X
سلام ورحمت وبرکات خداوندبرانبیاءواولیائش بخصوص پیامبرص وآل واصحاب وامهات المؤمنین


          ==================صاحب وبلاگ: عبدالرحمن عباسی ========= =========كارشناس ارشدتعليم و تربيت(اسلامي)

========================== === لااله الاالله محمد رسول الله

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا ﴿9﴾الاسراء

لَقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ  إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ  ﴿117﴾ التوبة

لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ﴿128﴾ التوبة صدق الله العظیم

رضیتُ بالله رباً وبالقرآن اماماً  و بالاسلام دیناً و بالمحمدٍ نبیاً و رسولاً      

و سلام ورحمت وبرکات خداوند بر انبیاء و اولیائش بخصوص پیامبرص و آل و اصحاب (خاصةً عشرة مبشرة إنهم افضل هذه الأمة {ده نفر از سابقون اولین که به هنگام ادای نماز مطابق حرکت رسول الله ص بسوی کعبة الله ( مسجد الحرام) تغییر قبله دادند و همواره آماده ی فدا کردن جان و مال خویش در راه رسالت الهی بودند از اینرو مژده ی بهشت را از رسول خدا ص دریافت نمودند که اسامی این بزرگواران به ترتیب ذیل است: ابوبکرصدیق و عمرفاروق و عثمان ذی النورین و علی،حیدرکرار و أبوعبیده بن جراح طلحه و سعد بن ابی وقاص و طلحه بن عبیدالله و زبیر بن عوام و سعید بن و عبدالرحمن بن عوف} و سایر اصحاب الاخیار) وامهات المؤمنین. رضوان الله تعالی علیهم اجمعین

نکته مهم:مسئله مهم در این حدیث تنهامعرفی بهشتیان  و محدود کردن به ده نفر نیست که اصحاب پیامبرص مادامکه به ایمان از دنیا رفته باشند درنهایت به بهشت میروند بلکه معرفی افراد نمونه و شایسته امت است تا همواره سایرین آنها را الگو و امام خود در حل مشکلات بدانند شبیه آنچه حضرت عیسی ع در هنگام عروج بسوی آسمان از حواریون خود یک الگو و نمونه خواست تا به جای خود برای عملیات انتحاری و مبارزه با مخالفان و مشرکان بفرستد و فرمود چه کسی حاضر است تا به شکل من در آید و در آخرت اولین یار بهشتی همراه من باشد کسی جواب همکاری نداد جز یک نفر از یاران که از حیث جثه کوچکتر از بقیه بود و این بی تناسبی هیکل به ذوق عیسی ع خوش نیامد تا جائیکه خواسته اش را میان یاران تکرار کرد و از قدر الهی فقط همان فرد حواری عزیز شجاع، به ندای عیسای معجزه و محبوب جواب داد و دستی شفابخش و معجزه گر بر سرش کشید و به إذن الله به شکل خود حضرت عیسی ع درآمد وبه میدان نبرد رفت تا به دست ظالمان جور به دار کشیده شود و عیسی در همان محفل به خواب آرام و تسکین بخش الهی فرو رفت و سقف اتاق شکافته شده و به امر خداوند عروج عیسی ع بسوی آسمان دوم صورت گرفت تا با امر الله در شب معراج برادر بزرگوارش محمدص را باسلام گرم استقبال کند که شاید ماموریت ناتمام وی را به خوبی تمام کند و به گواه خداوند و صادقان، محمدص ماموریت تمام انبیاء را کامل نمود. درود و رحمت خداوند بر همه انبیاء و پیروان پاک و صادقشان. خدایا ما را هم از جمله ی تابعان آنها قرار بده آمین یا رب العالمین.

خط قرمزهای مسلمان:

خط قرمز اول:

1-             توحید(ایمان به خدا و نفی شرک):

ایمان به خداوندصاحب جمیع صفات و اسماء الحسنی و فقط او را عبادت کردن و فقط از او یاری خواستن:

 

به نام خداوند رحمتگر مهربان (1)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿1﴾

ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان (2)


الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿2﴾

رحمتگر مهربان (3)


الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴿3﴾

[و] خداوند روز جزاست (4)


مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿4﴾

[بار الها] تنها تو را مى‏پرستيم و تنها از تو يارى مى‏جوييم (5)


إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿5﴾

ما را به راه راست هدايت فرما (6)


اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿6﴾

راه آنان كه گرامى‏شان داشته‏اى نه [راه] مغضوبان و نه [راه] گمراهان (7)


صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴿7﴾ صدق الله العظیم

 

 

 و هیچکس را شریک و فرزند و همکار وی قرار ندادن:

به نام خداوند رحمتگر مهربان


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بگو اوست‏خداى يگانه (1)


قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿1﴾

خداى صمد [ثابت متعالى] (2)


اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿2﴾

[كسى را] نزاده و زاده نشده است (3)


لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿3﴾

و هيچ كس او را همتا نيست (4)


وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴿4﴾ صدق الله العظیم

 لذا مسلمان مجوز ندارد از صاحبان مقام علم و تقوی و نبوت که افضل آنها محمد(ص) است درخواست کمک و یاری نماید و اگر هدفش از این درخواست و دعا تمجید مقام آنها نزد خدا باشد عذر بدتر از گناه است چرا که در جایگاه پرستش و قدرت تنها مقام الله جل جلا له لایق ستودن است و ملائک و انبیاء خود نیازمند رحمت بیکرانش هستند و هرگونه طلب و درخواست مادی یا معنوی از غیر خدا(مثل ملائک،انبیاء،اولیای صالح،اصحاب،علماء، و یا قبر و نماد و نشان هر کدام از بزرگان مذکور) مخالفت با آیات روشن الهی و افتادن در باتلاق شرک خسرانبار و ویرانگر است:

و هر كس با خدا معبود ديگرى بخواند براى آن برهانى نخواهد داشت و حسابش فقط با پروردگارش مى‏باشد در حقيقت كافران رستگار نمى‏شوند (117)


وَمَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ ﴿117﴾

و بگو پروردگارا ببخشاى و رحمت كن [كه] تو بهترين بخشايندگانى (118)


وَقُل رَّبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ﴿118﴾ المومنون

 

 

 

 و بایستی از هر گونه شبهه شرک آمیز پرهیز و توبه نمود تا به توحید واقعی رسید. 

 

خط قرمز دوم:

2- قرآن معجزه ی پیامبر(ص) و امام و هدایتگر انسان در هر عصر و زمانی:

قرآن داراي تناقض نيست. بلکه حاوی آیات روشن و متشابه(آیات رمز الهی یا آیاتی که بعداً معانی آنها روشن میشود)است که بایستی به کل آن ایمان داشته باشیم و دستورات روشن را در زندگی فردی و اجتماعی اعمال کنیم. واهل کتاب را نه تصدیق و نه تکذیب کنیم بلکه بگویم به آنچه بر محمدص و پیامبران پیش از او( درود خداوندبرهمه آنان باد) نازل شده ایمان داریم.

 همچنین قرآن مجید آخرین کتاب مقدس الهی است که خداوند محافظت آن را ضمانت نموده است تا مثل کتب مقدس انبیائ قبل، توسط دنیاپرستان نتوانند در آن تغییر و تحریف ایجاد کنند و ما به قداست تورات و انجیل ایمان داریم و به انبیای دعوتگر این کتابها هم مثل پیامبر اسلام ص ایمان داریم منتها چون دعوت و برنامه آنها برای قومی خاص(بنی اسرائیل) و در زمانی خاص بوده است ضرورتی در محافظت از کتاب آنها الی الابد وجود نداشته است و این از اهمیت و قداست انبیاء و کتابهای مقدس آنها چیزی نمی کاهد و چون خداوند قرآن را بعنوان کتاب و برنامه ی جامع ابدی دین و رسالت اسلام در نظر گرفته شالوده ی اصلی دعوت توحیدی آنها را در آیات قرآن بیان فرموده است تا دین اسلام هدایت و رهبری تمام اقوام را در نظر بگیرد نه فقط قومی خاص را. البته در گذشته و حال هم شبهه ی مطرح میکنند اینکه پیامبرص برای راهنمایی اعراب آمده نه اقوام دیگر، در حالیکه بررسی آیات قرآن به روشنی نشان میدهد که محمدص ماموریت جهانی یکتاپرستی را برای تمام انسانهای روی کره ی زمین مطرح ساخته است و پیروان ادیان گذشته و مردمان تمام طوایف و اقوام روی کره ی زمین را خطاب قرار داده و در ابلاغ دستور خداوند با تمام توان تلاش نموده است تا اتمام حجت الهی بطور کامل صورت گرفته باشد و بهانه های بیهوده افراد در روز قیامت جز رسوایی ارزشی نداشته باشد:

به نام خداوند رحمتگر مهربان


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد در برابر خدا و پيامبرش [در هيچ كارى] پيشى مجوييد و از خدا پروا بداريد كه خدا شنواى داناست (1)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿1﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر مكنيد و همچنانكه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى‏گوييد با او به صداى بلند سخن مگوييد مبادا بى‏آنكه بدانيد كرده‏هايتان تباه شود (2)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ﴿2﴾

كسانى كه پيش پيامبر خدا صدايشان را فرو مى‏كشند همان كسانند كه خدا دلهايشان را براى پرهيزگارى امتحان كرده است آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است (3)


إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ ﴿3﴾

كسانى كه تو را از پشت اتاقها[ى مسكونى تو] به فرياد مى‏خوانند بيشترشان نمى‏فهمند (4)


إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿4﴾

و اگر صبر كنند تا بر آنان درآيى مسلما برايشان بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است (5)


وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿5﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد (6)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ ﴿6﴾

و بدانيد كه پيامبر خدا در ميان شماست اگر در بسيارى از كارها از [راى و ميل] شما پيروى كند قطعا دچار زحمت مى‏شويد ليكن خدا ايمان را براى شما دوست‏داشتنى گردانيد و آن را در دلهاى شما بياراست و كفر و پليدكارى و سركشى را در نظرتان ناخوشايند ساخت آنان [كه چنين‏اند] ره‏يافتگانند (7)


وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ﴿7﴾

[و اين] بخششى از خدا و نعمتى [از اوست] و خدا داناى سنجيده‏كار است (8)


فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿8﴾

و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدى كرد با آن [طايفه‏اى] كه تعدى مى‏كند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد (9)


وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ﴿9﴾

در حقيقت مؤمنان با هم برادرند پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد اميد كه مورد رحمت قرار گيريد (10)


إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿10﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نبايد قومى قوم ديگر را ريشخند كند شايد آنها از اينها بهتر باشند و نبايد زنانى زنان [ديگر] را [ريشخند كنند ] شايد آنها از اينها بهتر باشند و از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقبهاى زشت مدهيد چه ناپسنديده است نام زشت پس از ايمان و هر كه توبه نكرد آنان خود ستمكارند (11)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿11﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پاره‏اى از گمانها گناه است و جاسوسى مكنيد و بعضى از شما غيبت بعضى نكند آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بخورد از آن كراهت داريد [پس] از خدا بترسيد كه خدا توبه‏پذير مهربان است (12)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ ﴿12﴾

اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بى‏ترديد خداوند داناى آگاه است (13)


يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ﴿13﴾

[برخى از] باديه‏نشينان گفتند ايمان آورديم بگو ايمان نياورده‏ايد ليكن بگوييد اسلام آورديم و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبر او را فرمان بريد از [ارزش] كرده‏هايتان چيزى كم نمى‏كند خدا آمرزنده مهربان است (14)


قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿14﴾

در حقيقت مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبر او گرويده و [ديگر] شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏اند اينانند كه راستكردارند (15)


إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ﴿15﴾

بگو آيا خدا را از دين[دارى] خود خبر مى‏دهيد و حال آنكه خدا آنچه را كه در زمين است مى‏داند و خدا به همه چيز داناست (16)


قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿16﴾

از اينكه اسلام آورده‏اند بر تو منت مى‏نهند بگو بر من از اسلام‏آوردنتان منت مگذاريد بلكه [اين] خداست كه با هدايت‏كردن شما به ايمان بر شما منت مى‏گذارد اگر راستگو باشيد (17)


يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿17﴾

خداست كه نهفته آسمانها و زمين را مى‏داند و خدا[ست كه] به آنچه مى‏كنيد بيناست (18)


إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿18﴾

صدق الله العظیم




 

از میان فیلسوفان و اندیشمندانی که نگاه کرده ام نظرات جان دیویی برایم جالب بوده است خصوصاً در باب تعلیم و تربیت و سیاست. وی در خصوص افکار و اندیشه های تربیتی و پرورشی بازسازی تجارب گذشته را مطرح می نماید تا انسان بتواند در بررسی افکار و عقاید همواره به حل مسائل و مشکلات زندگی فائق آید و اوهام و ایده های پوچ و از کار افتاده را کنار بزند اندیشه های با ارزش را حفظ کند و ایده های متناقض را دور بریزد. در باب سیاست هم نظر جان دیویی بسیار بارزش است بطوریکه برای دموکراسی ارزشی فوق العاده قائل است و شرط لازم برای جامعه دموکرات را وجود کلاسهای باز و پربار مدارس میداند منظور وی این نیست که صندوق آراء را به مدارس ببرند منظور این است فضای تربیتی مدارس نمونه ای از یک جامعه ی آزاد و مسئولیت پذیر باشد. در خصوص کاندیداتوری افراد  برای اداره دول آزاد و دموکراتیک توجه خاص دارد بطوریکه همه ی افراد مستعد و شایسته مدیریت بتوانند مطرح شوند و میدان فقط در اختیار افراد صاحب حزب و منصب نباشد بلکه لازم است زمینه برای افراد لایق مدیریت که توان مالی و رقابت با ثروتمندان را ندارند فراهم شود. این نظر سیاسی دیوئی میتواند نظریه  قدرت و دانش فوکو را به چالش بکشد تا همواره چنین برداشت نشود که علم و ثروت در میان افرادی خاصی از طبقات بالای جامعه دست به دست میشود. نظر بنده این نیست که نظرات غربی ها به متون دینی سرایت کند بلکه استنباط از نظرات علمی و تجربی دیگران ضرری ندارد و میتواند راهکاری برای حل مشکلات و معضلات میان فرهنگها و مذاهب مختلف باشد تا با کمک معیار درست و قابل قبول همگان، ارزشهای صحیح را حفظ نمود و تناقضات و عرفهای غلط در جامعه را از هر فرهنگی باشند کنار گذاشت. و مدل بررسی تجربیات جان دیوئی در افکار و عقاید گذشته باعث موفقیت انسان در تربیت میشود بطوریکه افکار پوچ و بیهوده را کنار بگذارد و در مسیر حرکت بسوی آینده از ارزشهای صحیح و سالم کمک بگیرد یعنی گذشته را به نفع حال و آینده بکار گیرد. پیامبر اسلام(ص) میفرماید: مسلمان نباید دو روزش مثل هم باشد یعنی همواره امروز از دیروز بهتر باشی و فوموده ی پیامبر ص هم تاکید بر حرکت به سوی آینده با چشم روشن دارد نه اینکه منتظر باشی تا یکی از بالا بیاید و امورات تو را انجام دهد. اگر قرار بود افرادی از آسمان بیایند و خلافت و ماموریت خدا در زمین را انجام دهند بجای انبیاء ملائک می آمدند و بدون کم و کاست فرمانبرداری میکردند. و اینکه با گذشت زمان و بوجود آمدن اقوام مختلف پیامبران جدید با کتابهای جدید ظهور یافته اند بیانگر حکمت الهی در رسالت بوده است تا همواره تجدد و تنوع در فرمان الهی برای هدایت بندگان موجود باشد و هر گونه نقص و کاستی بطور مستقیم برطرف گردد. و اختیارات وسیع انبیاء که از طرف خداوند داشته اند هرگر باعث سرپیچی و تمرد آنان از فرمان الهی نشده است بلکه با تمام وجود ماموریت اتمام حجت الهی را نسبت به قوم خود انجام داده و در صورت طغیان قوم به خدا پناه بر ده اند و نابودی قوم خود را از صاحب جهانیان خواسته اند در اینگونه موارد بوده عذاب الهی نازل شده و آنها را هلاک نموده است. تا اینکه نوبت به آخرین انبیاء حضرت محمد(ص) رسید اگر چه آخرین است اما بطوری رسالت الهی را به ثمر رسانید که از حیث مقام در رتبه ی اول قرار گرفت تا جائیکه در اوایل تشهد هر نمازی ما مسلمانها مکالمه نزدیکش با پروردگار(در شب معراج) در اوج آسمانها را تکرار و تایید میکنیم و قرآن مجید وی را مایه رحمت هر دو عالم معرفی نموده است کسیکه وقتی در قیامت انبیاء به صف در کنار امت خود قرار میگیرند تا درخواست عفو و شفاعت از خداوند جل جلا له بنمایند کسی از انبیاء مسئولیت را قبول نمیکند و از خوف و خشیت هر کدام به پیامبر بعد از خود ارجاع میدهند و در نهایت به محمد(ص) میرسد وی زمینه شفاعت کبری را فراهم می آورد و همه شایستگان امتش را مورد شفاعت قرار میدهد:

و زمين به نور پروردگارش روشن گردد و كارنامه [اعمال در ميان] نهاده شود و پيامبران و شاهدان را بياورند و ميانشان به حق داورى گردد و مورد ستم قرار نگيرند (69)


وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿69﴾

و هر كسى [نتيجه] آنچه انجام داده است به تمام بيابد و او به آنچه مى‏كنند داناتر است (70)


وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ ﴿70﴾الزمر

 و این همان شخصی است که ام الموالمنین حضرت عائشه(س) در خصوص اخلاقش فرمود: کان خلقه القرآن. این رسول شایسته اصحابی نمونه و لایق تربیت نمود تا بعد از وی رسالت الهی را در زمین منتشر و مستقر سازند و از لطف خدا همینطور شد بطوریکه امروزه ندای توحید و اسلام در همه جای کره ی زمین دلها را نوازش میکند.

محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشته‏اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏است (29)


مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ﴿29﴾ الفتح

و فتنه انگیزی دشمنان و شورش منافقان و لشکرکشی مغولان نتوانست مانع جریان سیال توحید بسوی شرق و غرب شود. و اگر چه در برهه ای از زمان مسلمین را در تنگی و مشقت قرار دادند و حکومت مرکزی آنها را با شورش و حمله نابود ساختند اما چون توحید بر دلهای مسلمانان حکومت میکند نه فقط بر دست و زبان آنها، خداوند تحمل سختی ها را آسان نمود. و امروزه هم فضای ترور و خوف باعث تنفر از مسلمانان بعضی کشورها شده است چیزی طبیعی و مقطعی است چرا که اسلام برای رحمت آمده نه برای ظلم و مشقت. و از روزی که پیامبرص در مقابل ابوسفیان و طائفه قریش قرار گرفت پیامی جز ندای توحید و صلح در زندگی سر نداد گرچه تا سالهای آخر نبوت مخالفت ابوسفیان و بزرگان قریش ادامه داشت ولی پیامبر ص آنها را مورد غضب و دعای خاص خود قرار نداد تا مثل سایر اقوام پیامبران پیشین هلاک شوند بلکه وقتی بر ابوسفیان تسلط یافت وی را مجازات نکرد و آزاد نمود و فرمود هر کس به خانه وی پناه برد آزاد است و همسرش هند را هم که ترور حضرت حمزه(ع) را طراحی کرده بود در جمع امتش پذیرفت و این نهایت رحمت بود که بعد از اشان باز هم تداوم یافت در حالیکه حوادث خونین امام علی ع و حضرت معاویه رض را در مقابل هم قرار داده بود وقتی حضرت حسن ع در جایگاه قدرت قرار میگیرد میداند جدش برای چه امر مهمی مبعوث شده است برای صلح و توحید نه جمع ثروت و قدرت در خانواده. به همین دلیل بود که قدرت را به خانواده ی ابوسفیان برگرداند تا دوست و دشمن بداند در اسلام مهم مقام و حکومت نیست بلکه مهم اسقرار صلح و توحید است.

و كيست‏خوشگفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد من [در برابر خدا] از تسليم‏شدگانم (33)


وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿33﴾

و نيكى با بدى يكسان نيست [بدى را] آنچه خود بهتر است دفع كن آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است گويى دوستى يكدل مى‏گردد (34)


وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ ﴿34﴾

و اين [خصلت] را جز كسانى كه شكيبا بوده‏اند نمى‏يابند و آن را جز صاحب بهره‏اى بزرگ نخواهد يافت (35)


وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ ﴿35﴾ فصلت

و بعد از این جریان مودت و محبت میان علی ع و معاویه رض صد چندان شد گرچه فتنه انگیزی کوفیان موجب نگرانی و دوری آنها را بعد از فوت امام حسن ع و معاویه رض شد اما آگاهی و صبوری زین العابدین(که نه تنها از خاک کربلا بعنوان تبرک مهر بطلان نماز نساخت بلکه یزید بن معاویه را مقصر اصلی فاجعه قلمداد نکرد و برای لشکر اسلام به رهبری وی دعای خیر نمود) {همان امام سجاد سید ساجدین و فرزند امام حسین ع} و تقوا و شجاعت معاویه فرزند یزید{کسیکه بخاطر تقوای الهی سیاست و عبا و عمامه را رها کرد تا الگوی سیاستمدارن حق طلب گردد} شکست و نفاق دشمنان دین و خاندان نبوت را نشان داد. گرچه مسئله فلسطین خاص اعراب است ولی نگاهی به خصومت و برخورد بعضی از کشورهای به ظاهر اسلامی نشان داد که عکس العمل های اسرائیل در قبال موشک پرانی های گروههای شورشی چندان بد و بی مناسبت نبوده است. و جا دارد خویشتن داری اسرائیلی ها را در قبال عملیات انتحاری ستود که کودکان و زنان و مردان مظلوم را در خیابانها گرفتار می ساخت. امید است آنها مثل سایرین از دموکراسی برای صلح بهره بگیرند نه برای کشورگشایی و فریب دیگران.....

خط قرمز سوم:

3- محمد(ص) رسول خدا وخاتم انبیاء و مرسلین:

متاسفانه امروزه مردم خود را مسلمان میدانند ولی با کشورهای عربی اسلامی نگاهی بدبینانه و متعصب دارند و حمله ی اعراب به مناطق خود را ناشی از توسعه طلبی اسلام و اصحاب پیامبر ص میدانند. بحث این است اگر اصحاب در مکه و مدینه مستقر میشدند و به ملک حجاز اکتفا مینمودند شاهان روم و ایران کاری به آنها نداشتند و مانند گذشته سرزمین آنها را زیر چنگ خود قرار نمی دادند تا آنجا که دریافت و بیان و عمل به وحی بوده محمدص انجام داده است(و در این جریان هیچکس همشأن پیامبرص نیست حتی ابوبکروعمرکه سابقین اولین و بزرگان امت اسلامی هستند). اما اینکه مردمی به فکر آسایش و سلامتی و نجات خویش از توسعه طلبان و غارتگران باشند امری سیاسی و تاکتیکی است که هر گونه غفلت میتواند تمام جامعه را به باد فنا بدهد با چنین توصیفی چطور بزرگان اصحاب محمدص آرام می نشینند تا گرگهای توسعه طلب هر وقت خواستند مثل گذشته به سرزمین آنها تجاوز نمایند و مال و ناموسشان را به یغما ببرند. چون طبیعت جنگ و توسعه طلبی شاهان در گذشته گسترش قدرت خود و نابودی کامل طرف مقابل بوده است. پس ریشه جنگهای اسلامی دفاع از دین و ناموس بوده است وقتی گرگ یا ماری نزدیک منزل مسکونی آمد و رفت داشته باشد انسان عاقل فرصت حمله به کودکان و حیواناتش را نمی دهد بلکه در اولین فرصت به مقابله حیوان وحشی میرود. شبهه ی دیگری که به پیروان پیامبرص وارد میسازند این است که حملات اعراب به مناطق عراق، کردستان و ایران و غیره خشن و وحشیانه بوده و به هیچکس رحم نکردند و کودکان و زنان را بعنوان غنیمت میان خود تقسیم کردند. احتمال اینکه قصورات اخلاقی صورت گرفته باشد زیاد است چون نفس جنگهای آن روز چنین بوده که اگر طرف را نمی کشتی او تو را میکشت ولی احتمال اینکه در روایت خشونت اعراب مسلمان مبالغه شده باشد بسیار زیاد است چون مسلمانان امتی تازه به قدرت رسیده بودند و تحمل آنها برای کسانی که تا دیروز صاحب خیلی چیزها بودند و حال از دست دادند بسیار مشکل بود. خلاصه تمام جنگهای اسلامی داخل و خارج از حجاز حالت دفاعی داشته و اگر مسلمانان مواظب نمی بودند در اولین فرصت نابود میشدند. و نمیتوان درس اخلاق را در جنگها پیاده نمود وقتی در یکی از غزوه ها ابوبکر رض مسلمان بوده و فرزندش عبدالرحمن مشرک و در گروه مقابل، مثل خانواده های بسیار دیگر چنین تقابل فکری و عقیدتی با شمشیر اتفاق افتاده است. بعد از مدتی عبدالرحمن مسلمان میشود و به پدرش ابوبکر رض میگوید من در جنگ تو را در معرض شمشیرم دیدم و میتوانستم تو را بکشم ولی به خاطر رحم پدر و فرزندی از کشتن تو صرفنظر کردم. ای پدر اگر تو بر من فرصت پیدا میکردی چکار میکردی؟ پدرش ابوبکر رض میگوید به خدای احد و واحد قسم، یک لحظه امان تو را نمیدادم و تو را هلاک می نمودم. آری تقابل توحید و شرک این است تا حق خداوند که توحید است ادا نشده سایر حقوق اعم از پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر و غیره مجازی و بی اهمیت است:

قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده است و آنان را به بهشتهايى كه از زير [درختان] آن جويهايى روان است در مى‏آورد هميشه در آنجا ماندگارند خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند اينانند حزب خدا آرى حزب خداست كه رستگارانند (22)


لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿22﴾ المجادلة

 

مسئله ی سیاست بیشتر امور دنیوی است و همه کس کافر و مسلمان برای نیل به حقوق فردی و اجتماعی تلاش میکنند در این روند است که مسلمانان هم بایستی امیر و حاکم سیاسی داشته باشند و خلیفه یا حاکم مسلمین کسی است که با بیعت مسلمانان انتخاب میشود یعنی بطور شفاف مورد قبول عموم مسلمانان باشد و در مقابله ظلم و فساد و اجرای دقیق فرامین قرآن از شجاعت و درایت لازم برخوردار باشد. دستور پیامبر ص در خلافت اشاره به اهل قریش بوده زیرا بر سایر طوایف برتری تاریخی داشتند و حاکمیت سایرین بر آنها چنان آسان و قابل قبول نبوده است و خود قرآن هم اشاره به اقتصاد و سیاست این قوم دارد که در طول تاریخ پرده داری و خدمت خانه خدا را برعهده داشته اند:

به نام خداوند رحمتگر مهربان


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

براى الفت‏دادن قريش (1)


لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ﴿1﴾

الفتشان هنگام كوچ زمستان و تابستان [خدا پيلداران را نابود كرد] (2)


إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّيْفِ ﴿2﴾

پس بايد خداوند اين خانه را بپرستند (3)


فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ ﴿3﴾

همان [خدايى] كه در گرسنگى غذايشان داد و از بيم [دشمن] آسوده‏خاطرشان كرد (4)


الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ ﴿4﴾

صدق الله العظیم

 

اما بین قریشان هم ممکن است اختلاف ذوق و سلیقه در امور سیاسی حاصل شود مانند آنچه بعد از فوت معاویه رض در مسئله تعیین خلیفه  پیش آمد. عده ای معاویه رض را تشویق کردند که در جهت تعیین حاکم بعد از خود اقدام کند و بزرگان با سابقه ی اصحاب در مکه و مدینه خلافت را لایق یزید بن معاویه نمی دانستند و اهل شام نیز بر خانواده ی معاویه تاکید نمودند و در اولین فرصت با فرزند خلیفه(یزید بن معاویه) بیعت نمودند در حالیکه چنین امری برای بزرگان حرمین قابل هضم نبود و افرادی مثل عبداله بن زبیر و حسین بن علی ضمن مخالفت با امارت یزید در جهت دخالت در امر سیاست اقداماتی انجام دادند بطوریکه حسین ع با دعوت اهل کوفه خانواده اش را به طرف عراق برد و زمینه برخورد شدید با یاران وی فراهم گردید و اگر حسن ع توانست جنگ واختلافات زمان پدرش را با صلح تاریخی کنار زند این بار امام حسین در معرض توطته بر ضد خلیفه در محاصره قرار میگیرد و متاسفانه راهی برای نجات وی و یارانش باز نمی شود و در نهایت همگی فدای دعوت دروغگویان اهل کوفه و خوش خدمتی دنیاطلبان بدبخت میشوند. گرچه عبدالله بن زبیر و حسین بن علی صاحب نظر و مختار بودند اما مخالفت شدید آنها نه تنها موجب روی کار آمدن حاکم جدید و بهتر از یزید نشد بلکه زمینه کشتار یاران آنها را فراهم ساخت که نه رسیدن یاران حسین ع به کوفه ارزش خونریزی کربلا را داشت(که نه تنها اثرات صلح حسن ع و معاویه رض از دست رفت بلکه ریشه ی دشمنی میان خاندان علی ع و بنی امیه را عمیق کرد و عواقب بد آن همواره باقی ماند.) و نه حکومت چند ساله ی عبدالله بن زبیر ارزش رویاروی لشکرها و بی حرمتی نسبت به حرمین و در نهایت کشتن فرزندان زبیر توسط حجاج بن یوسف را داشت. همانطور امام حسن ع توانست معاویه رض را از جنگ و خصومت به صلح و برادری و خدمت مسلمانان تغییر دهد{

امام حسن همان مصدر اخلاقی بود که با رویگردانی از مقام و شوکت دنیوی، موجبات صلح و اخوت را بین مومنان فراهم نمود تا مصداق فرموده خداوند(انماالمومنون اخوة)  و مژده رسولش(محمدص) در ماجرای صلح با معاویه رض گردید. کاش امروزه هم کسی وجود داشت که بین مردم تمام کشورها خصوصاً ایران و آمریکا صلح و برادری فراهم مینمود. وقتی واقعیت راه ندارد استفاده از تخیل و ابزار دیگر بی ثمر نیست از اینرو استفاده از نامه ی عاشقانه یا دوستانه یا طنزآمیز مفید است و اینک نامه ای از فردی عادی به رئیس جمهور بزرگ کشور قدرتمند آمریکا نه اینکه قصد فریب جوانان یا متلاشی کردن این کشور را داشته باشم مثل آنچه در مورد شوروی خیالبافی کردند.

          بسم الله الرحمن الرحیم و هو سمیع علیم قدیر شکور....:

آقای رئیس جمهور  عالی جناب ترامپ:

 سلام علیکم

 رسیدن شما به قدرت را فرصتی عالی در جهت خدمت به آمریکا و بشریت میدانم و انشاء الله آینده همه چیز را روشن میکند نه تنها امروز بلکه  بیست سال پیش عملکرد آمریکا را در رفع کشتار بوسنی تحسین کردم و از فعالیت صلح جویانه بیل کلینتون تمجید نمودم اما دوران رئوسای دیگر مثل وی افتخارآمیز نبود حالا نوبت شماست. از حیث انسانی ما همه بندگان خدا هستیم و از حیث مذهبی همه ی انبیاء برادر بوده اند پس دلیلی ندارد پیروان آنها بر سر مسائل جزئی به جنگ و خونریزی بپردازند  پیامبران بزرگ به شفاعت پیروان راستگوی خود میپردازند ولی فتنه گران در هیچ قوم و امتی سربلند نخواهند شد. بدون شک شخصیت انسان مهم است نه رنگ و وزن و قواره ی وی یا اینکه نامش چیست البته در فضای خفقان و بسته ی مملکت ما حتی تغییر نام امکانپذیر نیست مثلاً وقتی به اداره ی ثبت احوال منطقه جهت گذاشتن یک پیشوند جلوی اسم خود رفتم گفتند امکان ندارد البته خودم در فضای مجازی و میان دوستان تغییر دادم ولی بطور رسمی غیرممکن شد تا برسد به ماجرای انتقاد از حاکمان و آزادی بیان و حقوق بشر برای همگان. هر فرد و جامعه ای در صورتی به طرف صلح و اصلاح میرود که کشتی آن جامعه توسط همه آگاهانش حرکت نماید تا با کوچکترین طوفان و امواج خطرناک غرق نشود ولی در جوامع بسته و تک حزبی و تک مذهبی به حقوق بسیاری توجه نمیشود کشوری مثل ایران که دارای اقوام و مذاهب چندگانه است در انحصار افرادی است که هر کدام خود را کشتی نجات میداند. و مثل تماشای فوتبال همه را به نام نویسی انتخابات فرا میخوانند تا راه ورود  روشفکران  غیرخودی را کاملاً بسته نگه دارند. البته با رهبر دیکتاتور و تک حزبی هم ممکن است جامعه را هدایت نمود و آن زمانی است نمایش و فریب و دغل بازی در جریان نباشد. و جامعه ای پیروز است که متعلق به همگان باشد اگر ایران متعلق به همه ی ایرانی هاست حدود پنج میلیون ایرانی در خارج چکار میکنند مگر اینها لشکر یاجوج و ماجوج هستند که توسط کوروش دور رانده شده باشند هر کشور دیگری هم افراد خود را محروم نماید همین داستان است آنها نه تنها ایرانی هستند بلکه بسیار مستعد و شایسته خدمت و زندگی در ایران، و ایران در صورتی میتواند ادعای دموکراسی را داشته باشد که هر کدام از آنها هم حق مشارکت در اداره مملکت را داشته باشند. امیدوارم همانطور جهان و ممالک غربی محل سکونت بسیاری از ایرانی ها شده است ایران هم محل امنی برای تمام خارجی ها باشد. و زیبنده ی دو کشور بزرگ ایران و ترکیه نیست که درب خانه خود را بر روی فرزندانشان ببندند.


و تنها خواسته ای که از شما (رئیس ایالات متحده آمریکا) بعنوان اهرم قدرت در جهان و سازمان ملل دارم این است که مرا به عنوان یکی از مشاوران رده پایین امور حقوق بشر برای اقوام و مذاهب در کشورهای دارای اقوام و مذاهب مختلف بگمارید تا از آن طریق بتوانم نسبت به قوم و مذهب خود ادای دین و وظیفه کرده باشم. هرچند با وجود بزرگانی چون شیرین عبادی ونرگس محمدی و ... نیازی به خودنمایی بی موقع مانیست.

در پایان امیدوارم نام شما مردم را به یاد صلح و عدالت بیاندازد نه موشک و بمب و ترور. همچنین دولت شما از جهان غرب آمریکای آزاد بسازد نه از آمریکا قطری کوچک در عالم عربی    . 


                   با آرزوی توفیق و سلامتی شما و تمام آزادیخواهان  

                     نصر من الله و فتح قریب

                       بنده ی خدا

                       عبد      الرحمن(عبدالرحمن - رحمان) عباسی

 

}.

به نام خداوند رحمتگر مهربان


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

منزه است آن [خدايى] كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه پيرامون آن را بركت داده‏ايم سير داد تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بيناست (1)


سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ ﴿1 اسراء

به نام خداوند رحمتگر مهربان


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

ما تو را پيروزى بخشيديم [چه] پيروزى درخشانى (1)


إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ﴿1

تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت‏خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند (2)


لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ﴿2

و تو را به نصرتى ارجمند يارى نمايد (3)


وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا ﴿3 الفتح

الرحمن صفت مطلق خداوند است که ملائک هم موصوف به آن نیستند اما منظور از عبد که در قرآن هم آمده چیست؟آیات فوق نشان میدهد که پیامبر(ص) بنده ی عادی و فرمانبردار محض خداوند بوده است با این وجود، این سفیر شایسته خداوند بخاطر طبیعت انسانی خطا یا گناه داشته است که خداوند از آنها صرفنظر نموده است تا جائیکه به وی اختیار تام در انجام اعمال میدهد و لو گناه هم باشند که میتواند دلایل مختلفی داشته باشد: اول- اعتماد کامل به بنده ی شایسته خویش حضرت محمدص است دوم- اینکه انسانها و به تبع آن مسلمانان تا دچار خطا نشوند به واقعیت نمیرسند یعنی مسیر تربیت پر از لغزش است که با توبه جبران میگردد سوم- پیامبرص به چنین مقامی رسیده است و خود نیز لغزش و اشتباه جزئی داشته که با لطف الهی مواجه شده است و این باعث میشود امتش را بهتر شفاعت کند چهارم- اینکه پیامبرص مجبور نبوده است بلکه با اختیار تام بشری مسیر تربیت الهی را پیموده است. پنجم- اینکه مسلمانان پیامبرص را بعنوان سفیر و نماینده خداوند بشناسند نه به عنوان معاون یا جانشین خداوند که بتواند در خلقت و تصرف هستی دخالت نماید و اگر معجزه ای مانند شق القمر یا هر چیز دیگری داشته تماما به اذن خداوند بوده است مانند معجزات حضرت عیسی ع که میفرماید به اذن الله جل جلاله  کسی را شفا داده و .... پیامبران فقط اشاره کرده اند امر مهم که خارج از توان انسان عادی است توسط خداوند اجرا شده است و بدون اجازه خداوند هیچ کاری صورت نمیگیرد و تمام اولیاء و انبیاء توان خلق پشه ای را ندارند و هر کس به جای خداوند آنها را صدا بزند دچار خسران شرک شده و روز قیامت خجل و سرافکنده میشود مگر آنکه توبه کرده باشد. ششم- شاید اشتباه پیامبرص در حد کم و نزدیک به صفر باشد اما قرآن آن را مطرح کرده تا مسلمانان هم مثل اهل کتاب دچار غلو در شخصیت پیامبر ص نشوند و وی را ملائکه معصوم و مقدس یا نعوذ بالله خود خدا تلقی نکنند در جاهای پیامبرص آیات را تفسیر نموده برای توجیه دست و مشت از دست و مشت خودش بهره گرفته است که ممکن است شبهه حاصل شود فرق آن در آیه لیس کمثله شئ و هوالسمیع البصیر است خدا و اعمال و رفتارش با انسان مخلوق قابل مقایسه نیست. و تفاوت از اوج آسمانها تا عمق زمین است.

 

 


. بزرگان مدینه و مکه خصوصاً حسین ع و عبدالله بن زبیر رح میتوانستند به جای مقابله و جنگ با یزید وی را با شرط و شروط به خدمت اسلام و مسلمین و مقابله با دشمنان وادار نمایند. و اینکه معاویه رض یزید را برای خلافت پیشنهاد یا معرفی نمود خلاف دین و شرع و روش خلفا نبوده است چون حضرات ابوبکر و عمر(درود خداوند بر آنها) هم اینکار را در هنگام بیماری و رفتن از دنیا انجام دادند تنها فرق در نسبت فرد پیشنهاد شده است که این بار تصادفاً یا عمداً و یا ناچاراً از خانواده ی خلیفه و بلکه فرزند وی میباشد و به نحوی سبک پادشاهی به خود گرفته است. پادشاهی همیشه بد نیست و کسانی مانند حضرت داوود و سلیمان و ذوالقرنین(کورش کبیر) و عمر بن عبدالعزیز(درود خداوند بر آنها) و ... پیامبر خدا و پادشاه عادل بوده اند و اگر خلفای راشدین فرزندان خود را هم برای خلافت معرفی میکردند مخالفت با دین و سنت نبود مهم نیست چه کسی از مسلمانان رهبر باشد مهم این است چقدر به اجرای عدالت و احکام صحیح اسلام پایبند است، ممکن است کسانی بر نوع حکومت پادشاهی بتازند ولی وقتی خود در رأس حکومت قرار گیرند صد برابر از شاهان بیشتر، قدرت و ثروت را به نفع خود و نزدیکانشان قبضه کنند. حاکم جامعه مانند پدر خانواده است، و باید حرمت آن حفظ شود. خصوصاً حاکم جامعه ی اسلامی به مرکزیت بیت الله مانند پدر خانواده جمیع مسلمانان است که اگر اشتباه و ایراد هم داشته باشد بایستی با سعه ی صدر و رعایت ادب و احترام در جهت رفع اشتباهات اقدام نمود ولی حزبگرایی و سیاست زدگی و منافع شخصی و گروهی افراد مانع درک و فهم چنین مسائل ظریفی است. حکومت در اسلام هدف نیست بلکه وسیله ای در جهت رسیدن مسلمانان به رضایت الهی است و اتحاد و همبستگی عامل توفیق در این طریق است و اختلاف و بهانه جویی عامل فلاکت و بدبختی و فرقه گرایی مذهبی باطل و انحطاط و تحجر است. و در نهایت حرف آخر حقیر به رهبران بزرگ سیاسی درگیر منازعات قومی و مذهبی و ارضی میباشد خصوصااسرائیل و فلسطین که فرصت را از دست ندهند زیرا صلح و گفتگودر دنیامجانی و آسان است اما بعد از مرگ مجالی برای جبران مکافات نیست.    

و کسانیکه دنبال مطلب به جا مانده از دست بنده که در واقع متعلق به خودم نبوده رفته اند گمراه شده اند در ابتدا هم احساس میکردم موجب گمراهی و سرگردانی افراد شود ولی نتوانستم آن را بازپس گیرم و بعداً ار آن سوء استفاده شده است امیدوارم با نوشتن این واقعیت دیگر کسی بدان مطلب تخیلی و شاعرانه{در شهری که مردانش عصای دست کوران را میدزدند دل خوش باور من محبت را آرزو میکند.......}اهمیتی ندهد چون هیچگونه ارزش واقعی ندارد و از گوساله ی سامری بی ارزش تر است.

یکی درد و یکی درمان پسندد     یکی غم و یکی هجران پسندد

من ز درد و درمان و غم هجران   پسندم  آنچه که جانان  پسندد           



 راه حل مناسب و مصلحت آمیز در حل مشکلات بشری اعم از حقوق بشر، زنان، اقوام، مذاهب و ادیان و ....

هرگاه انسان در میان حادثه یا جامعه ای باشد نمی تواند نگاهی دقیق، جامع و کامل به پیشامدها داشته باشد چون نمی تواند از بیرون جامعه خود واقعیت را ببیند، و برای رفع این مشکل نیاز به نگاه بیرونی است که در فیزیک به این فرد ناظر خارجی گفته میشد. مثلاً افراد داخل یک اتوبوس یا هواپیما چون محدود به چارچوب داخلی هستند از تشخیص بسیاری از اتفاقات خارج از آن محروم هستند. وقتی دو خودرو در کنار هم عبور میکنند سرنشیان آنها سرعت طرف مقابل را بیشتر درک میکند. در بسیاری از مسائل جهان اسلام و اعراب و غرب هم به همین صورت است. در بعضی جهات غربی ها به ما میخندند ولی خودمان تصور میکنیم ابرمرد تاریخ هستیم. در این راستا به چند مسئله مهم اسلام، فلسطین، زنان، کردها و .... اشاره خواهم کرد تا بسیاری از خنده ها و گریه ها روشن شود. درست است اسلام مخالف یأس و ناامیدی است ولی قرآن به خندیدن مؤدیانه و گریه معقولانه تاکید میکند(فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیراً). انسانهای باسواد و عالم اغلب محافظه کار هستند و اگر حرف و حرکت شجاعانه هم داشته باشند با ملاحظه اوضاع است ولی جوانان احساساتی در راه آرمان قومی و یا مذهبی شجاع هستند و با کمترین عمل طرف مقابل عکس العمل جانانه، انتحاری و خطرناک انجام میدهند در جامعه بسته ما اتفاقات اغلب از این دست هستند. غالباً تعصب دینی در ناموس خلاصه شده است در حالیکه دین و ناموس مربوط به خداوند است و تعصب خشک از هر خواسته ای تنها به کوری و خودپسندی می انجامد.

نگاهی جزئی به زن در اسلام:

 چون از حیث فرهنگ هم پایین هستیم با یک خنده دختر در ذهن خود پروژه ناموسی ساز میکنیم و به سیک کشتار هیتلیری وی را از قید حیات حذف میکنیم و تصور میکنیم که سنت پیامبرص را تازه کرده ایم پیامبری که وقتی بحث تربیت فرزند میکند هند زن ابوسفیان که طراح ترور حمزه ع بوده میگوید برای ما بحث از تربیت فرزند میکنی فرزندمان کجاست مگر همه را به کشتن ندادی؟ اگر در جامعه موقعیتی فراهم شود که هر زنی و لو قاتل حمزه هم باشد بتواند آزادانه حرف دلش را بزند آن وقت حقوق زن در آن جامعه بومی و فراگیر شده است. و اینکه یکی دو زن را در پستهای مهم بگمارند تا نمایشی برای فریب خارجیها باشد و در زندانها وحشیانه ترین رفتار را با زنان این مملکت داشته باشند نشانه خسران دنیا و آخرت است. یعنی زمانی حقوق زن در جامعه دست یافتنی است که دختران و زنان از وجود خود شرمسار نباشند بلکه به خود به عنوان نعمتی بنگرند که اگر نبودند خلقت ناقص بود اینکه قرآن از زنان تعریف میکند بعنوان نعمات بهشتی ابزاری نیست چون نعمت زن نقش مهمی در هر دو جهان دارد اگر زنان در مسیر تربیت قرار گیرند بسیار موفق تر از مردان هستند واین تایید قرآن است که برای مریم ع که یک دختر پاک بود و یک انسان بزرگ را متولد شد فعل جمع انه کان من القانتین را بکار میبرد در حالیکه پیامیر نبوده بر کرسی و جایگاه آنها قرار میگیرد و این جایگاه ساده ای نیست. هر چند احادیث به چهار زن نمونه بناههای آسیه، مریم، خدیجه و فاطمه(درود و سلام خداوند بر همه آنها باد) اشاره کرده ولی همانطور اصحاب در مسیر اسلام موفق بوده اند زنان آنها هم در مسیر تقوی و تربیت و صبر مقابل کاستی ها شاهکار نموده اند و سنت نبوی امتیازاتی به دختر و زن و مادر داده است که هرگز شامل پسر و مرد و پدر نمیشود. که برای پرورش دختر یا دختران وعده بهشت داده اما در مورد پسران چنین وعده ای نداریم.

و اگر در اجراى عدالت ميان دختران يتيم بيمناكيد هر چه از زنان [ديگر] كه شما را پسند افتاد دو دو سه سه چهار چهار به زنى گيريد پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يك [زن آزاد] يا به آنچه [از كنيزان] مالك شده‏ايد [اكتفا كنيد] اين [خوددارى] نزديكتر است تا به ستم گراييد [و بيهوده عيال‏وار گرديد] (3)


وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ ﴿3﴾

 

چرا قرآن مجوز بیش از یک زن داده است؟ بخاطر عدالت نسبت به دختران یتیم


مجوز مشروط بیش از یک زن در قرآن شامل هر کسی میشود؟ خیر فقط کسی میتواند ازدواج مجدد نماید که مشکل فقر اقتصادی زنان فقیر،بیوه و یا دختران یتیم را رفع نماید که اگر مرد در اجرای عدالت تامین اقتصاد و امنیت جنسی مطمئن نباشد با وجود برخورداری از مقام دولتی و ثروت انبوه مجاز به گرفتن بیش از یک زن نیست.

اول و آخر آیه مسئله عدالت نسبت به یتیم و فقر و عدالت نسبت به زن فبلی را مطرح نمیکرد بر تمام رئیس جمهورهای مسلمان واجب میشد مثل نمایندگان مناطق اورامانات و پاوه از چهار کوپن ازدواج خود بهره گیرند. ولی شروط این آیه اینقدر سنگین است که اگر کسی مثل سیدقطب مفسر یا علامه نووی رح آن را بفهد هرگز ازدواج نمیکند تا چه برسد به اینکه از ترس جان یا داشتن ثروت انبوه سرنوشت دو زن یا بیشتر را لگدمال نماید.

شرایط زن گرفتن پیامبر ص مثل معجزات حضرت عیسی ع به اذن خدا بوده است تا اوج جوانی فقط خدیجه س را داشته و وی را بخاطر نجابت، اخلاق و ثروتی گرفته که بعداً در راه هدف و رسالتش بکار گیرد. بعد از آنکه خدیجه س فوت میفرماید و پیامبر ص در مدینه حکومت برقرار میکند زمینه ایجاد رابطه محکم بین وی و یارانش لازم میگردد که در رابطه با مردان مشکل ارتباطی نداشته ولی با توجه به شرم و حیای پیامبر ص و زنان مسلمان نسبت به وی هرگز وجود یک زن نمی توانست زمینه استفاده ی جامعه زنان از وی را فراهم آورد لذا اقدام به ازدواج چند نفر از امهات المومنین فراهم میگردد که اغلب بیوه و کهنسال بوده اند بجز حضرت عائشه س که دختر باکره سیزده ساله بوده و حضرت زینب دختر عمه پیامبر ص که وی را به عقد زید در می آورد و زینب س حاضر به ازدواج نمیشود پیامبر ص دوباره نزد وی میرود و اصرار به ازدواج وی با زید میکند زینب س میگوید این اصرارت برای چیست نظر خودت است که با وی ازدواج کنم یا از طرف خداوند میخواهی موافقت کنم. پیامبر ص فرموده خداوند مقدر فرموده است. زیرا زینب دارای نجابت و اصالت خانوادگی اصیل قریش بوده ولی زید غلام و برده ی خدیجه س بود که توسط پیامبرص آزاد و مخیر گردید بماند یا به منطقه ی خویش برود ولی ارادت زید نسبت به پیامبرص تا حدی بود که وی را بر پدر و مادرش ترجیح داد و پیش پیامیر ص باقی ماند و گفت تو از پدر و مادر برای من عزیز تری پیامبرص هم متقابلاً جبران محبت نمود و وی را به فرزندخواندگی خویش قبول کرد تا جاییکه نسبت فرزند رسول الله برای وی قائل میشدند. و بخاطر محبتی که به زید داشت پا پیش نهاد و به اصرار وی را به عقد یار و فرزند عزیزش در آورد. اما خداوند در پس این ماجرا اهداف بزرگی را به نمایش میگذارد. بطوریکه اخلاق زید و زینب با هم سازگاری ندارد و هرروز پیش پیامبر ص اعتراض میکند تا مدتی دوام میارد ولی صبر زید به آخر میرسد و از آن طرف هم ممکن است در درون حضرت زینب س از خصائص بشری این مسئله ایجاد شده باشد که وی(پیامبرص) رفته با دیگران ازدواج کرده و یک غلام بی اصل و اساس را بر من تحمیل کرده است. پیامبر ص از این مسئله بسیار رنج میبرد چون هم زندگی یارش در خطر است و هم زینب را از خود نگران کرده است. اما تقدیر الهی این بوده که مسئله فرزند خواندگی را منحل اعلام کند بطوریکه همگان بدانند که وی پدر زید نیست ازدواجی که قبلاً به راحتی میتوانست انجام گیرد با زید بیچاره پیچ میخورد تا هدف خداوند به انجام برسد که تو ای محمدص پدر هیچکدام از اصحابت نیستی و برای اینکه همه بدانند باید با زینب ازدواج کنی تا بفهمند که اگر پدر زید بوده چطور با زن مطلقه اش ازدواج کرده است. اما اینکه چرا خداوند با این ماجرای نگران کننده به زید و پیامبرص تذکر وحی داده است؟. دلیلش ماجرای جانشینی پیامبرص بعد از خودش است. چرا که اگر پیامبرص فرزندی داشته باشد بدون هیچ درنگی مانند یزید بن معاویه رض کاندید بلکه وصی و جانشین بلافصل نبوت میگردد از این جهت ازرائیل بیرحم ماموریت دارد پسران پیامبر ص در کودکی به بهشت شاد نماید تا هم غصه ی دنیا نخورده باشند و هم زمینه تیدیل نبوت به پادشاهی را فراهم نکرده باشند و این همان لیوان شیری است که در معراج نوشید که اگر شراب را مینوشید ممکن بود بلافاصله بعد از رحلت رسول خدا ص کسی از خانواده اش وصی وی و ملک مسلمین بگردد. و خداوند به زید رحم کرد که حداقل جان سالم به در میبرد و تنها یار رسول خداست که مستقیماً نامش در قرآن آمده است تا نگران نگردد که اگر زینب س به واسطه ی غلام و بردگیش وی را رها کرد اما قرآن در میان تمام اصحاب او را انتخاب کرد. و همچنین خداوند مهربان به عباس بن عبدالمطلب و علی بن ابیطالب که درود خدا بر آنان بعد ار فرزندان از خانواده ی پیامبرص هستند چرا خداوند این دو نفر را با شمشیر ازرائیل نمیزند؟ چون خداوند به بی میلی آنها به پست و مقام اطلاع دارد علاوه بر آین آنها دورتر بوده اند و در سنت شاهان قدیم بیشتر فرزند و برادر کرسی امارت را عهده دار شده اند. این را از آن جهت گفتم تا سنی و شیعه و غیره بدانند کنترل امت اسلام بعد از رحلت رسول الله ص به دست خداوند بوده نه رها شده درست است با اختیار صورت گرفته ولی اگر زید با نشان فرزندخواندگی یا یکی از فرزندان مرحوم شده ی نبی ص زنده می بود اختیار و انتخابی باقی نمی ماند بلکه جو تملق و وابستگی فوراً وی را به کرسی مینشاند و در مورد علی ع هم جرقه های صورت گرفت که اگر مدیریت ابوبکرو عمر رضی الله عنهما نبود اهل نفاق همان سال اول ریشه ی اسلام رای در می آوردند. از قضیه زنان دور شدم تنها زن جوان پیامبرص که در سن پایین دختری به خانه وی مشرف میشود ام المومنین عائشه س است. که بخش عظیمی از رسالت رحمت دو عالم در هوش و اخلاق و زکاوت وی تبلور یافته است تا جاییکه پیامبرص به زنان اصحاب میفرماید حل مشکل و سوالتان را از حمیراء(گل سرخ و محبوب) بخواهید. مادری دلسوز در میدان علم و حدیث و شیری بی نظیر در حمایت از خون به ناحق ریخته عثمان بن عفان. مفسری اصیل و دریایی از اخلاق اصیل نبوی. کسیکه با شهامت در مقابل پیامبرص می ایستاد و با جرات با وی بحث و گفتگو میکرد وقتی پیامبر رض مریض شد فرمود پدرت را برایم صدا کن تا بگویم به جای من امامت نماز را انجام دهد عایشه گفت نمیروم فردا مردم میگوند بخاطر نسبت پدرزنی وی را به امامت گمارده ای. پیامبرص خواسته اش را تکرار میفرماید و میگوید شما زنها همان دسیسه چینان ماجرای یوسف هستید وقتی ابوبکر رض امامت را انجام میدهد پیامبرص جهت نظارت وارد مسجد میشود عده ای متوجه میشوند و با حرکت دست ورود وی را اطلاع میدهند تا جائیکه ابوبکررض میخواهد عقب بکشد اما پیامبرص دست بر شانه ی وی میگذارد تا راحت ادامه دهد و پیامبرص پشت سر وی به وی اقتدا میکند تا کور و بینا بداند این رفیق روزهای اول دعوت و یار غار سفر پرخطر هجرت و شایسته زعامت دینی امت است.

 

آیا کرُد به حقوق خود خواهد رسید:

هر چند آنقدر نمایش قدرت کردها را در عراق دیده ایم که به کرد بودن خود افتخار میکنیم. ولی نظر من در این وضعیت خوشایند نیست چون برادران ما در عراق در حالت عادی و منطقی به حق خود نرسیدند که اگر میرسیدند خیلی بهتر بود و آن زمانی بود که حوادث ننگین حلبچه و سردشت و جاهای دیگر رخ نمیداد که اگر کرد تمام کرسی های سازمان ملل را کسب کند ولی نتواند این حوادث را در ذهن خود پاک کند به جای نرسیده است. الحمدلله فضای باز برای آنها فراهم شده است ولی کشور عراق سابقه ای عجیب دارد بطوریکه بزرگمردانی مانند علی ع و حسین ع به جهت کنترل بحران ها بدانجا رفتند اما با موفقیت چندانی رو به رو نشدند. در حال حاظر هم تقابل مذهبی و میراث سیاسی و دخالت دیگران چشمداشت روشنی را برای مردم مظلوم عراق به ارمغان نمی آورد بخصوص حل مسئله کرد که با تمام زخمهایش بدانجا امید بسته است. و اینکه بنده چندین بار به عراق رفته ام دلایل مختلفی داشته است که هرگز به مقام رسیدن نبوده است، مثلاً دیدن یک شخص عالم و صالح و بحث با بعضی از گروههای کرد که چطور چشم و گوش بسته به سربازان بیچاره شلیک میکنند و اینکه کسی نبوده مرا از این دخالتهای بیجا برای همیشه بازدارد توفیق الهی بوده است. متاسفانه بعضی کارها خوب شروع میشود و بد پایان می یابد از تمام تقصیراتی که خودم باعث شده ام به درگاه باریتعالی پناه میبرم و اگر کسانی هم تقصیراتی نسبت به من و یا بواسطه من داشته اند به خودشان مربوط است و هر کسی جوابگوی اعمال خودش است. و بنظر خودم به عراق نخواهم رفت چون با افتخار سر بلند نخواهم کرد. و الحمدلله کُرد امروزه بجای رسیده نه تنها وجود من برایش مهم نیست بلکه اگر طالبانی بزرگ و مسعود بارزانی هم یکسره کنار بروند افرادی شایسته جایشان را پر خواهند کرد. منظور این نیست که مشکلات کرد حل شده است مسئله کرد و فلسطین یک شب و یکسال نبوده تا به آسانی حل شود. و تقابل مذهبی و کشمکش سیاسی و دخالت کشورهای مرتبط با مسئله کرد مانع از حل مسئله به شیوه ای فراگیر است. و بخصوص نفتی که زمین خارج میکند نه تنها باعث آرامش و اخوت ما نشده است بلکه مثل میراث پدر ثروتمند لجوج و خسیس مرده میباشد که کل خانواده را به اختلاف و تشنج کشانده است کاش خداوند به جای این چاههای نفت یک کم عقل افلاطونی و فرهنگ مسئولیت پذیر غربی به ما میداد تا در دورترین نقاط جهان فرزندان خود را ترور نکنیم. اسلام که به اخوت و عدالت دستور داده ولی در عمل جز چپاول و غارت و انحصارگری دیده نمیشود. اسلام دین دفاع از مظلوم و بیچاره و بدبخت است ولی در عمل باید سوریه و مناطق کردنشین فقیر ایزدی را دید و قضاوت نمود. ایزدیها که شام شب ندارند چطور خدا و پیامبرص را درک کنند اگر شما مسلمان واقعی بودید باید فکری به حال خوراک و پوشاک و تحصیل اینها میکردید نه کشتار آنها مگر یکی از اقسام زکات مولفه قلوب نیست شما داعشی ها بجای نرم کردن قلب آنها قلب تمام دنیا را جریحه دار کردید. شما سنت ننگین خلخالی ها و دیگر خونخواران را تکرار کردید توبه کنید و این روش ابلهانه لکه دار کردن اسلام را کنار بگذارید. در مورد خودم جدای از اینکه بیمار هستم و یا لااقل بیمارم کردند اگر جای اسلام نمایی کردم و برعلیه شخصیت بزرگ کردی حرف زده ام به حساب بی ادبی نبوده بلکه ادعای مسلمانی بوده است و اگر کسانی مرا مرتد و گمراه و کافر تلقی کرده اند خیلی مطمئن نباشند چون من کرُد هستم و بدان به عنوان معجزه الهی افتخار میکنم در کرُد بودنم شکی نیست چون کار خداوند است ولی مطمئن نیستم مسلمانی واقعی مانند اصحاب پیغمبر(ص) باشم.


نگاهی گذرا بر حوادث  و ناکامیهای گذشته:

گروه یا قومی در صورتی میتوانند از کاروان زندگی عقب نمانند که همواره گره ها و مشکلات موجود بر مسیر پیشرفت را کنار بگذارند و با در نظر گرفتن کلیه ی جوانب اقدام به ابتکارات لازم نمایند نمی خواهم بر تشکیل جمهوری مهاباد خرده گیری کنم که قدرت و توان و شایستگی تحلیل آن را ندارم اما اینکه در دنیای امروز با موقعیتی روبه روشده ایم که رهبران کُرد را در کشورهای بزرگ غلطان خون کرده اند لاابالی جایز نیست بنده ممکن است با آنها اختلاف نظر شدید داشته باشم ولی این اختلاف نمیتواند موجب چشم پوشی هر انسان صاحب وجدانی از بی عدالتی ها و ترورهای وحشیانه باشد یک مورد از اختلافات بنده با دکتر قاسملو میتواند این باشد که وی بخاطر حس نوعدوستی و قوم گرایی و مشکلات و بدبختی کُردها بیشتر تاکید بر استقلال این قشر مظلوم از کشورهای دارای نفوس  جمعیت کُرد نموده که حقوق روشنی برای آنها قائل نشده اند یعنی تاکید وی در جهت دفاع از تمام کردها اعم از فقیر و غنی و دیندار و بی دین و صادق و خائن و غیره بوده است یعنی همه کردها را یکنواخت نگریسته است چه آنکس در جهت کُرد فعالیت میکند و چه آنکس که ممکن است بخاطر اندک منافعی همدست دشمنان قاتل گردد واین وسعت نظر و عزتی است که فرد خسیسی چون بنده آن را نمی پسندم و اقرار میکنم تجزیه و استقلال کُرد زمانی امکانپذیر است که واکسن ضد خیانت در تمام گروهها و بلکه فرد فرد آنها صورت گرفته باشد و آن تعهد وجدان و درونی هر فرد نسبت به تاریخ دردناک قومش میباشد باید افرادی در رأس امور قرار گیرند که همگان را یکسان بنگرند  اگر کسی نسبت به سرنوشت و ترقی جمع خطا نمود برابر قانون مجازات شود اگر فرزند شخص اول جامعه باشد. این مسائل برای اکراد عراق مطرح است چرا که حداقل پیکر ظاهری و ستون رهبری آنها در قید حیات است. اما در کردستان ایران قضیه به نحو دیگری است اینها به تصور خود چنین خیال کرده اند که از یک فرض درست میتوانند هر نتیجه ای را بگیرند مثلاً چون در پی آزادی قدس هستند در ترور و نابودی هر شخصیتی آزاد هستند حتی اگر یک عالم حافظ قرآن و دوازده علم قدیم یا جدید حوزه ی دین باشد لهذا نه تنها با چماق ترور رهبران کُرد را در سرای غرب حذف کرده اند بلکه هر عالم دینی یا روشنفکر ملی دارای تفکر مستقل را به راحتی از حیات گیتی حذف نموده اند و این نهایت توحش است. جایی گفته ام حاکم حکم پدر دارد منظورم این بوده است که نمیتواند که هیچ کدام از شهروندان  را از حقوق بشری محروم کند همانطور هیچ فرزندی از ارث پدر محروم نمیگردد. و گرنه حاکم چطور پدر میشود که قراردادی و قابل تغییر است اما پدر چه رئیس جمهور باشد چه فردی معتاد در دنیا و آخرت همان است که همان است مانند پدر حضرت ابراهیم که به سخنان منطقی و استوار فرزندش توجه نکرد و در لشکر نمرود قرار گرفت تا جاییکه با شرک از دنیا رفت و در قیامت ابراهیم ع برایش درخواست شفاعت میکند ولی از طرف خداوند رد میگردد چون به وی اتمام حجت شده که به مسیر حق الهی بیاید ولی وی به مسیر باطل نمرودی رفته است و صحنه انداختن پدر در جهنم درجثه ی حیوانی چون کفتار بسیار دردناک است اما حداقل لطفی است در حق خلیل خدا تا ناظران پدرش را نشاسند و ماجرای ورود وی به جهنم را درک نکنند. این را از آن جهت گفتم تا سران ظالم تروریست بدانند اگر وجدان نمانده است و سازمان ملل هیبت و بخار خود را از دست داده است. دادگاه عدالت احکم الحاکمین به قوت خود باقی است و تک تک جزئیات را بررسی میکند و هیچکس نمیتواند از کوچکترین کرده ی خود اظهار بیخبری کند بلکه تمام جزئیات آماده و عامل شرور باید پذیرای مجازات الهی باشد.

و هرگاه بنده خواستم برای اسلام کاری بکنم در عمل خداوند به من گفت احمق برو کار خودت را انجام بده که من فاطر سموات و زمینم چطور محتاج امثال ضعفای چون تو هستم. و یاد حدیث حضرت سلیمان افتادم که گفت با تمام زنانم معاشرت کنم تا لشکری برای دفاع از اسلام گرد آورم وقتی ملک الهی انشاء الله گفت دو ریالی اش نیفتاد و ذکر خدا را فراموش کرد لذا ثمر عملیات گسترده شبانه سلیمان(ع) پس از گذشت نه ماه و نه روز فقط باردار شدن یکی از زنها بود آن هم طفلی معلول و ضعیف کم جان بود که وقتی آن را بر تختش دید عاجزانه به خدا پناه برد و از وی خواست صاحب قدرت و شوکتی شود که نظیرش در گذشته و آینده نباشد پروردگار پذیرفت و جن و انس و باد و ... در حیطه تملک وی قرار داد تا ثابت شود صاحب قدرت کیست؟ خداوند. و ضعیف و بی پناه کیست؟ انسان مدعی دین و جهاد و اخلاق و ....

فلسطین مسئله کیست؟ اعراب فلسطین یا کل اعراب یا تمام مسلمانان:

درگیر اصلی مناقشه فلسطین و اسرائیل خود آنها هستند ما و تمام مردم جهان اخبار را میشنویم و به حال آنها متاثر میشویم. متاسفانه پس از گذشت نیم قرن و بیشتر جهان نتوانست میانجیگیر خوبی برای آنها باشد تا در صلح و صفا با هم کنار آیند از قدیم گفته اند سنگی را که یک نادان به چاه اندازد صد دانا قدرت بیرون آوردنش را ندارد. در تقسیمات ارضی خاورمیانه نسبت به سهم کردها و در فلسطین نسبت به وضعیت اعراب سرزمین اشغالی چنین مثلی کاملاً مناسب است. درگیر و مظلوم واقعی در این مسائل ساکنان مناطق هستند ولی وقتی بحران از کنترل دولتها خارج شود حالت منطقه ای و یا جهانی به خود میگیرد چه بسا خونریزی زیاد تمام مسلمانان جهان را جریحه دار کند اسرائیل وقتی اشتباهات کشورهای منطقه می بیند خود را در سطحی بالا و صاحب دولتی دمکراتیک می بیند و سوریه را در ویرانی ملاحظه میکند بر خود بسیار میبالد اما هیچ کشوری نمیتواند بهانه دیگری باشد همانطور هیچ انسانی نمیتواند مسئولیت دیگری را بر دوش بکشد. وقتی صاحب دولتی به بیچارگان ظلم کند موقعیت خود را به خطر می اندازد زیرا جهان از آن خداوند است و فقط وی میتواند در آن آزادانه دخل و تصرف نماید. هرکسی نسبت مردمان کوچکترین ظلمی بنماید در دنیا و آخرت باید توان آن را پس بدهد حتی اگر فرزند پیامبر(ص) باشد. لذا دوران اینکه بر مردمان و خاک و ناموس آنها تصرف داشته باشی تمام شده است و بشر امروز در وسعتی به اندازه کره زمین با هم تبادل نظر دارد و بسان قبایل و روستاهای کدخدانشین قدیم نیست. سازمان ملل در صورتی به هدف خود میرسد که قبل از هر چیز نقش پدری را را برای همگان ثابت کند و منظور بی توجهی به کشورهای بزرگ نیست که آنها مثل برادر بزرگتر در خانه هستند که بعد از فوت پدر خود به خود نقش پدر را به دست میگیرد اما منظور آن است به نسبت تمام اقوام و مذاهب و کشورها در سازمان ملل فکر موجود باشد که اگر بود وضعیت خاورمیانه خصوصاً سوریه و عراق و یمن اینطور نمیشد اگر سازمان ملل جلوی ظلم و اعدام و خونریزی و جنگها را نگیرد بهتر است بساط آن برچیده شود. باید اتفاقات وحشتناک حلبچه و سردشت و سوریه رخ بدهد تا مردم بفهمند خونریزی بد است. علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. پس اسرائیل هم دلیلی برای سرپیچی از قانون ندارد چرا که  قبلاً به لطف سازمان ملل در این منطقه خوش آب و هوا قرار گرفته است و بهتر است نیکی را با نیکی پاسخ دهد و نسبت به مردم فلسطین و خونریزی و آواگی ها جبران کند، تا برادری و صلح و صفا جایگزین ترور و وحشت شود. و جنگ سوریه و اختلاف میان فلسطینی ها بهانه قابل قبولی برای اسرائیل در ساکت و راکد گذاشتن صلح نیست بلکه بایستی پا پیش بگذارد و در جهت کشور مستقل فلسطینی یا دولت مشترک و ائتلافی فلسطین و اسرائیل اقدام کند که نقش سازمان ملل در هر کدام از راهها موثر است. اینکه روزی خطای صورت گرفته و حق قومی یا گروهی از دست رفته است نباید تا به قیامت به همان صورت باشد. عقل و اندیشه ی انسانی حکم میکند که در جهت ترقی و پیشرفت و برادری نواقص گذشته را جبران نمود. این تقدیر خداوند است که مسلمان و یهود را در مکانی مقدس مقابل هم قرار داده است تا معلوم گردد مسلک و آیین کدامیک مقدس تر است و کدامیک به ترور و وحشت و خونریزی می بالد در بدترین حالت که اسرائیل تمرد کند مسلمانان نباید از اصول اخلاقی و اسلامی عدول کنند مگر نه اینکه حیات نامسلمان محدود به این دنیاست و زندگی مسلمان در این دنیا جزئی و موقت و اصل آن پیش خداست. پس اگر همواره صلح و اخوت اجرا نشود مسلمین و اعراب چیزی از دست نداده اند بلکه صبر و استقامت دین خود را به نمایش گذاشته اند صبر و تحملی که میتواند دل سنگ را سوراخ کند. در واقع در چنین مناقشاتی باید پای سازمان ملل با بیطرفی کامل در میان باشد تا با گفتگوی سازنده حرف طرفین را بشنوند و در نهایت به بهترین وجه صلح و مصالحه را مابین آنها برقرار کنند. در تمام قضایای جهانی ورود سازمان ملل با وکیل های متعهد به حقوق بشر و مستقل از هر فکر و حزبی لازم است. نقش کلیدی سازمان ملل زمانی واقعی است که زمینه نفوذ و سرکشی بیطرفانه به تمام مناقشات مهم کشورها را داشته باشد فرقی ندارد کشور بزرگی مانند آمریکا باشد یا کشور کوچکی مانند قطر. نقش کشورهای بزرگ در صورتی حامی سازمان ملل است که خود نیز تسلیم اصول قانونی مقرر باشند و در جهت اجرای حقوق بشر به سازمان کمک کنند نه اینکه سازمان ملل را ابزار دست خود کنند تا نقش سازمان ملل به معنی واقعی آن احیا نشود صلح و برادری در جهان حاکم نخواهد شد. اینکه کشوری مردمش را با بمب و موشک بزند و سازمان ملل به محکومیت اکتفا کند خنده دار و مسخره است هیچ دولتی در مقابل سازمان ملل مستقل نیست و باید جوابگو و آماده ی مجازات باشد. مثلاً دولت سوریه میگوید از خودم دفاع کردم یا به بهانه دفاع از خودت مجاز هستی بشکه های انفجاری را روی کودکان و زنان بریزی. این چه بازی مسخره ای است که شش سال تمام معرکه طول کشید آیا قدرتهای آمریکا و روسیه نمیتوانستند یک ماهه بلکه یک روزه این فاجعه ی بشری را که بدتر از فاجعه ی هیتلیر بود، خاتمه دهند. آیا برای حق وتوهای که در جهت دفاع از ظلم و کشتار بکار گرفتید به خود افتخار میکنید؟ وجدان بشری شما خواب است یا بیدار؟ آیا صلح در سوریه با آن همه کشتار مفهوم دارد. آن همه کودکان معصوم که در زیر خروارها تن خاک خفه شدند. آیا کودک ندارید وقتی بهانه ی یک آدامس میگیرد چقدر مصر بر آرزویش است؟ حال دهها هزاز کودک معصوم بخاطر لجبازی از بین رفتند و خداوند خالق آنها هرگز به جنایات هولناک مستکبران بی تفاوت نیست.                    وسلام علینا و علی عبادلله الصالحین


زندگی نامه خانوادگی با عاقبتی دشوار و دیوانگی

از نوشتن نامها صرفنظر کنم چرا اگر نام خیلی مهم بود خداوند یک نام داشت و نامهای مختلف نداشت. از مادرم شروع کنم تا سلسله مراتب حدیث پیامبر ص را رعایت کرده باشم هنوز دختری پنج یا شش ساله بوده که ناگهان جریان قاچاق اسلحه در منطقه ی زردوئی توسط  افراد سرپرست روستا بنام بیگ های جوانرود صورت میگیرد و حکومت شاه خبردار میشود و چنین مسئله ای را توهین به حکمرانی خود میداند و با تعیین ضرب العجل به خلبان نیروی هوایی دستور پرواز بر روی روستا میدهند تا اگر مورد مشکوک دیدند بمباران نمایند مردم بدبخت روستا که خبردار میشوند مثل مظلومان حلبچه به جای فرار به غارهای نزریک میروند مردان به مسجد سنتی که بنیاد آن بنام عبدالله بن عمر رضی الله عنهما تاسیس شده است میروند و به زعم خود تحت حفاظت خداوند هستند اما تقدیر شهادت این مظلومان را رقم میزند که یکی از پدر مادر بوده است و مادر مادرم به دنبال بستگان و شوهرش بسوی مسجد میرود ناگهان خلبان نامرد و بی عاطفه و تهی از خصائص انسانی که متوجه ورود مردان به ساختمان مسجد میشود آن را بمباران میکند بطوریکه افراد داخل مسجد شهید میشوند و کسانیکه به دنبال آنها بوده اند زخمی یا کشته میشوند که از جمله ی آنها مادر بزرگم میباشد که به دنبال شوهر و بستگان بوده و در اثر گرد و غبار و سنگ و انفجار ناشی از بمبها شهید میشود مادر بنده با این حادثه هولناک از طرف پدر و مادر بطور صددر صد یتیم میشود در سن کودکی که دو خواهر بزرگتر تقریباً راهی زندگی خود شده اند و وی با دست خالی و هویت دختری کوچک خود سرپرستی دو خواهر کوچکتر را به عهده بگیرد چنین وضعیتی را به راحتی میتوان در شنگال و سوریه و حلبچه و جاهای دیگر هم دید و امروزه این فجایع عادی شده است . مادرم با تحمل تقدیر و سازگاری با فقر و یتیمی به همراه خواهران دوران را به سه ر میبرد تا وقایع تلخ تری را تجربه کند به محض خواستگاری زمینه تشکیل زندگی زناشویی وی فراهم میشود تا اینکه ثمر آن فقط یک دختر مظلوم باشد که هنوز دو یا سه سال دارد پدرش یا شوهر خانواده مریض شده و میمیرد و مادر بیچاره این بار دختری یتیم سربار زندگی میشود و کسی هم وجود نداشته تا پناهگاه هر دو یتیم یعنی و مادر و فرزند باشد اما از رحم خدا و دست تقدیر خواستگاری پدرم پیش می آید آن هم توسط شخصی نامدار بنام حاجی عبدالرحمان حیدری که همه کس روی حرفش حساب کرده اند هر چند فجایع هولتاک کشت و کشتار باعث شد که کاسه ی صبرش لبریز شود و مجالس بزرگان را ترک کند تا از غصه به کوی و برزن روی آورد و در مسیر نجات جسد یکی از بستگانش جان را به جان آفرین تسلیم نماید. خداوند از تقصیرات وی و همه ی مدافعان راه حق و مظلومان بگذرد. خلاصه مادرم با وجود نارضایتی ناچار به ازدواج تحمیلی به قول خودش مینماید تا دختر مظلومش  از وجود  محبت وی هم محروم گردد و آواره بستگان پدری گردد بطوریکه شرایط نابسامان و فقر و مریضی و عدم محبت و پناه واقعی شراط مرگ را نصیب وی میکند اینجاست فلسفه ازدواج مجدد برای مظلومان و یتیمان بهتر است زیرا مرد قبول سرپرستی یتیم را هم قبول میکند ولی در روال عادی که بحث از شیربها و مهریه و دخترفروشی است، کسی گنج نیافته تا بچه دیگران را بزرگ کند. به یاد سخن عمر خطاب رض افتادم که گفت از روزی میترسم که مسلمین قدر این دین را ندانند به خدا قسم ما از رفتار انسانی به دور بودیم ولی خداوند از طریق محمدص ما را شخصیت بخشید. خلاصه پدرم به علت فقر نتوانسته زندگی مادرم را تامین نماید تا چه رسد به بزرگ کردن بچه ی وی. ولی تا وجود تنگددستس بچه دار شدن سخت نبوده است بطوریکه خانواده ی ما به چهار پسر و یک دخیر هم گسترش می یابد. تا دست تقدیر چه چیز دیگری را برای سوختن جگر مظلومان رقم بزند. فرزند بزرگ خانواده ی ما به سن تکلیف و سربازی رسید که به دلیل کار و کاسبی مدتی آن را به تاخیر انداخت اما در نهایت تسلیم روزگار شد و به محل اعزام رفته و زمینه سربازی وی در سپاه منطقه پاوه فراهم گردید که پس از مدت پانزده ماه به شیوه عجیب و غریبی در نزریکی روستا بنام بشیر گزن طعمه ی مرگ میگردد و معلوم نیست کسیکه ساعت دوازده و نیم در فرمانداری پاوه بوده با چه اجباری میباست در ساعت چهار همان روز سر از کوه گزن در آورد در حالیکه هیچ ربطی به خدمت وی نداشته است. مثل اینکه کسی نیروی ایران یا پاکستان باشد ولی در سوریه بجنگد هرچند امروزه جاافتاده ولی از لحاظ سلسله مراتب مرزی و نظامی قابل قبول نیست متاسفانه خانواده ما تمام روستا و جهان را مقصر کشته شدن پسرشان دانستند ولی به این نکته ظریف و مهم فکر نکردند آخر فصل یا محل  قارچ  و قنگر نبود تا بگویم گروه 28نفره مرخضی گرفته اند و جهت تفریح و سیر و صفا به مناطق دیگری رفته اند. خلاصه این غم برای مادر بزرگتر از مصائب قبلی بود بطوریکه در روح و روان وی اثر زیادی گذاشت و برای پدرم هم سخت بود گرچه حکومت شاه جنایت ویرانی مسجد را مرتکب شده است ولی از میان مردم بیچاره ی روستا افراد محدودی را به خدمت سربازی برده است کسانیکه تا حد زیادی از شرایط سلامتی جسمی و موقعیت خانوادگی برخوردار بوده اند مثل الان نیست که به تقیه افتاده اند و گرنه همه ی دختران هم ملزم به خدمت یا خرید آن میکردند. پدرم شانس معاف از خدمت را یافته بود ولی در سونامی پاکسازی و کتک کاری اطلاعات منطقه گیر افتاد و به بهانه دادن غذا با پیشمرکان مورد بازجوی عادلانه و شرافتمندانه برادران اطلاعات قرار گرفت بطوریکه به وی سخت نگرفتند فقط گفتند با یک چشم هم میتوان زندگی کرد پس این چشمت را به ما امانتی بده تا تا اگر امام زمان مان چوسید به تو بر میگردانم پدرم قبول میکند. تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد پروردگار در بیابانت دهد باز.  کسیکه در خانراده ای با این بدبختی و پیشیه بزرگ شده باشد حقش نیست که سر از بغداد و عربت در بیاورد تا منشاء بدبختی ها را بیابد شاه و صدام ظلم کرده اند ولی ادعای جانشینی علی و پیامبر ص را نداشته اند و تا حدی هم ژست فرماندهی به لشکرها به هیبتشان خورده و البته عواقبش را هم پس دادند چون دنیا دار مکافات است و خوب گفته اند: چو بدی کردی مباش ایمن زآفات             که واجب شد طبیعت را مکافات.

           تربیت نفس ازدیدسعدی رح:

سخن  در   صلاحیت و تدبیر و خوی             نه دراسب ومیدان وچوگان وگوی

 تو     با  دشمن  نفس  هم   خانه ای              چه  در  بند    پیکار   بیگانه ای

عنان    باز   پیچان    نفس  از حرام               به  مردی  زرستم گذشتند  وسام

تو خود راچوکودک ادب کن به چوب            به  گرز گران   مغز مردم مکوب

کس از  چون  تو دشمن  ندارد غمی              که  با   خویشتن  بر نیاید  همی

وجود   تو شهری است  پرنیک و بد               تو سلطان  و   دستور دانا  خرد

ترا  شهوت و حرص  و کین وحسد              چو خون در رگانند وجان درجسد

گر   این   دشمنان   تربیت   یافتند               سر   از  حکم و رای  تو برنتافتند

هوا   و  هوس  را    نماند   ستیز                  چو ببینند  سر پنجه ی عقل  تیز

رئیسی   که  دشمن  سیاست  نکرد               هم ازدست دشمن ریاست نکرد

خواهم   در ین   نوع گفتن    بسی               که حرفی بس ار کاربنددکسی

تربیت از دیدگاه دیوانه های چون بنده اگر درمیان کرد لامذهب یا بی دین باشد نشانه بی دینی کرد نیست بلکه دین با غیرت کرد میانه ی صد در صد دارد و کسیکه بنام دین به تاراج و تالان پرداخته شرمسار خواهد شد چون شجاعت کرد مانند خالد بن ولید است که اگر بی دین هم باشد به آسانی شکست نخواهد خورد و تاریخ اسلام مدیون شجاعت و ایثار کُرد است. و کاش این آخرین راز و نیازم باخدا بود تا تلقین خود را با کُرد کُرد تمام میکردم همانطور وقتی به دنیا آمدم به کُردی خیلی خوب گریه میکردم

ای دیوانه  بنویس که زبان بسته نیستی   گردرشاگردی اهل عشق بانمره ی بیستی

که ره شوق و سوزان ما بس آسان است   زوددرمان شودهرکافرحق یاکومنیستی

گاه آن  عمر شجاع  است آشکار  کند       آنچه  را  رسول حق در  غار اقرار کند

یکی درخواب ویکی بردوش رسول رب    وین شیر خدای روز است نه غار وشب

کز بینوایان حق دین و دینار مخواهید         اینان عیال خدایندچرا اینقدرگمراهید

گر پرسند بر ره مفتی است یاقاسملو       بگوشیت دوشخصیتی است وشوک هردو

نه آن   دو که  هزاران سردیگر دارم      عدوی رذل بدبخت را با آن به زانو درآرم

خوش آن شب موفتی که درعروسی بودیم  خداهم اومدوتاصبح در روبوسی بودیم   همان شب بود که عهد راهش کردم    همچون یوسف خود را قربان چاهش کردم

که دین حق است و مردحق میخواهد همچون خدا فرداست وعاشق فردمیخواهد

گردر ره حق به حق خرماهی دهی       یا به سگ تشنه ی بیابان آب چاهی دهی

پیام     رحمةً     للعالمین است                 جزای آن عمل بهشت برین است

 وانکه راسالهاچاه یوسف نازنین است           لایق  فردوس و اعلی علیین است

جزفردوس لایق کدام برین است        که دست دردستان رحمة للعالمین است.

حیف است نکنم یادی زسبحانی           آن  عاشق  حی   پاک یزدانی

که برراهش انوار چراغهادیدم                چون قطب وبنامیوه باغهادیدم

شرح حالشان حالم به هم زد               همچون سهراب تیربه رستم زد

کشتن ناصر یهود راروسفیدکرد            قتل انبیائشان را چون قطع بیدکرد

ِآن درخت باثمرکه شهیدشد               گمراهی شورش هم باآن تایید شد

نه مرگ شورش که فنای اهل عبارسید   نویدولیعهدبادکه نغمه جاویدشاه رسید

ای خدای خلیل اززندگی سیرشدم           چرامیگی نمیرم که من زود پیرشدم

من که اهل سبا   و   آنجلس نبودم         چطور  راهی سفر با اهل یقین شُدم    ازحلبچه وسردشت تاسوریه وعراق     لانه ی کورد آتش گرفت باسنگ چغماق

تقصیرکس نیست تقسیم روزازل است     ریشه بدبختی ما ازهمان گناه اول است کُرد ماراقربانی چهارکشورکردند        دیده برحق ببستند و خودراخرکردند

کشورکردتازه به چه کار آید              مادرهزارجگرسوخته چطوربزاید

درددین وکوردبود بحق ماراکشت      همچون موسی که برآن بیچاره زد مشت

کسی ازکُردمیگویدکه خودکُردکّشته     بخیالش ریحان کاشته وشمع افروخته

تا ابد  در جهنم بسوزد در راه کورد    به خدانشان دهد وفا به سپاه کورد

من وآن حاجی همنامم تاکجارفتیم    که از سالهاتحصیل وحج کعبه بخفتیم

لعنت برصدخلخال وآن کشتار شومش  وآن حکم خونین خمین که مهرکرددرقمش

طلحه وزبیربه رزم رفتندبا مژده رسول  آیاشافع محشرنگاهش رابه ماکندقبول

الهاهمنشین مهستی باشم تاکوسه وریشهری کآن سگهاحق ندارندبوس زنندبحوری

هشتادکیلووزنم ویکدرصدترس ناب  مرگ برایم بهترست تاجور این خوردوخواب

گرمثل جوانان بلوچ صدکیلوترس داشتم بادست خودپت اعدام برگردن میگذاشتم

هرچند کردستان اورانیوم غنی شده است ولی دل ما درگورستان ظالمان مرده است

قلب مرده را توان هرزه کاری نیست     آب ریخته راجمع کردن، تکراری نیست

 تنهاچاره ی عشق ما صبر است وبس     ورنه دراین سوز جز کشت وکشتارنیست

برای خردمندمرگ وحیات فرق ندارد  زمین یکیست ربطی به غرب وشرق ندارد

در باره ی معلم و خونه معلم و رهبر

لعنت برخونه ی معلم و اون غذای سامش       جز  مسمومیت چه باشد لذت و  احترامش

سلام بر آن بوعلی و علم و  کمالش     که در شهرش ندیدم  هنری  همچون نامش

خداهمه کاره است نه بسته زبان

 هه ر کس نگران هوای خویش بود    به دروغ حمدوثنای خدایش درنیش بود

ابرمردکُرد درره نجات قوم ودوستان       جون به رهن گذاشت باعباپرستان

  تابحث کنیم بازبان و قلم و انسان         نه دغل بازی وترور و طغیان

  به مجلس برفت در صلح وآشتی        که ابلیس قبلش تخم خود کاشتی

    وین عباوریش وجل وبرگتان           رمز ترور است نه امر خدا و قرآن

 

شرایط جدیدمعلم تا از سوی دولت به خوبی استخدام شود و مقایسه با رهبر فرزانه که الگوی جوانان غرب و شرق باشد

معلم  باید شیک باشد و تاس نباشد      رهبر باید سگ برای پاس نباشد

معلم، خسیس و لات و کوتا قدنباشد  رهبر هم مثل خردجالان درمرقدنباشد

معلم ایدزی یا دچارمرض خونی نباشد   رهبر هم دست کج و دزد وکونی نباشد

معلم بایستی قلب وریه اش سالم باشد رهبر هم قاطروقاتل وتروریست ظالم باشد

معلم بایدبرده باشد و بی پول کارکند     رهبرعلفخوارحوزه مثل هیتلرکشتارکند

معلم باید بی فرهنگ وتنبیه کننده باشد  رهبرهم تجاوزگروقاتل شمرِدرنده باشد

معلم باشخصیت وادب شاه سابق نباشد  رهبرفلج وقاتل سینماریکس عاشق نباشد

خدایا  گر  تو  نمیدانی بنده  کیستم   در عمل دیدی من از طایفه ی خود نیستم

دادش فریناز وغلام رحمان و قازیم       بیست سال است به این نوع مرگ رازیم

هشتادکیلووزن ویک درصدترس ناب   مرگ برایم بهتراست تاجور خوردوخواب

در فرق خر و روباه وگرگ بیاندیش        حمل بار و فریب خلق وتالان میش

صفات رهبرراخلاصه نوشتم وصدهامانده   مثل جاش و خر وسگ و عقب مانده

سلام  بر ترامپ و یاهو و آلمان                   تف بر اسلام دروغین ظالمان

به که وردی له باره ی ئیسقای دوای مه رده ن کامی به نه رخه

 دایکه م کورده ستان با هه ر یادت بیه       یادی شیه ره مه رد روحی شادت بیه

شه رت بیه ت تا ماوم به رو غه رب نه روم    نانی بیه خه فه ت و خوشی نه خوم

او به زمی ناسر  بومه ن حه رامه بیت       لایق وشه خه سه ی زور عه قل وفامه

اوکسه ی جیهانی کیش ومات که رد      لافاوی خویه نی ئیسقای وه لات که رد

نه مه ن نه  قازی  باوکی  عه زیزم        به هاو سه ری ئوت هیه نا و هیه زم

 له  دوای سیداره  فقیه م بو بانکه          بوئیسقا و قورئان  برده  فه  رانکه

   به ژی فریناز که وخم زه وناز          وه ک آسیه ی فیرعون تَن که ردی پرواز

 وه ک باوکه قازی وسیه تی نه که رد     بو ئیسقا و دوعا فه رسه تی نه کرد

به حه ق فریناز کچ وکم سال بو           له  باوکه  قازی  باشتر سرحال  بو

هه دودنیای خوی فیدای ناموس که رد   کاخی فیرعونی په ست وموفله س که رد

که شیه ر له کونای خوی هاته ده ر      نیه ریامیه نگه ئه خوریه وه ک عه رعه ر

ئیسقای وه ک به رلین ره نگین و جه وان     به نه رخ وحیساب ویه ن و روان

ئه وشاه پری خوی فه راموش که رد شاهرهگی ره حمی وه ک دل خاموش که رد

کز تقدیر شرشیران خشمگین  شوند        حمیراء وزبیرراهی بصره ی خونین شوند

بلانسبت ایشان من هم خام و بیوفا      دل محبوبان رابه تیروتوپ بستم وجوروجفا

خداوند برتمام رحمانها ترحم کند     تادرسخاوت رحمانیت خود خوب تبسم کند

موفتی پینجوینی فه رقی کوروکچی خه سته وه یانه؟ له دیوانه کی  ده مه ورد ئاموزگاری بوکورکی نویساوه بلام  3سیه مه وردی بوکچه کی نویساوه.نازانم کوره کی به گه وج زانیه وه یاکچه کی به ژیر.

کورله موفتی ئه په رسیه:

بابه ریگه ی ژیانی من چونه=زینی ام عه سره باشه یاکونه

پیه م بلیه تواوه ی که ایزانی=آشکراخوشتره له پینهانی

نامه وی اه رک وخه زمه تی دیوان=به نده گی شه خسی ومل که چی بونان

حوربه ژیم چاوله به رنه بم  بو که س=پیاوی خوم بم به زوری قاچ وده س

وه لامی موفتی:

روله گوی بگره هه رچی ایزاتم=آشکراپیه ت الیه م به چاواتم

تیت گه یشتووم بزیووهوشیاری=بوامه ی رونه که یته لاساری

میشه کی ده رسی دین وقورآنه =که ریه گای سه ربولع ندی اینسانه

پاش اوه خویندن وحیساب وخه ت=خویندنه لات اوا له ریگای نه گبه ت

جامیعه وتوجاره ت وسنعه ت=حورمه تی خاک وخه زمه تی میبه ت

هینده هیمن به خولقی خاکت بیه=بیه هوابه دلیکی پاکت بیه

به به شی خواره زابه خواایدا=اوه ی روژبتبی بوت ابیه په یدا

امویه توبه ره تجی شان حوربی=تیه ده گه ی چی الیه م اگه ر کوربی

اگه رموفتی وه کوژان ژاک روسوباسی ادبه ی کوربه کات کورخوشه ویسو عه قه ب مانده یه. بلام چون باسی کچی که ردوه بونی ویجدان واینسانیه ت به روحیاسه رچوه.

 

باسی گه فتوگوی موفتی وکچه که ی:

که چ به باوک الیه ت:بابه نیه زیکه ق و آره زوم=خوزگه امزانی کیه ابیه به شووم

مه ن زور اه ترسم که بم ده ی به شوو=بم ده ی یه کسی به دخولق وبه دخوو

یاله به له به ر اوه ی که پازه داره=یاکوری آغاوبه گی طورداره

یابلیه ن کوری خه زمی خومانه =هه رچه ن گوشت له له ر بیه هه ر له سه ررانه

هه ر به زیندوویی بم خیته قه بریه=خوزگه بخوازم بع وه ی که امریه

سه دی نه ودی کیژی ام کورده=هه رنامورادو هناسه سه رده

 جه وابی موفتی به که چه که ی:

که چم تیه اگه م آواتت چیه       =          او فیکره ودنه لای من نیه

شه رته به شه رع و فه رموده ی قوران =مه ن به ت ده م به شوو نه خه مه زیندان

هه زکسیه که خوت حه زی لیه اکه ی=هیچ ناوه ستی لی ی زووشوی پیه اکه ی

او کسه یش که وا عاشیق به تو بیه=بوتووکوتودل په زله سو بیه

رویشمان تیه نه کا عه یبه ی ام ءاو=وه ک ده هول لیه ده ن به روژو به شه و

بیه ته رس و بیه خم بو خوت دانیشه=مه ن ایشی خه لکی ناکه م به پیشه

نایشت فروشم هه ر وه کو حیران=شیربایی له خوم اکه م به سندان

فه رقی لام نیه خزم وبیه گان=هه رتولات باش بیه لای من آسانه

ترسی مه ولودیش لع دل لا به ره=که سیک وااکابه ناو به شه ره

نظری به کردستان شیرین و عزیز

دولتی دمکراتیک وآزادباتمام ادیان واقوام واختیاردین وعقیده ازادباشدوسهم اقوام وادیان به نسبت جمعیت و فقر و فعالیت و یک مجلس از بزرگان دلسوز. فرقی ندارد درچه شهری باشد مهم عدالت برای همگان است. مجلس ورییس جمهورنمایشی دردی دوانمیکند سهم نفت بین سه قسمت کرد و سنی وشیعه درجهت عمران ورفع فقربه صورتی تقسیم گرددعدالت جاری وحق به حقداربرسددرعراق مسله به چندصورت قابل حل است امادرایران سنی وکردحلق اویزشده است وتابیداری فرسخهافاصله دارد. اولویت ما در ایران نجات قدس و مسجدالحرام است!


درد و ماتم و شوم

بگذارید مثل وین بختم ویلان باشد    تاخون واشک وماتم در چشمم سیلان باشد

آنمردکه درروزبازنش درجنگ باشد    شرم است نیمه شب بفکرضرب وچنگ باشد

و آنکه  پدر  اورامش را کشته باشند     چطور به عاشق شیرینش دل سوخته باشند

درمکتب ربیعی درس عشق آموختم      با کیمیای سعادتش دل و جان را بسوختم

در فن و سیاست فکر مام جلال بودم       شاد و شنگول همچون آب زلال بودم

درعشق مادرفوش پدردادن خطا نیست     با ضعیفان بودن نزد خدا کم بها نیست

گر فوش مسعود و جلال هم داده باشم     ز عرق فرزندی این حماقت کرده باشم

ما فرزندان  بیت و آل   یعقوب بودیم      تیر خصم آمد و ناحق سرکوب شدیم

کاش به حق وناحق غریب وناآشنامیبودم   تا از گناهان سنگین زودتر رها میشدم

که نجات از آن دست خداست نه نبی(ص)  آنکه حق وتو دارد و روز را کندشبی

گرفرمود بسوی برین بریدتقدیرهمانست   وگرگفت اسفل سافلین اسیرهمانست

گرکسی به گناه من بسوزد راضی نیستم     گرچه با خودکشی و خر همبازی نیستم

ز تقدیر بوددنیا را به حال خود رها کردم   پای حرفم  هستم مادام که خطا کردم

حذر کردن از مال و فرزند خطا نیست    اسیر نفس و دنیا شدن هم عطا نیست

که حالم ز تقدیر شر  بد و وخیم است   بحر خزر در چشمم مثل جحیم است

راضیم همه چیزم به رنج و تاراج رود   تا درغرق عرق دشت محشرم باج شود

وقتی خبر از حساب آن یوم شوم نیست  دین و مال و ناموس دیگر مهم نیست

انتظاراعدام کشیدن ازفرمان آن بدترست   غرش جهنم از سوز آن هولناکتر است

دین و ناموس برای اهل خیر نجات است   مفلس شدی چه سودکه ره راست است

کیست تا بتواند از عاقبت کار تسکینم کند   در این چند روز مانده به خطرتمکینم کند

زمانی زمین زیر پایم خوب درگردش بود    همه چیز بر وفق مراد و شوق و نرمش بود

حال که با دل و دنیا  سخت در ماتم هستم   از غم نار  خودم نه از بهشت دنیا پستم

که چرا فرجام کسی از هیچ  گرفتار شود     ز آن عاقبت شوم  مات و بد رفتار شود

                            ده ردی ده ل به کوردی

هه روه ک و عه لی مات وبه دبه ختم      ماته می سیه شه ر واله سه ر تختم

گیه روده ی ده سی دوژمنی ویه له م     ماته می به ختی چه و ساوه ی خیه لم

ئافرین عه لی   ساحیه و    ذولفه قار   نه ته ر سای که مانگ له سوار بیته خوار

تا تیری دوژمن گه رفتاری کات      نا ئومیه د له ریه ی به رو شاری کات

که وه کونبی وهه رسیه یاره که ی    باش خاتیمه و دا سوار بو شارکه ی

ئه مه ن وه کو تو گه رفتار و گم      له  شه ر و به لا بیه قه رار  وگم

که توله سیه شه روه پاک ده رهاتی   بودوس ودوژمن زورچاک سه رهاتی

هه رچه ن وه کو تو گه ره فتی لیلم    بوحالی دونیا زور زور بیه میه لم

بلام وه ک به سره ریه گه به سراوه    ئومیه دی نه جات بو که س نه ماوه

مه گه ر مه ن و تو له خه و را په رین   بو نه جاتی لیل به رو خوا  په رین

توفیردوسی و له فیردوس هاتیت      بلام مه ن کوردم له کام وه لا تیت

موژده ی فیردوسیچ له نیو موشتایه      چوارحلقه ی ره سول له انگوشتایه

بلام موشتی مه ن پوچ و خویه نینه      بو سه زای دوزخ سه را سه ر شینه

گه ر نبیه شفا و عفو و سه خاوت        چه ن سه ده یه سه زای شه قاوه ت

نا ئومیه د  نیه م خودا ره حیمه            بو ئه هلی ئیمان زه دی جه حیمه

که ئه مه ربه دات وه پادشای کوثر       جامیه ئاو بسه بو  عه فو و زه فه ر

که تاک  و ته نیا برو  خیر هاتم         بوسه رری ئه حمه د وه کوشیه ر هاتم

تا مه جو سه کان سه رکه ز بمیه نیه ن   بو قه تل و تیرور وه ک ده ز بمیه نیه ن

سه لات و سه لام بیه حه دو حیساب   له سه ر موحه مه د هم آل و اصحاب

واینکه آیا خیانت کردم و یا بدان متهم شدم:

   چقدر سخت است برای پسر و دختری که در اوج جوانی در آرزوی وصلت و عشق و علاقه پاک هستند ولی در اثر فرارسیدن یک عامل مزاحم، فقر یا سخت گیری یا دخالت سایرین یا عدم توافق فکری و هم سطحی لگد به بخت خود میزنند و رابطه طبیعی و معنوی را فدای غرور و دنیاپرستی میکنند. گرچه در بهترین حالت عاشقانه هم ازدواج صورت بگیرد ممکن است بعد از اندک زمانی، که هویت درونی و واقعی زوجین برای همدیگر روشن شود، به طلاق شوم منجر گردد. اما با وجود این توصیفات مخالفت با روند طبیعی و عشق خالص که خداوند آن را بعد از عبادت خود برای همزیستی کامل انسانها جایز دانسته امری بیهوده و بی سرانجام است. و عواقب بد به همراه دارد. که نمونه آن همان داستانهای عاشقانه شیرین و فرهاد یا لیلی و مجنون است که ما از خواندن آنها لذت میبریم ولی برای خود آنها که درگیر مکافات بوده اند کشنده و ضجرآور بوده است لذا اگر خواندن سرنوشت های ناکام جایز و لذت بخش است تجربه کردن و تکرار آنها برای هر انسان قدرتمندی میتواند برابر با نابودی و به هدر رفتن حیات انسانی باشد که طرفین درگیر ماجرا را از رسیدن به خوشبختی باز دارد. از اینرو اگر داستان زندگی بنده هم با لگدزدن به عشق و سرنوشت شروع شده تقدیر حق بوده و اختیار انسان درمیان چندگزینه میتواند منجر به انتخاب موردی شود که خداوند میخواهد یعنی خداوند بر اختیار انسان هم سلطه و غلبه دارد شاید در سایه همین تقدیرات است که بسیاری از تناقضات و کاستی ها روشن میگردد ولی بهتر آن است که انسان در مسیر زندگی این و آن نکند بلکه همه چیز را به روند طبیعی الهی واگذار نماید کسی عشق خداوند داشته باشد از هر عشق دیگری میگذرد و کسی هم علاقه واقعی به پدر و مادر و دوسنان داشته باشد حاضر است در راه آنها هم از خود بگذرد. پس گذشتن از یک مسیر میتواند رسیدن به موقعیت بهتری را فراهم کند و بهترین موقعیتها درک خداوند و تبعیت از امر اوست. روند تشکیل خانواده بنده طوری نبوده کسی را سرکار بگذارم و خود دنبال هوا و هوس بروم مگر ممکن است کسی کاری را نیمه تمام بگذارد ولی آنچه خطای سهوی بنده بوده دو نکته مهم بوده است. اول به بازی گرفتن سرنوشت خودم تا بعضی از چیزها برایم روشن گردد. دوم مطرح کردن مقولات مهم انسانی از قبیل دین و ملیت و آزادی و .... بدون آنکه بتوانم همه آنها را توضیح دهم. که در هر دو مورد ممکن است مقصر باشم زیرا در مورد اول سرنوشت دو نفر مطرح است نه یک نفر و در مورد دوم هم بدان جهت خطاست که دیگران را در ابهام و تیرگی قرار میدهد که پیامبرص از آن نهی فرموده است و وقتی در تاریکی با همسرش حفصه به اصحاب برخورد میکند آنها را صدا میزند که نزدیک شوند و به آنها میفرماید این همسرم حفصه است تصور بد نکنید که با نامحرم خلوت کرده باشم. اما ابهام بنده ناشی از فضای بسته و خفقان و ظلم و طغیان زورگویان بوده است وقتی نتوانی در خیابان حرف بزنی باید در خانه اقدام کنی و اگر در خانه و نزد دوستان مسیر نباشد باید باخودت یا در خواب و خیال حرفهایت را راحت بزنی. این است فضای بسته حاکم بر زمان و مکان زندگی ما. اگر انتقاد تنها زمانی ممکن باشد که از آرزوهایت صرفنظر کنی گریزی از آن نیست و لو به قیمت شکستن عرف و عادت و اخلاق تمام شود این روش دیوانگی است ولی در شرایط سخت و ناگهانی گریزی از آن نیست. پس تجربه داستان عاشقان نه تنها جالب نیست بلکه ضجرآور و احمقانه است خصوصاً در در دنیای امروزی که همه چیز مصنوعی و مکانیکی شده است و جای برای تعهد و صمیمت باقی نمانده است. و با وجود همه مشکلات حرکت کردن همراه با سهو و خطای خود را خارج از حوزه تقدیر الهی نمیدانم: پس ضمن پوزش از تمام کسانی که در ابهام گفتار و نوشتار بنده سردرگم شده اند به سهو و ترس خود اعتراف میکنم و هیچ خواسته ای نداشته و ندارم و تنها امیدم رسیدن به حقیقت و روشن شدن آن نزد همگان بوده است و اگر چیزی از دست داده ام در قیاس با انصار پیامبرص که جان و مال را به تمامی فدای وی کردند بسیار بی ارزش است و من هرگز به خاک زیر پای آنها نمیرسم.

]واینکه بنده نگران یا پریشانم گناه کسی نیست بلکه کشته و مرده ی دست خطاها و تقصیرات خویش هستم که شاید ریشه در بی توجهی به قسمت دنیا و یا درافتادن با تقدیر الهی باشد که سعادت خود را در عدم توجه به دنیا دانسته باشم در حالیکه اینطور نیست و فرمان پیامبرص توجه متعادل به دنیا و آخرت است و بی توجهی به دنیا هم میتواند عاقبت شوم را برای فرد و جامعه ی انسانی فراهم سازد. اینکه پیامبرص دنیا را در پیکر زن زیبا و دلربا دیده ولی اهمیت نداده است معجزه نبوی است چون پیامبرص نسبت به زن اهمیت و احترام زیادی قائل بوده است  خداوند این محبت را در وجودش نهادینه کرده است تا جائکه وقتی به وی میفرماید به این زنان که گرفته ای قناعت کن و دیگر اختیار ازدواج با هیچ زنی را نداری و لو با تمام وجود کسی را شایسته ی ازدواج بدانی. البته تمام ازدواجهای زنان و مردان موقت هستند یعنی ممکن است با طلاق و یا مرگ یکی در دنیا قسمت کسی دیگر فراهم شود و در آخرت هم معیار تقوا و اخلاق است که رفاقت و همزیستی زنان و مردان را تعیین میکند نه عهد و پیمان موقت دنیایی.  به جز ازدواج با پیامبرص که دائمی(دنیا و آخرت) است اکثر روابط زناشویی در آخرت به هم میخورند زیرا در جهنم ازدواج مفهوم ندارد و در بهشت هم تقوا جایگاه افراد را مشخص میکند نه دفاتر ثبت و اسناد. پس دنیا و مافیها عبث خلق نشده و هدف مهمی مطرح است و زن برده و بی ارزش نیست بلکه انسان باکرامت است و از حیث زیبایی بیشتر از مرد مظهر عشق است یعنی در مردان افراد  انگشت شماری جذاب و دلربا از حیث جمال و ظاهر هستند ولی در میان زنان اکثراً شمه ای از زیبایی را دارا هستند که عقل تیزبین را به اعتراف هنر خالق وادار نماید از حیث صبر و تحمل هم زنان کمتر از مردان نیستند که خداوند سهم مهم فرآیند بسیار سنگین زاد و ولد را در آغوش زن یا مادر نهاده است و پدر فقط در مقدمات و تعیین جنسیت همراهی دارد بقیه مراحل به عهده ی زن است و بدون مرد هم امکان خلقت انسان بصورت مستقل در زن فراهم شده است و آن خلقت مبارک حضرت عیسی ع در دامان مقدس حضرت مریم ع بوده است زنی با تقوا که به دنیا و مافیها پشت کرد تا توانست بهترین قدرت را بسوی خود جلب کند و معجزه آسا فرزندی را تولد نمود که آثار رحمتش در دنیا و آخرت مسلم و پایدار است. پس زن بالاتر از آن است دنیا تلقی گردد و بنده هم چنین تصوری نداشته ام. واگر بخاطر سکوت یا عدم شفافیت نسبت به سهم خود از دنیا که یکی از مظاهر آن زن است قصور کرده باشم باید جبران مکافات گردد و آن هم آزاد کردن دنیا و بلکه سه طلاقه ی آن است تا به راحتی بتواند سهم هر فردی از دوست و ... باشد از جمله آنکس که با نقشه ی شوم مرگ برادرم را رقم زده باشد و یا آنکس که مستقیم به سرش شلیک کرده باشد. چرا که فرصت دنیای فانی آنقدر زیاد نیست که تا دیگران را سر کار بگذاری و من هم که از قبل محکوم به اعدام خدایی(الذی خلق الموت و...) بوده ام چطور در گذشته یا حال مال و زن و فرزند را برای خود ذخیره کرده باشم[.

                  ...... و دو تن [مرد] عادل را از ميان خود گواه گيريد و گواهى را براى خدا به پا داريد اين است اندرزى كه به آن كس كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارد داده مى‏شود و هر كس از خدا پروا كند [خدا] براى او راه بيرون‏شدنى قرار مى‏دهد (2)


.....وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ﴿2﴾

و از جايى كه حسابش را نمى‏كند به او روزى مى‏رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است‏خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏اى مقرر كرده است (3)


وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ﴿3﴾ الطلاق

           

که در آغاز هم به دنبال پست و ثروت و زن و اولاد نبوده ام که اگر اینطور بود در جوانی به استقبال خوشگذارنی بروی سنجیده تر است. آنطور که سعدی فرمود:

 در جوانی مسلمان بودن شیوه پیغمبری است                         وگرنه هر گبری در پیری شود پرهیزگار

حال که علائم کهولت و مرگ مرا هشدار میدهد چطور بی مهابا به دنبال آرزوها بروم. این حرفها برای خودنمایی نیست بلکه برای ادای دین و رها شدن از قید زد و بندهایی که ممکن است در گذشته مبهم و نامعلوم دست و پایت را زنجیر کرده باشد. و اینکه هشداری به جوانان که سرنوشت را به خداوند واگذار کنند که گنجینه ها نزد اوست و هرگز فریب دنیا و آرزوهای طولانی را نخورند اما در عوض سهم اندک خود را از آن هم فراموش نکنند. طبیعی رفتار کنند و اگر به ناچار در لفافه حرفه زدند حتماً منظور خود را برای دیگران روشن نمایند. تا به عواقب بد گرفتار نشوند. اگر عشق و محبت به حریم شکنی منجر شود بهتر آن است که هرگز نباشد. پس بهتر آن است به جای آنکه عشق را بعد از خداوند به همه انسانها ببخشیم نه یک یا چند نفر از اعضای خانواده و دوستان. که همه انسانها در خلقت و سرشت یک ریشه و فطرت دارند.

 و اینکه چرا از رفاقت جمع اعم از مسلمان و کرد رها شدم خود دلیل جالبی دارد شاید روزی نسبت به مذهب تعصب داشتم که مشکل کشای نیازهای انسانها بسوی خداوند و سعادت ابدی است. اما وقتی به مصائب اقوام مظلوم خصوصاً کرُد نگاه کردم دیدم اغلب بنام دین و مذهب مورد تهاجم و غارت و کشتار وحشیانه قرار گرفته است پس چطور به اینها ثابت کنم دین یا اسلام برای شما خوشبختی به همراه دارد لذا باید با نفی چنین اعمالی از نامسلمانان و از کارشان راهم را جدا میکردم پس در چنین حالتی است که نه با قومت هستی و نه با مسلمانان. همانطور احمقهای کودن با شعار آمریکا هیچ غلطی نمیکند ملت مظلوم ایران را گرفتار کشتار و آوراگی نمودند بدون آنکه دلیلی از دین و خدا داشته باشند بلکه در عمل شعار عوام فریبانه را که همان حرف آمریکا مبنی بر دموکراسی و توجه به رأی و نظر همه ی مردم را سر میزنند نه برای حکومت مردم بلکه برای سوارشدن برآنها و غارت مال و سرمایه و ناموس تحت عنوان خمس و سهم امام و دکان عفاف(صیغه موقت) زنان است. بر همین اساس دلیلی برای فریب مردم ندارم و از همه دشمنان و منتقدان را که به حق یا ناحق در جبهه مخالفم هستند بی باک بوده و قضاوت را به خدا واگذار میکنم که اگر او لطف داشته باشد گزندی به من نخواهد رسید و اگر لطف او را نداشته باشم دهها سال پادشاهی تمام زمین، جز خواری و ندامت در محشر الهی، فایده یا سودی برایم نخواهد داشت. و جز خداوند ارحم الراحمین کسی از آینده خبر ندارد شاید خواست او برایم مقدر نمود که من با کشتن یکنفر کنار امثال خلخالی ها قرار گیرم که هزاران نفرا را مورد قتل و غارت و تجاور وحشیانه قرار دادند که در این صورت از خداوند دعای خاضعانه انتظار دارم که حداقل در طبقات جهنم بین ما فاصله قرار دهد چرا که دیدن گرگهای وحشی و درنده در دنیای باز صفا ندارد تا چه برسد به میان شعله های داغ جهنم سوزان.

اما اشاره جزئی به آن ماجرای هولناک بد نیست زیرا عواقب تلخ آن در دنیا و آخرت بر دوش بنده است مگر آنکه خداوند دل آن خانواده را نسبت به من نرم و رئوف سازد و گرنه مشکل همواره باقی میماند و آن هم عفو یا قصاص بنده توسط خداوند یاخانواده مقتول: یحیی صالح عمر ... میباشد که هر قصدی نسبت به من داشته باشند حق است ولی آنها باید بدانند که من وی را نشناخته ام و غرضی هم نداشته ام آنچه باعث مصیبت و مکافات شده است رفتار آن مرحوم و  توهمی بوده که وی را در ذهنم بعنوان عامل تهدید و خطر جا انداخته است که به دنبال نابود کردنم است و هر حیوانی، چه وحشی و چه انسان، این حق را برای خود قائل است که از نابودیش فرار یا دفاع کند هرچند انسانهای شایسته گذشتن از جان خود را بر حذف طرفهای مقابل ترجیح دهند اما فاصله اخلاقی بیمارانی نظیر امثال بنده تا آن شایستگان(همچون خلفای دوم و سوم عمر و عثمان درود خداوند برآنهاباد) صدهافرسخ یا هزاران کیلومتر است.

و کسانیکه آلت دست خود و دیگران در تبعت از هوای نفسانی هستند که در نزد خداوند ارزشی کمتر ار چهارپان دارند و از نظر عقلای مشهور بردگانی پست و بی ثمر هستند. اما در مسیر خدمت صادقانه هر مشکلی برای انسان حاصل شود خواست خدا بوده و نتایج مفیدی از آن عاید فرد یا جامعه میشود مادام که با  سر تسلیم به استقبال تقدیرات رفت نه با روح خودبینی و ادعای فخرفروشی.

 

هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسهاى شما [= به شما] نرسد مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم در كتابى است اين [كار] بر خدا آسان است (22)


مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ﴿22﴾

تا بر آنچه از دست‏شما رفته اندوهگين نشويد و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نكنيد و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد (23)


لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿23﴾

همانان كه بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل ورزيدن وامى‏دارند و هر كه روى گرداند قطعا خدا بى‏نياز ستوده است (24)


الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿24﴾ الحدید

                             

در سلیمانیه و بغداد چه بر سرم آمد

در یک عصر حزین به چند نفر از کولبرهای  خرید و فروش شکر رسیدم که خود را آماده ی عبور از مرز مریوان می نمودند و یکی از آنها که بعداً دو پایش قطع شد به همراه من برای نمازخواندن به مسجد محل آمد بعد از نماز با هم درد دل زیادی کردیم وی مرا بچه سوسولی تمام تلقی میکرد و برایم دلش میسوخت خصوصاً به من گفت این کفش ها نمی تواند ترا در این راه پر خطر یاری کند بگذار با هم کفش مان را عوض کنم ولی بنده به او گفتم مهم نیست فوقش این است که کفشها پاره شود اتفاقی که نمی افتد خلاصه به بقیه افراد رسیدیم و مسیر رو به بالا را طی نمودیم تا اینکه به نزدیک پاسگاه و مرز دارای سیم خاردار رسیدیم روشنی چراغ قوه ی مأموران را دیدم ولی تصور نمیکردم برای مین گذاری راه بروند. خلاصه پس از استراحت گفتند دو نفر جهت بررسی وضعیت به محل عبور از سیم ها بروند بنده به همراه یکی دیگر از افراد که نامش جمال بود برای تحقیق به محل سیم خاردار رفتیم وی به من گفت بیا تا جلو برویم شاید مین گذاری شده باشد وقتی جلو رفتیم به من گفت این راه مملو از خاک نرم است ممکن است مین بگذارند از مسیرهای فرعی عبور کن ولی بیشتر ترس تیراندازی داشتیم تا میم گذاری مسیر. خلاصه بعد از برگشت چون سروصدایی نبود و ماه هم بطور کامل میدرخشید دسته جمعی بسوی سیم خاردار حرکت کردیم و از ترس تیراندازی چند دسته شدیم و بنده جزء اولین دسته بودم اما از راه فرعی به سمت پایین حرکت کردیم بعد از چند دقیقه ناگهان تمام کوه لرزید و دسته ای از رفقا که راه اصلی را طی کرده بودند روی مین مها رفتند که یکی فوراً تسلیم شد و بقیه زخمی. زخمی شدید که یک پایش تمام رفته بود و پای دیگرش نیم جان مانده بود عباس نام داشت همان کسی بود که غصه ی مرا داشت و گفت کفش هایت به درد این مسیر نمی خورد. وقتی یاد حرفهایش افتادم سخت نگران شدم و به کمک بقیه وی را پایین بردیم  گفتند دو نفر جهت همراهی و دادن خون لازم است به سمت عراق بروند من و جمال به همراه عباس مظلوم به شهر پینجوین رفتیم ولی امکاناتی نداشت ناگزیر به سمت سلیمانیه حرکت کردیم و اگر لطف خدا نبود ماشین مشکل دار و راننده ی خواب آلود هرگز ما را به مقصد نمی رسانید اما مریض را به بیمارستان که بردیم برگه از ما میخواستند که سخت تر از پاسپورت حال بود و همراهی مریض قانع کننده نبود مرا به محلی جهت روشن شدن وضعیت بردند مسئول گفت بعداً بیایید برگه صادر میکنیم در مسیر بازگشت که نزدیک مسجد بزرگ شهر رسیدم جهت نماز خواندن وارد مسجد شدم اما وضویم را تمام نکرده بودم که سه نفر کنارم حاضر شدند و اظهار دوستی و محبت نمودند و گفتند وقتی گرسنه و خسته هستی بیا جهت استراحت به خونه برویم کُردآسایی به همراهشان رفتم ]البته مهم نیست من در مسجد کاک احمد شیخ نماندم چون نظرات مهم وی را در مسائل شریعت و طریقت خصوصاً جایگاه اولیای طریقت و انجام رخص و ره ش بلک خوانده بودم که اشاره به آن گناه نیست هرچند به ذوق بسیاری ناسازگار است ایشان در خصوص احترام به اولیا هشدار میدهد که افراط  و غلو نشود بطوریکه هر کس جایگاه عبدالقادر گیلانی رح و امثال وی را هم سطح یا برتر از پیامبر اسلام ص  بداند کافر است.

{اما امام عبدالقادر گیلانی  رح کیست؟ زاده ی گیلان یا جیلان، شمال ایران که به عشق دین راهی بغداد میشود وی از طرف پدر به امام حسن ع فرزند امام علی ع میرسد و از طرف طرف مادر به امام حسین فرزند حضرت علی ع میرسد و از رشته ی مادری به عبدالرحمن بن ابوبکر صدیق  رض میرسد وقتی در سال 488 هجری  به بغداد رسید هیجده سال داشت و شروع به تحصیل علوم دینی نمود قرآن، فقه ، ادبیات، حدیث و تصوف و عرفان را از اساتید مشهور فرا گرفت و با نبوغ خاصی که داشت مشهور و متمیز از اهل زمان خود گشت بطوریکه وی را تجلی گاه بزرگ عشق الهی در قرن پتجم هجری قلمداد کرده اند و توحید و یکتاپرستی ویژگی خاص وی بوده است و ناله ی خود بسوی خداوند را چنین ابراز میکند:

از  خان وو مال  آواره ام      از دست عشق از دست عشق

سرگشته    و     بیچاره ام     از دست عشق   از دست عشق

ای   کاشکی بودی    عدم       تا   باز    رستی   از   عدم

می سوزم   از سر  تا  قدم      از   دست عشق از دست عشق

همه روز و شب دیوانه  ای       در    گوشه ی      ویرانه ای

گویم   به   خود   افسانه ای       از دست عشق  از دست عشق

محی  خدا را   خوان و بس         این    غم   نگو   با  هیچ کس

نعره  مزن  تو   زین  سپس        از دست عشق   از دست عشق

دانشمندان و نویسندگان دیگری همعصر عبدالقادر گیلانی رح در قرن پنجم هجری بوده اند که از جمله میتوان به ابواسحاق شیرازی، امام محمد غزالی، عبدالقادر جرجانی، ابوزکریا تبریزی، ابولقاسم حریری، جارالله زمخشری و قاضی عیاض مالکی. که هر کدام با با سرمایه ی علمی و ادبی فراوانی در خدمت به دین و اسلام،  جامعه  ی بغداد قرن پنجم را در تاریخ اسلام منحصر به فرد نمودند. و در میان آنها عبدالقادر گیلانی رح شخصیتی اصلاحگر و بی نظیر در علم و بصیرت و تقوی بود بطوریکه توانست بقیه علما را کنار زده و قیادت و رهبیری دعوت بسوی دین را به دست گیرد و چنان تاثیری بر جامعه ی اسلامی گذاشت که تا سالیان متمادی هیچ اصلاحگری نتوانست همچون وی روح ایمان و انسجام اسلامی را در میان مردم نهادینه کند بطوریکه در تمام نقاط مردم بسوی وی میرفتند و ضمن بهره از علم و تقوی وی عهد و میثاق دینی و الهی را مستحکم مینمودند و در مبارزه با شرک و کفر و فسق و بدعت و دوری از ظلم و حرام با این ابرمرد دین عهد و پیمان می بستند.

 اشتقامت  در مقابل انحرافات و نظریه گمراه کننده ی وحدت وجود: 

تصوف و طریقت در قرن پنجم به سمتی میرفت که جدایی و انحراف از شریعت منجر گردد و به صورت تشکیلاتی ظاهر میگشت که رابطه ای با دین و قرآن و سنت پیامبر ص نداشت و انحراف و بیراهه ی اهل تصوف و طریقت و ادعاهای پوچ از قبیل رسیدن به حقیقت و نهایت و کنار نهادن فرائض و تکالیف دینی به اوج خود رسیده بود و تفکر انحرافی وحدت وجود نیز وارد دستگاه تصوف شده بود بطوریکه کشتی طریقت در حرکت بسوی انحراف و تباهی تسلیم شده بود اما در این اثنا عبدالقادر گیلانی رح همچون غزالی تیزبین به تطبیق و تسلیم طریقت در مقابل شریعت پرداخت و اطاعت و پیروی از قرآن و سنت پیامبر ص را در همه ی جوانب زندگی فردی و جمعی احیا کرد و عملاً از انحراف جامعه ی اسلامی بسوی انحراف جلوگیری نمود و بدعتها را کنار زد تا هم دین برای مسلمین روشن گردد و هم اهل کتاب بتوانند در صورت تمایل از آن هدایت یابند.

بطوریکه شعرانی میفرماید: وصف و حال و اساس طریقت عبدالقادر گیلانی بر مبنای توحید و تطابق با شریعت بوده و به دوستانش میفرمود: از قرآن و روش حضرت محمد ص پیروی کنید و از جانب خود برنامه و قانون نسازید و مخالفت قرآن و سنت پرهیز نموده و مطیع خدا و رسولش ص باشید(طبقات الکبری – تالیف شعرانی).

حضرت عبدالقادر گیلانی رح در اتباع شریعت بسان کوهی استوار بوده و با پیروی تمام و کمال و علم عمیق و راسخ و تایید خداوند به چنان مقامی رسید که به آسانی حق را از باطل و نور را از تاریکی و مسیر خدا را از طریق شیطان تمیز میداد و احکام دین را تغییر ناپذیر میدانست بطوریکه هرکس بعد از پیامبرص ادعای تغییر حکمی را بنماید کافر است و آلت دست شیطان شده است. عبدالقادر گیلانی رح در مسیر زندگی فردی و اجتماعی با مشکلات بزرگی مواجه میشود ولی به کمک علم و بینش ایمان استوار در مسیر توحید ثابت قدم میماند. وی میفرماید در یکی از سفرهایم به بیابانی رفتم و مدت چند روز آنجا ماندم. آب پیدا نکردم و تشنگی مرا رنج میداد ابری مرا سایه نمود و از آن چیزی شبیه شبنم بر من بارید بطوریکه خنک شدم سپس نوری را دیدم که بالایم را روشن کرده بود و صورتی در آن پیدا شد و به من گفت من پروردگار تو هستم هر آنچه بر تو حرام است حلال کردم. گفتم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، اخسأ یا لعین! گم شو ای ملعون! ناگهان آن نور تبدیل به تاریکی شد و آن صورت به شکل دودی در آمد و گفت ای عبدالقادر از دست من نجات یافتی که بخاطر علم و بینش و بیصرت الهی بود که داشتی. من تا کنون با این روش و شگرد هفتاد تن از اهل طریقت را گمراه کرده ام. عبدالقادر گیلانی میفرماید فضل و منت از آن خداوند است که دوستانش را رها نمیکند. مردم گفتند چطور شیطان را در این ماجرا دقیق شناختی فرمود از آن رو که گفت محرمات را بر تو حلال کردم زیرا خداوند عزوجل امر به تعطیل شرع و انجام فحش و حرام نمیکند(رساله حقایق فی النشرا العلمی الگیانی. مجید عبدالرزاق. چاپ. اندلس). مرحبا و احسن بر مردان پاک و دوست خداوند که میدانند پیامبرش ص گناه قبل و بعدش بخشیده شده بود اما به به حکم آیه واعبد ربّک حتی یاتیک الیقین:وتو ای محمد ص پروردگارت را عبادت کن تا مرگت فرا رسد. پس شیطان دشمن قسم خورده دست بردار نیست و دام بزرگش را برای مدعیان اصلاح و طریق به کار می اندازد از این روست که امام محمد غزالی رح فرمود طریقت و شریعت لازم و ملزوم یکدیگر هستند و از هزاران نفری که با ادعای سالک طریقت به تنهایی حرکت میکنند جز انگشت شماری همگی در میانه راه منحرف میشوند.

حال یکی از خطبه ها و نصائح گهربار امام راستین طریق اسلام را از کتاب فتح الربانی، که در مورد امتحان و آزمایش انسان ایمان دار است به عرض میرسانیم:

ایشان در جلسه ی طلاب چنین فرمودند: رسول اکرم ص فرموده است: «إن الله لا یعذب حبیبه و لکن قد یبتلیه» ترجمه: همانا خداوند دوست عزیز خود را عذاب نمی دهد ولی او را مورد آزمایش و گرفتاری قرار میدهد(تا پخته گردد).

برای مؤمن ثابت گردیده است که خداوند متعال او را آزمایش نمیکند، جز برای مصلحتی،  یا دنیوی یا اخروی، و او به تمام بلاهایی که بمنظور امتحان بدو روی می آورد راضی،  و در برابر آنها شکیبا است، بدون اینکه کوچکیرین ناسپاسی کرده و خدا را به بی مهری نسبت به خود متهم دارد. ای کسانی که به ظواهر فریبای دنیا سرگرم شده اید، شما به بزبان مدعی انجام این مرحله(مرحله آزمایشی) هستید، ولی قلبتان غافل است. شما از خدا و پیامبران و پیروان حقیقی آنان که در وافع جانشینان و اوصیای ایشانند رویگردان هستید، شما نسبت به مقدرات و خواستهای الهی معترضید، و تنها چشم امید و توقع بدست دیگران دوخته اید، و از عطایای خداوند بزرگ غافل می باشید. در پیشگاه خداوند عزوجل و بندگان صالح او هیچ سخن قابل قبولی ندارید. تا زمانیکه از این رفتار ناشایست توبه نکنید و بسوی خدا برنگردید و به قضا و قدر الهی تن در ندهید، رستگار نخواهید شد. و لازمه اش این است که به عزت و خواری، توانگری و درویشی، سلامت و بیماری و بالاخره آنچه را که دوست دارید یا دشمن، با دیده رضا بنگرید و همه را از جانب خدا بدانید. از حق پیروی نمایید تا از شما تبعیت کنند. دیگران را خدمت کنید تا به شما هم خدمت شود. به قضا و قدر الهی تن دهید تا در خدمت مصلحت شما جریان یابد. در برابر مقدرات تواضع و بردباری نشان دهید تا آنها نیز در برابر شما کم ارزش و قابل تحمل باشند. آیا گفتار گهربار رسول الله ص را نشنیده اید که می فرماید:«کما تدین تدان، کما تکونوا یول علیکم»: از هر دست که دادی، به همان دست خواهی گرفت، هر سان که باشید بدانسان بر شما فرمان میرانند»{مانند قضات سرکش که در اعدام دختران باکره فرمان تجاوز دهند تا در آخرت به خودشان برگردند ولی بدون تردید اگر آنان حکم فجایع را با دست راست میدهند، کارنامه و نتایج را در آخرت با دست چپ تحویل میگیرند}.

رفتار و اعمال شما کارگزاران شمایند، حق جل و علا بر بندگانش ستم روا نمی دارد، اندک و بسیار را پاداش میدهد. درست را نادرست و راستگو را دروغگو نمی گویند. پس هرگاه خدمت کردی، خدمت کرده میشوی. خدمتگزار خلق باش. خدمت امرا و شاهان که  قادر به سود و زیان رساندن به شما نیستند مانع خدمت شما به خلق خدا نباشد. آنان(امرا) چه چیزی به تو می بخشند یا چه  تاثیری در روزی مقسوم تو دارند؟ آیا کسی قادر است چیزی به تو بدهد که خدا مقدر نکرده باشد؟ اگر بگویی امرا هم میتوانند بخشش های زیادی بکنند و منظورت خارج از قدر الهی باشد بدان که به موجب آن دچار کفر شده ای. باید بدانید بخشنده و مانع، سودمند و ضرر رسان، مقدِّم و مؤخِّر جز ذات اقدس الهی نیست. اگر ادعا کنی که اینرا میدانم میگویم پس چرا بدان عمل نمی کنی و چشم انتظار دست دیگرانی؟

وای بر شما شگفتا! چگونه دنیا را به بهانه تباهی آخرت خریده ای؟ چگونه پیروی نفس و شیطان شهوت را بر اطاعت و فرمانبرداری خداوند ترجیح داده ای؟! چگونه تقوای خود را با شکوه و شکایت، فاسد گردانیده ای؟ مگر نمیدانید که خداوند بزرگ حافظ و یاری دهنده ی پرهیزکاران است؟ و آنان را از هر گزندی محفوظ میدارد، و به شناخت خود راهنمایی میکند، و از زشتی های نفس باز میدارد؟ آیا نمیدانی که خداوند به دلها آگاه است، و رازق بندگان را تامین میکند، از جایی که گمان نمی برند؟ خداوند بزرگ به زبان رسول گرامی(ص) چنین میفرماید:«یا ابن آدم استحی منی کما تستحیی من جارک الصالح» : ای فرزند آدم از من شرم کن آنچنانکه از همسایه نیکوکارت شرم میکنی».   و رسول خدا(ص) میفرماید: «إذا اغلق العبد ابوابه، و ارخی استاره، واختفی من الخلق، و خلا بمعاصی الله عزوجل: یا ابن آدم جعلتنی اهون الناظرین الیک؟»: هرگاه بنده درها را بر روی خود بست و پرده ها را آویزان کرد و خود را از دید مردم پنهان نمود و به گناه پرداخت، در این حال خدای بزرگ میفرماید: ای بنی آدم مرا آسان ترین ناظر بر اعمالت قرار دادی».

تذکر: اینکه جاهلان عیسی ع و موسی ع و علی ع و حسین ع و عبدالقادر گیلانی رح و .... را صدا میزنند و یا در مورد آنها غلو میکنند نمیتواند دلیلی برای کینه و بر حرمتی به این بزرگان باشد بلکه آنها انسانهای متقی و رشد یافته هستند و ذم و مدح برایشان فرقی ندارد هرکس غلو کند ایمانش را سوزانده است و هر کس به این انبیاء و اولیا توهین کند دوستان خدا را رنجانده و بایستی عواقب آن را در هر دو جهان به صاحا آنها یعنی خداوند پس دهد که جز قهر و جهنم برای گمراهان نیست.

وسلام علی عبادالله الصالحین}

. و در مورد رخص و ره ش بلگ میفرماید اگر مردی دست زنان نامحرم را بگیرد قابل جبران است چرا که ممکن است در آینده با آن زنها ازدواج کند ولی چطور کسی میتواند در حضور جمع با خواهر یا مادرش اقدام به ره ش بلگ نماید در حالیکه هرگز نمی تواند آنها را به عقد خود در آورد[.و آنقدر حرف زدیم که به مرز خروج از شهر رسیدیم نمیدانم برای کشتن من نقشه ریخته بودند یا عاشق کفش ها و پول اندکم. وقتی متوجه قصد بد آنها شدم که دیگر ارزشی نداشت و به خلوتگاه شهر رسیده بودیم. که به محض ایستادن اطرافم را گرفتند و کفش و پول اندکم را بردند و با اسلحه ضربه ی جزئی بر سرم زدند و گفتند برای جاسوسی آمده ای؟ اگر پشت سرت را نگاه کنی مغزت را داغان میکنیم. بنده هم به محل بیمارستان برگشتم و ماجرا را به دوستم گفتم اما زمانی دوست زخمی بنام عباس را دیدم که هر دو پایش از بالا قطع شده است نامردی دزدها را فراموش کردم انصافا خیلی هم نامرد نبودند و کشتن من در آنجا هیچ خطری را متوجه آنها نمیکرد و نمیدانم علاوه بر لطف خداوند خود آنها هم میلی به کشتن من داشتند یا نه؟ خلاصه با کمک و سفارش فامیل های بیمار به مرز ترسناک مریوان باز گشتیم و با دلهره از سیم خاردار داخل شدیم که زمان پایین آمدن نزدیک بود سرباز تُرک ما را بکشد ولی پس از بحث و تعارف سیگار همه چیز به خیر گذشت. سفری پرخطر با ماجراهای عجیب به قلب سلیمانیه. که امروزه بدون دردسر افراد سوسول مامانی از قلب سنندج به همان شهر تاریخی میروند و نمیدانند امروز اتوبوس از جاده آسفالت میرود روزگاری عبور با کفش تابستانی هم سخت و جانگداز بود.

و اما ماجرای بغداد چه بود:

در نزدیکی مغرب به بغداد رسیدم غریب و ناآشنا. بر حسب اتفاق ماشینی نزدیک من ایستاد یکی لهجه ی کُردی داشت با هم حرف زدیم من از کُرد بودن او خوشحال شدم ولی او ماجراهای دیگری در سر داشت به من گفت ما برادریم ولی این دو تا عرب و بعثی هستند که من آن وقت باور کردم ولی در مقصد کذب گفتارش عیان گردید. گفت به خونه میرویم شب اونجا استراحت کن فردا دنبال کارت میرویی. برادرم اونجاست نامش رشید است. خنده ی مرموز آنها مرا به شک انداخت و مواظب اوضاع بودم وقتی به مقصد رسیدیم دیدیم محل طبابت و جراحی دندان است و شباهتی با محل سکونت ندارد ماشین را به داخل حصار آورده بودند و از پشت درب بزرگ را قفل کرده بودند تا فرار مقدور نباشد و بنده بی خبر بودم جهت جلب اطمینان من گفت به برادرم نگو کُرد ناآشنا و غریب هستم که این هم شک و تردیم را به صددرصد رسانید نزدیک اتاقها شدیم و من گفتم محل شستن دست و صورت کجاست جایی را نشان دادند و به طرف دیگر رفتند ولی از همانجا به سمت حصار و درب ورد و خروج آمدم دیدم با قفل بزرگ بسته اند فرار را بر قرار ترجیح داده و از درب بالا رفتم و خود را به طرف خیابان پرت نمودم به لطف خدا من روی خیابان بودم که همان کُرد موذی درب را باز کرد و بی شرم و حیا گفت کجا میروی؟ برو پیش اون سربازهای آمریکایی تا پس از تجاوز لت و پارت کنند. ولی بنده در جوابش گفتم اون سربازها صدبرابر از تو با شرفتر هستند. این است که میگویم کُرد ظاهری کافی نیست باید واکسینه شوند. تنها نکته ای که نگفتم این بود که وقتی گفت اسم برادرم رشید است و بعضی دروغهاش برام عیان شده بود یاد داستان قوم حضرت لوط برادر زاده ی ابراهیم ع افتادم که وقتی ملائک سررسیدند آن احمق ها بسوی خانه ی لوط ع یورش بردند و گفتند فرصت است بایستی به مهمانهای لوط تجاوز کنیم تا دیگر ما را هشدار ندهد لوط ع آنقدر مهمان نواز بود فرمود: آیا مرد رشید و باشخصیتی در میان شما نیست، بیایید به دخترانم بی ناموسی کنید کاری به مهمانها نداشته باشید ولی همان خدای مهمانهای لوط ع تنها مهمان بغداد را نجات داد و آن شب در خیابان نزدیک پمپ بنزین خوابیدم و هرچند اوضاع بغداد خطرناک بود اما پس از ادای نماز ظهر و عصر در مسجد بسوی دیار خویش بازگشتم و شخصی را که میخواستم ببینم در مسجد نیافتم و دیدار به قیامت موکول گردید.

هنرمند در گفتار و کلام کسی است که نقص و تناقضی  در میان بیانات یا گفته های وی دیده نشود که چنین کلام بی نقصی وجود ندارد مگر کتاب روشن قرآن و چنین خالق حکیم و صاحب بصیرت مطلقی فقط خداوند است لذا نقص ها و تناقضهای بنده ی خطاکار را به حساب دین یا قومیتم ننویسید.

اشعاری از خواجه ی شیراز:

آسمان   بار  امانت  نتوانست   کشید       قرعۀ    کار   بنام   من  دیوانه  زدند

جنگ هفتاد و دوملت همه راعذر بنه       چون  ندیدند  حقیقت  ره  افسانه   زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد      صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند.......

بیا  که  رایت  منصور  پادشاه رسید      نوید فتح و بشارت بمهر و ماه رسید

جمال بخت زروی ظفرنقاب انداخت      کمال   عدل   بفریاد  دادخواه  رسید

سپهردورخوش اکنون کندکه ماه آمد     جهان بکام دل اکنون رسدکه شاه رسید

عزیز مصر  برغم  برادران  غیور      زقعر چاه  برآمد به  اوج  ماه  رسید

کجایند دجالان کذاب و ملحد شکل        تا  ببینند  که  مهدّیِ  دین پناه  رسید

صبابگوکه برسرم درین غم عشق        ز آتش دل  سوزان  و  درد  آه رسید

زشوق روی توشاهابدین اسیرفراق       همان رسید کز آتش ببرگ  کاه رسید.........

بامدعی  مگوئید اسرار  عشق و مستی       تا بیخبر بمیرد در درد  خودپرستی

عاشق  شو  ارنه  کار جهان   سر آید        ناخوانده نقش مقصودازکارگاه هستی

آن روزدیده بودم این فتنه هاکه برخاست     کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی...........

عاشق روی جوانی خوش ونوخواسته ام     وزخدا دولت این غم بدعاخواسته ام

عاشق ورندونظربازم و میگویم فاش          تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

شرمم از خرقۀ  آلودۀ  خود  می آید          که بر و وصله بصدشعبده پیراسته ام............

سیل زرشک ما زدلش کین بدرنبرد          درسنگ خاره قطرۀ باران اثرنکرد

یا رب  تو آن جوان دلاور نگاه دار          کز  تیرآه  گوشه نشینان حذر نکرد

اشعاری از مولوی:

من چه نی تومه ن ویله که ی کوی تون

مه ست لا یه عقل سه و دای مه جنون

روکه ر نه کوی نه جد به له یلی له یلی

با به رز بو صه دای زایه له ت خه یلی

گاهه ن نه صه دای زایله ی شینت

قیبله که ی مه قصود جه دنیا و دینت

به ره حمه که ی ویش بوانو ته وه

جه ده ست ئیبلیس ستانو  ته وه

شه ب و رو دایم حه ق نه فیکرت بو

با ویر سودای سودای ذیکرت بو

هه ر چه ند توحفه که م جه لات حه قیره ن

بوزرگیت  قه بول  توحفه ی  فه قیره ن

هه رکه س به قه در ئیستعداد ویه ش

جه منبع النور شوری یاو و  پیه ش

گوناکاره نان.گوناکاره نان    به ویه م مه زانون گوناه کاره نان

به گونای عه زیم گورفتاره نان   مات قیامه ت   شه رمه ساره نان.....(جانا به حق سخن ز دل ما گفتی)

 

                      

میرزائه و لقادری پاوه ی: هیجران

دورکفته ی  یاران دورکفته ی یاران     فه رزه ند   عه زیز،   دورکفته ی     یاران

بینایی  دیده ی   دل  پر  جه خاران     مانُگ و   مَلول   نه   کوچه ی        شاران

زوری  زرانی  بابوی ده رون  ریش     نامه ت هه رحه رفش په ری من سه د ئیش

نامه ت  گویا   شه رح  ماتم   وانا      هه ر حرفش  سه د نیش وه  جه رگم  شانا

یاواوه سه روه خت بابوی هه ژارت    وه دایه ی   سه رسه خت   نابینای     تارت

هیچ مه وه روه ته نگ وه یانه شه وه    په    ره ی    بینا   ییش    بکیا نه     شه وه

ئیمسال  وه بی تو،  شاوه  هه م پاوه     ته     مام      خا پوره ن       بدیه    دماوه

شاخ وداخ وزاخ که ش وکو و سارا     په ی    تو   مه  گره وان    وه  بی   مو دارا

دلسوزان، قه ومان، ئازیزان، خویشان    کول  په ی دوری تو هه ر  ئاخ مه کیه شان

باخان، چه  مه نان،  به رزان،  دیاران     وه   بی تو   ئازیز     دونیا     مه و  یاران

بولبول که رده ن  ته رک  باخان پاوه     چنور   به ر   نامان   ئیمسال   جه   شاوه

کول شی نشانه ن چون ئازیز مه ردان    بولبول  جه باخان،  گولان  جه   هه ردان

بولبولان  پی تو،  گولان وه  وه بی تو    ته  مام   ها نیشته ن  وا  وه یلاو  رو  رو

بولبول ئاوازش ته رک که رد نه باخان    چنور    به ر   نامان   جه ریزه    زاخان

گشت   ئینتزاره ن  جه  دمای  وه هار     وه   ئامای    تو   وه  بیان   ئه و   دیار

ئه وه ند  بزانه  وه  بی زیاد و که م      چندی  ته ر که شی شاد مه وین وه هم

نامه یه ک بو میرزا:

سولتان سه ر ئیل نازک خه یالان      مه تبوع مه جلیس گشت که مه ر لالان

وه حید    زه مان  ته نیا شازه که     شای  شیرین  که لام  شه که ر  رازه که

زه کاوده رک وفام بی ئه ندازه که    دور بین  و  تیژ  ره و  چالاک  بازه که

نه روبع مه سکون به رز ئاوازه که     لوقمان   بیه باک  تیژ  په ر وازه  که

سپای  فیراقت  ئای  وه  فه رق تو    قه لای هه ستیم که رد وه خاک نه یکو

هه رئه وسات نه وسات نه توی پاوه شار     مورغ  دل  و   دام  تو  بی   گرفتار

تا  وه حال  یادت هه ر  هانه  یادم     هه ر  به  ویره وه  ئیسه یچ دلشادم

زیکر خیر توم هه ر جا که رده ن       برمه لا و وازیح ئیزهاز بیه په رده ن

هه ی ده خیلت بام یه جه کوت ئاوه رد؟   ساکه ی؟ جه لای کیه؟ مه شق عه شقت که رد؟

سه ررافیت جه لای کام سه رراف زانا؟     عرفانت  جه لای کام عارف وانا؟

که سب که مالت جه لای کام کامل؟     که رده نت وه ی ته ور تو وه نقش دل

جه لای کام ئوستاد ده رون که ردی که یل   کیَ نوشای مه ی پیت جه میخانه ی له یل

یا   جبره ئیلت   دایم   ئوستاده ن       یا خضر جه خاو ته علیمیت داده ن

...په ی دین ودنیا ئه رپرسی خه به ر؟  پیره ن ده سگیره ن ده لیله ن ره هبه ر

تا  کس  بنما نو  هونه ر  یا جوهه ر    شاهی  عومه ره ن  وه دانای  داوه ر

راسه ن  تو  سه یید  اولاد   پاکی      سه ردار سه روه ر هه م شه ره فناکی

فیض شای عومه ربه رزکه رده ن پایه ت   هه ر مایه ی ئه و بی بو به ده س مایه ت

خوسوس ئه و سه روه رپرحه یا وحه لیم    شیخ  به هره مه ند  موحه ممه د  سلیم

محبوب  القلوب  گردین    دینداران         سه رحه لقه ی ئیجلاس تا عه ت گوزاران

چراغ  هیممه ت  نه مانو  خاموش     نه که رو  جه یاد  بنده  فراموش

مه کتوب حیکمه ت که ی مه بو به شه رع؟     سا کَون کی دیه ن ئه سل بو به فه رع؟

چون  نژادشان  چین چین هه ر  ئه سله ن      ئه وانیچ ئاخر خو هه ر ئه و نه سله ن

چون خارج مبان جه ئه سل ویشان     علم(ئه فلاتون)  هه ر که مه ن پیشان

ئیشه للا  بدو  هه ق  ده وامشان         به ر بشو نه روبع مه سکون نامشان

وه لامی نامه که ی سه یید:....

نامه که ت  یاوا  نامه که م ده ق که رد    خامه که ت خه یال خامه م شق شق که رد       

مه زمونت گم که رد راگه ی مه زمونم     ئه لفازت   یه ک  یه ک   دیونا   ده رونم

وینه ی   ستاران   ئه بیه  زی   پرنور       شوله   نمایان   جه   ئه وج      ده یجور

تا قه مه رنه که ل سه رکیه شووه به ر      ستاران     بیان    گشت   وه   خاکسته ر

توچون ئه وقه مه رمه ن ئه وستاره م       چ  قابیل  وه  مه دح  ره مز  و  ئیشاره م

ئه و سافم کامه ن؟ وجودم چیشه ن        پای فه ردم وه فه رد هام فه ردان ریشه ن

شیرین عیباره ت وه ش ته حریرشان       له  تیفه  ی   له تیف   هه م   تقریر شان

وه ش وه ش په ری خه ت ریحان بیه زشان     هه ی  هه ی  جه  ئه لفاز  شه که ر  ریه زشان

ماشه للا  جه  حد  خورده سالشان     به خ  به خ  جه  علوم  هم   که مال شان

خسو سه ن یاوا  تازه   نامه که ت     که لام   لتیف    عه نبه ر    خامه  که ت

ئه لبه ت ئه ی ده فعه نامه مه نویسی   هوشت  بو  ده خیل په ی عه لی و وه یسی

خزمه  تیو  ته ریش  لازمه ن هه م بو   میرزایان   واته ن   ته قسیرش  نه  به بو

قادر تازینده ی روی سه ر زه مینه ن    سه نا  گوی   بالای  سی   بهائه  دینه ن

ده رون زوخالم:

ده رون  زوخالم   ده رون  زوخالم    په ی  دوری  یاران  ده رون  زوخالم

دلداران  یاران  چند  په شیو  حالم     هاوار *  بی زیدم،    هاوار   وه  مالم

 [هاوار دییه کی شاری هلبجه ی شه هیده که میرزا ئه م پارچه شیه عری پیه د ا خویندوه ]*

دایم  خه م  وه کول  نه هاواره نان    خوداچندبه دبه خت مه ینه ت باره نان

با  جه داخ  چه رخ  روزگاره وه      ته ک  بده و  وه لای  کوی  هاواره وه

هه ر شه و تا وه سوب تا ئیواره       هاوارم   به  رزه ن   هاوار   جه  هاوار

ئه و گارم وه زام دوری یاره وه       کون  دلسوزی  به یم  وه هاوار  ه وه

باوه رو نامه ی قیبله ی وه فادار      به ل  دل ساکن بو جه لا دیه ی هاوار

وه رنه تا محشه ر هاوارم به رزه ن    زایه له ی زاریم وه هه زار ته رزه ن

ماوار بیه زار بیه شه و جه هاوارم      هاوار  جه   هاوار  دل  بیه  قه رارم

هاوارجه هاوار هاوارچیش که رون    هاوار جه  هاوار وه لای کیَ به رون

هاوار هامسه ران هاوارم بیه شون     هاوار جه هاوار هاوار  په رسم، کون

هاوارمه ته رسوجه رای نه دامه ت    هاوار  بو   زیدم   تا  روی  قیامت

مه علوم بویاران خالق روی ئه زه ل   په ی هاوارمَنش ئاوه ردوه عه مه ل

هاواروه هاناو(زام) وئیش وده رد     جه فاوجه ورو خه م هه ناسان سه رد

به دبه ختی ویمه ن شومه ن ستاره م     نویسیان  سه ر  له وح  پیشانی  چاره م

جه و بونه هاوار که رده ن هاوارم      هاوار  جه قرچه ی  زام   ئه و گارم

هاوارمه ته رسون هاوار بو وه جیم       چون گوری غه ریب که س نه زانو کیم

په یم بو وه حه سره ت دیدار یاران      هاوارام    بگنو  وه  سه ر  مه زاران

مه گه ر هه رخالوم شای نامداران      ئیلبه گی  بلوک  خیلخانه  داران

بپوشو  وه ته ن  خه لات  خانان       بنیشو   وه  شاد   جه به رزه بانان

گا وه عه زم سه یرخانه گاوپاوه       گاسه یرسه  خناخ سه رهه ردشاوه

گانه سه ف ئارای سه رهه ردبیمیر   گاگا نه روی مه یل باوه روم نه وه یر

هاوار هه ی هاوار هاوار زید ویم       بی  یارو   یاوه ر   بیه ئومید  ویم

قادر ده ر به ده ر هه ر نا دیاره ن        ئاواره ی   ئه به د  خاک  هاواران

و چند بیت شیعری استاد ختم وه دنیای طریقت و عیرفان ئه دین:

نه  فیکر  مه زهه ب نه فیکر  دینم   هه ر نه فیکر حال ئه و مه جه بی نه م

ئیمشه ومن یک جارگه رانم ن باره ن   بالای  نه و  نه مام  لیه م   نادیاره ن

شه راره ی هیجران وه ردانه جه رگم    وه  تاقیق  ئیمشه و  میمانی مه رگم

چیش واچون ئیمشه ودل بیَ قه راره ن   بالای  شوخ  دوس  لیم   نادیاران

هر چند مانگه شه و ئیم شو پر نوره ن     وه  بی  تو  قیبله م بیناییم کوره ن

ئیم   شه و    ئازیزم   لیم  نا دیاره ن     پیچ   ده رونم   چون    پیچ ماره ن

وه کویه ری چاوی دوشمه نانی وه حشی و قاتلی سران ملی و مزهه به ی مه زلومی کورد. تا بزانن کورد قد نامریت  هه رچن شاکانی چی لت و پار به کریت. تف له وجدانیان، خشم و قاری الله بو خوتان و کس و کارتان. آمین ای کسی بیه کسان هه ر توی له بان دسی هه مو شاهان و ده سه لات به دسان. هه ر که س توی بیت هه مو چه تی هه س. وه هه رکه س به درو له دین و نشانه کانی تو قه سه اکات به لام به راستی درو دکات و بیه شک توغیانی کردوه. ئه لبه ت باش به زانیه ت له به حری نیل دا خوی قور به سه که ر دوه.

له عه و ره حمانه کانی کوردی چه و ساوه

                     نه زاده ی مه هاباد  بل کو  روان  و  پاوه

پیه ش که ش به دوسانی اهلی سه خاوه ت

 ساحیبی  عقل و فام و دین و زه کاوه ت .

                ده ردی ده رونم

خوایه  امان  به  کارت   رازیم        تا کاتی   مه رده ن  و  خاتمه ی   بازیم

به هیوام له ده رگای   ره حمت      به ته رسی  مه وسا نه م  خیته وزه حمت

تاکو بم به خشی  تسکین احمدی        ده لم آرام بیت له خه وف وبدی

به قه ده ری تو ته سلیم  ورازیم    وه ک موسا و یوسف  هه م خه تاوبازیم

 خوزگه وه ک یه عقوب نه م بینایا    که دوس  و دوژمه ن  له تعقیب مایه

ژینم نابود که رد به دو ده ستی خوم    حالم  ویه رانه و  یکسه ر  ره نجه روم

ویستم نه جاتی  هه مو  خلکان بو     زوربه ی  تیره کان  وه هه له دا چو

آواتم هه رگیز و یه رانی  نه بو       فه رقی   آمریکی   و   ئه رانی  نه بو

به لام قه سه وباس فیتی ام واو    خه سته  و میانه چاه و چاوم واله خه و

گه وره منالکه م وه قتی شویه سی  خوم بو کویه به روم به ساف ولوسی

له کاری خودا که س سه رده رناکا           تاسرو ئه لحد به نیه ت وخاکا

 

ده ردی ده رون: بیه که س

ده میکه یاران مات و خاموشم               وینه ی تلیاک کیش مه ست وبی هوشم

خوم له تنقیدات دوور خستوته وه          هه والی  دنیام  له بیر    چوته وه

نازانم   دنیا   روژه   یا    شه وه            هه موو کاریکم  خواردن و خه وه

له ده نگ و باسی خلقی بیه خه به ر         وه ک حیوان ئه ژیم دورم له به شه ر

خه ریکی چی بم غه یره زخواردنه وه         باسی  قومارو  پاره  بردنه وه

حه قمه لیم گه ری طه عنه م لی مه ده        حه قیکی ئه و تو له صدا صه ده

مه ردم ئه وه نده  هه ول و چه نه م دا         هه ر چیه کم نووسی گشتی چوو به با

قه ومی که دائیم هه ر   هه ول بده ن         بو ئه وه ی یم کتر به ئه رزا بده ن

بایه له لایان  میلله ت و وه ته ن              هیوا ئه مینی ئه وه ی ده نگ بکه ن

غه یره ز نیفاق و بی ئیتیفاقی                   فه ساد و فیتنه و ریی بیه ئه خلاقی

چی تر ئه زانین؟ وازم لیه بینه                په رده ی ئه سرارم زور پیه مه درینه

قسه م زور ماوه  ره قه وه ک به رده       کاکه لیم گه ریه   به رو کم به رده....

پیاویکی تر به بیه کس ئه لیه ت:

مه ن نه م وت تو وا وه ستا بیت              له باسی خه لقا تا خوت وه ستا بیت

نه گبه ت دامرکرکی  چیته له میلله ت       سه یری خوت که جون بووی به عیبره ت

ره فیقت هه موو صاحیب مه عاشن            خاوه نی پاره ووه ظ یفه ی باشن

مه روانه ئه وه ی فلان جاسووسه               خائین و عادی زور بیه نامووسه

ئه مه ت پیه ئه لیم ئه توش بینووسه               ئیمان و دین و شه ره ف فلووسه

عاله م خه ریکی روتبه و پاره یه                  هه ر تو به ته نیا جه رگت پاره یه

ئه وه ن قسه ت که رد نانی خوت به ری        مالت ویران بیه چه ند ئاخر شه ری

کی گویه ئه داته شیعرو    نه صیحه ت       کی په سه ند ئه اکا  قسه ی بیه قیمه ت

ئه مرو     زه مانی   روپیه و    ئانه یه             ئه مانه    قسه ی      منا لا نه  یه

کوا پیاوی دلسوز  کوا وه ته ن په روه ر؟    کوا  خاوه ن غیره ت کوانیه مونه ووه ر؟

به سیه قسه ی خوت بو خه سار  ئه که ی؟     عاله میه له خوت بوچ بیه زار اکه ی؟

دانیشه   ئیتر   چیت  له   کورد داوی؟          بوچ خوت ئه خه یته  ئه م  گیرو  داوه؟

سه د سال له سه ر یه ک تو ئیرشاد بکه ی   خه لک وا ئه زانیه  زورنا   لی  ئه ده ی

من باکم نی یه   هه ر له به  ر تومه              قه سه ت کار ناکا  به ردی  بن گو مه

 

وه لامی بیه که س:

به لی فه ر  موده ی تو له سه ر چاوم            راسته بویه من  سووک و به دناوم

دائیم  ده ر     به ده ر  وا  نان  براوم              چی بکه م بلیم چی وه ها خولقاوم

هه تا بمیه نم    قسه ی حه ق ئه که م         جوین   به ئینسانی خائین ههر ئه ده م

گه رجی راست  وتن شه قی له دوایه           خوشه له لای مه ن وه کو حلوایه

ئه وه ی به نا    حه ق شتی بنووسی          په نجه ی هه لوه ریه و چاوی بنووسی

مه قسده م    ته نیا نه شری ئه خلاقه            برینی   ره گی    فیتنه   و   نیفاقه

ئه خلاق ره هبه ری ریی پیش که و تنه       په یژه ی ته ره ققی و زوو سه رکوتنه

ده لیلی    ریگه ی   فوزو    نه جاته           سه رمایه ی فه خرو  بوونی   حه یاته

قه و می بیه اخلاق په ست و زه لیله           هه ر به شی شه قه و سه رکزو دیله

ئه مه په ندیکه  بو   چاکی ی ئیوه                نامه وی هیچم ده س که وی  لیوه

---   سلیمانی  -----

 

        گویندابوعلی سینا درجواب اهل تکفیر وانتقادات وارد بر نظرات فلسفی اش چنین گفته است:

کفر چو منی گزاف و آسان  نبود        محکمتر  از ایمان  من  ایمان  نبود

درین دهر مسلمان یکی وانهم کافر    پس درین دهر هیچکس مسلمان نبود

امابرای بنده قضیه کاملاً برعکس است که بایستی چنین بگویم: 

جز کفروشک ایمانی در دلم باقی نماند    عشق این و آن خالقم را از  من دور براند

دنبال هرکس رفتم خیری جزغم نیافتم    جز خدا کسی مرا به درگاه مقربش بازنخواند      

  و در پایان سررشته ی کلام را به دانش آموخته جامعه بغداد قدیم، استاد و سلطان سخن، شیخ اجل سعدی بزرگوار مشهور به بلبل شیراز واگذار میکنم:

به نام   خداوند  جان آفرین         حکیم سخن در زبان آفرین

خداوند  بخشندۀ   دستگیر         کریم خطابخش پوزش پذیر

عزیزی که هرکزدرش سربتافت    به هردرکه شدهیچ عزت نیافت

سر   پادشاهان   گردن  فراز        به   درگاه  او بر  زمینِ  نیاز

نه گردنکشان را بگیرد به فور        نه عذرآوران را براند به جور

وگرترک خدمت کند لشکری         شود شاه لشکرکش از وی بری

و لیکن خداوند بالا و  پست          به عصیان در رزق به کس نبست

دوکَونش یکی قطره ازبحرعلم       گنه بیند و پرده پوشد به حلم

آدیم زمین سغرۀ عام  اوست       برین خوان یغماچه دشمن چه دوست

اگر بر جفا  پیشه  بشتافتی        کی از دست قهرش امان یافتی؟

بری ذاتش از تهمت ضد و جنس    غنی ملکش از طاعت جن و انس

پرستار امرش همه چیز و کس     بنی  آدم  و  مرغ   و   مگس

چنان پهن، خوان کرم گسترد      که سیمرغ  در قاف، قسمت خورد

لطیف کرم گستر کارساز            که دارای خلقست و دانای راز

مرو را رسد کبر یا و مَنی           که ملکش قدیمست و ذاتش غنی

یکی را به سر برنهد تاج بَخت     یکی را به خاک اندر آرد زتخت

کلاه سعادت یکی بر سرش       گلیم شقاوت یکی در برش

گلستان کند آتش برخلیل          گروهی برآتش بر ز آب نیل

گرآنست منشوراحسان اوست    وراینست توقیع فرمان اوست

پس پرده بیند عمل های بد       همو پرده پوشد به آلای خود

به تهدید گر برکشد تیغ حکم      بمانند کروبیان صمّ بُکمٌ

وگردر دهد یک صلای کرم          عزرایل گوید نصیبی برم

به درگاه لطف و بزرگیش بر        بزرگان نهاده بزرگی زسر

فروماندگان را به رحمت قریب  تضرع کنان را به دعوت مجیب

بر احوال نابوده علمش بصیر    به اسرار ناگفته لطفش خبیر

به قدرت نگهدارِ بالا وشیب          خداوندِ  دیوان روز حسیب

نه مستغنی ازطاعتش پشت کس  نه برحرف اوجای انگشت کس

قدیمی  نکوکار نیکی  پسند      به کِلک قضا در رَحِم نقشنبند

زمشرق به مغرب مه و آفتاب     روان کرد و بنهاد  گیتی برآب

زمین از تب لرزه آمد ستوه        فرو کوفت بر دامنش میخ کوه

دهد نطفه را صورتی چون پری    که کردست برآب صورتگری

نهدلعل وپیروزهَ درصلب سنگ    گل لعل در شاخ پیروزه رنگ

زابرافکند قطره ای سوی یَم      ز صلب آورد نطفه ای در شکم

زآن  قطره  لولوی  لالا  کند       و زین  صورتی  سروُ بالا  کند

برو علمِ یک ذرّه پوشیده نیست   که پیدا و پنهان به نزدش یکیست

مهّیاکنِ روزی مار  و  مور          اگر چند بی دست و پایند و زور

به امرش وجودازعَدَم نقش بست   که داند جزاوکردن ازنیست هست

دگر ره به کَنتمِ عدم  در  برد      و زآنجا به صحرای  محشر  برد

جهان   متفق  بر   اِلهیّتش        فرو   مانده از  کنه    ماهیّتش

بشر  ماورای  جلالش نیافت       بصر  منتهای  جمالش  نیافت

نه براوج ذاتش پرد مرغ وَهم        نه درذَیل وصفش رسددست فهم

درین ورطه کشتی فروشد هزار     که  پیدا نشد  تخته ای   برکنار

چه شبها نشستم درین سیر، گُمُ   که دهشت گرفت آستینم که: قُم

محیطست علم مَلِک بر بسیط      قیاس تو بر وی نگردد محیط

نه ادراک  در کنه ذاتش رسد       نه فکرت به غور صفاتش رسد

توان در بلاغت به سَحبان رسد    نه در کُنهِ بیچونِ سبحان رسید

که خاصان دراین ره فَرَس رانده اند به«لا اُحصی»ازتک فرومانده اند

نه هر جای مرکب توان تاختن     که جاها  سپر  باید   انداختن

و گر سالکی محرم راز گشت     ببندند  بر وی دَرِ  بازگشت

کسی را درین بزم ساغر دهند   که داروی بیهوشیش دردهند

یکی باز را دیده بر دوختست      یکی دیده ها باز و پرسوختست

کسی ره سوی گنج قارون نبرد   و گر برد،  ره باز بیرون نبرد

بمردم درین موج دریای خون       کزو کس نبردست کشتی برون

اگر طالبی که این زمین طی کنی  نخست اسب بازآمدن پی کنی

تأمّل در  آیینه ی  دل  کنی         نخست اسب باز آمدن پی کنی

مگربویی ازعشق، مستت کند    طلبکار  عهد   اَلَستَت    کند

به پای طلب ره بدانجا بری          و ز آنجا  به  بال  محبت پری

بدرّد یقین پرده های خیال           نماند  سرا  پرده  اِلاّ    جلال

دگر مرکب عقل را پویه نیست     عنانش بگیرد   تحیّر که  بیست

درین بحر جز مرد داعی نرفت      گم آن شد که دنبال راعی نرفت

کسانی کزین راه برگشته اند      برفتند و بسیار و  سرگشته اند

خلاف پیغمبر(ص) کسی ره گزید  که هرگز به منزل نخواهد رسید

مپندار سعدی که راه صفا         توان رفت جز بر پی مصطفی(ص)

واز اشعار سعدی در مدح پیغمبر(ص) فقط بعضی از آنها که در مورد معراج و آل و اصحاب است به عرض عزیزان برسد:..........

شبی برنشست از فَلَک برگذشت  به تمکین و جاه از مَلَک در گذشت

چنان گرم در تیهِ قربت براند      که بر سِدره جبریل ازو بازماند

بدو گفت سالار بیت الحرام       که ای حامل وحی  برتر  خرام

چو در دوستی مخلصم یافتی   عِنانم  ز صحبت چرا  تافتی؟

بگفتا     فراتر  مجالم نماند      بماندم   که  نیروی  بالم  نماند

اگر یکسر موی برتر پرم          فروغ  تجلّی  بسوزد   پرم

نماند به عصیان کسی در گرو   که دارد  چنین سیّدی  پیشرو

چه نَعت پسندیده گویم ترا؟    علیک السّلام   ای   نبیَ الوَرا

درود مَلِک بر روان تو باد          بر اصحاب و بر  پیروان تو باد

نخستین ابوبکر پیر مرید          عمر پنجه  بر  پیچ دیو  مرید(اشاره به حدیث پیامبرص که فرمود:شیطان به خلاف عمررض میرود یعنی از تقوای خداوندی درون اومایوس شده است که به وجهی میتوان گفت مخالفان عمررض و شیطان هم مسیر هستند)

خردمند، عثمان شب زنده دار    چهارم علی شاه دُلدُل سوار

خدایا به حقّ بنی فاطمه(س)    که بر قول  ایمان کنم خاتمه

اگر دعوتم رد کنی ورقبول         من و دست و دامان آل رسول

چه کم گردد ای صدر فرخنده پی ز قدر رفیعت  به درگاه حی

که باشند مشتی گدایان خیل    به مهمان  دارالسلامت  طفیل

خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد      زمین بوس قدر تو جبریل کرد

بلند آسمان پیش قدرت خجل     تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل

تو اصل وجود آمدی از نخست    دگر هرچه موجود شدفرع تست(دلیل این بیان سعدی رح اخلاق عظیمی است که پیامبرص بدان دست یافته و دین الهی را که توسط تمام انبیاء همراهی شده است در تمام عرصه های سیاسی واقتصادی و...کامل نموده است)

ندانم  کدامین  سخن  گویمت        که والاتری ز آنچه من گویمت

ترا عِزّ لَولاک تمکین بس است        ثنای تو طه و یاسین بس است

چه وصفت کند سعدی ناتمام ؟      علیک الصَّلوات ای نبی وَالسّلام.

 

.            گپی با انبیای بزرگ

پدرعاشق که بامولود خود ازدواج کرد          سرانجام او را از بهشت برین اخراج کرد

جور  دنیا  را   مریم    عزرا   کشید        فخر و  شاهنشاهی  را  روح  خدا   چشید

لطف احسن  الخالقین  احمد  امین  بود      آن  روح آسمانی که جسمش در زمین  بود

چون ماء  و عسل پاک    و شیرین بود      طفلی   نازنین   که تا به مرگ در شین  بود

روح     و   جانم   فدای   راه  او  باد      نه  فدای  راه  که فدای خاک زیر پای او باد

 

دشمنان کُرد

خلخالی، داعش چرا به ما چسبیدید       کور بودید  که  کافرتر  از  ما  ندید

 سلطان قدس ما را فراموش کردید      که چراغ بدبختانمان راخاموش کردید

اگر فاروق و حیدر وشیر میدان بودید   هادی چین و ژاپن، روم ویونان بودید

کشتن یتیم و پیرزنان نوروهنر نیست     به میدان زنان رفتن نقش حیدر نیست

ره فاروق قتل و ویرانی وغارت نبود     یتیم کردن و فقیر کردن و تجارت نبود

عرف زنده به گور زیرپا گذاشت          در داد مظلوم برده راجای شاه گذاشت

انکه زنجیر علی و حیدر برده  بود         به ناحق مال شاه مسلمان خورده بود

در داد عمر همسان ذولفقار میشود        هرکس شاهد ندارد شرمسار میشود

علی برحق بود لیکن شاهد نداشت        عمر بگفتا چطور میتوان مالش برداشت

دزد که دفتر شاهان را ترک کرد           در ماتم فرو رفت و تیر بر قلب اثر کرد

برگشت بعدل وگفت مرحبا بر قضاوت    به دزد رحم میکنید  و به برادر شقاوت

من هم مثل شما مسلمان   شوم              تا صاحب وجدان با نمک ایمان شوم

که بی نمک است هیچی لذت ندارد         لذتی که تا ابد   خار و خفت ندارد

نظیر همین شاه و پیر گیلان بود          که شبی منزلش طعمه دزد وشیران بود

در بیتش چیزی لایق دزدی نبود           روحش  بیدار و حامل یأس مظلوم نشد

آنچه  را دورش پیچیده بود رها کرد        دزد غافل بگرفت و بیع و بها کرد

لطف این شاه را در حق خود ندید          که داشته ی خود را تمام به اوبخشید

تا خود گدا شود و دزد  امیدوار           از لطف رحمًن نشوند محروم وشرمسار

این ره رحمت شاه عالمیان است        که لطف خدا شامل جن و انسان است

که   مرد میخواهد و جویا شود           در پی کسب حق  جسور و  پویا شود

که کشت و کشتار کارساز نیست            آهنگ جدایی و طلاق آواز نیست

بهره از انعام دنیا یکسان باشد              سفره ی خدا برکافرومسلمان باشد

که عاقبت امر دست حق است             هرکس ناسپاسی کرد نارش شق است

شر هم خارج از لطف خدانیست           و لیکن جبران ماجرا در توان مانیست

بهتر است حیات را با هم یسازیم         گرچه خیر هر دو جهان را یکسر ببازیم

که ما انسانیم و گاو و خر نیستم            در پی قتل و غارت و تالان  زیستیم

گر کافر سپاسگزار و جوانمرد باشی     بهتر است تا مسلمان ظالم و غارتگر باشی

هنر مسلمان گذشت و اسیر ایمان است    که کافر آزاد و خارج از بند یزدان است

قتل و غارت و ظلم  از کدام ایمان است   این فکروحماقت از پای بس ویران است

در آخر سپاس خداوند که عقل بخشید     ره گناه باز کرد و در جبرانش توبه چشید

 

سرانجام انرژی هسته ای

گر  پیرواحمدو مصطفی بودید             درپی  تقوا و ایمان     و  ثریا  بودید

 که موشک وهسته واقتصادتان           جوردیگری است از گورستان آبادتان

دانشمند هسته ای موش نیست           نابودیش چندان آسان و ناخوش نیست

بیچاره گرازقدر ومرگ غافل است         خدایی دارد که بیشتر ازشماعاقل است

چرخ دوران دست اوست و بس            خون به ناحق ریخته را نگیرد پس

 

عاقبت فسق و فساد و طمع حاکمان، فقروبیکاری وفلاکت مردم خصوصاً فقرا و بیچارگان و مظلومانست

 

 نظرت درباره ی معلم ورهبرفرزانه ونمونه چیست؟

                                           تابگم الگوی تروروصیغه وفتنه وشرکیست؟

نظرقرآن درباره ی امام وسگ وخرچبیست؟

                                       تابه دروغگویان فاسدووراج وخنگ بدم بیست

گراسلام این شعاروحجاب وفریب آخوندی  باشد                    

                                            راه ما  هایده و مهستی و حافظ   رندی  باشد

دستان ولی شقی ازشارون رنگین تراست

                                        دروغ شما ازادعای مسیلمه ی صدیق سنگین تراست

رضا که هیچ، ترامپ کاندید کاخ شاه شود  

                                                        صددرصد   محرومان برای  بیعت برپاشود

گر به جای شما ها یک گربه رهبر  مردم یود   

                                           وضع فقروبیکاری جوانان کمترازنرخ  نان و گندم بود

کاش مثل چاپلین استادشعروفن وهنرمی بودم 

                                                  تادرنقش افشای فسق وفساد پروانه فروهرمیشدم

بیشترازاین نگم تاهمواره شادوسرحال وزنده باشید      

                                                    بسان گرگان مظلوم درنقش میش درنده باشید

گر به ناحق خون دیگران را نمی ریختید

                            حال به حق و راحت مخ مرا می پختید

وقتی گریه مادر شهرام را تصور کنم

                                 در خیالم که مثل هیتلیر رفع جور کنم


 علی ع در میدان مبارزه(سعدیا مرد نکونام هرگز نمیرد   مرده آن بود که از او به نیکی یاد نکنند)

برای خردمندمرگ وحیات فرق ندارد و زمین یکی است ربطی به غرب وشرق ندارد

علی درزمان صدیق وفاروق تنهانبودبلکه متمم ومکمل آنهادرسیرت نبوی بودولی بعدازمرگ خلفاتنهاشدورفقای مبشره راهم ازدست دادوتحمل سیاست وتهدیدمعاویه رانداشت تاجنگیدکه شکُست نخوردولی ادامه ی جنگ هردورابه زانومیاوردپس صلح کردندوعلی پهلوان در مقابل ظاهربینان زیر سوال رفت جنگ چرا صلح چرا؟اگر دو نفر از اهل مبشره باهم میبودند شکست درکارنبود

اماشکست من به علت نیرونبودبلکه به علت انتخاب خودم بود.آدم باتوبه ازگناه نجات یافت ولی شیطان بایک خمزه خرمن شصت هزارسال سجده راازدست داد

کجای انتخاب انسان مشکل است وقتی که دربرابرچندگزینه قرارگیردپنجاه پنجاه نیست تاتصادفی بزندبلکه مثل یافتن یک گندم درزیرکاه است.وقتی حقیقت مبهم باشدبایدبرای رسیدن ازهمه چیزدست شست مثل غزالی وامثال وی

ممکن است دو نفرباهم بجنگندچون اززبان هم اگاه نیستندولی فتنه یعضی ازجنگهاخودخداونداست.یعنی خداوندازقبل برای شیطان چاه کنده است وانچه مامی بینیم تکرارنمایش است.من هم باتناقص روبه روشدم

اگرمدافع کردهستم جطورپرونده خودراباجنگ یاکشتن کردمختوم کردم ایافقط قصورمن ومریضی بوده یاواقعاسوء تفاهم علی ومعاویه تکرارشده که هریک اهداف عالی داشته اندولی باهم کنارنیامدندوآخرماجراچقدرتلخ است که بفهمی خانواده ات درپی صعودتونبودندیاحرف همدیگررانفهمیدیم

بااین وجودکه حکومت علی ع ضعیف بوده ازنظراهل سنت امام مشارق ومغارب خوانده میشودزیراعلم وتجربه واستعدادفراوان داشته وفقط وی میتوانست درمقابل معاویه رح دوام بیاورد

تقابل دکترقاسملوبامفتی زاده ازهمین نوع بوده است مفتی زاده اسلام اصیل رامیخواسته وقاسملودموکراسی روز،همین چیزی که اقایان اخوندحالابدان رسیده اند

گویاان روزکور بوده اندکه معنی اسلام ودموکراسی وتروریست راندانسته اندیاازتفرقه این وآن حاکم مطلق شرق وغرب شده اندکه سرانجامش ازادی وجنگ بادیگران باشددرحقیقت اختلاف مفتی وقاسملواختلاف مذهب درونی وملیت ودموکراسی جمعی بوده است که اگرفتنه درکارنباشدجمع دین معقول ودموکراسی لازمه ترقی مادی ومعتوی است

دین رابایدازقرآن ومحمدص واصحابش گرفت ودموکراسی اون چیزی است که دراروپامی بینیم وقاسملوخوب دیده بود که برایش جنگیدتاشهیدشدتادشمنان تروریست ازخونش معنای دموکراسی رایادبگیرند

من به قاسملوخیانت نکردم چون باسیاست ازدواج کردم ولی به اون علمایی که در راه دین عمرصرف کردندوفرصت ازدواج نیافتند که زندان رفتند و ضجرکشیدندوتاپای دار و اعدام  ایستادندبی وفایی کردم.ازعلی پدرزن عمریادگرفتم گاهی بایدرفت وگاهی بایدمانداولویت بندی بسیارمهم است. و اگر در این گیر و دار گرفتار شدم ناامید نیستم حتی قعر جهنم باشم که اگر من اجازه سرکشی و صعود بسوی آنها ندارم آنها لشکر رحمت عالمیان هستند هرگز بی وفایی را با بی وفایی جواب ندهند و اگر مافوق هستی اجازه دهد در عیادت و سرکشی رهرو  درمانده رغبت خواهند کرد. که هرکس در دنیا مزد کارهایش را گرفت بایستی در آخرت منتظر پاداش خداوند نباشد. که وقتی پیامبرص از همسر گرامی ایش عائشه پرسید چقدر از گوشت قربانی تقسیم شده است؟ ام المومنین پاسخ داد فقط مقداری از گوشت و جگرو کله ی آن مانده است. پیامبرص فرمود ای حمیراء اینطور نگو که فقط جگر و کله اش مونده بلکه بگو همه اش مانده و به خوبی ذخیره شده و فقط این جگر و کله ای که خودمان میخوریم از بین میرود و برای قیامت ذخیره نمیشود. اگر کسی درخور دیه و قصاص باشد در دنیا بسیار آسان تر است که دوام آن حداکثر صدسال است اما دوام آخرت مفهوم ندارد چون تا خدا هست آخرت هم هست البته با توجه به بعضی آیات بزرگانی مانند حضرت عمر رض نظراتی جالب داده اند که گویا جهنم پایان دارد ولی جهنم برای همگان هست منتها کسانی آن را بازدید میکنند و به وعده ی خدا سپاس می نمایند اما خطاگران آن را تجربه میکنند در حد خطا و تجاوز خود. اگر کسی مومن باشد و گناه کبیره و یا اصرار بر صغیره کرده باشد تا اثر گناهش در توبه یا چشیدن جهنم پاک نشود جواز ورود به بهشت را نمیگیرد و این تناقضی با تحویل کارنامه ندارد مانند دانش آموز تجدیدی و مشروطی است که اگر دانشگاه تهران هم قبول شود مادام که واحدهای دیپلم و پیش دانشگاهی را پاس نکند دانشجوی رسمی تلقی نمیگردد. پس خروج از جهنم مشروط است و برای همگان نیست من نسبت به نظر فاروق اعظم که طولانی بودن زمان را دال بر خروج یا تعطیلی جهنم باشد مخالفم شاید در اثر شرایط به جهنم دیگر تبدیل شود ولی هرگز جهنم تعطیل نمیشود و منکران و ملحدان اتمام حجت شده تا ابد در جهنم باقی خواهند ماند که این موضوع را براساس آیات و احادیث در قسمت بهشت و جهنم توضیح دادم و حالا یک اشاره و تذکر برای هم جهنمی های خودم بود. که آیا خروج از عذاب قبر و جهنم برای اخطار مسلمان کافی نیست.


دین فروشی چرا

و آن مرد خام که زن خود رها کرد خائن العیونی و هیکل خوشآمد جور وجفا کرد

تا فریب دلربای حور شیک دگرشود دل نازنین بزرگزنش همچون سوزوآخگر شود

محکمه را پیش قاضی وشرع بردند درره هوای نفس خویش شراب وزهر خوردند

قاضی گفت حق با این دو فریبکاراست که قبلی زیبایی ندارد زشت و بیکار است

تف برآن قضاوت ننگ کره جاف تو   تف بر آن وجدان خفته و بی انصاف تو

که خدا و عدل و داد ت کجا رفت      هان محکمه وشرع تو یکسر به خطارفت

بااین دینفروشی هاخوب نمونه شدی   جاش دجالان پر از حرص و کینه شدی

که اصحاب هیچ با قرآن هم نیستند     خالق مظلوم هم نمی داند پیرو کیستند

کاش به جای عبا عصا و تسبیح داشتی تا بین حق و باطل فرق و فصیل بگذاشتی

که پیرو خام آن یک دست ها نباشی  به میل و هوای نفس شرع و دین را نتراشی

درشرعی دیگرماراتهدیدانفال کردی  زردوئی رامحکوم به لشکر ضددجال کردی

دیدن خدا از نظر عبدالقادر گیلانی رح:

گرتماشای جمال حق نباشددر بهشت  برکنندمستان حضرت قصرهاراخشت خشت

حق تعالی خوددهدبربندگان جام ظهور کاسه بستانیم و باآن کاسه ده خوانیم هشت

بر درخت دل امیدوصل توکردیم وصل   دردوعالم غیراز این مارانباشد هیچ گشت

یکسرموی نباشد خالی ازسودای دوست    درسراین سوداست ماراتانباشدسرنوشت

آنکه شدسررشتۀ بخت همه در قبله اش     تا کلیم بخت ما را از کدام پنبه رشت

تا نبینیم دوست را این حلۀ پر شم سیاه      از میان حلهای رنگ رنگ اندر بهشت

ازسجود است مراکافرمگو دیوانه ام    سجده کردم ندانستم که کعبه است یاکنشت

چون رودازپیش چشمم عاشقان مجنون دوست  زانکه ازلایعقلی مجنون نداندخوب وزشت

کی مشام جان مشتاقان معطرشود         گرنباشد بوی او در جنت عنبر  سرشت

محی میگفت آه من چه سازم چه کنم    دل برفته در بلای عشق او جانرا بهشت

تشابه انرژی هسته ای بازن دوم درچیست؟

۱.هردومخفیانه صورت میگیرد۲.درهردواحتمال جنگ ودرگیری هست۳.هردوقدرت غنای بالا لازم دارند۴.درهردوافرادبی تقصیرکشته یازخمی میشوند! شوخی است جهان بشریت نیازی به جنگ دارد ولی افرادی که در گذشته هستند باید به گذشته بروند تا حق به حق دار برسد. ممنون که اجابت میکنند.

اگرقدرت عمریاعلی درودحق برایشان باد رادرهمراهی پیامبرص داشتم مهریه راحذف میکردم وبه جای آن عشق ورضایت دختریازن راجایگزین میکردم چون زن ثروتمنددکترومهندس پول رازم ندارد.وهیچ خانواده فقیری بامهریه وشیربهاثروتمندنمیشودمهریه ی امروزی ازدواج رابه صیغه موقت بلندمدت تبدیل کرده که حرام است. بهترین دلیلم شب تعیین مهریه ازدواج خودم بودکه ازدویست سکه شروع شدومن اصلاسکه راقبول نداشتم وقول دروغ ندادم اماپدرم که معنی نقدی مهرراندانست گفت ده هزارم باشدمهم نیست تادرنهایت تولد۵۰بودم وان راقبول کردم. تا مثل زنان تابع مُد روز شوم. آنچه درازدواج هدف است محبت ودوستی دوطرفه است که هیج چیز موجب خدشه دران نشودوقران برمحبت تاکیدمیکنداحتمالااین مهریه رسم عرب قدیم بوده که اسلام ان رابی ضرردانسته است ولی درکسابت مادی زواج امروزی ارزش خود راازدست داده وبه جای نفع ضرردارد. دلیل مهمترسنت پیامبرص است که کسانی هیچی نداشتندوقت ازدواج فراهم بودفرمودچیزی برای مهرداریدگفت نه فرمودیک سوره ازقران بلدنیستیدگفت چرافرمودهمین کافی است ان سوره رابه همسرتان یاددهیدواین معنوی وسنگین است نه سکه وپول. فقط مسیله ی رسمیت مهم است قران دراداخرسوره بقره برثبت بیع ومعامله تاکیدمیکندازدواج هم بیعی معنوی است ورعایت شاهدوتوجه به ولی دختربانظرشافعی رح لازم است آبروی زن ماازشیشه شکننده تراست .

بژی آن رحمان که درره عشق وطن رفتی   ودرره خون وخطرغرب رابازی گرفتی مثل ماخام و دیوانه عشق خود نبود      خرمن دین ودنیاراآتش زدن چه سود

اودرره نجات قومش باکافردوست شد  ومن درراه هوای نفسم قلبم سست شد

زن وخواهروگنج همه رافروختم  چون  سلیمان توبیخ شدم ودرهردوعالم سوختم

ترسم همان ابلیس و قرن شیطانش باشم  همکارکوسه و رهبرفلاحیانش باشم

یاقابیل دوم حیات وشمرکوره خرباشم   یاشقی علی وفیروزکاشان  آهنگرباشم

هرگزینه ای درحق قابیل عثمان رواست    قابیل روسفیدشد کی قتل خطاست

چون یعقوب نبی پیرکوروکربودم    یوسف چاهم راندیدم انگشت شق القمرشدم

ملک الموت که رفیق روزاول است   ازغروربی جایم میترسدومایل به شر است

گرابلیس درسجده آدم سیاه خطاکرد    من سفید رانورخورشیدوماه روسیاکرد

ناامیدنباش که با خدا درتوافق هستم  گرکوردرابه رسمیت بشناسدموافق هستم

فرمود نفهم ندیدی کعبه را کوردگذاشتم ازروزخلق قلم هوای زن وکوردداشتم

گرهوای ماداشتی قاضی محمدچرا    قتل وین وبریلین چاه کاک احمدچرا

مسجدروان خونی حلبچه تاسردشت  اینجوری مارامیبری سوی فردوس وبهشت

  زن وکودکانمان تار ومار شدند      آخوندوداعش بر سر ما چون نارشدند

نگران فقرانباش خودم پدرشان           قاتلان را سقر کنم و نار بر شرشان

کسی هوای من و عیال فقیرم ندارد  ازرحمت بیحدم سهمی جزشقی ندارد

کافرومسلمان شعاروبهانه است        درمنزل من درمانده صاحب خانه است

ابن سبیل و تالیف قلوب درزکاتست   وحدت فقروثروت درتعاون ونجاتست

جهل وخرافه و امام پرستی انسانها     عامل شروفقراست نه من رب آنها

شجاعی دوستت دارم چون کُردی   گه به اب وام واخت بده گوخوردی

که حرم من شرک و ناموس است     هرکس بفروخت کافر و  مفلس است

مگرمن گدابودم زندگی به من سپردی  برو اسیر زن ونان باش که تو مُردی

حال که دربهشت پاوه یادخداهستیم   کاش بانوی شاه هم میدیدکه مستیم

یاخردجال و خال شمشیربرانش       تاکوردهابکنند خال ازپشت ورانش

دنیاپایین ومحل شکار سجده باشد    توالت جز ضرورت کاری بیهوده باشد

برسرعرش است پادشاه دوآسمان منتظر   به هرکس غم ضعیفان بزداید  مفتخر

گرمرگ وشمشیر دست منک باشد    به کوهستان میروم تا هوایش خنک باشد

کوهستان ما یادگاردردوخون است    دریای ازخاطرات تلخ و جیحون است

بگذارکسی چومن قربانی راه شود       قربانی امواج طوفانی دریا شود

تادیگران به من درودوفابفرستند    چون آتشگه ویوراش به سیروصفابفرستند

که حاجی عبدالرحمن هاقدنمرده اند   مثل ملاها جاش خلخالی هانشده اتد

آنان که جاش دجالان و پست بودند     خوراک ابلیس وانگل ومست بودند

بانقشه وجاده وجعل قبرش را ویران کردند   مرقدخرخمین راهمچون کعبه سیران کردند

بجزآخوندوملاکشتن شیعه حرام است یکی قرآن فروخته دیگری کودک خام است

لشکرترک سربازبری زعقل وایمان بودند   باکلیدتوخالی درپی زیارت یزدان بودند

ولی کلید حیدرها از خانه ی کعبه است  عقل وزکاوت ازقلب سلیم وتابنده است

گراشتباه هم بکنندقندوشیرین است      چراغی برفراز راه اهل فن ودین است

اماآن خرکه به پدرم لگدزد         گفت قوم حاجی عبدالرحمان همین سزد 

 که تو چون ما جاش و قیره نیستی      دمکرات  و کومله  و کومنیستی

سیلی ومشت را هم نوشش کرد  چشم پیرمردرا بگرفت وخاموشش کرد

فرزندوی را در کلاس درسم دیدم     برظلم خداوندبر بنده اش خندیدم

صبرایوب میخواهد بیان این داستان    من مرده ام به خدا ای رهبر راستان

روحم رابرده ای جسم به چه کارم آید     به ملک بگو زود به شکارم آید

برادرم راکشتندتاماهم جاش شویم   به یکدیگرفوش دهیم واهل پرخاش شویم

قتلی مشکوک کثیف ترازهابیل است   طرحی ننگین وطراحش قابیل است

ساده لوح در سنگرش کشته شده       فقط لاشه ی مرده به گزن برده شده

همچوعثمان اهل دفاع نبوده است      به دروغ ازسوی اوشلیک شده است

تاپدرش هم مثل دایی اش جاش شود     مزدور کودنها و اهل فحاش شود

اهل خمین به این هم قنافت نکردند  سنگ قبرش شکستندوبازهم خیانت کردند

تاشعرشیرین کوردی برسرمزارش نباشد  خلاف حیدرجزسیمان،خاکی بردیارش نباشد

محل ترور که نیسانه تا بشیر بوده است  به دست جاشها کله قندی کورشده است

حکایت ماکردها بس شیرین است  کزوین تابرلین به خون قرمزمارنگین است

جنازهها بر دوش دارم یکی سنگین است  ناشناخته ماوابرمردغرب وژین است

آن ظالمان درترورتااتریش رفتند       زین همه افشاگریم چرا چشم بستند شایددرتصادف ومطب کشته شوم   چون ضیایی وربیعی مودب خفته شوم

کس راجرات ترور وخواب من نیست جزآن قوم که به ناحق خونشان ریخت

آماده مرگ و قصاصم تا خواب راحتم دهند از پنجاه سال جور وبدبختی کمی استراحتم دهند

که شیرین گفت عیسای شیرین کلام     هرکس بکشدخود نیزکشته شود تمام

گردردنیاقصاصم کنندسپاسگزارم      وربه عقبی موکول کنندتجدیدوتبصره دارم

احتمال مردودی در محشر خطراست     هرکس باپرونده خودش دردفترست

توتاک وخداتاک وپرونده روشن وباز   یابه جهنم درافتی یابه جنت کنی پرواز

ظلم ولی خناس و زهر مارعاشق:

 ملک بی پدر بیا و زود خلاصم کن   چون جاش خامنه وخناس موش و تاسم کن

برادرترکم کشتند وتن به دیار آوردند    برادرخرترم را رسید شوکهام بار آوردند

تاچو موش سست وشیت بی دردسرباشم     دردین وفن، فنا دست کج رهبرکوره خرباشم

وای ازآن بلاها که برسربیچاره ام آمد   درقتل بنده ی خداچون شمرآواره ام آمد

مرحبابرین دجالان که شق القمرکنند       بادست کجت گل وماهت راپرپرکنند

درشهر رخ دادهر آنچه مشکوک است      خناس نه رهبربراز زادۀ خوک است

موش نیم جان کردید بیایدتمام کنید       مادرتان راگایده ام بریدحمام کنید

من همان قاسملوی عبدالرحمانهاهستم      مار عاشق رسواگر شما وتنها هستم

که تن های  بیروح  به چه کار آیند      بایدچومن بمیرندوبدوزخ گرفتار آیند

درد دین و دنیا تمام شدنی نیست    تا آنوقت ابلیس زنده و امر به مردنی نیست

به امرحق شیطان هم چوسگ بمیرد   کوه و دشت چو کاه شود و دریا آتش بگیرد

هرکس درگناه وماتم خویش غرق گردد  زلزله وحشر آمدوخبرغرب وشرق گردد

خوشا آندست خونین و رنگی  نیست   دردزدی وتالان و تروریل جنگی نیست

پیرواصحاب یا تابعین و قرآن باشد     چوعلی وعمرزبان حق ویکتاز میدان باشد

یار قدس و بغداد درچاه قول اوین      نباشد فریاد رسی حز حضرت خیرالبرین

توبه واستغفار گناهان

 بنده گر نیک خوردی ور شراب    توبه کن آموزمت بی پیچ و تاب

گر خطا کردی بگو بد کرده ام      تا کنم جمله خطا را من ثواب

کی حساب آن گداراکرده است شاه  گر خورد در مطبخ شه نان و آب

بندۀ مائی و اندر شرع ما       بنده هر چه کرد بر خواجه است جواب

خصم دامن گیر را راضی کنم   روز حشر از تو دهم بر او    ثواب

در دل شب تا که گوئی ای خدا    من ترا بیدار سازم   ز خواب

چون ترا سلطان گرفت اندر پناه   غم مخور از هیچ ملَک از انقلاب

ما ترا ازبس که میداریم دوست    دارمت از عشق خود  دائم خراب

از عذابم  چند ترسانی مگو     دوست هرگز دوست را کرده عذاب؟

تا که حسن و ناز با ما کم کنی     گاه گاهی میکنم بر تو عتاب

وقف روی توست این دیدار من    وقف زره کرده ام من آفتاب

توزدوزخ ترسی ودوزخ زمن     بس مکن ازترس دوزخ اضطراب

در جهنم گر روی من گویمش    تا زتو نه سیخ سوزد نه کباب

من کنم آمین دعاهای تو را        من هم دعاهای توسازم مستجاب

محی را آن دم گه آمرزیده ام      هیچ موجودی نبود از هیچ باب

هرکس از دیدگاه خود مینگرد یعنی جهان ماده یکی است ولی جهان زندگی هرکس بستگی به شناخت وی از حیات و داده های هستی دارد شاید اعداد مثل انسانها باشند یا برعکس که بین هر دو تای آنها بی نهایت فاصله قابل تصور است مثلاً بین 1و2   ما چند عدد تصور میکنیم که هیچکدام مثل خود آنها نیستند دنیای بین دو برادر یا دو خواهر یا دو محبوب و معشوق همین طور است بلال و ابوذر دو انسان نمونه بودند اما پیامبر ص به آنها گفت شما تصوری متضاد از خدا دارید که اگر از خیال همدیگر نسبت به خدا آگاه باشید بر علیه همدیگر شمشیر میکشیدید و بشر را از این گریزی نیست حتی در مسایل سیاسی همینطور است علی در تقوی نمونه و معاویه در دین و تدبیر بی نظیر. ولی آن دو در مقابل هم قرار میگیرند و هر دو بر حق بودند مثل مفتی زاده و قاسملو. چرا علی برحق بود چون بی غل و غش و تابع امر خدا و پیامبر ص و پیشنهادات حق بود و لو برعلیه خودش باشد. اما چطور معاویه برحق بود؟ چون وی هم دفاع از جانشین پیامبر ص و خون به ناحق ریخته وی میکرد که ولی دم وی شمرده میشد و بخشش یا قصاص به دست وی باید صورت میگرفت از اینرو وی بیعتی نکرده تا شکسته باشد تازه طلحه و زبیر که بیعت کرده بودند دفاع از حق و خون مظلوم را بر آن ترجیح دادند و بدون هماهنگی علی ع به میدان رزم با اهل نفاق رفتند تا در دام جنگی گرفتار آیند که ثمر آن خون هزاران صحابی باشد و خون عزیز خودشان هم پیوست خون مظلومان دیگر گردید و قتی طوفان آمد خشک و تر ندارد بیرحمانه همه را با خود میبرد تنها کسیکه از آیش فتنه و خون جان سالم به در برد همسر پیامبرص بود که اگر علم و شجاعت علی ع نبود بعضی از یاران احمقش وی را بعنوان غنیمت بین خود تقسیم کردند تا جائیکه علی ع فرمود غنیمت میخواهید همسر پیامبر ص را به کدامیک از شما بدهم تا دهن حریصان قلف گردید. پس جنگ ناخواسته دفاع از خون خلیفه، باعث سیلاب خون از ارادتمندانش گردید و در مورد معاویه هم که حاضر نبود تا سرنوشت قاتلان مشخص گردد، بیعت کند به لشکرکشی مقابل همدیگر انجامید یکی به عشق یکپارچگی امت جنگ میکرد و دیگری به عشق دفاع از خون و غیرت خود. پس هر دو برحق بوده اند و اینکه اهل سنت علی ع را بیشتر برحق میداند از جنبه ی یکپارچگی امت و اصحاب بوده است و گرنه در بعضی جوانب معاویه برحق بوده تا علی ع. در مورد دموکراسی و اسلام که قاسملو و مفتی زاده را از هم دور کرده است قضیه همین طور است کسیکه دو آیه خونده و به خیالش فقط نماز و روزه به کار می آید هرگز حق را به قاسملو نمیدهد چون بیسوادو کور و احمق است بله قاسملو تعریف عملی اسلام را بلد نبوده است و مفتی زاده هم تعریف عملی دموکراسی روز را بلد نبوده و حتی نگرش تاریخی درستی نسبت به بنی امیه و تصوف نداشته است ولی در زندان خود به شاه تصوف و عزلت و عرفان مبدل گردیده است این را ار آن جهت گفتم کسی به تصور خامش مرگ و شهادت قاسملو را به دست کافرهای مجوس حق بداند فقط خر نیست بلکه کوره خر است. در بعضی موارد حق به جانب مفتی زاده بوده و آن اینکه اسلام دین حق است ولی حکومت اسلام برای کشور بزرگی با تاریخ ایران و نگرش بسته و احمقانه چه دستاوردی جز جنگ و کشتار و دزدی و بیکاری و خفقان و .... دارد. باید فضایی دمکراتیک فراهم شود تا اصلاً تعریف دقیق اسلام بیان گردد و از طرف عموم قبول یا رد گردد. اسلامی که هزاران نگرش از آن مشتق شده چطور میتوانی ندای آن را داشته باشی مگر عمر یا علی هستی؟ اگر هر یک از آنها هستی نشانه ها و کراماتات کجاست. اگر سید پدرسوخته نبی ص هستی؟ پس این همه خونریزی و آفاتات از کجاست؟ همانطور علی و معاویه میتوانستند باهم باشند و جهان را درخشان کنند اما افراد منافق و متحجر هرگز چنین فرصتی را نمیدادند مفتی دین و چراغ منور دموکراسی هم میتوانستند با هم باشند و منطقه و بلکه جهان را از نور اسلام و فضای آزاد دموکراتیک منور سازند که چون در اسلام نگرشهای مختلف و بلکه متضاد وجود دارد ناچار است تسلیم دموکراسی شود مگر اینکه مثل آنچه در جامعه ی خود می بینیم یک نگرش احمقانه حاکم شود و بسان هیتلیر کوره های آتش سوزی نخبگان سنی و کُرد و آزادیخواه را حلق آویز کند که این اسلام نیست خریت است. شریعت نیست فنای وجدان و اخلاق و انسانیت است. پس در کشورهای بزرگ و متمدن اسلام نمیتواند نفس بکشد مگر اینکه مصداق عملی دموکراسی را با خود یدک بکشد. مثل ایران، ترکیه و حتی عراق و افغانستان و .....  اما حرف قاسملوی مظلوم چرا حق بوده بود وی معلم عملی دموکراسی بوده و سخت است برای یک معلم زمین شناسی قبول کند که زمین بر روی شاخ گاو و آن هم بر پشت ماهی است که از شنه ی آن زلزله و پژمه ی آن آتشفشان حاصل میشود این معلم سه راه در حیات دارد اولی خفتن یا خودکشی است که برای ابرمرد تحصیل کرده غرب شایسته نیست. دومی فروش و سازش با جاهل که این هم در جامعه ی مسلح و چماق به دست ثمری ندارد بلکه باید مهر تایید بر دیکتاتوری ولایت مطلقه فقیه علیم حکیم بزند تا مرگ اندیشه خود را ثابت کند. راه سوم همان راه شیرین زنانه است که وقتی با ظلم بیحد ما مردان روبه رو میشوند میگویند مهرم حلال جونم آزاد، همان راه منصورهای حلاج و .... اینکه از مجموعه خفقان بیرون روی تا مثل طلحه و ... حق مظلومیت خود را به دست آوری ولی این هم ثمری جز شهادت و مظلومیت ندارد. قاسملو در رفتن به میز گفتگو اشتباه کرده است زیرا گفتگو شرایط بسیار دقیقی دارد که قابل شمارش نیستند ولی کسیکه کُرد را وحش و قاتل و ناانسان میداند چطور قابلیت آن را دارد که با وی صحبت کنی تا حقوق آزادی قومی و مذهبی تو را به رسمیت بشناسد. دوماً سالها به فکر نابودی تو هستند چطور باید ساده لوحانه به میز مذاکره فرزندان فیروز ابولولو و ابن ملجم مرادی رفت البته اشتباه از من است چون شناخت تاریخ اسلام و تروریستهای قاسملو نسبت به امثال من ضعیف بوده است و این عیب بر سقراط پاریس و برلین لطمه ساز نیست زیرا همه چیز را همگان دانند. سوماً مسئله کُرد فقط یک کشور نیست باید سران کردهای کشورهای منطقه با سران کشورهای آگاه منطقه در فضای سالم و مطمئن تحت نظارت بین الملل گفتگو میکردند تا ماجرای ننگین میکونوس و برلین و وین جان آزادگان جهان را تکان نمیداد. وقتی مایه مظلومان به تمامی رفت سایرین عبرت میگیرند و با دست خود به دهن شیر و پلنگ نمیروند. سرمایه عظیم کُرد ایران رفت ولی خودش هم خبر نداشت. این خواب نوشین چقدر شیرین است ای خدا چرا آن را نصیب ما نمیکنی؟ مرحبا بر استاد و امام سخن شیخ شیراز:  خواب نوشین بامداد رحیل   باز میدارد پیاده را از سبیل. اما در مورد اهل سنت زیاد صحبت نمیکنم زیرا انسان نباید ناسپاس باسد. اینها در نمازخواندن و روزه گره فتن به تمامی آزاد هستند دیگر نمیدانم چه از جون حکومت میخواهند خدایی در حق خواهی خود شورشو در آورده اند وقتی خدا فرموده لن یجعل الله الکافرین علی المومنین سبیلا و شما هم به ولایت کافر هستید باید پای حماقت خود بیایستد و غلام مل کج آقایان دست کج نائب امام خفه شده در چاه سامرا باشید تا فرجی حاصل آید و شما هم برای خود بت بتراشید.

آبشار بهاری

با دوست عزیزم برآبشاردیدنی سپیدآب رد شدیم دوستم گفت چراخشک شده است گفتم ازجورروزگاراست. که بهاررفت آبشاررفت و وقتی جوانی رفت هرزه کاری با آن رفت و وقتی شجاعت رفت غیرت هم رفت و در نهایت انسانیت همه چیز است که اگر ظلم و زمستان آمد آن هم برفت تا بگیم همه چیز رفت. امیدوارم دیگر ننویسم که همه چیز روشن است امپراتور جهان اسلام عمر گرسنه به خواب میرفت تا حال گرسنگان را درک کند و در آخر میگفت خدایا چه ارزشی دارم کاش گیاه خشکی بودم که ترا تسبیحات میکردم و بار گران مسئولبت تو را بر دوش نداشتم نان خشک میخورد تا جائیکه پیامبر ص کاخ او را دید و گفت این جایگاه شکوهمند از آن کیست ملائک یا جبرئیل گقتند از آن عمر بن خطاب است پیامبر ص میگوید خواستم به داخل کاخ بروم ولی گفتم مبادا قبل از عمر داخل شویم به غیرتش بر بخورد وقتی از سفر برگشت و جزئیات را بیان فرمود جریان را به عمر رض گفت عمر رض جواب داد چه کسی میتواند در مقابل تو ادعای غیرت و شرف کند که تو مایه رحمت دو عالم بر انسانها هستید. اگر ما نسبت به کسانی نگرانی و کینه داریم حق داریم چون در دنیا حق مظلومان و انسانهای لایق را ضایع کرده اند و نمی توان جبران کرد آب ریخته جمع نمیشود و دل سوخته به وضع عادی بر نمیگردد. من هم حق دیگران را ضایع کرده ام ولی ممکن است کسی صدقتل کرده باشد بخشیده شود اما کسی در اثر یک غیبت و یا تزریق نامناسب یک آمپول به بیمار مظلوم مورد قهر و غضب خداوند قرار گیرد هیچ کس از قضاوت خدا خبر ندارد به جز آنچه قرآن و پیامبر ص اشاره کرده اند. ولی با بهانه دین و تقوا نمیتوان حقوق دیگران را ضایع کرد چون کسی تقوا دارد جایگاه بزرگی نزد خدا دارد. و نزد مردم باید آن تقوی را مخفی کند و با تقوی فروشی مسئول نگردد شرط لازم مسئولیت شایستگی ظاهری و معمول در جامعه است نه دین و تقوا. کسی با تقوا نمیتواند راننده یا خلبان شود بلکه آنها امتحان خاص خود دارند اما یک خلبان با تقوا بهتر از نوع بیدین است که اگر تعهد بود مساجد و حلبچه و سردشت به راحتی نابود نمیشد.

بهار عمر

بهارجوانی رفت ودیگربرنگردد      تیر  دشمن اثرکرد ولی زهر  نگردد 

 سم وزهرکارعاشق راآسان کند     ولی خناس دست کج ترورپنهان کند

دراداروآب می هم دخالت کنند      تا خواجه بمیرد بازنش جماعت کنند

خواستگاری   شمرگونه:

شبی زتقدیرخداوندچنین پیش آمد       که شمربا دویارش به منزل درویش آمد

تقدیرحق بودکه شمرهاباهم باشند          ساکت وآرام بیخبرازنقل هم باشند

بهانه خواستگاری دختران بود            که محفل طول نکشیدووضع بحران بود

شمر بیرحم  همه را کشتار کرد                 بافن وحیله حضار را گرفتارکرد

دست ازقتل کشیدتاماجراشیرین شود     داستان تلخ فرهادوروضه ی ماتمین شود

که دوستان همه رفتندوشمرنگاه کرد     عجب فرمانده ای که دغل به سپاه کرد

ندانستم دربیرحمی شمررا دورزده ام    که اوبیگانه کشت ولی من هر دو دیده ام

خواستم خلق وخداراازظلم آزادکنم       که شاید نه دوستان دشمنان راهم شادکنم

ولی عاقبت تلخ وکشت وکشتارشد        دست خودم چون شمر بخون  گرفتار شد

خدایا  جرم من بیچاره ومظلوم چه بود   دردین و کوردکشی چون شمرندیدم سود

رهبرکورددراروپا یک کوردداشت           بین سنه وهولیرودیاربکرفرق نگذاشت

ماگرفتارجهل وحزب وخرافات شدیم    یکی را دلسوز و دیگری را آفات دیدیم

تادرپی مال وجان وناموس هم باشیم   در نابود کردن هم راضی به ستم باشیم

کردستان بهشت است اما آدم ژیرباشد    نه  به فکرحوا در خلاف درگیر باشد

ما علم وعقل وعرفان میخواهیم             صاف وصیقل لطف برهان میخواهیم

باکل جهان وغرب درعمل سالم باشیم    همیشه حقگرا و بر ضد ظالم باشیم

کوردعراق صاحب همه چیزاست          مشکلش گرگ خصم و دهن تیز است

بفکر کردستانها و عراق کبیر باشید          ما را فراموش کنید تا باز ازهم نپاشید

سنی وکورد اینجا هردودرخواب است      وکیلش بفکر استمناء ونون آبست

پدرومادررابه یک مترزمین بفروشند         تاعبای پست ولایت رابرتن بپوشند

باتابلوی زشت امام همه کارشودجایز        دموکراسی تحریف شدبیدشیطان آزیز

دموکراسی مگرحرف وشعارمفت است      که وجودش دراینجا خواروسست است

دموکراسی فقط رای گیری نیست         داد بدبختان را  در رأی  بیری نیست

در دموکراسی همه کس  آزادند            هم دشمنان که یه مرگ رئیس شادند

دموکراسی معلوم و آمریکایست            که شیطانی درعمل اجراکرده و بیست

بر شما که شیطان نیستید حرام است          خیال فریب خلق و خدا خام است

نماینده و وزیر  دزد  را چه سود              که  جاش اطلاعات و رهبر بود

ازخداوبندگانش  بی پروا هستید               شمامسلمان نیستیدخودخداهستید

قتل وسرقت وغارت معمول است              دموکراسی اینگونه خول است

اسلام  با دموکراسی فرق دارد                که دین ریشه   در شرق دارد

کو ستار و فرزاد   و شهرام                      کو پروانه و فروهر خوشنام

تا به   روحشان درود فرستید                  که در کشتار اونها قاتل نیستید!

سیکس و کُردی به فارسی تاختم              کوردم  و  زن و زبان را نباختم

که زن ومالم برهرکردی حلال است       تاخدا نگوید خسیس و فکرمال است.

گفت به من بهشت خواهی یاکردستان؟  مگر عهد قدیم ما چه بود درآن استان

بوسه وماچ قرآن بدعت است یاسنت

پیامبرص کتاب حق رابوسه نزد            آیه ای بربوسیدن قرآن پرسه  نزد

جلدوکاغذجزء قرآن نیست                  ترجمه سنت و وحی رحمّن نیست

کتاب حافظ هم قدقرآن شده                  لایق بوسه و بان چشمان شده

هرکه کتابی دید برآن بوسه بزند            شایدحرفی ازقرآن درآن پرسه بزند

هان پیام قرآن عمل بحق است              که بوس ودعافروشی جعل وناحقست

گرآیات حق برکوه شاوه می نشست         یکسرمیسوخت وپاوه شدی دشت

یا بر فلک و ماه وسراج  میرسید            همه خاموش شدند  و انسان ناامید

که بردوش وشان انسان قرارگرفت     تاعمل کند نه چون حافظ فال دیوان گرفت

که بوسه زنی رمز حمل است نه عمل    چون یهود که به تورات کردند غدرودغل

نیم نگاهی به گذشته ایران و بررسی دموکراسی و حقوق کُرد در حکومت ایران

 

دولت درصورتی حاکم کل جامعه است که همگان دوست ودشمن فقیروغنی عالم وبیسوادمشارکت آزادداشته باشندنه باکیک وساندیس ویارانه رأی جمع کنند.

انتخابات کنونی در صورتی میتوانست دمکراتیک و آزاد باشد که مریم رجوی ورضاپهلوی وتمام نخبگان ایران بتوانندکاندیددولت شوندنه فقط اهل عباودعبا مگر آنان از خانواده اصیل شاه ایران نیستند یا بقیه سهم از انقلاب فتنه گر شما ندارند باید همچون مریم آقاخانی ها در غرب نمونه شوند تا اعتراف کنید فرزند ایران هستند نه خیر معلولان و دزدان مثل شما و مظلومان اعدام شده به قلم نالایق شما همه ایرانی و فرزند ایران هستند. دموکراسی که مال ۱۴۰۰سال قبل نیست تابتوانیدآن رابه میل خودتغییردهید رییس جمهورایران هرگزنقش مسولانه نداشته چون جعلی درجایی نشسته که میزان مسیولیت وپاسخدهی آن نامعلوم است این راه فریب وروباهانه به ناکجاآبادخواهدانجامید.

شاه ورضاخان بیشترخدمت کردندیانایبان امام زمان،؟

شاه هم تابع آخوندها بوده ودرچاه خودافتاده.البته هدف ترقی ایران داشته وبه کُردخشن رفتارکردکه ظلم عاقبت نداردورضاخان هم تحول گرابوداتاتورک بزرگی بودکه باناکامی روبه روشدملت ایران نخبه ی زیادداردولی درحق بزرگان ناسپاس است تاحال به چاهی افتاده راه نجات ندارد.

بازگشت هیتلیر یا شمر به عراق

وای ز آن روز که هیتلیر به عراق رسد  

                                    زمین بلرزد که شمشیری تیزوداغ رسد

ازغصه همه در جنب وجوش شوند

                                   تامانع قیام آن فرهاد سخت کوش شدند

به پدرومادرخود هم  رحم روا ندارد

                                        جز او کسی خورشید و ماه را دوا ندارد

تمام جلادان ازغصه و ماتن بمیرن 

                                              که اغلب جاش وگرگ وروباه پیرن

کسی درعصرصدام تا بغداد رفته

                                                  رفتنش سهل و مثل برق وبادرفته

گرتقدیراومرگ وکشتن بود 

                                                   چندین بارسویش کلت وتفنگ بود

دوست ودشمن را کیش ومات کرد

                                               قدرت حق داشت وابلیس رابربادکرد

کردستان محروم مرزش ابدی است

                                              دشمنانش کور و راهش احمدی است

شرق وغرب شاه قدس ما را دیده 

                                             شوکت و انسانیتش راهمه کس شنیده

حال که جهان توپ فوتبال شده است 

                                            چرا کردستان ما منزل حَمال شده است

مگر مردعلم ودین ومیدان کم داریم

                                           که از سهم نفت و گازودولت شرم داریم

دین ودنیا هم مدیون کُردمظلومست

                                        هرکس دادش نشنیدعاقبتش شومست

من درره حق و کُرد گرفتار شدم

                                          پشیمان نیم گرچه صد بار بیمارشدم

سرنوشتم مرگ وآنهم درعراق است

                                            پیش مقتول و مظلوم وعشاق است

تاره جوانمردی راوفاکرده باشم

                                     تقدیراین بودکه هزاران خطاکرده باشم

گرک ومیش در صلح باشند بهتراست

                                  لطف نه درخطا درپایان توبه از شر است

خداکندبه فن وسیاست وحکومت نرسم

                                   که روزی صدهزار پدر به طناب داربسم

تا بدانند نه رحمان که شمر شیت وجوانم

                                  به حسین رحم نکنم گرچه گوید بی تاوانم

زندان  واوین راباخون ویران کنم

                                     تمام قاتلان راعبرت هر دو جهان ‌کنم

کارما فقط جرقه و اشاره کردن است

                                 ازرائیل مزدور مسئول رگ زدن است

مارعاشق وموش سر و بی درمان هستم

                                   ناموس دیگران زنم چون شیت ومستم

هرچه برسرم اومدبرسردیگران آورم

                                       ترامپ وآلمان رابه جنگ خاوران آورم

تاقیامت خونین حسابی ساز شود

                                     عاقل، بیزار از عبا و عمامه و نماز شود

قنگروماست راوقتش خوردن بجاست

                                   که در خورد و خوابم و حرف زدنم خطاست

این باردیگرعراق جنگ وویران نشود

                                     آلت دست قاسم وخوک وخرایران نشود

ای خوک  براز تو به مردن سزاترید

                                    که جون اطفال معصوم و بیگناه را میدرید

گر خود هم نباشم  ماجرایم حل است

                                           حرفها ی سنجیده بهترین راه حل است

که هرمسلمانی کُردشودوآماده جنگ

                                     یا در سپاه  نمرود باشد و ولی سنگ وزنگ

که باپشه مثل خر وسگ توپانده شوند

                                 چون کوسۀ بحرخود، فرعون مادرجنده  شوند

هیچ چیزی برای ازدست دادن ندارم

                                    همه را به خداسپرده ام وچوگوسفند مُردارم

هرجاکشته شوم گوشتم حلال سگ وروباه است

                                  تا شرم نکنند که گندیده یوسف صدچاه است

منِ شمر کجاوآن شیران راه کورد کجا

                             که خام  و معصوم  و مظلوم  رفتند نزد خدا

درسایه آنان نه رستم عمرخطا کارشده ام

                             شمشیرذوالفقار ندارم صاحب شم قار شده ام

بازی خون وترورراماشروع نکرده ایم

                                         فساد و قتل و جنایت راما به ارث نبرده ایم

قصاص خون پهلوانان کورد خواهیم

                                      چومعاویه تانابودی اصل فتنه درجنگ وراهیم

تا کوردی جوان غصه ی مال یا زنم نخورد

                                               پیامبرنیستم بی عقد وبیع به امانت ببرد

کاش حسن زیرک بودم وسردرکارخودم

                                                امروز نبودم گرفتارعرق شرمسارخودم

                     

سرانجام  تجاوز به عراق

اینقدرعراق آمدم تا پاک ویرانش کردم

                            قصدم ویرانی نبودفدای عیدقربانش کردم

حقاخردمندی هم نفاق وشعبده بازی است

                       به ایفای نقش حسین وشمر باهم راضی است

چون علی نجف و امیر شام باشی

                             شمشیر زن سفت و صلحگر برجام باشی

که کورد ناظری ژیربا فام بوده است

                              درفهم  دین کاست نو و خام بوده است

تا جرم نکنی به جرمش گرفتارنشویی   

                             تاتخم بد نکاری ظالم و بدرفتار نشویی

با دست خالی به کردستان تجاوز کردم

                          خون برادرریختم و در رهش ترمز کردم

دست تقدیر و حق مارا هم بازی داده

                           چون موسی ویوسف درس سربازی داده  

یاخضروموسی کدامیک آگاهتراست

                      اونکه خوابیده یابافرعون درشرست

شرع نبی گفتاروطریقت رفتارست 

                          سیاست در فصل آندو گرفتارست

 روانشناسی رفتاروشناخت است  

                          غفلت از هریک برابربا باختست

تا برای نبرد سخت حق پخته شویم

                          درره آزادی حسین وارکشته شویم

آنانکه جرات گفتگو با قاسملو دارند

                            جلسه معاونش بیایند اگر رو دارند

که حرفهای وی و افراد دیگر زده ام  

                             فوشم دادم ازمحضراساتید شرمنده ام

گراو در غرب با قلم خونین سردارشد 

                             معاون بیقلمش حریف صدهزارشد

شیخ کُرد چو نبی امی وحی راگرفته   

                           برای خمس و صیغه به حوزه نرفته

کاش به جای اوصدهزارنا کس میکشتم 

                           برپیشانی هریک به ژی کَس مینوشتم

ای برادران ارث بعد از مرگ خواستید  

                         او مرده است  ارث ببرید اگرراستید

که سه طلاقه را ساخت و ساز نیست 

                             شاظاهر پاوه تا بد نکندگرفتارنیست

هرزه ای که زن دیگری را به یغما برد 

                               حرمت دین و طایفه را به سودا برد

که با هم چند شب خوابیده باشند    

                                      تا به عشق و طلاق رسیده باشند

نه اینکه زن را یکی دیگر حال کند 

                                   توان حال کردن را دیگری زغال کند

شاید در جوانی چند زنا کرده باشم

                                     که درفصل پیری نزدزنم مرده باشم

آز و طمع را با عقل چاره نیست 

                                 جز بریدن از جمع حل بدکاره نیست

که نفس کسیدن نشانه حیات نیست  

                                اگر این باشد روح خدا در بساط نیست

 بعد از مرگ برادر زنش حلال است

                           قبل از مرگ هم رضایت بیع زلال است

که با ابلیس شرط و پیمان بسته ایم

                               سجده ی بشر نکنیم ویک دسته ایم

که بی شرفی و نامردی حدی دارد

                                 زنای مادر خود کردن چه بدی دارد

مراباسیاست و دین دیگرکاری نیست

                                شرآخوندوجاش سُنی گرفتاری نیست

تا باهمین درد غم  به مقتول برسم 

                            چوقابیل مظلوم به هابیل مشمول برسم

 حسن وعلی و معاویه دائم باهمند

                     درصفین شمشیرو درصلح بریک میز جمند

 زن و مال را جز قتنه و دردسر  نبود

                                    هیچ  قابیلی  از من عاشق تر نبود 

زنرا بخاطر بچه طلاق ندادن هنر نیست

                                اینکار در دیوان نبی وخدا باثمر نیست

طلاق ذهن و روان بسیار بدتراست

                               هرکس نفهمد از خامنه ای خرتر است

که من نه از زن از مادرم هم بریده ام

                            چون شیرکربلا گوسفند بی تاوان دریده ام

کاش به جای قتل صد زنا کرده بودم 

                              که با حمام زمزم سیروصفاکرده بودم

که جنگ آن دو برمال و رد قربانی بود  

                             مشکل ما در نفس و سیاست شیطانی بود

ما راجز ابیلس و خداوند دشمنی نبود

                              عدوغریب وخودیست رحم حق چه سود

قابیل در بیداری به حریفش شلیک کرد

                               نفس من هابیل رادرخواب غافلگیرکرد

خون قتلگاه ازوین وبرلین رنگین تراست  

                                سگ دینان بینند کدام خون بیشترست

به زعم خود جاش خلخالی ها کشته بودم

                              غافل زسهرابم و شیررستم تنهاکشته بودم

کاش نه عراق کردستان هم ندیده بودم

                                  نام احمدورحمت دو عالم نشنیده بودم

حکم قتلها قصاص وزندان ابدی است

                                 مرگ وغرش جهنم، لطف سرمدی است

گر بیتش رضایت دهند خودش را چکار کنم

                                 در غوغای محشر با کدام شفیع پیکارکنم

برادران یوسف هم اینکار سخت نکردند

                                     او را از رحمت دو جهان بدبخت نکردند

به زبان ودم و لب قهقهه کنان میخندم  

                                در دل گریه میکنم وبساط مرگ می بندم

قیاس داعش وخلخال با یوسف خطاست

                                  خروتروریست را برئ ازشوق نورانبیاست

 

کدام شخصیت بزرگ درمرگ فاطمه س نقش نداشته است؟۱.علی ع ۲.عمررض ۳.پیامبرص ۴.خدا

فاطمه س از زنان نمونه است که اجازه ازدواج مجددبه سوپرمردی چون علی نمیداد. و ماجرای خواستگاری علی ع از دختر ابوجهل مشهور است تا جاییکه فاطمه س از جریان باخبر میشود و براساس عِرق زنانه از بی وفایی همسر نزد پدرش شکایت میکند پدر حکیمتر از داوود و سلیمان به علی ع چنین میگوید ای علی چکار میکنی؟ هرکس فاطمه را برنجاند مرا رنجانده است، آیا دختر رسول خدا و دختر ابوجهل شیطان می توانند در یک خانه جمع شوند؟  بار روانی سوال آنقدر سنگین بود که علی ع اگر تا صد سال دیگر فاطمه س زنده بود با کسی دیگر ازدواج نمیکرد تا مبادا دل پیامبر خدا س و دختر نازنینش برنجد، ولی خدا حکیمتر از پیامبر ص و دلسوزتر از علی ع نسبت به خودش بود لذا در موقعی مناسب معادله ی چهار مجهولی را به سادگی حل نمود که یکی از مجهولها عمر بی تقصیر است که با تهمت به مرگ فاطمه تا قیامت ثواب رفتار درست تهمت گرها به اعمال و درختان باغ پرثمر وی می افزاید.   ازطرفی مرگ پیامبرص با غم ونگرانی شدیدهمراه بود و دیدن علایم مرگ فاطمه رامایوس کرد تا اینکه رسول خدا به وی گفت به زودی به من میرسی. واینجابود باصعود فاطمه س زمینه بهره گیری از انرژی غنی شده علی ع فراهم شدوعمررض هیچ تقصیری ندارد. شاید کسی بگوید چطور پیامبر ص خودش چند زن داشت ولی اجازه به علی نداد تا زن دوم بگیرد؟ جواب این است که پیامبر ص در مرتبه و سنی نبوده که حرص و آرزو بر وی غلبه کند تا برای ارضای شهوت ازدواج کند بلکه به خاطر مسائل مربوط به حریم نبوت و محدودیت ارتباط با زنان از محدودیت ازدواج مستثنی بوده است. اما آنچه بر علی ع غالب بوده شهوت و مردانگی ناشی از اوج جوانی بوده است تا جایی که خود فاطمه س هم از آن بی خبر نبوده است. وقتی فاطمه بعد از شش ماه از رحلت پدرش فوت میفرماید علی ع یک جوان 32 ساله تازه رسیده به سن ازدواج ما ایرانی ها بوده است که نه تنها ریش سفیدی و رهبری امت برای وی مطرح نبوده است بلکه باید فوراً به موازات هیات سقیفه چندنفری برای پیدا کردن همسر مناسب به شهرهای مختلف حجاز و عراق میرفت، که غم ناشی از فراق محمد ص و مسئولیت کفن و دفن وی هرگز فرصت به فکر افتادن حل مسئله را به علی ع نداد و یا شاید میدانست مسئله مهم نیست و خدا حل خواهد کرد. اما عده ای از فامیلی نزدیک علی ع به رسول خدا بهره گرفتند تا وی را بسوی جانشینی نبی خدا ص آن هم بعد از تعیین ابوبکر رض راغب کنند و با رفت و آمد بسوی خانه ی علی ع در صدد کاشتن تخم فتنه در سرزمین نبوت بودند وقتی شاه سقیفه از ماجرا خبردار میشود به آنها هشدار میدهد که اگر به فتنه گری ادامه دهند خانه ی علی ع باشند خانه ر ا برسرشان ویران میکند. سخن عمر رض صحیح بوده اما بوی شرک میدهد زیرا خانه ی علی ع را بر خانه ی خدا و مسجد پیامبرص ترجیح داده است. درست تر آن بود که میفرمود: اگر در صدد فتنه در خانه ی خدا هم باشید آن را بر سر شما نابود میکنم تا تقدس آن نسبت به خانه ی کوچک و شخصی علی ع زیر سوال نرود. که این هم یکی دیگر از اختلافهای من و شاهچراغ سقیفه و نبوت است. چند جای دیگر اختلاف نظر دارم عجب احمقی هستم که با شاه گوس کلاس نبوت حوصله ی بحث و نظر دارم.

نوشتم شاید مشکل را خوب حل کرده باشم         

                                 مخالفان سقیفه را مدفوع سگ کرده باشم

اگر در راه حق فحاش بی اخلاق باشید   

                                     به از آن جاش خمین و نوکر الاغ  باشید


فرق امام نوفل با قاتل طفول

امامی که خم ایران و جهان شد 

                         از کجا اومد سوار بر طوفان شد

جدش هندی و مادرش صیغه ای  

                          کجا فاطمی شد این ساحرحرفه ای

با شعار کذبش همه را فریب داد

                         ازخدا بیخبرمفت دینرابه جیب داد

آیات  کتاب را تفسیر هوا کرده  

                          درحق آل ویاران هزاران جفاکرده

چطورامامیست نشان حق نداشته  

                      گوش وچشم محمدص را کورپنداشته

رهروانش چقدر جاش و خر بوده اند 

                       بری از نورخدا و رسول سروربوده اند

تزولایت را حربه ی خود کرد    

                           جاشهای ملعونش را قاتل خون کرد

خاصه خلخال و خواهر خمینش  

                                 که حکم مطلق داد به کشتارحسینش

وی پیرو  حسین و علی نبوده   

                                  خودفتنه گر دجال قم در خمین شده

هرکس راهش رفت ضال شد  

                                        خائن به دین و  محمد و آل  شد

با سپاهش خلق را فریب داد    

                                      فیش رایگانست ولی به جیب داد

صدزحمت براو که کودن بود   

                                         دستکش به دست و پی مردن بود

چومرگ کوره اش مراشوک کرد  

                                          عاقلان روز را مشکوک کرد

کوسه و قاتلان واجبی خورش   

                                          با آن کیدها و طغیان وترورش

که ابله تریک سیددروغینست 

                                      شرق وغرب دریدش ماتمینست

فتنه اش تاعراق واتریش بود   

                                 درقتل خلق ابلیسش در پیش بود

شناخت گاوپرست سهل است  

                                      وین سید مفسر از بوجهل است

که خمین با خلخال خفه خلق کرد 

                                      وین قاتل سیدقطب راحرفه حلق کرد

فتنه خم را خلق سوارکرد   

                                   خامنه دینفروش را  کوسه بار کرد

که خم خروخرافه پرست بود   

                                 وین قاتل رقه تاحلب سرمست بود

نه ولایت به مطلقش قانع نیست

                              منتظری تااینحددرکذبش قاطع نیست

تشنۀ کشتار پیرو زن و کودک است    

                                   باران پارازیت نزدش بادبادک است

 صدهابردس کونشور و اوشینی داشته  

                                          ماهواره راازجوانان مخفی گذاشته

اغلب ایرانیان در فقر و فلاکت هستند 

                                 از بیکاری و غصه درهلاکت هستند

سن مرگ و میرجوان زیرسی رسیده   

                                      شکم گونده ها از صدوسی هم ردشده

گرحدیث تعدادشان  را سی گفته است

                                           شمارعمرنوح رایکی گرفته است

هر یکنفرمعادل هزار در گمراهی باشد

                                         جور و بدبختی برخلق فراگیرباشد

یکیشان علی ع را شافع انبیاء خدا داند

                                            دیگری حسین را منجی دین ودنیاداند

که علی به شبابان خود نداد قول نجات 

                                           حسین هم در اوج ناتوانی کرد وفات

با کدام سند اینها را شافع  توانا کرده اید

                                            چرا گوشت مرده برعرش خدابرده اید

بله  دوستان  زندۀ حق   یدالله هستند

                                            برای جمع و جماعت رفع بلا هستند

هر کس را بهره ای از خداوند است  

                                             علی شه صفین و عمر در نهاوندست

نالۀ شیر  در  سپاهش  شنیدار  نداشت

                                           پیروان کور و صلح خریدار نداشت

شما رافضی و از آب فتنه و ترور خوردید

                                           ره صلح و گفتگو را به مقصد نبردید

عمر  در مدینه  نهاوند  را فریاد  زد    

                                            مبایل نداشت و ساریه را هم داد زد

تا سپاه را بیدار و بالای کوه نشاند 

                                        صلاح وار کُرد و دین به شکوه رساند

آنکه  جسد پدرش در را خفته است  

                                در تعطیلی جمعه کی پدرسوخته است

که تعطیل جمعه ی عمر کارسازبود

                                  نجات سپاه اصحاب وسراسر راز بود

شنیدم در بم  عید عمر سوزان  داشتید

                                   تا با قهر خدا حق مطلب را کاشتد

در کاشان مقبر ومجلس لؤلؤ و فیروز دارید 

                                   کاظم دارابی و برایش پست و سوز دارید

که کرامات در حیات و زندگی است  

                                      خدمت خلق خدا و  تابندگی است

که مرده ها خود محتاج فیض خدایند

                                     تشنۀ رحمت و حشر و محفل سودایند

حاجت خواستن از پیامبرهم روانیست  

                                            گربه نیاز رسیدی آن هم دوا نیست

که رحمّن به مشرک وکافربیشتردهد

                                           که اوراازدرب رحمتش گیج ترنهد

انعمتَ منظور هدیۀ تقوا داشتن است

                                             چون رسولان حق قدم گذاشتن است

حیاتت برتوحید و حق استوار   باشد 

                                           تانورپیشانی وکعبین محشردیدارباشد

که اهل محشر را نبی باآن نورها بیند

                                           شافعی جز خدانیست اونجا تاکورهابیند

گرچه منافق کور تا لب پل نور دارد

                                             به اونجا که رسید زود نورش بردارند

در بیان حق و راز هیچ حریفی ندارم 

                                         مشتاق کشتی خدایم چو یعقوب پایینش بیارم

   فرق فریب شمر با دینفروشی چیست

گر مخیر شوم بین جاشها و شمر یکی را برگزینم   

                                 شمر را در آغوش میگیریم گرچه برود دینم

که اینان منافقان و دینفروشان رسواشده هستند    

                             در فریب خلق عباپوش و شیر غرنده هستند

تعدادشان در جهان نه یک و دو که هزارهاست   

                            از تمام ادیان و افکار  و  مذهب هاست

در ایران ما میلیاردها خمس و صدهاشبکه دارند   

                            در اراجیف بافی  و دروغ فیلم و دکه دارند

با گفتگوست حق و باطل روشن و معلوم گردد  

                              جعل الاغ وحشی بر حریم حق مصدوم گردد

 فاسد ارزش کمتری از آب منی و جنین ندارد

                                       گرچه ادعای حکمرانی بر همه مسلمین دارد

با حشره کش سیب و اورنج تار و مار شوند   

                                       تخت کوروش را خالی کرده و وارد نار شوند

تا با فرعونیان نیلها مشتاق روبوسی کنند  

                                 یا در آغوش مادر خود با نفاق عروسی کنند

سقراطها بایدزهرمارو جام مرگ  نوش کنند  

                            تا تشنگان حق و حقیقت   چراغ نور در آغوش کنند

که در فریب و خدایی بر خلق عجیب هستند  

                                  همچون ابوجهل دوران دائم در تخریب هستند

اینجور اهل سنت را خام و خواب کرده اند 

                                       بی آزمایش خون صدها عروس به حجله برده اند

سعدی گوید به وقت ازدواج آزمایش کن 

                                        بعد زن بیچاره ای  را با خود خویش کن

اینها از سعدی هم جلوتر رفته اند       

                                       بدون عقد و مهریه از جاشهای ما بله گرفتند

با قتل یکنفر دو عالم خود را کشتم   

                                        شاید آگاهی یکنفرهم باز گرداند سرنوشتم

در رزم و میدان همه را فریب دادم  

                                     کسی مرا نشناخت دین را هم به جیب دادم

کاش من هم نصف و بی جان میشدم   

                                تا در فردوس برین رفیق سلطان میشدم

که قاسملو وسلطان صلاح به بهشت رفتند

                      قوم و رفیقان در دنیا مرحبا و به به نگفتند

تمام مدارک بر علیه من بسته شده است

                 فرشته حق هم از گیروگرفتها خسته شده است

شاید سخنی حق هم به داد ما برسد

             آن روز که نورو سایه جزحق نیست فریاد مابرسد

مبارزه و تقابل نوه های حاج عبدالرحمن حیدری(زردوئی) و خلیفه حیدر درباینگان

۱۸نفربه دنبال سه پسر اومدند     

                بش بارام وخلخال و خلیفه  حیدر اومدند

بهانه رای ملااحمدیارخلخالی بود

                ماراقوم باباخاص وپشت اوخالی بود

آمدند تاماراازپشت وسرخوارکنند

                    چون انفال سپیداب تارومارکنند

کشتی شهاب و نوه ی حیدرطرح شد

                 اونکه قیره بود مغلوب ابن عمرشد

باینگان هم از شیر و شجاعت است 

                نیش سخنها از ناچاری و رفاقت است

حق بدست فوشت دهد به دل نگیر 

               وی را سالها دل و جگر سوخته ای فقیر

که این اهل آتشگه وعبدالرحمان است

                      او پروده ی گنداب باینگان است

وقتی ازداخل آب وآتش بیرون اومدیم

                   پابه فرار همچون فرهادومجنون آمدیم

تاجان وناموس را زود نجات دهیم

                  طرح خلخالهای باینگان را برباد دهیم

شکر سه طفل ازجورناکسان رها شدند      

                    هرچند از دست پستها غم وغصه خوردند

دست اجل هردوطایفه راشرمسارکرد

                دردشت شه ویه سر به جنگ و شیون گرفتارکرد

در خلیفه وملای امروزهیچ سودی نیست

                جاش و مزدو بر خلق رابهبودی نیست

سخن قانع افلاطون در حق رواست  

                 عابدان در خویشند و حق و  خلق فناست

وقتی با دین وقرآن دسبازی میکنند 

                           چطورخلق خدارا راضی میکنند

نظربه گذشته وتاریخ بد نیست

                        هرکس عبرت نگیرد  پیرو احمد نیست

سخن رادرملا و درویش کوتاه کردم

                             یکی رایارخلخال وبعدی درسپاه دیدم

گاه ملا  همکار زشت خلخالها بوده اند     

                گاه درره حق طعمه ی کوسه ها شده اند

در پارلمان ندای مفتی زاده کرد    

                     لگد  خروکوسه وی را روانۀ جاده کرد

خوب و بد را باید  خدایی دید  

                        نه کور و چشم بسته بس سیاهی دید

کارنیک وبدقدفراموش نشود

                        امضا واثرانگشت خاموش نشود

گرباباخاص بدی هم کرده باشد 

              کمرشکسته بوده  و زهراثرکرده باشد

که من هم مثل اوبه دردکمرگرفتارشدم 

             چشمم تارشدونسبت به کل بدرفتارشدم

مرگ طلحه در بصره دیدن ندارد

                        اعدام عثمان وزبیرشنیدن ندارد

شنیدی مصطفی درشیون چه گفت

               در شرع قاضی سپیداب چشم از حق خفت

زردوها جنگجوی برسر خاک بوده اند

                    باید  انفال شوند چون هلاک شده اند

مثل ماجاش مفت خور نبوده اند 

                     درپیروی خلخالی ها کر وکورنبوده اند

باید املاک به باینگان داده شوند  

                          اهل سپیداب و روان خفه شوند

خلیفه حاضر به قسم است 

                                خاک داخل جوراب خودم است

تا هم دینشان باقی بماند و حق 

                                  هم مال مردم برند باحیله وشق

باباخاص هم اهل تقصیربود 

                             مرد  اخلاق  ضد ملا و تفسیر بود

کاش با نگاه تیز چشمانش آشنا نبودم  

                       تا چون شمر وارد میدان جنگ نشدم

که نه او هزاران را بدبخت کردم

                          صد  لعنت بر من چه کار سخت کردم

چو وکیلان بعدی پست ودین فروش نبود

                             یا شهاب نادری جاش خاک فروش نبود

طریقت ناب از ضدوبند دورهستند

              درپی حقیقت وضد عدوکورهستند

خانوادگی به مهمانی خدارفت

              مرحبابراین حنظله چه باسودارفت

انسان حق گرا دایم زنده است

               ولو محروم ازتماس با بنده است

آنچه ملاهاراخدا کرده است

                    همان عبای ازجنس پرده است

پیامبرکه مظهر وحی خدابود 

                      بی جا ومقام درمجلس برجا بود

دائم برپا و پشت منبرنشسته اید

                         کدام حق راثابت شد که خسته اید

آنکس چون گرگ  گوسفندان  را دَرید  

              در منبر و جمعه رهبر معظم شمرید

من هم مثل شما ناحق وبدباشم

                   بازبرحقم کی برجمعه ی منبرباشم

وقتی توان صلح یااخفای نار نداری

                 برو زیر لحاف زن وخواب خیالی

روزگاری قلمم جاش این و آن بود 

                      غافل از حقیقت و تابش قرآن بود

چون خالد ولید برمسلمان میتاختم    

                   گرلطف خدا نبود  کُردوقرآن میباختم

حال افلاطون یاشیطان زمان شده ام

                        هیتلیر وکشتارگر بیچارگان شده ام

جاش بس به ره سایررفتن نیست 

                                     تابع نفس خویش جاش ابدیست

ماجرای خاوران تلخ وشیرین است

                  محتاج پاک قدم ترامپ نازنین است

تاداعش و کوردوعرب رایکسان بیند

                    با دست زنانکندوباچشم قرآن بیند

دینشان خمس وصیغه ی کیریست 

                    بدبختی ملت وجور واسیری است

کسیکه با صدهزار زن مقدس کند  

                           چرا خودرادر ازدواج قفس کند؟

نفت وپول ملت را بالا کشیدند

                     در کشتار ودزدی عکس آغاکشیدند

مسکن مهری نژاد و برجام روباه    

                             نکند جهنم ایران را جنت شاه

مسکن مهر و بی ارزشم را انفال کنند

                            تا مادر و دخترشان را سرحال کنند

که با مادران خود  هم زنا کنند

                        بافرزندان عمروخالدوشیرکوچکارکنند

کاش یکصدم ترامپ ازخدا می ترسیدند

                       تااین رسوایی ها را از دست من ندیدند

تا زورنباشد گاو نر فرمان نبرد

                             ترامپ سرکاراومد تا آخوند نسرد

معذوریم وتازنده ی کس دیگرست

                      لومه بازنده مکن را دست قدرست

  شیطان وآدم را هم خدا بازی داد 

                              انسانها بیخبرند از بس شادی  داد

هر کس نه یک دنیا هزاردنیادارد

                            هرنفسی میکشدقدم دریکی میگذارد

شاهد ماجرا فیس بوک و تلگرام است 

                           که هر دم از آن هزاران پند خام است

بدبخت کسی است دنیایش تکراری است

                       همچون خرحمال همه روز برکولش باریست

وطیفه توکردن است نیک وبدازخداست

                                  قضاوت هم با اوست گرگ دورازچاست

سنگی که به نادانی درچاه افتاده است      

                                    صد دانا در نیارد ولواز قضاافتاده است

بهشت وجهنم بدست خالق است               

                             ازاوبخواه تا شوی کلید به بدست

گر خداوند با تو باشد  درعمل                

                               هرکارتولطف اوست به ملل

وگرشیطان نفست را   کسی بچرخاند      

                               خودشیطانی گرچه کسی نمیداند

تراتوان گفتگوبا من تاچند پند است              

                               که مرا در این سرا لطف ارجمند است

باچندهاافلاطون بحث و  گفتگو کردم             

                              از  دیارشان بیر ون آمدم وهمان نامردم

که مرد  بودن سقراط خواهد وجان رادن       

                             احمقان راآگاه کردن و ژین خویش برباد دادن



 

مناظره احمد مفتی زادۀ  قوم کُرد میرصلاح(سلطان قدس)   با  روح ا.. دروغگوی اهل(هند وخمین) گاو و الاغ

بیاتا با هم گفتگوی حسابی کنیم    

                               در اینکه خر کیست بحث و بیتابی کنیم

وجداناً دین است که تو  آوردی   

                                  یا امامت و ولایت آخوندی طرح کردی

رخسار گاو پرستان  را سفید کردی   

                                 خدا و پیامبر را از خود نا امید کردی

سرعقل بیا وغافل از حق مباش     

                              کوسه وگرگ وحشی دهن لق مباش

پارلمان خوکان پست و دولت تروریست  

                            جز جل و کوپان و خریت، افتخار کیست

که چون سره سر و داد و قال کنند     

                                  خود را برای دجال پروبال کنند

 میگی از نسل احمدی  ودختش فاطمه؟

                                   مهدی حقی و دین را دهی خاتمه

سره سر نکن یک کم آرامتر    

                                که تو الاغ باری و از آن بیخبر

گر خبر از گوهر انبیاء داشتی     

                              حفصه و حمیرا را خوک نپدانشتی

کز همنشینی با نبی و اهلش کور هستی   

                              ماه و ستاره را ندیدی چوهندی مستی

گاو را کار فهم سنت و آیات  نیست  

                              خررا خیری از امهات وعشرات نیست

دین را فدای نفس و ولایت کردی  

                              باخریت ازعلی وفاطمه حکایت کردی

فحاشی اصحاب و امهات نمودی 

                            که خدا و نبی را در اینها نیست سودی

به حق تو صد نشان از خر داری  

                             که خر مظلوم وخجل است زیر باری

که حق اورا بدان تسلیم داده است 

                          هان که ترا در حمل امانت بیم داده است

منافق ظالم از قرآن بی خبر است

                               گرچه مفتخر به ره شریعت انور است

در سوره و جمعه رمزونشان داری

                             دهها مورد روشن از ایشان داری

خلاف وعده اصل کار تو بود   

                             فریب مردمان   هم پیکار تو  بود

لعن اصحاب و ازواجش معمول شد 

                              عمل به خریت مطلقه سکه وپول شد

گفتی ویران شدۀ شاه را آباد کنم 

                              با ویرانی کعبه  قدس را شاد کنم

جاهلی، که کعبه از قدس برتر است 

                              طرح این مباحث کی مربوط به خرست

خروگاو و الاغ همه روسفید شدند

                               عمامه و ریش نداشتندو باامید شدند

بر جهل تو دجالان سگ سوار شدند    

                                   پشت سر هم هلاک و خمار شدند

 جهلی که برتوی نره خرسوار شد  

                            دریای کوسه شمر اسب سوار شد

این دو شرور، چشم و گوشت بودند 

                              تروریست ولدزنای خاموشت بودند

که چشم و کور کورت به نیل آمدند

                              با همان  شمشیر خویش نزد فیل آمدند

که اینها صدیق و فاروق نیستند     

                            نزد نبی بنشسته چون درعمل بیستند

دست قدر مرا از دشه به قم رساند  

                           صد توبه از خریتی که آن خم رساند

از روز اول خود را در ره خدا کردم  

                              به چهل نرسیدم و ترک زن ودنیاکردم

هرکس چو من در حق قاطع باشد 

                             در اعلی علیین نزد سراج شافع باشد

گر مرد وزن کُرد با من  بومی باشند 

                              تا سنگ الحد ضد جهل و خمی باشند

که من افتخارکُرد جاف و اورام هستم

                                    دررفتن به سوی حق عاشق سرمستم

که رفتار با زن از راهش حلال است

                                   در حیض و سختی مادرش ابطال است

نره خری که به ترور اُمَت میرویی   

                                       تا با کیدحرم زینب قاتل حلب شویی

این اراحیف و خمس و صیغه ابزارست

                                       کشتار انسانیت و طناب خلخال است

که به کچ و کور ماهم هیچ رحم نکرد   

                                      آن کوره خر پدر سگ جاش  نامرد

وصیت احمدبه دینداران روشن است 

                                       حذراز جاش وشمرهای ابن جوشن است

تا در هر دو عالم رسوای عام نشوند 

                                      یار تروریست بد یُمن و بدنام نشوند

در ره حق چون ابراهیم خلیل باشند

                                  در بریدن سراولاد خود به حق ذلیل باشند

فداگر جان و مال در راه رسول باشند  

                                      نه چون من همچون صدیق مقبول باشند

صدیق خلیل که ابراهیم پیامبر بود  

                                    هستی اش وقف خدا ورسول سرور بود

هرکس توانست همه چیر به خدا دهد

                                   نزد احمد است آنوقت ازکوثرعطا دهد

کاش ما هم دنبال احمد ها باشیم 

                               در فنای خلق و خدا مشتاق بی بها باشیم

از رحم خدا رهش سهل و آسان است  

                                    ورنه ابوطالب شعب درنارسوزان است

شورای شمس را تأسیس کردم

من هم چون عمررض نظربه شوراکردم 

                                      ولایت را  کوبیدم  و سودای  خداکردم

فاروق و یوسفِم نوم شش ودوازده نشد

                                     باچشم وگوش نبی بودم و چاهم ده شد

خوابم از اهل علم جزوهم وخیال نبود

                                        من علی بودم و در سپاهم پروبال نبود

علفخواران سوی خام و خمین رفتند 

                                         قافله تنها شد و باشمرحسین رفتند

دردا فریب جاه و جل و عمامه خوردند    

                                        قرآن زیرپاگذاشتند و بستنی و خامه خوردند

هر چند یارانی تاق چون فرساد داشتم

                                       امکان رزم نبود امامی از کفر و الحاد داشتم

یوسف بودم وچاه و میدان را پُر کردم

                                        حیات قائم و کوسه وکوچها راآب شورکردم

تا بدانند که کُرد زنده و باخت ندارد

                                             هرکس با او در افتاد مُرد دیگرساخت ندارد

سخن در وادی عشق بس جگرسوز است

                                          کسی عشق فهمید که قلبش پروز است

میلیاردهاصلوات برنبی(ص)در خاتمه

                                          برآل و اصحاب وامهات، اولاد فاطمه(س)

غُصه و ظلم و ترور و خاموشی تا کی؟

غُصه ظُلم و ترور شیرین است 

                                      یا خودکشی و طلاقِ زن و شکست

ره شاهان کُردرفتن هنروافتخارست

                                       نه خویش فداکردن در ره عدو پست

از غصۀ ترور افلاطون دیوانه و مجنون شد

                               مریوان ومهاباد سید صادق طوفان خون شد

حقیقت زاد از مفتی وعبدُالرحمن ومن هیچ 

                               درظلمات سخت دوران افتادم اندرغم و پیچ

هیچی که احساس پوچش چنگیزایران شد

                             با ترور حزبش شاه وجنت عبرت دوران شد

ای نوه های سلطان خواب قرص بس است

                              نه قتل پدروزنای اُم که خودکشی نفس است

این دکتراوارشدشماارزش کاندوم ندارد

                             تا زن بیچاره مظلوم را از ایدز دور بدارد

مادرکُرد  پسری چون احمدوقاسملو را نزاید

                           مراتجزیه مرگ کردند خداحق است وشاید

چراشیت ودوقطبی وجنون ادوارنباشم  

                             دو پیامبر ازدست داده ام وخود بارجاشم

تاکی ماراچوقرآن و نبی فروش وجاسوسی دهند 

                          بی شیون تاسوعانویدعمرودموکراسیش دهند

از غصه این غم نه خود که خانه ام منفجرشد 

                            اثرتیرفیروزهادرقلبم تیزاب تلخ و شورشد

شاید مرگ دروغ است دنبال من نمیاید

                           فرینازها را اسیرکرده تا با خنده مرابگاید

مادر قاتلهاراگایدم جرات جنگ وترورندارند

                           ازخون ترورسیرشدندناموس وشعورندارند

تیرترور درمن جرات نکردو سخت خطا کردند

                        خلاص صدها کوسه وروباه وگُرگ عُظما کردند

در مکتبم خطای محمدظاهرپاوه بخشش ندارد

بر دختر یزدگر کرنش برم ولو ابلیس حق کُرنش ندارد

حق بود قصاص پدرپنجوین یاسی صادق شوم 

                         تاباپای پاک ومعصومیت میزبان خالق شوم

که موسی عمران نیستم وعصایی هم ندارم

                       که دعای محمدص است شده پناه و رمزاسرارم

عاقبت همه ی امور دست خداوند صاحب همه ی نیکی ها و نابودکننده ی همۀ زشتی هاست:

إِنَّ_هَذَا_الْقُرْآنَ_یِهْدِی_لِلَّتِی هی اقوم = قرآن راه متقیان هدایت شده و پایدار در راه مستقیم(بااستقامت) است. بنظرم سوره بلد راهرکس بخواندوآب نشود دلش چون سنگ سخت شده است.                                            

به نام خداوند رحمتگر مهربان


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوگند به اين شهر(مکۀ مکرمه) (1)


لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ ﴿1﴾

و حال آنكه تو در اين شهر جاى دارى (2)


وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ ﴿2﴾

سوگند به پدرى [چنان] و آن كسى را كه به وجود آورد (3)


وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ ﴿3﴾

براستى كه انسان را در رنج آفريده‏ايم (4)


لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ ﴿4﴾

آيا پندارد كه هيچ كس هرگز بر او دست نتواند يافت (5)


أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ ﴿5﴾

گويد مال فراوانى تباه كردم (6)


يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا ﴿6﴾

آيا پندارد كه هيچ كس او را نديده است (7)


أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ ﴿7﴾

آيا دو چشمش نداده‏ايم (8)


أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ ﴿8﴾

و زبانى و دو لب (9)


وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ ﴿9﴾

و هر دو راه [خير و شر] را بدو نموديم (10)


وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ ﴿10﴾

و[لى] نخواست از گردنه [عاقبت‏نگرى] بالا رود (11)


فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ﴿11﴾

و تو چه دانى كه آن گردنه [سخت] چيست (12)


وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ ﴿12﴾

بنده‏اى را آزادكردن (13)


فَكُّ رَقَبَةٍ ﴿13﴾

يا در روز گرسنگى طعام‏دادن (14)


أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ ﴿14﴾

به يتيمى خويشاوند (15)


يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ ﴿15﴾

يا بينوايى خاك‏نشين (16)


أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ ﴿16﴾

علاوه بر اين از زمره كسانى باشد كه گرويده و يكديگر را به شكيبايى و مهربانى سفارش كرده‏اند (17)


ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ ﴿17﴾

اينانند خجستگان (18)


أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ﴿18﴾

و كسانى كه به انكار نشانه‏هاى ما پرداخته‏اند آنانند ناخجستگان شوم (19)


وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ ﴿19﴾

بر آنان آتشى سرپوشيده احاطه دارد (20)


عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ ﴿20﴾

صدق الله العظیم

عاقبت ترور و فساد تباهی است:

اگرباعمره قاتل وترویست شودمعصوم

    فردوس ازکوسه و روباۀ خونی گردد مسموم

پادشاه سعود که رهبر اسلام ودائم درحجست 

     ازبدیُمنی دریَمن کفتارشام وشقی دست کجست

یامارستم سیدوصادق راشهیدکردیم

         اونجا قصاص  نشویم طعمه نارنامردیم

تف بر نفس و ماوای فوران آتشفشان لجن

        که ابلیس از ره اوبه کشتن دهدهزاران تن

کردستان مدخل بهشت وفردوس وزمین است

       خائن عهدوخاک مطرود رب العالمین است

ناله کُرد کنم تاهمه را اصیل وکُردکنم

           شایدازاین راه نقش ابلیس رامردودکنم

که نقشه ی او دام جن وانس است.  

           هرکس نشناخت دردوعالم مفلس است

حرف زدن کم بها وعمل از سنت

            حیدریاحسین باشی فریب بلای جونت

مرده ام چون صدحمزه وعثمان مرده است.  

         زنده ام میرصلاح وکردستان زنده است

کاش قربانی تنم در شرع محمدص حلال بود.        .          هرسلول تنم بردرختی بر صد یال بود

راستمردان کُرد قربانی ره مصطفی شدند.

         تا چوصوت بلال بربام مجازآشکاراشدند

دردین وکورد چانه زدم تا از حق اشباع شدم.

         زیرک ودرزی وباسط بلبل قانع وخداشدم

چون ابراهیم شَکم بس خطرناک بود

     گر دین در کورد نباشد عاقبتش چه شود

بگفتاحق دیوانه قاطی کن وبه کوه بروباشادی

    تا درنارشوک تجزیه شویی پرنده هادرآزادی

که نام کُرد افتخاردوست ودشمنت گردد

        ناحض تروریست، نمرود پست خفنت گردد

ترسم تبرابراهیم باشم و آن همه مصیبتها.                .         عاقبت پدردرناربسوزدچون کفتاربی بها

یا  کراری چون حیدرصاحب ذوالفقار باشم

        درجهان امام و درفردوس یتیم بیقرارباشم

شاید حسن اصلاحگر یا امیرمعاویه باشم

         سنت محمد را ازنده وخود درحاشیه باشم

معاویه اسلام را چهل سال خدمت تام کرد

        نگرفت مدالی که آن صاحب نسب ونام کرد

بر پشت من هم دو بار سنگین است

    گردن شکسته ودیگربه خون رنگین است

هر دو در راه اسلام و آزادی استوارند   

       درگرفتن مدال صلح حسَن شایسته افتخارند

آندوزیربارسنگین خویش تاب نیاوردند

              سرسختم که ازفرار پاهام آب نیاوردند

کاش دستم چوآنها پاک ومعصوم بود 

              به خون خویش نمیرفت چقدر شوم بود

شاید خداوند به جایم مادر راجرم کند

             که این عدالت نبود ظالم برمظلوم کند


به نام خداوند رحمتگر مهربان


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد در برابر خدا و پيامبرش [در هيچ كارى] پيشى مجوييد و از خدا پروا بداريد كه خدا شنواى داناست (1)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿1﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر مكنيد و همچنانكه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى‏گوييد با او به صداى بلند سخن مگوييد مبادا بى‏آنكه بدانيد كرده‏هايتان تباه شود (2)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ﴿2﴾

كسانى كه پيش پيامبر خدا صدايشان را فرو مى‏كشند همان كسانند كه خدا دلهايشان را براى پرهيزگارى امتحان كرده است آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است (3)


إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ ﴿3﴾

كسانى كه تو را از پشت اتاقها[ى مسكونى تو] به فرياد مى‏خوانند بيشترشان نمى‏فهمند (4)


إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿4﴾

و اگر صبر كنند تا بر آنان درآيى مسلما برايشان بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است (5)


وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿5﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد (6)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ ﴿6﴾

و بدانيد كه پيامبر خدا در ميان شماست اگر در بسيارى از كارها از [راى و ميل] شما پيروى كند قطعا دچار زحمت مى‏شويد ليكن خدا ايمان را براى شما دوست‏داشتنى گردانيد و آن را در دلهاى شما بياراست و كفر و پليدكارى و سركشى را در نظرتان ناخوشايند ساخت آنان [كه چنين‏اند] ره‏يافتگانند (7)


وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ﴿7﴾

[و اين] بخششى از خدا و نعمتى [از اوست] و خدا داناى سنجيده‏كار است (8)


فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿8﴾

و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدى كرد با آن [طايفه‏اى] كه تعدى مى‏كند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد (9)


وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ﴿9﴾

در حقيقت مؤمنان با هم برادرند پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد اميد كه مورد رحمت قرار گيريد (10)


إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿10﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نبايد قومى قوم ديگر را ريشخند كند شايد آنها از اينها بهتر باشند و نبايد زنانى زنان [ديگر] را [ريشخند كنند ] شايد آنها از اينها بهتر باشند و از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقبهاى زشت مدهيد چه ناپسنديده است نام زشت پس از ايمان و هر كه توبه نكرد آنان خود ستمكارند (11)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿11﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پاره‏اى از گمانها گناه است و جاسوسى مكنيد و بعضى از شما غيبت بعضى نكند آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بخورد از آن كراهت داريد [پس] از خدا بترسيد كه خدا توبه‏پذير مهربان است (12)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ ﴿12﴾

اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بى‏ترديد خداوند داناى آگاه است (13)


يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ﴿13﴾

[برخى از] باديه‏نشينان گفتند ايمان آورديم بگو ايمان نياورده‏ايد ليكن بگوييد اسلام آورديم و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبر او را فرمان بريد از [ارزش] كرده‏هايتان چيزى كم نمى‏كند خدا آمرزنده مهربان است (14)


قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿14﴾

در حقيقت مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبر او گرويده و [ديگر] شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏اند اينانند كه راستكردارند (15)


إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ﴿15﴾

بگو آيا خدا را از دين[دارى] خود خبر مى‏دهيد و حال آنكه خدا آنچه را كه در زمين است مى‏داند و خدا به همه چيز داناست (16)


قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿16﴾

از اينكه اسلام آورده‏اند بر تو منت مى‏نهند بگو بر من از اسلام‏آوردنتان منت مگذاريد بلكه [اين] خداست كه با هدايت‏كردن شما به ايمان بر شما منت مى‏گذارد اگر راستگو باشيد (17)


يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿17﴾

خداست كه نهفته آسمانها و زمين را مى‏داند و خدا[ست كه] به آنچه مى‏كنيد بيناست (18)


إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿18﴾          الحجرات  

صدق الله العظیم

سوره ی حجرات کاملاً اخلاقی است وبه نکات مهم سیاسی و اجتماعی وحتی بحران جنگ اشاره دارد . ولی اشاره در  اینجا بیشتر به مسئله تجسس است که پیامبر ص در سنت  و اصحاب نیز به راه قرآن رفته اند.

جاش گرفتن کسی در طلاق ملغی شدۀ مرد، زشت است ولی درزد و بند سیاست و خدمت به مردم کسانی آلت دست خود قرار دادن بسیار زشت تر است:

وکیل بوکان نه از عثمان هستی نه از دکترقاسملو

کاش به جای تویلۀ آقایان تشریف میبردی به سیلو

تا هر اندازه دوست داشتی گندم مرغوب بارگیری

پیش زن و بچه سربلند باشی و مدال افتخارگیری

نکند ازتروروغارت جاسوسان مست و بی خبری

یاکه جاش جیره خوارهستی وازصوت انفجارکَری

که این سیما و اطلاعات دو بال فاسد دجالان بودند

در تخریب حق و ترور مردمان موجب تالان شدند

ندیدی چه مصیبت و بلایی بر سر قومِ ما آوردند

 در چند شهر و کشور برسرکُردما شلیک کردند

چرا کلمۀ گمنام گفتی و امام زمان ازقلم انداختی

به فکر دین و حق بودی یا انبار رأی  میساختی

یا که شرف و وجدانت سرِجا آمدوخوب بیدارشد

غیرت دینی و ملیت از این همه سرکزی عارشد

درجوانرودهم درتبلیغ و فریب سرکارت گذاشتند

مثل موی سر شیک دختران از تو مایه  گذاشتند

تابامدرک واعتبارت چون کاندوم خوب کارکنند

رای مردم را به دست بگیرند و دردام کفتارکنند

کُرد زیرک را دوست دارم نه خودفروش چون تو

مدرک وسواد دوست دارم نه کوری وعباپوشی تو

شاید مظلوم و غافل هستی و طعمه ی کفتارها شدی

درسیاست زبردست نیستی وآلت دست خوارهاشدی.

برمذهب شافعی هستم ورقیب چون توچاق میخواهم

شاطر پخته ای هم دارم و نان داغِ داغ میخواهم

عثمانی جون مرا ببخش که از توعثمانی تر هستیم  

   در این سرای ظلم و جور  بیزار از پدر و مادر هستیم

افسوس  از بد روز'ار با تو هم در افتادیم 

          هدف سیب خوردن نبود با ابلیس درلگد افتادیم

پوزش مرا بپذیر که دلم پر از خون و ماتم است     

   گر نپذیری  هلاکت  بر کُرد و مظلوم ستم است

گر با فوش پدر و  مادر راز حق روشن شود

        روزی به من صدفوش دهیدتاعالم  نوروگلشن شود

که از قوم کورد هستیم  و مرده پرست

                 قدر جلال و مسعود وبارزان  ندانیم  وقتی هست

خدای ناخواسته چو بزرگانمان بمیرند  

                   کردشرق وغرب عالم یکسر ماتم بگیرند

قدر پدررادرحیاتش  دانستن خوش است

            نه آن وقت که خوراک خاک وزیرپوش است

اینان بودند خاک کورد شاهد دادشان بود    

            دائم نقشه و خاک کُرد در فریادشان بود

که امروزهزاران فرزند شیر درجهان دارند

           نام کُرد شیرین است که باآن صدنشان دارند

هرکُردشجاع خود دولتی چون سلطان است   

          هرشهرکُرد درماتم خون هزاران عثمان است

حلبچه حمزه ی خونین کردستان ماست        

       نه حلب وقدس که کعبه ی نورستان ماست

هرکوردی  خواست شیرمادرش حلال شود   

        قبل از حج وعمره از حلبچه اش  دیدار شود



آیا وزارت اطلاعات و جاسوسی در نظامهای اسلامی یا دموکراتیک جایگاه دارد؟

در نظام خلافت راشده و حتی اموی و بعد از آن چیزی به این مضمون که در امور خصوصی دینی و دنیوی مردم دخالت کند نداشته ایم و شاهد ماجرا همان رفتار خلیفۀ دوم است که در بازرسی شبانه سروصدای افراد یک خانواده را میشنود که وی وادار میکند به طریقی به آن منزل سرکشی کند و ماجرا را جویا شود از قرار معلوم عده ای در منزل جلسه ی شادی داشته و با خوردن شراب مست کرده و داد و فریاد بیرون می آید تا اینکه عمر رض میشنود و از دیوار سنتی بالا رفته و متوجه عمل زشت میگردد آنها را صدا میزند صاحب منزل نزدیک میشود و خلیفه میفرماید این چه کار زشتی است جلسۀ شادی و مستی گذاشتی و از خدا شرم نمیکنید شراب خوردن عواقبی دارد فردا همه ی شما را شلاق میزنم، صاحب منزل میگوید حرف شما درست است ما تخلف کرده ایم و نادانی، تو که خلیفۀ دانایی هستی چطور از بالای دیوار به منزل شخصی من سرکشیدی و جویای آبرو و ناموس من شده ای؟ عمر از جسارت فرد خاطی متحیر می ماند و اظهار پوزش و معذرت خواهی میکند. حال این را با عملکرد وزارت محترم اطلاعات در تمام دولتهای چهار دهۀ ایران مقایسه کنید تا معلوم گردد که از بیست نمره چند میگیرد؟ چندها فروهر را غافلانه خفه کرده اند؟ چندها ربیعی را عامدانه حذف کرده اند؟ چندها بختیار را در خارج هم تحمل نکرده اند. چندها رهبر سیاسی کرد را در خارج ترور کرده اند . چندها جوان را بدون سند و دلیل در همۀ شهرهای کشور سربه نیست کرده اند. چندها عالم اهل سنت مثل ضیایی در جنوب و فاروق فرساد در کردستان غافلانه ترور شده اند. آقای عثمانی که باسواد و وکیل ملت هستید باید نسبت به گذشته وحال و آینده منسجم فکرکنید آیا وزارتی که سابقه ای جز اخلال و کُشت و کُشتار نداشته ضرورتی برای مردم فهیم یک کشور دارد؟ نه اینکه در تربیون جهان امروز کورکورانه به سپاس وتشکر از کسانی بپردازید که از هوا و زمین یا با باتوم و پارازیت باعث معدومیت و معلولیت حیات انسانی شده اند. و هُنر یک وکیل باشرف، دفاع از یک مظلوم است نه از چماق به دستهای اخلال گر آزادی وپیشرفت و حیات انسانی.

 

نظام دمکراتیک و ساز وکار آن؟

تعریف یک مسئله مهم و جهانی نباید در مکانهای مختلف متضاد باشد. دموکراسی نمیتواند در فرانسه و آلمان و ترکیه مختلف باشد مگر اینکه کشوری به نقص هایی از آن پی ببرد و به ترمیم آنها بپردازد که آن هم باید طوری باشد که بقیه ی نظامها احساس شرمندگی کنند که چرا ما هم این نقص را رفع نکنیم چون مفهومی بشری است و بشر مثل خدا نیست که علم اول و آخرش یک اندازه باشد بلکه بشر روز به روز عالم تر میشود و به تبعیت از آن جامعۀ بشری در هر لحظه سالهای نوری از لحظه ی قبل پیشرفته تر است پس چطور این پیشرفتها در تفکر و زندگی بشر موثرنباشد؟ نظام رای گیری دستی و رایانه آسمان تا زمین فرق دارد و هزاران راه تقلب برای فریب دیگران وجود دارد بایستی مفهوم دموکراسی لحظه به لحظه در جهت رشد آن بازبینی شود و آن این است که به جهتی نرود حقوق اجتماعی یا فردی را به هدر دهد و اسلام هم همین طور است نه تنها بعد از خلفای راشدین کاستی ایجاد شده است چهارخلیفه مثل هم نبودند و تنها خلیفه ی دوم با نبوغ خارق العاده توانسته ندای دموکراسی را در اسلام سردهد. خلیفه ی اول از ترس منافقان و مرتدان به کسی جز عمر اعتماد صد در صد نداشت خلیفه ی سوم مظلومانه شهید شد و فرصت نظر دادن بعد از خود نداشت. خلیفه ی چهارم مانند پیامبرص و عمر رض به اسلام نگاه دمکراتیک داشته و در خصوص فرزندش حسن ع فرمود بیطرف هستم. معلوم نیست این بیطرفی به جهت بیطرفی پیامبرص به سیاست بعداز خود بوده است یا به جهت اینکه با حسن ع مخالف بوده چون ابوبکروعمر با سیاست کردن فرزند شان مخالف بودند یا به جهت اینکه حسَن از طرف مادر به پیامبرص میرسد و او نمیتواند مثل دوخلیفه ی مذکور مخالفت کند بلکه باید سکوت کند که اگر مثل آنها مخالفت میکرد حسن ع به خلافت شش ماهه نمی رسید و صلحی ایجاد نمیشد و سرنوشت اسلام از ادیان قبلی وخیم ترمیشد.

اما در خصوص اسلام آخوند و ولایت: کسانیکه با ترفند و فریب مردم را آلت دست دموکراسی خودساخته کرده اند که نه تنها اصول اصیل دموکراسی را زیر سوال برده است بلکه با اصول اولیۀ اسلام در تضاد است. ابتدا باید دموکراسی تعریف شود و مصداق عملی آن برای همگان مبرز و مشخص باشد تا کسی ار لحاظ نظری و یا در جنبۀ عملی به خطا نرود. آنچه در کشور اتفاق می افتد رد کردن شتر در سوزن خیاطی است که از نظر قرآن غیرممکن و یا بسیار خنده دار است کسانی که هیچ پاسخگویی به مردم ندارند در ایام انتخابات از پدران جامعه مهربانتر میشوند تا جائیکه مجوز ظاهر شدن موی سر به دختران ضعیف جامعه میدهند که اگر قبل از انتخابات موها عیان بود یا باتم یا اسیدپاشی در جریان بود. حالا به اینها اجازه میدهند بازار رای را گرم کنند همانطور که به مجاهدین خلق در قبل از انقلاب توجه و اهمیت دادند که کاتالیزور انقلاب از شاهنشاهی به آخوندی شوند همین که فرآیند انقلاب تکمیل شد بلانسبت تمام گروهها را چون کاندوم نگاه کردند و به فضای گل آلود خود انداختند که عامل تشنج و درگیری و ترور و بدبختی مردم ایران همین دیکتاتوری و انحصارگرایی خطرناک بوده است. و تا حال همه بدبختی ها ادامه دارد و دیواری که از بنیاد کج است تا ثریا هم برود کج خواهد بود و تنها چاره از نوساختن و بر اساس اصول معماری مدرن و مقبول است. مسئله دیگر مهم و دخیل در انتخابات مهندسی آن از طرف نائبان برحق سلب آزادی است کسانیکه اگر عمر نوح ندارند از حیث اندیشه از دوران نوح عقب تر هستند و به خود اجازه میدهند با نقشه ی مهندسی همان کسی را به قدرت برسانند که میخواهند یا مدل خواجه علی که میگویند فرقی ندارد که بگی علی خواجه یا خواجه علی. اینها در ترکیبی نامتعادل دو چهره ی مورد نظر خود را به میدان می آورند تا از بین شش نفر آن دو مشخص هستند و آن دو هم حالت گرگ و روباه دارند که گرچه گرگ قویترو درنده است ولی هرگز در فریب رقیب روباه نمیشود. بعلاوه گرگ درنده خود به خود گوسفند مظلوم را به تکاپو وامیدارد که به زیر دم یکی پناه برد و لو رویاه یا هرچه باشد. داستان گوسفند هیاث و گرگ در این خصوص بی ربط نیست. که به روز گوسفند را در میان علف ها رها کرده تا چاق شده ولی در شب در مقابل گرگ درنده قرار داده تا لاغر گشته. معلوم نیست ملت بدبخت تا کی با چماق دموکراسی و اسلام در دام افراد نائب امام و پیامبر فریب داده شوند. فقط چون تعداد شش نفر بوده و انصراف داشته شاید تاریخ اسلام را خوانده اند چون شریعتی که هرگز از پوستین خود درنیامد و اسلام را نفهمید یا از جاش های اهل سنت ما کمک گرفته اند تا اسلام عمری به نمایش جهانیان بگذارند و بایستی کسی چون من تفاوت آن معجزه ی خداو پیامیر و اصحاب را با این ترفند آخوند و جاش و سپاهشان روشن کنم. از آن جهت گفتم شریعتی معنی سلام و اصحاب را نفهمیده که گفته عمر با شیوه مهندسی شورای شش نفره را انتخاب کرده و مهره چینی به روشی بوده که در هیچ حال علی (خداشده در خیال وی) انتخاب نشود. در حالیکه از بصیرت اصحاب همان سلسله مراتب حدیث عشره مبشره رسول خدا رعایت گردید و چهار نفر کنار رفتند تنها دو نفر عثمان و علی در انتخابات می مانند که در رایزنی بعدی بازهم اصحاب در بیعت سخن پیامبرص را به هم نمیزنند و با انتخاب عثمان نفر سوم عشره ی مبشره به امامت و خلافت میرسد که اگر کسانی چون علامه مودودی یا سیدقطب(درودبرآنهاباد) هم در بررسی حوادت تلخ تاریخ آرزو کرده باشند کاش اصحاب علی ع را که قاطع تر در امارت بود انتخاب میکردند به خطا رفته اند چون نه تنها انتخاب اصحاب را زیر سوال برده اند بلکه به سلسله مراتب حدیث صحیح پیامبر ص توجه نکرده اند. درست است که پیامبرص در سیاست بعد از خود دخالت مستقیم نکرده است ولی صلح علی و معاویه هم با اثر مستقیم دعای رسول خدا  ص در حق نوه ی گرامیش حسن اتفاق افتاده است. و به طلحه رض فرمود قاتل تو در جهنم است وقتی ماجرای جمل اتفاق می افتد یکی از افراد گمراه با خوشحالی نزد علی ع می آید و میفرماید یا علی کلکش را کندم علی ع میفرماید چه کسی؟ آن پست منافق میگوید طلحه را کشتم علی ع میفرماید به خدا قسم پیامبرص فرموده است قاتل طلحه در جهنم است و آن شخص که به سخن علی اطمینان داشته و از آخرت خود ناامید میشود با همان شمشیر به فرق خود میزند و هلاک میشود وعلی ع میفرماید صدق رسول الله ص. و نه تنها مهره چینی عمر رض در جهت سلب حق یا خلافت علی نبوده بلکه نه تنها در انتخاب اولیه حق پنجاه پنجاه داشته است بلکه در انتخاب بعد از عثمان رض رقیب نداشته است چون وی هم رقیب عثمان رض بوده و کسی به خود جرات نداده رقیب وی شود در حالیکه در چهار نفر دیگر نه تنها اعضای شورا بلکه یشارت یافتگان رحمت و نبوت خدا و پیامبر ص بودند ولی منافقان را سهم از نور ایمان و تقوا نیست حتی اگر در یک متری رسول الله ص با شند چون چشم بصیرت آنها کور است.

اما با نگاهی دیگر به انتخابات فعلی ایران تناقض های شش عمرفاروق رض با شش احمد جنتی(خدامیداندشایدجهنمی)را توضیح میدهم. رئیس دولت مدیون مردم نیست واگر به آنها پاسخ ندهد ایرادی ند ارد چون قرار بر پاسخدهی نبوده است بلکه مدیون سه چیز یا گروه می باشد:

1-    افرادی با تفکر ماقبل تاریخ سلام یا حتی مسیحیت که با مهندسی دقیق انتخابات روحانی را به جای خود نشاندند.

2-    موهای قشنگ و فرفری بیرون آمده از روسری ها که به دل محروم جوانان آب حیات می انداخت این در حالیست که در حالت معمول کسی برخلاف خدایان روسری نداشته باشد اگر با چماق عیان مواجه نشود با اسید تیزاب و خوسبو صورتش خنک میگردد تا دیگر محیط زیست را آلوده نکند. و این حجاب اجباری نامفهوم تا حدی است که اگر صدر اعظم آلمان یا خدای ناخواسته خانم ترامپ به یاد کورش باستان به کشور ما بیاید بایستی رعایت کند و گرنه با تحریم یک جانبه مواجه میگردد.

3-    افرادی مظلوم و ساده لوح چون آقای عثمانی که علی رغم تبعیض های آشکار مذهبی که در قانون اساسی جایگاه اهل سنت جز بردگی نیست و از حیث قومی هم مگر برای نمایش یا مشکلی خاص باشد و گرنه از کُرد شیعه هم استفاده نخواهند کرد و از مسئله زنان هم که در تبلیغات بهره میگیرند جز ابزار کمک نجسته اند بررسی زندانها و برخوردهای دادگاهها این نقص را آشکار میکند و بلبل زبانی کُردی چون آقای عثمانی یا زنانی چون ایتکار و غیره نمیتواند خونهای به ناحق ریخته شده ار کُردها و زنان را پانسمان کند.

در نهایت اقرار میکنم که با اجرای دموکراسی واقعی بسیاری از مشکلات حل میشود و آن در صورتی است انسانها براساس لیاقت و شایستگی جهت برخورداری از مقام در نظر گرفته شوند نه بر اساس گروهی خاص یا مذهبی خاص.

که در شش نفر سیستم نگهبان آخوندها هرگز شایستگی ها لحاظ نشده است کسی میداند پبج درصد هم رای نمی آورد و به بازی ادامه میدهد مانند بازیکن ذخیره فوتبال است فقط ثانیه های آخر وجودش حیاتی است نه برای گل زدن بلکه وقت تیم مخالف و تماشاچیانش رابگیرد. که شایستگی دو فاکتور مهم دارد اینکه کسی با برنامه و تفکر می آید و مورد دوم اینکه مردم آزادانه در مورد برنامه مشخص او رای بدهند. چه فرزند شاه باشد یا فرزند منتظری یا فرزند رجوی یا فرزند فروهر.

و مسئله مذهب در سیاست مفهوم ندارد چون شایستگی در مذهب تقواست وما نمیدانیم کسی یک کیلو دارد یا صد کیلو فقط خدا میداند. اینکه در مورد اصحاب مشخص بوده به دلیل معجزه پیامبرص بودی است که در حق ابوبکر رض فرموده اگر ایمان تمام امتم را در یک کفه و ایمان ابوبکررض را در کفه ی دیگر میزان حق  قرار دهم ایمان ابوبکر رض سنگین تر است و شیعیان هم چنین حدیثی دارند منتها به جای ابوبکررض عموی پیامبر ص ابوطالب را گذاشته اند که متاسفانه ایمان قسمت وی نشد حالا نمیدانم کسیکه یا ایمان نیاورده و یا از اظهار آن احساس شرمندگی کرده است چطور بتی از تقوا ساخته اند که ایمان تمام اصحاب را در کفه میزان بالا برد. مسئله ی دیگر جدایی مرد علم و عبادات دینی از مرد مسئول امور سیاسی و حکومتی است که در دوره ی راشدین و عمر بن عبدالعزیز مشترک بوده و امام دین همان امام سیاست بوده است و این بسیار سنگین است که برای غیراصحاب اگر مشکل نباشد بسیار سخت است. و در مورد اصحاب هم میتوانست جدا باشد یعنی ابوبکر رض امام دین و تقوا بوده است ولی اگر انتخاب کسی دیگر غیر از وی را امیر سیاسی میکرد امورات مذهبی و عبادی از امورات سیاسی و خدمتگزاری وحتی قضایی جدا می شد و بسیاری مشکلات جهان اسلام بهتر حل میشد و نظام سلطنتی بنی امیه بسیاری از این مشکلات را حل کرده است. اما در هر صورت تصاحب مقامهای سیاسی بایستی براساس شایستگی و توافق بی زد و بند باشد از اولین شخص مملکت گرفته تا خدمتگزار مظلوم یک اداره ی کوچک. 

اشاره به مواردی از وظایف یک امیر اسلام یا رئیس جمهور مسلمان که از راه صحیح و دموکراتیک به قدرت سیاسی رسیده باشد:

1-   از مجمو عه ی مردم جامعه جدا نیاشد یعنی از طبقه خاصی نباشد بطوریکه هر فردی احساس کند وکیلش بر کرسی و امارت نشسته است.

2-   مقید به قانون و اصول باشد اما نسبت به فقرا متواضع و نسبت به زورگویی و ناحق بی اهمیت باشد همانطور خداوند پیامبرش را در بی اهمیتی نسبت  به  تهیدست و رغبت نسبت به اهل جور و قدرت مورد تذکر و  تنبیه قرار داد.

3-   در مجازات و اجرای قانون و حق هوای مظلومان و کودکان و زنان بیدفاع را داشته باشد و زمینه رفع ظلم از جامعه را فراهم کند مادام که نتوانسته فقر را برطرف کند اجرای عدالت و مجازات دزد و فحشا تعطیل است کسی از گرسنگی دزدی یا از عدم موقعیت ازدواج  زنا کند نباید مورد مجازات فجیع و سنگین قرار گیرد.

4-   در مجازات اسلامی هشدار و روشنگری در جهت جلوگیری از قتل و غارت مد نظر باشد نه مستمسکی در جهت قبضه ی قدرت و غارت و کشتن افراد بیدفاع. در دزدی و قتل انگیزه باید روشن شود کسی با برنامه خودسرانه نسبت به قتل افراد اقدام کند تا موقعیت و قدرت خویش را محکم نماید عمدی است و باید خودش هم کشته شود ولی مواردی که در اثر تصادف و مستی و اتفاق غیرعادی باشد قابل چشم پوشی و جبران از راه دیه و خسارات معادل با خون انسان است.

5-   در دادگاه به کودکان و زنان و موارد مطرح در حقوق بشر توجه شود و از بین دو برخورد اسلامی و حقوق بشری هرکدام به جامعه ترقی میدهد اجرا شود هر حکمی که در تضاد با عقل جمعی باشد باید تجدیدنظر قرآنی و فهم روز به کار آید خداوند به خون انسان تشنه نیست که به بهانه فوش و ناسزا و.... دستور کشتن دهد و مرتد کسی است که اسلام را نظرا و عملا تجربه کرده باشد سپس با آن مخالفت نماید و به مبارزه اقدام کند. و هیچ وقت کسی که در جهت رفع ظلم به بدترین حزب کمونیستی یا سرمایه داری روی آورده باشد مرتد نیست بلکه مبارزه کننده و جهادگر در رفع ظلم است و لو درست اقدام نکرده است.

6-   امیر یا حاکم اسلام باید نسبت به خود سخت گیر و ظالم باشد و نسبت به اعضای جامعه با عفو و ترحم و گذشت برخورد نماید. بطوریکه کسی از خویشان و دوستانش خطایی کرد سخت مجازات نماید ولی در مجازات مظلومان و مخالفان بیدفاع با کمال تواضع مشکلات را برطرف نماید.

7-   زشت و زیبا در جامعه معلوم و روشن باشد و اطلاعات و فرهنگ به صورتی ایجاد شود که همگان نسبت به انجام امور مسئول و آگاه باشند تا در چاهی نروند که بیرون آمدنش مشکل باشد  یعنی تمام مردم نسبت به قتل و زنا و دزدی و فحشا ... آگاهی داشته باشند تا جهل و تصادف عامل بحران فردی و اجتماعی نشود و اگر در جامعه تقصیرات زشت به صورت غیرعمدی صورت گرفت راه حل مناسب میخواهد جهل و فقر و نادانی در جامعه گناه حاکم و رهبر است نه مردم.

8-   دادگاه قضایی و حل و فصل باید مستقل باشد نه به این معنی انسان خوک صفت و بیرحمی را بر کرسی بنشانی که خدا و پیامبرص به اندازه یک تار موی ریش بدیُمنش اهمیت نداشته باشد بلکه خود رئیس دولت میتواند رئیس دادگاه هم باشد چون قانون روشن است مانند یک نماینده کُرد که از پوشیدن لیاس کُردی شرمنده باشد وقتی به دیار خود برمیگردد مرض ناب میپوشد و وقتی به مقام جعلیش برمیگردد کُت و شلوار شیک و رایج میپوشد تا مورد لومه یا شناسایی سایرین نباشد یعنی یک فرد در دو لباس یا دنیای متفاوت. مسئله قضاوت در امور در صورتی استقلال دارد که یک حکم داشته باشد چه کرد حکم نماید چه ترک فرقی ندارد. ولی در صورتیکه فرد قاضی به جای توجه به داده های پرونده به نظر و رضایت این و آن اهمیت دهد قضاوت نکرده است بلکه راه شقاوت را در بر گرفته و در آینده نزدیک با قضاوت حسابی در مورد خود مواجه میشود که خداوند نسبت به ظلم صفت خشم و قهر و ... دارد همانطور لطفش بیکران است قهرش خانمانسوز میباشد. مسئله فیثاغورث صدها راه اثبات دارد ولی هیچکدام دیگری را نقص نمیکند. چطور کسیکه ملیاردها دزدیده صدها راه فرار دارد ولی کسیکه یک دزدی ده میلیونی انجام داده با قطع و قهر مواجه میگردد و یا مبلغ مورد نظر را از بانک مسکن وام گیرد باید نزدیک همان مبلغ سود دهد تا در سالهای آتی برگرداند اگر قرآن ربا را محاربه با خدا و رسول خوانده پس اسرائیل از شما بهتر است چون نسبت به مردم مهربانتر ست و سود بانکی اش بسیار کمتر است. البته مسئولان اسرائیل صددرصد از این گونه حکومتها بهترند به قیمت تجاوز و آبروریزی خود به خاک مرغوب فلسطینی ها میتازند تا برای مردم تحت حمایت خود خانه و مسکن بسازند و هرگز مثل مسکن مهر و بانکهای مزخرف سرمایه مردم را غارت نمیکنند به جای مرگ بر اسرائیل بگوید مرگ بر غارتگر اموال مظلومان و پیرزنان و به جای آزادی قدس به برگرداندن خون و سرمایه ی مظلومانی فکر کنید که در این حاکمیت سی چهل ساله  نابود کرده اید. آیا اسرائیل برروی زنان حامله و کودکان دو سه ساله پارازیت ماهواره می اندازد پس چرا نگویم مرگ بر عامل بارش پارازیت مرگ بر غارتگر اموال مردم مرگ بر رباخوار ریاکار گرگ در لباس میش. وقتی تعریفی از عدالت نداشته اید چطور دادگاه اجرای قانون گذاشته اید غزالی در قرن پنجم به شما چه گفته است که هنوز در خواب سنگین بامدادی هستید.

9-    سرمایه فرد اول اجرایی بیانگر فاصله وی با مردم است اگر همسطح فرد پایین جامعه باشد رهبر جامعه است ولی اگر قبضه ثروت و قدرت در انحصار یکنفر باشد او رهبر نیست بلکه خری وحشی است که انبار علوفه را ضبط کرده تا سایرین از گرسنگی بمیرند چطور کسی به معالجه رحِم عروسش در انگلیس با سرمایه میلیاردها میلیارد می پردازد میتواند ندای رهبری مردم مظلوم و تالان شده با فقر و مواد و فحشا سر دهد. اگرکسی فقر و بدبختی و ظلم را تجربه کرده باشد هرگز چنین ظلمهای بزرگی به مردمش روا نمیدارد ولی شما دست پرورده ی بهشت نازنین شاه مظلوم و بیکس هستید که با توطئه به کرسی وی نشستید در اسرع وقت از وی معذرت خواهی کنید مبادا بمیرد و فرصت ادای دَین از دست برود. از جامعه ی بااقتصاد شاه ندای دین و حق و عدالت خواهی اوج گرفت ولی از جامعه ولایتی شما که اقتصاد و تدبیر را کار خر میدانستید چه ناله ای از مردم در جلوی بانکها و معدنها و خانه ی کارگران برمی خیزد جز گریه و فغان و وا مصیبتا. آیا سخن پیامیر ص حق نیست که گفت از دری که فقر آمد از در دیگر ایمان میرود یعنی کفر و ظلم و ضلالت جانشین میشود. فقر باید افتخار حاکم و مسئولان باشد نه بدبختها و کارگران و .... آیا میتوانید توان شلیک به جوان مظلوم و بیکار کُرد را بدهید که با کوله بار سنگین صدها متر کوه شیب دار نزریک هشتاد درجه را طی میکند اگر فرزند ترامپ یا اوباما یا پوتین در پایگاه بوعلی بود جرات شلیک داشتید ولی خوبست بدانید این مظلوم ها فرزند رئیس جمهور نیستند بلکه فرزندان کارگران و فقیران هستند که خداوند آنها را عیال الله نام برده جگر خدا را سوزانده اید پدرتان را از قبر بیرون می آورد تا حسابی مجازات کند.

10-                 بازرسی و دید و بازدید از شهرها و روستاها:

سرکشی مسئولان باید مخفیانه و در جهت رفع ظلم از بی دفاعان باشد و در جهت مچگیری زیردستان مسئولی باشد که نسبت به خدمتگزاری شایسته قصور و کوتاهی کرده اند که اگر مسئولی کوتاهی کرده شدیداً مجازات گردد و اگر نسبت به بیچاره ای مانند مادران: ریحانه جباری، ستار وبلاگ نویس شهید یا مظلوم، شهرام کُرد و  هزاران مظلوم دیگر که در دادگاههای بی اصل و اساس به خاطر توهین یا عقیده ی شخصی یا تهمت نابود شده اند. که ظلم خانمانسوز قهر و خشم الهی به دنبال دارد. آیا با ملاحظه این وضعیت میتوان گفت حمله ی اسلام به ایران درست بوده است؟ باید عمر بن خطاب در دادگاه خداوندش جواب دهد که چه بلایی بر سر ایران آورد. قاچاق حد و حسابی دارد نه راه عُمر که نامش حتی قاچاق است. فاتلش مقبره و مناره دارد. مراسم عمرسوزان هنوز در بسیاری جاها موسوم است زیرا فقط نام اسلام به ایران رسیده است و مفهوم اصلی آن در کوفه و کربلا گم شد.

این موارد در زندگی حاکمان دلسوز اسلام قابل استخراج است و صدها مورد دیگر وجود دارد که به اینها اکتفا می نمایم هر کس کَس است یک حرف بس است

       با خدا دادگان ستیزه مکن


خدایا توشاهد باش که من راه احمدرا به سربرم                                                               .

   گراز فشارنفس و شهوت بترسم پناه به خر برم    

که زندان او قدر خدایی و یوسف وار بود                                               زندان من عیساوار و از ترس دار بود

حال به اختیارخود را زندان روح کنم                                              .      

   نفس رابکُشم و به راه محمد و نوح کنم

به هوای اخوت  به صدپشت خویش قهرکردم              

            شاید شجاع  شوم و  با ترکان بگردم

هر کس عشق احمدرابه دین ودنیا فروخت               

           به ره نفس وشیطان رفت ودردوعالم بسوخت

عجب تنگ نظری که مرا خرکرده بود                              

         عاشق استانبول وسلاطین شر کرده بود

احمد و پسریزید ازغصه ی دین و حسین مردند                    

         کمتر از چهل در ترک زن و دنیا، دلم را ربودند

که سیاست لایق همان سلاطین  و ترکان است             

       ما را اهل دشت و کوه  از این بهشت گُمان است

گر لایق بازی و هنر در این جنت و دنیا نبودند     

       معاویه  وار قرنها  پادشاه و خلیفه ی خدا نبودند

خدا کند تا آخر هم رهبر دین و جهان باشند           

      در نیل به عدل و داد همچو عمر و عثمان باشند

گر کرد مظلوم و زیر دست و فقیر است             

         آن هم افتخار خیر البشر و از خداوند تقدیرست

عاقبت دولت فرعون و نمرود،  چه سود دارد    

         وقتی در سیاست مرگ و خفقان وجود دارد

وقتی  رهبران دین و اسلام را منافق دیدی

          چطور به ترامپ و پوتین ها باشد امیدی

بگذار علف خواران به انبار خویش دلخوش کنند

           تازه به دوران رسیده ها را زود فراموش کنند

آنان که که در مرگم درگیر کیک و ساندیس بوده اند

        نه از زن که از هر چیز رها شدم  درمرگم آسوده اند

دیوانه و درویش، عاشق مرگ خویش هستم

            گر به سلام خوگان و ترکان بروم سگ و پستم

تقصیر از ملل نیست که کُرد در به در است

         قدر الهی است که مظلوم در بدبختی و شر است

وقتی تقدیر شر آمد سر از حسین جدا شود 

       وقتی شانس و شوکت آمد هر گدایی خدا شود.

عمرهای امروز مهاتیرمحمد های مومن و مخلص و آگاه هستند که هم در سیاست عمری هستند و هم در کناررفتن از سیاست پیرو حق وحقیقت:

کوردشجاع جاش ایران وآتاتورک نخواهدشد. مفتی زاده در شدیدترین وضعیت شکنجه و زندان دجالان میگوید ای دوستان شما میخواهید با اهل ولایت دروغین کنار بیایم قسم به خدا:لااله الاالله ی را که(بزرگترین و شیرین ترین کلمه نزد خدا و رسولش ص است) مرابه راه آخوندهانزدیک کند تا شاید در حق زندان و شکنجه ام لطف کنند به زبان نخواهم آورد، یعنی قرآن و اسلام و ادعای آنها شعاری و بی اساس است و با آن کنار نخواهم آمد.

چون کوردی بیه دارم جاش نیه م.وچون موسلمانم جاشی خوام.دی جابیه حه لی که.افلاطونیچ بیت شیه ت ابیت.شوکری خواجمیه ن وناسزاوهه رکیه ادم پی خوشه. شوکوری خوادکم که اگه. به کورد خاک ودوله تی گوره ی نه داوه عه قل وبیروهوشی تایبت وشوجاعت وغیره تی بیه حدی داوه. هرچندفقیروبیه پناه بو له دین وزانیاری واخلاق وسیاست ره قیبی نیه. تاک وتوک جاش ناتوانیه له تمه به دات.

بلام سولتان سلاحه دین تواوی ژیری تیه دابوه که اگه رامرو له قیدی حیات بوایا بیه شک رئیسی سازمانی ملل بو. حیف کوردی عیه راق نی توانی لم سده دا جی په ربکاته وه نه به عمامه وشمشیربلکوبه زوری قه له م وعیلم. اگه رکوردویستی بس کوردبیه ت فه رقی له گل سه دامی عه رب دا چیه. عه دالت چاره ی موشکله نه بتی کورد و شیعه وسونه وعه رب و...اینسان فه رقی نیه عه دالت عه دالت چاریه نه تفرقه ی وه ک ولاتان که مافی گه لان پیه شه ل ده کن.

کوردوسنه لای من فه رقی نیه بلام اوی وه سری سونه ی عیه راق هاتوه.اتاتورک وشاه وخومینی به سه ری کوردیان ناوردوه.سه دام زالم بوه نه سونه.خلخالی قساب وزالم بوه نه شیعه. کورد هم شیعه ی هیه هم سونه بلام نیتوانی ام دوبرا آشتی بدا.چون لگل فیتنه ی ئه یران بوه بلام کُرد ساحیه بی ده سلاتی قزا و قودرت گشتی عیه راق نه بوه و رئیسی جمهور نه قودرتی قانونی بوه و نه قدرتی نه فوذ له تواوی خلک. شایه د مام جلال به خاتر ام شرو تفرقه و مذهب نیتوانیوه کاریه بکات و له داخ ام گیروگرفتانه توشی ماتم و نه خوشین بوه خودا رحم به دونیاو آخرتی بکات که من چشتانیه کم له باره ی اوه بیستوه که گویا به کوردی ئیه ران و سروه ک قاسم لو سداقه تی نه بوه و رابته ی لگل کوسه یا رفسنجانی به جوریه به تو بو که هاشمی به فیه ل توانویتی له تریقی مام جلال داو بو تله خستنی دوکتورقاسملو برژیه نیت و قاسملوی به گفت وگو ته رغیب که ردوه له ژیه روه آدرسی به خیلی تروزیست داو تا شیه ر له قه فه س گیه ر بیه رن و نامه ردانه شه هیدی کن گه ر ام قسانه دلیلی نیه بلام اونده لام سنگین بوه شایه د سه دها قسه و ناسزام به مام جلال دابیت. بلام مام جه لال باید ام قسه و باسه روشن کاته وه تا له قیامت به د به خت نه بیت. اگر دخالتی له م جریانی گفت و گوی قاسملو و هاشمی تروریست به چه شکلیه بوه. که یک تیر و دونیشان تیرویستکان موفق بون یکم قاسملو شهید ده کن دوهم شایعه ده کن که آدرسی شه هه ید له طریقی مام جلال لو دراوه تا هم کوردی ایران بیه شاه بیه ت و هم کوردی عیه راق بیه اعتبار. ام قسانه زه ن وگومانن ده بیه به مه درک روشن بیه ته وه تا کودورت یه س بو تروریسته کانی سه گ دی ن و په ست به میه نیه ت..

اگرقوم کورد به سلاحدینهاش افتخارکند 

                    اسلام هم او را همتای مهاتیرمحمدهایش کند

گردرعشق کورد قابیل وابلیس وکیش شدم

                بیکس بودم و عدو آخوند و پول و فیش شدم 

 گرعقل بین بهشت آخوندی وادارتلخ انتخاب کند

              تلخ خوبست گرچه طعم بهشت دهن را آب کند

گه خیری دررسیدن به معشوق و خدا نباشد

                   موسا آرزو کند و محمد درسدرومنتهاباشد

یکی با عشق چون حسن ترک دنیا کند

                      یکی دیگرچون حسین آتش خون برپا کند

عاقل کسی است نفس و دنیا را رهاکرد

                    نه چواهل عبا بادین وسنت قیمت خداکرد

که خداقیمت نداردوفروشی هم نیست

                     گوهری لایزال بوده ودربندبندگی است

هرکس به راست دین و خدا راتسلیم شد

                     خدادرقلبش جاگرفت ونفسش جیم شد

عجب نوری که به وسعت هستی است

                  در سجن مومن مظلوم عاشق بندگی است

بانورایمان شخص درقلب جایگزین شود

                   گرایمان خاموش شود نورهم فراموش شود

گر خواستندنقش عمرواهلش راتکرارکنند

                       نتوانندمعجزه رامگربافیروزمراشکارکنند

عمرمردتقواومکتب نبوت و معصوم بود

                       که بیگناه دردادگاه مجوسان مصدوم شد

وحشی ام و هزاران کشتاروزنای جنده هاکردم

                    حق خونش راستانده وخویش رابی بهاکردم

هیتلیر هم باتوپ وتانکش کارمرانکرده است

                   شیطان هم با آن دام هایش رمزمرانزده است

که این هم از کرامات آن پیروی سنت رسول و حق بود

                   ورنه ضامن تیرقلبم خلاص ومرگم مستحق بود

قصدم گریزازاهل دین ودنیای شوم است

                     که به چهل رسیدی وباز خواب بودی ظلم است

که روزی صدبار قصاص و سردارروم 

                  به زآنکه جاش قلدران ترک یا دجالان خوارشوم

 

       با خدا دادگان ستیزه مکن

خدایا توشاهد باش که من راه احمدرا به سربرم                                                               .       گراز فشارنفس و شهوت بترسم پناه به خر برم    

که زندان او قدر خدایی و یوسف وار بود                                      زندان من عیساوار و از ترس دار بود

حال به اختیارخود را زندان روح کنم                                            نفس رابکُشم و به راه محمد و نوح کنم

به هوای اخوت  به صدپشت خویش قهرکردم              

    شاید شجاع  شوم و  با ترکان بگردم

هر کس عشق احمدرابه دین ودنیا فروخت               

           به ره نفس وشیطان رفت ودردوعالم بسوخت

عجب تنگ نظری که مرا خرکرده بود                              

         عاشق سران استانبول وسلاطین شر کرده بود

مفتی ما و پسریزید ازغصه ی دین و حسین مردند                    

         درترک زن ودنیا چهل روز نداشتندودلم راربودند

که سیاست لایق همان سلاطین  و ترکان است             

        ما را اهل دشت و کوه  از این بهشت گُمان است

گر لایق بازی و هنر در این جنت و دنیا نبودند     

        معاویه  وار قرنها  پادشاه و خلیفه ی خدا نبودند

خدا کند تا آخر هم رهبر دین و جهان باشند           

         در نیل به عدل و داد همچو عمر و عثمان باشند

گر کرد مظلوم و زیر دست و فقیر است             

         آن هم افتخار خیر البشر و از خداوند تقدیرست

عاقبت دولت فرعون و نمرود،  چه سود دارد    

         وقتی در سیاست مرگ و خفقان وجود دارد

وقتی  رهبران دین و اسلام را منافق دیدی

          چطور به ترامپ و پوتین ها باشد امیدی

بگذار علف خواران به انبار خویش دلخوش کنند

           تازه به دوران رسیده ها را زود فراموش کنند

آنان که که در مرگم درگیر کیک و ساندیس بوده اند

        نه از زن که از هر چیز رها شدم  درمرگم آسوده اند

دیوانه و درویش، عاشق مرگ خویش هستم

            گر به سلام خوگان و ترکان بروم سگ و پستم

تقصیر از ملل نیست که کُرد در به در است

         قدر الهی است که مظلوم در بدبختی و شر است

وقتی تقدیر شر آمد سر از حسین جدا شود 

       وقتی شانس و شوکت آمد هر گدایی خدا شود.

 

 

سخن آخر یا آخرین مناجات درخلوت چیست؟

 

 

گر به حق پشت کنی و جز خود کس نبینی 

               رسوای دو عالم شویی و شیطان و خودبینی

وگر با خداباشی و قانع به ذکر وشکراو

               کس حریفت نباشد و جهان همه  بسوی تو

در سست ایمانی وحق چوعمرفاروق بودم    

            که ازترس به فکر خفتن نزد پیغمبر شدم

باعلی شیر حق ومیدان نفس وهَوَس باشم    

            در دوعالم در قبرغربت حق  قفس باشم

خامنه ای وخوک وترک  فرق ندارند         

                  همه وحشی اندو اززنای مادرشرم ندارند

وقتی تربیت نفس ازقرآن وحیدر نبی ص باشد

                                  جوان بی ترس درخلوت اوشین یا مادر باشد

برده نفس وسیاست بی شک  کوره خرست          ولو درکعبه ی خدا و نزد  پیغمبراست

گرعلی تا ابد به عراق عهد و وفا داشته

      مرا خاک  شهیدان ربیعی  افتخار گُذاشته

که این خاک غربت باخودصدها خاطر دارد

         رسوایی دجالان آخوند و جاش و قاطر دارد

مادرشان راگایدم و باز هم اخراجم نمیکنند

                عجب بی ناموسند که نگاه زنای مادر میکنند

نه از ترکان  و اسد از خلفا هم بیزار شدم

                   سه طلاقۀ دنیاها دادم و به مرگ حق گرفتار شدم

که مفتی زاده و قاسملو هم گاهی جاش بودند   

                 حاضر به دست بوسی خروکوسه و قماش بودند


شاید از انیار علف سهم کرد هم خوب باشد

              قدر آن بود آندو نه علفخوار که مصلوب باشند

کاش چومن زناکار و وحشی  می بودند    

              که فرعونهای چهارپارچه رسواوکُونی میشدند

گر جاش باشم و جانانه در جوانرود بمیرم

             بهترست تا شاهی آنکارا و دمشق وهَه ریَم  بگیرم

برخی دراز و شیک و رئیس احمق هستند    

              در عقل و شعور و انسانیت چون دختران  مستند

 ک هر شب در استخر مهران مدیری هستند 

            به زعم خود تا قیامت فرعون سپاه پستند

دین و دموکراسی شعار این علف خواران است 

            از جان و مال گذشتن ره اولیاء حقِ رحمّانست

سخن آخر صلوات رسول و آل واصحابش

            تا حمام زنا و گناهانم باشد در محشرِ جوایش



وسلام علی من تبع الهدی




ادامه مطلب ...   

برچسب ها :

1395/6/27 ,20:06 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

خدایابه کل قرآن و سایرکتب آسمانی نازل شده از سوی تو ایمان دارم


و لقد یسرنا القرآن لذکر فهل من مدکر. راه رسیدن به خدا : خواندن قرآن و عمل به آن.

پیامبر اسلام ص میفرماید بهترین شما کسی است که قرآن را یاد بگیرید آن را به دیگران بیاموزد.

امام احمد رح میفرماید شبی در خواب الله جل جلا له را دیدم از وی پرسیدم ای پرردگار عالمیان بندگانت چطور به تو نزدیک شوند الله جل جلا له فرمود از طریق قرآن، سپس پرسیدم با خواندن قرآن یا عمل به آن، الله جل جلا له فرمود: با هر دو.


ادامه مطلب ...   

برچسب ها :

1395/6/27 ,18:28 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

و لقد یسرنا القرآن لذکر فهل من مدکر. راه رسیدن به خدا : خواندن قرآن و عمل به آن


سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم


و لقد یسرنا القرآن لذکر فهل من مدکر. راه رسیدن به خدا : خواندن قرآن و عمل به آن


نسبت قلب انسان مسلمان به ذكر و ياد خداوند متعال مانند رابطه ماهي و آب درياست همانطور ماهي خارج از دريا دوام نمي آورد، قلب هم بدون ذكر خداوند بقا و ارامش ندارد: امام ابن قيم رحمه الله. البته اين هشدار روش را قرآن مجيد هم ابلاغ نموده است: الا بذكرالله تطمئن القلوب: تنها و تنها با ذكرو ياد خداوند قلب آرامش و اطمينان مي يابد. و يوم لا ينفع المال و لا بنون الا من اتي الله با لقلب سليم: در روز قيامت مال و مقام و فرزند هيچ ارزشي ندارد تنها قلب سالم است كه موجب نجات انسان ميشود. و اين ابلاغ قرآني در حيات پيامبرص و پيروانش كاملاً اعمال شده است و عالمان و ائمه هدي هم با تمسك به اين ابلاغ روشن توانسته اند دين خود را از دنياپرستي و حب مال و مقام حفظ كنند و در دام وسواس و آمال شيطان قرار نگيرند زندگي امت محمد ص و خواص پيرو قرآن مصداق كامل حافظان دين و ذاكران حقيقي پروردگار هستند زندگي آل و اصحاب و اهل بيت در راس اين شجره طيبه قرار دارد و كساني كه با حسن نيت به پيروي راه آنها ادامه ميدهند بر همان صراط مستقيم و سفينه نجات الهي مي باشد و زمين تا روز محشر خالي از هدايت يافتگان راه حق و حقيقت نميباشد. خداوندا ما مسلمانان را بر راه صالحان ثابت قدم بدار و از راههاي ظالمان و گمراهان ما را محفوظ بدار:آمين يا رب العالمين.







ادامه مطلب ...   

برچسب ها :

1395/6/11 ,20:37 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

حدیث شریف: ترکت فیکم امرین لن تضلوا ما تمسکتم بهما کتاب الله و سنت رسوله ص


حدیث شریف: ترکت فیکم امرین لن تضلوا ما تمسکتم بهما کتاب الله و سنت رسوله ص

تذکرات مهم:

تذکر(1):

بسیار مهم است که ما به این نکته پی ببریم که خداوند با کلام نورانی اش قرآن پیامبرص را به اوج تربیت و اخلاق هدایت داده است و این هدایت بدون قرار گرفتن در میان دوست و دشمن ویا مسلمان و کافر بلکه مشرک و منافق امکانپذیر نبوده است پیامبر برای چند نفر و چندروز نیامده است بلکه حجتی است کامل برای تمام انسانهای بعد از بعثتش.






ادامه مطلب ...   

برچسب ها :

1395/6/10 ,19:29 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ:یقییناً قرآن مايه هدايت

ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ:یقییناً قرآن مايه هدايت تقواپيشگان است(2)بقره 

                          خلافت رسول الله(ص)


رسول خدا(ص) اسوه کامل امت اسلام بود:

گرچه حضرتش در مناسبات مختلف نقاط قوت یاران ممتازش را برای امت بعد از خود بیان می کردند اما اگر در قید حیات برای امور جنگی یا اداره مدینه در غیاب خویش افراد مختلف را بعنوان جانشین تعیین میکردنداما در هنگام رحلت کس یا کسانی را بعنوان حاکم سیاسی تعیین نکرد و فقط به تعیین ابوبکر(رض) بعنوان پیشنماز و امام جماعت در به جا آوردن نمازهای پنجگانه واجب یومیه در طول مدت بیماری بسنده کرد. يعني حكومت و دنياي سياسي افراد امت اسلام را به عقل و تقواي خودشان واگذار نمود.



ادامه مطلب ...   

برچسب ها :

1395/6/10 ,18:04 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ

 

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا ﴿9الاسراء

الملك    
به معنی پاکی کامل است و  بیت المقدس هم یعنی مکانی که در آن افراد از گناهان پاک میشوند و به بهشت هم حظیره القدس گویند زیرا مکانی است برای پاک شدن از آفات دنیا. و به جبرئیل روح القدوس گفته میشود زیرا در ابلاغ وحی به پیامبران از هر عیبی پاک است قدوس کسی است که از تمام نقص ها و کاستی ها کامل و پاک است. اگر در عبادت انسان یک ذره نقص و آلودگی پدید آید دیگر صلاحیت سجده و تسبیح گذاری خداوند را دارا نخواهد بود. خداوند در ذات و صفاتش قدوس است و این معنای تجلی اسم قدوس بر همه ی موجودات است که همان طهارت اصلی میباشد.

ادامه مطلب ...   

برچسب ها :

1395/6/10 ,17:24 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النّ


وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿10الأنفال


عمر بن عبد العزیز رض:

مشهور به عمر ثاني 

عمر بن عبدالعزيز بن مروان بن حكم يكي از خلفاي دوازده گانه اموي است كه از وجهه عالی در حکومت اسلامی برخوردار برخوردار بوده است، تا جایی که وی را عمر ثانی رح لقب داده اند. تولد او به سال61[1] يا 62[2] هجري بوده است. مادر عمر، ام­عاصم؛ دختر عاصم بن عمر بن خطاب بوده است.[3] عمر بن عبدالعزيز از سال 99 تا 101هجري خلافت كرد.


ادامه مطلب ...   

برچسب ها :

1395/5/23 ,21:16 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

سیاست متغیر وتابع دین خداست بعلاوه هادی، ناجی، ولی و فریادرس مطلق فقط و فقط الله



 

اما امام عبدالقادر گیلانی  رح کیست؟

و اینکه پیروی از اهل تقوی بهتر است یا تبدیل همه خیابانها به تکنولوژی هسته ای و حذف عاملان مظلوم جهت عوامفریبی و اغفال بیشتر:

زاده ی گیلان یا جیلان، شمال ایران که به عشق دین راهی بغداد میشود وی از طرف پدر به امام حسن ع فرزند امام علی ع میرسد و از طرف طرف مادر به امام حسین فرزند حضرت علی ع میرسد و از رشته ی مادری به عبدالرحمن بن ابوبکر صدیق  رض میرسد وقتی در سال 488 هجری  به بغداد رسید هیجده سال داشت و شروع به تحصیل علوم دینی نمود قرآن، فقه ، ادبیات، حدیث و تصوف و عرفان را از اساتید مشهور فرا گرفت و با نبوغ خاصی که داشت مشهور و متمیز از اهل زمان خود گشت بطوریکه وی را تجلی گاه بزرگ عشق الهی در قرن پتجم هجری قلمداد کرده اند و توحید و یکتاپرستی ویژگی خاص وی بوده است و ناله ی خود بسوی خداوند را چنین ابراز میکند:

از  خان وو مال  آواره ام         از دست عشق از دست عشق

سرگشته    و     بیچاره ام       از دست عشق   از دست عشق

ای   کاشکی بودی    عدم           تا   باز    رستی   از   عدم

می سوزم   از سر  تا  قدم        از   دست عشق از دست عشق

همه روز و شب دیوانه  ای         در    گوشه ی      ویرانه ای

گویم   به   خود   افسانه ای        از دست عشق  از دست عشق

محی  خدا را   خوان و بس         این    غم   نگو   با  هیچ کس

نعره  مزن  تو   زین  سپس        از دست عشق   از دست عشق

دانشمندان و نویسندگان دیگری همعصر عبدالقادر گیلانی رح در قرن پنجم هجری بوده اند که از جمله میتوان به ابواسحاق شیرازی، امام محمد غزالی، عبدالقادر جرجانی، ابوزکریا تبریزی، ابولقاسم حریری، جارالله زمخشری و قاضی عیاض مالکی. که هر کدام با با سرمایه ی علمی و ادبی فراوانی در خدمت به دین و اسلام،  جامعه  ی بغداد قرن پنجم را در تاریخ اسلام منحصر به فرد نمودند. و در میان آنها عبدالقادر گیلانی رح شخصیتی اصلاحگر و بی نظیر در علم و بصیرت و تقوی بود بطوریکه توانست بقیه علما را کنار زده و قیادت و رهبیری دعوت بسوی دین را به دست گیرد و چنان تاثیری بر جامعه ی اسلامی گذاشت که تا سالیان متمادی هیچ اصلاحگری نتوانست همچون وی روح ایمان و انسجام اسلامی را در میان مردم نهادینه کند بطوریکه در تمام نقاط مردم بسوی وی میرفتند و ضمن بهره از علم و تقوی وی عهد و میثاق دینی و الهی را مستحکم مینمودند و در مبارزه با شرک و کفر و فسق و بدعت و دوری از ظلم و حرام با این ابرمرد دین عهد و پیمان می بستند.

 اشتقامت  در مقابل انحرافات و نظریه گمراه کننده ی وحدت وجود: 

تصوف و طریقت در قرن پنجم به سمتی میرفت که جدایی و انحراف از شریعت منجر گردد و به صورت تشکیلاتی ظاهر میگشت که رابطه ای با دین و قرآن و سنت پیامبر ص نداشت و انحراف و بیراهه ی اهل تصوف و طریقت و ادعاهای پوچ از قبیل رسیدن به حقیقت و نهایت و کنار نهادن فرائض و تکالیف دینی به اوج خود رسیده بود و تفکر انحرافی وحدت وجود نیز وارد دستگاه تصوف شده بود بطوریکه کشتی طریقت در حرکت بسوی انحراف و تباهی تسلیم شده بود اما در این اثنا عبدالقادر گیلانی رح همچون غزالی تیزبین به تطبیق و تسلیم طریقت در مقابل شریعت پرداخت و اطاعت و پیروی از قرآن و سنت پیامبر ص را در همه ی جوانب زندگی فردی و جمعی احیا کرد و عملاً از انحراف جامعه ی اسلامی بسوی انحراف جلوگیری نمود و بدعتها را کنار زد تا هم دین برای مسلمین روشن گردد و هم اهل کتاب بتوانند در صورت تمایل از آن هدایت یابند.

بطوریکه شعرانی میفرماید: وصف و حال و اساس طریقت عبدالقادر گیلانی بر مبنای توحید و تطابق با شریعت بوده و به دوستانش میفرمود: از قرآن و روش حضرت محمد ص پیروی کنید و از جانب خود برنامه و قانون نسازید و مخالفت قرآن و سنت پرهیز نموده و مطیع خدا و رسولش ص باشید(طبقات الکبری – تالیف شعرانی).

حضرت عبدالقادر گیلانی رح در اتباع شریعت بسان کوهی استوار بوده و با پیروی تمام و کمال و علم عمیق و راسخ و تایید خداوند به چنان مقامی رسید که به آسانی حق را از باطل و نور را از تاریکی و مسیر خدا را از طریق شیطان تمیز میداد و احکام دین را تغییر ناپذیر میدانست بطوریکه هرکس بعد از پیامبرص ادعای تغییر حکمی را بنماید کافر است و آلت دست شیطان شده است. عبدالقادر گیلانی رح در مسیر زندگی فردی و اجتماعی با مشکلات بزرگی مواجه میشود ولی به کمک علم و بینش ایمان استوار در مسیر توحید ثابت قدم میماند. وی میفرماید در یکی از سفرهایم به بیابانی رفتم و مدت چند روز آنجا ماندم. آب پیدا نکردم و تشنگی مرا رنج میداد ابری مرا سایه نمود و از آن چیزی شبیه شبنم بر من بارید بطوریکه خنک شدم سپس نوری را دیدم که بالایم را روشن کرده بود و صورتی در آن پیدا شد و به من گفت من پروردگار تو هستم هر آنچه بر تو حرام است حلال کردم. گفتم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، اخسأ یا لعین! گم شو ای ملعون! ناگهان آن نور تبدیل به تاریکی شد و آن صورت به شکل دودی در آمد و گفت ای عبدالقادر از دست من نجات یافتی که بخاطر علم و بینش و بیصرت الهی بود که داشتی. من تا کنون با این روش و شگرد هفتاد تن از اهل طریقت را گمراه کرده ام. عبدالقادر گیلانی میفرماید فضل و منت از آن خداوند است که دوستانش را رها نمیکند. مردم گفتند چطور شیطان را در این ماجرا دقیق شناختی فرمود از آن رو که گفت محرمات را بر تو حلال کردم زیرا خداوند عزوجل امر به تعطیل شرع و انجام فحش و حرام نمیکند(رساله حقایق فی النشرا العلمی الگیانی. مجید عبدالرزاق. چاپ. اندلس). مرحبا و احسن بر مردان پاک و دوست خداوند که میدانند پیامبرش ص گناه قبل و بعدش بخشیده شده بود اما به به حکم آیه واعبد ربّک حتی یاتیک الیقین:وتو ای محمد ص پروردگارت را عبادت کن تا مرگت فرا رسد. پس شیطان دشمن قسم خورده دست بردار نیست و دام بزرگش را برای مدعیان اصلاح و طریق به کار می اندازد از این روست که امام محمد غزالی رح فرمود طریقت و شریعت لازم و ملزوم یکدیگر هستند و از هزاران نفری که با ادعای سالک طریقت به تنهایی حرکت میکنند جز انگشت شماری همگی در میانه راه منحرف میشوند.

حال یکی از خطبه ها و نصائح گهربار امام راستین طریق اسلام را از کتاب فتح الربانی، که در مورد امتحان و آزمایش انسان ایمان دار است به عرض میرسانیم:

ایشان در جلسه ی طلاب چنین فرمودند: رسول اکرم ص فرموده است: «إن الله لا یعذب حبیبه و لکن قد یبتلیه» ترجمه: همانا خداوند دوست عزیز خود را عذاب نمی دهد ولی او را مورد آزمایش و گرفتاری قرار میدهد(تا پخته گردد).

برای مؤمن ثابت گردیده است که خداوند متعال او را آزمایش نمیکند، جز برای مصلحتی،  یا دنیوی یا اخروی، و او به تمام بلاهایی که بمنظور امتحان بدو روی می آورد راضی،  و در برابر آنها شکیبا است، بدون اینکه کوچکیرین ناسپاسی کرده و خدا را به بی مهری نسبت به خود متهم دارد. ای کسانی که به ظواهر فریبای دنیا سرگرم شده اید، شما به بزبان مدعی انجام این مرحله(مرحله آزمایشی) هستید، ولی قلبتان غافل است. شما از خدا و پیامبران و پیروان حقیقی آنان که در وافع جانشینان و اوصیای ایشانند رویگردان هستید، شما نسبت به مقدرات و خواستهای الهی معترضید، و تنها چشم امید و توقع بدست دیگران دوخته اید، و از عطایای خداوند بزرگ غافل می باشید. در پیشگاه خداوند عزوجل و بندگان صالح او هیچ سخن قابل قبولی ندارید. تا زمانیکه از این رفتار ناشایست توبه نکنید و بسوی خدا برنگردید و به قضا و قدر الهی تن در ندهید، رستگار نخواهید شد. و لازمه اش این است که به عزت و خواری، توانگری و درویشی، سلامت و بیماری و بالاخره آنچه را که دوست دارید یا دشمن، با دیده رضا بنگرید و همه را از جانب خدا بدانید. از حق پیروی نمایید تا از شما تبعیت کنند. دیگران را خدمت کنید تا به شما هم خدمت شود. به قضا و قدر الهی تن دهید تا در خدمت مصلحت شما جریان یابد. در برابر مقدرات تواضع و بردباری نشان دهید تا آنها نیز در برابر شما کم ارزش و قابل تحمل باشند. آیا گفتار گهربار رسول الله ص را نشنیده اید که می فرماید:«کما تدین تدان، کما تکونوا یول علیکم»: از هر دست که دادی، به همان دست خواهی گرفت، هر سان که باشید بدانسان بر شما فرمان میرانند»{مانند قضات سرکش که در اعدام دختران باکره فرمان تجاوز دهند تا در آخرت به خودشان برگردند ولی بدون تردید اگر آنان حکم فجایع را با دست راست میدهند، کارنامه و نتایج را در آخرت با دست چپ تحویل میگیرند}.

رفتار و اعمال شما کارگزاران شمایند، حق جل و علا بر بندگانش ستم روا نمی دارد، اندک و بسیار را پاداش میدهد. درست را نادرست و راستگو را دروغگو نمی گویند. پس هرگاه خدمت کردی، خدمت کرده میشوی. خدمتگزار خلق باش. خدمت امرا و شاهان که  قادر به سود و زیان رساندن به شما نیستند مانع خدمت شما به خلق خدا نباشد. آنان(امرا) چه چیزی به تو می بخشند یا چه  تاثیری در روزی مقسوم تو دارند؟ آیا کسی قادر است چیزی به تو بدهد که خدا مقدر نکرده باشد؟ اگر بگویی امرا هم میتوانند بخشش های زیادی بکنند و منظورت خارج از قدر الهی باشد بدان که به موجب آن دچار کفر شده ای. باید بدانید بخشنده و مانع، سودمند و ضرر رسان، مقدِّم و مؤخِّر جز ذات اقدس الهی نیست. اگر ادعا کنی که اینرا میدانم میگویم پس چرا بدان عمل نمی کنی و چشم انتظار دست دیگرانی؟

وای بر شما شگفتا! چگونه دنیا را به بهانه تباهی آخرت خریده ای؟ چگونه پیروی نفس و شیطان شهوت را بر اطاعت و فرمانبرداری خداوند ترجیح داده ای؟! چگونه تقوای خود را با شکوه و شکایت، فاسد گردانیده ای؟ مگر نمیدانید که خداوند بزرگ حافظ و یاری دهنده ی پرهیزکاران است؟ و آنان را از هر گزندی محفوظ میدارد، و به شناخت خود راهنمایی میکند، و از زشتی های نفس باز میدارد؟ آیا نمیدانی که خداوند به دلها آگاه است، و رازق بندگان را تامین میکند، از جایی که گمان نمی برند؟ خداوند بزرگ به زبان رسول گرامی(ص) چنین میفرماید:«یا ابن آدم استحی منی کما تستحیی من جارک الصالح» : ای فرزند آدم از من شرم کن آنچنانکه از همسایه نیکوکارت شرم میکنی».   و رسول خدا(ص) میفرماید: «إذا اغلق العبد ابوابه، و ارخی استاره، واختفی من الخلق، و خلا بمعاصی الله عزوجل: یا ابن آدم جعلتنی اهون الناظرین الیک؟»: هرگاه بنده درها را بر روی خود بست و پرده ها را آویزان کرد و خود را از دید مردم پنهان نمود و به گناه پرداخت، در این حال خدای بزرگ میفرماید: ای بنی آدم مرا آسان ترین ناظر بر اعمالت قرار دادی»

وسلام علی عبادالله الصالحین

 اما در سلیمانیه و بغداد چه بر سرمن دیوانه آمد

در یک عصر حزین به چند نفر از کولبرهای  خرید و فروش شکر رسیدم که خود را آماده ی عبور از مرز مریوان می نمودند و یکی از آنها که بعداً دو پایش قطع شد به همراه من برای نمازخواندن به مسجد محل آمد بعد از نماز با هم درد دل زیادی کردیم وی مرا بچه سوسولی تمام تلقی میکرد و برایم دلش میسوخت خصوصاً به من گفت این کفش ها نمی تواند ترا در این راه پر خطر یاری کند بگذار با هم کفش مان را عوض کنم ولی بنده به او گفتم مهم نیست فوقش این است که کفشها پاره شود اتفاقی که نمی افتد خلاصه به بقیه افراد رسیدیم و مسیر رو به بالا را طی نمودیم تا اینکه به نزدیک پاسگاه و مرز دارای سیم خاردار رسیدیم روشنی چراغ قوه ی مأموران را دیدم ولی تصور نمیکردم برای مین گذاری راه بروند. خلاصه پس از استراحت گفتند دو نفر جهت بررسی وضعیت به محل عبور از سیم ها بروند بنده به همراه یکی دیگر از افراد که نامش جمال بود برای تحقیق به محل سیم خاردار رفتیم وی به من گفت بیا تا جلو برویم شاید مین گذاری شده باشد وقتی جلو رفتیم به من گفت این راه مملو از خاک نرم است ممکن است مین بگذارند از مسیرهای فرعی عبور کن ولی بیشتر ترس تیراندازی داشتیم تا میم گذاری مسیر. خلاصه بعد از برگشت چون سروصدایی نبود و ماه هم بطور کامل میدرخشید دسته جمعی بسوی سیم خاردار حرکت کردیم و از ترس تیراندازی چند دسته شدیم و بنده جزء اولین دسته بودم اما از راه فرعی به سمت پایین حرکت کردیم بعد از چند دقیقه ناگهان تمام کوه لرزید و دسته ای از رفقا که راه اصلی را طی کرده بودند روی مین مها رفتند که یکی فوراً تسلیم شد و بقیه زخمی. زخمی شدید که یک پایش تمام رفته بود و پای دیگرش نیم جان مانده بود عباس نام داشت همان کسی بود که غصه ی مرا داشت و گفت کفش هایت به درد این مسیر نمی خورد. وقتی یاد حرفهایش افتادم سخت نگران شدم و به کمک بقیه وی را پایین بردیم  گفتند دو نفر جهت همراهی و دادن خون لازم است به سمت عراق بروند من و جمال به همراه عباس مظلوم به شهر پینجوین رفتیم ولی امکاناتی نداشت ناگزیر به سمت سلیمانیه حرکت کردیم و اگر لطف خدا نبود ماشین مشکل دار و راننده ی خواب آلود هرگز ما را به مقصد نمی رسانید اما مریض را به بیمارستان که بردیم برگه از ما میخواستند که سخت تر از پاسپورت حال بود و همراهی مریض قانع کننده نبود مرا به محلی جهت روشن شدن وضعیت بردند مسئول گفت بعداً بیایید برگه صادر میکنیم در مسیر بازگشت که نزدیک مسجد بزرگ شهر رسیدم جهت نماز خواندن وارد مسجد شدم اما وضویم را تمام نکرده بودم که سه نفر کنارم حاضر شدند و اظهار دوستی و محبت نمودند و گفتند وقتی گرسنه و خسته هستی بیا جهت استراحت به خونه برویم کُردآسایی به همراهشان رفتم ]البته مهم نیست من در مسجد کاک احمد شیخ نماندم چون نظرات مهم وی را در مسائل شریعت و طریقت خصوصاً جایگاه اولیای طریقت و انجام رخص و ره ش بلک خوانده بودم که اشاره به آن گناه نیست هرچند به ذوق بسیاری ناسازگار است ایشان در خصوص احترام به اولیا هشدار میدهد که افراط  و غلو نشود بطوریکه هر کس جایگاه عبدالقادر گیلانی رح و امثال وی را هم سطح یا برتر از پیامبر اسلام ص  بداند کافر است. و در مورد رخص و ره ش بلگ میفرماید اگر مردی دست زنان نامحرم را بگیرد قابل جبران است چرا که ممکن است در آینده با آن زنها ازدواج کند ولی چطور کسی میتواند در حضور جمع با خواهر یا مادرش اقدام به ره ش بلگ نماید در حالیکه هرگز نمی تواند آنها را به عقد خود در آورد[.و آنقدر حرف زدیم که به مرز خروج از شهر رسیدیم نمیدانم برای کشتن من نقشه ریخته بودند یا عاشق کفش ها و پول اندکم. وقتی متوجه قصد بد آنها شدم که دیگر ارزشی نداشت و به خلوتگاه شهر رسیده بودیم. که به محض ایستادن اطرافم را گرفتند و کفش و پول اندکم را بردند و با اسلحه ضربه ی جزئی بر سرم زدند و گفتند برای جاسوسی آمده ای؟ اگر پشت سرت را نگاه کنی مغزت را داغان میکنیم. بنده هم به محل بیمارستان برگشتم و ماجرا را به دوستم گفتم اما زمانی دوست زخمی بنام عباس را دیدم که هر دو پایش از بالا قطع شده است نامردی دزدها را فراموش کردم انصافا خیلی هم نامرد نبودند و کشتن من در آنجا هیچ خطری را متوجه آنها نمیکرد و نمیدانم علاوه بر لطف خداوند خود آنها هم میلی به کشتن من داشتند یا نه؟ خلاصه با کمک و سفارش فامیل های بیمار به مرز ترسناک مریوان باز گشتیم و با دلهره از سیم خاردار داخل شدیم که زمان پایین آمدن نزدیک بود سرباز تُرک ما را بکشد ولی پس از بحث و تعارف سیگار همه چیز به خیر گذشت. سفری پرخطر با ماجراهای عجیب به قلب سلیمانیه. که امروزه بدون دردسر افراد سوسول مامانی از قلب سنندج به همان شهر تاریخی میروند و نمیدانند امروز اتوبوس از جاده آسفالت میرود روزگاری عبور با کفش تابستانی هم سخت و جانگداز بود.

و اما ماجرای بغداد چه بود:

در نزدیکی مغرب به بغداد رسیدم غریب و ناآشنا. بر حسب اتفاق ماشینی نزدیک من ایستاد یکی لهجه ی کُردی داشت با هم حرف زدیم من از کُرد بودن او خوشحال شدم ولی او ماجراهای دیگری در سر داشت به من گفت ما برادریم ولی این دو تا عرب و بعثی هستند که من آن وقت باور کردم ولی در مقصد کذب گفتارش عیان گردید. گفت به خونه میرویم شب اونجا استراحت کن فردا دنبال کارت میرویی. برادرم اونجاست نامش رشید است. خنده ی مرموز آنها مرا به شک انداخت و مواظب اوضاع بودم وقتی به مقصد رسیدیم دیدیم محل طبابت و جراحی دندان است و شباهتی با محل سکونت ندارد ماشین را به داخل حصار آورده بودند و از پشت درب بزرگ را قفل کرده بودند تا فرار مقدور نباشد و بنده بی خبر بودم جهت جلب اطمینان من گفت به برادرم نگو کُرد ناآشنا و غریب هستم که این هم شک و تردیم را به صددرصد رسانید نزدیک اتاقها شدیم و من گفتم محل شستن دست و صورت کجاست جایی را نشان دادند و به طرف دیگر رفتند ولی از همانجا به سمت حصار و درب ورد و خروج آمدم دیدم با قفل بزرگ بسته اند فرار را بر قرار ترجیح داده و از درب بالا رفتم و خود را به طرف خیابان پرت نمودم به لطف خدا من روی خیابان بودم که همان کُرد موذی درب را باز کرد و بی شرم و حیا گفت کجا میروی؟ برو پیش اون سربازهای آمریکایی تا پس از تجاوز لت و پارت کنند. ولی بنده در جوابش گفتم اون سربازها صدبرابر از تو با شرفتر هستند. این است که میگویم کُرد ظاهری کافی نیست باید واکسینه شوند. تنها نکته ای که نگفتم این بود که وقتی گفت اسم برادرم رشید است و بعضی دروغهاش برام عیان شده بود یاد داستان قوم حضرت لوط برادر زاده ی ابراهیم ع افتادم که وقتی ملائک سررسیدند آن احمق ها بسوی خانه ی لوط ع یورش بردند و گفتند فرصت است بایستی به مهمان های لوط تجاوز کنیم تا دیگر ما را هشدار ندهد لوط ع آنقدر مهمان نواز بود فرمود: آیا مرد رشید و باشخصیتی در میان شما نیست، بیایید به دخترانم بی ناموسی کنید کاری به مهمانها نداشته باشید ولی همان خدای مهمانهای لوط ع تنها مهمان بغداد را نجات داد و آن شب در خیابان نزدیک پمپ بنزین خوابیدم و هرچند اوضاع بغداد خطرناک بود اما پس از ادای نماز ظهر و عصر در مسجد بسوی دیار خویش بازگشتم و شخصی را که میخواستم ببینم در مسجد نیافتم و دیدار ما(بلاتشبیه همچون دیدار ویس القرن و پیامبر ص) به قیامت موکول گردید.

 

تذکر: بسیاری از داستان های خرافی مخالف قرآن و سنت در خصوص اولیا و اصحاب مطرح است که بیشتر منشا اغفال و دکانداری دارد تا ترقی جامعه واینکه اگر جاهلان عیسی ع و موسی ع و علی ع و حسین ع و عبدالقادر گیلانی رح و .... را صدا میزنند و یا در مورد آنها غلو میکنند نمیتواند دلیلی برای کینه و بی حرمتی به این بزرگان باشد بلکه آنها انسانهای متقی و رشد یافته هستند و ذم و مدح برایشان فرقی ندارد هرکس غلو کند ایمانش را سوزانده است و هر کس به این انبیاء و اولیا توهین کند دوستان خدا را رنجانده و بایستی عواقب آن را در هر دو جهان به صاحا آنها یعنی خداوند پس دهد که جز قهر و جهنم برای گمراهان نیست.

وسلام علی عبادالله الصالحین



نظرات فقهی ابن تیمه و مسئله وحدت وجود ابن عربی:


گرچه ابن تیمیه جنبه زهد و اخلاق تصوف را پذیرفته و رویکردی مثبت نسبت به متصوفه دوران نخست اسلام اتخاذ نموده است، اما  او با انتقاداتی شدید به فلسفه تصوف به ویژه اندیشه هایی مانند حلول، اتحاد و وحدت وجود وارد آورده است.


ابن تیمیه بیست و سه سال بعد از فوت ابن عربی که تمثیل کننده اندیشه وحدت وجود است به دنیا آمد و قسمت اعظم حیاتش نیز در مدفن او یعنی دمشق سپری شد. ابن تیمیه به ویژه با متصوفه ای که با صفت « متفلسف» یاد می کند مجادلات زیادی در باره تصوف داشته است. به صراحت اعلام کرده که تصوف به اصول دین صدمه میزند. به این سبب نیز در ارتباط با اصول دین قرار دارد. از نظر او دراندیشه وحدت وجود، هستی کائنات به شکل هستی خداوند در آمده است. او با نقل قول جمله ای از جنید بغدادی مبنی بر اینکه « توحید وجود محدث را از وجود قدیم جدا می کند» تاکید می کند که متصوفه دوران نخست مانند وحدت وجودیان نمی اندیشیده اند. ابن تیمیه هنگامی که مطالعه فصوص الحکم را آغاز کرد نسبت به ابن عربی حسن ظن داشته است. اما بعد از مطالعه اثر نظرش تغییر کرد و به این نتیجه رسید که دیدگاههای او در این اثر قابل انطباق با اصول دین نیست. او در کنار ابن عربی، شخصیتهایی مانند ابن صبئین، ابن الفرض، شهابالدّین سهروردی المقتول، عفیف الدّین التلمسانی و صدرالدّین القنوی را نیز به سبب دیدگاه وحدت وجودی و دیگر نظریات متضاد با اندیشه سلف در تمام آثارخود هرجا که موقعیت را مناسب یافته به شدت نکوهیده است. ابن تیمیه معتقد است فلسفه ابن سینا متصوفه ای مانند ابن عربی، و دیگر متصوفه ای که به نظر او متابع ابن عربی هستند مانند ابن صبئین و صدر الدین القنوی را به سوی اندیشه ی:
 وحدت وجود یعنی الهی کردن موجودات- سوق داده است. به نظر ابن تیمیه محتوای نظریه وحدت وجود را نه تنها مردم که خود مدافعان این اندیشه نیز به درستی متوجه نشده اند. اندیشه وحدت وجود ناشی ازسخنان جهمیه، فلاسفه منحرف و صوفیانی است که مغلوب حالت سکر بوده اندهمچنین با اندیشه حلول و اتحاد نیز قرابت دارد. وحدت وجودیان با ظرف انبیاء و أولیاء الله شراب کفر و انحراف را به انسانها می نوشانند. میان سخنان اولیاء واقعی کلمات کفر را قرار می دهند و به مسلمانان عرضه می کنند. ابن تیمیه در کنار انتقاداتش علیه فرهنگ وحدت وجودی و متصوفه اندیشه هایی مانند ختم ولایت، رجال الغیب، حروفیّه، ایمان فرعون را به سبب انحراف از کتاب و سنّت مورد اتهام قرار داده است. علی رغم این متصوفه متابع خط مشیء کتاب و سنت را مورد انتقاد قرار نداده و متصوفه ای مانند ابو سلیمان الدّاریمی، جنید البغدادی و ابو عثمان الحیری را با ذکر سخنانی مقتبس از خود ایشان، به اسلام منسوب دانسته است. علاوه بر آن از متصوفه دوران نخست مانند فدیل ابن عیاض،ابراهیم ابن ادهم، سری السکاتی، ابوبکیرالشّبلی، حسن البصری، بشیر الحافی، شکیک البلخی، رابعة العدویّة با تحسین سخن رانده است.

 

تذکر دوم:

اما در مورد مذهب ابن عربی باید گفت دوست داشتن و محبت اهل بیت اعم از همسران و اولاد آنان بر عموم مسلمین و پیروان قرآن واجب است زیرا خداوند همسران پیامبرص را مادران همه مومنان معرفی کرده است حال اگر کسی خود را ملزم به احترام همسران و اولاد آنان نداند نمیتواند به دستور خدا و انتخاب پیامبرص اسلام شک کند بلکه بایستی به ایمان خود شک نماید که به حدی نرسیده به مادران مومنش احترام بگذارد. و در مورد آل عباس و آل علی که درود خدا بر آنها باد نیز همینطور است پیامبرص فرموده کسی که مرا دوست میدارد بایستی علی را هم دوست داشته باشد گرچه این دستور  کسانی را خطاب قرار داده که نسبت به امام علی ع کینه و غرض داشته اند اما فرقی ندارد چون عمومی است حال کسی که میگوید ابن عربی به امام علی احترام گذاشته نشانه خارج شدنش از مذهب اهل سنت است بایستی بداند که مفهوم سنت را نشناخته است اینکه بخاطر مسائل سیاسی 15 قرن قبل و تفرفه افکنی منافقان، جنگی میان اصحاب صورت گرفته و ربطی هم به ما نداشته است، یعنی ما نبودیم تا تاثیر مثبت یا منفی بر آن جنگ بگذاریم و اگر کسانی با شعار و ناسزا گویی احساسات خویش را نشان میدهند به درستی آن مطمئن نباشند در اهل سنت کسانیکه به لحاظ سیاست سالم یا کسب دانش و علوم اسلامی و بهر مندی از دانش و تقوا از بقیه مردم پیشی میگیرند امام نامیدن میشوند بر این اساس خلفای راشدین و افراد بعد از آنها که امور سیاسی و دینی مردم را اداره کرده اند هم امام بوده اند و هم خلیفه. خلیفه هم جوابگوی مسائل دولتی بوده و هم جوابگوی سوالات دینی. در زمان خلفای راشدین خلیفه در جریان تمام امورات جنگی و سیاسی و ... بوده است. اما پس از خلفا در اغلب موارد سوالات و مسائل فقهی مذهبی توسط دانایانی حل و فصل شده است که به آهنها هم امام یا پیشوا و یا رهبر مذهبی گفته اند مثل امام هایی چون شافعی، مالکی، حنفی و حنبلی و ... حتی در موارد هم بوده که مسائل مربوط به اصول دین و خلق قرآن مطرح شده کسانی هم در آن زمینه امام شده اند در اهل سنت کسانی هم از قبیل امام حسن ع و امام حسین ع و اولاد آنها که فعالیت دینی یا سیاسی را انجام داده اند در آن زمینه امام بوده اند و مسلمانان هم به آنها احترام خاص گذاشته اند. پس هر کسی از علما در زمینه ای مشکل گشا و پیشوای مسلمانان بوده است. یعنی مسلمین حل مسائل اسلامی را از افراد نخبه جامعه خویش می خواستند ولی متاسفانه بعدها در اثر اختلافات شدید مذاهب این روند تغییر کرد به نحوی که در میان بعضی از مذاهب نه تنها به دنبال افراد عالمی نبودند که بر اساس قرآن و سنت رسول الله ص مسائل و مشکلاتشان را حل کنند بلکه به این ایده روی آوردند که خداوند خود یکی را از آسمان برای حل و فصل مسائل آنها می فرستد گویا فراموش کرده بودند که پیامبرص آخرین فرستاده آسمانی است و با ختم نبوت وی دیگر محال است پیام آوری از آسمان برای مردم بیاید و هر کسی بخواهد در عرصه علم و دین یا سیاست و حکومت رهبر شود و یا آن را پیدا کند بایستی از همین مردمان مسلمان زمان خویش کمک بطلبد اگر در پی علم و دین است بایستی به کتابها و مساجد و دانشگاهها مراجعه کند و اگر در پی سیاست و حکومت است باید با عموم مسلمانان متحد شود و از طریق شورا همچون اصحاب پیامبرص فرد یا افراد شایسته ای را برای رهبر سیاسی کشور یا منطقه ای کاندید کنند تا عامه مردم با رای یا بیعت خویش رهبر خویش را انتخاب کنند. رهبری که مستقیما انتخاب شود و مستقیما هم جوابگو باشد نه اینکه دزدکی انتخاب شود و بگویند مردم انتخاب کرده است. و مستقیم هم جوبگوی همه مسائل باشد نه اینکه هرجا یک درصد پیشرفت بوده بعنوان افتخار خودش اشاره کند ولی اگر نصف مردم از فقر و فلاکت و بیکاری به ناله افتاده باشند او خودش را چون ناشنوا مخفی کند و کسی نباشد جوابگوی مردم باشد. بسان یک بازی بچگانه که در آن می گفتند که بود؟ که بود؟ من نبودم. اکثر سیاسیون امروزی جوابگوی حوزه قدرت خویش نیستند. به دست گرفتن شمشیر اسلام بسیار خطرناک است و در طول تاریخ اغلب باعث کشته شدن رهبر شده است در خلفای راشدین از چهار نفر سه مورد شهید شدند و از سه مورد شهید فقط یک مورد توسط فرد بی دین و مذهب شهید شده است یعنی در صدر اسلام آنقدر مسلمان و غیر مسلمان در پی خواسته خویش بودند تا مرحله مبارزه با شخص رهبر یا خلیفه جلو میرفتند وقتی خلیفه دوم شهید شد فرمود چه کسی مرا ضره زده است؟ گفتند غلام مجوسی. این رهبر سیاسی و حکیم دین گفت شکر خدا که توسط مسلمان ضربه نخورده ام. چرا عمر رض چنین میگوید؟ چون تمام مسلمانان بیعت مسقیم با عمر رض داشتند اگر ضربه از طرف مسلمان می بود دیگر این سوال پیش می آمد چرا این مسلمان خواسته ای داشته و عمر رض نخواسته  تا مشکل مسلمان تحت امرش را حل و فصل نماید. مگر نه اینکه بیعت بین مسلمان و رهبر مستقیم و شفاف و دو طرفه است. اما متاسفانه در مورد دو خلیفه بعدی به علت وسعت اسلام و تفرقه افکنی منافقین یکسری بحث و قضایا را آنقدر ادامه دادند تا اینکه به شهادت آن دو بزرگوار منجر شد شورشیان لجوج و بزدل خلیفه سوم  را در حصر چهل روزه قرار دادند و در نهایت به شهادت رساندند. و خوارج که اغلب از گروه امام علی ع بودند پس از صلح و توقف جنگ با معاویه نحوه سیاست جنگ و صلح امام علی را زیر سوال بردند و از وی جدا شدند و حتی حکم ارتداد وی را همچون خلیفه سوم صادر کردند و در نهایت بر علیه امام علی شوریدند و عده زیادی از آنها بدست علی ع کشته شدند اما مطلب مورد نظر بنده این است که حاصل این جنگهای داخلی و بی توجهی به حق و حقوق دیگران به هرج و مرج انجامید تا جائیکه تصمیم کشتن رهبران از طرف خوارج صادر میشود و امام علی ع به دست یکی از آنها به فیض شهادت نائل میگردد. با وجود همه بحران ها و اختلاف نظرها محبت کسی مانند امام علی ع که همچون سایر اصحاب حاضر به وقف جان و مال خویش در راه پیامبرص و دین اسلام بود، چیز عجیب و غریبی نیست و نباید ملاک شیعه شدن به محبت علی و حتی فرزندانش دانست چون با این تعریف عموم اهل سنت که محب یاران و از جمله علی ع و فرزندانش هستند متهم به خروج از مذهب خویش خواهند شد. اختلاف اساسی شیعه و سنت مسائل دیگری است که اغلب به منافع علما یا روحانیت بر میگردد و گرنه خیلی راحت میتوان اصول مسلم دین اسلام را از قرآن و سنت پیامبرص استخراج نمود و زمینه وجود قرائت های متضاد از دین را برچید.

ادامه مطلب ...   

برچسب ها :

1395/5/23 ,21:15 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ