رضی الله عنه در شب هجرت: دوازده نفر از دوازده قبیله قدرتمند مکه، خانه پیامبر صلی الله علیه و سلم را محاصره نمودند و پیامبر صلی الله علیه و سلم به حضرت علی رضی الله عنه گفته بود که هیچ کس آزاری به تو نمی رساند. حضرت علی رضی الله عنه به جای پیامبر صلی الله علیه و سلم خوابید در حالی که هر آن ممکن بود بدون برداشتن پرده از چهره اش به گمان اینکه پیامبر صلی الله علیه و سلم خوابیده او را بکشند. 8- شجاعت حضرت علی رضی الله عنه در روز بدر: در جنگ تن به تن، کفار قریش دلاورترین افراد خود را فرستادند که حضرت علی رضی الله عنه با یکی از آنها مقابله کرد و با این حال که این اولین جنگ تن به تن حضرت علی رضی الله عنه بود و تجربه این طور جنگی را نداشت، اما بلافاصله رقیب خود را شکست داد. جنگ تن به تن نصف پیروزی یا شکست بود چون اگر مبارز، کشته می شد، اولا یکی از بهترین مبارزان از دست رفته بود و ثانیا این شکست ضربه روحی شدیدی برای لشکر بود و اگر این مبارز پیروز از میدان بیرون می آمد لشکر باروحیه ای بهتر می جنگیدند. 9- شجاعت حضرت علی رضی الله عنه در خندق: مشرکان وقتی متوجه شدند فریب خورده اند و با خندق روبرو شدند، از جایی که عرض خندق کمتر بود به آن طرف پریدند و مبارز طلبیدند. حضرت علی رضی الله عنه آماده جنگیدن با یکی از آنها بنام عمرو بن عبدود که از دلاوران عرب بود «مشهور به پهلوان عرب » شد. بعد از اینکه آن شخص را شکست داد و به زمین زد او آب دهانش را بر روی صورت حضرت علی رضی الله عنه انداخت. حضرت علی رضی الله عنه او را بلند کرد و شمشیرش را به او داد و دوباره با او جنگید و برای بار دوم او را به زمین زد و می خواست او را بکشد که عمرو پرسید: چرا بار اول مرا نکشتی؟ حضرت علی رضی الله عنه گفت: می خواستم ثابت کنم این کشتن تو بخاطر کینه و عصبانیتم نبوده بلکه بخاطر اسلام بوده. 10- حضرت علی رضی الله عنه در بسیاری از جنگها در رکاب پیامبر جنگیده است. خلافت حضرت علی رضی الله عنه بعد از شهادت حضرت عثمان رضی الله عنه مسلمین از یک طرف با مصیبت شهادت خلیفه مواجه شده بودند، و از طرفی دیگر مسؤلیت مهمی برعهده آنها بود و آن هم انتخاب و تعیین خلیفه. چون جو جامعه اسلام برای تعیین خلیفه کاملا نامساعد بود و مانند سه خلیفه قبل نمی شد به راحتی و در کمال آرامش مشورت کرد و خلیفه را تعیین نمود. اتفاق اکثریت صحابه « بنا بر لیاقتهای حضرت علی رضی الله عنه » این بود که حضرت علی رضی الله عنه خلیفه شود اما خود حضرت علی رضی الله عنه تا یک هفته، خلافت را قبول نکرد تا ببیند آیا کسی دیگری هست که خلیفه شود و از خودش بهتر باشد. وقتی دید کسی حاضر به قبول این مسئولیت مهم نیست و همه بطور استمرار به او رجوع می کنند، خلافت را قبول کرد چون بالاخره یک نفر می بایست این وضع آشفته را به آرامش می رساند پس همه مسلمانانی که در مدینه بودند حتی آنهایی که در قتل حضرت عثمان رضی الله عنه خواسته یا ناخواسته شرکت داشتند «به جز گروه کمی» با او بیعت کردند. حضرت علی رضی الله عنه بعد از به خلافت رسیدنش خطبه ای ایراد فرمودند که غالب بحث آن درباره اتحاد بین مسلمانان بود. مهمترین علتهای قبول خلافت توسط حضرت علی رضی الله عنه: 1. مهاجرین و انصار رضی الله عنهم با او بیعت کردند. 2. یک هفته طول کشید و امت بدون رهبر بود. 3. اکثریت مردم با استمرار از او می خواستند که خلیفه شود و نسبت به بقیه خلفا با اکراه بیشتری خلیفه شد. حضرت علی رضی الله عنه بعد از به خلافت رسیدنش با دو مشکل بزرگ روبرو بود: (1) شهادت حضرت عثمان رضی الله عنه (2) ایجاد اختلاف در بین مسلمانان شهادت حضرت علی رضی الله عنه در مکه سه نفر ازطائفه خوارج بنامان ابن ملجم و برک و عمرو بن بکر از اوضاعی که در این مدت چهار سال پیش آمده بود « مخصوصا جنگ نهروان که در آن دوستان و برادرانشان را از دست داده بودند» ابراز غم و اندوه کردند و مشورت کردند و به این نتیجه رسیدند که کلیه این آشوبها به خاطر حضرت علی رضی الله عنه و معاویه و عمروعاص است لذا با هم پیمان بستند که در روز 17 یا 19 رمضان، هر کدام شمشیر خود را زهر آگین نموده و یکی از این سه شخص را بکشند و با همدیگر عهد و پیمان می بندند که هر یک از آنها تا آنجا در انجام کارش بکوشد که یا شخص مورد نظرش را بکشد و یا جان در این راه باخته و کشته شود. « حضرت علی رضی الله عنه را که در کوفه بود و معاویه را که در شام بود و عمروعاص را که در مصر بود» عبدالرحمن بن ملجم مرادی متقبل قتل حضرت علی رضی الله عنه شد. او به کوفه می رود « محلی که حضرت علی رضی الله عنه در آنجا با سربازانش تجمع کرده بودند» و خود می گوید: شمشیرم را به 1000 درهم خریدم و آن را زهر آگین کردم که اگر آن زهر بین همه شما انتقال داده شود همه می مردید. در مصر روزی که قرار بود عمروعاص به مسجد برود، بیمار می شود و از رئیس پلیس خود تقاضا می کند به نیابت از او امام شود که قاتل به جای عمروعاص رئیس پلیس او را اشتباهی به قتل می رساند و بعد که می فهمد می گوید: به خدا قسم با این شمشیر می خواستم عمروعاص را بکشم. در شاه شمشیر قاتل به خطا رفت و باعث شد معاویه زخمی شود « بعضی می گویند زخم عمیق بود و منجر به عقیم شدن معاویه گردید.» در کوفه عبدالرحمن بن ملجم مرادی، قبل از نماز « که قول اکثر می باشد و بعضی می گویند در نماز بوده» با شمشیر زهر آگینش به فرق سر حضرت علی رضی الله عنه می زند و  او را زخمی می کند و در هنگام فرار چند نفر را به شهادت و چند نفر را زخمی می کند. یکی از یاران پارچه ای را روی قاتل  می اندازد و مردم او را می گیرند. وقتی حضرت علی رضی الله عنه با عبدالرحمن بن ملجم رودررو می شود می گوید: چرا این کار را کردی، می گوید: من 40 شب است که دعا می کنم شقی ترین مردم بوسیله این شمشیر کشته شود و حضرت علی رضی الله عنه فرمود: انشاالله به آرزویت برسی « چون خودش با همان شمشیر قصاص شد» در مدتی که حضرت علی رضی الله عنه زنده بود به فرزندانش فرمود: اگر کشته شدم فقط قصاص بگیرید و او را شکنجه ندهید او را در جای بد زندانی نکنید، گوش او را قطع نکنید و غذا را از او منع نکنید و هر چه خودتان می خورید به او هم بدهید و اگر زنده ماندم، یا قصاص می گیرم یا رهایش می کنم. مشهور است که حضرت علی رضی الله عنه در موقعی که ضربت بر او وارد شد فرمود: ( فزت برب الکعبه) «قسم به پروردگار که رستگار شدم». حضرت علی رضی الله عنه در مدت زمانی که در حالت بیماری بسر می برد به پسرهایش نصیحت کرد که با قبیله قاتل کاری نداشته باشید و به آنها سفارش کرد که با مردم مهربان باشید و به کتاب(قرآن) و سنت پیامبر صلی الله علیه و سلم عمل کنند و همه اش کلمه ( لا اله الا الله ) می گفت تا این که به رفیق اعلی پیوست. بعد از شهادت حضرت علی رضی الله عنه امام حسن پسر بزرگش بر او نماز خواند و در مدفن او اختلاف است که در کوفه است یا جای دیگر. « به این دلیل که شاید خوارج قبر او را می شکافتند و به جسد بی احترامی می کردند آن را در جایی غیر از قبرستان دفن کردند و آن را مسطح کرده و روی آن اسب دوانیدند تا مشخص نباشد و جسد مبارک آن حضرت را شبانه دفن نمودند و قولی که راجح هم هست این است که قبر آن حضرت در نجف است». فرزندان و همسران حضرت علی رضی الله عنه 1- امام حسن: از فاطمه زهرا بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم. 2- امام حسین: از فاطمه زهرا بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم. 3- محمد الاکبر: از خوله بنت ایاس. 4- ابوبکر: از لیلی بنت مسعود « در واقعه کربلا همراه امام حسین به شهادت رسید» 5- عبدالله الاکبر: از لیلی بنت مسعود « در واقعه کربلا همراه امام حسین به شهادت رسید» 6- عباس الاکبر: از ام البنین بنت حرام: « در واقعه کربلا همراه امام حسین به شهادت رسید» 7- عثمان: از ام البنین بنت حرام: « در واقعه کربلا همراه امام حسین به شهادت رسید» 8- عبدالله الاصغر: از ام البنین بنت حرام: « در واقعه کربلا همراه امام حسین به شهادت رسید» 9- جعفر: از ام البنین بنت حرام: « در واقعه کربلا همراه امام حسین به شهادت رسید» 10- محمد الاصغر: مادرش ام ولد بود: « در واقعه کربلا همراه امام حسین به شهادت رسید» 11- یحیی: از اسماء بنت عمیس. 12- عون: از اسماء بنت عمیس. 13- محمد الاوسط: از امامه بنت زینب بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم. 14- عمر: از ام حبیبه التغلبیه (ام ولد بود). 15- زینب الکبری: از فاطمه زهرا بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم. 16- ام کلثوم الکبری: از فاطمه زهرا بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم. 17- رقیه: از ام حبیبه الصهباء. 18- ام الحسن: از ام سعید بنت عروه. 19- رمله الکبری: از ام سعید بنت عروه. 20- ام هانیء: از ام ولد. 21- میمونه: از ام ولد. 22- رمله الصغری: از ام ولد. 23- زینب الصغری: از ام ولد. 24- ام کلثوم الصغری: از ام ولد. 25- فاطمه: از ام ولد. 26- امامه: از ام ولد. 27- خدیجه: از ام ولد. 28- ام الکرم: از ام ولد. 29- ام سلمه: از ام ولد. 30- ام جعفر: از ام ولد. 31- جمانه: از ام ولد. 32- تفیه: از ام ولد.و صلی الله علی سیدنا محمد و علی آله و علی من اتبعه باحسان الی یوم الدین.

فضایل علی بن ابیطالب رض:

1-  در شب هجرت رسول الله ص خود را فدای رسول خدا نمود هدف این مجاهد بزرگوار عملیات انتحاری و کشتن خویش و دیگران نبود بلکه شب تا صبح در جای پیامبرص خوابید تا کفار غافلگیر شوند و نتوانند نقشه شوم خویش مبنی بر کشتن پیامبرص توسط جوانان قبائیل انجام دهند و از خروج رسول خداص مطلع نشوند.

2-زمانیکه عده ای از اصحاب از سخت گیری علی(ع) در تقسیم بیت المال نگران شدند و نگرانی خود را  بروز دادند تا جایی که به رسول خدا هم گفتند پیامبرص نه تنها علی را مواخذه نکرد بلکه فرمود هر کس مرا میخواهد بایستی علی را هم بخواهد رسول خدا میدانست سخت گیری علی ع در حال و آینده باعث دورشدن عده ای از وی میشود اما علی ع هدفش خدمت به اسلام است و مبادا در دشمنی با وی عجول باشند اهل سنت و جماعت در خصوص حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه ... امام احمدرح. دوستی و محبت پیامبرص با علی را برداشت میکنند که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در باره اش فرمودند: هرکس مرا دوست دارد علی را دوست بدارد. یعنی این حدیث بر ایمان بودن وی را به راه راست نشان میدهد و این شبه خوارج که با استناد به دلایل واهی علی و عثمان(درود خدا بر آنها باد) را کافر یا گمراه میدانند غیرقابل قبول است. نکته دیگر این است که دوستی علی ع با دوستی پیامبرص معنی اسلام را بیان میکند و گرنه بودند کسانی که در مورد علی ع غلو کردند و به وی مقام ربوبیت دادند که با اقدام سخت حضرتش مواجه شدند بطوریکه امر به اخراج یا تبعید آنها از مرکز خلافت داد. نکته آخر برداشت اهل تشیع از این حدیث حکومت امام علی است که کلمه ولی را دوست نمیدانند بلکه معنای سرپرست را منحصراً دریافت میکنند ولی مشکل اینجاست چطور خدا و پیامبرص کسی را در زمانیکه  با گروهی از زیردستانش در شیوه تقسیم غنایم به اختلاف سلیقه ی شدید رسیده،  بعنوان امیر یا سرپرست مسلمین در نظر گرفته باشند اما در عمل مجموعه عوامل مادی مانع از اجرای امر خداوند شده یاشند در حالیکه هیچ کس و هیچ چیزی نمیتواند مانع از فرمان خدا شود و اگر انسان دارای اختیار است به معنای آن نیست که خدا بر انسانهای گمراه و کافر تسلط ندارد خداوند در سناریوی خلقت هستی همه چیز را خود خلق کرده است و در مورد جن و انس اعم از کافر و مسلمان سمیع و علیم و قدیر است فوقش اختیار را به بشر داده ولی مرگ و اجل دست اوست بسیار آسان است برای خدای قادر میلیاردها انسان را تغییر جهت دهد و یا با بلای ناگوار نابود کند پس نتیجه میگیریم اگر پیامبرص چنین لوح تشویقی به علی ع داده برای ایجاد مودت و همبستگی و رفع کینه های مقطعی بوده است. و اگر مسئله تبعیت و سرپرستی امام علی ع مطرح باشد محدود به زمان حکومت و خلافت ایشان است که میتوان قیاس نمود که عملکرد قابل بحث حضرت علی ع که مطلوب اکثریت اصحاب در جمل و صفین نبود از نظر خداوند و پیامبرش قابل عفو و اغماض میباشد زیرا نیت علی ع اجرای حکم خدا و ترقی اسلام بوده است نه ریخته شدن خون هزاران اصحاب محمد ص. من یردالله به خیراً یفقه فی الدین: خداوند خیر هر کس را بخواهد او را در دین آگاه میکند همانا کثرت علم امام علی(ع) مشهور است و همین نقطه مثبت و عامل موفقیت در قضاوت بوده است و گرنه عالم صبور و قاضی عادلی چون علی ع چگونه میتوانست در مقابل ناکامیها و مصائب زمان حکومتش دوام بیاورد.

3-امام علی یار و یاور و پشتبان رسول خدا بوده است و پیامبرص نسبت به ایشان  فرموده: انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی من بعدی. تو در نزد من مانند هارون هستی در نزد موسی جز اینکه بعد از من پیغمبری نیست.(مسلم7/120) بخاری و ترمذی هم روایت کرده اند.

4- او اولین کسی بود که در سن طفولیت و معصومی مشرف به اسلام شد.

5- او پسر عموی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و نیز از آل و اهل بیتش میباشد.

6- او داماد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و خدیجه بنت خویلد رضی الله عنها بوده است.

7- او شوهر فاطمه زهراء رضی الله عنها و پدر حسن و حسین رضی الله عنهما بوده است.

8- او خلیفه چهارم مسلمین بوده است .

9- او کسی است که با گمراهی خوارج جنگیده و آنها را  شکست داده است .

10- او با جناق عثمان بن عفان رضی الله عنه بوده است .

11- او پدر خانم عمر بن خطاب رضی الله عنه بوده است .

12- او مشاور ابوبکر عمر و عثمان (رضی الله عنهم) سه خلیفه  پیش از خود بوده است.

13- او کسی است که الله تعالی در قرآن از او اظهار رضایت نموده است .

14- او فاتح خیبربوده است .

15- او کسی است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در باره  اش فرمودند:  الله و رسولش او را دوست می دارند.

16- او نماینده رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در اعلان  برائت ازمشرکین بوده است .

17- او کسی است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم او را  بشارت به بهشت داده است و در بهشت همراه رسول الله صلی الله علیه  و آله وسلم خواهد بود.

18- او کسی است که بگفته رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم  دوستی با او نشانی ایمان و دشمنی باو نشانی نفاق است .

19- او کسی است که بگفته رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم  دوگروه با افراط و تفریط در باره وی هلاک می شوند :

أ) کسانی که در محبت به او افراط و زیاد روی می کنند.

 ب) کسانی که با او دشمنی و عداوت می کنند.

20- وی در آخر عمر درشهرکوفه عراق به دست ابن ملجم مرادی  ملعون به شهادت رسیده و در همان شهر دفن شدند.  (رضی الله عنه)

 

در ضمن بسیار مهم است که ما به این نکته پی ببریم که خداوند با کلام نورانی اش قرآن پیامبرص را به اوج تربیت و اخلاق هدایت داده است و این هدایت بدون قرار گرفتن در میان دوست و دشمن ویا مسلمان و کافر بلکه مشرک و منافق امکانپذیر نبوده است پیامبر برای چند نفر و چندروز نیامده است بلکه حجتی است کامل برای تمام انسانهای بعد از بعثتش. انسانهای که در روز شکست شیطان در مقابل امر خداوند در معرض سقوط به تاریکی قرار گرفته اند مگر مخلصانی که ترفند نفس و دنیاپرستی شیطان در آنها کارساز نباشد لذا پیامبرص ما فقط به تربیت چند نفر قوم و خویش اکتفا نکرد بلکه با تبعیت از آیات قرآن توانست افراد یک جامعه را تربیت کند و به سالم بودن خانواده خود اکتفا نکرد بلکه فرامینی مطرح کرد تا خانواده های جامعه اسلامی پاک و سالم بمانند آنچه در مورد حدود دزدی و زنا و ... مطرح فرموده بعنوان چراغ قرمزی است که مسیر حرکت خانوارها را به شیوه درست امکانپذیر نماید جامعه بدون قانون جز هرج و مرج چه چیزی بدنبال دارد. همبستگی و وحدت امت اسلام تا اواخر حکومت خلیفه سوم عثمان بن عفان رض به برکت روح نبوت و اثر آن بر جامعه قابل ستایش بوده است اما با شهادت حضرت عثمان رض بدست شورشیان فتنه منافقین کارگر افتاد گرچه یاران نبی ص بالفور شخص مناسب را با امارت خود برگزیدند اما توطئه های منافقان ادامه داشت و از سوی دیگر شهادت مظلومانه خلیفه به دست افراد اوباش و اجیرشده قابل هضم برای افراد ممتاز صحابه نبود به باور اصحاب خلیفه مقتول ظلمی نکرده بود و حتی اجازه برخورد با شورشیان نداده بود تا اینکه منزلش را محاصره کردند آب و غذا را نیز بر او تحریم کردند و در مقابل پیشنهاد یارانش برای دفاع از وی فرمود ترجیح میدهم خودم کشته شوم تا اینکه دستور جنگ در مرکز خلافت دهم و موجبات خونریزی مسلمانان را فراهم کنم با این وجود نوه های رسول خداص به فرمان امام علی ع از خانه او حراست میکردند ولی شورشیان و کوردلان پس از محاصره چهل روزه نهایتاّ امکان ورود به منزل خلیفه را پیدا کردن و با ضرب و شتم همسرش فرصت شهادت وی را که با زبان روزه مشغول خواندن قرآن بود یافتند خلاصه دوران دوازده ساله خلافت حضرت عثمان با عاقبتی تلخ پایان یافت و اثرات این فتنه و مصیبت بر حکومت بعداز ایشان نیز باقی ماند از همان ابتدا مسئله برخورد با قاتلان خلیفه برای بعضی از اصحاب مهم بود و از طرف دیگر حکومت نوپای حضرت علی ع استقرار نیافته بود تا همه مسائل را حل و فصل نماید و توطئه منافقان و مشرکان کینه به مانع از آن بود که امکان بحث و گفتگوی شایسته برای رفع مشکلات فراهم گردد اگر امام علی ع دارای علم و ایمان بود براساس روایت من یردالله به خیراّ یصبه: خداوند بخواهد به هرکس خیر برساند او را دچار گرفتاری و مشکل می نماید. به راستی خلفای سوم و چهارم دوستان خاص خداوند بودند که در مقابل آشوبها و فتنه های زمان خود دوام آوردند و تا پای جان ایستادند و در مقابل توطئه ها سر تسلیم فرود نیاوردند هرکس بتواند به تاریخ نگاه کند و پس از مشاهده تشتت و بداقبالی میان مسلمانان زبان خود را از بدگویی به تربیت یافتگان مکتب رسول الله بازدارد در دام شیطان نیافتاده است ما نه تنها حق بدگویی و ناسزا به یاران پیامبرص نداریم بلکه حق آرزو کردن اینکه کاش کسی دیگر خلیفه سوم یا چهارم میشد را نداریم چون این مسئله به ما ربطی ندارد مگر میشود ما برای افراد حکومت هزاروسیصد قبل تعیین تکلیف کنیم حال آنکه در تعیین سرنوشت حکومت امروزی خود چندان فعال و موفق نیستیم. بلکه باید به پیام قرآن تمسک جوییم. تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ﴿141 تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ﴿141 آن جماعت را روزگار سپرى شد براى ايشان است آنچه به دست آورده‏اند و براى شماست آنچه به دست آورده‏ايد و از آنچه آنان مى‏كرده‏اند شما بازخواست نخواهيد شد (141). البته توجه به نکات مثبت و عبرت گرفتن مفید لازم است پس از ماجرای شهادت علی ع شورای مسلمین امام حسن را بعنوان خلیفه برگزید وی پس از شش ماه خلافت عرصه سیاست را به نفع حکومت معاویه رض ترک نمود و مصداق دعای مبارک رسول الله شد که در موردش فرموده بود باشد که این سید(مصدر اخلاق) باعث صلح و دوستی دو دسته(طایفه) از مسلمانان شود با اقدام مبارک نوه رسول الله بساط تفرقه و اختلاف برچیده شد و معاویه رض هم با قدرتی بیشتر در مقابل غیرمسلمانان مانور می زد و به امام حسین و حسین علیهماالسلام احترام خاص می نهاد خلاصه شخص معاویه رح توانست چهل سال سابقه خدمت به حکومت اسلام را رقم بزند بیست سال بعنوان فرماندار در زمان خلفا و بیست سال بعنوان خلیفه مملکت اسلامی. گرچه این سابقه درخشان نصیب هیچکس دیگری نشده است ولی با این وجود اگر خلفای قبل تمام قدرت و اجتهاد خود را در دور کردن فرزندان خویش از خلافت بکار گرفتند امیر معاویه با سعی تمام اجتهاد خود را به سمت خلافت فرزندش یزید سوق داد و با این امر زمینه پادشاهی فرزندش را فراهم ساخت. اگر شخص ایشان کاتب وحی و همنشین رسول الله ص باشند حتی اگر اجتهادش هم به خطا رفته باشد چطور ما میتوانیم در موردش دهن کجی کنیم در حالیکه او کسی را خدمت و همنشینی کرده است که آن شخص(رسول الله ص) به اجماع علمای افضل خدا را رویت نموده است گرچه کم و کیف این رویت در شب معراج نبی ص مشخص نیست.

زندگینامه امام حسن مجتبی علیه السلام

حسن مجتبی

حسن بن علی المجتبی (نام کامل به عربی:الحسن بن علی بن أبی طالب الهاشمی القرشی)، پسر علی بن ابی طالب (امام نخست شیعیان) و فاطمه دختر محمّد، امام دوم شیعیان که ایشان از وی با عنوان امام حسن مجتبی یاد می‌کنند. وی مکنّی به ابومحمد و ملقب به مجتبی از اهل بیت و  از دیدگاه برخی از اهل سنت، او پنجمین و آخرین خلیفه از خلفای راشدین در خلافت سی ساله بعد از رحلت رسول الله محسوب می‌شود.

حسن بن علی، در سال ۳ هجری زاده شد و پس از پدر به امامت (در دیدگاه شیعیان) و خلافت مشغول شد؛ ولی پس از مدت کوتاهی به صلح با معاویه بن ابوسفیان رضایت داد  حسن بن علی مسموم شد و سرانجام در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری درگذشت.

امام حسن (ع ) فرزند امیرمؤ منان على بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا (ص ) است .

 ولادت:  تولد تا مرگ محمدص

حسن فرزند علی و فاطمه دختر محمد در ۱۵ رمضان (ماه تولد مورد اختلاف است) سال سوم هجری قمری در مدینه بدنیا آمد. نام او حسن به معنای خوب و نیکو است در بعضی مدارک ذکر شده نام او از ریشه عبری شبر است.[۲][نیازمند منبع] علی مایل بود که پیامبر خود نام نوزاد را انتخاب نمایند و محمد اسم حسن را بر او گذاشت. محمد به خاطر تولد حسن، گوسفندی قربانی نمود و گوشتش را میان فقرا تقسیم نمود. همچنین در هنگام تولد حسن و حسین، موهای سرشان را تراشید و معادل وزن موی ایشان را نقره گرفت و آنرا بین مستمندان صدقه داد. کنیه او ابومحمد است و او را با القابی چون مجتبی، تقی، زکی، سید، سبط، سبط اکبر می‌خوانند. لقب مجتبی که توسط طرفدارانش به وی اطلاق می‌شود، اشاره به بخشندگی وی دارد.

دانشنامه اسلام می‌نویسد با اینکه حسن تنها ۷ سال اول عمرش را با پدربزرگش محمد گذراند، اما بعضی از سخنان و اعمال وی را بعدها به یاد داشت. مثل نمازهایی که محمد به وی تعلیم داد. و لحظه‌ای که محمد خرمای صدقه‌ای که حسن بر دهان گذاشته بود را از دهانش درآورد و به انبار اموال صدقه بازگرداند. زیرا محمد خوردن اموال صدقه را برای خانواده‌اش ناخوشایند می‌داشتاکثر روایات، حتی روایات موجود در کتب اهل سنت، نشان دهندهٔ علاقه محمد به نوه‌اش است. نه تنها سخنانش، بلکه داستانهایی جالب نیز حاکی از این دوست داشتن استمحمد حسن را بر پشتش و زانوانش قرار می‌داد و نافش را می‌بوسید. روزی محمد بر منبر در حال صحبت با مردم بود و ناگاه دید که حسن به علت لغزش روی لباسش بر زمین افتاد، با دیدن این موضوع، محمد از منبر پایین آمد و حسن را برگرفت. سپس محمد به مردم گفت که فرزندان و اموال محک و آزمایشی (فتنه) برای آنها هستند. نمونه‌ای دیگر را می‌توان از لحظه‌ای نام برد که حسن از دوش پدربزرگش در حالی که در سجده نماز بود بالا رفت و محمد اجازه داد که حسن بر دوشش بماند. از این گذشته برای اثبات علاقه محمد به نوه‌هایش، شیعیان از حدیثی نام می‌برند که محمد در آن حسن و حسین را سرور جوانان اهل بهشت می‌نامد. با این حال مروان بن حکم بر سر صحت این حدیث بحث و مجادله داشت. حسن در روایات شبیه ترین کس از لحاظ چهره به محمد ص دانسته شده‌است.

کودکی تا خلافت

 

یک نقاشی متعلق به سده نوزدهم که علی بن ابیطالب را در کنار دو فرزندش حسن و حسین ترسیم کرده‌است.

حسن، هفت سال اول زندگی خود را با پدربزرگش محمد گذراند. تا قبل از کشته شدن عثمان بن عفان در سال ۶۵۶ میلادی، حسن از لحاظ سیاسی غیر فعال بود. پس از به خلافت رسیدن پدرش علی و شروع جنگ‌های داخلی، او از طرف علی به کوفه فرستاده شد تا از بیعت مردم کوفه با حکومت علی اطمینان حاصل کرده و در صورت امکان، سپاهی از مردم آن شهر را برای حمایت لشکریان علی در جنگ جمل فراهم آورد. او همچنین پدرش را در جنگ صفین یاری کرد. پس از کشته شدن علی در سال ۶۶۱، با وجود آن که علی جانشینی برای خود انتخاب نکرده بود، تعداد زیادی از پیروانش با حسن بیعت کردند. حسن در هنگام انتصابش به عنوان خلیفه، به خویشاوندی خود با پیامبر مسلمانان اشاره و تاکید کرد .

ابن اسفندیار روایت می‌کند که حسن در زمان خلافت عمر به همراه عبدالله بن عمر و لشکری از کوفیان، در لشکر کشی به سمت آمل در طبرستان حضور داشته‌است. ویلفرد مادلونگ بر این باور است که علی احتمالاً می‌خواسته که حسن را در سن جوانی با امورات جنگی آشنا کند و به تجربیات جنگی اش بیفزاید. در زمان عثمان گفته می‌شود که در قضیه اجرای حد شرعی بر روی ولید بن عقبه به علت شرب خمر، وقتی علی به حسن گفت که زدن ۴۰ ضربه شلاق را بر عهده بگیرد، حسن نپذیرفت. علی حسن را سرزنش کرده و این کار را به برادر زاده‌اش، عبدالله بن جعفر سپرد. حسن به همراه فرزندان دیگر صحابیون نامدار محمد، مانند عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر، در هنگام محاصره عثمان، در دفاع از وی شرکت داشته‌است. به فرمان عثمان، حسن در روز آخر محاصره، شمشیر و ابزار آلات جنگی را کنار گذاشت. بر طبق بلاذری، حسن در این جریان، اندکی زخمی گردید. حسن مکرراً از پدرش علی، به خاطر اینکه بیشتر از اینها، در دفاع از عثمان مشارکت نداشته، انتقاد می‌کرد.

ویلفرد مادلونگ می‌نویسد ظاهراً حسن مخالف سیاستهای علی درجنگیدن با مخالفان بوده‌است، چرا که حسن معتقد بود که این جنگها باعث بروز تفرقه در امت اسلامی می‌گردد. در هنگام عزیمت علی از مدینه به سمت بصره (قبل از وقوع جنگ جمل) علی در جایی توقف کرد و با قریشیان مکی بصره دیدار کرد. بلاذری می‌نویسد که حسن در آنجا با التماس و زاری از پدرش علی خواست که دست از جنگ بکشد تا امت اسلامی بر خلافتش متفق‌القول شوند. اما علی به توصیه حسن توجهی نکرد. در منزلگاه بعدی به نام فید، علی، حسن را به همراه عمار بن یاسر به کوفه فرستاد تا از آنجا حامی جلب کند. حسن توانست لشکر شش یا هفت هزار نفره فراهم کند و آنان را به ذی قار آورد و به علی ملحق کرد. حسن در جنگهای جمل و صفین (به طور کمرنگی) حضور داشته‌است. رسول جعفریان با اشاره به این نکات که حسن نماینده علی در جنگ جمل برای تحریک مردم کوفه و آوردن آنها به صحنه جنگ بود، در صفین مردم را بر ضد سپاه قاسطین بر می‌انگیخت و نامه حسن در ابتدای خلافت به معاویه که در آن بر حق خاندان نبوی بر خلافت تأکید شده بود نتیجه می‌گیرد که ادعای مخالف حسن با سیاست‌های علی درست نیست.

 

القاب امام

لقب هاى او: سبط، سید، زكى ، مجتبى است كه از همه معروفتر (مجتبى ) مى باشد.

 

پیامبر اكرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود كه حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن على به سایر فرزندان خود مى فرمود: شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند.

 امام حسن هفت سال و خرده اى زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص ) كه با شهادت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .

 امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت ، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز اشغال كرد، و نزدیك به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت ، معاویه كه دشمن سرسخت على (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگیده بود؛ به عراق كه مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشكر كشید و جنگ آغاز كرد. ما در این باره كمى بعدتر سخن خواهیم گفت .

 امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیكر و بزرگوارى به رسول اكرم (ص ) بسیار مانند بود. وصف كنندگان آن حضرت او را چنین توصیف كرده اند:

 (داراى رخسارى سفید آمیخته به اندكى سرخى ، چشمانى سیاه ، گونه اى هموار، محاسنى انبوه ، گیسوانى مجعد و پر، گردنى سیمگون ، اندامى متناسب ، شانه ایى عریض ، استخوانى درشت ، میانى باریك ، قدى میانه ، نه چندان بلند و نه چندان كوتاه . سیمایى نمكین و چهره اى در شمار زیباترین و جذاب ترین چهره ها).

 ابن سعد گفته است كه (حسن و حسین به رنگ سیاه ، خضاب مى كردند).

 همسران و فرزندان امام حسن (ع )

دشمنان و تاریخ نویسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتى دوستان ساده دل سخنانى بهم بافته اند. امّا آنچه تاریخ ‌هاى صحیح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از:

 

 

·                       ام بشیر دختر ابومسعود انصاری، مادر زید و ام‌الحسن و ام‌الحسین

·                       خوله دختر منظور بن ریان، مادر حسن مثنی

·                       ام‌الحق دختر طلحة بن عبیدالله، مادر حسین اترم، طلحه

·                       فاطمه

·                       ام کلثوم دختر فضل بن عباس بن عبدالمطلب

·                       کنیزی به نام نفیله، مادر عمرو، قاسم و عبدالله که هر سه در کربلا در کنار حسین کشته شدند

·                       زینب دختر یسبع بن عبدالله بجلی، زنی از بنی ثقیف

·                       کنیزی به نام صافیه، مادر عبدالرحمن. عبدالرحمن با حسین از مدینه تا مکه همراه بود که با لباس احرام در ابواء از دنیا رفت و نتوانست در کربلا حاضر شود.

·                       جعده دختر اشعث بن قیس کندی که به اعتقاد شیعه قاتل حسن است.

فرزندان

 

فرزندانش را پانزده تن می‌شمارند:

پسران

1.                   زید

2.                   حسن مثنی

3.                   عمر

4.                   قاسم بن حسن

5.                   عبدالله

6.                   عبدالرحمن

7.                   حسین ملقب به اثرم

8.                   طلحه

دختران

1.                   ام‌الحسن

2.                   ام‌الحسین

3.                   فاطمه بنت حسن (همسر سجّاد، امام چهارم شیعیان، و مادر محمّدباقر)

4.                   ام عبدالله

5.                   فاطمه (دیگر)

6.                   ام سلمه

7.                   رقیه

(ام الحق ) دختر طلحة بن عبیداللّه - (حفصه ) دختر عبدالرحمن بن ابى بكر - (هند) دختر سهیل بن عمر و (جعده ) دختر اشعث بن قیس .

 بیاد نداریم كه تعداد همسران حضرت در طول زندگیش از هشت یا ده به اختلاف دو روایت تجاوز كرده باشند. با این توجه كه (ام ولد)هایش هم داخل در همین عددند.

 (ام ولد) كنیزى است كه از صاحب خود داراى فرزند مى شود و همین امر موجب آزادى او پس از مرگ صاحبش مى باشد.

 فرزندان آن حضرت از دختر و پسر 15 نفر بوده اند بنامهاى : زید، حسن ، عمرو، قاسم ، عبداللّه ، عبدالرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسین ، فاطمه ، ام سلمه ، رقیه ، ام عبداللّه و فاطمه .

 نسل او فقط از دو پسرش حسن و زید باقى ماند و از غیر این دو انتساب به آن حضرت درست نیست .

امام حسن فرزند علی بن ابی‌طالب(ع) در شب نیمه ماه مبارک رمضان، سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود. در سن 37 سالگی با وی برای خلافت و جانشینی امام علی(ع) بیعت شد. مدت امامت حضرتش شش ماه و سه روز به طول انجامید. پس از آن تحت شرایط و عوامل خاص در سال 41 هـ.ق با معاویه صلح کرد و به مدینه مراجعت نمود و مدت ده سال در مدینه زندگی کرد.

به اعتراف دوست و دشمن، در فضایل و کمالات اخلاقی انسانی کامل بود: قرابت و نزدیکی آن‌حضرت به رسول الله(ص)، علاقه و محبت پیامبر نسبت به وی، دارا بودن بیشترین شباهت به رسول الله، یکی از مصادیق آیه تطهیر، حضور با پیامبر در جریان مباهله، تواضع و سخاوت فراوان، عبادت زیاد، به اتفاق برادرش (امام حسین) سرور جوانان بهشت بودن، برخی از بارزترین خصائص و ویژگی‌های اخلاقی و کمالات آن‌حضرت است. امام حسن، فرزند علی بن ابی‌طالب(ع)، سرور جوانان بهشت است.


کنیه‌اش ابو محمد است. برخی گفته‌اند: این کنیه را پیامبر اکرم(ص) به امام حسن(ع) داد. در هفتمین روز ولادتش حضرت فاطمه(س) قنداقه امام حسن را در پارچه‌ای از حریر بهشتی که جبرئیل برای پیامبر آورده بود خدمت پدر آورد و پیامبر(ص) نام حسن را بر وی نهاد.


لقب‌های آن‌حضرت عبارتند از: سیّد، زکی، مجتبی و تقی.

هنگام ارتحال ملکوتی پیامبر(ص)، امام حسن(ع) هفت سال و چند ماه، یا هشت سال داشت. زمانی که امامت بعد از علی(ع) به ایشان رسید، 37 ساله بود.

شیخ مفید در کتاب ارشاد می‌گوید: «زمان بیعت (امامت) امام مجتبی روز جمعه 21 رمضان سال چهل هجری بود».

مدت امامت آن‌حضرت شش ماه و سه روز به طول انجامید و در سال 41 هـ.ق بین او و معاویه صلح‌نامه امضا شد. پس از اجرای صلح، امام حسن(ع) به مدینه مراجعت نمود و مدت ده سال آخر عمر شریفش را در آن‌جا ساکن بود.

درباره تاریخ رحلت یا شهادت امام حسن مجتبی(ع) در منابع اسلامی اختلاف نظر دیده می‌شود؛ پنجم ربیع الاول،  و 28 صفر سال پنجاه هجری. که مشهور همان قول دوم است. روایتی هست که امام حسن(ع) به دست همسرش جعده (دختر اشعث کندی) از طریق سم به شهادت رسید. شیعیان گفته اند این حادثه با دسیسه و نیرنگ معاویه و وعده ازدواج با پسرش یزید بن معاویه صورت پذیرفته است. بطوریکه امام(ع) با نوشیدن زهر به دست همسرش به دیدار حق شتافته است، و امام حسین(ع) پس از مراسم غسل و کفن، برادرش را در کنار مقبره مادر بزرگشان فاطمه بنت اسد در قبرستان بقیع به خاک سپرد.


فضائل و مناقب امام حسن(ع)


تاریخ نویسان درباره امام حسن مجتبی(ع) فضایل و مناقبی را ذکر کرده‌اند که برخی از آنها چنین است:


1.
نام‌گذاری امام حسن از سوی خداوند

جابر بن عبدالله می‌گوید: هنگامی که حضرت زهرا امام حسن(ع) را به دنیا آورد، به امام علی(ع) گفت: «برایش نام انتخاب کن». علی(ع) فرمود: «من در نام‌گذاری این فرزند بر پیامبر خدا پیش نمی‌گیرم». قنداقه امام حسن را خدمت رسول الله(ص) آوردند و گفتند: یا رسول الله! برایش نام انتخاب کن. پیامبر فرمود: «در این نام‌گذاری بر خدای متعال سبقت نمی‌گیرم». پس خدای متعال به جبرئیل وحی فرستاد که محمد(ص) صاحب فرزند شد، به جانب وی برو، تبریک بگو، و به او بگو که علی نسبت به تو مثل هارون نسبت به موسی است، پس نام فرزند هارون را بر وی بگذار. جبرئیل بر پیامبر(ص) فرود آمد، تولد فرزند را از جانب خداوند بر وی تبریک گفت و گفت: خدای متعال فرمود: «نام مولود فاطمه را به اسم پسر هارون نام‌گذاری کن». پیامبر فرمود: «نام پسر هارون چیست؟» جبرئیل گفت: شبر. پیامبر(ص) فرمود: «زبان ما عربی است!» پس جبرئیل در جواب گفت: «او را حسن نام بگذار» و پیامبر نام حسن را برایش برگزید.


2.
امام حسن؛ سرور جوانان بهشت

جابر از پیامبر خدا(ص) نقل می‌کند: «هر کس خواست سرور جوانان بهشت را ببیند، پس به چهره حسن بن علی نگاه کند».


3.
هیبت و ابهت امام حسن، هیبت رسول خدا


ابن علی رافعی از پدرش، از جده‌اش زینب دختر ابی رافع، نقل می‌کند: حضرت فاطمه با دو پسرش حسن و حسین(ع) خدمت رسول خدا(ص) رسید ... و فرمود: «این دو پسرانت هستند، پس چیزی به ارث و یادگار آن دو را بیاموز»، پیامبر(ص) چنین درباره آنها فرمود: «حسن، هیبت و ابهت مرا دارد. اما حسین دارای جود و بخشش و شجاعت من است». مؤیّد این روایت، روایتی است که محمد بن اسحاق نقل کرده است؛ کسی در شرافت بعد از رسول خدا(ص) به حسن بن علی نرسیده است. وی می‌گوید من در مسیر مکه خود شاهد بودم که امام حسن از مَرکبش پایین آمد و پیاده می‌رفت از همراهانش کسی نماند، مگر این‌که او نیز از مرکبش پیاده شد، حتی سعد بن ابی وقاص هم پیاده شد و در کنار حضرت راه می‌رفت.


4.
امام مجتبی؛ شبیه‌ترین مردم به رسول خدا

از انس بن مالک نقل شده است: کسی در شباهت به رسول الله مانند حسن بن علی نبود.

5. شدیدترین ابراز محبت‌های رسول خدا نسبت به امام مجتبی

اسامة بن زید گوید: شبى از شب‌ها به خاطر حاجتى، در خانه رسول خدا(ص) را کوبیدم، آن‌حضرت از خانه بیرون آمد، نیازم را گفتم و پیامبر حاجتم را برآورده ساخت؛ در آن حال حضرتش را دیدم چیزى بر خود پیچیده بود که نام آن‌را نمی‌دانستم! گفتم: یا رسول الله! این لباس چه نام دارد؟ رسول خدا(ص) لباس خود را باز کرد، دیدم حسن و حسین را در بغل داشت، سپس فرمود: «این دو فرزند، فرزند من و فرزند دخترم می‌باشند! خدایا! من آنها را دوست می‌دارم و تو دوست بدار هرکسی که آنها را دوست داشته باشد».

در روایتی دیگر از بَراء بن عازب آمده است؛ من دیدم که حسن بر دوش رسول الله بود، در حالی که می‌فرمود: «خدایا! من او (حسن) را دوست می‌دارم، تو نیز او را دوست بدار».


6.
زهد و عبادت امام حسن

امام حسن مجتبی(ع)؛ عابدترین، زاهدترین و با فضیلت‌ترین مردم زمانش بود و زمانی که عازم حج می‌شد، با پای پیاده می‌رفت و گاهی هم پا برهنه. امام حسن زمانی که یاد مرگ می کرد می‌گریست و هنگامی که به یاد قبر و قیامت می‌افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می‌شد.

 
7.
بذل و بخشش در راه خدا


امام مجتبی(ع) اهل جود و بخشش بود و در میان مردم به این خصلت معروف بود. روایات فراوان در این‌باره آمده است؛ علامه مجلسی صاحب کتاب «بحار الانوار» از «حلیة الاولیاء» نقل می‌کند: «امام حسن(ع) دو بار تمام زندگی‌اش را در راه خدا بین مستمندان تقسیم کرد».

8.                   تواضع و محبت نسبت به فقرا


ابن شهر آشوب از کتاب «الفنون» از احمد مؤدّب و کتاب «نزهة الابصار» از ابن مهدی نقل می‌کند: امام حسن(ع) در حال گذر از جایی بود، دید عده‌ای از فقرا بر زمین نشسته‌اند و مقداری نانِ خشکِ خورد شده در سفره آنها است و مشغول خوردن هستند، از حضرت دعوت کردند از آن نان خشک میل کند، حضرت از مرکب پیاده شد در کنارشان نشست و از آن نان میل کرد، به برکت وجود امام نان آن‌قدر زیاد شد که همه از آن خوردند و سیر شدند، پس از غذا امام مجتبی(ع) از آنها دعوت کرد و در منزل خود از آنان پذیرایی نمود.


مشابه این‌گونه روایات و ده‌ها آیه قرآن که درباره فضایل و مناقب اهل بیت و امام مجتبی وارد شده، فراون است  و به همین مقدار درباره آن‌حضرت اکتفا می‌کنیم. درباره فضیلت و شخصیت امام حسن(ع) همین مقدار بس که آن‌حضرت از اهل بیت(ع) است، کسانی که خداوند پلیدی را از آنان دور کرده و آنان را پاک و مطهر گردانید، و از کسانی است که رسول خدا(ص) به اتفاق آنان با نصارای نجران مباهله کرد.

كمالات انسانى

امام حسن (ع ) در كمالات انسانى یادگار پدر و نمونه كامل جدّ بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص ) زنده بود، او و برادرش حسین در كنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مى كرد و مى بوسید و مى بویید.

 از پیغمبر اكرم (ص ) روایت كرده اند كه درباره امام حسن و امام حسین (ع ) مى فرمود: این دو فرزند من ، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند (كنایه از این كه در هر حال امام و پیشوایند).

 امام حسن (ع ) بیست و پنج بار حج كرد، پیاده ، در حالى كه اسبهاى نجیب را با او یدك مى كشیدند. هرگاه از مرگ یاد مى كرد مى گریست و هرگاه از قبر یاد مى كرد مى گریست ، هرگاه به یاد ایستادن به پاى حساب مى افتاد آن چنان نعره مى زد كه بیهوش مى شد و چون به یاد بهشت و دوزخ مى افتاد؛ همچون مار گزیده به خود مى پیچید. از خدا طلب بهشت مى كرد و به او از آتش جهنم پناه مى برد. چون وضو مى ساخت و به نماز مى ایستاد بدنش به لرزه مى افتاد و رنگش زرد مى شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت . گفته اند: (امام حسن (ع ) در زمان خودش عابدترین و بى اعتناترین مردم به زیور دنیا بود).

 در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند. از جمله مدائنى روایت كرده كه :

حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر به راه حج مى رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه اى رسیدند كه پیرزنى در آن زندگى مى كرد. از او آب طلبیدند. گفت این گوسفند را بدوشید و شیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین كردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بكشید و بخورید. یكى از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقدارى بریان كرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیرزن گفتند: ما از قریشیم به حج مى رویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیكى رفتار خواهیم كرد. و رفتند.

 شوهر زن كه آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مى كشى آنگاه مى گویى از قریش بودند؟ روزگارى گذشت و كار بر پیرزن سخت شد، از آن محل كوچ كرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن على (ع ) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا مى شناسى ؟ گفت نه . گفت : من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن على فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد او نیز عطایى همانند آنان به او داد.  حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود كه به گفته مروان ، با كوهها برابرى مى كرد.

 

  سرشت و طینت امام

در سرشت و طینت امام حسن (ع ) برترین نشانه هاى انسانیت وجود داشت . هر كه او را مى دید به دیده اش بزرگ مى آمد و هر كه با او آمیزش ‍ داشت ، بدو محبت مى ورزید و هر دوست یا دشمنى كه سخن یا خطبه او را مى شنید، به آسانى درنگ مى كرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبه اش را به پایان برد. محمّد بن اسحاق گفت :

 

(پس از رسول خدا (ص ) هیچكس ‍ از حیث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسید. بر در خانه اش فرش ‍ مى گستردند و چون از خانه بیرون مى آمد و آنجا مى نشست راه بسته مى شد و به احترام او كسى از برابرش عبور نمى كرد و او چون مى فهمید؛ بر مى خاست و به خانه مى رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مى كردند). در راه مكه از مركبش فرود آمد و پیاده به راه رفتن ادامه داد. در كاروان همه از او پیروى كردند حتى سعد بن ابى وقاص پیاده شد و در كنار آن حضرت راه افتاد.

 ابن عباس كه از امام حسن (ع ) مسن تر بود، ركاب اسبشان را مى گرفت و بدین كار افتخار مى كرد و مى گفت : اینها پسران رسول خدایند.

 با این شاءن و منزلت ، تواضعش چنان بود كه : روزى بر عده اى مستمند مى گذشت ، آنها پاره هاى نان را بر زمین نهاده و خود روى زمین نشسته بودند و مى خوردند، چون حسن بن على را دیدند گفتند: (اى پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو). امام حسن (ع ) فورا از مركب فرود آمد و گفت : (خدا متكبران را دوست نمى دارد) و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به میهمانى خود دعوت كرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاك .

 خلافت با بیعت شورای صحابه

هنگامى كه حادثه دهشتناك ضربت خوردن على (ع ) در مسجد كوفه پیش ‍ آمد و مولى (ع ) بیمار شد به حسن دستور داد كه در نماز بر مردم امامت كند، همانطور که پیامبرص در ایام بیماری نزدیک مرگش ابوبکر رض را امام و پیشوای نماز جامعه مسلمین قرار داده بود تا قبل از رهبر سیاسی امام و پیشوای دین مسلمانان مشخص و معلوم باشد. البته امام علی ع خود شخصاً جانشینی برای خودش تعیین نکرده بود. اما ویلفرد مادلونگ معتقد است این که علی رسماً حسن را جانشین خود ننمود، نمی‌تواند دلیلی بر این باشد که اصلاً میلی به این موضوع نداشت. بعد از مرگ علی، عبیدالله بن عباس مردم را به بیعت با حسن فرا خواند. حسن سخنرانی ای کرد و در آن از شایستگی پدر و خاندانش و ارتباط صمیمی خود با محمد یاد کرد. قیس بن سعد عباده اولین کسی بود که با وی بیعت کرد. او در هنگام بیعت علاوه بر شروط کتاب خدا و سنت محمد شرط جنگ با محلون (کسانی که حرام خدا را حلال می‌کنند) را نیز اضافه کرد که حسن گفت که این شرط در دو شرط قبلی وجود دارد. از بیعت کنندگان تعهد گرفته شد که با هر که با حسن جنگ می‌کند جنگیده و با کسی که با وی به صلح باشد، صلح کنند که این شرط آنان را در بهت فرو برد که آیا حسن از این شرط قصد دارد که با معاویه صلح کند؟

حسن می‌توانست روی ۴۰۰۰۰ مرد جنگی که از دوران علی به وی وفادار بودند حساب کند. وفاداری آنان یا به دلیل سرسخت بودن بر روی عقایدشان یا به دلیل ترس از مجازات معاویه می‌توانست باشد. البته معاویه سیاست امان دادن به کسانی که از وی چنین درخواستی را می‌کردند در پیش گرفته بود و این روش را در هنگامی که وارد عراق شد نیز ادامه داد.

دانشنامه اسلام می‌نویسد در روایات در مورد تمام جزئیات درگیری‌های بین حسن و معاویه صحبت نشده اما مشخص است که معاویه چه از طریق مکاتبه و چه از طریق سخنرانی، خلافت حسن را به رسمیت نمی‌شناخت و شروع به فراخوانی نیروهای جنگی از شام و فلسطین و شرق اردن نمود. در آغاز نامه‌هایی جدال آمیزدر مورد حضور جاسوسان معاویه در کوفه و بصره بین حسن و معاویه و عبیدالله (برخی منابع عبدالله) بن عباس و معاویه رد و بدل گردید. بر طبق ابوالفرج اصفهانی پیش کشیدن موضوعات زمان علی به این مکاتبه‌ها دامن می‌زد.

ویلفرد مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد پس از دو ماه عدم فعالیت، حسن نامه‌ای به معاویه نوشت و او را به بیعت با خود فراخواند و به وی یادآوری نمود که به علت اینکه نوه محمد است، استحقاق بیشتری از معاویه به این عنوان دارد. معاویه که از خلق و خوی صلح جوی حسن آگاه بود، پاسخی مودبانه به وی داد که جایگاه اهل بیت محمد را می‌شناسد اما به علت تجربه بیشتر در حکومت داری، خود را بیشتر مستحق خلافت می‌داند. او از حسن خواست که حکومت داری را به وی بسپارد و پس از مرگش، قول می‌دهد که حکومت را به حسن بسپارد. او به حسن پیشنهاد داد که خزانه عراق و مالیات هر مکانی از عراق را که می‌خواهد مال حسن باشد و با حسن در امورات حکومتی مشاوره کند.

وقتی حسن پاسخی به وی نداد، معاویه نامه‌ای تهدید آمیزتری به وی نوشت شروع به تجهیز قشون کرد. وقتی میل به جنگیدن معاویه (با پیش روی لشکریانش تا موصل و احتمالاً در عین حال مذاکره بر سر صلح با حسن) بر همه آشکار گردید، حسن شروع به تجهیز قشون کرد. در ابتدا یارانش از فراخوانش سرباز زدند که عدی بن حاتم آنان را مجبور به اطاعت نمود تا تجهیز قشون کنند. برای جلوگیری از پیش روی‌های معاویه، حسن ۱۲۰۰۰ مرد جنگی را به سرکردگی عبیدالله بن عباس فرستاد و به وی دستور داد که با قیس بن سعد و سعید بن قیس همدانی مشاوره کند. لارا وسیا وگلیری با استناد به طبری بر این باور است احتمالاً حسن می‌خواسته که قیس بن سعد را در کنار خود باقی نگذارد چرا که قیس از سرسختان درجنگیدن با معاویه بود حال آنکه حسن تمایل به صلح با معاویه داشت. ویلفرد مادلونگ معتقد است که انتخاب عبیدالله بن عباس که در زمان علی، استان تحت حکومتش یمن را بدون جنگ تسلیم دشمن کرد و علی وی را مواخذه کرد، بیانگر این است که حسن می‌خواسته به نتیجه‌ای صلح آمیز برسد.

دو یا سه ماه پس از خلافت، پیش روی‌های حسن نیز شروع گردید و به ساباط مدائن رسید. در آنجا وی دستور توقف داد و سخنرانی ای که کرد باعث بروز شورش در لشکریانش گردید. وی بیان داشت که هیچ میلی به بروز کینه و دشمنی بین مسلمانان نداشته و صلحی که یارانش آن را رد کردند بهتر از چند دستگی‌های فعلی است. سربازانش گمان بردند که وی قصد صلح با معاویه دارد و شک قبلیشان از روی سخنان چند پهلویی که قبلاً حسن بیان داشته بود و سرعت کم پیش روی اش تشدید گردید و گروهی که به شدت حامی سیاست‌های علی بودند، طی یک عمل خشونت آمیز به خیمه حسن هجوم برده و آن را غارت کرده و قالی اش را زیر پایش بیرون کشیدند. ابن جاعل ازدی، ردای حسن را از دوشش کشید و حسن بدون ردا و در حالی که شمشیرش در غلاف به کمرش بسته شده، رها گردید. بود حسن از طرفدارانش از قبایل همدان و ربیعه استغاثه کرد و از آنجا جان سالم به در برد. در مظلم ساباط، یکی از خوارج به نام جراح بن سنان اسدی در حالی که فریاد می‌کشید که تو همانند پدرت علی کافر شده‌ای، با خنجری به حسن حمله برد و رانش را زخمی کرد که از آن خون بسیاری رفت. و جراح بن سنان توسط یکی از یاران حسن کشته شد.  حسن را به مدائن برده و در خانه والی آنجا سعد بن مسعود ثقفی. درمان نمودند. بعد از آن اخبار حمله به حسن به طور عامدانه از سوی معاویه منتشر شد و لشکریان حسن هزیمت شدند. معاویه تا اخنونیه پیش روی نمود و در آنجا با لشکریان عبیدالله بن عباس که در آنجا خیمه زده بودند روبرو شد و بابهای مذاکره که قبلاً با وجود مخالفتهای حسین باز شده بود به نتیجه نهایی رسید. لشکریان حسن میلی به جنگ نداشتند و روز به روز مردم عراق بیشتر به معاویه می‌گرویدند.

 

صلح

صلح حسن و معاویه به واقعه صلح میان حسن بن علی و معاویه بن ابوسفیان اطلاق می‌شود که از جنگ بین کوفیان و شامیان جلوگیری کرد و طی آن خلافت به شروطی از حسن به معاویه منتقل گردید. این واقعه در ۱۱ ربیع‌الثانی ۴۱ هجری/ اوت ۶۶۱ میلادی پس از ۷ ماه حکومت حسن بود.

معاویه در اخنونیه توقف کرد و با حسن مذاکره نمود. سپس به عبیدالله بن عباس گفت که حسن تقاضای صلح از وی نموده‌است. اما عبیدالله این را باور نکرد. سپس با عبیدالله در خلوت مذاکره نمود و به عبیدالله گفت که اگر به وی بپیوندد، یک میلیون درهم پاداش خواهد گرفت. عبیدالله این را پذیرفت ولی موضوع را از سربازان سپاه حسن مخفی نمود. این شکست باعث بروز اختلاف در سران سپاه حسن گردید. ۸۰۰۰ تن صلح را پذیرفتند. به دنبال جدایی ابن عبّاس از سپاه حسن، قیس ابن سعد، فرمان سپاه را بر عهده گرفت و جلوی سپاه شام ایستاد. ۴۰۰۰ تن از قیس بن سعد عباده حمایت کردند که می‌گفت یا از امام گمراه (معاویه) تبعیت کنید یا حرف من که امام نیستم را اطاعت کنید. (این سخن معانی گوناگون دارد). به نظر می‌رسد این ۴۰۰۰ تن بر آن بودند که بجنگند اما سرانجام قیس صلح را پذیرفت. معاویه از مسکن به سمت کوفه رفته و حسن نیز به وی پیوست و در مسجد رسماً اعلام کرد که از خلافت کناره گیری کرده‌است.

بعد از متارکه جنگ، لشکر معاویه به کوفه آمد و در مراسم تسلیم خلافت به معاویه، معاویه از حسن خواست که برخیزد و از وی عذرخواهی کند. اما حسن نپذیرفت و گفت که وی و حسین تنها نوه‌های محمد هستند و با وجود اینکه حق خلافت متعلق به وی بوده، اما معاویه در این مورد با وی به جنگ پرداخته و حسن تنها به خاطر علاقه به امت اسلامی و جلوگیری از خون ریزی، خلافت را به وی واگذارده‌است. معاویه نیز در سخنرانی اش تمامی عهده‌های نهاده شده را (که تنها به منظور خاموش کردن مقطعی جنگ و راضی کردن مخالفان بود) انکار کرد. مادلونگ می‌نویسد معاویه به دنبال خون خواهی از عثمان بوده و سه روز به مردم فرصت داد تا با وی بیعت کنند و در غیر این صورت بخشیده نخواهند شد.

در منابع، شرایط صلح حسن، به صورت ضد و نقیض بیان شده‌است. بعضی روایات حاکی از آن هستند که معاویه کاغذ سفیدی برای حسن فرستاد که شروط را در آن بنویسد و حسن بعدها افسوس می‌خورد که چرا بیشتر درخواست نکرده بود. قرار شد که سالانه ۱ میلیون درهم به حسن پرداخت گردد و ۵ میلیون درهم از خزانه کوفه و مالیات برخی مناطق ایران مانند اهواز، فسا و دارابگرد به وی تعلق گیرد. حسن پس از خواندن این نامه گفت که معاویه برای به دست آوردن خلافت خواسته‌است به طمع ورزی حسن متوسل شود. حسن در جواب از سفیر خود خواست برای مردم امان بگیرد. مردم بصره موضوع آخر (مالیات نواحی ایران) را نمی‌پذیرفتند و آن را متعلق به خود می‌دانستند. لارا وسیا وگلییری در دانشنامه اسلام بر این باور است که شرایط دیگری نیز در منابع آمده که ممکن است بعدها به خاطر کاهش سرزنشهای وارده بر حسن و القا این مطلب که حسن با این صلح از موضع قبلی اش کناره گیری نکرده، ساخته شده باشد. از این شرایط می‌توان به انتقال قدرت از معاویه به حسن پس از مرگ معاویه اشاره کرد. اما تعیین کردن پیشاپیش خلیفه آتی در بین مسلمانان آن زمان جا نیفتاده بود و معلوم بود که معاویه بعدها در مورد قبول این مطلب از سوی جامعه مسلمانان با مشکل مواجه خواهد شد. نامه‌ای از معاویه حاکی از آن است که قرار شد این شرط در آینده اجرا گردد. اما ضمانت محکمی از معاویه نگرفته شد.

ویلفرد مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد معاویه نامه‌ای سفید امضا برای حسن فرستاد که حسن در آن موارد زیر را افزود:

·                       معاویه طبق کتاب خدا و سنت پیامبر و خلفای صالح عمل نماید.

·                       معاویه نمی‌تواند برای خود جانشینی انتخاب کند و این کار را باید به شورا واگذار کند.

·                       برای همگان در هر جایی امنیت وجود خواهد داشت

·                       معاویه آشکارا یا نهان حسن یا هیچ‌کدام از یاران او را مورد ارعاب قرار نخواهد داد.

دانشنامه اسلام می‌نویسد این که معاویه عهد کرد که خلیفهٔ برحقی باشد نمی‌توانست دلیلی بر آن باشد که وی از سیاستهای علی تبعیت می‌کند. قرار شد که دو میلیون درهم (احتمالاً حسن، سهم حسین را هم در نظر گرفته بود) از سوی معاویه پرداخت شده و بنی هاشم بر قبایل دیگر قریش درگرفتن مزایا و عطاها ارجح شمرده شوند.

صلح حسن همان طور که پیش بینی می‌شد، واکنش‌هایی را در میان حامیانش برانگیخت. حجر بن عدی گفت که‌ای کاش می‌مرد و صلح کردن حسن را نمی‌دید. همچنین وی یا یکی دیگر از پیروان، حسن را باعث ذلت مسلمانان دانست. بعضی دیگر گفتند که حسن باید در تصمیمش تجدید نظر کند. شیعیان در سالهای بعد، این مطلب که حسن هیچ گونه تعهدی از معاویه نگرفت که بعد از مرگش خلافت را به وی بسپارد را نمی‌پذیرفتند. معاویه پس از صلح حسن، اقدامات متعددی در جلوگیری از شورشهای شیعیان انجام داد. به عنوان مثال برخی قبایل شیعی را از کوفه خارج کرده و به جای آنها قبایلی از شام و بصره و بین‌النهرین را اسکان داد.

دانشنامه اسلام می‌نویسد در منابع عوامل پذیرش صلح توسط حسن، صلح دوستی، بیزاری از سیاست و چنددستگی‌های متعاقبش و تمایل به جلوگیری از خون ریزی‌های گسترده گزارش شده‌است. اما احتمال دارد که وی به علت نبود نهضت حامیش، صلح را پذیرفته باشد. اگر بپذیریم که علی از روی عادت، هفته به هفته خزانه را خالی می‌کرد و محتویاتش را بین مردم تقسیم می‌کرد، بنابراین دولت حسن با مشکلات مالی روبرو بود. علاوه بر آن، علی در سالهای آخر خلافتش با شکستهای پی در پی مواجه شد و این مهم در زمان خلافت حسن تشدید شد. از این رو حسن نمی‌توانست به سربازانی تکیه کند که میل چندانی به جنگیدن نداشتند. تبعات بعدی صلح، بر علویان بسیار گران آمد. در بحث و جدلهایی که با آنها می‌شد، آنها در مورد این مطلب که حسن از حق خودش به عنوان خلیفه کناره گرفته و بنابراین آنها دلیلی برای مخالفت ندارند، پاسخی نداشتند. حدیثی موجود است که مدعی است حسن، در حق خودش به عنوان خلیفه پافشاری نخواهد کرد. این حدیث می‌گوید محمد گفته‌است که این پسرم حسن حاکمی است که توسط آن خداوند، روزی دو گروه مخالف مسلمان را در کنار هم می‌آورد.

سید محمدحسین طباطبایی با اشاره به اینکه حسین ابن علی نیز در دوران حکومت معاویه صلح را بر جنگ برگزید می‌نویسد:  اگر امام حسن یا امام حسین با معاویه می‌جنگیدند کشته می‌شدند و برای اسلام کمترین سودی نمی‌بخشید و در برابر سیاست حق به جانبی معاویه که خود راصحابی و کاتب وحی و خال المؤ منین معرفی کرده و هر دسیسه را به کار می‌برد، تاءثیری نداشت.

پس از دست کشیدن از خلافت

 پس از حمد و ثناى خداوند جهان و درود فراوان بر رسول اللّه (ص ) چنین فرمود: .. به خدا سوگند من امید مى دارم كه خیرخواه ترین خلق براى خلق باشم و سپاس و منت خداى را كه كینه هیچ مسلمانى را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند و ناروا براى هیچ مسلمانى نیستم ...لذا بخاطر رضایت خداوند و جلوگیری از هر گونه اختلاف و خونریزی میان مسلمانان از حق مسلم خویش در دخالت سیاسی حکومت صرفنظر می نمایم. امام حسن (ع ) پس از چند روزى آماده حركت به مدینه شد. در بین راه در قادسیه، نامه‌ای از معاویه دریافت نمود که از وی خواسته بود تا در جنگ علیه یکی از خوارج بنام ابن الحنصا الطاعی که به تازگی قیام کرده بود به او کمک کند. حسن پاسخ داد که به این علت از جنگ دست کشیده‌است تا صلح را به میان امت برگرداند و به همین دلیل در جنگ شرکت نخواهد کرد.

او در مدینه حداقل به ظاهر زندگی آرامی‌داشت و در امور سیاسی دخالتی نمی‌کرد. بنوشته لارا وگلیری در دانشنامه اسلام، حسن در مدینه از زنی به زنی دیگر می‌رفت بطوریکه به او لقب «المِطلاق» (طلاق دهنده) داده بودند. تعداد زنان او را شصت یا هفتاد یا نود نفر و تعداد متعه‌های او را سیصد تا چهار صد نفر نوشته‌اند. البته به نظر نمی‌رسد کسی وی را به خاطر این موضوع سرزنش کرده باشد. اما عبدالله بن حسن، نوهٔ حسن، روایت می‌کند که حسن تنها چهار زن رسمی داشته‌است (حد تعیین شده در شرع اسلام).

 

برچسب ها :

1395/6/11 ,19:37 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ